روایتى از انقلاب عاشورا و شهادت حضرت حسین رضى الله عنه

  • توسط عبدالعزیز نعمانی
  • ۵ ماه قبل
  • ماه محرم
  • ۲۵۱ بازدید
  • ۰
n82682273 71901450 - روایتى از انقلاب عاشورا و شهادت حضرت حسین رضى الله عنه


حادثه کربلا از وقایع مهم تاریخ اسلام است که مقاصد و مفاهیم والا و پر ارزشی در بر دارد. عمق این تراژدی به قدری بزرگ است که با گذشت چندین قرن، با فرا رسیدن روز عاشورا، خاطره اندوهبار شهادت مظلومانه حضرت حسین رضی الله عنه و یاران با وفایش در اذهان میلیونها انسان مومن و آزاده تداعی می‏شود و موج عواطف و احساست انسانی و ایمانی در سینه هایشان به تلاطم می افتد.

از این رو، نباید داستان حادثه کربلا و شهادت حضرت حسین رضی الله عنه را مسألۀ ساده ای تصور کرد و به سادگی از کنار آن گذشت، زیرا داستان کربلا نهضت فرزند رسول الله صلی الله علیه وسلم است که برای خدا قیام می کند و انسانیت را به نهضتی فرا می خواند که اساس آن آزادی، عدالت و شرافت است، او می خواهد تا مردم از ظلم و جور حاکمان زمان، رهایی یابند و عدل و قسط و برادری و برابری درهمه جا گسترش یابد و برای تحقق این آرمان والا و الهی، با عشق و ایمان و با کمال شجاعت و شهامت قدم بر می دارد، و در نهایت با شهادت وجود با ارزش خویش به همگان درس آزادگی و عزت می آموزد.
لذا بجاست که به مناسبت سالروز شهادت آن بزرگمرد تاریخ، این حرکت انقلابی و تاریخی مورد مطالعه خوانندگان گرامی قرار گیرد.

نام و نسب
ایشان ابوعبدالله، حسین بن علی بن ابی طالب، فرزند دوم علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا، بنت رسول الله، است.
حضرت حسین لقبهای متعددی دارند که برخی عبارتند از: سید، وفی، ولی مبارک، سبط، شهید کربلا. (۱) برخی حضرت حسین رضی الله عنه را “سیدالشهداء” نیز لقب داده اند؛ و این لقب برای حضرت حسین رضی الله عنه کاملا بجاست، زیرا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سیدالشهداء حمزه بن عبدالمطلب و رجل قام إلی إمام جائر فأمره و نهاه فقتله»(۲) (سرور شهیدان حمزه بن عبدالمطلب است و مردی که در مقابل حاکم ظالم قیام می کند و او را امر به معروف و نهی از منکر کند و به دست او کشته شود.)

ولادت:
حضرت حسین رضی الله عنه در پنجم شعبان سال چهارم هجری در مدینه منوره به دنیا آمد، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم روز ولادت حضرت حسین رضی الله عنه بی نهایت خوشحال گردید و شادمانه به دیدار فرزندزاده خود شتافت، کام او را با آب دهان خویش متبرک ساخته و درحق وی دعای خیر نمود، آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: پسرم را چه نام نهاده اید؟ علی رضی الله عنه در جواب پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: او را «حرب» جنگاور نامیده ام، پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم زد و فرمود: نام او «حسین» است. (۳) در روز هفتم ولادت حضرت حسین پیامبر صلی الله علیه وسلم گوسفندی عقیقه کرد و فرمود: موی سرش را بچینند وهم وزن آن، نقره صدقه دهند. (۴)

فضایل و مناقب
حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما در دوران کودکی خود، همواره مورد عنایت و لطف بیش ازحد پیامبر صلی الله علیه وسلم قرار داشتند، تا جایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن دو را فرزندان خود نامیدند و هرگاه نزد دخترشان فاطمه رضی الله عنها می آمدند، می فرموند: فرزندانم را به نزد من بیاورید، گاهی اوقات آنحضرت صلی الله علیه وسلم می فرمود: «هما ریحانتای من الدنیا»(۵) (آن دو برادر، دو گل خوشبوی من در دنیا هستند.) «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه»(۶) حسن و حسین، سید و سرور جوانان بهشتی‏اند.
یعلی بن مروه می گوید: روی حسین رضی الله عنه در کوچه بازی می کرد، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم دستهای مبارکش را دراز کرد. حضرت حسین به این سو و آن سو می رفت، پیامبر صلی الله علیه وسلم او را خنداند و به بغل گرفت، یک دست را زیر ذقن و دست دیگرشان را بالای سر حسین رضی الله عنه قرار دادند و فرمودند: «حسین منی و أنا من حسین، أحب الله من أحب حسیناً» (۷) حسین از من است و من از حسین ام، خداوند دوست بدارد کسی را که حسین را دوست می دارد.
جابر بن عبدالله روایت می کند که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «من سرّه أن ینظر إلی رجل من أهل الجنه فلینظر إلی الحسین بن علی» (۸) هر کس دوست دارد به مردی از اهل بهشت بنگرد، به حسین بن علی رضی الله عنه نگاه کند.
در روایات متعددی آمده است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم حضرت حسین را بر دوش خود سوار می‏کرد و او را به سینه خود می چسپاند و دهان و گلوی وی را می بوسید که همه این روایات، دلالت بر فضائل و مناقب والای حضرت حسین رضی الله عنه دارد؛ علامه و محدث بزرگوار، شاه عبدالحق دهلوی رحمه الله می فرماید: «به حسب شرف ذات و طهارت طینت و پاکی جوهر، هیچ کس به فاطمه، حسن و حسین رضی الله عنهم و دیگر اهل بیت نرسد.» (۹)

بزرگداشت حضرت حسین ر ضی الله عنه در میان صحابه پیامبر صلی الله علیه وسلم
خلفای راشدین و صحابه گرامی پیامبر صلی الله علیه وسلم حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما را بی‏نهایت دوست می داشتند و همواره آنان را مورد بزرگداشت و احترام قرار می دادند؛ حضرت ابوبکر رضی الله عنه در مورد احترام به اهل بیت می فرماید: «ارقبوا محمدا فی أهل بیته»(۱۰) حرمت پیامبر صلی الله علیه وسلم را در مورد اهل بیت آنحضرت، مراعات کنید.
عقبه بن حارث می گوید: روزی ابوبکر رضی الله عنه را دیدم که حضرت حسن رضی الله عنه را بلند کرده و می گوید: به جان پدرم! به پیامبر شبیه است نه به علی، درحالی که حضرت علی می خندید. (۱۱) گرچه این روایت در مورد حضرت حسن رضی الله عنه روایت شده است، اما بیانگر اظهار دوستی و علاقه حضرت ابوبکر رضی الله عنه نسبت به فرزندان علی رضی الله عنه است؛ با این حال علامه ابن کثیر دمشقی درباره احترام حضرت ابوبکر رضی الله عنه به حضرت حسین رضی الله عنه می گوید: «کان الصدیق، یکرمه و یعظمه» حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه حضرت حسین رضی الله عنه را مورد اکرام و بزرگداشت قرار می داد.
حضرت عمر فاروق رضی الله عنه نیز نسبت به فرزندان حضرت علی رضی الله عنه فوق العاده اظهار محبت می کرد؛ تا آنجا که حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما را از شرکت کنندگان غزوه بدر بشمار می‏آورد و آنان را از مزایا و حقوق بالای اصحاب بدر، بهره مند می ساخت و برای هر یک از آن بزرگواران، ماهیانه پنج هزار درهم، حقوق مقرر کرد. (۱۲)
حضرت باقر رضی الله عنه روایت می کند: چون دختر یزدگرد را برای عمر رضی الله عنه آوردند، دوشیزه‏های مدینه به تماشای او آمدند، او را به مسجد آوردند و عمر رضی الله عنه به توصیه امیرالمومنین علی رضی الله عنه او را آزاد گذاشت که هر که را می خواهد انتخاب کند، و او حسین بن علی را انتخاب نمود. (۱۳)
این ماجرا، حکایت از تقدیر و بزرگداشت حضرت عمر رضی الله عنه به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم دارد و مقام والای حضرت حسین رضی الله عنه را نزد حضرت فاروق رضی الله عنه به اثبات می رساند.
ابونعیم می گوید: در صحنه ای که من حضور داشتم مردی از عبدالله بن عمر رضی الله عنه درباره حکم خون پشه سوال کرد، ابن عمر پرسید: اهل کجایی؟ مرد گفت: از اهل عراق ام، ابن عمر رضی الله عنهما گفت: این مرد را می بینید از من درباره حکم خون پشه می پرسد در حالی که آنان فرزندان پیامبر صلی الله علیه وسلم را کشتند و پروایی هم نداشتند؛ من شخصا از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرمود: «حسن و حسین دو گل خشبوی من در دنیا هستند.» (۱۴)

ویژگیهای اخلاقی حضرت حسین رضی الله عنه
سیره نویسان عقیده دارند که حضرت حسین رضی الله عنه شبیه ترین مردم به پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم از جهت قامت و اندام بود، و در عین حال از ویژگی‏ها و سجایای اخلاقی بسیار والایی برخوردار بود که او را به جد بزرگوارش از هر حیث مشابه تر می ساخت.

ایثار و همدردی
حضرت حسین رضی الله عنه بسیار عاطفی و مهربان و فروتن و بخشنده بود، و در راه فراهم آوردن نیازمندیهای مردم، کوشا بود و همه تلاش و کوشش خویش را در جهت برطرف کردن ناراحتی ها و اندوههای مردم به کار می برد.
گویند: روزی گذرش بر گروهی از بینوایان افتاد که خوراک می خوردند و آنان طبق عادت عرب، آنحضرت را به خوردن خوراک دعوت کردند، حضرت حسین رضی الله عنه پیاده شد و با آنان خوراک خورد و فرمود: «من دعوت شما را پذیرفتم، شما نیز باید دعوت مرا بپذیرید» آنگاه از آنان برای یک مهمانی در خانه خویش دعوت به عمل آورد. (۱۵)

عبادت و نیایش
حضرت حسین رضی الله عنه افزون بر نمازهای پنجگانه، بسیار به نمازهای سنت و نافله علاقه داشت، روزها را روزه می گرفت و شبها را در نیایش حق سبحانه و تعالی سپری می کرد.
مصعب می گوید: حضرت حسین رضی الله عنه بیست و پنج بار با پای پیاده حج خانه کعبه را انجام داد. (۱۶)

دگرگونی در زندگی حضرت حسین رضی الله عنه
ماجرای دگرگونی در زندگی حضرت حسین رضی الله عنه از زمانی آغاز شد که حضرت معاویه رضی الله عنه اعلام کرد که امر خلافت را پس از خود به فرزندش یزید واگذار می نماید، علت اعلام چنین مساله ای از جانب معاویه رضی الله عنه به خاطر بیم از ایجاد اغتشاش و جلوگیری از گسترش قتل و فساد در میان مسلمانان بود، زیرا بیم آن می رفت که پس از وفات معاویه رضی الله عنه گروههای متنازع بر تعیین خلیفه، با یکدیگر درگیر شوند و بار دیگر آتش تفرقه و پراکندگی جامعه مسلمانان را فرا گیرد؛ به همین خاطر حضرت معاویه رضی الله عنه به کارگزاران و حکام خویش دستور داد تا از مردم برای فرزندش یزید، بیعت بگیرند، کارگزاران و فرستادگان معاویه رضی الله عنه به وی خبر دادند که مردم شام، عراق، کوفه و بصره با بیعت یزید اتفاق کرده اند، اما در سرزمین حجاز، حضرت حسین، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس و عبدالرحمن بن ابی بکر بیعت با یزید را نمی پذیرند. (۱۷)
سرانجام حضرت معاویه رضی الله عنه در سال ۵۶هـ برای ادای حج راهی مکه مکرمه شد و در راه بازگشت به مدینه منوره آمد، به مسجدالنبی رفت و بر منبر نشست و پس از ستایش خداوند گفت: «به راستی من در کار مسلمانان، پس از خویش نظر کردم و بعد از خود برای ایشان، شایسته تر از فرزندم، یزید نیافتم.» اما حضرت عبدالله بن زبیر اعتراض کرد و گفت: شایسته نیست تا شما بر بیعت فرزندتان یزید اصرار کنید، ما سه پیشنهاد را به شما عرضه می داریم که روش کسانی است که قبل از شما خلافت کردند.
۱ـ یا چنان کن که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم کردند و پس از خود کسی را به عنوان خلیفه نامزد نکرد و انتخاب خلیفه را به مسلمانان واگذار کرد و در نتیجه مردم حضرت ابوبکر رضی الله عنه را برگزیدند.
۲- یا به روش حضرت ابوبکر عمل کن، که ایشان کسی را به فرمانروایی و خلافت برگزیدند که هیچ گونه نسبت خویشاوندی و قرابتی با وی نداشت.
۳- و یا روش حضرت عمر رضی الله عنه را برگزین که امر خلافت را به شش نفر از کسانی واگذار کرد که فرزندش جزو آنان نبود. (۱۸)
اما حضرت معاویه رضی الله عنه در جواب گفت: حالا دیگر فرصت از دست رفته و من بیعت مردم را با یزید به اتمام رسانده ام، لذا رأی و نظر من این است که شما با یزید بیعت کنید.
اینکه یزید بن معاویه رضی الله عنه پس از بدست گرفتن زمام امور خلافت؛ کارهای ناشایستی انجام داد و بی کفایتی و نااهلیت خویش را به اثبات رساند، ربطی به انتخاب وی توسط حضرت معاویه رضی الله عنه ندارد زیرا ایشان با کمال دیانت و حسن نیت فکر می کرد و یزید را شایسته خلافت می دانست.
علامه عبدالرحمن بن خلدون رحمه الله در این باره می نویسد: «معاویه درباره ولیعهد ساختن پسرش یزید مصلحت را در نظر گرفت، چه عمل معاویه هر چند با موافقت مردم انجام یافت و همین توافق برای امر ولایت عهد حجتی است، ولی آنچه معاویه را به برگزیدن پسرش یزید برای ولایت عهد برانگیخت و دیگری را در نظر نگرفت بی شک مراعات مصلحت در اجتماع مردم و هماهنگ ساختن تمایلات ایشان بود، زیرا اهل حل و عقد که در این هنگام از خاندان امویان به شمار می رفتند همه بر ولایت عهد یزید هم رأی و متفق بودند و به خلافت دیگری جز از یزید تن در نمی دادند، در حالی که آنان دسته برگزیده قریش و تمام پیروان مذهب بودند و از میان ملت اسلام با عرب خداوندان غلبه بودند و جهانگشایی بشمار می رفتند. از اینرو معاویه یزید را بر دیگر کسانی که گمان می کرد از وی برتر و شایسته ترند ترجیح داد و از فاضل عدول کرد و مفضول را برگزید، بسبب آنکه باتفاق و همرایی و متحد بودن تمایلات و آرزوهای مردم بسیار شیفته بود و می دانست که وحدت کلمه در نزد شارع از اینگونه امور مهمتر است و هر چند به معاویه جز این هم گمان نمی رفت، چه عدالت او و درک صحبت رسول صلی الله علیه وسلم مانع از روشی جز این بود و حضور داشتن اکابر صحابه هنگام تعیین ولایت عهد و سکوت آنان در این باره، دلیل بر منتفی شدن هرگونه شک و تردید در او است؛ چه آنان کسانی نبودند که در راه حق سازشکاری و نرمی نشان دهند و معاویه هم از کسانی نبود که در قبول حق حمیت مانع او شود زیرا آنان همه مقامی والاتر از آن داشتند که درباره ایشان بتوان اینگونه تصورات کرد و عدالت آنان مانع از آن بود. (۱۹)

حضرت حسین در روزگار یزید
پس از آنکه یزید بر مسند خلافت نشست، هیچ غمی جز بیعت حسین بن علی، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر رضی الله عنهم نداشت؛ زیرا بخوبی می دانست که اینان در رأس کسانی قرار دارند که در زمان معاویه از بیعت با او سرباز زدند؟ از این رو برای حاکم مدینه، ولید بن عتبه، نامه ای به این مضمون ارسال کرد:
«به نام خدای رحمان و رحیم، از یزید، امیرمومنان، به ولید بن عتبه، اما بعد، معاویه یکی از بندگان خدا بود که او را حرمت داد و خلیفه کرد و به وقت مقرر بمرد… اما بعد؛ حسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را سخت و بی امان به بیعت وادر کن تا بیعت کنند. والسلام.» (۲۰)
ولید بن عتبه، پس از دریافت نامه، مروان بن حکم را که حاکم قبلی مدینه بود، برای مشورت فرا خواند و از او نظر خواست، مروان مشورت داد تا کسانی نزد حضرت حسین و عبدالله بن زبیر بروند و از آنان برای یزید بیعت بگیرند و اگر آنان امتناع ورزیدند، در آن صورت گردنشان زده شود.
فرستاده ولید به نزد حسین بن علی و عبدالله بن زبیر رفت و هر دو بزرگوار را در مسجد یافت و پیام حاکم مدینه را به آنان ابلاغ کرد؛ حضرت حسین با فهم و فراست خاصی که داشت، حقیقت را دریافت و فرمود: چنین به نظر می رسد که معاویه در گذشته و حاکم مدینه می خواهد قبل از انتشار این خبر، از ما برای یزید بیعت بگیرد.
حضرت عبدالله بن زبیر نیز فرموده ایشان را تایید کرد، حضرت حسین رضی الله عنه برای تحقیق بیشتر تصمیم گرفت تا نزد حاکم مدینه حاضر شود، لذا به کسانی از یاران خویش فرمان داد تا سلاح برگیرند و همراه او به خانه ولید بن عتبه بیایند و به آنان توصیه کرد: اگر دیدید که من شما را فرا می خوانم و یا اینکه شنیدید صدایم بلند شده است، همگی شتابان به کمک می آیید و در غیر این صورت کاری نکنید تا به نزد شما برگردم.
چون بیعت با یزید را به آنحضرت پیشنها کردند، گفت: من به پنهانی بیعت نمی کنم؛ هرگاه امیر در مسجد حاضرشد و مردم را به بیعت با یزید فرا خواند، من نیز همراه ایشان بیعت خواهم کرد. (۲۱)
حاکم مدینه علیرغم مخالفت مروان، پیشنهاد حضرت حسین رضی الله عنه را پذیرفت، اما پس از آنکه حضرت حسین به خانه بازگشت، تصمیم گرفت تا شب هنگام به مکه هجرت کند، حضرت عبدالله بن زبیر نیز به همراه برادرش جعفر، در همان شب از مدینه به سوی مکه عازم شد.
حضرت حسین رضی الله عنه در مکه مکرمه مورد احترام و توجه فوق العاده بزرگان آن شهر قرار گرفت، گروههای مختلفی از مردم، اطراف ایشان جمع می شدند و به سخنان شیوای او گوش فرا می دادند، ابن زبیر نیز در جوار خانه کعبه به عبادت و نیایش می پرداخت و گاه بعد از ادای نماز به همراه تعداد زیادی از مردم به نزد حضرت حسین رضی الله عنه می رفت.

دعوت مردم کوفه
مردم کوفه در مدت پنج سال حکومت حضرت علی رضی الله عنه با گوشه هایی از فضائل و مناقب آن بزرگوار آشنایی داشتند و به زهد و تقوا و عدالت حضرت علی رضی الله عنه و خاندانش معتقد بودند، لذا زمانی که کوفیان شنیدند که معاویه رضی الله عنه وفات کرده و کار خلافت به یزید واگذار شده و حضرت حسین رضی الله عنه از بیعت با یزید امتناع ورزیده و به مکه آمده است، نامه های فراوانی به حضرت حسین رضی الله عنه نوشته و او را برای عزیمت به کوفه دعوت نمودند، در برخی از روایات آمده است که هیجده هزار نامه برای حضرت حسین رضی الله عنه ارسال شده بود. (۲۲)
حضرت حسین رضی الله عنه درنگ می کرد که این همه دعوتهای پیاپی را چه پاسخ دهد، در نهایت به این نتیجه رسید که پسرعمویش، مسلم بن عقیل را جهت ارزیابی و صحت و سقم اخبار آن دیار، به کوفه بفرستد، مسلم بعد از ورود به کوفه با استقبال گرم مردم روبرو گردید، هزاران نفر از مردم کوفه با او به نیابت از حسین رضی الله عنه بیعت نمودند، مسلم به حضرت حسین رضی الله عنه نامه نوشت و اوضاع مساعد کوفه و اشتیاق مردم آن سامان را به حضرت حسین رضی الله عنه گزارش داد.
از طرفی، برخی اهالی کوفه طی نامه ای یزید را از وقایع کوفه و آمادگی مردم، در بیعت با حضرت حسین مطلع ساختند، یزید به مشورت «مرجون» امارت کوفه را به عبیدالله بن زیاد واگذار کرد و به وی دستور داد تا به محض ورود به کوفه، مسلم بن عقیل را تبعید یا به قتل برساند.
این زیاد به کوفه آمد و مردم را به تهدید و تطمیع از اطراف مسلم بن عقیل پراکنده ساخت، به طوری که در پایان شب همان روز، مسلم تنها ماند، سرانجام سربازان ابن زیاد، مسلم بن عقیل را محاصره کردند و او را نزد عبیدالله بن زیاد بردند، ابن زیاد پس از گفتگو با وی، دستور داد تا گردنش را بزنند. جلادان ابن زیاد، مسلم بن عقیل را در حالی که تکبیر می گفت به بالای قصر الاماره برده و سرش را از تنش جدا کردند. شهادت مسلم بن عقیل در روز عرفه (۹ ذی الحجه، سال شصت هجری) بود؛ با این حال حضرت حسین رضی الله یک روز پیش از آن، از مکه به سوی کوفه حرکت کرده بود و از شهادت مسلم بن عقیل اطلاع نداشت.

تحلیلی پیرامون قیام حضرت حسین رضی الله عنه
برخی از تحلیلگران و متفکران اسلامی عواملی درباره قیام و نهضت حضرت حسین رضی الله عنه برشمرده‏اند و این حرکت را توأم با حکمت و فلسفه دانسته اند، برخی از این عوامل عبارتند از:
۱ـ سبب قیام حضرت حسین این بود که حکومت ستمکار وقت، از حضرت حسین رضی الله عنه بیعت اجباری می خواست: «خذ الحسین بالبیعه أخدا شدیداً لیست فیه رخصه» (۲۳) حسین را برای بیعت، محکم بگیرکه هیچ گونه گذشتی در آن نباشد.
حضرت حسین رضی الله عنه احساس می کرد که در تعقیب قرار دارد و به همین خاطر در جواب اصرار حضرت عبدالله بن عباس فرمود: «اگر من در جایی دیگر به شهادت برسم بهتر از آن است که حرم خداوند بخاطر من مورد تهاجم قرار گیرد.»
۲- قیام حضرت حسین رضی الله عنه بخاطر دعوت مردم کوفه؛ مردم کوفه بنابر روایتی هیجده هزار نامه برای حضرت حسین رضی الله عنه نوشتند و اعلام حمایت و آمادگی کامل کردند، لذا حضرت حسین برای گرفتن حکومت، قیام کرد و عزم او به وجود آوردن یک حکومت اسلامی بود.
۳- قیام حضرت حسین رضی الله عنه به خاطر امر به معروف و نهی از منکر بود؛ یعنی، قطع نظر از اینکه حضرت حسین رضی الله عنه را برای بیعت تحت فشار قرار دهند و یا مردم کوفه از او دعوت کنند، مسأله مهمتر و مسئولیت حضرت حسین رضی الله عنه قیام در مقابل ظلم و جور حاکم زمان بود.
برخی دیگر تحلیل جالب‏تری دارند و می گویند: حضرت حسین رضی الله عنه کاملا علم به شهادت داشت و با تحلیل کافی و وافی به این نتیجه رسیده بود که مطلقا زمان گرفتن حکومت نیست و اندک احتمالی هم نمی داد که حکومت اسلامی برای او فراهم آید، اما تنها راهی که می توانست انجام دهد، راه شهادت بود تا از این طریق ستمکاری و ظلم حاکم زمان را برملا سازد، که این حکومت تا آنجا ظلم و ستم پیشه کرده که حتی حاضر است، فرزند پیامبر صلی الله علیه وسلم را نیز به شهادت برساند.

حرکت به سوى کوفه
وقتی که نامه ها و درخواستهای مکرر اهالی عراق و نیز نامه مسلم بن عقیل به حسین رضی الله عنه رسید، ایشان در روز هشتم ذی الحجه، یک روز پیش از شهادت “مسلم” از مکه بیرون آمدند و قصد کوفه کردند؛ بسیاری از دوستان حسین هنگامی کـــه شنیدند ایشان قصد عزیمت به کوفه دارد، از ایشان خواستند تا از رفتن خودداری نماید، و از بی وفاییها و عملکرد نادرست اهل کوفه یاد کردند، اما حضرت حسین از تصمیم خود منصرف نشد و به راهش ادامه داد.

حسین و حُرّبن یزید
کاروان حسین در نزدیکی کوه بلند با گروهی از لشکر عبیدالله بن زیاد روبرو شد که فرماندهی آ ن را “حربن یزید” در رأس هزار سوارکار برعهده داشت، آنان فرمان یافته بودند که حسین را رها نکنند و او را به نزد عبیدالله بن زیاد در کوفه بیاوردند، آنگاه حسین راه «غریب» را در پیش گرفت و سوارکاران ابن زیاد همچنان ملازمش بودند؛ روز دوم ماه محرم سال۶۱هجری حسین در یکی از نواحی نینوا به نام “کربلا” فرود آمد و در آنجا خیمه های خویش را برافراشتند، حسین پرسیدند: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: کربلا فرمود : «کرب» و«بلا»؛ سختی و مصیبت است. (۲۴)
فردای آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از کوفه رسید و در مقابل یاران و اهل بیت حسین صف آرایی کرد، مذاکراتی در میان سران دو لشکر انجام گرفت، اما نتیجه ای در برنداشت؛ حسین رضی الله عنه به فرستادگان ابن زیاد سه چیز پیشنهاد کرد:
۱- بگذارید از راهی که آمدم مجددا برگردم.
۲- خود شخصا نزد یزید بروم و با وی سخن بگویم.
۳- به یکی از مرزهای اسلامی رفته و جهاد کنم.
عقبه بن سمعان می گوید: من از مکه تا هنگام شهادت حسین رضی الله عنه همراه ایشان بودم، بخدا قسم! ایشان هرگز تقاضا نفرمود که نزد یزید برود و با او بیعت کند و نه آنکه به یکی از مرز ها ی اسلامی رود؛ حسین رضی الله عنه فقط دو پیشنهاد داد:
۱- اینکه از همان راهی که آمده دوباره باز گردد.
۲- یا اینکه به راه دیگری برود و مسائل را مورد بازبینی قرار دهد. (۲۵)
هنگامی که حضرت حسین رضی الله عنه مشاهده نمود که این قوم با او به فریب و خدعه برخاسته اند، تصمیم به دعوت آنان گرفت، عمامه پیامبر را بر سر نهاده و بر شتر پیامبر سوار شد و بر فراز جایگاه بلندی قرار گرفت تا مردم صدای او را بشنوند، آنگاه با صدای بلند و رسا پس از حمد و ستایش خداوند، فرمودند: «نسبم را به یاد آورید که من کیستم. کشتن و شکستن حرمت من چگونه روا خواهد بود، مگر نه که من فرزند دختر پیامبرتانم؟ آیا نشنیده اید که رسول خدا درباره من و برادرم فرمود: اینان سرور جوانان بهشتی اند؟ وای به حالتان! آیا کسی از شما را کشته ام و خون او را می خواهید، یا اینکه مالی ازشما را از بین برده ام که از به کیفر آن می خواهید از من انتقام بگیرید؟»
سپس نام آن دسته از مردمان اهل کوفه را به زبان آورد که او را بری بیعت دعوت کرده بودند، و در سپاه ابن زیاد به جنگ او آمده بودند، از این سخنان، زمین زیر پای آنان لرزید و گروهی از لشکر دشمن به صف حسین رضی الله عنه پیوستند، از جمله حرّبن یزید یکی از فرماندهان بزرگ سپاه ابن زیاد به حسین رضی الله عنه و یارانش ملحق گردید. (۲۶)

آغاز نبرد خونین
روز جمعه دهم محرم، عمر بن سعد با لشکر همراهش وارد جنگ شد، حسین نیز به اصحابش دستور داد تا در نقاط معینی مستقر شوند، یاران حضرت حسین ۷۲ نفر بودند که ۳۲ نفر سواره و ۴۰ نفر پیاده بودند؛ پرچم در دست عباس بن علی بود. همین که قوای دشمن جلو آمد، حسین رضی الله عنه دستانش را به طرف آسمان بلند کرد و شروع به دعا خواندن کر،د پریشانی و اضطراب اندیشه سپاهیان دشمن را فرا گرفته بود، تا آنکه عمر بن سعد خود را به نزدیکی اردوگاه حسین رساند و تیری را به سوی خیمه های آن حضرت، پرتاب کرد و بانگ زد: «در نزد امیر، برای من گواهی دهید، نخستین کســــی بوده ام که به سوی حسین تیر انداختم.» آنگاه تیرهای پیاپی به سوی اردوگاه حسین رضی الله عنه رها می شدند و آن حضرت به تیرها و یارانش می نگریست و می فرمود: «یاران بزگوار من! از جای برخیزید و بدانید که این تیرها، پیام آوران شوم این مردمانند برای ما.» بدین ترتیب جنگ آغاز شد و یاران حسین رضی الله عنه چنان شجاعت و رشادتی از خود نشان دادند که نظیر آن را جز در حماسه و افسانه ها نمی توان سراغ داشت؛ لشکر باطل با آنکه بیش از چهار هزار نفر بود از پایمردی در سپاه حق ناتوان ماند تا آنجا که هر لحظه سوارکاری از آنان کشته و نقش زمین می شد. سرانجام “عروه بن قیس” جلودار سوارکاران لشکر ابن سعد گفت: آیا نمی بینی که چگونه امروز لشکر من در برابر این مردمان اندک شمار، نقش زمین می شوند، پیاده نظام و تیزاندازان را به سوی آنان بفرست.» آنگاه بود که پانصد تیرانداز به فرماندهی “حصین بن نمیر” بر سر یاران حضرت حسین رضی الله عنه تیــر باراندند، تا آنجا که چنان بر تن و جان لشکر حسین نیزه و تیر نشست که از کار افتادند و سوارکاران و پیاده نظام همگی زخمی شدند و بسیاری نیز به شهادت رسیدند؛ حربن یزید نیز همراه با حضرت حسین رضی الله عنه با کمال شجاعت و دلیری جنگید و بسیاری از دشمنان را از پای درآورد و سرانجام خود نیز به شهادت رسید؛ خاندان حسین رضی الله عنه و برادران گرامیش نیز در راه دفاع از حسین رضی الله عنه یکی پس از دیگری به جنگ پرداختند و به شهادت رسیدند.
هنگام ظهر، حسین رضی الله عنه و تعداد اندکی از یارانش نماز ظهر را خواندند، (۲۷) دشمن به حسین رضی الله عنه نزدیک شد ه بود که یکی از یاران باوفای حضرت حسین خود را سپر قرار داد تا اینکه به شدت مجروح شد و بر زمین افتاد، آنگاه “زهیر بن القین” از حسین رضی الله عنه دفاع نمود و سخت جنگید تا آنکه شهید شد، “علی اکبر”، پسر خود حضرت حسین رضی الله عنه، نیز با خواندن این شعر به سپاه دشمن حمله کرد:
أنا علی بن الحسین بن علی نحن و رب البیت أولی بالنبی
(من علی، فرزند حسین بن علی هستم؛ قسم به پروردگار کعبه که ما به پیامبر نزدیکتر هستیم.)
“مره بن منقذ” شقی جلو رفته و او را با نیزه به شهادت رساند، حسین رضی الله عنه با دیدن این صحنه فرمود: «خداوند این قوم را هلاک گرداند که تو را شهید کردند، چقدر این قوم جاهل و نادانند.»
در شدت گرمی و تشنگی، حضرت حسین رضی الله عنه به نبردش ادامه داد، اما وقتی دید که فرزندش “عبدالله” از شدت درد و تشنگی به خود می پیچد، با گلویی گرفته از حزن و اندوه او را به قصد سیراب کردن بر دستان خویش بالا آورد و به آن مردمان ستمکار گفت:
«اتقوالله فی هذا الطفل إن لم تتقوا الله فینا»؛ اگر در حق ما از خداوند پروا نمی کنید، درباره این کودک از خداوند بهراسید.
آنگاه یکی از تیره بختان سپاه دشمن زره انداخت و تیری را به سوی آن کودک معصوم پرتاب کرد و بانگ زد: «بیا و با این سیرابش کن»؛ تیر بر سینه کودک اصابت کرد، حضرت حسین رضی الله عنه مشتی از خون کودکش را به آسمان پراکند و فرمود: «رب إن تک قد حبست عنا النصر من السما فاجعل ذلک لما هوخیر، و انتقم لنا من القوم»؛ پروردگارا! اگر از آسمان پیروزی را بر ما دریغ داشته آن را بهر آنچه برتر از آن است قرار ده و برای ما از این قوم ستمکار انتقام بگیر.(۲۸)
شرار تشنگی در کام حسین زبانه زد؛ به فرات نزدیک آمد تا آب بنوشد؛ اما از کمان “حصین بن نمیر” تیری رها شد و بر دهان آن حضرت نشست؛ آن بزرگوار تیر را از جای برکند و جلو خون را با دستان خویش گرفت؛ حسین رضی الله عنه در جنگ با لشکر انبوهی که بر او یورش می آوردند یکه و تنها ماند، گاه به افرادی که او را محاصره کرده بودند، حمله می کرد و به تنهایی صفوف آنان را در هم می شکست؛ کسی جرات حمله بر حضرت را نداشت، زیرا به شهادت رساندن آن بزرگوار بر آنان بسیار دشوار بود و کسی که مرتکب چنین گناهی می شد کیفر سختی از جانب خداوند در انتظارش بود؛ تا آنکه “شمر بن ذی الجوشن” برآشفت و فریاد زد: «وای به حالتان درباره این مرد چشم به چه داشته اید، مـــادرتان بـــه عزایتان بنشیند، اورا بکشید.» از بیم نکوهش و کیفر شمر پیش چشمان او بر آن حضرت یورش آوردند و “زرعه بن شریک تمیمی” ضربه ای بر دست چپ آن بزرگوار وارد ساخت. کسی دیگر، ضربه ای بر شانه مبارکش فرود آورد و بدین سان حضرت حسین رضی الله عنه بر چهره خویش، نقش زمین شد. آنان همچنان حضرتش را مورد آماج نیزه ها و شمشیرهای خود قرار دادند. گویند: پس از شهادتش ۳۳ ضربه نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر بر وجود مبارکش مشاهده شد. آنگاه “سنان بن ابی عمرو اصبحی”، سر مبارک آن بزرگوار را از تن جدا کرد و به “خولی بن یزید” داد؛ سپس ده سوار کار بـنابر فرمان ابن زیاد، پیکرهای مقدس شهیدان در خون خفته کربلا را در زیر سم اسبان خویش لگدمال کردند؛ آنگاه سرها را بریدند و پیش چشم اهل بیت پیامبر، آنان را بر نیزه افراشتند و پیکرهای شهیدان را افتاده بر پشت بر زمین رها کردند و از کنار زنان اندوهگین و مصیبت دیده اردوگاه حسین رضی الله عنه گذشتند؛ زینب رضی الله عنها فریاد زد: «یا محمداه! این حسین است که بر خاک خفته است و دخترانت را به اسارت گرفته اند و همه فرزندانت را کشته اند و اینک باد صبا بر آنان وزیدن گرفته است.» (۲۹)
پیکرهای پاک شهیدان حق، همچنان بر خاک افتاده بود تا آنکه افرادی از قبیله بنی اسد که در آن نواحی سکونت داشتند بدانجا آمدند و بر پیکرهای مطهر آنان نماز گزاردند و آنان را دفن کردند.

شهداى اهل بیت
در جنگ نابرابر کربلا ۷۲ تن از یاران حضرت حسین رضی الله عنه به شهادت رسیدند که ۱۶ نفر از آنها، اهل بیت پیامبر بودند برخی می گویند: با حضرت حسین رضی الله عنه از برادران و فرزندان و اهل بیت ۲۳ نفر به شهادت رسیدند؛ از آن جمله جعفر، حسین، عباس، محمد، عثمان، و ابوبکر از فرزندان علی بودند، و از فرزندان خود حضرت حسین؛ علی اکبرو عبدالله و از فرزندان برادرش حسن؛ عبدالله، قاسم، ابوبکر و از فرزندان عبدالله بن جعفر دو نفر به نامهای: عون و محمد، و از فرزندان عقیل: جعفر، عبدالرحمن و مسلم بن عقیل که درکوفه به شهادت رسید، و از نوادگان عقیل؛ عبدالله بن مسلم و محمد بن ابی سعید در جمع کشتگان بودند.(۳۰)
برخی از علمای اهل سنت نامگذاری علی رضی الله عنه تعدادی از فرزندان خویش را به نامهای ابوبکر، عمر، عثمان که دو تن از آنان در واقعه کربلا به شهادت رسیدند، نشانه علاقه و ارتباط دوستانه میان خلفای راشدین می دانند.

وقاحت ابن زیاد
اختلاف روایات تاریخی زیادی درباره رخدادهای اتفاق افتاده پس از فاجعه کربلا تا هنگامی که خاندان نبوی به نزد یزید رفتند وجود دارد؛ اما همگی مورخان متفقند که آنان سرهای کشته شدگان را به همراه زنان به کوفه بردند و ابن زیاد فرمان داد تا سرهای آنان را در میان قبایل کوفه بگردانند؛ صبح فردای آن روز سر مبارک حضرت حسین رضی الله عنه را به قصر ابن زیاد بردند، ابن زیاد با تکه چوبی، داندانها و لبهای مبارکش را می شکاند؛ زید بن ارقم رضی الله عنه از اصحاب رسول خدا نیز در آنجا بود، با خشم فریاد زد: چوب دست را از این دندانها برگیر، سوگند به ذاتی که معبود راستینی جز او نیست، من خود لبان مبارک رسول خدا را بر این لبان دیده ام که آنها را می بوسد، آنگاه با چشمان اشکبار از آنجا بیرون آمد و خطاب به مردم کوفه گفت: ای ملت عرب! شما فرزند فاطمه رضی الله عنها را به قتل رساندید و پسر مرجانه (ابن زیاد) را امیر خود ساختید، در حالی که او بهترین افراد را شکنجه و بدان را به بردگی گرفته، شما را چه شده که به این ذلت و خواری تن داده اید؟(۳۱)
ابن زیاد با وقاحت تمام سر آن حضرت و یارانش را افراشته بر نیزه ها به دمشق فرستاد، آنگاه زنان اهل بیت را همانند اسیران جنگی، سوار بر شتر به دنبال آنان روانه ساخت، علی بن حسین- زین العابدین- نیز در آن کاروان بود. در روایتی آمده که برگردنش زنجیر افکنده بودند و شمر بن ذی الجوشن و محقر بن ثعلبه او را با خود می بردند، تا اینکه کاروان سرهای از تن جداشده شهیدان و زنان در بدر به هم رسیدند و با هم بر یزید وارد شدند؛ وقایعی که در کاخ ابن زیاد در کوفه اتفاق افتاده بود بار دیگر در قصر یزید در دمشق تکرار شد، اما رفتار زنان دربار یزید از رفتار خود او با خاندان پیامبر بهتر بود؛ آنان به زینب و سیده فاطمه بنت حسین دلداری دادند و از آنان می خواستند تا بگویند در کربلا چه چیزی را از آنان بازستاده اند تا همانند و حتی بیشتر از آنها به آنان بازگردانند؛ سرانجام یزید به نعمان بن بشیر- کارگزار قبلی او در کوفه- فرمان داد تا آل حسین را به مدینه ببرد و توشه و زاد سفر آنان را برایشان فراهم کند.

عدالت الهى
هنوز چهار سال از روز واقعه کربلا نگذشته بود که عمر یزید به سرآمد و عدالت الهی در کوفه آشکار شد؛ خداوند متعال بر قاتلان حسین “مختار بن ابی عبید ثقفی” را چیره گرداند که داعیه خونخواهی حسین رضی الله عنه را داشت.
وی کوفیان را بیم داد تا با یاری دادن او کوتاهی خود را در یاری حسین رضی الله عنه جبران کنند و با او پیمان ببندند که انتقام خون آن بزرگوار را خواهند گرفت. مختار قاتلان حســـین رضی الله عنه را می کشت و می سوزاند، خانه هایشان را ویران ساخت و گریختگان را تعقیب می کرد، چنانکه هر قاتل و ضارب و تاراجگری، سزای کردار خویش را چنانکه باید دید، عبیدالله بن زیاد را کشت و در آتش سوزاند، و شمربن ذی الجوشن را جلوی سگان انداخت، صدها تن از سرانشان بدین شیوه کشته شدند و هزاران کس از لشکریان و پیروانشان در دریا غرق شدند و یا آنان را به جایی افکندند که پشت و پناهی نمی یافتند و کسی نبود که از آنان حمایت و شفاعتی کند.(۳۲)

فرجام یزید
بدون تردید یزید در دوران حکومت خویش کارهای بسیار زشت و جرایم سنگینی را مرتکب گردید؛ اما در مورد به شهادت رساندن حضرت حسین رضی الله عنه توسط او، اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ برخی برآنند که یزید در این جنایت دارای هیچ نقش و مسولیتی نبود، برخی دیگر می گویند او در آغاز، عملکرد ابن زیاد را تاییدکرد، اما سرانجام پیشمان شد. اما واقعیت آن است که یزید، هیچ یک از کار گزارانش، کوچک یا بزرگ را به علت فاجعه ای که در کربلا اتفاق افتاد، کیفر نداد وعلاوه بر آن خود نیز همان سیاستی را پی گرفت که کارگزارانش اعمال می داشتند، چنان که حرمت مدینه النبی را شکست و لشکری به فرماندهی “مسلم بن عقبه” بدانجا گسیل داشت که مردم مدینه را به زنجیر کشیدند و همانند قصاب گوسفندان، آنان را سر می بریدند و در نتیجه، بسیاری از مهاجران و انصار و فرزندانشان در آن واقعه به شهادت رسیدند. باز یورش گستاخانه لشکر یزید به مکه مکرمه آغاز شد، اما فرمانده خونخوار آن که قصد داشت در آنجا نیز همان وقایعی را تکرار کند که در مدینه مرتکب شده بود، مُرد و در همانجا به گورش سپردند، اما برخی از مردم داغدیده مدینه به آنجا آمدند و گورش را شکافتند و جسدش را سوزاندند. سپس لشکر یزید مکه مکرمه را به محاصره خود درآورد و بعد از چند روز جنگ و درگیری پیغام رسید که یزید مرده است. حضرت عبدالله بن زبیر خطاب به لشکریان یزید گفت:
«یا أهل الشام قد أهلک الله طاغیتکم»(۳۳)؛ ای اهل شام، خداوند سرکش و طغیانگر شما را هلاک نمود.
در آن هنگام لشکریان یزید دست از محاصره برداشتند و متفرق شدند.
در کتابهای عقاید و تاریخ اهل سنت از آمران قتل حسین رضی الله عنه به صراحت اعلام انزجار و تبری شده و بر قاتلان و مباشران آنان لعن و نفرین شده است. اما از آنجایی که به درستی مشخص نیست که شخص یزید در به شهادت رساندن حضرت حسین نقش مستقیم داشته یا نه، اختلاف نظرهایی در مورد لعن بر یزید وجود دارد؛
امام احمد سرهندی، مشهور به مجدد الف ثانی، می فرماید: «یزید، بی دولت از زمره فسقه است، توقف در لعنت او بنابر اصل مقرر اهل سنت است که؛ شخص معین را اگر چه کافر باشد، تجویز لعنت نکرده اند، مگر آنکه به یقین معلوم کنند که ختم او بر کفر بوده «کأبی لهب الجهنمی و إمرأته» نه آنکه او شایان لعنت نیست، «إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخره.» (۳۴)
اما برخی از محققان اهل سنت به صراحت یزید را مورد لعن قرار داده اند و اعمال ناشایست و سیاست او را مورد انتقاد قرار داده اند. از جمله: شیخ عبدالحق دهلوی می فرماید: «بالجمله وی مبغوض ترین مردم است نزد ما و کارهایی که این بدبخت بی سعادت در این امت کرده، هیچکس نکرده، بعد از قتل امام حسین و اهانت اهل بیت، و لشکر به تخریب مدینه مطهره و قتل اهل آنجا فرستاده و بقیه از صحابه تابعین را یا امر به قتل کرده وبعد از تخریب مدینه امر به انهدام مکه معظمه و قتل عبدالله بن زبیر کرده… دیگر احتمال توبه و رجوع او را خدا داند، حق تعالی دلهای ما را و تمام مسلمانان را از محبت و موالات وی و اعوان و انصار وی و هر که با اهل بیت نبوی بد بوده، و بد اندیشیده و حق ایشان را پایمال کرده و با ایشان به راه محبت و صدق عقیدت نیست و نبوده نگاهدارد و ما را و محبان ما را در زمره محبان اهل بیت محشور گرداند.» (۳۵)
در این مورد شاید بهترین سخن آن باشد که علامه احمدبن عبدالحلیم، مشهور به ابن تیمیه، می فرماید: «إنه کان ملکاً من ملوک المسلمین، له حسنات و سیئات؛ کان المقتصدون من أئمه السلف یقولون فی یزید و أمثاله: إنا لانسبّهم و لانحبّهم.» (۳۶)؛ همانا (یزید) از پادشاهان مسلمان بود که در مجموع نیکیها و بدیهایی را دارد؛ پیشوایان میانه رو سلف در مورد یزید و دیگر کسان که همانند او بوده اند، می گویند: نه ما آنان را ناسزا می گوییم و نه با آنان محبت می ورزیم.

عزادارى از دیدگاه اهل سنت
از دیدگاه فقه اهل سنت و جماعت، مراسم عزاداری به صورت مرسوم ناجایز است؛ زیرا قرآن در آیات متعددی مسلمانان را در برابر مصائب و ابتلائات زندگی دعوت به صبر و شکیبایی داده و صابران را بشارت بهشت می دهد: «وبشر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبته قالوا إنالله و إنا إلیه راجعون* أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و أولئک هم المهتدون.»(۳۷)؛ بشارت ده صابران را ، کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان می رسد، می گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم، اینان کسانی هستند که لطف رحمت خداوند ودرود الهی بر آنهاست و آنانند هدایت یافتگان.
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم غم و اندوه وفات خویش را بزرگترین مصیبت خوانده و در روایات متعدد امت اسلامی را دعوت به صبر و شکیبایی داده است، چنانکه می فرماید: «إذا أصاب أحدکم مصیبه فلیذکر مصیبته بی، فإنها أعظم المصائب.»(۳۸) هر گاه به یکی از شما مصیبتی رسید، مصیبت (وفات) مرا بیاد آورید، زیرا آن بزرگترین مصیبتهاست.
شیوه و رفتار رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و سایر بزرگان صحابه و صالحان امت اسلامی در هنگام مصیبت، توصیه به صبر و تسلی دادن به عزاداران بوده است. حسین رضی الله عنه نیز شخصا زنان و دختران خاندان خویش را در شب و روز عاشورا به شکیبایی توصیه فرمود.

روزه روز عاشورا
مصادف شدن شهادت حضرت حسین رضی الله عنه با روز تاریخی عاشورا تقدیر ومشیت الهی بود؛ درباره اهمیت و تاریخی بودن روز عاشورا در روایات اسلامی فضائل و رخدادهای مهمی ذکر شده است؛ از آن جمله در این روز حضرت آدم به بهشت رفت و حضرت نوح از طوفان نجات یافت و فرعون در دریا غرق شد،(۳۹) علاوه از این رسول اکرم صلی الله علیه وسلم امت اسلامی را مورد تشویق قرار داده تا این روز مبارک را روزه بگیرند؛ چنانچه در روایت آمده است: «کان رسول الله یصوم یوم عاشورا و یأمر بصیامه.»(۴۰)؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم روز عاشورا روزه می گرفت و به روزه گرفتن آن دستور می داد.
با توجه به اهمیت فوق العاده و فضایل ویژه روز عاشورا، مناسب است تا حرمت و بزرگداشت این روز با عبادت، روزه گرفتن، تلاوت قرآن و ذکر خداوند انجام گیرد، و با مطالعه حادثه کربلا و شهادت حضرت حسین رضی الله عنه مقاصد عالی و پیامهای باارزش این انقلاب تاریخی مورد عنایت قرار گیرد.

پیام نهضت حسین
حضرت حسین رضی الله عنه شهید جاوید و زنده تاریخ اسلام است که فریاد عزت، عدالت خواهی ، برابری و آزادگی را سر داد، او آموخت که در مقابل ظلم و استبداد و خودکامگی مستبکران باید قیام کرد، و فریاد زد: «هیهات منا الذله»؛ ذلت و خواری از ساحت ما بدور است، و «الحیاه عقیده و جهاد»؛ زندگی پیکار در راه عقیده است.
پیامهای مهم و بزرگ نهضت حضرت حسین در طول تاریخ، همواره مورد توجه انقلابیون و رهبران سیاسی و محلی جهان بوده است؛ گاندی- رهبری فقید هند- می گوید: «من برای مردم هند، چیز تازه ای نیاوردم، بلکه فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم پیرامون تاریخ زندگی قهرمانان کربلا بدست آورده بودم ارمغان ملت هند کردم، اگر بخواهیم هند را نجات بدهیم، باید همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود.»(۴۱) قیام حضرت حسین رضی الله عنه پیامهای بس بزرگ و ارزنده دارد؛ حضرت حسین رضی الله عنه به مسلمانان درس عزت، استقامت، شهامت و آزدگی داد. او داعیه امر به معروف و نهی از منکر داشت، پیام او حکومت قرآن بر مردم بود تا عدل و قسط و برادری و برابری در همه جا فراگیرشود، و حکومت اسلامی به صورت واقعی و کامل در همه ابعاد زندگی مسلمانان پیاده شود، و در راه تحقق این آرمان الهی، تا پای جان ایستاد؛ از این رو، مسلمانان باید شهامت و شجاعت حسین رضی الله عنه را سرمشق زندگی خویش قرار دهند، و خود را به اخلاق زیبا و خصال نیکوی آن شهید بزرگوار بیارایند و از خود در مقابل ظلم و استبداد یزیدیان و مستکبران زمان، استقامت و پایمردی نشان دهند، آنگاه است که مسلمانان در مقابل دشمنان اسلام، احساس عزت و سربلندی می کنند و در مقابل هیچ قدرت و حکومتی تسلیم نمی شوند.
به امید آنکه خداوند متعال ما را از پیروان راستین مکتب حسین رضی الله عنه قرار دهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ سبط ابن الجوزی ، تذکره الخواص ، ص : ۲۱۰ ، موسسه اهل البیت ، ۱۴۰۱ هـ .ق
۲ـ البانی ، سلسله الاحادیث الصحیحه ،۲۴۸/۱ شماره روایت (۳۷۴) المکتب الاسلامی، الطبعه رابعه ۱۴۰۵ هـ
۳ـ احمد، مسند احمد بن حنبل،۱۵۸/۱، شماره روایت (۷۷۱) موسسه التاریخ العربی، ۱۴۱۴ هـ
۴ـ حاکم، المستدرک۱۷۵/۴، شماره روایت (۴۸۸۱)- دارالمعرفه ۱۴۱۸ هـ
۵ـ بخاری، الجامع الصحیح،۵۸۸/۴، شماره(۳۷۵۳) دارالکتب العلمیه ، ۱۴۱۲ هــ
۶ـ طبرانی، المعجم الکبیر،۳۹/۳، شماره (۲۶۱۸) – دار احیا التراث العربی ۱۴۰۴هــ
۷ـ ابن ماجه، سنن ابن ماجه: ۹۷/۱، شماره (۴۴۱/۳) – دار المعرفه ۱۴۱۶هــ
۸ـ ابن حبان، صحیح ابن حبان : ۴۲۱/۱۵، شماره (۶۹۶۶) موسسه الرساله ۱۴۱۴هــ
۹ـ دهلوی، شاه عبدالحق، تکمیل الایمان، ص : ۱۶۸- الرحیم اکیدمی- کراچی ۱۴۲۱هـ
۱۰ـ بخاری، الجامع الصحیح: ۵۷۹/۴، شماره روایت (۳۷۱۳)- دارالکتب العلمیه ۱۴۱۲ هــ
۱۱ـ همان مرجع: ۵۸۸/۴، شماره روایات ( ۳۷۵۰)
۱۲ـ ابن سعد، الطبقات الکبری:۲۹۶/۳، دار بیروت ۱۴۰۵هـ
۱۳ـ کلینی، اصول کافی: ۳۴۶/۳، کتاب الحجه، انتشارات اسوه، ۱۳۷۵هـ.ش.
۱۴ـ بخاری، الجامع الصحیح: ۹۷/۷، شماره روایت (۵۹۹۴)- دارالمکتب العلمیه، ۱۴۱۲هــ
۱۵ـ عباس محمود عقاد، واقعه کربلا، ص:۵۶، ترجمه مسعود انصاری، نشر پردیس ۱۳۸۰
۱۶ـ ذهبی، سیر اعلام النبلاء: ۲۸۷/۳ ، موسسه الرساله، ۱۴۱۳ هـ . ق
۱۷ـ ابن کثیر، البدایه و النها یه: ۸۶/۸، داراحیاء الترا ث العربی،۱۴۲۳ هـ
۱۸ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ: ۳۵۴/۳، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷هــ
۱۹ـ مقدمه ابن خلدون: ۴۰۳/۱، ترجمه: محمدپروین گنابادی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۷۹
۲۰ـ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری: ۲۹۰۵/۷، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۹ هـ.ش
۲۱ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ: ۳۷۸/۳، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ هـ
۲۲ـ ذهبی، سیر اعلام النبلا: ۲۹۹/۳، موسسه الرساله ،۱۴۱۳ هـ.ق
۲۳ـ طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم والملوک: ۳۳۸/۵، دار سویدان
۲۴ـ ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه: ۱۸۳/۸، دار احیاالتراث العربی، ۱۴۱۳ هـ
۲۵ـ همان مرجع ۱۹۰/۸
۲۶ـ عباس محمود عقاد، واقعه کربلا، ص: ۱۲۳، ترجمه: مسعود انصاری، نشر پردیس ۱۳۸۰ هـ.ش
۲۷ـ نماز خواندن حضرت حسین در حالت خوف بسیار مهم و قابل تامل است؛ پیروان و عاشقان راستین حضرت حسین باید از این مساله به اهمیت اقامه نماز پی برده باشند.
۲۸ـ ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه: ۲۰۳/۸، دار احیاالتراث العربی، ۱۴۱۳ هـ
۲۹ـ عباس محمود عقاد، واقعه کربلا، ص:۱۳۹، ترجمه: مسعود انصاری، نشر پردیس ۱۳۸۰
۳۰ـ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، البدایه و النهایه: ۲۰۶/۸، دار إحیا التراث، ۱۴۱۳هـ
۳۱ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ: ۴۳۴/۳، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ هـ .ق
۳۲ـ عباس محمود عقاد، واقعه کربلا، ص:۱۵۶، ترجمه مسعود انصاری، نشر پردیس، ۱۳۸۰هـ.ش
۳۳ـ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، البدایه و النهایه: ۲۰۶/۸، دار إحیا التراث، ۱۴۱۳هـ
۳۴ـ سرهندی، مکتوبات امام ربانی: ۶۰/۱، مکتوب شماره ۲۵۲، پاکستان
۳۵ـ دهلوی، شاه عبدالحق، تکمیل الایمان، ص: ۱۷۳، الرحیم اکیدمی- کراچی ۱۴۲۱هـ
۳۶ـ مجموع فتاوی شیخ الاسلام احمدبن تیمیه: ۴۸۳-۴۷۵/۴، مطابع الریاض ۱۳۸۱
۳۷ـ بقره: ۱۵۸
۳۸ـ طبرانی، المعجم الکبیر: ۱۶۸/۷، شماره روایت: ۶۷۱۹، و اسناده حسن، دار إحیا التراث العربی، ۱۴۰۵هـ
۳۹ـ مسند احمدبن حنبل: ۴۰/۳، شماره حدیث(۸۵۰۰)، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۴هـ
۴۰ـ ابن ماجه، سنن ابن ماجه:۳۴۱/۱، شماره روایت (۱۷۳۳)، درالمعرفه: ۱۴۱۶هـ
۴۱ـ محمد احمد عاشورا- سید شباب اهل الجنه، ص:۲۰، نشر فلق


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *