صحابه و اهل‌بیت

زندگی نامه ثمامه بن أثال رضی الله عنه

نوشته: عبدالقادر ابراهیم

ترجمه: عبدالخالق احسان

نام و نسب

ایشان ثمامه پسر أثال پسر نعمان پسر سلمه از قبیله بنی حنیفه و اقوام مسیلمه کذاب بودند.

لقب ایشان

لقب او (رضی الله عنه) ابو امامه یمانی منسوب به یمامه بود.

جایگاه ایشان

حضرت ثمامه سیدی از سادات و زعیم از زعمای بنی حنیفه بوده و از شخصیت قوی و منزلت والای خویش بهره می جست، علاوه بر آن ابهت، مقام، ثروت و دلیری او باعث گردید که قومش او را بقتل رسول خدا صلی الله علیه وسلم ترغیب و تشویق نمایند، لذا به مدینه آمد و منتظر فرصت مناسب بود تا رسول خدا را تنها بیابد و به قتل برساند تا حقد و کینه اش را فروکش نموده و قوم خویش را که در مقابل این قضیه برایش پول زیادی می دادند خرسند نماید.

اسارت

هنگامی که بعضی از مسلمانان وی را دیدند که در جاده های مدینه می گردد نسبت به او دچار شک و تردید شده و او را گرفتار نموده و به یکی از ستون های مسجد بستند، وقتی که رسول معظم اسلام ثمامه را بسته دید امر کرد که رهایش کنید، مسلمانان تعجب نموده و گفتند: ای رسول الله او قصد کشتن شما را دارد، اما رسول رحمت، عفو، گذشت امر به آزادی او نمود تا به همه جهانیان ثابت شود که او رسول رحمت و عفو و انسانیت می باشد، اوست که می گوید: حقیقتاً من رحمت هدایتگر هستم و او آن پیامبری است که خداوند عزوجل خطاب به او می فرماید: ( وما ار سلناک الا رحمهّ للعلمین) [۱] ترا نفرستادم مگر رحمتی برای جهانیان.

خداوند بزرگ راست گفت، یقیناً فرستادن محمد صلی الله علیه وسلم رحمتی است وقتی به پیام انسانیت او نگاه کنیم و نیز وقتی به شخصیت عالی او و طبیعت خوش و تصرفات ارزشمند او بنگریم برای ما واضح می شود که رسالت او رحمتی برای عالمیان میباشد.

ایشان صلی الله علیه وسلم این مبدأ و اساس را در طول حیات خویش در ساحه عمل تطبیق نمودند و این صفت بارز او و نشانۀ  افعال و کردار خوب او گردید و می خواست این رحمت او شتابان به همه انسانیت سرایت نماید گویا که او صلی الله علیه وسلم نمونه‌ای از رحمت الهی بود که هر جا می رفت و هر جا می‌نشست و هر کاری که می کرد سرایت می نمود این فطرت سلیم مهربانی او که خداوند سرشته بود، در موارد متعددی حتی همراه دشمنان آشکار گردید.

آزادی

در این قضیه ثمامه بن أثال متجاوزانه آمده می خواهد او را بقتل برساند، اما رهبر بشریت صلی الله علیه وسلم به وی مهربانی نموده و او را می بخشد و به آزادی اش امر می کند و برای ثمامه می گوید: حالا چه می گوئی؟

ثمامه گفت: اگر ثروت می خواهی می دهم و اگر می کشی یک مجرم را کشته‌ای و اگر نعمت می دهی سپاس گذاری آن را خواهی دید.

گرویدن به اسلام

رسول معظم اسلام صلی الله علیه وسلم دعا نمود که ای بار الها ! خوردن گوشت شتر برایم از کشتن ثمامه دوست داشتنی تر است، و بار دیگر به رهایی او امر کرد و قیدها باز شده ثمامه آزاد گردید و خارج از مدینه رفته غسل نموده و بدنش را پاک کرد، سپس به طرف پیامبر گرامی برگشت تا به دین اسلام مشرف شود و دست راست خود را به دست راست محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم نهاده و به عمل به اسلام بیعت نماید و از کیان اسلام حمایت کرده و محرمات آن را دور بیندازد، لذا آمد و اسلام را پذیرفت وگفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم روزی که این جا آمدم تو در نظرم بدترین انسان های روی زمین بودی و دینت را مبغوض ترین دین ها می پنداشتم و شهر تو را بدترین شهرها فکر می کردم؛ اما امروز به نظرم هیچ دینی از دینت بهتر و هیچ شهری از شهرت دوست داشتنی‌تر نمی باشد.

چه چیز باعث شد که ثمامه بدین اسلام مشرف شود و این کلمات شگفت انگیز را به زبان آورد؟

SOMAMA 300x150 - زندگی نامه ثمامه بن أثال رضی الله عنهبخشایش و گذشت اسلام

در این تردیدی نیست آنچه که سبب ایمان آوردن ثمامه گردید مشاهده عملی گذشت در اسلام بود، مسئله ای که او را وادار نمود به قناعت و رغبت خود به اسلام بگرود تا که ایمان ثابت و یقین راستین ازین گرایش متولد گردید که درآن هیچ شک و تردیدی راه ندارد، این ایمانی است که هر گاه به قلب انسان داخل شود آن را منشرح ساخته و همه چیز آسان می شود و انسان به تمام معنا به طرف خدا رو می آورد.

خدای عالم درین مورد می فرماید: (فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام) [۲] کسی را که خداوند بخواهد هدایت کند سینه اش را به پذیرش اسلام فراخ می نماید. ونیز می فرماید: (أفمن شرح الله صدره للإ سلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین) [۳] کسی که خداوند سینه اش را به پذیرش اسلام فراخ کرد او در روشنائی از جانب پروردگار خود زندگی می کند پس وای بر آنانی که از یاد خدا دل هایشان سخت می شود و آن گروه در گمراهی آشکاری به سر می برند.

دین اسلام هیچ کس را به پذیرش خود مجبور نمی کند چرا که خداوند وظیفه پیامبر و دعوتگر را به تبلیغ و یادآوری منحصر نموده آن جائی که می فرماید: (فذکرانما أنت مذکر لست علیهم بمٌصیطرِ) سوره غاشیه ـ آنان را یاد آوری کن تو فقط یاد آوری کننده هستی وبر آنها چیره نمی باشی. این آزادی انتخاب به این خاطر است که ایمان امر قلبی می باشد و محال است که جبر و اکراه در وجدان، عقل و قلب انسان اثر گذارد.

لهذا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در تمام مراحل و شیوه های دعوت به سوی خدا حکمت و اندرز نیکو را رعایت می نمود و هیچ کس را به پذیرش اسلام مجبور نمی کرد، نتیجه این سیاست حکیمانه بود که مردم گروه گروه به اسلام می گرویدند در حالی که این ایمان شان ناشی از قناعت و اطمینان بود؛ لذا دعوتگران راه حق و هادیان نیکوی گردیده و تعالیم اسلام ونور هدایت آن را به تمام روی زمین گسترش دادند، خداوند در شأن ای مؤمنان راستین می فرماید :

(خیرامه اخرجت الناس) [۴] این ها بهترین امتی اند که به خاطر رهنمائی مردم بیرون شده اند. از جمله آن بهترین ها ثمامه بن أثال رضی الله عنه بود که هم چون کوه بلند و بزرگی گردید و به سوی اسلام دعوت می نمود و از کیان اسلام دفاع می کرد چنانچه بیان خواهد شد.

دعوتگری حضرت ثمامه رضی الله عنه

ثمامه ایمان آورد وبا نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بیعت نمود و اجازه خواست تا بمکه رفته اداء عمره نماید و مسئولیت دینی خود را عملی کند، همین که به مکه رسید مشرکین به اطراف او جمع شده چون که از شخصیت و جایگاه اونزد قومش باخبر بودند برایش گفتند: آیا صبائی [۵] شده ودین پدرانت را ترک کرده ای؟

ثمامه گفت: من سخنان شما را نمی دانم اما خاطر نشان می کنم که به پروردگار این خانه (کعبه) سوگند یاد نمودم که از طرف یمامه هیچ نفعی به شما نرسد تا که همه تان پیرو محمد گردید.

بعد از آن بحیث سفیر اسلام و نماینده رسول معظم اسلام صلی الله علیه وسلم به طرف قوم خود در یمامه رفت تا مسؤلیت دینی خود را اداء نموده و وجیبه دعوت را انجام دهد، بنا به موقعیتی که نزد قومش داشت که سخنش را رد نمی کردند؛ لذا از صادر کردن گندم به قریش و اهل مکه منع کرد تا اینکه قحطی و مشکلات اقتصادی دامن گیر مشرکین گردید و نزدیک بود از گرسنگی بمیرند، پس به رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنین نوشتند: آنچه ما از تو دیدیم این بود که به صله رحم امر می کردی و ما را هم تشویق می نمودی، حالا ثمامه صدور گندم را به طرف ما قطع نموده و ما را متضرر ساخته است اگر ممکن است که این مانع مواد خوراکی ما را برداری چنین کن. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نامه ی به ثمامه چنین نوشت: ای ثمامه این مانع خوراکی را از قومم بردار.

این گونه است صله رحم، عفو و گذشت، قومش او را اذیت نموده، تکذیب کرده به تمسخر گرفته آمادگی قتل او و خنثی کردن دعوتش را گرفتند، اما او پیامبر بشریت صلی الله علیه وسلم آنها را می بخشد وکینه نسبت به آنها در دل ندارد، وقتی آنها محتاج میشوند بشکل ناشناخته با آنان برخورد نمی کند بلکه به سفیر خود می نویسد که صدور مواد غذائی را منع مکن.

حضرت ابن عباس رضی الله عنه فرمود: خداوند (جل جلاله) قوم قریش را به قحطی و گرسنگی گرفتار نمود تا که خود مرده، سگ ها وعلهز را می خوردند، کس پرسید: عِلٌهِزَ چیست؟

ابن عباس گفت: آنان پشم گوسفند و شتر را با خون تر نموده وبریان کرده می خوردند.

ابوسفیان برای پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: ترا به خدا سوگند بحال ما رحم کن آیا خداوند ترا رحمتی برای عالمیان نفر ستاده؟ گفت: بله چنین است ابوسفیان گفت: بخدا قسم پدران را به شمشیر و پسران را به گرسنگی کشتی، این قول خداوند نازل گردید: (ولورحمناهم وکشفنا ما بهم من ضرِللجو فی طغیانهم یعمهون و لقد اخذناهم بالعذاب فمااستکانوا لربهم وما یتضرعون) ([۶])

اگر به آنها رحم نمائیم و این مشکل شان را رفع کنیم باز هم به طغیان و سرکشی خود سرگردانند ما آنها را به عذاب گرفتار کردیم آنها بسوی خداوند کرنش نکرده وبه تضرع نپرداختند.

این کرامت وبزرگی برای حضرت ثمامه رضی الله عنه است که خداوند عزوجل عمل او را تائید نمود وآیه قرآن را نازل فرمود که تا روز رستاخیز تلاوت شود و بدانیم که آنچه ثمامه انجام داد دلیل بر بزرگ منشی، قوت یقین، غیرت شدید، ثبات بر اسلام دفاع از حریم اسلام وکیان امت مسلمه ثمامه رضی الله عنه بود.

ارتداد اهل یمامه

روز ها و سال های سپری شد ورسول گرامی صلی الله علیه وسلم به رفیق اعلی پیوست، پس بنای محکم اسلام به تزلزل آمد، اطرافیان اسلام پراکنده شدند و هر روز امر اسلام به وخامت می گرائید و پیروان دشمنان افزایش میافت، وبعضی قبایل عرب از اسلام مرتد شده ومنکر شرایع اسلام گردیده و نماز و زکوه و غیره را ترک نموده و دوباره به جاهلیت سابق خود بر گشتند. بعضی از آن مرتدین از اعطای زکوه انکار ورزیده و منکر وجوب اداء آن به خلیفه اسلامی گردیده وگفتند: ما زکات را به کسی میدادیم که نمازش برای ما آرامش می آفرید وحالا او وفات نموده است به این قول خداوند فقط رسول الله صلی الله علیه وسلم را مراد داشتندچنانچه خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: (خذمن اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم) ([۷])

از اموال شان صدقه وزکوه را بگیر تا آنها را پاک و تزکیه نمائی و برای شان نماز بخوان حقیقتاً نمازت به آنها آرامش می آفریند. از جمله قبایل عربی مرتد شده از اسلام قبیله بنوحنیفه بود که مسلیمه کذاب مدعی نبوت در بین شان قرار داشت. مسیلمه کذاب برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم نامه چنین نوشت:

از طرف مسیلمه رسول خدا برای محمد رسول الله اما بعد: یقیناً نصف زمین از آن من و نصفش از آن توست. رسول معظم اسلام در جوابش چنین نوشت: از طرف محمد رسول خدا برای مسیلمه کذاب اما بعد: محققاً زمین از آن خداست به هر بنده خود که بخواهد می دهد و عاقبت نیکبختی از پارسایان می باشد.

انتقاد ثمامه از ارتداد قومش

بعد از وفات رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم امر مسیلمه کذاب بوخامت گرائید و قوم خود را به ارتداد از اسلام تشویق کرد و اکثریت قومش مرتد شدند بغیر از ثمامه بن أثال که علیه قوم خود جهاد و مبارزه نموده و با مسلمانان همکاری میکرد وآنان را از پیروی مسیلمه نهی می نمود و به تمسک به اسلام امر میکرد.

حضرت ثمامه رضی الله عنه در مورد مسیلمه کذاب میگفت:

دعانا الی ترک الدیانه والهدی     مسیلمه الکذاب أذجاء یسجع

فیا عجبا من معشرقد تنابعوا     له فی سبیل الغی والغی اشنع

مسیلمه کذاب آنگاه که سخنان موزون می گوید ما را به ترک تدین و هدایت فرا می خواند پس تعجب به حال کسانی که درین مسیر ضلالت وگمراهی شنیع از او متابعت می کنند.

ثمامه رضی الله عنه در انتقاد از ار تداد قومش گفت:

اهم بترک ا لقول ثم یرد نی        الی القول انعام النبی محمد

شکرت له فکی من الفعل بعدما   رایت خیالاً من حسام مهند

قصد میکنم سخن نگویم اما انعام نبی اکرم محمد صلی الله علیه وسلم مرا به سخن گفتن وامی دارد، از او سپاس گذاری می کنم که مرا از زنجیر ضلالت رهانید بعد از اینکه بفکر وخیال شمشیر برنده هندی بودم.

و نیز فرمود: ای قومم: ازین مسئله تاریک که هیچ روشنی ندارد بپرهیزید چرا که این شقاوتی است که خداوند نصیب کسی میکند که بآن بگرود.

خلاصه اینکه دوا مدار آنها را از ارتداد نهی نموده و به گرویدن به اسلام و ثبات آن امر می کرد؛ اما این دعوت او مؤثر واقع نشد چراکه چشم های آنان کور نشده بود بلکه قلب های آنان که در سینه های شان قرار دارد کور شده بود.

لذا از دعوت مسیلمه متأثر شده وشیطان بردل های آنان مسلط گردید، دشوار بود که آنها بطرف اسلام برگردند واز مسیلمه منصرف شوند و دروغ، عقیده باطل و دعوت فاسد او را بر ملاکنند.

مبارزه ثمامه علیه قومش

ثمامه علیه قوم خود مبارزه می کرد وآنها را بر ثبات به اسلام تشویق مینمود، عدهء کمی که دوباره مسلمان شدند آنها را به لشکر مسلمانان تحت سر کرده گی خالد بن ولید رضی الله عنه که برای جنگ با مرتدین آمده بودند ملحق نمود.

ثمامه رضی الله عنه این همه تلاش را برای این می کرد تا مجاهد در راه خدا، دعوتگر مخلص و رهنما به سوی خیر و هدایت و روشنائی محسوب گردد، بعد از اینکه سخترین دشمنی را به رسول خدا و شهر و دینش داشت، این تطور وقتی رونما گردید که او یقین حاصل نمود محمد صلی الله علیه وسلم فرستاده بر حقیست و دعوت و پیام او حق است. خداوند می فرماید:( قد جاءکم من الله نور وکتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ویخرجهم من الظلمات الی النور بإذنه ویهدیهم الی صراط مستقیم)([۸])

یقیناً از جانب خداوند نور وکتاب واضحی برای شما آمده است که که خداوند بواسطه آن کسی را که پیرو رضایت خداوند باشد به راه سلامتی رهنمون میسازد واز تاریکی ها بسوی روشنائی بإذنش بیرون میکند و بسوی راه راستین هدایت مینماید.

سرانجام مرتدین

حضرت خالد بن ولید نیرو وتوان خودرا در جنگ با مرتدین به کار بست و بعضی آنها را از قله کوه غلطانید و خانه های بعضی را سوزانید و در مدت یک سال اکثر آنان به اسلام عودت نمودند و بیرق اسلام بر تمام محلات یمامه گسترش یافت و مسیلمه کذاب توسط وحشی کشته شد آن وحشی که حضرت حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه را شهید کرده بود. وحشی بعد از این می گفت: بهترین مردمان را در جاهلیتم کشتم وبدترین مردم را در اسلامم کشتم.

خداوند از حضرت ابوبکر خوشنود باد، آن شخصیتی که به جنگ مرتدین امر نمود وعمل او مقبول وسعی او مشکور باد خداوند از سر لشکر اسلامی درین پیکار و از تمام اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم راضی باد وآنان را در جنت برین جای دهد

پایان

********************************************

[۱] سوره انبیاء آیه ۱۰۷

[۲] سوره انعام آیه ۱۲۵

[۳] سوره زمر آیه ۲۲

[۴] سوره آل عمران آیه ۱۱۰

[۵] صبائی به کسی گفته می شود که از یک دین بدین دیگری بگرود و سپس این اصطلاح لقب گروهی از کفار که در باطن ستاره پرست اند اما در ظاهر خود را منسوب به نصرانیت دارند، گردیده است.

[۶] سوره مؤمنون آیه ۷۵/ ۷۶

[۷] سوره توبه آیه ۱۰۲

[۸]  سوره مائده آیه ۱۵/ ۱۶

نمایش بیشتر

عبدالخالق احسان

ستاد عبدالخالق احسان در سال 1364 هجری شمسی در قریه آبخدایی مربوط ولسوالی کشک کهنه ولایت هرات افغانستان در یک خانواده متدین و علم دوست چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش فرا گرفته و برای ادامه تحصیل شامل دارالعلوم فخرالمدارس - هرات گردیده و در سال 1383 از صنف دوازدهم دارالعلوم فارغ گردید. در سال 1384 شامل دانشکده شرعیات دانشگاه کابل شده و در سال 1387 با دریافت مدرک لیسانس فارغ گردید. سوابق تدریس: 8 سال معلم سابق لیسه خصوصی آینده سازان . معلم دارالعلوم خصوصی شاه ولی الله دهلوی. عضو هیئت تحریر ماهنامه معرفت، ارگان نشراتی جمعیت اصلاح افغانستان دفتر ساحوی هرات ( انجمن اخلاق و معرفت ) مترجم و نویسنده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
رفتن به نوارابزار