دسته‌بندی نشده

زندگی در خانواده ی نا آرام و نا امن باعث می‌شود که حس امنیت و اعتماد در خوردسالان رشد نکند.

﴿بخش هفتم﴾:
زندگی در خانواده ی نا آرام و نا امن باعث می‌شود که حس امنیت و اعتماد در خوردسالان رشد نکند.
اطفالی که در معرض خشونت های خانوادگی قرار دارند، به خشم بزرگسالان با پریشانی بیشتری پاسخ می‌دهند و با همسالان خود به نسبت بیشتری پرخاشگری ‌می‌کنند.
در اکثریت اقوام و قبایل شهر نشین و روستا نشین افغانی، خشونت توسط فرهنگ ، تایید و یا تشویق می‌شود و حتی توسط خانواده به رسمیت شناخته شده و یک رفتار نورمال تلقی می‌شود، که این عقیده خلاف اندوخته های اسلام و شرع مبین بوده، فرهنگ و کلتور را نسبت به اسلام مقدم تلقی میکنند.
دریک خانواده ی سنتی، در حالیکه رسوم و رواج،های غیر اسلامی در رگ های مان جریان دارد، هنگامی که نمی‌توانیم حرف های مان را به کرسی بنشانیم توسط خشونت آن را اعمال می‌کنیم و این به معنای آن است که کسی که اقتدار درونی‌اش از بین رفته یا کم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواسته‌اش را محقق کند.
وقتی احترام به‌خود را یاد نگرفته‌ایم و از کودکی با احساس تحقیر زندگی کرده‌ایم به دیگران نیز طبعاً احترام نمی گذاریم و این بی‌احترامی را بر فردی که از خودمان ضعیف تر است مثل کودک مان اعمال می‌کنیم، این بی‌احترامی مثل یک عقده سرکوفته‌ی حل نشده در درون فرد باقی می‌ماند و هنگامی که فرد توسط عوامل بیرونی تحریک می‌شود آن را به شکل پرخاشگری و خشونت بیرون می‌ریزد.
کودک از والدینش می‌آموزد که چگونه رفتار کند، پدر و مادری که خودشان درگیر پرخاشگری کلامی هستند به کودک شان این پیام را منتقل می‌کنند که:
” اگر کسی کاری انجام داد که خوشایند تو نبود می‌توانی بر سر او داد و فریاد زده یا به او ضربه بزنی !”
ما معمولاً کودک مان را وقتی تنبیه می‌کنیم که کاری مخالف میل ما انجام داده است ، ما از کار او خوشحال نیستیم و به او این پیام را می‌دهیم که اگر از کسی خوشحال نبودی می‌توانی او را بزنی و کودک پیام ما را دریافت کرده و تقلید می‌کند.
این همه بزن بزن های فعلی بزرگ سالان در جامعه ی افغانی ما از همان اختلافات و خشونت های خانگی در طفولیت نشأت کرده است که نسل را زورگو، مغرور، عصبی، بی احترام، و پرخاشگر تقدیم جامعه کرده است که نه به نصیحت میشوند و نه هم به قرآن و سنت.
خشونت های خانوادگی واقعیت آزار دهنده و غیر قابل انکار در دنیای معاصر و پیشرفته است، در جهانی که محیط خانه می باید پناهگاهی باشد تا ساکنانش در آن بیاسایند و خستگی ها و رنج های ناشی از دشواری های محیط بیرون خانه را به فراموشی بسپارند، متاسفانه برای بسیاری از مردم، خانه به جهنمی می ماند که آتش دشمنی، خشم، خشونت، کینه و انتقام در آن هر لحظه شعله ورتر می شود.
خشونت در خانوادگی در افغانستان به مفهوم پدیده و آسیب اجتماعی اصلاً مدنظر نبوده، هر چند برخی موارد حاد خشونت خانگی در مطبوعات انعکاس می یابد، اما به صورت معمول خشونت به مثابه ی رفتار نابهنجار فردی در نظر گرفته میشود.
افراد بزرگسالی که مشکلات روحی دارند، هنگامی‌که به کودکی خود رجوع می کنند، رخدادهایی چون خشونت خانگی را به یاد می‌آورند.
مسائلی  چون فقر، مصرف مواد مخدر، سوء استفاده جنسی و فیزیکی کودک، شخصیت غیراجتماعی والدین، افسردگی مادر و شیوه‌های فرزندپروری،  سایرعوامل تاثیرگذار هستند که می‌توانند همزمان وجود داشته باشند و شرایط را پیچیده‌تر کنند.
اگر مغز اطفال در معرض آسیب‌های (روحی و فیزیکی) شدید قرار گیرد، ساختارش تغییر می‌کند و این در مراحل بعدی زندگی، مشکلاتی در برخورد با تنش‌ها به وجود خواهد آورد .
خشونت خانگی به طور قابل توجهی با رفتارهای برون‌گرایانه و درون‌گرایانه، تمرکز و مشکلات اجتماعی و فکری آنها در ارتباط است. هر چه درگیری‌های زناشویی با شدت و تعدد بیشتری صورت گیرد، احتمال بروز مشکلات رفتاری مذکور در کودکان بیشتر است.
چی فکر میکنید؟ سبب این همه نا امنی، جنگ و جدال، خون ریزی و برادر کُشی در جامعه چیست؟
چون محیط خانوادگی فاقد اندوخته های اسلامی بوده، به مکتب اسلام ارج نمیگذاشته، حقوق زنان در خانواده ها پامال شده، پرخاشگری های خانگی، خشونت علیه زنان، مرد سالاری، و مشاهده ی این همه بی عدالتی توسط کودکان دیروز که پرخاشگران امروزی اند، جامعه را به یک دسته ی بزرگ مافیای قدرت طلبِ زورگوی مغرور و آدم کش مبدل ساخته است.
در جامعه ی ما، حتی بسیاری از زنان در حین بارداری در معرض خشونت قرار می‌گیرند، که این به نوبه ی خود، تأثیرات خیلی خطرناکی بر روح و روان کودک بجا میگذارد.
اگر در رفتار اطفالی که در معرض خشونت خانگی قرار می‌گیرد تغییراتی  مشاهده شود جای تعجب نیست. از جمله‌ی‌ این تغییرات می‌توان به تحریک‌پذیری، اختلال خواب، واکنش‌های شدید و وحشت زده و بیماری‌های جزئی‌تر اشاره کرد.
“خشونت” و “تنبیه” در خانواده، گاهی تبلور ترس و دلهره است زیرا فرزندانی که از کودکی فقط آموخته‌اند که به همه درخواستهای موجود پاسخ “آری” بدهند و اگر “نه” بگویند در معرض تنبیه قرار می‌گیرند، در بزرگسالی احتمال آنکه هرگاه “نه” می‌شنوند ،از ابزار خشونت استفاده کنند بیشتر است ، همانطور که فرزندان خانواده‌های پدرسالار، غالبا یا خشونتگرا هستند و یا از افسردگی رنج می‌برند.
خانواده ی خشن، پرخاشگر، عصبی و پر از هیاهو و دغدغه های فرهنگی، کلتوری و روستائی که فرهنگ را نسبت به اسلام محترم و مقدم میشمارند، جوانان خشن، پرخاشگر و عصبی به جامعه تقدیم میکند.
پشتونها، تاجکان، هزاره ها، ازبک ها و دیگر اقوام و قبایل، هریک فرهنگی دارند که مغایر اسلام و ارشادات نبوی صلی الله علیه وسلم است، و در این فرهنگ، بایستی در مقابل زنان شان از خشونت، لت و کوب، سر شکستاندن، و بینی خون کردن کار گیرند، وگر نه غرور و عزتی که نزد قوم دارند پامال میشود.
در نتیجه نسل بی پروا، گناه آلود، آدم کش، جانی، قاتل رهزن، اختتاف کننده، آدم ربا، و بی حیائی را به جامعه تقدیم کرده اند که اصلاح کردنش معجزه میخواهد!
مطالعه ی بخش های بعدی را از این صفحه از دست ندهید!

عزیزان گرانقدر:

لطفاً این سلسله ی مضامین خیلی مهم و حیاتی را با تمام خانواده، اقارب، دوستان، و همکاران تان شریک سازید، و در رشد فکری، عقیدتی، ایمانی و وجدانی همنوع تان اقلاً یک امر خیری را، مایه ی حصولِ صدقات جاریه ی تان سازید.
جزاکم الله خیراً!
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن