درس‌ها و پیام‌های مشارکت پیامبر در پیمان «حلف الفضول»

46455389705613 - درس‌ها و پیام‌های مشارکت پیامبر در پیمان «حلف الفضول»

رسول الله


تحقیق از :  رسول رسولی کیا

پیامبر صلی الله علیه و سلم نماد ستمگر ستیزی

✅ پیمان حلف الفضول

قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخی از قبائل ‏پیمان هائی بسته شده بود که به حلف- پیمان- مشهور است و هدف ازاین پیمان ها عموماً جلوگیری از بی ‏نظمی و اغتشاش و مقاومت در برابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و …‏بوده است ، از جمله آن پیمان ها می توان به «حلف الفضول » یا همان پیمان جوانمردان اشاره کرد.

از جمله این پیمان ها که طبق روایات رسیده،اسلام نیز آن را امضاء کرده و به عنوان پیمان مقدسی از آن یاد شده ‏است ، پیمان «حلف الفضول » یا همان پیمان جوانمردان می باشد.

پیمان «حلف الفضول » آن گونه که ابن هشام مخابره نموده برای ‏جلوگیری از ظلم و تعدی زورگویان و به منظور دفاع از ستمدیدگان بسته شد و چون این پیمان در هدف مشابه پیمان‏ دیگری بوده که سال ها قبل از آن به وسیله ‏«جرهمیان‏»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگی آنها«فضل‏»یا فضیل بوده(یعنی فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بن‏ حارث و یا به گفته بعضی:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) بدین جهت به این پیمان نیز«حلف الفضول‏» گفتند و برخی نیز در وجه تسمیه و این نامگذاری وجوه دیگری‏ گفته ‏اند که جای ذکر آن در این یادداشت مختصرنیست.

پیمان مزبور پس از جنگ‏های فجار و در بیست ‏سالگی عمر رسول خدا صلی الله علیه و سلم و در خانه عبد الله بن جدعان یکی از بزرگان قریش انجام پذیرفت.

دلیل انعقاد «حلف الفضول » یا همان پیمان جوانمردان  آن گونه که سیره نویسان آورده اند بدین شرح است که مردی ازقبیله‏«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز به مکه آمد و کالایی را به‏ عاص بن وائل سهمی فروخت و هنگامی که به سراغ پول آن رفت‏، عاص بن وائل از پرداخت آن خودداری کرد و مرد زبیدی را از نزد خود راند.

مرد زبیدی به نزد جمعی از سران قریش رفت و از آن ها برای گرفتن حق خود استمداد کرد، ولی آن ها پاسخی به ‏او نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند؛ پس مرد زبیدی بر فراز کوه ابی قبیس-که مشرف‏ به شهر مکه و خانه کعبه بود-رفت و به وسیله این دو بیت فریاد مظلومانه و ستمی که به او شده بود را به گوش مردم مکه و اشراف ‏شهر رساند، او چنین گفت:

یا آل فهر لمظلوم بضاعته ببطن مکه نائی الدار و القفر و محرم اشعث لم یقض عمرته یا للرجال و بین الحجر و الحجر ان الحرام لمن تمت کرامته و لا حرام لثوب الفاجر الغدر

یعنی : ای خاندان‏«فهر»برسید به داد ستمدیده ‏ای که در وسط شهر مکه کالایش را به ستم برده ‏اند و دستش از خانه و کسان دور است! و ای مردان؛ برسید به داد مُحرِمی ژولیده که ‏هنوز عمره ‏اش را به جای نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است؛ به راستی که حرمت و احترام برای آن کسی ‏است که در بزرگواری، تمام باشد و دو جامه فریبکار احترامی ‏ندارد. ابن هشام : ۱/۱۳۴،۱۳۵

فریاد مظلومانه این مرد یمنی در شهر مکه‏ طنین افکند، زبیر بن عبد المطلب – عموی رسول خدا صلی الله علیه و سلم – خیلی تحت تاثیر اشعار مظلوم نمایانه آن مرد غریبه قرار گرفت و گفت:این فریاد را نمی ‏توان نشنیده گرفت ؛ پس به سراغ بزرگان قبائل قریش رفت و از آنان خواست که برای حفظ حرمت و جایگاه خودشان ، اقدامی عملی نشان دهند ، او در نهایت توانست قبیله های بنی هاشم بن عبد مناف،  بنی المطلب بن عبد مناف،  بنی أسد بن عبد العزى، بنی زهره بن کلاب و بنی تیم بن مره را با خود همراه کند که در نهایت در خانه عبد الله بن جدعان اجتماع کرده و هم قسم شدند و پیمان‏«حلف الفضول‏»را  بین خود امضا نموده و دست های خود را به نشانه تعهد در برابر پیمان، در آب زمزم فرو بردند و به مضمون زیر پیمان بستند که:

«لا یُظلم غریب و لا غیره و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم‏» نباید به هیچ شخص غریبه یا غیر غریبه ای ستم شود و باید حق مظلوم از ظالم گرفته شود!

به دنبال این پیمان، نزد عاص بن ‏وائل رفته و حق مرد زبیدی را از او گرفته و به آن مرد دادند.

ابن هشام آورده است که از رسول خدا صلی الله علیه و سلم روایت ‏شده که آن حضرت، پس از بعثت در باره حضورش در آن پیمان چنین ‏فرمود:

” لَقَدْ شَهِدْت فِی دَارِ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جُدْعَانَ حِلْفًا مَا أُحِبّ أَنّ لِی بِهِ حُمْرَ النّعَمِ وَلَوْ أُدْعَى بِهِ فِی الْإِسْلَامِ لَأَجَبْت” [ ابن هشام : ۱/۱۳۳]

به راستی که در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که دوست ندارم آن را با هیچ چیز دیگر مبادله کنم و اگر در اسلام و پس از مبعوث شدنم نیز کسانی مرا بدان دعوت کنند اجابت ‏خواهم کرد و می ‏پذیرم.

و در روایت امام احمد اینگونه آمده است: ” شَهِدْتُ حِلْفَ الْمُطَیَّبِینَ [ یقصد حلف الفضول فهم فی الأصل من جماعه المطیبین] مَعَ عُمُومَتِی وَأَنَا غُلَامٌ فَمَا أُحِبُّ أَنَّ لِی حُمْرَ النَّعَمِ وَأَنِّی أَنْکُثُهُ ” [ أحمد، برقم ۱۵۶۷، وهو فی السلسله الصحیحه].

من در حالی که جوان بودم همراه عموهایم در پیمان نیک سرشتان – منظورش حلف الفضول است- شرکت نمودم ، پیمانی که حاضر نیستم به هیچ قیمتی آن را نقض نمایم.

درس ها و پیام های پیمان جوانمردان(حلف الفضول)

اولا؛ آنچه باعث اهمیت این پیمان می شود این است که هر چند این پیمان مربوط به دوران قبل از بعثت می باشد؛ ولی همچنان که امام احمد روایت نموده ، رسول خدا صلی الله علیه و سلم پس از بعثت ضمن یادآوری و تایید مشارکتش در آن پیمان جوانمردانه، خاطر نشان فرمود: که اگر اکنون هم جهت امضای این گونه قراردادها و پیمان ها فراخوانده شوم قطعا مشارکت خواهم نمود؛ این موضع قاطع و تایید آمیز پیامبر باعث شده علمای مسلمان نتیجه گیری کنند که مشارکت پیامبر در آن پیمان به مثابه یک سنت عملی می باشد.

۱-پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم قبل و بعد از مبعوث شدنش به پیامبری همواره در میان قومش بود و هرگز خواستار کنارگرفتن از آنان نبود؛ چرا که نیک می دانست – همانطور که بعدها بدان مامور شد –باید در مرحله نخست قومش را به آیین جدیدی که خود از طرف خدا آورده است فرا بخواند و سپس سراغ دیگر مردم برود؛ پیروان آن حضرت هم نباید نسبت به آنچه در جامعه می گذرد بی تفاوت بوده و بی اعتنا باشند.

۲– پیامبر ما صلی الله علیه و سلم برای مردم چیزی جز خیر و آرامش و صلاح نمی خواست و همواره سعی می کرد حامی کسانی باشد که برای این هدف متعالی تلاش می کنند و مُدام از انسان های سودمند در جامعه تجلیل و حمایت می نمود و همواره شعار(خیرالناس انفعهم للناس) را سر می داد ..

آن حضرت هرگز دنبال اسم و رسمی برای خود و خانواده اش نبود و در واقع برای آن پیامبر انسان دوست، تفاوت چندانی نمی کرد که او در راس آن اقدام عام المنفعه باشد یا کس دیگری !! و همین امر باعث شده بود که همه به امانت و صداقت آن حضرت اعتراف نموده و خواستار داوری او در منازعاتشان شود.

دانشمندان مسلمان در سایه مشارکت محمد بن عبدالله در پیمان جوانمردان؛ آن هم در زمان جاهلیت و قبل از اسلام این گونه نتیجه گیری می کنند که اصل در رفتار مسلمانان بر مشارکت مثبت و سازنده ؛ نه فاصله گرفتن و انزوا استوار است ، اگر چنانچه شخصی یا جریانی به اقدام مثبتی مبادرت بورزد بر مسلمانان لازم است که ضمن تایید آن، مشارکت و حضور خود جهت تقویت آن را اعلام نمایند.

و این که مسلمانان باید در همه پروژه های خیریه و یاری رسانی به ستمدیدگان و مقابله با ستمگران مشارکتی فعال داشته باشند یک موضع آشکار و صریح و البته پایدار است و کوچکترین مجادله و انکاری را نمی پذیرد و اساساً یکی از اهدافی که اسلام برای تحقق آن آمده تفاهم و تعامل و تعاون انسان ها با همدیگر است.

آیاتی چون « و تَعاوَنوا علی البر و التقوی» حضور سبز مومنان در جامعه را مشخص و تفسیر می کند.

۳-پیامبر ما صلی الله علیه و سلم به مشارکت و همکاریش در پیمانی که ستون های اصلی آن را جوانمردانی مشرک- البته محترم و قابل اعتماد – تشکیل داده بودند ، می بالد ؛ چرا که خروجی آن چیزی نیست جز عدالت، که شعار اصلی آن حضرت و فلسفه اصلی مبعوث شدنش می باشد ..

تازه آن حضرت امیدوار است که بعد از مبعوث شدنش به پیامبری نیز چنین کسانی اقدام به امضای مشابه آن پیمان انسان دوستانه بنمایند تا آن نبیّ هُمام عضویت خود در آن پیمان را اعلام بدارد، این موضع پیامبر اگر پیام آشکار و صریحی داشته باشد ، آن پیام این است که مسلمانان در زمینه مسایل اجتماعی، یاری به مستمندان و بی سرپرستان ، دفاع از حقوق بشر و آزادی بیان، تلاش برای آزادی زندانیان و مبارزه با ستم و ستمگران ، حاضر به همکاری با همه احزاب و جریانات و اشخاصی هستند که در این بخش مشغول خدمت باشند و همراهی – نه مخالفت و سنگ اندازی – با غیر مسلمانان – قابل اعتماد – فعال در این زمینه ها را وظیفه خود می دانند.

۴– دکتر صلابی در تفسیر و تحلیل حلف الفضول می گوید حلف الفضول علاوه بر اینکه نقطه درخشانی در تاریکی دوران جاهلیت بود، این نکته را نیز به اثبات رساند که شیوع فساد در نظام و جامعه‌ای به معنی خالی بودن آن از سایر ارزش ها و خوبی ها نیست؛ مکه اگر چه جامعه‌ای جاهلی بود که بت‌پرستی و ستم و اخلاق زشت وظلم و زنا و رباخواری آن را فرا گرفته بود، امّا با وجود این در مکه جوانمردان و غیرتمندانی بودند که ظلم را نمی‌پسندیدند و اجازه ظلم را نیز به کسی نمی‌دادند…

 و این درس بزرگی است برای دعوتگرانی که در جامعه آنها بر حسب دستورات اسلام حکم نمی‌شود یا اینکه برخی با اسلام مبارزه می‌کنند. السیره النبویه . صلابی

۵– خداوند ظلم نمودن را بر خودش حرام نموده است و در اسلام ظلم به هر نحو و شکلی و از طرف هرکس صورت پذیرد پذیرفتنی نیست. برای قیام علیه ستمگران این دلیل کافیست که به مردم ستم می شود و اینکه دعوتگران در رفاه جزئی باشند نباید باعث شود که سکوت اختیار نمایند.

اسلام با ظلم مبارزه می‌نماید و از مظلوم بدون اینکه به رنگ ، دین ، کشور ، ملیت و حتی دین وی توجه داشته باشد، حمایت می‌نماید.

۶– در قرآن کریم می خوانیم  که مسلمانان موظفند در قالب تاسیس نهادهایی – مدنی و دینی – به امر به معروف و نهی از منکر مبادرت بورزند و به شدت آنان را از تفرقه و اختلاف بر حذر داشته است” وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ” [ آل عمران : ۱۰۴- ۱۰۵] و باید از میان شما گروهى [مردم را] به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند و چون کسانى مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند و براى آنان عذابى سهمگین است

ابن کثیر مفسر نامی مسلمان در تفسیر این آیه می گوید: { وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ } یعنی هرچند امر به معروف و نهی از منکر وظیفه تک تک  افراد جامعه مسلمان است ولی باید جمعی از مسلمانان عهده دار این وظیفه خطیر شوند. تفسیر ابن کثیر ، ذیل آیه. ۲/۹۱]

طبری هم در تفسیر آیه فوق گفته است که باید جمعی از مسلمانان خودشان را برای وظیفه امر بمعروف و نهی از منکر اختصاص داده و برای تبلیغ اسلام به طور شبانه روز تلاش نمایند. [ تفسیر الطبری ۷ / ۹۰].

شهید سیدقطب در باره ضرورت وجود این جمع متخصص و متعهد می گوید: در جامعه اسلامی حتما باید عده ای مشغول دعوت مردم به سوی خیر و معروف و نهی از منکر باشند و وجود این جماعت یکی از ضرورت های منهج الهی است ؛ چرا که برنامه های هدایت بخش ربانی فقط توسط این مجموعه تبلیغ و تبیین می شوند…. [ فی ظلال القرآن، سوره آل عمران، تفسیر آیه یه : ۱۰۴].

۴– اگر در جامعه، شخص مسلمان یا جریان اسلامی وجود نداشت که متصدی امور خیریه و عام المنفعه باشد و اشخاصی در این مسیر گام بر می داشتند که مسلمان نیستند، در این صورت بر مسلمانان لازم است که فرصت پیش آمده را مغتنم شمرده و به منظور خدمت به مردم و جامعه در آن طرح و ابتکار مشارکت نموده و هرگونه کارشکنی و کناره گیری – در این شرایط استثنایی- گناهی نابخشودنی به شمار می آید.

 مسلمانان نباید تنها خودشان را دوستدار و دلسوز مردم بدانند و دیگران را دشمن بشریت قلمداد کنند؛ بلکه باید ضمن اعتراف به همه خوب ها و خوبی ها به خدماتی که در حال انجام شدن است بپیوندند.

۵-البته ناگفته نماند که همکاری و همدلی مسلمان با غیر مسلمان پیش شرایطی دارد که در صورت تحقق آن تعاون و همراهی ، ضروری و بلامانع است. نباید شک کرد که محمد صلی الله علیه و سلم پس از کسب اطمینان از سودمند بودن پیمان و پاک دستی و نیک سرشتی امضاء کنندگان، اقدام به همراهی و امضای آن پیمان نمود.

۶–  همکاری شخص مسلمان با جنبش ها و جریانات اسلامی معاصر

امر به معروف ، نهی از منکر و تحقق بخشیدن به عدالت وظیفه هر مسلمانی است و از آنجا که این امر ممکن و میسر نیست جز به صورت گروهی و جمعی بنابراین همسوشدن با جریان ها و احزاب اسلامی به مراتب مفیدتر، نتیجه بخش تر از کار انفرادی می باشد….

پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید::” علیکم بالجماعه فإنما یأکل الذئب من الغنم القاصیه “[ الحاکم: ۷۲۱، أبیوالدرداء، وصححه الألبانی] . به صورت جمعی – و منظم – حرکت کنید و مطمئن باشید که آن گوسفندی طعمه گرگ خواهد شد که از گله جدا شده باشد.

یکی از بزرگان سلف می گوید: امکان فریفته شدن یک نفر به مراتب بیشتر است تا فریفته شدن دو نفر، تلاش به صورت گروهی مایه رحمت است و تفرق و پراکندگی باعث عذاب است، اگر مردم می دانستند که تنهایی چقدر خطرناک است هرگز حاضر نمی شدند در شب به تنهایی حرکت کنند….

حسن البنا در تفسیر آیه «وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ و [نیز] کسانى که بعد از آنان [مهاجران و انصار] آمده‏ اند [و] مى‏ گویند پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشى گرفتند ببخشاى و در دلهایمان نسبت به کسانى که ایمان آورده‏ اند [هیچ گونه] کینه‏ اى مگذار پروردگارا راستى که تو رئوف و مهربانى » می گوید: حداقل وظیفه انسان مومن نسبت به مسلمانان پیرامونش این است که برایشان دعا کند و حد متوسط وظیفه اش نیز این است که نسبت به آنان کینه نداشته باشد و حداکثر وظیفه اش این است که با آنان همراهی و همکاری بنماید.

موضع فرد مسلمان نسبت به جریانات اسلامی موجود در جوامع اسلامی به دو شیوه قابل تصور می باشد:

*اگر شخص مسلمان مورد نظر  عضو یکی از  جماعت های اسلامی باشد وظیفه اش چیزی نیست جز

 ۱- فرمانبرداری از آن جماعت و حزب اسلامی در غیر معصیت پروردگار و امور خیر

 ۲- نصیحت و همدلی با آن جماعت

* ولی اگر آن شخص، مستقل بوده و پایبند به هیچ یک از جریانات اسلامی موجود نباشد موضع مومنانه او عبارت خواهد بود از:

 اولا: مشارکت سازنده در فعالیت های جریانات اسلامی موجود که به هدف خدمت به اسلام انجام می گیرد .

 ثانیا: نصیحت و دلسوزی نسبت به همه جریانات اسلامی موجود و احترام گذاشتن به مبانی و اعضای آن .

 آری بر هر مسلمانی لازم است که جماعت های اسلامی  را بر سایر مردم عادی برتری دهد ؛ چرا که فرض کفایی انجام دعوت منظم اسلامی را آنان بر دوش می کشند.

در واقع کلیه افراد جامعه باید سپاسگزار آن جماعت های اسلامی باشند که به نشر دعوت اسلامی پرداخته و در این راه خدمت می کنند.

و درس های دیگر و بیشتری می توان از این مشارکت نبوی در پیمان مذکور گرفت که به منظور اختصار از ارائه آن ها خودداری شد

امیدوارم رهروی از پیامبر رحمت افتخار ما و بصیرت در تبعیت از سیره نبوی ویژگی ما باشد


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب تازه