سعد بن معاذ و محبت او نسبت به رسول الله (ص)

بن معاذ و محبت او نسبت به رسول الله ص - سعد بن معاذ و محبت او نسبت به رسول الله (ص)


نویسنده: احمد نصیب المحامید

ترجمه: سید سعد الدین شیخ احمدی

ابن اسحاق از عبدالله بن ابی بکر  روایت کرد که سعد بن معاذ در جنگ بدر به پیامبر گفت: ای رسول خد (ص)! می‌باید برایت سایبانی بسازیم که در آن استراحت کنی و شتران سواری نزدت آماده می‌گردانیم، سپس با دشمنی رویاروی می‌شویم، اگر خدا ما را گرامی دارد و بر دشمنان پیروز گرداند، آن چیزی که خواست ماست و ما آن را دوست می‌داریم، و اگر  به گونه‌ای دیگر بود و شکست خوردیم بر شتران سوار می‌شوی و به کسانی که پشت سرمان قرار دارند می‌پیوندی. به راستی گروه‌هایی پشت سرمان قرار دارند دوستی و محبت ما نسبت به تو بیشتر از آنان نیست، و اگر آنان یقین می‌داشتند که تو درگیر جنگ می‌شوی از تو عقب نمی‌ماندند و تأخیر نمی‌کردند. خدا به واسطه آنان تو را از گزند محفوظ می‌دارد، آنان مشاور تو هستند و همراه تو مبارزه می‌کنند. پس پیامبر (ص) او را به نیکی ستود و برایش دعای خیر کرد، سپس اصحاب برای استراحت پیامبر (ص) سایبانی ساختند.

این یکی از موارد بسیار شگفت‌آور از صداقت و وفای مسلمین و محبت فراوان و عظیم آنان نسبت به پیامبر خدا (ص) و ایمان‌شان به پیامبری و رسالت اوست.

آری، مسلمانان می‌دانند که در این جنگ «بدر» قریش از لحاظ تعداد برآنان برتری دارند و سه برابرشان می‌باشند، و با این وجود تصمیم گرفتند در برابر آنان ایستادگی کنند و با آنان بجنگند.

ایشان (مسلمانان) کسانی هستند که با وجود از دست‌دادن غنائم قریش هرگز کسب منافع مادی آنان را بر جنگ تشویق و تحریض نکرد و با وجود این در کنار پیامبر ایستادند و او را تأیید و یاری کردند.

اینان با وجود این که میان امید و آرزو به پیروزی و ترس از شکست مردد بودند، نظر به این که دو نیرویی که در برابر هم بودند، از لحاظ نظامی هم طراز و مساوی نبودند، با وجود همه اینها از ترس این که مبادا دشمن بر پیامبر  پیروز شود، در فکر یاری و حفظ جان او بودند و راه ارتباط او را با کسانی که در مدینه مانده بودند، فراهم می‌کردند تا با یاری ایشان جهاد و مبارزه را باز ادامه دهد.

پس کدام دوستی و محبت در شگفتی و فراوانی فراتر از این محبت است و کدام ایمان مانند این ایمان پیروزی را تضمین می‌کند.

این جایگاه دیگری است که بیانگر بزرگواری و محبت عمیق سعد بن معاذ است که تندبادهای حوادث هرچند سخت و شدید باشند، آن را از جای نمی‌کَنند.

هنگامی که خبر بیرون‌آمدن قریش از مکه و روی‌آوردن ایشان به جانب مدینه به پیامبر (ص) رسید و او دانست که هدف آنان نابودی محمد (ص) و یاران اوست، فرمود: ای مردم! مرا راهنمایی کنید و هدف پیامبر از این گفتارش مسلمانان انصار بود که با پیامبر بیعت کرده بودند که او را در برابر تجاوز دشمن به شهرشان یاری دهند، و در باره دفاع از پیامبر  در خارج از شهرشان بیعت نکرده بودند.

پس هنگامی که انصار دریافتند که منظور پیامبر  ایشان است، – و سعد بن معاذ پرچمدارشان بود – سعد به پیامبر نگریست و گفت: ای رسول خدا ! گویا روی سخنت با ما بود، پیامبر (ص) فرمود: آری. سعد گفت: ای رسول خدا ! بی‌گمان ما به تو ایمان آورده ایم و تو را تصدیق نموده ایم، و گواهی دادیم که آنچه را از طرف خدا آورده‌ای راست و برحق است، و با تو برآن عهد و پیمان بستیم، فرمانبردار و مطیع می‌باشیم، پس آنچه می‌خواهی انجام بده، ما با تو هستیم، سوگند به کسی که ترا برانگیخت و مبعوث کرد، اگر این دریا را بر ما عرضه داری و بنمایی و خود در آن فرو روی همراهت وارد آن می‌شویم و حتی یک نفر از ما سرپیچی نمی‌کند، و اگر فردا ما را به جنگ با دشمن ببری، ناخشنود و ناراضی نمی‌گردیم، ما در جنگ شکیبا و پایداریم و هنگام مصاف و رویاروی با دشمن صادق و راست‌کرداریم. امید است خدا از ما چیزی را به تو بنمایاند که سبب روشنی چشم تو و خرسندی تو گردد، پس به امید یاری و برکت خدا ما را روانه جنگ کن.

هنوز سعد سخنش را تمام نکرده بود که اثر شادی و خوشحالی کامل از صورت پیامبر  نمایان گردید و دستور حرکت سپاه را صادر کرد و مژده پیروزی به آنان داد.

سعد و دعوتگری به اسلام

و این جایگاه و افتخار دیگری است برای سعد که تاریخ آن را واضح و روشن ثبت کرده است، زیرا او سبب اولیه و بدون واسطه مسلمان‌شدن تمام اقوامش بود.

و آن هنگامی که سعد به مبلغ و دعوت‌گر اول (مصعب بن عمیر) گوش فرا می‌داد – و او کسی بود که پیامبر  او را به مدینه فرستاد تا مسلمانان مدینه را مسائل دینی بیاموزد – در نتیجه دعوت مصعب بن عمیر، سعد به میان قومش رفت، و گفت: ای بنی عبدالأشهل، مقام و منزلت مرا در میان خود چگونه می‌سنجید؟ گفتند: سرور و مهربانترین ما هستی از جهت پیوند خویشاوندی و به جای‌آوردن صله رحم و از نظر رهبری و ریاست امین‌ترین فرد ما هستی. سعد گفت: سخن‌گفتن با زنان و مردان شما بر من حرام است، مگر این که به خدا و پیامبر او ایمان بیاورید، پس همه مردان و زنان بنی عبدالاشهل مسلمان شدند.

به راستی این محبتی صادقانه و فراوان است، پیامبر خدا و دینی را که از سوی پروردگارش آورده بود، دوست می‌داشتند، و بی‌درنگ از دعوت‌گران این دین گردیدند.
………………………….
برگرفته از کتاب:محبت پیامبر در قلب یارانش

نویسنده: احمد نصیب المحامید  ترجمه: سید سعد الدین شیخ احمدی


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *