در جستجوی خوشبختی

654646546 - در جستجوی خوشبختی


نویسنده: طلال العمرانی

ترجمه: عادل حیدری

براستی این دنیا عجیب است و عجیبتر از آن، کارهایی است که انسانها انجام می دهند. انسانها گروه های مختلفی هستند. یکی ساکت ودرمانده است ودیگری همیشه در حال سخن گفتن وپرده دری اسرار دیگران و ایراد داستان های لهو ولعب وخوشگذرانیهای خویش است. گروه دیگر همواره سخن از کامپیوتر واینترنت را بر زبان جاری می سازند و دیگری خود را با شبکه های ماهواره ای مشغول نموده و با دیدن فیلمها وبازیهای بیهوده در هوا وهوس خویش غرق است.

در محل اشتغالم جوانانی با ایده های متفاوت را می دیدم. جوانی که همواره در حال خنده وشوخی وتمسخر از دیگران است. و دیگری جوانی خودبین است که عاشق ذات خویش شده و جز بدان نمی اندیشد گویا خودش تنها موجودی است که در زمین زندگی می کند. و دیگر جوانی را می دیدم که خود را شاعری پرآوازه تلقی می کرد و دنیا را با آواز خویش به ستوه می آورد. و دیگر جوانی مغرور به چشمم می خورد که فرزند فلان تاجر معروف است و بدین امر افتخار می کند. وهمچنین جوانهایی که به سفرها وماجراجویی های خود افتخار می کنند نیز بسیارند.

در زندگی روزمره خود با انسانهای متعددی نشست وبرخاست داشتم. بسیاری از اوقات خویش را به خندیدن وشوخی کردن می گذراندیم. در یکی از روزها جوانی نظرم را به خویش جلب کرد جوانی ساکت وآرام که زبانش جز به یاد خدا گشوده نمی شد. چه بسیار او را می دیدم که در حال قرآن خواندن است و یا کتابهای مفید را مطالعه می کند. بشتر اوقات خود را در طاعت وبندگی خدا سپری می نمود و جز سخن خیر هیچ سخنی بر زبان جاری نمی ساخت.

او را می دیدم که همیشه بیاد مرگ است و از آن سخن می گوید و هرگاه ما را مشاهده می نمود که مدت زمانی طولانی مشغول سخن گفتن در امور دنیا هستیم ما را از خوشگذرانی بر حذر می داشت و ما را به ترس از پروردگار سفارش می کرد. هنگامی که با صدای بلند می خندیدیم این آیه را تلاوت می کرد:

( اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ * مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ *) الأنبیاء ۲-۱
( مردمان را هنگام حسابشان نزدیک شده است و ایشان همچنان در غفلت رویگردانند * هیچ پند تازه ای از سوی پروردگارشان برای آنان نیامد مگر آنکه آنرا به بازیچه شنیدند )

فقط چند باری دیدم که بخندد ( البته پوزش می طلبم یعنی لبخند بزند) و از کارهای بیهوده رویگردان بود و می گفت: خوشگذرانی و بسیار خندیدن نشانه غفلت انسان مومن است.. و هر گاه از مجلس برمی خاست دعای پایان مجلس را بر زبان جاری می ساخت.

جوانی بود با چهره ای گشاده که لبخندی زیبا بر لبانش نقش می بست. بسیار نیک اندیش بود و با حکمت و اندرزهای نیکو دیگران را امر به نیکی می کرد واز بدی ها باز می داشت. به امور مسلمین اهمیت می داد وبرای آنها دعا می کرد. و انسانهای زیادی او را دوست داشتند.

ما نیز به او احترام می گذاشتیم زیرا علیرغم جوانی وسن اندکش دارای هیب و وقار عجیبی بود. بیاد دارم روزی کنارم نشسته بود ومرا به نماز خواندن وترک دوستان ناباب و نیز ترک مواد مخدر تشویق می کرد، حقیقتا تحت تأثیر سخنانش قرار می گرفتم. پس از اینکه سخنانش را به پایان رسانید به وی گفتم: سخنانی در ذهنم که نقش بسته که بازگو کردن آنها برایم دشوار است.

گفت: ای برادر ایمانی ام هر چه می خواهی بگو زیرا مومن به نسبت برادر مومنش چون آینه است. عرض کردم: آیا تو در زندگی احساس خوشبختی می کنی؟ او در جواب گفت: بخدا سوگند در بسیاری از اوقات گمان می کنم من خوشبخت ترین انسان روی زمین هستم. گفتم: عجیب است چگونه؟ گفت: امیدوارم خداوند تو را به این مسیر راهنمایی کند تا احساس مرا که در واقع منتی است از جانب پروردگار دریابی، هر چه ایمان وصفای قلبت بیشتر شود خوشبختی ات بیشتر می شود.

ای برادر ایمانی ام مطمئن باش هیچ انسانی تقوای خدا را پیشه نمی کند و از خوشی ها و لذت های زودگذر دنیا نمی گذرد و خود را به یاد خدا مشغول نمی کند مگر اینکه خداوند بهتر از آن را نصیبش می کند و آن نعمت شیرینی ایمان است که جز تعداد اندکی از انسانها مزه آن را نمی چشند، و کافی است بگویم اگر می شد وقت و زمان را از دیگران خرید همه اوقاتی را که دیگران به بیهودگی سپری می کنند را از آنها خریداری می کردم.

گفتم: تا این اندازه؟ در جواب گفت: ای کاش آنچه را که من می دانم وبدان یقین حاصل نموده ام تو نیز می دانستی و بدان یقین حاصل می نمودی.

پرسیدم اگر چنین است چرا نشانه های خوشبختی وسرور بر چهره ات نمایان نیست؟ فرمود: ای برادر بدان خوشبختی حقیقی درون قلب انسان است، نه در بسیار خندیدن و شوخی کردن و خوشگذرانی. گفتم: بدین خاطر است که اندک می خندی؟ لبخند زیبایی بر لبانش جاری شد و گفت: آیا هرکس می خندد خوشبخت است؟ عرض کردم: مگر خندیدن حرام است؟ در جواب گفت: خنده و گریه را خداوند در انسان آفریده است.

(وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى) النجم- ۴۳٫( هم‌ اوست‌که‌ خندانید و گریانید. )
این در راستای حکمتی است که خودش بدان آگاه است تا اینکه انسانها را مورد آزمایش قرار دهد. اگر خنده تو در اموری باشد که خشم خدا را در پی دارد یقینا خدا را خشمگین نموده ای و نیز اگر در راستای تمسخر از دیگران باشد، این امر نیز حرام است. دوست عزیزم بدان که بسیار خندیدن سبب مرگ قلب انسان می شود و بسیاری از اوقات حسرت و پشیمانی را در پی دارد و آبروی انسان را از بین برده و از هیب و وقار او می کاهد.

به این فرموده خداوند توجه کن:

(أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ (۵۹) وَتَضْحَکُونَ وَلَا تَبْکُونَ (۶۰) وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ (۶۱) ) النجم –
(از این‌ سخن‌ تعجب‌ می‌کنید؟ * و می‌خندید و نمی‌گریید؟ * و شما بازی‌کننده‌ هستید؟*)

از مراد آیه نمایان است که اولویت با گریستن است، نه خندیدن. آگاه باش که تقوا قلب اندوهگین را تسکین می دهد اما خنده و خوشحالی قلب انسان خوشگذران را تسکین نمی دهد. چگونه از من می خواهی چون شما بخندم؟ مگر این گفته خداوند را نشنیده ای:

(وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا (۷۱) ) مریم-
( و از شما هیچ‌ کس‌ نیست‌ مگر این‌که‌ وارد شونده‌ آن‌ [ جهنم] است‌ این‌ امر بر پروردگارت‌ حکمی‌ حتمی ‌است‌.)

حالِ من بهنگام سکرات مرگ چگونه خواهد بود؟ و نیز درون قبر چه احساسی خواهم داشت؟ و تو چه می دانی که قبر چیست؟ و همچنین حساب وحشر نیز در پیش است، چگونه بخندم در حالیکه نمی دانم آیا در زیر سایه عرش الهی قرار خواهم گرفت یا در زیر اشعه سوزنده خورشیدی که تا نزدیکی سر انسانها فرود آمده است؟ نمی دانم آیا از کسانی خواهم بود که در کنار حوض بر رسول خدا صلی الله علیه وسلم وارد می شوند ویا از آنهایی که از حوض دور خواهند شد؟ نمی دانم کی بر آن وارد می شوم و نیز در آنروزی که به اندازه پنجاه هزار سال است کجا خواهم بود؟ آیا خداوند آمرزنده مرا مورد رحمت خویش قرار می دهد و یا اینکه بخاطر غفلت ونافرمانی ام مرا هلاک می کند؟

( وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (۲۲) وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى (۲۳) ) الفجر-
(و بیاید پروردگارت و بیایند فرشتگان‌ صف‌ در صف* و جهنم‌ را در آن‌ روز حاضر آورند آن‌روز است‌ که‌ انسان‌ پند گیرد ولی‌ کجا او را جای‌ پندگرفتن‌ باشد؟* ) آنگاه که مورد محاسبه قرار می گیرم حال من چگونه خواهد بود؟

عرض کردم: به همین خاطر بیشتر اوقات خود را در سکوت سپری می کنی؟ در جواب گفت: سکوت بهتر از سخنی است که هیچ فایده ای در آن نباشد. به این گفته پروردگار توجه کن:

(لَا خَیْرَ فِی کَثیرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ (۱۱۴) ) النساء-
( در بسیاری‌ از نجواهایشان‌ خیری نیست‌ مگر کسی که به‌ صدقه‌ یا معروفی‌ فرمان‌ دهد یا اصلاح‌ بین‌ مردم‌.)

بدان که سکوت موجب وقار انسان وجلب محبت دیگران است، کسی که زبان خودش را کنترل نماید در واقع نفس خویش را راحت نموده است. همانگونه که لقمان حکیم به فرزندش می فرماید: ای فرزندم اگر مردم به زیبایی کلامشان افتخار نمودند تو به زیبایی سکوتت افتخار کن.

یکی از شعرا می فرماید:
الصمت زین والسکوت سلامه فإذا نطقت فلا تکن مکثارا
ما إن ندمت علی سکوتی مره و لقد ندمت علی الکلام مرارا

خاموشی زینت، وسکوت سلامت است ، پس هنگامی که سخن گفتی بسیار سخن مگو.
زیرا بسبب سکوتم یکبار پشیمان شدم، درحالیکه که بسبب سخن گفتنم بارها پشیمان شدم.

عمرو بن العاص رضی الله عنه می فرماید: سخن مانند داروست که اگر اندک باشد سود می رساند و اگر بسیار باشد انسان را بقتل خواهد رساند. و زیباتر از این سخن گفته پروردگار است آنجایی که می فرماید:

(مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (۱۸) ) ق –
( [انسان] هیچ‌ سخنی‌ را به‌ زبان‌ در نمی ‌آورد مگر این‌که‌ نزد او نگهبان‌ حاضر و ناظری‌ است‌.)

گفتم: بر خودت سخت مگیر زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. گفت: بله خداوند بسیار بخشنده ومهربان است اما در ضمن بشدت نیز مجازات می کند.

(نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۴۹) وَأَنَّ عَذَابِی هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِیمُ (۵۰) ) الحجر-
(به‌ بندگان‌ من‌ خبر ده‌ که‌ منم‌ آمرزنده‌ مهربان * و همانا عذاب‌ من، عذابی‌ است‌ دردناک‌*.)

پس بایستی انسان کارهای نیک انجام دهد وهمواره به درگاه خدا باز گردد و توبه کند. باید تلاش و کوشش نمود:

(أَمْ مَنْ هُوَ قَانِتٌ آَنَاءَ اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآَخِرَهَ وَیَرْجُو رَحْمَهَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (۹) ) الزمر-
( [ آیا دوزخیان برترند] یا آن‌ کسی‌ که‌ در طول‌ ساعتهای‌ شب‌ قانت‌ است در سجده‌ و قیام، از آخرت‌ می ‌ترسد و رحمت‌ پروردگار خود را امید دارد؟ بگو: آیا کسانی که‌ می ‌دانند با کسانی‌ که‌ نمی ‌دانند، برابرند؟ فقط خردمندانند که‌ پند می ‌گیرند.)

بر حذر باش از بسیار گناه کردن و فراموش نمودن توبه و یا واگذار کردن آن به آینده و نیز بر حذر باش از کم استغفار نمودن، و از پروردگار آرزومندی را مطلب. سعید بن جبیر رحمه الله می فرماید:

( کسی که بر گناه استمرار می کند و از خداوند طلب بخشش می نماید در واقع خود را می فریبد. ) گفتم: ای کاش من نیز مثل تو بودم. فرمود: این سخن را نگو زیرا که خداوند بهتر به انسانها آگاه است. (فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى (۳۲) ) النجم- (پس‌ خودتان‌ را تزکیه‌ نکنید { پاک ندانید} خدا به‌ حال‌ کسی‌ که‌ پرهیزگاری‌ نموده‌ داناتر است) ‌

سپس این جوان نیکو سیرت را دیدم که دیدگانش را بر زمین دوخت و این آیه را تلاوت نمود:

(وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (۴۷) ) الزمر-
(و آنچه‌ که‌ حسابش‌ را نمی‌کردند، از سوی‌ خدا برایشان‌ آشکار می‌گردد.) و اشک از دیدگانش سرازیر می شد و در حالی از نزد من برخاست که این آیه را زمزمه می کرد:

(فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَلْیَبْکُوا کَثِیرًا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ (۸۲) ) التوبه-
(پس‌ به‌ سزای‌ آنچه‌ می‌کردند اندکی‌ بخندند و بسیار بگریند.)

احساس عجیبی در درون خویش یافتم اما شقاوت وتیره بختی بر من غلبه کرد .

در مقابل دوستی داشتم که خوشش نمی آمد این جوان صالح را ببیند و همواره او را عقب مانده و یا جوان پیر ( بنا بر توصیف خودش) می خواند و می گفت: او جز از بهشت وجهنم و مرگ وقبر سخن نمی گوید. خطاب به دوستم گفتم: آیا گمان نمی کنی این جوان درستکار بر حق باشد وما در اشتباه و غفلت؟ بسرعت برق جواب داد: خداوند آمرزنده ومهربان است. و طبق معمول شروع کرد به خندیدنی که دل را می میراند.

روابط من با دوست غافلم روز به روز بیشتر می شد. راست گفت آنکه فرمود:
کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پرواز
آنقدر با دوست غافل وخوشگذران صمیمی شدم که دیگر هیچ کار بدی را بد نمی پنداشتم و انسانهای دلسوز را تحت فشار قرار می دادم و از نصیحت نیز بدم می آمد.

اوقاتمان با گناهان و غفلتها و خوشگذرانی در محضر دوستان ناباب سپری می شد و پیرامون نماز سهل انگاری می کردیم و واضح است که اگر کسی در مورد نماز تساهل وکوتاهی کند احتمال وقوعش در هر فعل حرامی وجود دارد. کسی که نماز را ترک نماید خداوند او را ترک می کند.

دست آویز شیاطین شده بودیم که هر کاری می خواستند با ما می کردند و هرگونه دلشان می خواست ما را به بازیچه می گرفتند، این گفته پروردگار را به باد فراموشی سپرده بودیم که:

(إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ (۶) ) فاطر-
(در حقیقت‌، شیطان‌ دشمن‌ شماست‌، شما نیز او را دشمن‌ گیرید جز این‌ نیست‌ که‌ او حزب‌ خود را دعوت‌ می‌کند تا از اهل‌ دوزخ‌ باشند.)

و همچنین این گفته خداوند:
( وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى (۱۲۴) ) طه-
(و هر کس‌ از ذکر من‌ روبگرداند درحقیقت‌، زندگی‌ تنگ‌ و سختی‌ خواهد داشت‌ و روز قیامت‌ او را نابینا محشور می‌کنیم‌.)

اوقات خویش را به بیهودگی از شب به صبح می گذراندیم. گاهی اوقات نزد دوستی کنار کامپیوتر و گاهی دیگر کنار شبکه های ماهواره ای، گویا بیهوده آفریده شده بودیم- ترازوی اعمال خویش را با گناهان کوچک وبزرگ سنگین نموده و نهایت دوری از این گفته پروردگار را گزیده بودیم:

( وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ (۸) ) زلزال-
( و هر کس همسنگ‌ ذره‌ای‌ از عمل‌ شر عمل‌ کرده ‌باشد، آن‌را می‌بیند. )

ترازوی نیکی هایمان سبک شده بود: ( وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (۱۰۳) تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ (۱۰۴) ) المؤمنون-
( و کسانی‌ که‌ کفه‌ میزان‌ اعمالشان‌ سبک‌ باشد پس‌ آن‌ گروهند که‌ به‌ خود زیان‌ زده‌اند همیشه‌ در جهنم‌ می‌مانند * آتش‌ چهره‌هایشان‌ را می‌سوزاند و آنان‌ در آنجا ترش‌رویند. *)

همانگونه که معروف است اگر مبنای دوستی بر اساس مصالح دنیوی باشد یقینا روزی به باد فراموشی سپرده خواهد شد. و از بین خواهد رفت خصوصا اگر در جهت ارتکاب گناه و نافرمانی خداوند باشد. و چه بسا مرتکب آن را به هلاکتی دچار نماید که هیچ راه گریزی از آن نه در دنیا و نه در آخرت باشد. کسی که بر مردم می خندد روزی بر وی خواهند خندید. و کسی که با غیبت کردن از دیگران و نمامی نمودن گوشت آنها را می خورد لاجرم روزی گوشتش خورده می شود.

دوست خوشگذران وماجراجویی که مرا به تمام کارهای ناشایست دعوت می کرد رها نموده وبا دوستی ارتباط برقرار کردم که اهل چشم چرانی و خیانت به ناموس دیگران بود و از آن پس بیشتر اوقات خود را به چشم چرانی در بازارها و تماس تلفنی با دختران جوان و خیانت به ناموس مردم می گذراندیم.

… در درون خویش احساس فشردگی می کنم و غم واندوه نزدیک است مرا به کشتن دهد.ای کاش از دنیا رخت بربندم. چیزی بسار سنگین در درون سینه ام قرار گرفته که دنیا را در نظرم تاریک می نمایاند. بسرعت شروع کردم به راه رفتن ونفس را در سینه حبس نمودم بارها وبارها این کار را تکرار کردم تا بلکه آرامش بیابم اما بی فائده بود. احساس کردم دلم می خواهد گریه کنم.
بیکاری، ترس، دلتنگی، ناآرامی، چه می توانم بکنم؟ چگونه اوقات خویش را سپری نمایم؟

تصمیم گرفتم به دوستی که ماهواره دارد تماس بگیرم شاید غم واندوهم افزون شود ( ببخشید منظورم این است که شاید غم واندوهم برطرف شود) به سرعت با وی تماس گرفته و نیز بسرعت سوار ماشین شدم.

سیگارم را روشن کردم، افکار شیطانی ذهنم را محاصره کرده بود، و همراه با صدای انسان شیطان صفتی که از ماشینم پخش می شد شروع کردم به رقصیدن و مانند دیوانگان می رقصیدم. صدای موسیقی را بیشتر و بیشتر کردم تا جایی که نزدیک بود صدای بلندش قدرت شنوایی ام را از من بگیرد همانگونه که عقلم را از من گرفته بود. سوار بر ماشین در حال حرکت بودم که ناگهان…….چراغ قرمز.

انسانهای اطراف همه با تعجب به من می نگریستند و گمان می بردند که چون در ماشین می رقصم خوشبخت هستم، یکی ابروانش را بالا کشیده بود و به من اشاره می کرد و دیگری لبخند می زد و یکی با دستش به من اشاره می کرد نمی دانستم چه می خواهد بگوید.

ناگهان جوانی صالح و ملتزم را دیدم که در حالیکه نواری در دست داشت بسوی من آید، بیاد دوست خندان و پرده در خویش افتادم و شروع کردم به ادای او را در آوردن، شیشه ماشین را بالا کشیده و سیگارم را روشن نمودم و درحالیکه آن جوان صالح بسوی من می آمد بسرعت از چراغ قرمز گذشته وبسان اسب سوارانی که اسب سواری را شروع می کنند فریادی برآوردم.

متأثر از فیلمی شده بودم که نزد یکی از دوستان مشاهده کرده بودیم. در مسیر به سرعت و رقص خویش افزودم می خواستم بسرعت بجمع دوستان برسم، دیری نگذشت که به هدف خود رسیدم، دوستان جمع شده بودند با خوشحالی وارد منزل شده وکنارشان نشستم…

فیلمهای مبتذل، خنده های شرم آور، تمسخر، مشروبات الکلی، بدکاری و منکرات – همه اینها به غم و اندوهم می افزود. ناگهان رنگم تغییر کرد و در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود ایستادم، به دوستان خویش می نگریستم چهره هایشان را چون بوزینه ها می یافتم. احساس دلتنگی شدیدی می کردم که نزدیک بود مرا به کشتن دهد بسرعت گام برداشتم، دود سیگار نزدیک بود مرا خفه نماید گوشه ای نشستم وبشدت شروع کردم به استفراغ کردن.

از آن مکان خارج شدم در حالیکه نمی دانستم به کجا می روم. بسوی آن بوزینه ها – نه، نه- از آنها بدم می آمد، احساس دلتنگی عجیبی داشتم تاریکی همه جا را احاطه کرده بود از درون خویش احساس پوچی وذلت می کردم از آن مجلس شیطانی خارج شده وبسرعت سوار ماشین شدم، ندانستم چگونه وبا چه سرعتی به منزل رسیدم.

برای راحت شدن غسل کردم – احساس کردم اندکی آرامتر شده ام – اما قلبم همچنان در حال تپیدن بود از دنیا بدم می آمد… ناگهان مؤذن شروع کرد به اذان گفتن، احساسی مالامال از آرامش در درون خویش یافتم.

(أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (۲۸) ) الرعد- (آگاه‌ باشید‌ که‌ با یاد خدا دلها آرامش‌ می‌یابد.)

وضو گرفتم – احساس کردم قلبم بیشتر وبیشتر آرام می گیرد، تصمیم گرفتم به مسجد بروم درحالیکه خوشحالی عجیبی در درون خویش احساس می نمودم که مرا بسرعت بسوی مسجد می کشاند، سرعتی که منشأ آن احساس خوشبختی درونی ام بود. با خود می گفتم: من می خواهم به مسجد بروم جایی که بهشت انسانهای صالح می باشد.

چنان احساس خوشبختی می کردم که در عمر خویش با این احساس بیگانه بودم. به درب مسجد نزدیک شدم – بهشت متقین و بهترین مکان در نزد پروردگار- احساسی وصف ناشدنی است. نماز اقامه شد وامام شروع کرد به قرائت سوره فاتحه احساس کردم لحظه به لحظه آرامشم افزونتر می شود. وپس از آن امام شروع کرد به قرائت این آیات از قرآن:

(هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آَیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ (۹) ) الحدید-
(اوست‌ آن‌که‌ بر بنده‌ خود آیات‌ بینات‌ را فرومی‌فرستد تا شما را از تاریکی‌ها به‌سوی‌ نور بیرون‌ آورد و بی‌گمان‌ خداوند بر شما رئوف‌ و رحیم‌ است‌).

چیز بزرگی را در درون خویش احساس می کنم، دارویی است قوی برای دردهایم. امام به قرائتش ادامه می داد ومن دلم نمی خواست که وی از قرائت باز ایستد.امام به این آیه رسید که خداوند می فرماید:

(یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۱۲) یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آَمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ (۱۳) یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (۱۴) فَالْیَوْمَ لَا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَهٌ وَلَا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلَاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (۱۵) ) الحدید-

(آن‌ روز که‌ مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ را می‌بینی‌ که‌ نور ایشان‌ می‌شتابد پیشاپیش ‌ایشان‌ و در سمت‌ راست‌ ایشان‌ امروز شما را مژده‌ باد به‌ باغهایی‌ که‌ از فرودست‌ آن‌ جویباران‌ جاری‌ است‌ و در آنها جاودان‌ هستید این همان‌ رستگاری‌ بزرگ‌ است‌ * آن‌ روز مردان‌ منافق‌ و زنان‌ منافق‌ به‌ مؤمنان‌ می‌گویند: به‌ خاطر ما درنگ‌ کنید تا از نورتان ‌روشنی‌ برگیریم‌ گفته ‌می‌شود: بازپس‌ برگردید و نوری‌ درخواست‌ کنید.آن‌گاه‌ میان‌ آنها دیواری‌ زده‌ می‌شود که‌ آن‌ را دروازه‌ای‌ است‌ اندرون‌ آن‌ دیوار رحمت‌ است‌ و بیرون‌ آن‌ دیوار روی‌ به‌ عذاب‌ دارد * آنان‌ را ندا دهند که‌ مگر ما با شما نبودیم‌؟ می‌گویند چرا ولی‌ شما خود را در بلا افگندید و چشم‌ به‌ راه‌ بودید و تردید آوردید و آرزوها شما راغره کرد تا آنکه فرمان الهی در رسید و فریبکار شما را در باره‌ خدا بفریفت‌ * پس‌ امروز از شما فدیه‌ای‌ گرفته‌ نمی‌شود ونه از کسانی‌ که‌ کافر شدند مأوای‌ شما آتش‌ است‌ همان‌ آتش‌ مولای‌ شماست‌ و چه‌ بد بازگشتگاهی‌ است‌ *)

در آن هنگام بغضم ترکید و بشدت گریستم در اطراف خویش احساس سردی می کردم و بدنم می لرزید، هیچگاه در عمرم چنین احساسی نداشتم. احساس می کردم از زمره منافقین هستم، چرا نباشم؟ درحالیکه در گذشته نماز را ترک کرده بودم، آری صفات انسان منافق در من جمع شده بود، کوتاهی کردم و آرزومندی مرا فریفت، گریستم وگریستم وگریستم.

در رکعت دوم امام این آیه را تلاوت نمود:

( أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آَمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ (۱۶) ) الحدید-
(آیا برای‌ کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اند، هنگام‌ آن‌ نرسیده‌ که‌ دلهایشان‌ به‌ یاد خدا خاشع‌ گردد و آنچه که از حق نازل شده است و مانند کسانی‌ نباشند که‌ پیش‌ از این‌ به‌ آنان‌ کتاب‌ داده‌ شده‌ است‌؟ پس‌ مدت‌ بر آنان‌ دراز گشت آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیاری‌ از آنان‌ فاسق‌اند )

نتوانستم خودم را کنترل کنم اشکهایم بسرعت از دیدگانم سرازیر می شد. ودر درون خویش می گفتم: آری ای خدای من، آری ای خدای من وقتش رسیده است، بسوی تو باز می گردم. در آن لحظه آرزو می کردم ای کاش همه گنهکاران این آیات را می شنیدند وبه احساس درونی من دست می یافتند و آنچه را که من بدان یقین حاصل نمودم آنها نیز یقین حاصل می کردند.

اشکها تمام چرکها و آلودگی های درونی ام را شستشو داد، آه خدای من چه لحظات زیبایی است، اگر خوشبختی مرا در این لحظه تقسیم می کردند صدها نفر از انسانهای درمانده را در بر می گرفت. آری این گریه بازگشت بسوی خدا وترس از اوست.

اویی که بخشنده و مهربان است و توبه بندگان را می پذیرد و گناهان هر کس را که بخواهد می آمرزد. بلکه بخشش و رحمت او هیچ محدودیتی ندارد وقابل مقایسه با هیچ چیزی نیست و او پاک ومنزه است و گناهان انسان را تبدیل به نیکی ها می کند. او رو به ما می کند درحالیکه بی نیاز از ماست و ما به او پشت می کنیم در حالیکه محتاج ونیازمند او هستیم، بنگر که پروردگار چقدر بزرگ است.

پس از پایان نماز دلم نمی خواست از مسجد خارج شوم، قرآن را برداشتم – همان کتابی که از جانب خداوند نازل شده ورحمتی برای جهانیان است- و آیاتی را که امام در نماز قرائت نمود را جستجو می کردم. دیر زمانی بود که قرآن را ترک کرده بودم ونمی دانستم باید در چه سوره ای آن آیات را بجویم، همینطور که قرآن را ورق می زدم نظرم به این آیه افتاد:

(فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاهَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا (۵۹)) مریم-
(آن‌گاه‌ پس‌ از آنان‌ جانشینانی‌ به‌جای‌ ماندند که‌ نماز را تباه ‌ساختند و از شهوات‌ پیروی‌ کردند پس‌ به‌ زودی‌ با غی‌ [ اسم دره ای در جهنم ] رو در رو شوند.)

ترس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت از عاقبت کسانی که نماز را ضایع نموده اند، و بشدت گریستم زیرا خود از کسانی بوده ام که نماز را ضایع کرده بودند. وهمینطور صفحات قرآن را ورق می زدم تا آیاتی که امام در نماز قرائت نمود را بیابم که ناگهان آیه ای دیگر نظرم را به خود جلب کرد:

( قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۵۳) وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (۵۴) ) الزمر-

( بگو ای بندگان من که بر خود اسراف داشته اید از رحمت خدا ناامید نشوید در حقیقت‌ خدا همه‌ گناهان‌ را می‌آمرزد بی‌گمان‌ او آمرزگار مهربان‌ است* و بسوی‌ پروردگار خویش‌ بازگردید و تسلیم او شوید پیش‌ از آن‌که‌ بر شما عذاب بیاید و دیگر یاری‌ نشوید.* )

چه نیکو بشارتی است وچه خبر خوشحال کننده ای است. همانا این توبه راستین است. تصمیم گرفتم از این پس در جهت رضای خداوند بر آیم و اطاعت از فرامینش را سرلوحه زندگی خویش قرار دهم.

و از این لحظات سخنان دوست ایمانی و همکار جوان وصالح و درستکارم را بیاد می آورم. آرزو می کردم ای کاش اکنون نزد من بود تا پیشانی اش را ببوسم زیرا اکنون به سخنانش یقین حاصل نمودم. مطمئن شدم او بر حق است و اکنون الحمدلله من خود را خوشبخت ترین انسانها می یابم.

ای جوان: ای کاش تو هم به آنچه من بدان یقین حاصل نمودم یقین حاصل می کردی.

و از خداوند برای خود وشما هدایت وپایداری وتوبه ی قبل از مرگ را می طلبم زیرا مرگ آمدنی است، و شاید پس از لحظاتی.
در پایان دوست دارم بگویم: صداقت واقعی صداقت انسانهای متقین است

( أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (۵۷) ) الزمر-
( [مبادا یکی از شما در روز قیامت عذر بیاورد و] یا بگوید اگر خدا هدایتم‌ می‌کرد، مسلما از متقیان‌ بودم.)

بسوی خدا بازگردید… بسوی او بگریزید، من برای شما نصیحت کننده ای امانتدار هستم.

والحمدلله رب العالمین والصلاه والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *