دسته‌بندی نشده

حصول خشوع و خضوع و دست یافتن به روح نماز

(بخش بیست و دوم):
به ادامه ی بخش قبلی و حصول خشوع و خضوع و دست یافتن به روح نماز، بایستی اضافه کرد که، بسا مسایل جزئی است که مراعات نکردن آن، باعث ایجاد وسوسه، عجله، و ربودنِ روحِ نماز، از نماز گذار میشود.
بطور مثال، هنگام ادای نماز، هر جمله و ذکرى را که مى‌گوییم به معنا و مفاد آن بایستی توجه ی جدی داشته باشیم، تا از طریق تدبر و تفکر، هم افکار پاشان و پراگنده ی ما منسجم شود، و هم شرایط دست یافتن به خشوع و خضوع برای مان مساعد گردد.
این چیزى است که حتماً باید بر آن اصرار بورزیم. اگر در یک نماز، موفق به این کار نشدیم، در نماز بعدى حتماً سعى کنیم که این کار را انجام دهیم.
اگر در نماز بعدى هم مؤفق نبودیم، در نمازِ پس از آن سعى کنیم، و خلاصه، این امرى است که حتماً باید به آن دست پیدا کنیم.
براى این کار مى‌توانیم به این صورت عمل کنیم که قبل از اداى هر جمله اى، ابتدا معناى آن را در ذهن حاضر کنیم و سپس آن جمله را ادا کنیم؛
مثلاً اگر مى‌خواهیم «اللّه اکبر» بگوییم، ابتدا این مفهوم را که الله سبحانه و تعالی، از همه چیز و همه کس بزرگ‌تر است در ذهن حاضر کنیم و سپس «اللّه اکبر» بگوییم.
اگر به این صورت تمرین کنیم، تا حدى قدرت پیدا مى‌کنیم که به معانى و مفاهیم الفاظ و عباراتى که بر زبان مى‌آوریم، توجه داشته باشیم.
به هر حال، این مسأله‌ ى بسیار مهم و اساسى است و اگر کسى بدان موفق شود گامى بلند در راستاى نیل به مقصود برداشته است.
اما با این دو گام، هنوز نماز ما «عبادت» نشده است. حتى اگر مؤفق شویم از ابتدا تا انتهاى نماز حضور قلب و توجه ى کامل داشته باشیم و در اداى آگاهانه ی تک تکِ کلمات و نیز توجه به معانى آنها توفیقِ صد در صد داشته باشیم، براى نیل به حقیقت نماز، دست کم یک گام دیگر لازم است.
توجه به معانى نماز، حداکثر نظیر این است که شما کتابی را به زبان دیگری بخوانید و در حین خواندن، به معانى آن کاملاً دقت و توجه داشته باشید؛ آیا این باعث مى‌شود کار شما عبادت باشد؟!
نماز صرفاً این نیست که انسان در هنگام خواندن آن به معانى الفاظى که مى‌گوید، توجه نماید.
در مرحله ی بعدی، بایستی سعى کنیم حال و باورِ قلبى ما نیز متناسب با همان چیزى باشد که به زبان مى‌آوریم.
بطور مثال: اگر در نماز مى‌گوییم  «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ»، باید حال مان نیز به گونه‌اى باشد که واقعاً جز ذات اقدس و پاکِ الله سبحانه و تعالی، از هیچ کس دیگرى یارى نخواهیم و امید و اعتمادمان به کسى جز او نباشد.
وقتى تکبیره الاحرام و «اللّه اکبر» مى‌گوییم، باید باور قلبى مان نیز این باشد که ذات پاکِ الله سبحانه و تعالی را «بزرگ ترین» بدانیم.
آیا به راستى در عمق دلِ مان نیز گواهى مى‌دهیم که الله سبحانه وتعالی از هر چیزى بزرگ‌تر است؟
آیا این گفته، در رفتار و عملِ مان نیز ظهور و بروز دارد؟
منشأ حضور قلب در هر عمل آن است که قلب، آن عمل را، با عظمت تلقی کند و مهم بشمارد، اگر ما مناجات حق تعالی را حتّی به اندازه ی مکالمه با یک مخلوق اهمیت دهیم هرگز این قدر غفلت و سهو و نسیان نمی کنیم.
مادامی که آرزو و حُبِّ دنیا در قلب آدمی وجود دارد، به حضور قلب نمی رسد. با ریاضت و مجاهدت، و تفکر در عواقب و معایب دنیا، قلب، ساکن و مطمئن می شود و حضور قلب به وجود می آید.
اگر انسان مدتی در نماز، مواظب اذکار و ادعیه ی خود باشد، آن چه را که مقدمه ی حضور قلب قبل از نماز است فراهم سازد و آن چه را که موجب پریشانی حواس است از خود دور کند، نفس عادی می شود.
اگر شرایطی را که برای نمازگزار به عنوان امورِ مستحب بیان داشته اند، رعایت شود، به طور قطع در تحصیلِ حضور قلبِ افراد عادی مؤثر بوده و ایشان را در این مسیر به پیش می برد.
نمازگزاران، به سه دسته تقسیم میشوند:

۱- ترسویان

۲- آزمندان
۳- موحدان
گروه اولی، الله سبحانه  را از ترسِ جهنم و خوف از ورود در آتش عبادت می کنند که این عبادت ترسویان است.
دسته ی دوم، الله سبحانه و تعالی را، برای رفتن به بهشت و منعم شدن به نعمت های الهی عبادت می کنند تا در جهانِ آخرت، زندگی آسوده و توأم با انواع خوشی ها، لذائذ و نعمت ها داشته باشند؛ این هم عبادتِ آزمندان است.
و عده ی قلیلی از بندگان، ذاتِ پاکِ الله سبحانه و تعالی را نه برای بهشت و نه از خوف آتش جهنم، بلکه برای خودِ او تعالی عبادت می کنند، ذات او تعالی را شایسته ی عبادت و پرستش و خود را سزاوار بندگی آن معبودِ یکتا می دانند لذا عبادت و اطاعت می کنند، و این عبادت موحدان است.
خواننده ی عزیز!
مقام تان را در این سه گروه، کشف کنید، و بی نهایت سعی وتلاش کنید تا از موحدان باشید.
نماز گزار حقیقی کسی است که، در عین حال که توجه دارد در مقابل خالقِ مهربانش ایستاده و با او سخن می گوید و مناجات می کند، در هر مرحله ئی از قیام، قعود، رکوع، سجود، تکبیر و تشهد و بقیه اجزا و ارکان نماز، نیز به معنای باطنی آن جزء عنایت داشته باشد؛ زیرا حضور قلب در نماز مفهوم گسترده ای دارد.
این نحوه از حضور قلب، کامل ترین مرحله ی حضور قلب است اما افسوس که پرنده ی خیال، هر «آن» و هر لحظه بر مقام و موضوعی از امور دنیایی می نشیند و حضور قلب را از انسان سلب می کند.
پس بر انسان است که سعی کند به طور جدی فقط در «نماز» حاضر باشد، و نه در امور دیگر، و اگر چنین کند کم کم قوّه ی خیال در کنترل او قرار می گیرد و کارش آسان تر می شود. بدیهی است که این امر محتاج به ریاضت فراوان و مداوم است.
بسیارى از ما اگر در وضع و حال خودِ مان دقت کنیم، خواهیم دید که، نعوذ بالله، ما حتى به اندازه ی کودکى نیز براى الله سبحانه و تعالی، حساب باز نمى‌کنیم.
این که الله سبحانه و تعالی می فرماید: ﴿الا بذکر الله تطمئن القلوب﴾ همانا با یادِ الله است که قلب ها آرامش می یابد! تنبیهی است برای مردم به این که متوجه پروردگار خود شوند و با یاد او تعالی دل های خود را آرام سازند، چون آدمی در زندگی خود هدفی جز رستگاری به سعادت و نعمت نداشته و بیمی جز شقاوت و بدبختی و از دست دادن نعمت ندارد، و تنها علتی که سعادت، شقاوت، نعمت و نقمت به دست اوست،
بسیارى از کارها را حتى در حضور کودکى نیز شرم داریم که انجام دهیم، اما با گستاخى هرچه تمام، کارهایى به مراتب بدتر از آن را در حضور پروردگار بی همتا  مرتکب مى‌شویم!
یعنى در التزامِ عملى و نمود رفتارى، الله سبحانه و تعالی را نه «بزرگ ترین» که گاهى حتى «کوچک تر» از همه به حساب مى‌آوریم!
بعضی ها را میبینید که در حال نماز خواندن چشمانش به هرطرف میچرخد، و هی نگاه به اینطرف و آنطرف میکند.
عده ی دیگری، حتی اینجا و آنجای بدن شان را هی میخارند و بینی و گوش شان را بار بار و به کرات دست میکنند، و گاهی دست به جیب و گهی، پاهای شان را برمیدارند و اینطرف و آنطرف میگذارند.
در هر حال، این‌که انسان در حین نماز، حالش نیز با آنچه بر زبان مى‌آورد متناسب باشد مراتب مختلفى دارد.
مرتبه یا مراتبى از آن، کم و بیش، از راه تمرین براى همه قابل دست رسى است.
مراتبى از آن ویژه ی اولیاءاللّه و کسانى است که به درجات بسیار عالى معرفت و کمال دست یافته‌اند.
اصحاب کرام، بزرگان، و ائمه حالات بسیار عجیب در نمازشان داشته‌اند.
آنان در حین نماز به هیچ چیز جز ذاتِ پاکِ الله سبحانه و تعالی توجه نداشتند. حتی حضرت ابوبکر صدیق برای امامت پیش نمیشدند چون قلب لرزانی داشتند، و حین ادای نماز، سوز و گداز قلبی شان ایشان را به وجد می آورد.
اگر بخواهیم از کیمیاى پرارج نماز بهره‌مند گردیم، باید سعى کنیم «نماز» بخوانیم نه آن‌که فقط اداى نماز خوان ها را در آوریم.
اگر مراحلى را که ذکر شد دنبال کنیم، به تدریج مى‌توانیم به مراتبى از روح و واقعیت نماز دست یابیم.
ابتدا باید به خودِ الفاظى که مى‌گوییم و حرکاتى که انجام مى‌دهیم توجه کنیم. سپس به معنا و مفهوم آنچه مى‌گوییم توجه نماییم. در نهایت نیز باید سعى کنیم حالت درونى و قلبى خود را با آنچه به ظاهر انجام مى‌دهیم و بر زبان جارى مى‌کنیم متناسب سازیم.
به راستى آیا وقت آن نرسیده که مفاهیم و معانى الفاظ و اذکار نماز از زبان و ذهن ما عبور کرده و به قلبمان وارد شود؟!
آیا وقت آن نرسیده که در نماز حضور قلبى بیشتر داشته باشیم و تا این حد نماز را سرسرى نگیریم؟!
امیدواریم توفیقات مزیدی را در این راه، الله سبحانه و تعالی  شامل حال مان سازد ، مگر این که کار قلب به جایی برسد که در اثر از دست دادن بصیرت و رشد، دیگر نتوان آن را قلب نامید، البته چنین قلبی از ذکر خداگریزان و از نعمت طمأنینه و سکون محروم خواهد بود.
چنان که الله سبحانه و تعالی میفرماید:
فَإنَّها لاتَعمَی الأبصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلُوبُ الَّتی فی الصُّدُورِ؛
دیدگان کور نمی شوند و لیکن دل هایی که در سینه هاست کور می گردد.
به جهت قبله ایستاده ایم، میخوانیم، ولی قرآن از حلقوم پائین نمیرود، و اثری در قلب نمیکند.
و نیز او تعالی درباره ی کسانی که یاد او تعالی را فراموش کرده اند فرموده است:

نَسُوااللّهَ فَنَسِیَهُم

خدا را فراموش کردند و خدا هم ایشان را فراموش کرد.
میخوانیم، قرائت میکنیم، هی شد و مد میدهیم، اما قلب مان نمیلرزد، صدای گریه های دل را نه من میشنوم و نه هم کرام الکاتبین، زبان میجنبد، ولی قلب و دل و روح نمیجنبد.
زیرا دل های آدمیان که همان نفوذ مدرکه باشد هیچ هدفی جز رسیدن به سعادت، و امنیت از شقاوت ندارد و تنها سبب غالب و غیر مغلوب، خالقِ سبحان ، غنی و ذوالرحمه است.
تا بخش بعدی، شما را به ذات اقدس رحمن میسپارم و از بارگاه اوتعالی استدعا دارم تا ما را در زمره ی موحدان واقعی و نمازگزارانِ اصیل خود محسوب کند.
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + نوزده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن