دعوت نبوی سرچشمه سرشت انسانی

76834755 - دعوت نبوی سرچشمه سرشت انسانی

رسول الله


نویسنده: عبدالغنی نیک اندیش

آن بزرگ پیام آور الهی تک و تنها وظیفه خطیر جهاد و مبارزه را در میدانهای بی کران وجدان انسانی که از دیر باز در خرافات و اوهام جاهلی غرق و پایبند جاذبه های زمینی و اثرات آن گشته و محاصره شهوت پرستی شده بودند، عهده دار شد و وقتی روح و روان یاران پیشتازش را از آلودگیها صاف و پاکیزه و مهیا نمود و از آن مرحله فراغت یافت و آنان را از دایره تنگ جاهلی بیرون آورد و از خواب غفلت زندگی مادی بیدارشان کرد؛ به پیکار نوی در میدانهای زنجیر وار شروع نمود: نبرد با دشمن دین خدا که دعوت نوشکفته تازه به میدان آمده مومنان را تحت فشار و محاصره گرفته و به شدت در صدد آن بودند، این نونهالان تازه به بار رسیده را از بیخ و بن برکنند، تا بخشکد و ریشه و شاخ و برگ نیاورد و جهان هستی را در بر نگیرد و گسترش نیابد. تا این مسلمانان از نبردهای داخلی در پهنه خاک جزیره عرب رهایی یافت؛ سپاه بی شمار رومیان نیز خود را برای ضربه زدن به این ملت یک پارچه مهیا ساخت و یورش همه جانبه را در مرزهای شمالی قلمرو مسلمانان، تدارک دید.

به این ترتیب، آن پیامبر بزرگ، در میدان نبرد ارزنده و پیوسته، بیشتر از بیست سال عمر مبارکش را سپری کرد که در طی این مدت، هیچ کاری را به خاطر کار دیگری رها نمی کرد تا دعوت اسلامی در چنان قلمرو وسیعی پر و بال گسترانید که خرد در مقابلش سر گشته و حیران شد. سر تا سر جزیره عرب گردن نهادند و به اسلام گرویدند و خاک مرده جاهلی از روی جامعه برداشته شد و خرد های بیمار، سلامت را باز یافتند و بیدار گشتند و بتها را رها کردند و فضای سرزمین عربستان از نوای دل نواز توحید، پر شد و طنین اذان نمازهای پنجگانه، در اقطار صحرایی که دین جدید در روحش دمیده بود، آفاق را از هم گشود. قرآن خوانان در شمال و جنوب این مملکت، سخن خدا را با شور فراوان، می خواندند و به قوانین آن عمل می کردند.

بی گمان، پیش از اسلام و فراخوانی هایش، روح جاهلی بر جهان مسلط گشته و افکارش فاسد و متعفن شده بود و روان انسان در رنج و عذاب به سر می برد و مقیاسها و معیارهای معنوی در آن فضای آلوده از کار باز مانده و ستم و بندگی هم نوع- بی شرمانه- سایه گسترده بود. موج سیاه و وحشتناک خوشگذرانی و نا امیدی مرگبار و کوبنده، وجدان بشری را از ریشه در آورده بود. پرده کفر، گمراهی و تاریکی، از هر سو آویزان گشته بود.

آن گاه که چرخ این دعوت فراگیر در زندگانی بشریت به حرکت در آمد، روح انسان از توهم، خرافات، از بندگی و بردگی دیگران، تباهی و نا پاکی و از پلیدی و متلاشی شدن، نجات یافت. و این دعوت اسلام از نو جهانی ساخت بر پایه پاکی و پاکیزگی، اظهار وجود، جد و جهاد، آزادی و آزادگی، نو آوری و تجدد، شناخت حقایق، اطمینان و اعتماد به نفس، بزرگواری و بزرگ منشی؛ و در جهت پیشرفت و شکوفایی زندگانی، به کار مداوم و دادن حق به صاحبان آن، سنگ تمام نهاد. مقاله ای را که پیش رو دارید، پاره خطهایی است که در رابطه با دعوت سر چشمه فیاض کمال و جمال بر جسته پیامبر، خود را می نمایاند.

ادوار دعوت و مراحل آن

دوران دعوت پیامبر- سلام الله تعالی علیه – دو مرحله است:

۱-دوران مکه: حدود سیزده سال
۲-دوران مدینه: ده سال تمام

هر کدام از این دو دوره، مراحل و ویژگیهای خاصی دارد که از همدیگر متمایز می گردد و با دقت نظر، این دو دوره – به روشنی- ظاهر می شود.

۱-مرحله دعوت پنهانی، به مدت سه سال.
۲-مرحله دعوت آشکار از اهل مکه، از آغاز سال چهارم بعثت تا آخر سال دهم.
۳-مرحله دعوت آشکار از مردم خارج از مکه و انتشار آن، از اواخر سال دهم تا هجرت حضرت به مدینه.

مرحله اول سه سال دعوت پنهانی:

واضح است، مکه مرکز و کانون دین مردم عرب و خدمتکاری و پرده داری کعبه و بندگی بتها و اصنام نزد سایر عرب، بوده است. پس برای رسیدن به هدف و سامان دادن نا بسامانیها، فشار داخل مکه، بیشتر از خارج آن مشهود بود. در این صورت، برای دعوت به توحید، تصمیم و اراده محکم و استواری لازم بود که آزارها و فشارهای دشمنان، آن را سست و درمانده نگرداند و از پای در نیاورد.

حکمت خردمندانه اقتضا نمود تا سر آغاز فرمان دعوت، پنهانی باشد؛ مبادا ناگهان فتنه مردم مکه به هیجان آید و سر به طغیان کشد.

طبیعی است پیامبر، پیش از همه کس دین را به خانواده، نزدیکان و دوستان صمیمی خود، عرضه می کند. و آنان را که آثار خیر و خوبی مشهودی دارند و همدیگر را درک می کنند و به حق و راستی عشق می ورزند و خواهان دوستی و صداقت اند؛ به دین اسلام فرا می خواند.

در میان این ها، عده ای هستند که در تاریخ اسلام به «سابقین اولین»: پیشگامان نخستین معروف اند و هرگز در مورد عظمت و شخصیت و راستی پیامبر- صلی الله علیه و سلم- تردید نکردند، این بزرگواران در اولین (دقایق) روز دعوت با جان و دل ایمان آوردند.

وقایع و رویدادهای داخل مکه در نواحی مختلف آن جلوه گری می کرد و دعوت پیامبر در این مرحله هر چند پنهانی و فردی بود؛ اما خبرش به تمام قریش رسید ؛ ولی قریش {در اول امر} به آن توجه نکردند. سه سال طی شد، دعوت، مرتب پنهانی و فردی صورت می گرفت و در این مدت جمعیت مسلمانان شکل گرفت و پیمان برادری و همکاری بستند و در راه تبلیغ دین و تحکیم رسالت پیش رفتند و از طرفی وحی الهی نیز پیامبر را به آشکار نمودن رسالت و مقابله با باطل و یورش {تبلیغی} بر سر بتهایشان، مکلف نمود.

مرحله دوم، دعوت علنی

اولین آیه در مورد دعوت علنی، این پیام بود: «و انذر عشیرتک الاقربین»:

{خویشاوندان نزدیکت را هشدار ده.}

دعوت از خویشاوندان نزدیک

پس از نذول این آیه، پیامبر- پیش از هر چیز- بنی هاشم را فرا خواند. آنان با تنی چند از بنی مطلب پسر عبد مناف حاضر شدند که جمعا به ۴۵ نفر رسیدند.

ابولهب- پیش از همه لب به سخن گشود و به {پیامبر} گفت: اینها عموها و پسر عمو های تو هستند؛ پس سخن بگو و از کارهای کودکانه دست بردار؛ و بدان که خویشاوندانت تاب تحمل سخن مردم عرب را ندارند و من حق دارم تو را ملامت کنم. پیامبر گفت: «خدای را می ستایم، از او کمک می طلبم، به او پناه می برم و توکل می کنم و گواهی می دهم که هیچ خدای راستینی جز او نیست. به خدای بی همتا من پیامبر اویم و برای هدایت و دستگیری عموم شما برگزیده شده ام؛ همانگونه که می خوابید، خواهید مرد وهمان طور که از خواب بر می خیزید بر انگیخته می شوید و به پاداش اعمالتان خواهید رسید. آن گاه جایگاهتان یا بهشت جاویدان است و یا آتش دوزخ.»

ابو طالب گفت: چقدر علاقه مندیم تو را یاری نماییم و به اندرزهایت گوش فرا دهیم و سخنانت را به خوبی تصدیق کنیم! پس آنچه به تو امر شده؛ ادامه بده. قسم به خدا از تو حمایت می کنم؛ جز این که: روح و روانم جدایی از دین عبدالمطلب را از من نمی پذیرد.

مسلم نیز از ابو هریره رض چنین نقل می کند: وقتی آیه: «و انذر عشیرتک الا قریش» نازل گشت؛ پیامبر از عموم قریش دعوت به عمل آورد و گفت: ای گروه قریش، ای بنی کعب! خودتان را از آتش دوزخ رستگار کنید. ای فاطمه دختر محمد! خود را از دوزخ وا رهان. سوگند به خدا جز دلسوزی برای شما هیچ کاری از دستم بر نمی آید. این رسا ترین فریادی بود که به گوش آنان رسانید و برای نزدیکانش تبیین نمود که ایمان به نبوت سرمایه حیات، میان خویشاوندان است و تعصب و همبستگی خویشاوندی و نژاد پرستی در میان عرب، نزد پروردگار، تحت این هشدار تند و کوبنده ذوب شد.

هنوز از دعوت علنی چند ماه بیشتر نگذشته بود که فرا رسیدن مراسم حج، قریش را بی تاب و نگران نمود چون می دانستند که مردم عرب به مکه خواهند آمد. {و از این دعوت با خبر می شوند.} پس مصلحت چنان دیدند که- میان خود- چیزهایی در باره پیامبر، سر هم و بدان وسیله دعوتش را در میان مردم بی اثر کنند.

مرحله سوم، دعوت اسلام در خارج مکه

پیامبر در طایف

در ماه شوال سال دهم بعثت، در اواخر ماه می یا اوایل ماه ژوئن سال ۶۱۹ م. به طایف رفت. فاصله مکه- طایف حدود ۶۰ مایل است که پیامبر بزرگوار، همراه زید پسر حارثه، رفت و برگشت آن مسیر را با پای پیاده طی کرد.

پیش هر کدام از قبایل آنجا می رفت و از آنان دعوت به عمل می آورد؛ کسی نمی پذیرفت. پیامبر ده روز در میان مردم طایف ماندگار شد و نزد تمام سران و بزرگان آنجا رفت و آنان را به اسلام فرا خواند. با آنان سخن گفت. در جواب می گفتند: از شهر ما بیرون شو. وقتی پیامبر از شهر بیرون رفت، ابلهان، کم خردان، بردگان، او را دنبال کردند و دشنام دادند. مردم به دورش اجتماع نمودند و در کنار راه دو صف تشکیل دادند و او را با سنگ زدند و پاهایش را زخمی و خونین کردند و کفشهایش پر از خون شد.
اما رسول گرامی اسلام به جای اینکه به {ملک الجبال} دستور نابودی این قوم را بدهد، به تضرع و زاری در پیشگاه محبوبش می پردازد و چنین می گوید: بارالها! این قوم را نابود نکن. زیرا امید است در نسل این ها کسانی یافته شوند که به خدا و رسول او ایمان آورده و درخت تنومند اسلام را آبیاری نموده و باعث افتخار و عزت اسلام و مسلمین قرار بگیرند. آن حضرت شخصا در موسم حج که قبایل عرب جمع می شدند نزد آنها می رفت و هر قبیله را جدا گانه صدا زده و به اسلام دعوت می کرد و از آنان می خواست که از وی در مقابل دشمنان حمایت نمایند. در نتیجه این دعوت، در موسم حج سال دوازدهم بعثت ۱۲ نفر از انصار، نزد «عقبه اولی» با رسول اکردم (ص) ملاقات کرده و دعوت او را پذیرفتند. و در موسم حج سال سیزدهم بعثت، هفتاد و چند تن از مسلمانان یثرب و جمعی از مشرکان برای ادای حج در مکه حضور یافتند و همگی با رسول اکرم (ص) بیعت نمودند و دعوت او را پذیرفتند.

دعوت پادشاهان و فرمانروایان به اسلام

وقتی صلح بر قرار شد و اوضاع آرام گشت، موقعیت و فرصت خوبی برای رشد و پیشرفت دعوت اسلامی میسر گردید، حضرت رسول الله ص، از فرصت استفاده نموده، نامه هایی به پادشاهان جهان و فرمانروایان عرب، مرقوم فرمودند و آنان را با حکمت و اندرز نیکو به دین اسلام دعوت کردند.

نامه های نبوی که به پادشاهان ارسال گردید:

۱-نامه به نجاشی، پادشاه حبشه
۲-نامه به مقوقس، پادشاه مصر
۳-نامه به خسرو پرویز پادشاه ایران
۴-نامه به قیصر پادشاه روم

نامه هایی به فرمانروایان عرب

۱-نامه به منذر بن ساوی
۲-نامه به هوذه پسر علی زمامدار یمامه
۳-نامه به حارث پسر ابو شمیر غسانی فرمانروای دمشق
۴-عمرو عاص و نامه به شاهان عمان

از فضل این دعوت آسمانی ملت پراکنده و سر گردان عرب، متحد گشت یک پارچگی و همدلی انسانها در آن سرزمین بواسطه عدالت اجتماعی تحقق یافت و گرفتاریها و مشکلات مادی و دنیوی در برابر سعادت اخروی، ناچیز گردید. گردش روزگار دگرگون شد، چهره زمین شکل دیگری به خود گرفت. مسیر تاریخ راه دیگری پیمود و اندیشه های آدمی منخول گشت. در سایه این دگرگونی با عظمت، جزیره العرب، شاهد قیامی با برکت شد که همانند ش را از بدو پیدایش آبادانی بر روی آن تا کنون ندیده است.

و دیگر صفحات تاریخ جزیره العرب آن نوری را که در آن دوران بی همتا شاهد بود، تا حال بدست نیاورده است.

اما پیامبر اکرم ص با رحلت جان گداز خویش، بار این مسئولیت سنگین را بدوش یاران جان فدایشان گذاشتند، و اصحاب کرام رض برای ادای این مسئولیت کمر همت را بستند و دین را به تمام اقصا و نقاط جهان رساندند و دار فانی را وداع گفتند. اما امروز این مسئولیت بعهده ما گذاشته شده است لذا از خداوند متعال عاجزانه می خواهیم که در این راه ما را یاری فرموده و مشمول رحمت خود قرار دهد.

اللهم صل علی النبی و آله و صحبه اجمعین


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + یازده =

مطالب تازه