شعر

در فراق حضرت شیخ الحدیث مولانا سیدمحمدیوسف حسین پور

شاعر: شاکر بلوچ‌زهی (شاهد)

یوسفِ گُشتِ سراوان، یوسفِ اسلام بود
چلچراغ رونق افزای دل هر شام بود

سردی چشمان ما بود آن عزیزِ مهربان
دیدنش تسکینِ قلب و مرهمِ آلام بود

در روانش فکر و بر لب ذکر و در دل یاد حق
هر دم اینگونه روان و خاطرش آرام بود

او همان انسانِ خاکی، ترجمان سادگی
بی گمان یوسف به نزد مومنان خوشنام بود

مُصلحی روشن ضمیر و مقتدایی بی نظیر
از خدا بر اهل سنت تُحفه و اِنعام بود

او که اقیانوسِ دانش بود در این سرزمین
از سرِ اخلاص و ایمان این‌چنین گمنام بود

ای خوشا بر رادمردی که صفایِ عمر او
نغمه‌ قرآن و فقه و سنت و احکام بود

جامِ علم و معرفت را چون که نوشید از نخست
تا به آخر شادمان و سرخوش از این جام بود

در فراقش گر ز دیده خون بِگریَم ، هیچ نیست!
او کــه ما را آشنــا و رونـــق ایـــام بود

حضرت شیخ الحدیث آن معنی دلدادگی
عاشق حق و حقیقت ، عاشق اسلام بود

نمایش بیشتر

شاکر بلوچ‌زهی

*شاعر با تخلص شاهد

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 7 =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن