ریشه‌ یابی اختلاف اهل حدیث و اهل رأی [بخش پایانی]


استفاده از رأی در برابر حدیث:
از موارد مهمی که محدثان را در مواجهه‌ ای مستقیم با اصحاب الرأی قرار داد این بود که به زعم آنان اصحاب الرأی در برابر احادیث حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) از رأی و قیاس استفاده کرده، احادیث را با رأی خود رد می کنند، در حالی که به گفته آنان نخستین کسی که قیاس کرد ابلیس بود.

از همین رهگذر بسیار سخت‌کوشانه در برابر اصحاب الرأی موضع گرفتند و علیه آنان صف آرایی کردند. اما باید دید که این دیدگاه آنان تا چه حدی مقرون به صحت است و آیا واقعا اصحاب الرأی چنین بودند؟
با بررسی و ارزیابی عملکرد اصحاب الرأی، و به ویژه کسانی مانند امام ابوحنیفه که جلودار بهره‌گیران از رأی و قیاس بود، ظاهر می گردد که خود این بزرگوار در این باره توضیحات لازم را داده و شبهات مطرح شده در این باره را پاسخ داده است.
علامه ابن عبدالبر در کتاب «الانتقاء» از امام ابوحنیفه روایت کرده است که فرمود: «لعن الله من یخالف رسول الله (صلی الله علیه وسلم )، به أکرمنا الله و به استنقذنا. (۲۲)
(خدا لعنت کند کسی را که با رسول الله (صلی الله علیه وسلم) مخالفت کند، زیرا توسط ایشان خداوند ما را کرامت داده و رهایی بخشیده است.)
علامه شعرانی در المیزان از امام ابوحنیفه روایت کرده است که فرمود: «کذب و الله و افتری علینا من یقول إننا نقدم القیاس علی النص و هل یحتاج بعد النص إلی قیاس… نحن لا نقیس إلا عند الضروره  الشدیده.» (۲۳)
(کسی که می‌ گوید: ما قیاس را بر نص مقدم می داریم سوگند به خدا دروغ گفته و بر ما افترا بسته است؛ آیا پس از نص نیازی برای قیاس باقی می ماند؟ ما جز در هنگام نیاز شدید قیاس نمی کنیم.)
گذشته از این که اصحاب الرأی قیاس و رأی را بر حدیث مقدم نمی کنند. حتی احادیث ضعیف را نیز بر رأی و قیاس مقدم می دارند. چنانکه ابن قیم در «أعلام الموقعی» می نویسد:
اصحاب امام ابوحنیفه بر این امر اجماع دارند که در مذهب ابوحنیفه حدیث ضعیف نیز به نزد ایشان از قیاس و رأی اولی‌تر است و مذهبش را بر همین اساس پایه گذاری کرده است، چنانکه حدیث قهقهه را با وجود ضعفش بر قیاس و رأی مقدم کرده است. (۲۴)
سپس مثال‏های دیگری را نیز در این زمینه ذکر کرده است. البته این سخن ابن قیم در جای خود درست است که امام ابوحنیفه حدیث ضعیف را نیز بر قیاس مقدم می کند، اما لازمه این سخن آن نیست که احادیث ذکر شده حتما ضعیف هستند.
با توجه به این سخنان صریح امام ابوحنیفه بسیاری از محدثان معتدل و آگاه دیدگاه‏شان را نسبت به اصحاب الرأی تغییر داده ‌اند، زیرا ترسی که در زمینۀ رد احادیث از سوی اصحاب الرأی وجود داشت از بین رفت.

بررسی سخنان منقول از برخی ائمه علیه اصحاب الرأی
چنانکه ذکر گردید مخالفت برخی از محدثان با اصحاب الرأی روشن و آشکار بوده است و با دیدگاهی تند علیه آنان سخن گفته و اظهار نظر کرده ‌اند. اما در این میان، در لابلای کتابهای حدیثی از ائمۀ بزرگواری که خود نیز پیشاهنگ بهره‌ جویان از عقل و رأی بوده و دارای مذاهب فقهی هستند، گفتارهایی علیه اصحاب الرأی روایت شده است که می‌ تواند برای بسیاری قابل تأمل باشد.
اما شگفت انگیزتر این‌که برخی از محدثان بدون لحاظ کردن مقام و موقعیت آنان سخنانشان را نقل کرده ‌اند. گویا آنها سراسر مخالف اصحاب الرأی بوده ‌اند، در حالی که بسیاری از محققان تیزبین و آگاه به مفاهیم جرح و تعدیل از این رویه خرسند نیستند؛ چنانکه علامه ابن عبدالبر مالکی در کتاب «الانتقاء» می نویسد: «روی أهل الحدیث عن مالک ضد أبی حنیفه و أصحابه لایروون شیئا عن هذا.» (۲۵)
(اهل حدیث از امام مالک علیه امام ابوحنیفه سخنانی را نقل کرده ‌اند که یاران و اصحاب امام مالک چیزی از آن را روایت نکرده اند.)
همچنین قاضی ابوالولید باجی پس از آن که در شرح مؤطا (۷/ ۳۰۰) گفتاری از امام مالک را نقل می ‌کند، می نویسد:
به نظر من این روایت از امام مالک ثابت نیست، زیرا امام مالک با توجه به علم، خرد، فضل و دینی که دارد و بدون ثبوت و صحت سخنی، علیه کسی سخن نمی گوید، و درباره هیچ مسلمانی بدون تحقیق اظهار نظر نمی کند.
و در ادامه به بیان روابط دوستانۀ این دو بزرگوار پرداخته در اخیر می نویسد: و ما سراغ نداریم که امام مالک علیه کسی از اهل رأی سخنی گفته باشد، البته گروهی از اصحاب الحدیث را از جهت نقل روایت جرح کرده است. (۲۶)
همچنین حافظ ابن دمیاطی پس از نقل گفتاری از امام احمد علیه اصحاب الرأی می ‌نویسد: در ثبوت و صحت این گفتار از امام احمد جای تردید وجود دارد، زیرا ایشان خود از اصحاب الرأی بوده است. (۲۷)
در اینجا باید دید که این سخنان منقول از ائمه علیه اصحاب الرأی تا چه حد به صحت نزدیک بوده و تراوش اندیشۀ برخی از راویان نیستند؛ زیرا اگر چنین سخنانی از ائمه بزرگوار علیه اصحاب الرأی ثابت می‌ بود، به طور حتم شاگردان‌شان آن سخنان را نقل می ‌کردند، نه افرادی که در مرتبه دورتر قرار دارند.
این امکان هم وجود دارد که این ائمه بزرگوار در موقعیت خاصی چنین سخنی گفته اند و پس از دریافتن حقیقت امر، سخن خود را اصلاح و تعدیل کرده از عمل اصحاب الرأی تقدیر کرده اند، چنان‌ که نمونه‌ هایی در این باب از ائمه ذکر شده است.
مانند ماجرای امام ابوحنیفه و امام اوزاعی که آن را حضرت عبدالله بن مبارک چنین روایت کرده و می ‌گوید: من در شام به نزد امام اوزاعی رفتم و او را در بیروت دیدار کردم.
اوزاعی به من گفت: ای خراسانی، این بدعتی که در کوفه آمده و کنیتش ابوحنیفه است، چه کسی است؟ من به منزلم برگشته کتاب‌های امام ابوحنیفه را بررسی کردم و از مسایل مهم آن، بخشی را یادداشت کرده، پس از سه روز به نزد اوزاعی رفتم و ایشان موذن و امام مسجد آنجا بود.
من رفتم و کتاب در دست من بود. به من گفت: این کتاب چیست؟ من کتاب را به او دادم و ایشان مسئله ‌ای را خواند که بر آن نوشته بودم: نعمان بن ثابت چنین فرمود. پس از اذان ایستاده و کتاب را می ‌خواند تا آنکه وقت نماز فرارسید. آن گاه کتاب را در آستینش گذاشت و امامت کرد. دوباره کتاب را درآورد و خواند و به پایان رسانیده سپس پرسید: ای خراسانی! این نعمان بن ثابت کیست؟ گفتم: شیخی است که او را در عراق دیدار کردم.
فرمود: این، شیخ بزرگواری است، برو و از او بیشتر کسب فیض کن. اینجا بود که من گفتم: این شیخ همان ابوحنیفه است که شما از ایشان نهی کردید. (۲۸)
سپس این دو بزرگوار- ابوحنیفه و اوزاعی- در مکه مکرمه با یکدیگر دیدار کرده و درباره مسایل مذاکره کردند و هنگامی که از هم جدا شدند، اوزاعی به ابن مبارک فر مود: بر این مرد به سبب کثرت دانش و عقل زیادش رشک بردم و از خداوند خواهان مغفرتم. من دربارۀ او در اشتباهی آشکار بودم. این مرد را لازم گیر؛ زیرا او بر خلاف آن چیزی است که درباره او به من رسیده بود. (۲۹)
نمونه بارز دیگر در این زمینه عملکرد حضرت سفیان ثوری است که نخست از سرسخت ترین مخالفان اصحاب الرأی بوده، اما رفته رفته دیدگاهش در این باره تبدیل و تعدیل شد و خود در جرگۀ اصحاب الرأی درآمد، چنانکه امام صیمری نوشته است: «ومن اصحاب أبی حنیفه علی مسهر و هو الذی أخذ عنه سفیان علم أبی حنیفه و نسخ منه کتبه.» (۳۰)
(یکی از شاگردان ابوحنیفه، علی بن مسهر است و سفیان، علم ابوحنیفه را از او فرا گرفت و کتاب‌های ایشان را از طریق او برای خود نوشت.)
و نیز امام صیمری چنین روایت کرده است: «کان سفیان یأخذ الفقه عن علی بن مسهر من قول أبی حنیفه.» (۳۱)
امام صیمری در کتاب اخبار ابی حنیفه و اصحابه بابی آورده است تحت عنوان «اخبار ابی حنیفه مع سفیان الثوری» و در این باب پاره ‌ای از موارد اختلاف و اتفاق این دو بزرگوار نقل شده‌ اند. نخست آن که سفیان ثوری در آغاز با دیدگاهها و عملکرد امام ابوحنیفه مخالفت شدیدی داشت تا جایی که به شاگردانش دستور می ‌داد که از مجالس ابوحنیفه دوری جویند، چنانکه ذکر گردید، اما خود ایشان مخفیانه در مجالس ابوحنیفه شرکت می‌ کرد (۳۲) و شاگردانش نیز چنین می‌ کردند.
همچنین از گفتارهای سفیان ثوری این واقعیت جلوه ‌گر می ‌شود که نخست با امام ابوحنیفه مخالف بود، اما پس از دریافتن واقعیت فقه تحقیقی امام ابوحنیفه به سوی کتاب‏ها و گفتارهای ایشان روی آوردند و به عملکرد گذشتۀ خود نیز اعتراف می‌ کردند، چنانکه زائده روایت کرده است که زیر سر سفیان کتابی دیدم که در آن نگاه می کرد و آن را می خواند. از او اجازه خواستم تا آن را بخوانم. ایشان کتاب را به من داد. مشاهده کردم که «کتاب الرهن» امام ابوحنیفه است. گفتم: آیا شما کتاب‌های ابوحنیفه را می‌خوانید؟ فرمود: دوست داشتم که همۀ کتاب‌هایش در نزد من بودند و در آن نگاه می‌ کردم و منت‏های شرح علم را که از من فوت شده دریابم و لیکن ما رویه‌ ای منصفانه با ایشان نداشته ‌ایم. (۳۳)
ایشان در اخیر، زبان به ثنای ابوحنیفه گشود و چنین می‌ فرمود: «کان أبوحنیفه شدید الاخذ للعلم، ذابا عن حرم الله أن تستحل. یأخذ بما صح عنده من الاحادیث التی کان یحملها الثقات و بالآخر من فعل رسول الله (صلی الله علیه وسلم ) و بما أدرک علیه علماء الکوفه ثم شنع علیه قوم یغفرالله لنا و لهم.» (۳۴)
(ابوحنیفه بسیار به فراگیری دانش اهتمام داشت و از حرمت شکنی حریم خداوندی دفاع می‌ کرد، از روایت انسان‏های معتمد احادیثی را می پسندید که نزد او صحیح بودند و کردار نهایی حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) و آنچه علمای کوفه را بر آن مشاهده کرده بود، حجت قرار می داد. وانگهی گروهی بر او ایراد گرفتند که خداوند از ما و آنها درگذرد.)
همچنین امام صیمری از ایشان روایت کرده است که فرمود: «قد شنع علیه قوم فسکتنا عنهم بما نستغفرالله تعالی منه، بل قد کانت منا اللفظه بعد اللفظه.» (۳۵)
(گروهی بر ایشان ایراد گرفتند و ما نیز بر عملکردشان خاموشی گزیدیم که اکنون از آن سخنان از خداوند خواستار مغفرت هستیم، بلکه هر از گاهی ما نیز کلماتی علیه ایشان می‌گفتیم.)
همچنین موارد دیگری رخ داد که در آغاز سبب گردید تا سفیان نسبت به امام ابوحنیفه دیدگاه نامناسبی داشته باشد، چنان‌که امام صیمری ذکر کرده است. (۳۶)
از دیگر علت‌های رویگردانی برخی از محدثان از امام ابوحنیفه آنست که ایشان به عنوان یک پژوهشگر توانا و صاحب ‌نظر در زمینه پذیرش احادیث دارای اصول و ضوابطی بود که با نظرداشت همان اصول و ضوابط از پذیرفتن پاره‌ ای از احادیث امتناع می ‌کرد و برخی از احادیث و حتی برخی از رجال حدیثی را در ترازوی نقد می سنجید و اساس این دیدگاه بر احتیاط در زمینه احادیث استوار بود.
محدثان که گاهی از اصول و ضوابط امام ابوحنیفه آگاهی نداشتند و دیدگاههای حدیثی ایشان را نمی‌ دانستند بر او ایراد گرفته گمان می‌ کردند که ایشان رأی و دیدگاه خود را بر حدیث مقدم می دارد.
ابن عبدالبر مالکی در کتاب «الانتقاء» می‌ نویسد: «کثیر من أهل الحدیث استجازوا الطعن علی أبی حنیفه لرده کثیرا من أخبار الآحاد العدول لانه یذهب فی ذلک إلی عرضها علی ما اجتمع علیه من الاحادیث  ومعانی القرآن فما شذ عن ذلک رده و سماه شاذا.» (۳۷)
(بسیاری از اهل حدیث جرح ابوحنیفه را بدان سبب جایز شمردند که ایشان بسیاری از احادیث آحادی را که از طریق راویان عادل روایت شده بودند رد کرد و نپذیرفت، زیرا دیدگاه ابوحنیفه این بود که احادیث آحاد را بر احادیث متفق علیه و معانی قرآن عرضه می ‌داشت و هر حدیثی که بر خلاف آن بود آن را رد کرده شاذ می نامید.)
همچنین ابویوسف از امام ابوحنیفه روایت کرده است که فرمود: «لایحل للرجل أن یروی الحدیث إلا إذا سمعه من فم المحدث فیحفظه ثم یحدث به.» (۳۸)
(برای انسان جایز نیست که حدیث روایت کند، مگر زمانی که از دهان محدث بشنود و آن را حفظ کند، سپس آن را روایت کند.)
در واقع می ‌توان گفت: قضاوت‌ها و داوری‌های شتابزده و دور از تحقیق برخی از محدثان سبب‌ساز چنین رویه ‌ای نامتعادل و گاها افراطی بوده است. اما محدثانی که قدم در وادی تحقیق نهاده با بهره‌مندی از اندیشۀ خدادادی خود در راه استنباط و استخراج مسایل وقت صرف کرده‌ اند اصحاب الرأی را با دیده احترام و تقدیر می نگریستند.
گرچه اندیشه ستیز با اصحاب الرأی و مخالفت با شیوۀ کاری‌شان در میان برخی از محدثان سده ‌های نخست طرفدارانی پیدا کرد؛ اما با ظاهر شدن آفتاب حقیقت و جلوه ‌گر شدن ثمرات پربار فقه و رأی، رفته رفته رویکرد بهره‌ گیری از عقل و رأی در راستای مسایل شرعی فراگیر شد و بسیاری از محدثان به این واقعیت رضایت دادند که استنباط و استخراج مسایل از ذخایر حدیثی و گنجینه ‌های روایی ضرورتی مبرم و انکارناپذیر است و رویگردانی از آن نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه بر بار مشکلات نیز می افزاید.
بر همین اساس بود که بسیاری از محدثان که روزگاری مخالف سرسخت اصحاب الرأی بودند، خود از کتاب‌های آنها استفاده می ‌کردند و دیدگاهشان را تغییر دادند، مانند سفیان ثوری و…
اما محدثان فقیهی مانند امام مالک، امام احمد، امام شافعی، ابن ابی‌ ذئب، لیث بن سعد، اوزاعی و طحاوی توانستند با توانمندی و اقتدار نهضت خردگرایی را پیش ببرند و زمینه را برای رویش اندیشه‌ های ناب تحقیقی در زمینه حدیث و فقه فراهم کنند و به تعبیری توانستند زنجیره وصلی باشند بین اصحاب الرأی و محدثان و توانستند با عملکردشان در میان این دو طیف آشتی برقرار کنند و با ورود مبارک چنین انسان‌های معتدل و وارسته‌ ای به ساحت عقل‌گرایان و اصحاب الرأی لهیب حمله‌ های تند و جارحانه محدثان علیه اصحاب الرأی به خاموشی گرایید.

تاملی بر برخی کتابهای جرح و تعدیل
در اینجا این پرسش مطرح می‌ گردد که چرا در کتاب‌های جرح و تعدیل سخنان متعارض و جارحانه‌ ای درباره اصحاب الرأی و به ویژه امام ابوحنیفه و یارانش مشاهده می گردد؟
در پاسخ باید گفت که فقها و به عبارتی دقیق‌تر اصحاب الرأی عنان همت‌شان را به سوی اجتهاد و استنباط احکام و برآورده کردن نیازهای شرعی مردم معطوف داشتند و با وجود آگاهی از ذخیرۀ حدیثی و روایی و احوال رجال حدیثی کمتر در اندیشه گردآوری کتاب‌های رجال بر آمدند.
اما در مقابل، محدثان در راستای گردآوری مجموعه ‌های مختلف حدیثی و تعمق در جانب روایتی و نه درایتی حدیث، همتی مضاعف و فوق العاده داشتند و در زمینه گردآوری شرح حال محدثان و راویان و کندوکاو در این عرصۀ حدیثی قدم‏های استواری برداشتند که این کارهای سترگ‌شان جای بسی شکر و تقدیر دارد. اما این واقعیت را نباید از یاد برد که همین محدثان با توجه به دیدگاه منفی‌شان نسبت به فقه و اصحاب الرأی سخنان ناروای بسیاری را از اهل حدیث علیه اصحاب الرأی و برخی فقها و به ویژه امام ابوحنیفه و یارانش نقل کردند که برای همیشه در کتاب‌هایشان ماندگار شد و تا هنوز نیز باقی است.
گرچه انسان‌های فرهیخته و واقع‌بین امت اسلامی همواره به زوایای پیدا و پنهان این دیدگاههای نامتعادل و در برخی موارد افراطی پی برده و چندان عنایتی بدان نکرده اند، بلکه این سخنان را در بسیاری موارد مردود و غیر قابل اعتبار شمرده ‌اند و با نظرداشت قواعد و ضوابط حدیثی و اصول جرح و تعدیل نیز برای این سخنان چندان اعتباری باقی نمی ماند.
علامه کوثری در مقدمه کتاب «نصب الرأیه فی تخریج أحادیث الهدایه» می ‌نویسد: در کتاب ضعفاء عقیلی و الکامل بن عدی گفتارهای زیادی درباره بزرگان اصحاب الرأی وجود دارد که برآمده از هوی و هوس هستند.
علامه تاج الدین سبکی می ‌گوید: «بل الصواب عندنا أن من ثبتت إمامته و عدالته و کثر مادحوه و مزکوه و ندر جارحوه و کانت هناک قرینه داله علی سبب جرحه من تعصب مذهبی أو غیره، فإنا لانلتفت إلی الجرح فیه و نعمل فیه بالعداله و إلا لو فتحنا هذا الباب و أخذنا بتقدیم الجرح علی إطلاقه لما سلم لنا أحد من الأئمه، إذ ما من إمام إلا و قد طعن فیه طاعنون و هلک فیه هالکون.» (۳۹)
(شیوۀ درست نزد ما آنست که هر کسی امامت و عدالتش ثابت، تزکیه کنندگان و مدح کنندگانش بسیار و جرح کنندگانش اندک باشند و دلیلی وجود داشته باشد که علت جرحش را هویدا سازد از قبیل تعصب مذهبی و غیره، پس در چنین مواردی به جرحی که درباره آن شخص گفته شده، توجه نمی کنیم و به اصل عدالت درباره او عمل می‌ کنیم، وگرنه اگر این دروازه را بگشاییم و به طور مطلق جرح را مقدم بشماریم، هیچ امامی سالم نمی ‌ماند، زیرا هیچ امامی نیست مگر این که گروهی بر او ایراد گرفته ‌اند و درباره او به هلاکت افتاده اند.)
و ابن عبدالبر نیز چنین گفته و استدلال کرده است به این نکته که برخی از سلف، برخی دیگر را جرح کرده اند و گفتاری درباره آنان دارند که انگیزۀ پاره ‌ای از سخنان‌شان غضب و حسد بوده و انگیزه برخی دیگر از سخنان، تاویل و اختلاف اجتهاد بوده است؛ سخنانی که درباره طرف مقابل قابل پذیرش نیستند.) (۴۰)
همچنین علامه ابن عبدالبر در کتاب «جامع بیان العلم و فضله» درأین باره بابی آورده است تحت عنوان “باب حکم قول العلماء بعضهم فی بعض: ۲/ ۱۵۰) و این باب را با این حدیث حضرت زبیر از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آغاز کرده است که فرمود: «دب إلیکم داء الامم قبلکم: الحسد  و البغضاء.» (۴۱)
(حسودی و کینه توزی که بیماری امت‌های پیشین هستند در شما سرایت کرده اند).
بنابراین اگر دو نفر از لحاظ عقیدتی و فکری با یکدیگر مشکل دارند، جرح‏شان علیه یکدیگر قابل پذیرش نخواهد بود و در اینجا نیز اختلاف عقیدتی و فکری و تعصب مذهبی را می‌ توانیم عامل اصلی جرح بدانیم و با توجه به این واقعیت این نوع جرح‏ها اعتباری نخواهند داشت.

نتیجه
با توجه به سیر تاریخی علوم حدیث و فقه و ارزیابی شاهکارهای بزرگ و ارزشمند حدیثی و فقهی به این نتیجه می ‌رسیم که هم محدثان بزرگوار و هم فقهای کرام در راستای خدمت به اسلام تلاش‌های قابل تقدیر و سترگی داشته ‌اند و تا هنوز جوامع اسلامی از آثار مکتوب و محفوظ ایشان بهره‌ ها می برد.
البته با اذعان به این واقعیت که رویکرد فکری این دو مکتب در راستای بهره ‌گیری از رأی و قیاس با همدیگر تفاوت‌هایی داشته و محدثان از گام نهادن در این وادی خودداری کرده‌ اند، به دلایل مختلف از ورود دیگران نیز در این عرصه ناخرسند و ناراضی بوده اند.
بر اثر همین نارضایتی از عملکرد اصحاب الرأی بود که شاگردان و مصاحبانشان را از شرکت در مجالس اصحاب الرأی بازداشته خود نیز از روایت کردن برای آنان و از آنان امتناع می ‌کردند و گمان می‌ کردند که ابوحنیفه و دیگر اصحاب الرأی، رأی و قیاس‌شان را بر نصوص مقدم می دارند، در حالی که این گمان از سوی اصحاب الرأی مورد تردید قرار گرفت.
از این رهگذر بود که برخی از محدثان زبان به جرح اصحاب الرأی گشودند و جرح‌شان در کتاب‌های طبقات و رجال مکتوب و تا امروز نیز ماندگار شده است.
گرچه محققان محدثین با دریافتن واقعیت موجود در عملکرد اصحاب الرأی شیوۀ کاری آنان را در زمینۀ حل معضلات شرعی جامعۀ اسلامی ستودند و خود نیز در این راستا قدمهای استواری برداشتند، چنانکه ذکر گردید.
همچنین با ورود اصحاب الرأی و فقها به دستگاههای حکومتی آن زمان و پذیرفتن سمت قضاوت از سوی برخی از آنان انگیزۀ دیگری برای محدثان بود تا آنان را جرح کنند و نیز پس از آزمون “خلق قرآن” که بسیاری از محدثان و راویان در آن آزار دیدند و شکنجه شدند، راه برای جرح اصحاب الرأی از سوی روات گشوده ‌تر گردید و قضاتی را که در کنار خلفا در امر این شکنجه‌ها سهیم بودند به شدت مورد نکوهش قرار داده، اساتید فقهی‌شان را که در این ماجرا هیچ سهمی نداشتند، نیز جرح کردند، در حالی که این قاضی‏ها گرایش اعتزالی داشتند و اما امامان فقهی‌شان از هر تهمتی مبرا بودند.
عصارۀ مطلب آن که این جرح‏ها و ایراد‌ها علیه اصحاب الرأی و به ویژه امام ابوحنیفه و اصحاب او در کتاب‌ها مکتوب شد و تا هنوز باقی مانده و گاهی برخی از مدعیان شناخت اصول جرح و تعدیل بدون نظرداشت پیشینۀ این سخنان و با سطحی‌نگری آن را نقل می کنند که چنین عملکردی شایستۀ ارباب تحقیق نیست.
اما واقعیت آنست که به اعتراف محققان گذشته و امروز همان گونه که جرح یحیی بن معین علیه امام شافعی، جرح ابن ابی ذئب علیه امام مالک، جرح امام ابوزرعه و ابوحاتم علیه امام بخاری پذیرفته نیست، به همین نحو جرح برخی از محدثین علیه بزرگان اهل رأی که خدمات‌شان از سوی ائمه کرام مسلّم بوده است، به ویژه امام ابوحنیفه و شاگردان رشید ایشان نیز قابل پذیرش نخواهد بود و چنان که ابن عبدالبر فرموده است: هر کس گفتار برخی از علمای معتمد را علیه یکدیگر بپذیرد، پس باید گفتار برخی از صحابه را علیه یکدیگر نیز بپذیرد و اگر چنین کند پس بدون تردید به گمراهی سختی در افتاده و به هلاکت آشکاری گرفتار آمده است. (۴۲)

پی نوشت‏:
۲۲- السنه و مکانتها فی التشریع الاسلامی ص ۳۷۶
۲۳- همان ص ۳۷۷
۲۴- همان‌جا
۲۵- ابن عبدالبر، الانتقاء ۱/ ۱۵۰
۲۶- تانیب الخطیب ص ۷-۸
۲۷- المستفاد من ذیل تاریخ بغداد ۲/  ۹۸
۲۸- تقی الدین بن عبدالقادر تمیمی ، الطبقات السنیه من تراجم الحنفیه ۱/ ۲۷
۲۹- سیوطی، الخیرات الحسان ص۳۲
۳۰- عبدالقادر قرشی، الجواهر المضیئه ۱/ ۳۷۸
۳۱- امام صیمری، اخبار ابی حنیفه و اصحابه ص۷۴، عالم الکتب، بیروت
۳۲- همانجا
۳۳- همانجا
۳۴- ابن عبدالبر، الإنتقاء ص۲۶۲
۳۵- اخبار ابی حنیفه و اصحابه ص۷۵
۳۶- همان ص۷۵
۳۷- الإنتقاء ص ۲۷۶ با تحقیق ابوغده.
۳۸- المدخل فی اصول الحدیث از حاکم ص ۱۵، الامام ابن ماجه و کتابه السنن ص۵۶ و برأی تفصیل بیشتر بنگرید: السنه و مکانتها فی التشریع الاسلامی ص ۱-۳۸۰
۳۹- تاج الدین سبکی، مقدمه فی الجرح و التعدیل ص۲۰ به تحقیق ابوغده
۴۰- همان صصـ ۳-۲۲، الرفع و التکمیل فی الجر ح و التعدیل صـ ۴۳۱ چاپ سوم
۴۱- رواه الترمذی
۴۲- مقدمه فی الجرح والتعدیل صــ ۲۹

نویسنده: مولوی عبداللطیف نارویی


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 − 3 =