سهم من از پاییز !

  • توسط کتایون محمودی
  • ۱ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۱۱۹ بازدید
  • ۰
6465445555 - سهم من از پاییز !

پاییز


نویسنده: کتایون محمودی

لانه ی خالی یاکریم ها را نگاه می کنم ؛ رفته اند و خوب می دانم که زمستان ، طولانی است .

به تماشای افسون باغ پاییز زده می روم . رنگ ها بی تظاهر زیباترند . سکوتی عمیق تمام باغ را پرکرده است . برگ ها به نسیمی رقص کنان می ریزند و آخرین نشان تابستان را با خود می برند .

صدای مبهم سارها، سکوت را در هم می ریزد و انگار آخرین شیون باغ است !

تا چند روز دیگر ، همه چیز محکوم به سکوت است تا خواب زمین نیاشوبد.

تنها این منم ، ایستاده در آستانه ی باغ، آکنده از بهتی غریب و سراسر غوغایم که خالق پاییز را چه دستان هنرمندی است !

قدم برمی برمی دارم با احتیاط تا لاشه ی نحیف و زرد برگ ها را زیر پاهایم له نکنم .

انگار انتهای باغ خبری است ، اناری بر درخت مانده و من به هوای چیدنش ، دست دراز می کنم ؛ تا تنها نشان تابستان را به غنیمت ، غارت کنم.

دستم بوی انار می گیرد . بوی پاییز !

یازدهم آبان نود و هفت


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب تازه