خانه و خانوادهمسائل اجتماعی

روایتی از بیمارستان ایرانِ ایرانشهر

🔹باری تقدیر بر آن شد جهت مداوای بیمارم باید به بیمارستان ایران مراجعه کنم.

🌷به محض ورودمان با ممانعت نگهبانی مواجه شدیم، اما به نازم بر ایشان که همکاری لازم را بذل ورودمان کرد. خداوند یاورشان باد.

🔸همه مراجعین در راهروهای بیمارستان سر درگریبان این طرف و آن طرف ،،کانهم یتیحون من المس الجان،، سراسیمه بودند ومی دویدند.

🔸بیمارستان از نظرخدمات پزشکی، چه بهداشتی، درمانی، اداری و رفاهی برای رفاه حال بیماران خدماتی درخور توجه و مناسبی ارائه نمی دهد.

🔸اکثر بخش های بیمارستان به ویژه بخش های درمانی و استراحت گاه های بیماران با کمبود وسایل سرمایشی و… مواجه هستند و کسی هم کک اش نمی گزد.

🔸بیماران در این گرمای پنجاه درجه ای ایرانشهر با کم ترین امکانات رفاهی سر می کنند، از بس که انسان های شریف و قانعی هستند، اما مسئولان امر بدانند در حق مردم دارند اجحاف می کنند، این حق مردم نیست که آنها را پله برای اهداف خود کنند.

🔸به بخش سنجش نوزادان، به خاطر سنجش نو رسیده مراجعه می کنم.
پذیرش نمی شود و می گویند باید کارت شتاب بانکی داشته باشی، هر چه تقلا و التماس می کنم که با نقد یدًا به یدًا کارم را روان کنید، جوابی دریافت نمی کنم.
به هر حال سنجش نوزاد به فردا موکول می شود.

🔸نوبت به گواهی ولادت و صدور شناسنامه می رسد، اما با دَر بسته و تعطیلی پیش از پایان وقت اداری پذیرایی می شوم. و الیه المشتکا را زمزمه کُنان، راهی منزل می شوم.

🔸روز موعود سر وقتش می روم.
باز با جابجایی اتاق سنجش بر می خورم و تا حدودی معطل مان می کنند.
ناچارًا از زبان لابی گری استفاده بهینه می گیرم، تا کارم بر غلطک بیافتد.

🔸به بخش صدور گواهی ولادت و شناسنامه مراجعه می کنم.
گواهی ولادت صادر می شود به قسمت صدور شناسنامه ارجاع داده می شوم.
باز با دَر بسته و بلا تکلیفی و علافی دست و پنجه نرم می کنم، مردم به قول معروف: ،،از خروس خون تا بوق سگ،، یا ،،از کله ی سحر تا بوق سگ،، در زیر آفتاب مانند: “سیر وسرکه” می جوشند وثانیه های ساعت را می شمارند.
ساعت تقریبا ده را نشان می داد، اما کسی نبود که جوابگوی بلاتکلیفی مراجعین باشد.

🔹به خودم جرات دادم به مدیر اداری بیمارستان جهت مطرح کردن و حل لاینحل(از دیدگاه مسئولین) این معضلِ دامنگیرِ واگیردارِ مدیران وکارگذاران ادارات شهرستان، دیداری داشته باشم و از نزدیک این عدم حضور مسئول ذیربط را و بلاتکلیفی دریافت کنندگان خدمات را به سمع وی برسانم.

🔹پس از پرس وجو، به دیدار چهره ی منور مدیر یا دفتردار وی مشرف شدم.

🔸به محض بازگو کردن عدم حضور مسئول واحد ثبت احوال مستقر در بیمارستان ایران، با یک نیشخند معناداری، چنین پاسخ داد، به مدیر ثبت احوال واقع در مرکز شهر شکایتت را ببر و از آنجا جوابتت را دریافت کن، ما نمی توانیم او را امر و نهی کنیم، زیرا این در حیطه ی کاری ما نیست.
گویا درد دل ما با حضرت عالی به مثابه ی ” آب در هاون کوفتن” بود.

🔹با این تفاصیل معلوم می شود، که هیچ کس سر جایش و بر حسب شایستگی به کار گمارده نشده است.
” وضع الشئ فی غیر محله ظلمُ ”

🔸و از طرفی امکانات علوم پزشکی و بیمارستانها و درمانگاههای شهرستان ایرانشهر جوابگوی خدمات دهی به مردم حوزه ی فعالیت خود نیستند، زیرا هیچ کدام از ارائه دهندگان خدمات، فی نفسه در جای خود یا حضور ندارند یا واقف به وظیفه ای که به آنها محول شده نیستند یا کم کاری می کنند.

خداوند خودش بر این ملت مظلوم ایرانشهر وحوزه ی فعالیت اش رحم کند، که با چه کسانی طرف هستند… .

والسلام
اقول قولی هذا و علیه التکلان

۷مرداد۱۳۹۸شمسی

نمایش بیشتر

مصباح العلوم محمدان

صفحه رسمی مدرسه علوم دینی مصباح العلوم شهر محمدان- ایرانشهر کانال تلگرام:T.me/al_mesbah1

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه − 2 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن