فرهنگ و جامعه

ستم اعلام کننده‌ی ویرانی اجتماع و عمران

باید دانست که تجاوز به اموال مردم، آنان را از به دست آوردن و بارورکردن ثروت نومید می‌سازد، چه می بینید در چنین شرایطی سرانجام هستی‌شان را به غارت می‌برند و آن‌چه را به دست می‌آورند، از ایشان می‌ربایند و هرگاه مردم از به دست آوردن و تولید ثروت نومید شوند، از کوشش و تلاش در راه آن دست بر می‌دارند.

و تجاوز به هر اندازه باشد به همان نسبت رعایا از کوشش در راه به دست آوردن ثروت باز می‌ایستند، چنان که اگر تجاوز بسیار و عمومی باشد و به همه‌ی راه‌های کسب معاش سرایت کند، آن وقت مردم به علت نومیدی از پیشه کردن انواع حرفه‌ها و وسایل کسب روزی، دست از کلیه‌ی پیشه‌ها و هنرها برخواهند داشت.

و اگر تجاوز اندک باشد، به همان نسبت مردم از پیشه‌ها و به دست آوردن ثروت دست خواهند کشید.

و آبادانی و فراوانی و رواج بازارهای آن تنها در پرتو کار و کوشش مردم برای مصالح زندگی و پیشه‌ها است که پیوسته در این راه‌ها در تکاپو و تلاش‌اند و به همین سبب اگر مردم در راه معاش خود کوشش نکنند و دست از پیشه‌ها بردارند، بازارهای اجتماع و آبادانی بی‌رونق و کاسد می‌شود و احوال متزلزل می‌گردد، و مردم در جست‌وجوی روزی از آن سرزمین رخت بر می‌بندند و در نواحی دیگر که بیرون از قلمرو فرمانروایی آن ناحیه است، پراکنده می‌شوند و در نتیجه جمعیت آن ناحیه تقلیل می‌یابد و شهرهای آن از سکنه خالی می‌شود و شهرستان‌های آن ویران می‌گردد و پریشانی و نابسامانی آن دیار به دولت و سلطان هم سرایت می‌کند؛ زیرا دولت برای اجتماع به منزله‌ی صورت است که وقتی ماده‌ی[۱] آن تباهی پذیرد، خواه ناخواه صورت[۲] هم تباه می‌شود.

و در این باره می‌توان حکایتی را که مسعودی در ضمن اخبار ایرانیان آورده در نظر گرفت و آن این‌ست که: موبدان پیشوای دین آنان در روزگار بهرام پسر بهرام به طور کنایه پادشاه را از ستم‌گری و غفلتی که از نتیجه‌ی آن عاید دولت می‌شود، نهی کرد و در این باره مثالی از زبان جغد برای پادشاه آورد. چه هنگامی که پادشاه آواز جغد را شنید، پرسید: آیا گفتار این پرنده را می‌فهمی؟

موبدان گفت: آری، جغد نری می‌خواهد با جغد ماده‌ای جفت شود و جغد ماده، شیر بهای خود را بیست ده ویرانه شرط می‌کند از دیه‌هایی که در عصر بهرام ویران شده است. تا در آن‌ها به نوحه‌سرایی و زاری بپردازد و نر شرط ماده را پذیرفت و به وی گفت: اگر فرمانروایی این پادشاه ادامه یابد، هزار ده ویران هم به عنوان تیول به تو خواهم بخشید و چنین شرطی از هر خواسته‌ی دیگر آسان‌تر است[۳].

پادشاه از خواب غفلت بیدار شد و با موبدان خلوت کرد و مقصود او را در این باره پرسید. موبدان گفت: پادشاها! کشور ارجمندی نیابد جز به دین و فرمان‌بری از خدا و علم کردن به اوامر و نواحی شریعت او و دین استوار نشود جز به پادشاهی و پادشاهی ارجمندی نیابد جز به مردان و مردان نیرو نگیرند جز به مال (زر و سیم) و به مال نتوان راه یافت جز به آبادانی و به آبادانی نتوان رسید جز به داد.

و داد ترازویی است میان مردم که پروردگار آن را به پای داشته و برای آن قیم و نگهبانی برگماشته است که پادشاه است و تو ای پادشاه به ده‌ها و املاک مردم آهنگ کردی و آن‌ها را از دست خداوندان و آباد‌کنندگان آن بازستدی که خراج‌گزاران تواند و کسانی هستند که مال از آنان ستده می‌شود و سپس آن دیه‌ها و املاک را تیول درگاه نشینان و خدمت‌گزاران و مردم بیکاره ساختی از این رو گروه آبادانی و دوراندیشی را فرو گذاشتند و در اصلاح آن‌ها نکوشیدند و به سبب نزدیکی به پادشاه، در پرداخت مالیات مزروعی با آنان مسامحه شد و به دیگر خراج‌گزاران و آباد‌کنندگان دیه‌ها و املاک از این شیوه ستم رسید و ناچار آن‌ها هم املاک خود را فرو گذاشتند و از شهرها و مزارع خود رخت بربستند و به جاهای دور یا سرزمین‌هایی که دست‌رسی به آن‌ها دشوار بود، پناه بردند و سکونت گزیدند و از این رو آبادانی اندک شد و دیه‌ها و املاک مزروعی ویران گردید و به سبب آن ثروت و دارایی از میان رفت و سپاهیان و رعیت تو هلاک شدند و پادشاهان همسایه‌ی کشور تو چون آگاه شدند، موادی که پایه‌های کشور جز بدان‌ها استوار نشود، از کشور تو رخت بربسته است، در کشور تو طمع بستند.

و چون پادشاه این سخنان را شنید به کشور خود در نگریست و دیه‌ها و املاک را از چاکران درگاه خود بازستد و آن‌ها را به صاحبان آن‌ها بازگردانید و آن‌ها را به همان شیوه‌های پیشین برانگیخت، مردم بار دیگر به کار آباداین آغاز کردند و ناتوانان نیرومند شدند از این رو کشور آباد شد و در شهرها فراوانی نعمت پدید آمد و خراج‌ستانان ثروت فراوانی از مردم گرد آوردند و سپاهیان نیرومند شدند و دشمنان ریشه کن گردیدند و مرزها آکنده (از مردان نیرومند) شد. و پادشاه به تن خود به امور کشور عنایت کرد بدانسان که در روزگار فرمانروایی او مردم نیکوحال شدند و در کشورش نظم برقرار شد.

از این حکایت باید دریابی که ستم‌گری ویران کننده‌ی آبادانی و اجتماع است و نتایج ویرانی اجتماع و آبادانی که عبارت از تباهی و تزلزل و سقوط‌های بزرگ متعلق به یک دولت تجاوز وجود دارد، ولی در عین حال ویرانی هم بدان راه نیافته است، تردید به خود راه داد و گمان کرد اصلی که ما آن را یاد کردیم منطقی نیست.

بلکه باید دانست که این وضع معلول تناسب میان تجاوز و کیفیات و احوال مردم آن شهرستان‌ست؛ زیرا از این رو که آن شهرستان بزرگ است و آبادانی فراوان دارد و وضع عراق و آبادی و بهبود احوال مردم آن به حدی پهناور و فراوانست که به شمار در نمی‌آید اینست که نقصان و خرابی ناشی از تجاوز و ستم‌گری نسبت به توسعه‌ی آبادانی آن اندک به نظر می آید؛ زیرا خرابی و نقصان همیشه به تدریج روی می‌دهد و هر گاه به علت فراوانی نعمت و پهناوری و گوناگون بودن و فزونی مشاغل و کارها در یک شهرستان نقصان در آن نهان و ناپدید باشد و به نظر نیاید بی‌شک آثار آن رفته رفته پس از دیرزمانی نمودار خواهد شد و گاهی هم ممکنست آن دولت متجاوز و ستم‌گر پیش از ویرانی شهرستان ها واژگون گردد و دولت دیگری روی کار آید و به ترمیم خراب‌کاری‌ها (از نو) بپردازد و در صدد اصلاح برآید و نقصان‌های نهان و نامرئی را از میان ببرد، چنان که به هیچ رو خرابی و نقصان احساس نشود. ولی چنین وضعی به ندرت روی می‌دهد.

و مقصود اینست که پدید آمدن ویرانی و نقصان در اجتماع به علت ستم‌گری و تجاوز، چنان که دلایل آن را بیان کردیم، از واقعیات اجتناب ناپذیر است و فرجام ناسازگار آن به دولت‌ها باز می‌گردد و نباید گمان کرد که ستم‌گری چنان که مشهور است تنها عبارت از گرفتن ثروت یا ملکی از دست مالک آن بدون عوض و سبب است؛ بلکه ستم‌گری مفهومی کلی‌تر ازین دارد و هر کس ثروت یا ملک دیگری را از چنگ او برباید، یا او را به بیگاری گیرد، یا به ناحق از وی چیزی بخواهد، یا او را به ادای تکلیف و حقی مجبور کند، که شرع آن را واجب نکرده، چنین کسی ستم‌گر است.

بنابراین خراج‌ستانانی که به ناحق خراج می‌گیرند و آنان که به عنوان خراج به غارت رعیت می‌پردازند و کسانی که مردم را از حقوق‌شان بازمی‌دارند و کلیه‌ی غاصبان املاک به‌ هر نحوه‌ای که باشد، همه‌ی این‌ها ستم‌گرانند و فرجام بد همه‌ی آن‌ها به دولت باز می‌گردد؛ زیرا اجتماع و عمران که به منزله‌ی ماده‌ی دولت به شمار می‌رود، ویران می‌گردد؛ چه آرزوها از مردم آن رخت بر می‌بندد.

و باید دانست که مقصود شارع از تحریم ستم‌گری همین حکمت و فلسفه است چه از ستم اجتماع به تباهی و ویرانی دچار می شود و ویرانی و تباهی انقراض نوع بشر را اعلام می‌دارد. و این حکمت عمومی را شرع در همه‌ی مقاصد ضروری پنج‌گانه در نظر گرفته است که عبارتند از: حفظ دین و جان و خرد و نسل و مال.

و چون ستمگری چنان که دیدی نابودی نوع بشر را اعلام می‌کند؛ زیرا سرانجام آن ویرانی اجتماع است، به همین سبب حکمت و فلسفۀ این منع درباره ستم موجود است چنان که تحریم آن مهم و دلایل آن در قرآن و سنت به حدیست که ضبط و حصر آن‌ها ممکن نیست./ دانشنامه اسلامی تبیین

نویسنده: عبدالرحمن بن محمد بن خلدون

ترجمه‌: محمد پروین گنابادی


[۱] در این‌جا ابهام به اصطلاح فلسفی آن نیز دارد.

[۲] در این‌جا ابهام به اصطلاح فلسفی آن نیز دارد.

[۳] نظامی این حکایت را بدین‌سان به انوشروان نسبت می دهد:

شاه در آن ناحیه صیدیاب                     دید دهی چون دل دشمن خراب.

            تنگ دو مرغ آمده در یکدگر ……

نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
رفتن به نوارابزار