صحابه و اهل‌بیت

ساریه بن زنیم رضی الله عنه

نام و نسب:

نام او ساریه فرزند زنیم فرزند عبدالله دئلی بود.

اوصاف:

ساریه انسان دو زمانه بود یعنی در جاهلیت و اسلام زیست کرد و قبل از اسلام چپاولگری وراهزنی کرده ودارائی مردم را می ربائید تا که خبر او بین مردم انتشار یافت و به مجرد شنیدن اسمش میترسیدند. دردویدن خیلی چست وچالاک بود که در  دوش همرای اسپ سواران مسابقه میزد چنانچه باین صفت نیز معروف و مشهور گردیده بود.

بدگوئی  رسول الله صلی الله علیه و سلم:

پیش از مسلمان شدن نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وسلم بغض وکینه وحقد داشت و بی باکانه بدی رسول معظم اسلام را به زبان می آورد، اما وقتی که رهنمون شد وحقیقت را به چشم سر مشاهده کرد ویقین نمود که محمد صلی الله علیه وسلم به آنچه آورده راستگو هست، وصداقت وامانتداری پیامبر را احساس کرده وآیات قرآنی را شنید که بر او نازل میشود وعقل انسان را مخاطب قرار میدهد و وجدان انسان را بیدار میکند وفطرت سلیم را بر میانگیزاند وبه طرف مکارم اخلاق وعادات خوب فرامیخواند؛ به اسلام پیوست و از بدگوئی رهبر بشریت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم پشیمان شد و نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و معذرت خواهی کرده و قصیده طویلی را بخوانش گرفت که ازجمله آن این ابیات است:

تعـلم رسـول الله أنـک قـادر               علی کل حی من تهام ومنجد

تعلم رسول الله انک مدرکی                وان وعیداً منک کالأخذ بالید

ونبئ رسول الله أنی هجوته            فلا رفعت سوطی الی اذاً یدی

بیاموزان ای رسول خدا! محققاً بر هر زنده در سرزمین تهامه و نجد توانائی داری.  تعلیم بده ای رسول الله در حقیقت مرا در یافتی و وعده عذاب از طرف تو مثل اینست که انسان در چنگال عذاب باشد.

رسول خدا صلی الله علیه وسلم از ین باخبر شد که من بدگوئی اش را کرده ام، باز هم ای رسول خدا شلاقم را به سوی من بلند نکردی وتا حال در دست منست.

بعد از آن به دین اسلام مشرف شد و اسلام خود را نیکو ساخت و نبی اکرم صلی الله علیه وسلم عذرش را قبول نموده و او را بخشید.

فرمانروایی:

حضرت عمر رضی الله عنه به خاطر اعتمادی که به حضرت ساریه داشت او را سر کرده لشکر بزرگی تعیین کرد و به طرف سرزمین فارس گسیل داشت که این واقعه در سال بیست وسه هجری بود.

حضرت ساریه رضی الله عنه سفر کرد و صحرای پهناوری را در نوردید در حالیکه قلبش مملو از عزت و ابهت بود و به یاری و نصرت خداوند اعتماد و اتکاء داشت. می‌رفت و قیادت لشکر اسلامی را به عهده داشت تا اسلام عزیز را گسترش دهد و شهرها را فتح نماید و بندگان را از عبادت بنده‌ها به عبادت الله یکتا و از تنگنای دنیا به فراخی و از ستم ادیان خود ساخته به عدالت اسلام بیرون کند.

این‌ست فلسفه وحکمت وجوب جهاد در راه خدا و این‌ست پیشگامی اسلام درین مورد.

ساریه ندای عمر را می‌شنود:

حضرت ساریه به سفر خود ادامه داد تا با دشمن روبرو شد و نبرد سخت و شدیدی رخ داد و زود بود مسلمانان شکست بخورند، اتفاقاً حضرت عمر رضی الله عنه روز جمعه بر منبر خطبه می‌خواند که ناگهان خداوند آن میدان نبرد را به او نشان داد در حال خطبه را قطع نمود و به آواز بلند فرمود:

ای ساریه! متوجه کوه باش!

ساریه و دیگر جنگاوران مسلمان این آواز را شنیدند و متوجه کوه شده و از هر طرف علیه دشمن یورش بردند تا خداوند پیروزی را نصیب شان کرد.

یک ماه بعد ازین حادثه قاصد حضرت ساریه به مدینه آمد و حضرت عمر از اخبار لشکر سؤال نمود او گفت:

به خدا قسم ای امیرمؤمنان یک روز عن‌قریب شکست خورده بودیم که دشمن از پشت کوه می‌خواست بیاید و ما را غافل گیر کند.

درین حال آوازی شنیدیم که می‌گفت: ای ساریه! متوجه کوه باش. این جمله را سه بار شنیدیم. ما هم به طرف کوه رو آوردیم و دشمن را شکست دادیم. درین وقت عده از کسانی که در خطبه حضرت عمر رضی الله عنه حضور داشتند گفتند: حضرت عمر این آواز بلند را گفته است.

این حکایت از زبان بیشتر از یک راوی و در بسیاری از کتب ذکر شده که قابل اعتماد است و وقوع آن حقیقت دارد.

این تعجب آور نیست که حضرت عمر توانست میدان نبرد را ببیند و جنگاوران آواز او را بشنوند؛ چرا که ما به کرامات اولیاء ایمان و باور داریم و در این شکی نیست که این ما چرا کرامتی بزرگی برای حضرت عمر رضی الله عنه بوده است چون که کرامت اولیاء در قرآن و سنت ثابت است وجز بیمار دلال وکور ضمیران کس به آن تردیدی ندارد.

خدای عالم می‌فرماید:

( الاإن اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحرنون. الذین امنوا وکانوا یتقون لهم البشری فی الحیاه الدیناوفی الآخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هوالفوز العظیم) [یونس: آیه ۶۲-۶۳] هان، دوستان خدا هیچ ترس واندوهی ندارند و آنانی اند که ایمان وتقوی دارند، ایشان را بشارتی است در زندگی دنیا وآخرت، کلمات خداوند قابل تبدیل نیست و این (دوست خدا بودن ) رستگاری بزرگی می‌باشد.                      

پایان

نوشته: عبدالقادر ابراهیم

ترجمه: عبدالخالق احسان

برچسب ها

عبدالخالق احسان

ستاد عبدالخالق احسان در سال 1364 هجری شمسی در قریه آبخدایی مربوط ولسوالی کشک کهنه ولایت هرات افغانستان در یک خانواده متدین و علم دوست چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش فرا گرفته و برای ادامه تحصیل شامل دارالعلوم فخرالمدارس - هرات گردیده و در سال 1383 از صنف دوازدهم دارالعلوم فارغ گردید. در سال 1384 شامل دانشکده شرعیات دانشگاه کابل شده و در سال 1387 با دریافت مدرک لیسانس فارغ گردید. سوابق تدریس: 8 سال معلم سابق لیسه خصوصی آینده سازان . معلم دارالعلوم خصوصی شاه ولی الله دهلوی. عضو هیئت تحریر ماهنامه معرفت، ارگان نشراتی جمعیت اصلاح افغانستان دفتر ساحوی هرات ( انجمن اخلاق و معرفت ) مترجم و نویسنده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − ده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن