معاصرین

زندگی‌نامه شیخ محمد ضیایی

نویسنده: عادل حیدری

قال الله تعالی: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» (أحزاب/۲۳) در میان مؤمنان مردانی هستند که با خدا راست بوده اند در پیمانی که با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر کشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا کی توفیق رفیق می گردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند کرد). آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و کمترین انحراف و تزلزلی در کار خود پیدا نکرده اند.)

ولادت، خانواده و تربیت اسلامی

شیخ محمد ضیایی فرزند محمد صالح فرزند محمد فرزند محمد صالح فرزند اسماعیل فرزند شمس الدین روز چهارشنبه ۱۳ تیر ماه ۱۳۱۸ (هـ.ش) مطابق با ۱۷ جمادی الاولی ۱۳۵۸ (هـ.ق) در خانواده ای مومن و متدین در روستای هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و همچنین اجدادش تا پنج پشت امام جماعت و قاضی هود بودند. مردم اختلافات، مسائل و مشکلات دینی و اجتماعی خود را نزد او حل می کردند و بدین سبب او را قاضی می نامیدند حاج محمد صالح علوم دینی را در مدرسه شیخ احمد فقیهی در شهراوز فرا گرفته بود. بسیار مطالعه می کرد و به دلیل حافظه قویش از معلومات دینی، تاریخی و ادبی خوبی برخوردار بوده و از این نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب می آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره می کرد و خودش اذان می گفت: می گویند صدای بسیار رسایی داشت به گونه ای که صدای اذان او از فاصله ۵ کیلومتری -در آن زمان بدون بلندگو- شنیده می شد. به تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می داد و با وجود اینکه به کشاورزی و باغداری هم مشغول بود اجازه نمی داد حتی یک وعده نماز جماعت مسجد از او فوت شود. مادر شهید نیز از خانواده ای متدین و اهل علم از شیوخ روستای هَرم بود. شیخ محمد ضیایی در چنین محیطی و زیر نظر چنین پدر و مادری پرورش یافت.

2

در جستجوی علم و دانش

دوران کودکی را در روستای خود پشت سر گذاشت، مدت یک سال یا بیش در روستای بیدشهر در مکتبخانه مرحوم سید عقیل کاملی – دایی مادرش- به فراگیری قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستای کوره سپری کرد. پس از آن به تشویق پدرش به مدت ۴ سال در مدرسه دینی اوز – مدرسه شیخ احمد فقیهی – به تحصیلات دینی پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشویق مادرش به قصد ادامه تحصیلات دینی راهی خارج از کشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن وی بود و اصرار داشت که او تحصیل علوم دینی را در همان مدرسه اوز به پایان رساند و در غیر اینصورت به کشاورزی و باغداری مشغول شود. اما اصرار شهید برای تحصیل در مدینه منوره و پشتیبانی مادرش باعث شد تا پدرش در سال ۳۵ یا ۳۶ شمسی او را به قطر بفرستد. در آن زمان شیخ ۱۷ یا ۱۸ ساله بود. مدت ۶ ماه در آنجا مشغول کار بود. تا اینکه شیخ صدیق منصوری که پیش از او از روستای کوره برای تحصیل به مدینه رفته بود ضمن نامه ای به شهید خبر می دهد که برای او در مدینه منوره مجالی برای درس خواندن مهیا کرده است و بهتر است هرچه زودتر راهی مدینه شود. شهید برای کار، قرارداد یکساله داشت اما پس از دریافت نامه در حالیکه شش ماه از قراردادش گذشته بود بدون گرفتن حقوق، کارش را رها کرده و همراه کاروان حج از قطر رهسپار مدینه منوره گردید.

سال ۱۳۳۶ هـ.ش در سن ۱۸ سالگی وارد مدینه شد. تحصیلات خود را همراه با شیخ صدیق منصوری بصورت غیر رسمی شروع می کند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدینه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحدیث» درس می خواندند. بیشتر علوم دینی را در حلقه های درسی که علمای مدینه در حرم نبوی تشکیل می دادند فرا گرفتند. این حلقه های درس در روضه مسجد النبی برگزار می شد. در آن مکان شریف صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرت و تفسیر را نزد شیخ محمد مختار شنقیطی آموخت. «احیاء علوم الدین» امام محمد غزالی را نزد شیخ ابراهیم خُتَنی که اصلیتش بخارایی و فارسی زبان بود فرا گرفت. در حلقه درس حدیث در هر جلسه حدیث جدید را با شرح و تفسیر و دلایل می خواندند و در جلسه بعد از اول شروع کرده تا به حدیث جدید می رسیدند. شیوه درس خواندنشان به گونه ای بود که شهید پیش از ورود به دانشگاه چندین بار صحیح بخاری و صحیح مسلم را دوره کرده بود. و حفظ قرآن را زیر نظر استاد حفظ در روضه شریف شروع کرده بود به صورتی که پیش از ورود به دانشگاه حافظ کل قرآن شد. ۴سال بدین شکل به صورت غیر رسمی علوم دینی را کسب کرد یکی از هم دوره های عرب ایشان در دانشگاه مدینه پس از شهادتش در مورد وی گفته بود: دخل الجامعه و هو مجتهد.

ziyaei-5

وقتی در سال ۱۳۴۰ هـ.ش دانشگاه مدینه افتتاح شد، شهید جزء اولین گروه دانشجویان این دانشگاه بود. شهید ضیایی و شیخ صدیق منصوری تنها ایرانیان دانشگاه مدینه بودند. و به تشویق و تاکید شهید، برادرش شیخ عبدالوهاب ضیایی نیز دو سال بعد به مدینه رفت و به عنوان سومین ایرانی وارد دانشگاه مدینه شد. دانشگاه مدینه شامل چهار بخش مقدماتی، اعدادی، ثانوی و دانشگاه بود. شهید ضیایی از دوره ثانوی شروع به تحصیل کرد که معادل دوره دبیرستان ایران است. تحصیلات دانشگاهی را در رشته شریعت گذراند. در طول تحصیلات همواره جزء دانشجویان ممتاز بود. به اندازه ای به زبان عربی مسلط بود که خود می گفت: «در مدینه وقتی عربی صحبت می کردم کسی متوجه ایرانی بودنم نمی شد.»

پس از ۸ سال با مدرک لیسانس در رشته شریعت با درجه جید جداً (بسیار عالی) از دانشگاه مدینه فارغ التحصیل شد. از جمله اساتید وی در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شیخ عبدالعزیز بن باز (رئیس دانشگاه)، شیخ محمد امین شنقیطی، شیخ عطیه محمد سالم، شیخ ابوبکر جزایری و شیخ عمر فلاته بودند، لازم به ذکر است که شهید در تمام مدت تحصیل و اقامت در مدینه منوره از حمایت‌های مالی و غیر مالی و راهنمایی های مرحوم شیخ عبدالرحیم انصاری یکی از علمای ایرانی ساکن مدینه برخوردار بودند.

شهید ضیایی در مجموع حدود ۱۳ سال در مدینه منوره اقامت داشتند و در این مدت ۱۳ بار به سفر حج مشرف شد.

1452

بازگشت برای ترویج هدایت و روشنگری

شهید در سال ۱۳۴۷ هـ.ش به ایران بازگشت و یکسال در روستای خود -هود- ماند. در همین سال اولین نماز تراویح با ختم کل قرآن به امامت وی در روستای قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهی تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدریس در دبیرستان به او پیشنهاد کردند. شهید به تشویق و راهنمایی فرد بزرگواری به نام عبدالرحمن فرامرزی، بندرعباس را انتخاب کرد. از سال ۴۸ مقیم بندر عباس شده و به عنوان دبیر دبیرستان‌های بندر عباس شروع به تدریس دروس عربی کردند. از سال ۴۸ تا سال ۵۷ تقریبا هر سال به عنوان مدیر کاروان حج به سفر حج می رفتند. مجموعا در طور عمرشان بیش از ۲۰ بار به سفر حج رفته اند که آخرین بار پس از انقلاب بوده است.

پس از بازگشت به ایران، شهید تلاش خود را برای فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصیل به دانشگاه مدینه آغاز کرد و تا چند سال به این کار ادامه داد. تعداد کسانی که ایشان زمینه تحصیلشان را در مدینه فراهم نمود بسیارند. از جمله آنها علمای برجسته ای چون شیخ عبدالکریم محمدی، سید احمد یگانه، شیخ صالح انصاری، شیخ محمد صالح پردل و … را می توان نام برد.

از سال ۴۸ تا ۷۲ هر سال امامت نماز تراویح که هر شب یک جزء و نماز قیام را که سه جزء در آن قرآن تلاوت می کرد در مسجد گله داری بندرعباس به عهده داشت. و تمام این سالها در رمضان، هر شب پس از نماز تراویح سخنرانی می کردند که اکثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، که مشتاقان زیادی داشت. به صورتی که غالب سخنرانی های ایشان ضبط و تکثیر می شد.

ziyaei-3

مبارزه با جهل، بی دینی و نفاق

وقتی شهید از سال ۴۸ فعالیت مذهبی خود را شروع کرد با مردمی روبرو بود که از دین و مذهب چیز زیادی نمی دانستند و زمینه بی دینی و گمراهی با توجه به وضعیت پیش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتدای فعالیت همواره با تهدیدات، تمسخرها و مخالفت های افراد بی دین و منافق روبرو بود. از جمله این افراد، کسرویها و بهایی ها بودند که مدتی بود در میان اهل سنت نفوذ کرده و پیروانی داشتند شهید یکی دو سخنرانی تند علیه آنها ایراد نمود، مانند : انتقاد شدید از جماعت مسجد در مورد شرکت کردن در تشییع جنازه چنین افرادی که منجر به توطئه ای شد که در سال ۵۳ علیه وی طرح ریزی کردند. در این حادثه شیخ ضیایی با خوردن شربتی مسموم در خانه یکی از این افراد دچار ناراحتی اعصاب شد. پس از مدتی تحمل بیماری، در شیراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشکلات روحی روانی بهبود یافت.

ziyaei-1

تاسیس مدرسه علوم اسلامی اهل سنت و جماعت در بندرعباس

در سال ۱۳۶۰ هـ.ش مدرسه علوم اسلامی اهل سنت و جماعت بندر عباس را با تشویقات و حمایت های مالی حاج ابراهیم عباسی و تشویقات شیخ مصطفی کهتویه تاسیس کرد. اگر چه ابتدا با مخالفت‌هایی روبرو شد، اما با حمایت جناب آقای حقانی نماینده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسیس مدرسه را بگیرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسیس شهید ضیایی و مولوی محمد حسین واحدی (افغانی) بودند و تعداد طلبه ها در این سال ۳۰ نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسی که خود شهید تدریس می کرد، تفسیر، حدیث، سیرت، نحو و میراث بود. مدرسه ایشان اولین مدرسه اهل سنت در ایران بود که کلاس بندی شده و طلاب دروس دینی و دولتی را با هم می خوانند. در سایر مدارس در آن زمان هر چند سابقه بیشتری داشتند فقط دروس دینی را می خواندند.

شهید اکثر اوقات خود را در مدرسه می گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج کیلومتر بود اما با این وجود بیشتر نمازها را در مدرسه با طلاب می خواند. رابطه خوبی با طلبه‌ها داشت و در مواقع لزوم برای آنها به منزله پدر بود. به گونه ای که شاگردانش مشکلات خانوادگی، مالی و … خود را نیز با وی در میان می‌گذاشتند. او معتقد بود که مدرسه را خدا اداره می کند و نه شخص خاصی. و وجود یا عدم وی هیچ مشکلی در روند اداره مدرسه ایجاد نخواهد کرد. همواره می گفت: «هر چه دارم از برکت مسجد رسول الله و مدینه منوره است، اگر خوبی می بینید از برکت آیات و احادیثی است که در روضه خوانده ام و اگر بدی می بینید از خودم است»، مدرسه بیش از هر چیزی برایش اهمیت داشت. و معتقد بود اداره مدرسه باید توسط شورای مدرسین باشد نه شخص واحد. و بر همین اساس مدرسه به صورت شورایی با مدیریت خود ایشان اداره می شد.

ziyaei-2

سلوک اخلاقی و کمالات انسانی و ایمانی شیخ شهید

رابطه شهید با مردم بسیار خوب و به صله رحم بسیار اهمیت می داد. در حل و فصل مشکلات نیازمندان نهایت تلاش خود را می کرد. با افرادی که بنیه مالی ضعیفی داشتند به گونه ای بر خورد می کرد که هرگز احساس حقارت نمی کردند. اما به یقین آنچه بیشترین تاثیر را بر مردم بخصوص جوانان می گذاشت سخنرانی‌های جذاب و جامع ایشان بود. موضوعات سخنرانی ایشان همواره بر محور تبلیغ دین وعقائد اهل سنت و بیان شیوا و درس آموز تاریخ اسلام قرار داشت. هرگز در هیچ سخنرانی و هیچ خطبه ای به هیچ مذهب و فرقه ی اسلامی توهین نمی کرد. شهید معتقد بود برای تبلیغ دین هیچ نیازی به کوبیدن و توهین نیست. در همه چیز میانه رو بود. با وجودی که اکثر خطبه های جمعه را خود ایراد می کرد، اما هر گز از این جایگاه برای توهین به سایرین استفاده نکرد و لیکن ظاهرا آنچه برای منافقین قابل تحمل نبود همان تبلیغ اسلام بود.

هنگام رفع مشکلات دیگران هیج توجهی به مذهب شخص محتاج نمی کرد. به نماز بسیار اهمیت می داد بویژه نماز صبح با جماعت در مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگی به مسجد می برد بخصوص برای نماز صبح.

هنگامی که راهی مسافرت می شد توصیه اش این بود که: بی نماز نشوید. همواره دوست داشت که فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصیلات عالیه داشته باشند. با بچه ها بسیار مهربان بود و مخالف تنبیه بدنیشان بود. برای سادات احترام خاصی قایل بود. و بطور کلی آنچه باعث محبوبیت و احترام وی نزد دیگران می شد اخلاق و تواضع و فروتنیشان در برخورد با مردم چه شیعه چه سنی بود.

ziyaei-4

خونی که چراغ هدایت و بیداری را بر افروخت

شیخ محمد ضیایی پس از عمری دعوت. در سن ۵۵ سالگی در روزی ما بین چهارشنبه ۲۲ تیرماه ۱۳۷۳ تا چهار شنبه ۲۹ تیرماه ۱۳۷۳ مطابق با ۴ الی ۱۱ صفر ۱۴۱۵ ه_.ق به درجه رفیع شهادت رسید. شهادت شیخ آخرین و بزرگترین افتخار در زندگی دنیوی او بود که به آن نایل آمد.

پس از شهادت او مدرسه ای که با اخلاص او اداره می شد استوارتر از همیشه به کار خود ادامه داد و نوارهای سخنرانی او بین مردم دست به دست شد، مراسم تشییع جنازه ای که مردم برای او ترتیب دادند و نه خانواده وی، بی نظیر بود.

نه تنها از طرفداران شهید کاسته نشد بلکه کسانی که تا آن روز نام ضیایی را هم نشنیده بودند، آن روز شنیدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نیست اگر بگوییم شیخ ضیایی دائره المعارفی از تاریخ اسلام و احکام اسلامی بود که جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شک شاگردانی از خود بجای گذاشت که توانستند جای خالی او را پر کنند.

***********

دنیا و هـر چـه بـود به دنیـا نهاد و رفت

چـون لاله داغ بر دل صحـرا نهاد و رفت

مــثل عـبــور حــادثه از مـــرز التهـــاب

بر روی لحظه های خطر پا نهاد و رفت

مثل نسیـم خـانه به دوش زمـانه بــود

مــا را در کنـارپنجـره تنهـا نهـاد و رفت

وقـت غـروب خـورشید همانند آفتــاب

آیـنــه در مقـابــل فــردا نهــاد و رفــت

گــل بود کـز مهـاجرت ناگـهان خـویش

داغ بهــاره ای بـــر مـا نهـــاد و رفــت

منبع: مجمتع دینی اهل سنت و جماعت بندر عباس

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

  1. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله حدود سال ۷۰ از طریق نوارهای سخنرانی این بزرگوار با ایشان اشنا شدم و دوستدار و عاشقش شدم . بریده باد دستان قاتلین ایشان و الله عذاب قاتلینش را مضاعف فرماید مگر توبه کرده باشند . راهش پر رهرو باد . یکی از کسانی بودند که مرا از شیعه گری به اسلام ارشاد فرمودند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 12 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن