زلزله

53245555 1 - زلزله


کودکانی را بی‌مادر کرده است

باد کمی به سردی می‌زند

هوا به سبکیِ خاطرات فراموش

و شاخه‌ها

به عریانی لحظه‌های عاشق می‌مانند

آسمانِ آذرماه

در خوابِ بعد از ظهرِ کلاغ‌ها

آرمیده است

 

عبورِ شتابانِ یک فوج پرنده

منظره را هاشور می‌زند

و برگ‌ها به سرگرمی

کوچه را رنگ می‌کنند

 

کودکانی چند شاخه را آتش زده‌اند

تا دست‌هایِ بی‌مادرشان را گرم کنند

زل می‌زنم به رقصِ بی‌حواسِ شعله‌ها

به انگشت‌های دودآگین کودکان‌

و گوش می‌دهم

به سکوتِ صبورِ آسمان

 

بی‌قراری زیبای شعله‌ها

از لابه‌لای انگشت‌های کودکان

پیداست.

 

جدال زیبایی و مرگ

تمامی ندارد.

بخوانید:   عنکبوتی که توری نازک می‌بافد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 5 =