سنت و مدرنیسم

  • توسط پيرمحمد ملازهي
  • ۴ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۴۲۷ بازدید
  • ۰
مولانا عبدالحمید


نویسنده: پیرمحمد ملازهی

طی هفته های اخیر دو مطلب قابل تامل در فضای مجازی در ارتباط با موضوع بلوچ و بلوچستان انتشار یافت که نیازمند واکاوی جدی تری است.این دو مطلب در واقع نقدی بر یک جریان است که بنا به اعتقاد طراحان میتوان آن را در قالب رویارویی سنت ومدرنیسم در باور جناب دکتر ایوب حسین بر و قوم گرایی ومذهب مداری در باور جناب محمد علی گله بچه خلاصه کرد. مطلب دکتر حسین بر قدیمی است و ابتدا در وبلاگ شخصی وی بنام تپتان تحت عنوان “مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی اصلاح طلبی از نوع دیگر” انتشار یافت ولی نقد جناب گله بچه تازگی دارد. اما هردو مطلب حاوی نکاتی است که قطع نظر از جهان بینی دو طرف میتواند فضایی از تعامل وگفتگو بین دو گفتمان مدرن و سنت را باز کند. من شخصا ورود این دو بزرگوار به این بحث را مثبت میدانم و از عنوان نخبگان بلوچ و عملگی سیاسی اقای گله بچه که تا حدی خشن و به اصطلاح در ذوق می زند صرف نظر می کنم. چرا که در متن خود حقیقتی را برملا میکند که ممکن است به مذاق خیلی ها خوش نیاید. اما گله بچه شهامت ورود به آن را پیدا کرده است و از همین زاویه باید آن را غنیمت شمرد. چرا که نقد از درون نخبگان چه قومی چه مذهبی و چه عقیدتی دیگر اندیش دیر یا زود ضرورت خود را بر کنشگران تحمیل خواهد کرد.

با این حال من موضوع را از جنبه های متفاوت تری از این دو بزرگوار جدا از باورهای مذهبی جناب گله بچه و جهان بینی ترکیبی قومی و چپ دکتر حسین بر در میان می گذارم. البته ادعایی هم بر صحت آن وجود ندارد. واقعیت مهم در ارتباط سنت ومدرنیسم آن است که دنیای اسلام درکلیت خودش از زمان ورود آن در جریان حمله ناپلئون بناپارت درسال ۱۷۹۸ به مصر با گذشت ۲۲۶ سال هنوز تکلیف خود را در قبال آن روشن نکرده است. متفکران زیادی در عالم اسلام در این مدت تلاش کرده اند راه حلی بیابند و نوعی سازگاری بین سنت و مدرنیسم بوجود بیاورند که تقریبا همه آن ها ناموفق بوده اند. ناپلئون در جمع نظامیان خود ۱۶۷ دانشمند و متخصص در علوم فیزیک، ریاضی و شیمی به همراه خود وارد مصر کرد و دنیای اسلام را که تا آن زمان در نوعی تعادل فکری قرار داشت دچار آشوب فکری کرد و از آن زمان تاکنون دنیای اسلام بین حفظ سنت و پذیرش مدرنیسم غرب درگیر باقی مانده است. این درگیری هنوز راه به جایی نبرده است. سنت گراها در پذیرش مدرنیسم دچار مشکل شده اند وآن را با باورهای دینی شان در بسیاری از موارد درتضاد یافته اند. اما در همان حال نمی توانند از دستاوردهای مادی آن صرف نظر نمایند. به عبارت روشن تر مزایای علمی مدرنیسم را می خواهند ولی جهان بینی و وسیله زیستی حکومت داری و دمکراسی اش را و آزادی هایش را نمی پسندند و آن ها را با اسلام در تضاد احساس می کنند و زمانی که مجبور شوند با چسباندن پسوند اسلامی سعی در تهی کردن از محتوی آن میکنند و آن را مثلا دمکراسی اسلامی می نامند. نتیجه آنکه دو جهان بینی مدرن و سنت یک جاهایی اصطکاک پیدا کرده اند و تلاطم فکری در جهان اسلام ناشی از همین واقعیت است. اما در این بین قومیت بلوچ و منطقه بلوچستان از آخرین جوامع و منطقه منزوی است که این بحث با سابقه دویست ساله به آن رسیده است. لذا بطور طبیعی نمی توان انتظار خارق العاده ای داشت. با این حال انتظار جهت گیری های متفاوت و بعضا متضاد در جامعه نخبگان بلوچ را نمی توان نادیده گرفت. بحث سنت و مدرنیسم و بر خورد چالش آمیز با باورهای دینی نخبگان مذهبی قومی و یا چپ فکری و یا لیبرال دیر یا زود قابل انتظار است و تکنولوژی مخابراتی زمان آن را تسریع کرده است. این واقعیت که گرایش بلوچ در کلیت اش به مذهب حنفی و مکتب دیوبندی شبه قاره‌ای هندی است جای بحث ندارد. اما در همان حال جامعه نخبگان بلوچ در سه جهت در حال حرکت است. با اندکی تسامح میتوان آن ها را چنین خلاصه کرد.
الف) اسلام گرا در قالب
۱ – تفکر رادیکال اسلامی گرایش طالبانی دیوبندی
۲ – تفکر میانه رو اسلامی گرایش اصلاحی دیوبندی
درنگاهی به این هر دو گرایش بحث اصلی درنهایت قدرت مشروع است. راه حل در تفکر رادیکال تشکیل امت واحده و احیای خلافت اسلامی در کل جهان اسلام است و القاعده و داعش نوع تکامل یافته آن هستند. در این تفکر، تنوع بی معنا است و برداشت های متفاوت از امر قدسی مورد قبول آن ها درقالب کفر توضیح داده میشود وتنوع قومی نیز به رسمیت شناخته نمی شود.اما درتفکر میانه روی اسلامی با گرایش اصلاحی در سطح محدودی، قومیت و برداشت متفاوت از آن تا آنجا که مزاحم ارزش های اسلامی تلقی نشود ولو با اکراه پذیرفتنی بنظر میرسند. از قضا و به دلایل متفاوتی که بخشی از آن ها در مکتوب آقای گله بچه مورد اشاره قرار گرفته است مولوی عبدالحمید در این طیف قرار گرفته و در غیاب گروه های مرجع دیگر، نمایندگی منافع اهل سنت ایران را بر عهده گرفته است.
ب) قوم گرایی در قالب
۱- ترکیب ناسیونالیسم چپ و جهان بینی سوسیالیستی

۲ – جدایی طلب و باورمندان به تاسیس یک واحد جداگانه سیاسی از ترکیب بلوچستان شرقی، غربی و شمالی

وجه مشخصه این گرایش در نخبگان بلوچ با نگاه توسعه ای است و این باور که بلوچ در هر سه کشور پاکستان، ایران و افغانیستان به عنوان اقلیت قومی تحت فشار اکثریت حاکم قرار دارد و محکوم به عقب ماندگی فقر و انواع تبعیض های سیاسی، اجتماعی فرهنگی اقتصادی و در ایران مذهبی است. راه حل از نظر قوم گراها ایجاد یک واحد سیاسی مستقل خاص قومیت بلوچ تصور شده است تا بتواند بر مشکل تبعیض ها و توسعه نیافتگی اش فایق یابد.
ج) مرکز گرا
درنگاه مرکز گراهای بلوچ راه حل آن است که قومیت بلوچ با قومیت های مسلط در هر سه کشور به سازگاری برسد. بدین معنا که بلوچ در ایران با کل جامعه ایران هماهنگ شود. بلوچ های پاکستان با جامعه پاکستان و بلوچستان های افغانستان با جامعه افغان به نوعی سازگاری دست یابند.البته هر سه گرایش با چالش های جدی روبرو هستند که بحث دیگری است.
با ذکر این مقدمه هدف آن است که دو برداشت از سنت و مدرنیسم را درنگاه دکتر حسین بر و جناب گله بچه مد نظر قرار دهیم و تناسب آن را با جامعه سنتی بلوچ دریابیم. پیچیدگی موضوع در آن است که در نگاه دکتر حسین بر مولوی عبدالحمید اصلاح گری در درون مکتب دیوبندی با بایدها و نبایدهایش دیده شده و درنگاه آقای گله بچه، رهبری کاریزماتیک. تصور رویارویی مذهب و قومیت از دل آن بیرون می آید. در این نگاه فرض شده است دکتر حسین بر از این نگران است که مولوی عبدالحمید در مقام جریانی از مکتب دیوبندی مذهب حنفی قرار گیرد که جدا از موضع اصلاح گرایانه اش درتداوم خط فکری اسلام گرا، سد راه همه جانبه و توسعه پایدار جامعه بلوچ گردد. این که جناب گله بچه، دکتر حسین بر را در قالب کلی گرایش قومی و نخبگانی از این دست قرار داده است احتمالا بدلیل شناخت اندک از مواضع فکری او است. این درست که دکتر حسین بر بلوچ است و بی بهره از احساسات قومی نیست ولی قرار دادن او در جایگاهی که در منظومه فکری و ایدئولوژیکی چپ اش بدون شک قومیت ذیل تفکر سوسیالیستی قرار می گیرد و این امری طبیعی است. همچنانکه بلوچستان و ملیت ایرانی مورد تاکید مولانا عبدالحمید ذیل اسلامیت قرار دارد و کسی در این باره نمی تواند تردید کند.
مولانا در هر حال در موضع یک عالم دینی اهل سنت و پیرو مکتب اصلاحی دیوبندی است از موضع گیری هایش در مقاطع مهم میتوان چنین استنباطی کرد. مولانا را در هرحال نمی توان منتسب به جریان رادیکال طالبانی دیوبندی آنطور که مخالفانش سعی دارند برای تخریبش وانمود سازند، کرد. اولویت در منظومه فکری مولوی عبدالحمید اسلام و در منظومه فکری دکتر حسین بر سوسیالیزم دانسته میشوند.
در عین حال و ضمن آنکه طرح دیدگاه ها متفاوت یک ضرورت است و جامعه بلوچ به شدت نیازمند آن است، باید توجه داشت که تنها با طرح دید گاه های متنوع است که میشود تمرین کرد و دامنه تحمل پذیری را گسترده تر از دایره تنگ عصبیت قومی یا مذهبی نمود. نخبگان فکری بلوچ باید به یک زبان و درک مشترک لااقل درباره موضوعات مهم برسند. لازمه دست یابی به زبان و فهم مشترک به بحث گذاشتن موضوعات به دور از عصبیت ها است.اگر باورمندان به یک اندیشه اسیر انحصارطلبی ذهنی شوند به ناچار در ورطه تعصب غیر لازمی خواهند افتاد و خود را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق تصور خواهند کرد. جهان مدرن با تمرین و درک نسبی بودن هستی رسیده است. درست به همین دلیل است که کمتر از موضع حق مطلق و یا باطل مطلق حرکت می کند و به نوعی رواداری رسیده است. روشن است که بخش مهمی از جهان اسلام این بخش از مدرنیته را هضم نمی کند. مشکل سنت و مدرنیسم در جهان اسلام ناشی از همین واقعیت است. جهان اسلام نیازمند بازکردن چشم ها و ذهن ها است تا از دیدن همه چیز در قالب خیر و شر و خودی و غیرخودی خلاص شود.جناب گله بچه دریاداشت خود امری را که در ذات خودش با برداشت های گوناگون همراه است در پوشش امری قدسی غیر قابل دسترس قرار میدهد.گذشته از این در نگاه وی نخبگان بلوچ در قالب نخبگان قومی برجسته میشوند که آن هم از حد نخبگان در تبعید فراتر نمی روند. این درحالی است که نخبگان بلوچ در هر سه طیف اسلامگرا، قوم گرا و مرکزگرا در داخل منطقه به خصوص ایران قرار دارند. این بدنه اصلی نخبگان که فراتر از نخبگان دانشگاهی است از قضا با نخبگان دینی خیلی نزدیک است و تفاوتی بین اسلامیت و قومیت اش احساس نمی کند. درک این مساله برای آقای گله بچه که در بلوچستان زندگی می کند از هر کس دیگری ملموس تر است. وی در بحث مهم خود به یک موضوع مهم تر اشاره دارد. و علت اصلی برجسته شدن قوم گرایی در ذهنیت بلوچ را محصول سیاست یکسان سازی ملی و هضم برنامه ریزی شده قومیت های مختلف ایرانی در قومیت فارس در رژیم گذشته دانسته است که نظر کاملا صایبی است. هم چنانکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تاکید بر مذهب تشیع واکنش مشابهی را در مذاهب غیر شیعی دامن زد. نتیجه آن شد که حتی نخبگان قومی با درجه ضعیف تر از مذهب گرایی مجبور شدند روی آن جنبه از هویت های قومی خود متمرکز شوند که بتواند از هضم شدن شان در فرهنگ دینی مسلط جلوگیری کند. این که بلوچ در مقابل تشیع، مذهب حنفی خود را برجسته کرد و جناب گله بچه به درستی دیده است در همین رابطه قابل فهم میشود. مذهب حنفی دیوبندی که دکتر حسین بر مولوی عبدالحمید را نماینده اصلاح طلب آن البته از نوع دیگر معرفی کرده است به مرور زمان تبدیل به هویت بلوچ شده است. دکتر حسین بر با همین هویت کار دارد و در مقام یک روشنفکر غیردینی به مخاطراتی که در بلند مدت میتواند بوجود بیاورد توجه کرده است و جناب گله بچه در همین جاست که بر آشفته و اتهام سنگین اما هشدار دهنده عملگی سیاسی را نثار نخبگان غیرخودی کرده است. کسانی که به آثار مکتوب دکتر ایوب حسین بر آشنایی دارند به درستی می دانند که وی از جمله اولین نخبگان بلوچ است که از موضعی مستقل و علمی تفکر رادیکال اسلامی را در مکاتب فکری دیوبندی شبه قاره هندی و سلفی وهابی خاورمیانه ای آن به بحث گذاشته است و حتی قبل از آنکه داعش در عراق و سوریه اعلام خلافت کند این تفکر را به نقد کشید. تصور میشود با تحولاتی که درعراق و سوریه اتفاق افتاده و خلافت داعش در شعبه خاورمیانه اش عملا شکست خورده است، خلافت شعبه خراسانی از این ظرفیت برخوردار شده است که اعلام موجودیت کند. بلوچستان بخشی از همین خلافت خراسانی داعش است.خطری که دکتر حسین بر از قبل از تفکر رادیکال طالبانی و داعشی احساس کرده است. بدلیل عدم شناخت کافی از تفکر و ایدئولوژی وی باعث غفلت و عدم فهم درست شده است.احتمالا در ذهنیت جناب گله بچه تفاوتی را که دکتر حسین بر بین دو جریان رادیکال حنفی دیوبندی و جریان اصلاحی درونی جریان اسلام گرا قایل شده است، نادیده گرفته و تلاش کرده است نشان دهد که دکتر حسین بر در مقام مدعی تفکر قومی، تفکر اسلامی را به چالش کشیده و درباره تسلط آن بر جامعه بلوچ ابراز نگرانی کرده است. شاید هم عنوان مطلب باعث سوتفاهم شده است. درحالیکه ادبیات بکار گرفته شده در مقاله ادبیاتی احترام آمیز و با حفظ حرمت ها است و جایگاه مولانا را در جامعه بلوچ و نمایندگی اش و دفاعش از منافع اهل سنت را قطع نظر از قومیت و جغرافیای زیستی آن ها را به چالش نمی کشد. مولوی عبد الحمید چه کسی بخواهد وچه نخواهد در موقعیتی قرار گرفته است که اهل سنت ایران به جایگاه وی اذعان و به او اعتماد دارند. بهای این اعتماد واقبال عمومی را نیز بقول گله بچه می پردازد. اما در همین حال تردیدی نیست که مولانا از دو طرف تحت فشار است. از طرف جریان رادیکال تفکر طالبانی داعشی واز طرف جریان مکتبی مسلط حاکم. این که مولوی عبدالحمید به نوعی حکومت نزدیک به عرفی اشاره می کند ناشی از واقعیت عملکرد قدرت اسلامی است. اگر این اصلاح طلبی در تفکر حنفی دیوبندی آنطور که دکتر حسین بر درک می‌کند نیست شما بفرمایید توجیه شرعی آن چیست. درکجای تفکر رادیکال اسلامی سنی و شیعه می گنجد .مگر غیر از این است که مولانا با نگاهی به تجربه قدرت اسلامی در ایران که انواع تبعیض ها علیه اهل سنت را توجیه شرعی می کند تمایل به حکومتی عرفی تر پیدا کرده است. نگاهی به تجربه شخصی و جمعی در اهل سنت که راه حل را درجریان اصلاح طلبی در ایران جستجو میکرد اگر نگوییم بطور کامل شکست خورده است لااقل پاسخ مناسب ندیده است. درخواست مولانا که از زنان دعوت کرد که در مراسم اعیاد مذهبی شرکت کنند اگر نوعی اصلاح‌طلبی در جامعه به شدت محافظه کار بلوچ ندانیم چه مجوزی شرعی در تفکر رادیکال طالبانی دیوبندی دارد؟

در هرحال بحث و گفتگو در این باره زیاد است ولی در همین حد که نخبگان بلوچ دارند به این سطح از آگاهی می رسند که میتوانند باب گفتگو را در فضای مجازی باز کنند یک پیشرفت است وآن را باید قدر دانست. با گذشت زمان فضا بازتر می شود و همه یاد خواهیم گرفت که بجای تخطئه و انگ زنی به باورهای یکدیگر احترام بگذاریم و تعقل را جایگزین تعصب کور کنیم.

تهران۲/۴/۹۷

منبع: کانال زبان گویا


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × پنج =

مطالب تازه