صحابه و اهل‌بیت

زندگانی حضرت فاطمه‌ زهراء رضی الله عنها از ولادت‌ تا وفات‌

عکس‌ العمل‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم در مقابل‌ مژده‌ی‌ تولد دختر
پرواضح است که جامعه عرب جاهلیت زن را مایه ننگ می دانست و او را سر به نیست می کرد. در چنین‌ جامعه‌ای‌ با این‌ طرز تفکر ببینیم‌ محمد امین‌ صلی الله علیه و سلم چگونه‌ عمل‌ می‌کند؟ او سه‌ دختر دیگر در خانه‌ دارد، وقتی‌ مژده‌ی‌ تولد چهارمین‌ دختر را نیز به‌ او می‌دهند، سرور و خوشحالی‌ و شادمانی‌ سراسر وجودش‌ را فرا می‌گیرد. پیامبر صلی الله علیه و سلم وقتی‌ به‌ سیمای‌ معصومانه‌ و نورانی‌ او نگاه‌ کرد، او را «فاطمه‌» نامید و به‌ او لقب‌ «زهراء» داد.

فاطمه‌ کجا رُشد می‌کند؟
فاطمه رضی‌الله عنها در خانه بزرگ‌ترین‌ و پاک‌ترین‌ شخصیت کائنات‌ دیده‌ به‌ جهان‌ گشود، منزل‌ همان‌ محبوبی‌ که‌ پروردگار آن‌ را از ایمان‌، اخلاص‌ و برکت‌ مملوّ گردانید، بر سفره‌ی‌ تقوی‌ و پاکی‌ چشم‌ گشود، نزد پرهیزکارترین‌ پرهیزکاران‌ در میان‌ ذکر و تسبیحاتی‌ که‌ از زبان‌ پدر و مادرش‌ می‌شنید.
فاطمه‌ از معلّم‌ و مربی‌ای‌ ماننده‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم بهره‌ برد همچنان‌ که‌ از تعلیمات‌ مادر ایثارگر و مهربانش‌ سجایای‌ اخلاقی‌ و صفات‌ پسندیده‌ را آموخت‌.
او در میان‌ اخلاق‌ کریمانه‌ و بلند پدر و مادرش‌ رشد کرد، همان‌ پدری‌ که‌ شیوه‌ و روش‌ زندگانی‌اش‌ برای‌ جهانیان‌ به‌ عنوان‌ برترین‌ الگو معرفی‌ شده‌ است‌.
به‌ همین‌ علّت‌ فاطمه رضی‌الله عنها در عفّت‌ کامل‌، عزّت‌ نفس‌، خیرخواهی‌ و نیز بر حُسن‌ خلق‌ رُشد کرد و اینها از تعالیم‌ پدر دلسوزش‌ که‌ پیامبر امت‌، و رسول‌ رحمت‌، بهترین‌ مرشد و بزرگ‌ترین‌ مربی‌ و هدایت‌ کننده‌ به‌ سوی‌ راه‌ راست‌ بود، می‌باشد(۱)

فاطمه‌ و محبّت‌ شدید پدر و مادر
فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ از جانب‌ پدر و مادرش‌ از محبّت‌ فراوان‌ و ویژه‌ای‌ برخوردار بود، همچنین مورد‌ محبّت‌ خواهرانش‌ به‌ خصوص‌ زینب‌ ـ رضی‌الله عنهاـ قرار داشت که‌ او را راهنمایی‌ می‌نمود، به‌ او لطف‌ و محبّت‌ می‌کرد و با او به‌ بازی‌ مشغول‌ می‌شد.

فاطمه‌ و بعثت‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم
هنوز پنج‌ سال‌ کامل‌ از عمر فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ نگذشته‌ بود، که‌ می‌دید پدرش‌ خلوت‌گزینی‌ و عبادت‌ در غار حراء را بسیار دوست‌ دارد، تا اینکه‌ سرانجام‌ فرشته‌ی‌ الهی‌ او را به‌ پیامبری‌ مژده‌ داد.
پیامبر صلی الله علیه و سلم با عجله‌ و با حالتی‌ دگرگون‌ به‌ منزل‌ برمی‌گردد، همان‌ منزلی‌ که‌ فاطمه‌ در آنجا منتظر برگشتن‌ بابای‌ مهربانش‌ است‌ تا در آغوش‌ او بپرد و سر و صورتش‌ را بوسه‌ بزند، چهره‌ی‌ پدر کاملاً متغیّر شده‌ و مطلب‌ عجیبی‌ می‌گوید و آن‌ اینکه‌ پروردگار او را برای‌ راهنمایی‌ و نجات‌ جامعه‌ی‌ بشریّت‌ مبعوث‌ کرده‌ است‌، و او را شاهد و بشارت‌ دهنده‌ی‌ بهشت‌ و ترساننده‌ از جهنّم‌، دعوت‌ کننده‌ به‌ سوی‌ «الله» قرار داده‌ تا جایی‌ که‌ مانند چراغی‌ نورانی بر سر راه‌ انسان‌ها واقع‌ شده‌ است‌.
پس‌ فاطمه رضی‌الله عنها باید در چنین‌ جوّی‌ رشد کند، و با این‌ فضای‌ جدید منزل‌ پدرش‌ بیاساید، همان‌ جوّ وحی‌ الهی‌، مسئولیّت‌ سنگین‌ دعوت‌، و مقابله‌ با کفار و مشرکان‌ ظالم‌… او از این‌ به‌ بعد در گلستانی‌ به‌ سر می‌برد که‌ هر لحظه‌ آیات‌ قرآن‌ نازل‌ می‌شد، از همان‌ لحظات‌ اول‌ و در دوران‌ کودکی‌ قرآن‌ را تعلیم‌ می‌گرفت‌، او چیزهایی‌ را می‌آموخت‌ که‌ هیچ‌ نوجوانی‌ در مکّه‌ و اطراف‌، از آن‌ بهره‌مند نبودند، او در مهد ایمان‌ رشد می‌یافت‌؛ رشدی‌ همراه‌ با کوشش‌ و اعتکاف‌، وقار و حیا، به‌ همین‌ علت‌ به‌ نَفْسی‌ آرام‌، قلبی‌ قوی‌، و درونی‌ زلال‌ و پاک‌، دست‌ یافت‌ که‌ غیر از ایمان‌ چیزی‌ را نمی‌شناخت‌ و چیزی‌ هم‌ غیر از ایمان‌ او را نمی‌شناخت‌! (۲)
در چنین‌ مدرسه‌ی‌ مبارکی‌ فاطمه‌ی‌ زهرا تعلیم‌ یافت‌، تعلیمی‌ که‌ با گذشت‌ سال‌ها او را به‌ شرافتی‌ رساند، که‌ کسی‌ هم‌ ردیفش‌ نبود، به‌ جایگاهی‌ برد که‌ برای‌ کسی‌ قابل‌ دست‌ یافتن‌ نبود، به‌ صفات‌ کریمه‌ و زیبایی‌های‌ اخلاقی‌ که‌ نه‌ تنها او را بین‌ دختران‌ قومش‌ ممتاز کرد، که‌ بر تمام‌ دختران‌ دنیا نیز برتری‌ داد.

فاطمه‌ از پیشگامان‌ اسلام‌
چون پدر رسالت الهی را به دوش کشید، مادر فاطمه‌ (خدیجه رضی الله عنها‌) اولین‌ فردی‌ بود که‌ دعوتش‌ را پذیرفت‌ و به‌ اسلام‌ روی‌ آورد، و به‌ تبعیّت‌ از این‌ مادر دلسوز و عفیفه‌ و مربی‌ مهّذب‌، دخترانش‌ نیز همگی‌ در آغوش‌ اسلام‌ جای‌ گرفتند؛ پس‌ زینب‌، رقیّه‌، ام‌کلثوم‌ و فاطمه‌ی‌ زهرا (رضی‌ الله عنهن‌) بعد از مادرشان‌ اولین‌ دختران‌ مسلمان‌ به‌ شمار می‌آیند.

فاطمه‌ی‌ نوجوان‌ در شعب‌ ابی‌طالب‌
در سال‌ هفتم‌ بعثت،(۳)‌ مشرکان‌ پیمان محاصره‌ی‌ اقتصادی‌ را امضا کردند و پیامبر صلی الله علیه و سلم و یارانش‌ به‌ همراه‌ «بنی‌هاشم‌« مجبور شدند به‌ درّه‌ای‌ به‌ نام‌ «شعب‌ ابی‌طالب‌» پناهنده‌ شوند.
در شعب‌، اطاق‌ها و سایبان‌های‌ مناسب برای‌ زیست‌ وجود نداشت‌، در روزهای‌ گرم‌ تابستان‌ آفتاب‌ بر سرشان‌ آتش‌ می‌بارید، و در شب‌های‌ سرد زمستان‌ از سرما بر خود می‌لرزیدند و حتی‌ لباس‌ و تن‌پوش‌ مناسبی‌ در اختیار نداشتند.
تهیه‌ آذوقه‌ مشقت‌ فراوان‌ داشت‌، از این‌ رو گاه‌ یک‌ دانه‌ خرما را چند تن‌ بر دهان‌ می‌گذاردند و اندکی‌ می‌مکیدند تا مختصر رمقی‌ بگیرند!
زهرای‌ عزیز، سه‌ سال‌ از بهترین‌ سال‌های‌ کودکی‌اش‌ را در چنین‌ شرایط‌ سخت‌ و جانکاهی‌ گذراند (سال‌های‌ ۱۲ الی‌ ۱۵ سالگی‌).
او در سنگلاخ‌های‌ درّه‌ ابی‌طالب‌، شکیبایی‌ و مقاومت‌ را فرا گرفت‌، فریاد اطفال‌ گرسنه‌ی‌ شعب‌ را می‌شنید و خود نیز بسان‌ دیگر کودکان‌ طعم‌ تلخ‌ گرسنگی‌ را می‌چشید(۴)

فاطمه رضی الله عنها‌ و وفات‌ مادر مهربان‌
فشار و سختی‌های‌ شعب‌ ابی‌طالب‌ به‌ حدی‌ بود که‌ بسیاری‌ از افراد آنجا را دچار مریضی‌های‌ سخت‌ و لاعلاج‌ نمود، اولین‌ قربانی‌ شعب‌، عموی‌ پیامبر و حامی‌ واقعی‌اش‌ «ابوطالب‌» بود، ایشان‌ به‌ خاطر مشکلات‌ شعب‌ و به‌ خاطر کهولت‌ و پیری‌ وفات‌ نمود و پیامبر صلی الله علیه و سلم را تنها گذاشت‌. قربانی‌ دوم‌ این‌ محاصره‌، خدیجه‌ی‌ کبری رضی‌الله عنها مادر عزیز فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ بود.
بعد از آن‌ سختی‌های‌ سه‌ سال‌ محاصره‌ی‌ شعب‌، اینک‌ شادکامی‌ نمودار شد، اما دریغا و دردا که‌ روزهای‌ شادی‌ فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ دوامی‌ نداشت‌، تازه‌ می‌خواست‌ عطر دل‌انگیز آزادی‌ و شادی‌ را استشمام‌ کند، که‌ مادر عزیزش‌، خدیجه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ به‌ خاطر سختی‌هایی‌ که‌ در شعب‌ کشیده‌ بود از دنیا رفت‌.

فاطمه رضی‌الله عنها‌ بعد از مادرش‌
دوران‌ سخت‌ و جانکاه‌ مکّه‌، سیزده‌ سال‌ بود که‌ به‌ طور عمومی‌ برای‌ تمامی‌ مسلمانان‌ دردآور و طاقت‌فرسا بود و برای‌ اهل‌ بیت‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم به‌ طور خصوصی‌؛ چراکه‌ تحمل‌ اذیّت‌ و آزار رساندن‌ به‌ پیامبری‌ که‌ سراسر رحمت‌ و نور بود، آن‌قدر هم‌ آسان‌ نبود. فاطمه رضی‌الله عنها تمامی‌ این‌ سال‌ها را شاهد بود.
او پاداش‌ استقامت‌ و ثبات‌ در راه‌ دین‌ را می‌دانست‌ به‌ همین‌ جهت‌ در کنار پدرش‌ مانند کوه‌ استوار ایستاد و این‌ اقدامات‌ سبب‌ می‌شد که‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم عشق‌ و محبتش‌ نسبت‌ به‌ فاطمه‌ چند برابر گردد(۵)

فاطمه رضی‌الله عنها ‌ و حرکت‌ به‌ سوی‌ مسئولیت‌های‌ بزرگ‌
هر چند مرگ‌ مادر برای‌ فاطمه‌ی‌ نوجوان‌ بسیار سخت‌ و تلخ‌ بود، اما او در منزلی‌ تربیت‌ یافته‌ بود که‌ آموخته بود به‌ خاطر مسایلی‌ از این‌، دست‌ از حرکت‌ به‌ سوی‌ آینده‌ای‌ پر از مسئولیت‌ و همچنین‌ از ادامه‌ی‌ حرکت‌ دعوت‌ و ابلاغ‌ دین‌ اسلام‌ به‌ تمامی‌ جامعه‌ دست‌ نکشد، بلکه‌ این‌ سختی‌ها و تلخی‌ها را پله‌های‌ صعود و ترقی‌ به‌ قله‌های‌ موفقیّت‌ تلقی‌ نماید.
فاطمه رضی‌الله عنها با خود عهد کرد که‌ تا آخرین‌ لحظه‌ی‌ حیات‌ از پدرش‌ محافظت‌ و پشتیبانی‌ نماید، و به‌ جای‌ مادرش‌، درد و رنج‌های‌ پدر را که‌ از سوی‌ قریشیان‌ بر جسم‌ و روح‌ نازنینش‌ وارد می‌شد، التیام‌ بخشد، هر چند فاطمه رضی‌الله عنها از نظر جسمی‌ کوچک‌ و لاغر بود، اما از نظر ایمان‌ و یقین‌، بزرگ‌ از نظر تقوی‌، قوی‌ و در یاری‌ رساندن‌ و کمک‌ پدرش‌ بسیار صادق‌ بود. او در این‌ برهه‌ از زمان‌ به‌ طور بسیار شگفت‌انگیزی‌ تغییر کرد و با وجود اینکه‌ نوجوانی‌ بیش‌ نبود، اما به‌ پناهگاه‌ معنوی‌ و تکیه‌گاه‌ روحی‌ ـ بعد از خداوند ـ برای‌ پدرش‌ تبدیل‌ شده‌ بود، درست‌ همانند مادرش‌ خدیجه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ. به‌ همین‌ علّت‌، فاطمه‌ را «اُم أبیها» لقب‌ دادند، یعنی‌ مادر پدرش‌ به‌ سبب‌ آن‌ دلسوزی‌ها و حمایت‌های‌ فراوانش‌ که‌ حاضر بود جانش‌ را نیز فدا کند.

فاطمه‌ رضی‌الله عنها در راه‌ هجرت‌
هر روز فشار و آزار کفار و مشرکان‌ مکّه‌ بر پیامبر صلی الله علیه و سلم و یارانش‌ شدّت‌ می‌یافت‌، مخصوصاً پس‌ از وفات‌ ابوطالب‌ و خدیجه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ که‌ از پشتیبان‌های‌ اصلی‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم و صاحب‌ نفوذ بودند، اما خدا دینش را یاری می کند. مردمان یثرب که قبلا ایمان آورده بودند‌ از پیامبر صلی الله علیه و سلم و یارانش‌ دعوت‌ نمودند تا به‌ «یثرب‌» بیایند و در آرامش‌ و به‌ دور از فشار قریشیان‌ به‌ عبادت‌ پروردگار مشغول‌ شوند.
این‌ هنگام‌ بود که‌ اجازه‌ی‌ هجرت‌ صادر شد و اصحاب‌، گروه‌ گروه‌ و فرد فرد به‌ «یثرب‌» پناهنده‌ شدند.
پس‌ از مدتی‌ به‌ خود رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم اجازه‌ هجرت‌ داده‌ شد و دستور رسید که‌ برای‌ این‌ سفر ابوبکر رضی الله عنه را به‌ عنوان‌ همسفر انتخاب‌ کند و بر جای‌ خویش‌ علی‌ رضی الله عنه را بگذارد.
پیامبر صلی الله علیه و سلم به‌ همراه‌ ابوبکر رضی الله عنه آماده‌ی‌ هجرت‌ شدند و در این‌ وقت‌ فاطمه‌ی‌ زهرا و خواهرش‌ اُم‌کلثوم‌ در بیت‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم مانده‌ بودند.

فاطمه رضی الله عنها و هجرت‌ به‌ مدینه‌
پیامبر صلی الله علیه و سلم به‌ منطقه‌ی‌ قُبا در ۶ کیلومتری‌ مدینه‌ رسیده‌ بود، فاطمه رضی الله عنها منتظر رسیدن‌ پیکی‌ از سوی‌ پدر و باخبر شدن‌ از وضعیت‌ آن‌ عزیز و مهربانش بود‌. ساعت‌ها و روزها به‌ سختی‌ و به‌ درازی‌ ظلم‌ ظالمان‌ سپری‌ می‌شد، تا اینکه‌ پس‌ از سه‌ روز فرمان‌ رسید که‌ فاطمه‌ و اُم‌کلثوم‌ به‌ سوی‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم بشتابند، چه‌ لحظه‌ی‌ زیبایی‌ است‌، برای‌ فاطمه‌ای‌ که‌ مدتی‌ است‌ پدر عزیزش‌ را ندیده‌ است‌، از فرط‌ خوشحالی‌ می‌خواست‌ گریه‌ کند.
و پس‌ از سه‌ روز، فاطمه‌ی‌ زهرا، اُم‌ کلثوم‌ و مادرش‌ فاطمه‌ بنت‌ أسد سوار بر شتر به‌ سوی‌ مدینه‌ حرکت نمودند(۶)

ازدواج‌ فاطمه‌ی‌ زهرا رضی الله عنها
هنگامی‌ که‌ فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ به‌ مدینه‌ آمد، اندکی‌ از مشکلات‌ و سختی‌ها فاصله‌ گرفت‌ و دوران‌ حُزن‌ و اندوهش‌ موقتاً به‌ سر آمد.
فاطمه رضی الله عنها به‌ سن‌ ازدواج‌ رسیده‌ بود، هر کسی‌ می‌خواست‌ با او ازدواج‌ کند و برای‌ این‌ کار دو علّت‌ دیده‌ می‌شد؛ یکی‌ به‌ خاطر اینکه‌ این‌ دختر، دختر سید اولین‌ و آخرین‌، سرور کائنات‌ حضرت‌ محمد مصطفی‌ صلی الله علیه و سلم بود. دوم‌، به‌ خاطر کمالات‌ و شایستگی‌هایی‌ که‌ فاطمه‌ی‌ زهرا در این‌ دو دهه‌ از زندگی‌اش‌، از رسول‌الله صلی الله علیه و سلم کسب‌ کرده‌ بود
هر مردی‌ در مدینه‌ دوست‌ داشت‌ با فاطمه ازدواج‌ نماید و به‌ این‌ همه‌ شرف‌ و بزرگواری‌ و قرابت‌ با رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم دست‌ یابد.

برجسته‌ترین‌ خواستگاران‌ فاطمه رضی الله عنها ‌
افراد زیادی‌ برای‌ خواستگاری‌ از فاطمه پیش‌قدم‌ شدند که‌ هر کدام‌ به‌ شکلی‌ جواب‌ رد را می‌شنیدند، اما از مهم‌ترین‌ این‌ افراد می‌توان‌ به‌ یاران‌ نزدیک‌ و جان‌ بر کف‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم همچون‌ ابوبکر صدیق‌، عمر فاروق‌ و عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ رضی الله عنهم اشاره‌ کرد که‌ جواب‌ ردّ دادن‌ به‌ آنان‌ کار آسانی‌ نبود و هر فرد دیگری‌ به‌ جای‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم می‌بود به‌ خاطر احسانات‌ و جان‌فشانی‌های‌ ابوبکر رضی الله عنه و مخصوصاً اینکه‌ به‌ تازگی‌ عایشه‌ رضی الله عنه را به‌ ازدواج‌ او در آورده‌ بود، شاید تسلیم‌ می‌شد و جواب‌ رد نمی‌داد، اما تقدیر الهی چیز دیگری می خواست!

پیشنهاد ابوبکر و عمر رضی الله عنهما به‌ علی‌ رضی الله عنه برای‌ خواستگاری‌ از فاطمه رضی الله عنها
وقتی‌ ابوبکر و عمر رضی الله عنهما دو تن‌ از وزرای‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم دیدند که‌ این‌ ازدواج‌ برای‌ آنان‌ ممکن‌ نیست‌، به علی پشنهاد ازدواج با فاطمه را دادند.
روزی‌ ابوبکر صدیق‌، عمر فاروق‌ و سعدبن‌ معاذ رضی الله عنهم نزد حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه رفتند و در مورد خواستگاری‌ از فاطمه‌ رضی الله عنه او را تشویق‌ کردند.
حضرت‌ عمر رضی الله عنه در مورد سبقت‌ او در اسلام‌، قرابت‌ و خویشاوندیش‌ با رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم و همچنین‌ محبتش‌ در قلب‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم تا حدی‌ که‌ او را جزو اهل‌ بیتش‌ قرار داده‌، سخن‌ گفت‌.
حضرت‌ ابوبکر صدیق‌ صلی الله علیه و سلم فرمود: به‌ نظر من‌ هر چه‌ زودتر نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم برو و در امر خواستگاری‌ تعجیل‌ کن‌. حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه نیز فرمود: این‌ کار آرزوی‌ من‌ است(۷)

علی‌ رضی الله عنه برای‌ خواستگاری‌ فاطمه رضی الله عنها می‌رود
هنگامی‌ که‌ حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه صداقت‌ و دلسوزی‌ شیخین‌ (ابوبکر و عمر رضی الله عنه ) را در ارشاد و راهنمایی شان در مورد خواستگاری‌ کردن‌ از فاطمه رضی الله عنها مشاهده‌ کرد، با عجله‌ به‌ سوی‌ خانه‌ شتافت‌ و سر و صورتی‌ صفا داد و لباس‌های‌ تمیزتر پوشیده‌ و با ذکر و دعا به‌ سوی‌ منزل‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم گام‌ نهاد.
علی‌ رضی الله عنه سلام‌ کرده‌ و اجازه‌ ورود خواست‌، به‌ او اذن‌ ورود داده‌ شد، نزدیک‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم رفت‌ و با حیا و شرم‌ عجیبی‌ نشست‌، از خجالت‌ و حیای‌ فراوان‌، چهره‌اش‌ سرخ‌ شده‌ بود، سرش‌ را به‌ زیر انداخت‌ و ساکت‌ ماند، او نتوانست‌ چیزی‌ بگوید، تا اینکه‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم پرسید:
«ای‌ پسر ابوطالب‌! آیا به‌ خاطر نیازی‌ آمده‌ای‌؟! خجالت‌ نکش‌! حرف‌ دلت‌ را بزن‌!»
علی‌ رضی الله عنه لب‌ به‌ سخن‌ گشود:
یا رسول‌الله! پدر و مادرم‌ فدایت‌ باد! من‌ در منزل‌ شما بزرگ‌ شده‌ام‌، با مهرتان‌ پرورش‌ یافته‌ام‌، مهربان‌تر و نیکوتر از هر پدر و مادری‌ در تربیتم‌ کوشش‌ نمودید، از فیض‌ وجودت‌ بهره‌ها برده‌ و هدایت‌ یافتم‌، ای‌ رسول‌ خدا! سوگند به‌ پروردگار که‌ سرمایه‌ی‌ دو سرایم‌ تویی‌.
(هر چند از مال‌ دنیا چیزی‌ ندارم‌، اما با توکّل‌ بر پروردگار که‌ وعده‌ی‌ کمک‌ داده‌ است‌) تصمیم‌ به‌ ازدواج‌ گرفته‌ام‌ و…
اگر مصلحت‌ باشد و فاطمه‌ را به‌ عقدم‌ درآورید، سعادت‌ بزرگی‌ نصیبم‌ شده‌ است‌.
پیامبر صلی الله علیه و سلم خوشحال‌ شد و فرمودند: بگزار از فاطمه بپرسم… تا اینکه ازدواج صورت گرفت(۸)

مَهریه‌ی‌ سرور زنان‌ بهشت‌
روز بعد، حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه دوباره‌ نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم رفته‌ و در مورد نتیجه‌ی‌ پیشنهاد و نیز تاریخ‌ عقد سؤال‌ کرد.
پیامبر صلی الله علیه و سلم قبل‌ از آن‌ با فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ در مورد پیشنهاد علی‌ مشورت‌ نموده‌ و نظر او را جویا شد و فرمود: آیا اجازه‌ می‌دهی‌ تو را به‌ عقد علی‌ در آورم‌؟
فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ که‌ علی‌ را از دوران‌ کودکی‌ می‌شناخت‌، به‌ خاطر شرم‌ و حیا ساکت‌ ماند، و نمی‌توانست‌ خواست‌ قلبی‌اش‌ که‌ رضایت‌ به‌ این‌ پیوند بود را مطرح‌ کند، اما حرکتی‌ که‌ ناشی‌ از نارضایتی‌ باشد، از خود بروز نداد.
پیامبر صلی الله علیه و سلم در سکوت‌ پر صلابت‌ فاطمه‌ی‌ زهرا رضایتش‌ را دریافت‌ و متوجه‌ شد که‌ به‌ خاطر شرم‌ و حیا لفظاً چیزی‌ نمی‌گوید وگرنه‌ بر انجام‌ این‌ کار تمایل‌ قلبی‌ دارد.
رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم با چهره‌ای‌ نورانی‌ و بشاش‌ و با قلبی‌ مسرور و خوشحال‌ رو به‌ علی‌ کرد و فرمود:
آیا چیزی‌ برای‌ مراسم‌ ازدواج‌ و مهر همسرت‌ داری‌؟
علی‌ با صداقت‌ تمام‌، خویشتن‌ را نگریست‌ و دریافت‌ که‌ جز محبّت‌ الله و رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم چیزی‌ در بساط‌ ندارد، جواب‌ داد: یا رسول‌ الله! خودت‌ وضعیت‌ مرا می‌دانی‌، غیر از یک‌ شتر ماده‌ و شمشیرم‌، سرمایه‌ای‌ ندارم‌!
رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم فرمود: پس‌ آن‌ زرهی(۹)که‌ از غنایم‌ بدر به‌ تو بخشیدیم‌! آن‌ را چه‌ کار کردی‌؟
علی‌ جواب‌ داد: هنوز آن‌ را دارم‌.
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: پس‌ برو همان‌ را بفروش‌ و پولش‌ را بیاور تا مهر فاطمه‌ قرار دهیم‌ و اسباب‌ عروسی‌ مهیّا نماییم‌.
علی‌ جوان‌، شادان‌ و خوشحال‌، زره‌ جنگی‌ را برداشته‌ و به‌ سوی‌ بازار شتابان‌ می‌رفت‌.
حضرت‌ عثمان‌ رضی الله عنه که‌ از ماجرا خبردار شده‌ بود، فرصت‌ را غنیمت‌ شمرده‌ و خواست‌، محبّت‌ و علاقه‌اش‌ را نسبت‌ به‌ علی‌ و فاطمه اظهار نماید و علی‌ زاهد و فقیر را کمک‌ کند، به‌ همین‌ علّت‌ از عرضه‌ی‌ آن‌ در بازار مدینه‌ جلوگیری‌ کرد و گفت‌: ای‌ علی‌! من‌ آن‌ را به‌ هر قیمتی‌ از تو می‌خرم‌.
نهایتاً آن‌ را با ۴۷۰ درهم‌ از علی‌ خریده‌ و پس‌ از معامله‌، دوباره‌ همان‌ زره‌ را به‌ عنوان‌ هدیه‌ به‌ حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه پس‌ داد.
علی‌ رضی الله عنه پول‌ها را به‌ عنوان‌ مَهر فاطمه‌ تقدیم‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم نمود، پیامبر مقداری‌ را به‌ بلال‌ حبشی (مؤذن‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم ) داد تا به‌ بازار رفته‌ و وسایل‌ خوش‌ بویی‌ و تزیینی‌ تهیه‌ نماید، و مقداری‌ را هم‌ به‌ اُم‌ سلمه‌ داد تا برای‌ فاطمه‌ وسایل‌ عروسی‌ را خریداری‌ کند(۱۰)

جهیزیه‌ی‌ دختر پیامبر اعظم‌ صلی الله علیه و سلم
جهیزیه‌ای‌ که‌ برای‌ فاطمه‌ تهیه‌ و به‌ خانه‌ی‌ علی‌ فرستاده‌ شد عبارت‌ بودند از:
۱ـ یک‌ عدد تخت‌ چوبی‌.
۲ـ دو عدد تُشک‌ با روکش‌ کتان‌ مصری‌ که‌ یکی‌ را از پشم‌ گوسفند و دیگری‌ را از لیف‌ خرما پُر کرده‌ بودند.
۳ـ چهار بالش‌ چرم‌ که‌ از پشم‌ پر شده‌ بود.
۴ـ یک‌ تخته‌ حصیر.
۵ـ پرده‌ای‌ مویین‌.
۶ـ طشت‌ بزرگ‌.
۷ـ مشک‌ آب‌.
۸ـ کاسه‌ چوبی‌ برای‌ شیر.
۹ـ آفتابه‌ (ابریق‌).
۱۰ـ دو عدد کوزه‌ سفالین‌.
۱۱ـ چند ظرف‌ مسی‌.
۱۲ـ آسیاب‌ دستی(۱۱)
جدای‌ از این‌ وسایل‌ که‌ برای‌ منزل‌ و به‌ عنوان‌ جهیزیه‌ خریداری‌ شدند، چهار تکه‌ وسایل‌ شخصی‌ برای‌ خود حضرت‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ خریداری‌ شد:
یک‌ عدد پیراهن‌ بلند. یک‌ عدد روسری‌. یک‌ چادر مشکی‌. یک‌ دستبند نقره‌ای‌.

مراسم‌ عقد فاطمه‌ و علی ‌ رضی الله عنهما
أنس‌ رضی الله عنه خادم‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم می‌گوید:
«چند روز بعد از خواستگاری‌ (علی‌ از فاطمه‌) پیامبر صلی الله علیه و سلم مرا صدا زده‌ و فرمود: برو و این‌ افراد را (برای‌ مراسم‌) دعوت‌ کن‌؛ ابوبکر صدیق‌، عمربن‌ خطاب‌، عثمان‌ بن‌ عفان‌، عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌، سعدبن‌ ابی‌ وقاص‌، طلحه‌، زبیر و جمعی‌ از انصار و…
آنها را دعوت‌ کردم‌، همگی‌ دعوت‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم را لبیک‌ گفتند و اجتماع‌ کردند (ظاهراً این‌ اجتماع‌ در مسجد صورت‌ گرفته‌ است‌).
این‌ جلسه‌، جلسه‌ی‌ عقد فاطمه‌ و علی‌ رضی الله عنهما بود، عاقد علی‌ و فاطمه‌، رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم بود.

مراسم‌ عروسی‌
علی‌ رضی الله عنه فقیر و ناتوان‌ بود، چیزی‌ نداشت‌ برای‌ عروسی‌ خرج‌ کند، اما پروردگار کارساز است‌ و دیگران‌ را وسیله‌ قرار داد تا علی‌ با سربلندی‌ مراسم‌ عروسی‌اش‌ برگزار شود.
بنی‌ عبدالمطلب‌ و صحابه‌ کرام‌ به‌ این‌ مناسبت‌ مبارک‌، مجلس‌ بزرگی‌ تشکیل‌ دادند و حضرت‌ حمزه‌ رضی الله عنه چند گوسفند و شتر را ذبح‌ کرده‌ و برای‌ مهمانان‌ طعامی‌ درست‌ کردند.
حضرت‌ سعد رضی الله عنه از بزرگان‌ انصار نیز گوسفندی‌ هدیه‌ کرد، جمعی‌ دیگر از انصار، ذرّت‌ و… آوردند و مقداری‌ کشک‌ و روغن‌ و خرما نیز جمع‌آوری‌ شد.
غذای‌ خوب‌ و لذیذی‌ پخته‌ شد که‌ خود رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم شخصاً در درست‌ کردن‌ آن‌ نقش‌ داشتند، به‌ همین‌ علت‌ تمامی‌ میهمانان‌ سیر خوردند، مقداری‌ هم‌ برای‌ فقرا و مستمندان‌ برده‌ شد و سهم‌ علی‌ و فاطمه‌ نیز جداگانه‌ برایشان‌ در نظر گرفته‌ شد.

فاطمه‌ رضی الله عنها در خانه‌ی‌ علی رضی الله عنه ‌
با آن‌ مراسم‌ ساده‌ و زیبا و با آن‌ دعاهای‌ آسمانی‌ و ملکوتی‌ سرور کائنات‌ و یاران‌ با وفایش‌، فاطمه‌ به‌ منزل‌ علی‌ رضی الله عنه انتقال‌ یافت‌، خانه‌ای‌ ساده‌ و پاک‌، خانه‌ای‌ خالی‌ از فرش‌ و تخت‌های‌ گران‌قیمت‌ و ظروف‌ قیمتی‌ و بالش‌ها و پُشتی‌های‌ قیمتی‌ و چیده‌ شده‌، و فرش‌های‌ گران‌بهایی‌ که‌ پهن‌ می‌شوند.
آری‌! منزلی‌ گلی‌ و خالی‌ از تمامی‌ زرق‌ و برق‌ دنیوی‌ و چیزهایی‌ که‌ مردمان‌ زمان‌ ما بدان‌ دل‌ می‌بندند و به‌ آن‌ عشق‌ می‌ورزند!
بلکه‌ در آنجا پوست‌ گوسفند به‌ عنوان‌ فرش‌ پهن‌ شده‌ بود، وبالش‌هایی‌ پر شده‌ از پوشال‌ خرما، چند عدد لیوان‌ سفالین‌، یک‌ آسیای‌ دستی‌ و…(۱۲)

فاطمه‌ی‌ صبور و با تقوی‌
تاریخ‌ اسلامی‌ دختران‌ مانند فاطمه‌ را کمتر به‌ خود دیده‌ که‌ «صبر» و «تقوی‌» را با هم‌ جمع‌ کرده‌ باشد. او تمامی‌ کارهای‌ منزل‌ را خودش‌ انجام‌ می‌داد؛ از آسیا کردن‌ گندم‌ و جوها گرفته‌ تا خمیر کردن‌ و پختن‌ نان‌، همگی‌ را با دستان‌ مبارک‌ خویش‌ انجام‌ می‌داد، بر اثر این‌ زحمات‌ فراوان‌ دست‌هایش‌ تاول‌ زده‌، و کمرش‌ به‌ درد آمده‌ بود. حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه از نظر مالی‌ وضعی‌ نداشت‌ که‌ بتواند برای‌ فاطمه خدمتکاری‌ استخدام‌ کند.

فرزندانی‌ مبارک‌
پس‌ از گذشت‌ یک‌ سال‌ از ازدواج‌ مبارک‌ و میمون‌ علی‌ و فاطمه‌ ، این‌ دو جوان‌ محبوب‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم ، پروردگار توانا فرزندی‌ به‌ آنان‌ عنایت‌ فرمود که‌ بیشتر از خودشان‌ مایه‌ی‌ خوشحالی‌ و خرسندی‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم بود.
بالأخره‌ انتظار علی‌ و فاطمه‌ به‌ پایان‌ رسید و در شعبان،(۱۳) و یا نیمه‌ی‌ اول‌ رمضان‌ المبارک(۱۴) سال‌ سوم‌ هجری‌، پروردگار توانا به‌ آنان‌ پسری‌ عطا فرمود که‌ نیکویی‌ و زیبایی‌ صورت‌ و سیمایش‌ از همان‌ لحظات‌ اول‌ هویدا بود.
فردی‌ با عجله‌ این‌ مژده‌ را به‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم رساند، آن‌حضرت‌ که‌ مدت‌ها منتظر وضع‌ حَمل‌ پاره‌ی‌ تن‌ خویش‌ بود، از شنیدن‌ این‌ خبر بسیار خوشحال‌ شد. این‌ خوشحالی‌ تنها به‌ اهل‌ بیت‌ خلاصه‌ نمی‌شد، بلکه‌ تمامی‌ مسلمانان‌ مدینه‌، همان‌ اصحابی‌ که‌ خود را در غم‌ و شادی‌ مرشد و استادشان‌ شریک‌ می‌دانستند، همگی‌ مسرور و خرسند بودند از تولد «سبط‌» رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم .
پیامبر صلی الله علیه و سلم بی‌درنگ‌ به‌ سوی‌ منزل‌ فاطمه شتافت‌ و پس‌ از اطلاع‌ از سلامتی‌ فاطمه‌ و تبریک‌ و تهنیّت‌ به‌ او فرمود: فرزندم‌ کجاست‌؟!
نوزاد را برای‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم آوردند، او را بغل‌ کرده‌ و در گوش‌ راستش‌ اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفتند، سپس‌ پرسیدند:
چه‌ اسمی‌ برایش‌ انتخاب‌ کرده‌اید؟ حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه جواب‌ داد: «حرب‌».
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: نه‌! این‌ نام‌ زیبا نیست‌، «حسن‌» برای‌ این‌ طفل‌ مناسب‌ است‌ (به‌ خاطر حُسن‌ و زیبایی‌ ظاهر و باطنش‌).
ظاهراً این‌ اولین‌ فرزند اهل‌ بیت‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم پس‌ از بعثت‌ آن‌ حضرت‌ صلی الله علیه و سلم بوده‌ است‌، به‌ خاطر همین‌ رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه و سلم در شب‌ هفتم‌ جلسه‌ی‌ «عقیقه‌«(۱۵) برپا کردند، گوسفندی‌ ذبح‌ کرده‌، اصحاب‌ و یارانش‌ را دعوت‌ کردند، موی‌ سر نوزاد را تراشیده‌، هم‌وزن‌ آن‌ نقره‌ به‌ فقرا صدقه‌ نمودند، و شخصاً او را «تحنیک‌«(۱۶) کرده‌ و نامش‌ را «حسن‌» گذاشتند(۱۷)
بعد از گذشت‌ یک‌ سال‌ از عمر «حسن‌» خداوند دومین‌ فرزند را نیز به‌ علی‌ و فاطمه‌ عطا فرمود. این‌ نوزاد نیز پسری‌ بود که‌ در شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجری‌ به‌ دنیا آمد، دقیقاً همان‌ کارهایی‌ که‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم برای‌ «حسن‌» انجام‌ داده‌ بود، مانند دادن‌ عقیقه‌، دعوت‌ صحابه‌، تراشیدن‌ موی‌ سر و صدقه‌ی‌ نقره‌ی‌ هم‌وزن‌ آن‌ و نام‌گذاری‌ و تحنیک‌، همگی‌ را برای‌ نوزاد جدید انجام‌ داده‌ و او را حسن‌ کوچک‌ نامید؛ «حُسین‌» اسم‌ مصغّر «حسن‌» است‌ به‌ همین‌ جهت‌ آنان‌ را «حَسَنَین‌» می‌گویند.
این‌ دو پسر به‌ محبوب‌ترین‌ فرزندان‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم تبدیل‌ شدند تا جایی‌ که‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
«هُما ریحانتای‌َ من‌ الدنیا»(۱۸)
«این‌ دو خوش‌بویی‌ و مایه‌ی‌ خنکی‌ چشم‌ و دلم‌ هستند در دنیا».
فرزند دیگر حضرت‌ فاطمه‌ «محسن‌» نام‌ داشت‌ که‌ بر اساس‌ تواریخ‌ صحیح‌ اسلامی‌ در همان‌ کودکی‌ فوت‌ کرده‌ است(۱۹)
فرزند سوم‌ حضرت‌ فاطمه‌ ، دختری‌ به‌ نام‌ «زینب‌» بود که‌ در سال‌ پنجم‌ هجری‌ متولد شد، او پس‌ از رسیدن‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ با «عبدالله بن‌ جعفر بن‌ ابی‌طالب‌» رضی الله عنه ازدواج‌ کرد.(۲۰)
زینب در حادثه‌ی‌ تلخ‌ و غم‌انگیز «کربلا» برادر بزرگوارش‌، حضرت‌ حسین‌ رضی الله عنه و یارانش‌ را همراهی‌ می‌کرد؛ و برای‌ آنان‌ بسان‌ مادری‌ دلسوز بود، او بعد از شهادت‌ خونین‌ حضرت‌ حسین‌ رضی الله عنه و یارانش‌، در کاروان‌ کودکان‌ و خانواده‌ی‌ امام‌ حسین‌ به‌ دمشق‌ رفت‌.
وی‌ در تاریخ‌ زنان‌ اسلام‌، استقامت‌ و صلابتی‌ از خویش‌ به‌ ثبت‌ رسانده‌ است‌ که‌ نمونه‌ی‌ آن‌ در تاریخ‌ نایاب‌ است‌.
زینب‌ که‌ درس‌ مبارزه‌ و سخنوری‌ را از مادرش‌ (فاطمه‌ی‌ زهرا) فرا گرفته‌ بود پس‌ از واقعه‌ی‌ کربلا وظیفه‌ی‌ ابلاغ‌ پیام‌ خون‌ شهدا را بر عهده‌ گرفت‌ و با رشادتی‌ شگفت‌آور به‌ افشاگری‌ علیه‌ رژیم‌ یزید پرداخت(۲۱)
فرزند چهارم‌ این‌ دو بزرگوار (علی‌ و فاطمه ‌)، «اُم‌کلثوم‌» بود. او در سال‌ هفتم‌ هجری‌ در مدینه‌ی‌ منوّره‌ به‌ دنیا آمد و پیامبر صلی الله علیه و سلم نام‌ او را «اُم‌کلثوم‌» گذاشت‌. او در سال‌ ۶۲ هجری‌ در مصر وفات‌ یافته‌ و همانجا مدفون‌ است(۲۲)
اُم‌کلثوم‌ در دوران‌ کودکی‌ با حضرت‌ عمر رضی الله عنه ازدواج‌ کرده‌ و از ایشان‌ صاحب‌ دو فرزند به‌ نام‌های‌ «زید» و «رقیه‌» است‌.

زندگی‌ پرفراز و نشیب‌ فاطمه‌
هر چند مدت‌ زندگی‌ فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ فقط‌ نزدیک‌ به‌ سه‌ دهه‌ بود، اما در طول‌ این‌ مدت‌ سختی‌ها و تلخی‌های‌ فراوان‌ و شادی‌های‌ اندکی‌ را مشاهده‌ نمود. بسیار گذرا می‌توان‌ به‌ موارد ذیل‌ اشاره‌ نمود:
ـ مشاهده‌ی‌ اذیّت‌ و آزار پدر عزیزش‌ از سوی‌ مشرکان‌ مکّه‌.
ـ محاصره‌ی‌ پدر و یارانش‌ در شعب‌ ابی‌طالب‌.
ـ وفات‌ مادر عزیز و مهربان‌ او.
ـ هجرت‌ و جدایی‌ خواهرش‌ رقیّه‌ به‌ حبشه‌.
ـ وفات‌ خواهرش‌ رقیّه همسر حضرت‌ عثمان‌ رضی الله عنهما .
ـ مصوبه‌ی‌ مشرکان‌ در دارالندوه‌ و تصمیم‌ به‌ قتل‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم .
ـ هجرت‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم به‌ مدینه‌ و بی‌خبری‌ فاطمه از او.
ـ هجرت‌ فاطمه به‌ مدینه‌ و تعقیب‌ آنان‌ از سوی‌ دشمنان‌.
ـ روزهای‌ شکل‌گیری‌ حکومت‌ اسلامی‌ در مدینه‌.
ـ وقوع‌ جنگ‌ بدر و مشاهده‌ نصرت‌ الهی‌ و امدادهای‌ غیبی‌.
ـ جنگ‌ اُحد و شایعه‌ی‌ شهادت‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم .
ـ ازدواج‌ با علی رضی الله عنه ‌ و آغاز زندگی‌ جدید.
ـ تولد فرزندان‌ مبارک‌.
ـ فوت‌ خواهر دیگرش‌، زینب در سال‌ هشتم‌ هجری‌.
ـ فوت‌ خواهر دیگر، اُم‌کلثوم‌ در سال‌ نهم‌ هجری‌.
ـ فتح‌ مکّه‌ و مشاهده‌ شکوه‌ و عظمت‌ اسلام‌.
ـ روزهای‌ واپسین‌ زندگی‌ پدر.
ـ فراق‌ بابای‌ عزیز و محبوب‌.
ـ ارتداد بعضی‌ از قبایل‌ عرب‌.
آری‌! فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ سختی‌ها و تلخی‌های‌ زندگی‌اش‌، چند برابر روزهای‌ شیرین‌ بود، اما باز هم‌ تسلیم‌ نشد و به‌ عنوان‌ یک‌ زن‌ صابره‌ و با تقوا در برابر مشکلات‌ استقامت‌ نمود تا به‌ آن‌ جایگاه‌ رفیع‌ نایل‌ آمد.

فاطمه و آخرین‌ روزهای‌ زندگی‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم
پیامبر صلی الله علیه و سلم در سال‌ آخر عمر مبارک‌ تصمیم‌ به‌ حج‌ بیت‌الله گرفتند؛ البته‌ نه‌ یک‌ حج‌ ساده‌ و در حد ادای‌ یک‌ فریضه‌، بلکه‌ مدرسه‌ای‌ سیّار بود که‌ آخرین‌ درس‌ها را به‌ امت‌ اسلامی‌ آموخت‌…
همه‌ی‌ همسران‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز در این‌ سفر (حجهالوداع‌)، (با پیامبر صلی الله علیه و سلم ) همراه‌ شدند. آنها به‌ هودج‌ها سوار بودند، فاطمه‌ی‌ زهرا ـ رضی‌الله عنهاـ نیز با آنان‌ بود و در این‌ سفر عبادی‌ مناسک‌ حج‌ را به‌ دستور پیامبر صلی الله علیه و سلم انجام‌ داد. حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه نیز پس‌ از گذشت‌ سه‌ ماه‌ از مأموریت‌، در ایام‌ حج‌ به‌ مکه‌ رسید و در آنجا همسرش‌ فاطمه‌ی‌ زهرا را ملاقات‌ کر.(۲۳)
پس‌ از بازگشت‌ از سفر «حجه الوداع‌» پیامبر صلی الله علیه و سلم کم‌کم‌ مریض‌ شد، روز به‌ روز بر مریضی‌ آن‌حضرت‌ صلی الله علیه و سلم افزوده‌ می‌گشت‌.
فاطمه‌ی‌ دلسوز و مُحب‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم، همانند پروانه‌ گرداگرد رسول‌الله صلی الله علیه و سلم می‌گشت‌ و همچون‌ پروانه‌ای‌ که‌ بر گرد شمع‌ در حال‌ خاموش‌ شدن‌، بی‌قراری‌ می‌کرد.
مادر مؤمنان‌ عایشه‌ی‌ صدیقه‌ رضی الله عنها می‌فرماید:
در یکی‌ از روزها که‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم در بستر مریض‌ بود، فاطمه‌ را صدا زد، در گوش‌ او چیزی‌ گفت‌ که‌ فاطمه‌ به‌ گریه‌ افتاد. پس‌ از لحظاتی‌ دوباره‌ فاطمه‌ را صدا زد و باز هم‌ چیزی‌ در گوش‌ او گفت‌، فاطمه‌ خندید.
عایشه‌ گوید:
از فاطمه‌ پرسیدم‌:
«ای‌ فاطمه‌! به‌ من‌ بگو چه‌ چیزی‌ تو را به‌ خنده‌ و گریه‌ واداشت‌؟!»
فاطمه‌ گفت‌:
«من‌ اسرار پیامبر صلی الله علیه و سلم را فاش‌ نمی‌کنم‌، تا وقتی‌ ایشان‌ زنده‌ هستند».
اما پس‌ از وفات‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم دوباره‌ از فاطمه‌ جریان‌ گریه‌ و خنده‌اش‌ را جویا شدم‌، جواب‌ داد: پیامبر صلی الله علیه و سلم به‌ من‌ فرمود:
«هر ساله‌ جبرئیل‌ یک‌ بار برای‌ دور قرآن‌ نزدم‌ می‌آمد، اما امسال‌ دو بار برای‌ این‌ کار آمده‌، و من‌ فکر می‌کنم‌ اجلم‌ نزدیک‌ است‌. به‌ همین‌ علت‌ گریه‌ کردم‌».
سپس‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
«ای‌ فاطمه‌! تو اولین‌ فرد از اهل‌ بیتم‌ خواهی‌ بود که‌ به‌ من‌ خواهی‌ پیوست‌. به‌ همین‌ علت‌ خندیدم»(۲۴)

فراق‌ بابای‌ محبوب‌
بالأخره‌ روز وداع‌ فرا رسید، روزی‌ که‌ خورشید در آن‌ می‌گریست‌، ستارگان‌ و ماه‌ بی‌نور شده‌ بودند. زمینیان‌ سرگردان‌ اما آسمانیان‌ شادی‌‌ می‌کردند.
آری‌! همه‌ منتظر بالا آمدن‌ روح‌ سرور کائنات‌، قافله‌ سالار انبیا و مرسلین‌، محبوب‌ رب‌ العالمین‌، حضرت‌ محمد مصطفی‌ صلی الله علیه و سلم بودند. اما از آن‌ سو، فرشیان‌ از عرشیان‌ بی‌خبر! آنان‌ می‌گریستند؛ عایشه‌ و فاطمه بی‌قراری‌ می‌کردند، و پیامبر صلی الله علیه و سلم در حالی‌ که‌ سر مبارکش‌ در دامان‌ عایشه‌ رضی الله عنها بود، جان‌ به‌ جان‌ آفرین‌ تسلیم‌ کرد و تمامی‌ عزیزانش‌ را به‌ جای‌ گذاشت‌.
چه‌ کسی‌ می‌تواند حال‌ فاطمه‌ی‌ جوان‌ و عاشق‌ را درک‌ کند؟! فاطمه‌ای‌ که‌ همیشه‌ دستش‌ در دست‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم بود. فاطمه‌ای‌ که‌ همیشه‌ بابا برای‌ استقبالش‌ بلند می‌شد. دیگر خبری‌ نیست‌، دیگر از نوازش‌های‌ بابای‌ محبوبش‌ خبری‌ نیست‌، واقعاً دردناک‌ و جانکاه‌ است‌.
هر چند فاطمه‌ی‌ زهرا سختی‌ها و رنج‌های‌ فراوانی‌ را در زندگی‌ کشیده‌ بود، همچون‌ وفات‌ مادر و خواهرانش‌، زخمی‌ شدن‌ بابا و… اما از همه‌ جانگدازتر و دردناک‌تر، رحلت‌ پدر عزیز و محبوبش‌ بود.
به‌ همین‌ علت‌ می‌گفت‌:
صُبَّت عَلَیَّ مَصائِبٌ لَوأَنَّها … صُبَّت عَلى الأَیّامِ عُدن لَیالِیا
مصیبت‌ و دردهایی‌ بر قلب‌ من‌ سرازیر شد که‌ اگر بر روزها می‌ریخت‌ برای‌ همیشه‌ تاریک‌ می‌شد و نورش‌ را از دست‌ می‌داد.

فاطمه‌ رضی الله عنها بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم
پس‌ از رحلت‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم مرحله‌ی‌ جدیدی‌ از زندگانی‌ فاطمه‌ی‌ زهرا شروع‌ شد، مرحله‌ای‌ بدون‌ حضور و وجود پدر عزیز و مهربان‌. مرحله‌ای‌ که‌ دیگر تعلّقات‌ مادی‌ و دنیوی‌ در آن‌ به‌ طور کامل‌ منقطع‌ شده‌ بود. مرحله‌ای‌ که‌ فقط‌ آمادگی‌ برای‌ کوچ‌ و هجرت‌ به‌ سوی‌ پروردگار و پیامبرش‌ بود. پس‌ فاطمه‌ دل‌ از دنیا و متعلّقاتش‌ به‌ طور کامل‌ کَند، تمام‌ فکر و ذکر او رسیدن‌ به‌ رضای‌ پروردگار و لقای‌ بابای‌ عزیزش‌ بود.
وقتی‌ متوجه‌ شد پس‌ از شورا و مشورت‌ و رأی‌گیری‌ یکی‌ از معاونین‌ و وزرای‌ پدرش‌، یعنی‌ ابوبکر صدیق‌ رضی الله عنه به‌ جانشینی‌ انتخاب‌ شده‌، خوشحال‌ شد؛ چراکه‌ او از هر کس‌ بهتر می‌دانست‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم در روزهای‌ آخر عمر مبارک‌، بدون‌ دلیل‌ و اتفاقی‌، ابوبکر صدیق‌ رضی الله عنه را برای‌ امامت‌ نمازها نمی‌فرستاد، بلکه‌ اشاره‌ای‌ به‌ طرف‌ جانشینی‌ و خلافت‌ ایشان‌ داشت‌.
در بعضی‌ از تواریخ‌ مسائلی‌ همچون‌ بی‌حرمتی‌ به‌ فاطمه پس‌ از وفات‌ رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه و سلم مشاهده‌ می‌شود که‌ کاملاً خلاف‌ واقع‌ است‌.
تمامی‌ صحابه‌ به‌ خوبی‌ جایگاه‌ و منزلت‌ فاطمه‌ را نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌دانستند، همگی‌ آنان‌ این‌ حدیث‌ را شنیده‌ بودند که‌ «اذیت‌ کردن‌ فاطمه‌ همچون‌ آزردن‌ پیامبر است‌» چگونه‌ ممکن‌ است‌ شاگردان‌ مخلص‌ و جان‌ بر کف‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم آن‌ هم‌ یک‌ روز پس‌ از وفات‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم این‌گونه‌ بی‌ادبی‌کنند؟!

ابوبکر و فاطمه‌
بر خلاف‌ آنچه‌ در بعضی‌ از تواریخ‌ مشاهده‌ می‌شود، رابطه‌ی‌ حضرت‌ فاطمه‌ی‌ زهراء و حضرت‌ ابوبکر رضی الله عنه بسیار خوب‌ و نزدیک‌ بود. حضرت‌ ابوبکر رضی الله عنه به‌ علت‌ توصیه‌های‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم در مورد فاطمه‌ ، او را بسیار دوست‌ می‌داشت‌ و به‌ مسلمانان‌ نیز در مورد اکرام‌ و احترام‌ فاطمه و اهل‌ بیت‌ سفارش‌ می‌نمود، که‌ احترام‌ خاندان‌ نبوّت‌ از ضروریات‌ اسلامی‌ است‌.
امام‌ شعبی‌ : می‌گوید:
هنگامی‌ که‌ فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ مریض‌ شد، ابوبکر رضی الله عنه برای‌ عیادت‌ او آمده‌ و اجازه‌ی‌ ورود خواست‌، حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه به‌ فاطمه گفت‌: ابوبکر پشت‌ در است‌ اجازه‌ی‌ ورود می‌خواهد.
فاطمه‌ (که‌ نمونه‌ی‌ زن‌ مؤمن‌ و فرمانبردار شوهرش‌ بود) گفت‌: آیا دوست‌ داری‌ به‌ او اجازه‌ دهم‌؟!
علی‌ رضی الله عنه جواب‌ داد: بله‌.
فاطمه‌ گفت‌: پس‌ اجازه‌ دارد. ابوبکر صدیق‌ رضی الله عنه داخل‌ شده‌ تا رضایت‌ او را به‌ دست‌ آورد و گفت‌: سوگند به‌ پروردگار خانه‌ و کاشانه‌، ثروت‌ و طائفه‌ام‌ را رها نکردم‌ مگر به‌ خاطر کسب‌ رضای‌ پروردگار و پیامبرش‌ و کسب‌ خوشنودی‌ شما اهل‌ بیت‌.
پس‌ فاطمه نیز اعلام‌ رضایت‌ و خوشنودی‌ کرد، تا ابوبکر رضی الله عنه راضی‌ شد.
امام‌ ذهبی‌ در کنار نقل‌ این‌ واقعه‌ به‌ نکته‌ای‌ اشاره‌ می‌کند که‌ دلیل‌ بر بلندی‌ مقام‌ فاطمه‌ در کسب‌ علم‌ و ادب‌ می‌باشد و آن‌ اینکه‌: فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ به‌ خوبی‌ این‌ نکته‌ را تشخیص‌ داد که‌ بدون‌ اجازه‌ شوهرش‌ نمی‌تواند کسی‌ را به‌ منزل‌ راه‌ دهد(۲۵)(پس‌ اجازه‌ گرفتنش به‌ خاطر رعایت‌ این‌ اصل‌ شرعی‌ بود، نه‌ به‌ خاطر کینه‌ و عداوت‌ با ابوبکر صدیق‌ رضی الله عنه ).
نقل‌ کنند در این‌ ملاقات‌ ابوبکر و عمر با هم‌ به‌ عیادت‌ فاطمه آمدند، ابوبکر فرمود: ای‌ عزیز رسول‌ خدا! خویشان‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم نزد من‌ عزیزتر و گرامی‌تر از خویشان‌ خودم‌ می‌باشند و تو در نزد من‌ گرامی‌تر از دخترم‌ عایشه‌ هستی(۲۶)

وفات فاطمه‌ی‌ زهراء
از آنجایی‌ که‌ فاطمه‌ی‌ زهراء از پدر عزیزش‌ شنیده‌ بود که‌ اولین‌ فرد از اهل‌ بیت‌ که‌ به‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم ملحق‌ می‌شود، اوست‌ برای‌ این‌ سفر آمادگی‌ می‌گرفت‌. روزی‌ به‌ شوهر گران‌قدرش‌، علی‌ مرتضی‌ رضی الله عنه گفت‌: پسر عموی‌ عزیزم‌! احساس‌ می‌کنم‌ هنگامه‌ی‌ کوچ‌ به‌ سوی‌ پدرم‌ نزدیک‌ است‌، تو را وصیتی‌ می‌کنم‌.
حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه در مقابلش‌ نشست‌ و فرمود: آنچه‌ دوست‌ داری‌ بگو!
فاطمه‌ گفت‌: از وقتی‌ به‌ خانه‌ی‌ تو آمده‌ام‌، نه‌ دروغ‌ گفته‌ام‌ و نه‌ خلاف‌ میلت‌ کاری‌ انجام‌ داده‌ام‌.
علی‌ رضی الله عنه جواب‌ داد: تو بسیار خداشناسی‌ و از من‌ پرهیزگارتری‌! جدایی‌ از تو برایم‌ بسیار دردناک‌ است‌، اما نمی‌توان‌ جلو مرگ‌ را گرفت‌. به‌ خدا سوگند مرا به‌ یاد رحلت‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم و آن‌ مصیبت‌ بزرگ‌ انداختی‌.
در این‌ لحظه‌ هر دو گریه‌ سر دادند. حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه دستش‌ را بر پیشانی‌ و سر و صورت‌ فاطمه گذاشته‌ و گفت‌: هر دستوری‌ که‌ داری‌ بفرما! که‌ با تمام‌ وجود برای‌ خدمتگزاری‌ آماده‌ام‌.
فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ فرمود:
وصیّت‌ من‌ اینکه‌ بعد از مرگ‌ من‌ با خواهر زاده‌ام‌ «اُمامه‌» ازدواج‌ کن‌؛ چرا که‌ او از هر کسی‌ نسبت‌ به‌ تربیت‌ و مراقبت‌ فرزندانم‌ بهتر است‌. دیگر اینکه‌ مرا شبانه‌ غسل‌ بده‌، کفن‌ کن‌ و به‌ خاک‌ بسپار، آن‌ هنگام‌ که‌ چشم‌ها در خواب‌ است‌، تا نامحرمان‌ مرا نبینند.
حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ در مورد حجاب‌ بسیار دقیق‌ و حساس‌ بود. در همان‌ روزها به‌ «اسماء بنت‌ عمیس‌» (همسر حضرت‌ ابوبکر صدیق رضی الله عنه ‌) گفت‌: اصلاً دوست‌ ندارم‌ که‌ بر بدن‌ زن‌ پارچه‌ای‌ اندازند که‌ بدنش‌ از زیر آن‌ نمایان‌ باشد.
«اسماء» گفت‌: ناراحت‌ نباش‌! چیزی‌ به‌ تو نشان‌ خواهم‌ داد که‌ در حبشه‌ دیده‌ام‌. سپس‌ چند شاخه‌ خرما آورده‌، آنها را خم‌ کرد و به‌ هم‌ وصل‌ نمود، سپس‌ پارچه‌ای‌ بر آن‌ کشید و چیزی‌ شبیه‌ تابوت‌ درست‌ کرد.
حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ از دیدن‌ آن‌ خوشحال‌ شد و فرمود: بسیار خوب‌ است‌ جسد مرد یا زن‌ در آن‌ معلوم‌ نمی‌شود. حتماً پس‌ از غسل‌ دادن‌، مرا در این‌ بگذارید تا بدنم‌ برای‌ مردان‌ مشخص‌ نباشد(۲۷)
بیماری‌ فاطمه‌ روز به‌ روز شدت‌ می‌یافت‌، حسن‌ و حسین‌ و علی‌ رضی الله عنهم لحظه‌ای‌ فاطمه‌ را تنها نمی‌گذاشتند. تا اینکه‌ سه‌شنبه‌ سوم‌ رمضان‌ (یازدهم‌ هجری‌) فرا رسید، درست‌ شش‌ ماه‌ پس‌ از رحلت‌ رسول‌ اکرم ‌ صلی الله علیه و سلم فاطمه‌ به‌ «سلمی‌»یا «اسماء»فرمود تا آب‌ آماده‌ کردند. حضرت‌ فاطمه‌ غسل‌ کاملی‌ کرد و بدن‌ خود را به‌ خوبی‌ شست‌. لباس‌های‌ نو پوشید سپس‌ به‌ «سلمی‌» (اسما) گفت‌ تا رختخوابش‌ را در وسط‌ حجره‌ بگستراند، آن‌گاه‌ رو به‌ قبله‌ دراز کشید؛ (و به‌ صورت‌ سنّت‌) دست‌ها را زیر سر نهاد و گفت‌: من‌ اکنون‌ قبض‌ روح‌ می‌شوم‌، خود را پاکیزه‌ کرده‌ام‌ کسی‌ مرا برهنه‌ نکند.(۲۸)
پس‌ از پرواز روح‌ فاطمه‌ی‌ زهراء ـ رضی‌الله عنهاـ حسن‌ و حسین وارد خانه‌ شدند و سراغ‌ مادرشان‌ را گرفتند و گفتند: اکنون‌ وقت‌ استراحت‌ مادرمان‌ نیست‌! اسماء (سلما) به‌ آنان‌ گفت‌: عزیزانم‌! مادرتان‌ از دنیا رفت‌.
فرزندان‌ زهراء به‌ جانب‌ مسجد شتافتند تا پدرشان‌ را از مرگ‌ غم‌انگیز مادر با خبر کنند. وقتی‌ خبر وفات‌ زهراء به‌ علی‌ رسید از شدّت‌ غم‌ و اندوه‌ بی‌تاب‌ شد و فرمود: ای‌ دختر پیامبر! تو تسلی‌ بخش‌ من‌ بودی‌، بعد از تو از که‌ تسلیت‌ جویم‌.
خبر رحلت‌ یادگار رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم به‌ سرعت‌ در مدینه‌ پیچید. مردم‌ فوج‌ فوج‌ به‌ سوی‌ خانه‌ی‌ فاطمه آمدند، با دیدن‌ علی‌ و حسن‌ و حسین رضی الله عنهم ‌ به‌ شدت‌ می‌گریستند، منتظر بودند تا جنازه‌ی‌ زهراء را تشییع‌ کنند، اما ابوذر آمد و گفت‌: به‌ خانه‌هایتان‌ برگردید! چون‌ تشییع‌ جنازه‌ به‌ تأخیر افتاده‌ است‌.
این‌ یکی‌ از وصایای‌ خود فاطمه‌ بود که‌ تشییع‌ جنازه‌ بدون‌ حضور مردم‌ در دل‌ شب‌ انجام‌ گیرد.
طبق‌ وصیّت‌ آنحضرت‌ ـ رضی‌الله عنهاـ، حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه و اسماء بنت‌ عمیس‌ (همسر ابوبکر رضی الله عنه )، فاطمه را غسل‌ دادند و کفن‌ کردند. سپس‌ حضرت‌ علی‌ رضی الله عنه و حضرت‌ عباس‌ رضی الله عنه بر او نماز گزاردند. و شبانه‌ او را به‌ بقیع‌ بردند. در تشییع‌ جنازه‌ فقط‌ حضرت‌ علی‌، عباس‌، حسن‌، حسین‌، و فضل‌ رضی الله عنهم حضور داشتند.
سپس‌ حضرت‌ علی‌، عبّاس‌ و فضل‌ رضی الله عنهم ، جسد مبارک‌ فاطمه‌ را در قبر گذاشتند.
حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ در سن‌ ۲۹ سالگی‌ در سوم‌ رمضان‌ سال‌ ۱۱ هجری‌ رحلت‌ فرمود و در قبرستان‌ بقیع‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.
بعضی‌ از مورّخان‌ بر این‌ باوراند که‌ حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضی‌الله عنهاـ در حجره‌ی‌ خودش‌ در همسایگی‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم دفن‌ شده‌ است(۲۹)(۳۰)

ــــــــــــــــ
۱- نساء حول‌ الرسول : ص‌ ۴۲۱٫
۲- صحابیات‌ حول‌ الرسول: ص‌ ۲۵۶٫
۳- یعنی‌ در ۱۲ سالگی‌ فاطمه‌ اگر تولدش را ۵ سال‌ پیش‌ از بعثت‌ در نظر بگیریم‌.
۴- زندگانی‌ فاطمه‌ زهرا، نصیرپور: ص‌ ۳۴ ـ ۳۳٫
۵ – نساء حول‌ الرسول‌ ص‌ ۴۲۴٫
۶ – تاریخ‌ یعقوبی‌: ج‌۲، ص‌ ۴۱٫
۷ – نساء حول‌الرسول‌، محمد قطب‌: ص‌ ۴۲۶ ـ ۴۲۵٫ زندگانی‌ فاطمه‌ی‌ زهراء، نصیرپور: ص‌ .۴۰
۸ – الإصابه: ج‌۸، ص‌ ۱۵۸٫ طبقات‌ ابن‌سعد: ج‌۸، ص‌۲۰٫ أسدالغابه: ج‌۵، ص‌ ۳۶۴٫
۹ – زره‌ جنگی‌: لباسی‌ بود که‌ با حلقه‌های‌ فولادی‌ به‌ هم‌ می‌بافتند و در جنگ‌ها برای‌ جلوگیری‌ از ضربات‌ شمشیر و تیر و نیزه‌ دشمن‌ به‌ تن‌ می‌کردند، این‌ زره‌ همراه‌ شتر و شمشیری‌ از غنایم‌ جنگ‌ بدر به‌ حضرت‌ علی‌ رسید.
۱۰ – نساء حول‌ الرسول‌ ص‌ ۴۲۷٫
۱۱ – أعلام‌ النساء فی‌ عالم‌ العرب‌ والإسلام‌: ج‌۴، ص‌ ۱۱۰٫ امالی‌ طوسی‌: ج‌۱، ص‌ ۳۹٫ کشف‌ الغمه‌: ج‌۱، ص‌ ۳۵۹٫
۱۲- نساء مبشّرات‌ بالجنه: ص‌ ۲۰۹٫
۱۳ – نساء مبشّرات‌ بالجنه: ص‌ ۲۱۶٫
۱۴ – کامل‌ ابن‌ اثیر: ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۴۱ و دیگران‌.
۱۵- عقیقه‌: گوسفندی‌ که‌ روز هفتم‌ تولد نوزاد، هنگام‌ تراشیدن‌ موی‌ سر او، ذبح‌ می‌کنند و قسمتی‌ از آن‌ را بین‌ فقرا توزیع‌ نموده‌ و قسمتی‌ را به‌ عنوان‌ غذا درست‌ می‌کنند و جلسه‌ می‌گیرند، معمولاً در همین‌ جلسه‌ نوزاد نام‌ گذاری‌ و ختنه‌ می‌شود.
۱۶ – شیرین‌ کردن‌ دهان‌ نوزاد در هنگام‌ نام‌ گذاری‌.
۱۷- نساء حول‌ الرسول‌، محمد قطب‌: ص‌ ۴۳۰ و نساء مبشّرات‌ بالجنه: ص‌ ۲۱۶٫
۱۸ – بخاری‌، ترمذی‌ و احمد آن‌ را روایت‌ کرده‌اند.
۱۹ – نساء حول‌ الرسول‌، محمد قطب‌: ص‌ ۴۳۰، کامل‌ ابن‌ اثیر: ج‌۳، ص‌۳۹۷٫
۲۰- نساء مبشّرات‌ بالجنه: ص‌ ۲۱۷ و نساء حول‌ الرسول‌، محمد قطب‌: ص‌ ۴۳۱٫
۲۱ – زندگانی‌ فاطمه‌ زهرا، نصیرپور: ص‌ ۵۸٫
۲۲ – سیدتنا فاطمه‌ الزهراء، محمد عقیل‌ زاده‌: ص‌ ۲۴۰٫
۲۳- المغازی‌: ج‌ ۳، ص‌ ۱۰۸۷ ـ ۱۰۸۲٫
۲۴ – بخاری‌ و مسلم‌ آن‌ را روایت‌ کرده‌اند. سیر اعلام‌ النبلاء: ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۶٫
۲۵- نساء مبشّرات‌ بالجنه: ص‌ ۲۲۴ و سیر أعلام‌ النبلاء: ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۱٫
۲۶- زندگانی‌ فاطمه‌ زهراء، نصیرپور: ص‌ ۱۰۷٫
۲۷ – حلیه الأولیاء: ج‌ ۲، ص‌ ۴۳٫
۲۸ – زندگانی‌ فاطمه‌ زهراء، نصیرپور: ص‌ ۱۱۰ و مسند امام‌ احمد: ج‌ ۶، ص‌ ۱۶۳ و حلیه الأولیاء: ج‌ ۲، ص‌ ۴۳ و ذخائر العقبی‌ ص‌ ۴۳ و أسد الغابه‌: ج‌ ۵، ص‌ ۵۹۰ و…
۲۹ – زندگانی‌ فاطمه‌ زهراء، نصیرپور، ص‌ ۱۱۸-۱۱۴٫
۳۰ـ برگرفته شده از کتاب ـ فاطمه زهرا از خود دفاع می کند ـ .

برچسب ها
نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 2 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن