پاسخ به شبهاتمعاصرین

سیدقطب و اهانت به صحابه؛ حقیقت یا تهمت؟!

نویسنده: دکتر سید زکریا حسینی

سؤال: آیا سیدقطب (رحمه الله تعالی) در کتابهایش به اصحاب پیامبر (صلی الله علیم وسلم) اهانت کرده است؟

پاسخ:

سید قطب إبراهیم حسین الشاذلی (رحمه الله تعالی) در سال ۱۹۰۶ میلادی در موشا مصر به دنیا آمده ودر سال ۱۹۶۶ میلادی در قاهره مصر شهید شدند.
اگر کسی به مطالعه افکار وزندگی سیدقطب (رحمه الله تعالی) بپردازد، خواهد فهمید که ایشان چندین دوره مختلف را در زندگی خود سپری کرده است:

الف): دوره اول از آغاز زندگی تا سال ۱۹۴۸
ب): دوره دوم از سال ۱۹۴۸ تا سال ۱۹۵۱
ج): دوره سوم از سال ۱۹۵۱ تا سال ۱۹۶۶ وقت شهادت

دوره اول: ایشان در سن ۱۰ سالگی حافظ قرآن شده وبه مطالعه دروس دینی وادبی پرداختند. در شانزده سالگی وارد دانشگاه عبدالعزیز وسپس دانشگاه دارالعلوم شده وبه علت زیرکی ونبوغی که داشت توجه همگان را در دانشگاه به خود جلب نمود.
در این دوره به دلیل تاثیر فرهنگ غرب ورفتار مسلمانان، کمی دچار تغییر شده ونوعی منتقد مسلمانان وعقاید آن روز گردید. پس از اتمام دانشگاه به استخدام وزارت تعلیم وتربیت مصر وسپس استخدام وزارات معارف درآمدند.

ب): دوره دوم: که ادامه دهنده دوره قبلی ومقدمه دوره بعدی می باشد؛ در این دوره بورسیه وزرات معارف مصر را گرفته وبرای تکمیل دوره درسی وشناخت سیستم های آموزشی راهی آمریکا گردید. در حقیقت می توان گفت این دوران مقدمه تغییر سیدقطب (رحمه الله تعالی) وتحول دینی وفکری ایشان است. ودر این دوره بود که ایشان اولین کتاب نقد مذهبی خود “العداله الاجتماعیه” را به رشته تحریر در آورد.
در آمریکا در سال ۱۹۴۹ وقتی خبر شهادت شیخ حسن البناء به آنجا رسید، شادی زیادی را بین مردم غرب مشاهده نمود. همین شادی غرب، تغییر وتحول زیادی را در زندگی سیدقطب ایجاد کرد! که این مسلمان چه کرده که غربیان از شهادتش اینقدر خوشحال شدند. ومدتی بعد یعنی در سال ۱۹۵۰ به مصر بازگشته وبه جماعت اخوان المسلمین ملحق شد.

دوم سوم: در این دوره سیدقطب (رحمه الله تعالی) پس از تغییراتی روحی زیادی که نموده بود، به مطالعه علوم اسلامی ودفاع از ارزشهای اسلامی پرداخت. که با توجه به تجربه ای که از زندگی در آمریکا ومردم غرب بدست آورده بود، مطالبش را با قوت وتحلیلات اجتماعی واخلاقی وعلمی جامعه غرب واسلامی بیان می کرد. که بسیار سریع مورد قبول واقع گردید.
ودر سال ۱۹۶۶ میلادی توسط حکومت وقت مصر اعدام وشهید شد. (رحمه الله تعالی)

سیدقطب (رحمه الله تعالی) در بعضی کتابهایش، طعنه هایی را به اصحاب رسول الله (ص) [حضرت عثمان رض- حضرت معاویه رض- حضرت عمرو بن العاص رض] وارد نمود که به این خاطر مورد هجمه وطعنه بعضی علما واقع گردید. اما باید در مورد آن طعنه ها این نکته را مدنظر داشت که سید قطب (رحمه الله تعالی) از آن افکار پشیمان شده ورجوع کردند. زیرا:

اولا: آن طعنه ها در سه کتاب [العداله الاجتماعیه فی الاسلام-التصویر الفنی فی القرآن-الکتب والشخصیات] آمده است.

کتاب “التصویر الفنی” در سال ۱۹۳۹ میلادی نوشته شده است.
وکتاب “العداله الاجتماعیه” در سال ۱۹۴۶ میلادی نوشته شده است.
وکتاب “الکتب والشخصیات” در سال ۱۹۴۴ میلادی نوشته شده است.

یعنی این کتب در دوران اول، وقبل از دوران تغییر وتحول سید قطب (رحمه الله تعالی) نوشته شده است.

ثانیاً: از زمان نوشتن این سه کتاب، تا سال شهادت سیدقطب (رحمه الله تعالی) یعنی سال ۱۹۶۶ میلادی، حدود ۲۰ سال فاصله است. یعنی نوشتن این کتب ۲۰ سال قبل از شهادتشان بوده است.

ثالثاً: سیدقطب (رحمه الله تعالی) آن سه کتاب را در دورانی نوشتند که هنوز تغییر وتحول اسلامی را نداشته، وافکارش بیشتر متاثر از افرادی چون طه حسین و امثالش بود که آنان هم بیشتر ادیب بودن تا یک عالم اسلامی!

رابعاً: پس از نوشتن آن سه کتاب در سال ۱۹۴۶ میلادی، تا زمان شهادتشان یعنی سال ۱۹۶۶ میلادی، سیدقطب (رحمه الله تعالی) هیچ طعن واهانتی به اصحاب رسول الله (ص) وارد ننمود. وحتی یک نقد هم از اصحاب رسول الله (ص) هم نکردند. آن هم برای مدت ۲۰ سال.
این نکته بسیار مهم بوده که برای مدت ۲۰ سال هیچ نقدی از اصحاب رسول الله (ص) نکردند تا چه برسد به اهانت! خصوصاً در دورانی که مشغول تدوین وتنقیح فکر اسلامی ومقابله با فرهنگ غرب بودند! یعنی نیاز بیشتری به نقد وبررسی داشته که از ایشان صادر نگردید.

خامساً: سیدقطب (رحمه الله تعالی) در چاپ آخر و تصحیح شده کتاب “العداله الاجتماعیه”، از دوران اول زندگی خود، به دوران جاهلیت نام برده و از گفته های آن دورانش اظهار پشیمانی نمودند: «إنَّ الَّذی یَقُولُ هَذَا الکَلَام إنسَانٌ عَاشَ یَقرَأ أربَعیِنَ سَنَهً کَامِلَهً، کَانَ عَمَلُهُ الأوَّلُ فِیهَا هُوَ القِرَاءَهُ وَالاِّطلَاعُ فِی مُعظَمِ حُقُولِ المَعرِفَهِ الإنسَانِیَّهِ، مَا هُوَ مِن تَخَصُّصِهِ، وَمَا هُوَ مِن هَوَایَاتِهِ الثَّقَافِیَّه.. ثُمَّ عَادَ إلى مَصَادِرِ عَقیِدَتِهِ وَتَصَوُّرِهِ، فَإذَا هُوَ یَجِدُ کُلَّ مَا قَرَأهُ ضَئیلاً ضَئیلاً إلىَ جَانِب ذَلکَ الرَّصِیدِ الضَّخمِ -وَمَا کَانَ یُمکِنُ أن یَکُونَ الأمرُ إلَّا کَذَلکَ-، وَمَا هُوَ بِنَادِمٍ عَلَى مَا قَضَى فِیِه أربَعِینَ سَنَهً مِن عُمرِهِ، وَإنَّمَا عَرفَ الجاَهِلِیَّهَ عَلىَ حَقَیقَتِهَا، وَعَلىَ اِنحِرَافِهَا، وَعَلىَ ضَآلّتِهَا، وَعَلىَ قزامتها، وَعَلَى جَعجَعَتِهَا وَانتفاشها، وَعَلىَ غُرُورِهَا وَادّعَائِهَا کَذَلکَ! وَعَلِمَ عِلْمَ الیَقِینِ أنَّهُ لا یُمکِنُ أن یَجمَعَ المُسلِمُ بَینَ هَذَینِ المَصدَریَن فَی التَّلَقی» [سیدقطب، العداله الاجتماعیه (ص۲۰۳)] (کسی که این سخنان را میگوید (یعنی خود سیدقطب)، انسانی بوده که حدود چهل سال کامل را مطالعه کرده است. ودر ابتدا کارش مطالعه وتسلط بر اکثر راههای شناخت جامعه انسانی وتسلط بر آن بوده است. که این کار هم از تخصّصات وی، و از خواستهای فرهنگی اش می باشد. سپس به منابع عقیده وتصورات خود (یعنی قران وسنت) بازگشت وملاحظه کرد که تمامی آنچه را که قبلا خوانده بود، در مقابل این منابع اسلامی بسیار کوچک وپست بوده وحقیقت هم جز این نمی باشد. واز این که چهل سال از عمرش را در آن مسیر (جاهلیت) طی کرده نادم وپشیمان نیست. زیرا باعث شده که جاهلیت را با تمامی حقیقت و انحرافات وگمراهیها وبی ارزشیها وسروصداها وبزرگ بینیها وتکبرات وادعاهایش بشناسد. وبه صورت قطعی دانست که یک مسلمان نمیتواند بین این دو مصدر اسلامی وجاهلی جمع کند.)

سادساً: در چاپ ششم کتاب “العداله الاجتماعیه” [در سال ۱۹۴۶ انتشارات إحیاء الکتب العربیه]، سیدقطب (رحمه الله تعالی) طعنه هایی که در دوران جاهلت از صحابه کرده را پاک نموده وبسیاری از مطالبش را اصلاح کردند. ونقدهایی هم که شیخ محمود شاکر (رحمه الله تعالی) از کتاب “العداله الاجتماعیه” گرفته بود را تصحیح کردند.

سابعاً: محمد قطب (حفظه الله تعالی) برادر سیدقطب (رحمه الله تعالی) گفته که برادرم از آن مطالب پشیمان شده بوده. آیا بعد از شاهد عادل آن هم نزدیکترین فرد به سیدقطب (رحمه الله تعالی) سخنی برای گفتن باقی می ماند؟

ثامناً: در همان کتاب “العداله الاجتماعیه” چاپ ششم که در زمان سیدقطب (رحمه الله تعالی) چاپ آخر بود، به مدح صحابه (رضی الله عنهم) پرداخته وآنان را بزرگترین نسل بشریت که دیگر تکرار نخواهد شد نامید: «لَقَد خَرّجَت هَذَهِ الدَّعوَهُ جِیلاً مِنَ النَّاسِ – جِیل الصَّحَابَهِ رِضوَانُ اللهِ عَلَیهِم -، جِیلاً مُمَیّزاً فِی تَارِیخِ الإسلَامِ کُلِّهِ، وَفِی تَارِیخِ البَشَرِیَّهِ جَمِیِعِه، ثُمَّ لَم تعُد تَخرُجُ هَذَا الطرازُ مَرهً أخرَى» [سیدقطب، العداله الاجتماعیه (ص۲۰۳)] (این دعوت اسلامی، نسلی از مردم را درست کرد -یعنی صحابه رضی الله عنهم- که در تمامی تاریخ اسلام وحتی تاریخ بشریت هم ممتاز وبرجسته است؛ ودیگر همچنین نوعی بار دیگر باز نخواهد گشت.)

تاسعاً: اگر در دوران جاهلیت با نوشتن کتاب “العداله الاجتماعیه والکتب والشخیصات”به نقد [عثمان- معاویه- عمرو بن العاص] پرداخته اما در دوران تغییر فکر اسلامی خود، به تصحیح آن کتب اقدام کردند؛ وحتی صراحتاً از آن دوران به دوران جاهلیت نام برده وعلاوه بر آن به مدح صحابه پرداختند؛ وحتی در آخرین کتب خود یعنی تفسیر گرانقدر “فی ظلال القرآن” در مدح این صحابه بزرگوار مطلب نوشتند.

۱-از جمله از عثمان (رضی الله عنه) برای تفسیر خود، حدیث روایت کردند: «فَإنَّ تَعَلُّمَ قِرَاءَهِ القُرآنِ وَفَهمِهِ عَلىَ الوَجهِ الأتَمّ مِن أجلِ العَمَلِ بِهِ مِن أجَلَّ العُلُومِ الإسلامِیَّهِ فَعَنْ عُثْمَانَ رَضِىَ اللهُ عَنهُ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ قَالَ: خَیْرُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَعَلَّمَهُ» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۱ص۲)] (یادگیری قرائت قرآن وفهم آن به صورت کامل، برای عمل به آن، از بزرگترین علوم اسلامی است. واز عثمان رضی الله عنه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: بهترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد وبه دیگران هم بیاموزد.)

ویا عثمان رضی الله عنه را به عنوان خلیفه راشد معرفی کردند: «کذَلکَ الَّتیِ قُتِلَ فِیهَا الخَلِیفَهُ الرَّاشِدٌ عَثمَانُ بنُ عَفَّانٍ – رَضِیَ اللّهُ عَنهُ – وَانتَثَرَ بَعدَهَا شَملُ التَّجَمُّعِ الإسلَامِی إلَى حَدٍّ کَبیِرٍ .» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۵ص۱۵۷)] (همچنین -فتنه ای که یهود درست کرده- وخلیفه راشد عثمان بن عفان رضی الله عنه در آن شهید شدند. وپس از شهادت ایشان، هماهنگی ویکپارچگی وحدت اسلامی تا حد زیادی پراکنده گردید.)

ویا اینکه سیدقطب (رحمه الله تعالی) فرمودند که عثمان رضی الله عنه، به تحریک یهودیان ویاران عبدالله بن سبأ یهودی شهید گردیدند: «وَالَّذی ألب الَعوَام،وجَمَعَ الشَّراذم،وَأطلَقَ الشَّائِعَات،فِی فِتنَهِ مَقتَل عُثمَانَ – رَضِیَ اللّهُ عَنهُ – وَمَا تَلَاهَا مِنَ النّکِبَاتِ ..یَهُودّیٌّ …» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۳ص۳۳۰)] (چیزی که باعث جمع شدن عوام وگروههای کوچک وانتشار شایعات در زمان فتنه کشته شدن عثمان رضی الله عنه ومصیبتهای بعد از آن گشت، یک فرد یهودی بود.)

ویا فرموده که عثمان رضی الله عنه چنان بخششی در راه اسلام کرده که کسی مانند آن سخاوتها را انجام نداده است؛ ودر آخر هم اشاره کرده که خداوند تعالی ورسولش صلی الله علیه وسلم هم از وی راضی وخشنود هستند: «وَأَنْفَقَ عُثْمَانُ بْنُ عَفّانَ فِی ذَلِکَ نَفَقَهً عَظِیمَهً لَمْ یُنْفِقْ أَحَدٌ مِثْلَهَا .قَالَ ابْنُ هِشَامٍ:حَدّثَنِی مَنْ أَثِقُ بِهِ أَنّ عُثْمَانَ بْنَ عَفّانَ أَنْفَقَ فِی جَیْشِ الْعُسْرَهِ فِی غَزْوَهِ تَبُوکَ أَلْفَ دِینَارٍ،فَقَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه وسلم اللّهُمّ ارْضَ عَنْ عُثْمَانَ،فَإِنّی عَنْهُ رَاضٍ» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۵ص۲۹۳)] (عثمان رضی الله عنه در آن غزوه چنان بخششی کرد، که هیچ کس دیگری مانند آن بخششها را نکرده بود. ابن هشام روایت کرده که عثمان رضی الله عنه در غزوه تبوک هزار دینار طلا خرج کرد وپیامبر صلی الله علیه وسلم هم فرمودند: خداوندا! از عثمان راضی باش چون من از او راضی ام.)

حتی ماجرایی را از عثمان (رضی الله عنه) نقل کرده وسپس میگوید، هرکس که شخصیت عثمان (رضی الله عنه) را بشناسد، می داند این ماجرا کذب ودروغ است! یعنی اعتماد کامل سیدقطب رحمه الله تعالی به شخصیت این صحابی بزرگوار: «لاَ یَقبَلُهَا مَن یَعرِفُ عُثمَانَ رَضِیَ اللّهُ عَنهُ وَطَبِیَعتَهُ وَبَذلَهُ الکَثِیرَ الطَّوِیلَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِلَا تَوَقُّفٍ وَبِلَا حِسَابٍ کَذَلِکَ وَعَقِیدَتَهُ فِی اللّهِ» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۹ص۲۱۱)] (هرکس که شخصیت واقعی عثمان رضی الله عنه وسخاوت بدون حصر واندازه اش در راه خدا وهمچنین عقیده ودیدگاهش را درباره خدا بشناسد آن مطلب را قبول نمی کند.)

۲-یا در مورد معاویه (رضی الله عنه) فرموده که جنگ بین وی علی (رضی الله عنه) فتنه یهودیان بوده است: «الیَهُودُ … کَانُوا رَأسَ الفِتنَهِ فیِمَا وَقَعَ بَعدَ ذَلکَ بَینَ عِلّیٍّ وَمُعَاوِیَهَ» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۵ص۱۵۷)] (یهودیان … اصل فتنه وآغازگر اتفاقاتی بودند که بین علی ومعاویه اتفاق افتاد.)

ویا اینکه یکی از کسانیکه قرآن وسنت در نفوسشان تجلی کرده واثر خود را گذاشته، معاویه (رضی الله عنه) معرفی می کند: «وَلَقد تَرَکَ القُرآنُ وَسُنَّهُ الرَّسُولِ صَلَّىَ اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم فِی نُفُوسِ المُسلِمِینَ أَثَراً قَوِیّاً وَطاَبِعًا عًامًا فِی هَذَه النَّاحِیَّهِ ظل هُوَ طاَبِعُ التَّعَامُلِ الإسلَامِیِّ الفَردِیّ وَالدُّوَلِیّ المُتَمَیز .. عَنْ أَبِی الْفَیْضِ، قَالَ:سَمِعْتُ سُلَیْمَ بْنَ عَامِرٍ، قَالَ:کَانَ بَیْنَ مُعَاوِیَهَ وَبَیْنَ الرُّومِ عَهْدٌ، فَأَرَادَ أَنْ یَغْزُوَهُمْ، فَتَعَجَّلَ شَهْرًا .قَالَ: فَجَعَلَ رَجُلٌ فِی أَرْضِ الرُّومِ عَلَى بِرْذَوْنٍ،یَقُولُ: وَفَاءٌ لَا غَدْرٌ .فَإِذَا هُوَ عَمْرُو بْنُ عَبَسَهَ، فَدَعَاهُ مُعَاوِیَهُ، فَقَالَ:سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ ، یَقُولُ:” مَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ قَوْمٍ عَهْدٌ، فَلَا یَحِلُّ لَهُ أَنْ یَحِلَّ عُقْدَهً حَتَّى یَنْقَضِی أَمَدُهَا أَوْ یُنْبِذُ إِلَیْهِمْ سَوَاءٌ » [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۶ص۲۹۵)] (قرآن وسنت از این جهت اثر قوی وعادتی عمومی در روان مسلمانان قرار داد. و به یکی از عادات طبیعی تعامل اسلامی مردم وحکومتی که متمایز از دیگران بود تبدیل گردید … ابوالفیض گفت که از سلیم بن عامر شنیدم که روایت کرد: بین معاویه ورومیان عهد وپیمان صلحی وجود داشت. ومعاویه میخواست برای جنگ آنها عازم شود ویک ماه زودتر به راه افتاد. ناگهان شخصی در سرزمین روم سوار بر اسبی قوی فریاد میزد: به عهد خود وفا میکنیم وپیمان نمیشکینم. دیدند که وی عمرو بن عبسه است. معاویه وی را صدا زد وگفت: از پیامبر (ص) شنیدم که فرمودند: هرکس که بین وی وقومی عهد وپیمانی داشته باشد، حلال نیست که تا زمان پایان عهد وپیمان و یا اینکه اعلان نقضش به آنان، آنان را نقض کند. -ومعاویه رضی الله عنه هم قانع گردید-)

ویا اینکه برای تفسیر یک آیه از قرآن در تفسیر فی ظلال، به حدیثی که معاویه رض نقل کرده استناد نموده است: «وعَنْ مُعَاوِیَهَ،قَالَ:سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّىَ اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم یَقُولُ: إِنَّکَ إِنِ اتَّبَعْتَ عَوْرَاتِ النَّاسِ أَفْسَدْتَهُمْ،أَوْ کِدْتَ أَنْ تُفْسِدَهُمُ قَالَ: یَقُولُ أَبُو الدَّرْدَاءِ: کَلِمَهٌ سَمِعَهَا مُعَاوِیَهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله علیه وسلم نَفَعَهُ اللَّهُ بِهَا.» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۹ص۱۲۹)] (از معاویه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: اگر دنبال عیبهای مردم باشی، آن را فاسد وخراب میکنی یا اینکه نزدیک به فساد وخرابی میکنی! ابوالدرداء گفت: این جمله را معاویه از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیده است. -خداوند تعالی به خاطرش به وی نفع برساند-)

۳-یا به عمرو بن العاص (رضی الله عنه) “حاکم مسلمان” گفته است: «وَلَقَد ضُرِبَت أبشَارُ بَنِی إسرَائیلَ فِی طَاغُوتِ الفِرعَونِیَّه حَتَّى ذلُّوا . بَل کَانَ ضَربُ الأبشَارِ هُو أَخَفُّ مَا یَتَعَرَّضُونَ لَهُ مِنَ الأذَى فِی فَتَرَاتِ الرَّخَاءِ ! وَلَقَد ضُرِبَت أبشَارُ المِصریّین کَذَلکَ حَتىَّ ذلوا هُم الآخرون وَاستَخَفَّهُم فِرعَونُ! ضَرَبَت أبشَارُهُم فَی عُهُودِ الطَّاغُوتِ الفِرعَونِیّ؛ ثُمَّ ضَرَبَت أبشَارُهُم فی عُهُودِ الطَّاغُوتِ الرُّومَانِی . . وَلَم یَستَنقِذهُم مِن هَذَا الذّلِّ إلَّا الإسلامُ ، یَومَ جَاءَهُم بِالحُرِّیهِ فَأطلَقَهُم مِن العُبُودِیَّهِ لِلبَشَرِ بِالعُبُودِیَّهِ لِرَبِّ البَشَرِ . فَلَمَّا أن ضَرَبَ ابنُ عَمرو بنِ العَاص – فَاتِحِ مِصرَ وَحَاکِمِهَا المُسلِمِ – ظَهَرَ ابنُ قِبطِیٍّ مِن أهلِ مِصرَ – لَعَلَّ سَیاط ِالرُّومَان کَانَت آثَارُهَا عَلَى ظَهرِهِ مَا تَزَالُ – غَضَبَ القِبطِیُّ لَسُوطٍ وَاحِدٍ یُصیبُ ابنُهُ – مِن ابنِ فَاتِحِ مِصرَ وَحَاکِمِهَا – . وَسَافَرَ شَهراً عَلَى ظَهرِ نَاقَهٍ ، لَیَشکُو إلَى عُمَر بنِ الخَطَّابِ – الخَلِیفَهِ المُسلِمِ – هَذاَ السّوطَ الوَاحِدَ الَّذیِ نَالَ ابنُه ! – وَکَانَ هُوَ یَصبِرُ عَلى السّیاط مُنذُ سَنَوَات قلائل فِی عَهدِ الرُّومَانِ – وَکَانَت هَذَه هِیَ مُعجِزَهُ البَعثِ الإسلَامِیِّ» [سیدقطب، فی ظلال القرآن (ج۴ص۲۹۲)] (در حکومت طاغوتی فرعون‌، بر پوستهای پیکر بنی‌اسرائیل کتک زده شد تا آنجا که خوار ورام گردیدند. اصلاً زدن پوستهای پیکر، کمترین اذیّت و آزاری بود که در اوقات آسایش‌، بنی‏اسرائیل به خود می‌دیدند! مردمان مصر نیز کتک می‌خوردند تا آنجا که آنان هم سرانجام خوار ورام می‌گردیدند وذلیل دست فرعون می‌شدند. مصریها هم در روزگاران طاغوتی فرعونی‌، و هم در دوران طاغوت رومی‌، کتک خوردند … تنها اسلام بود که ایشان را از این خواری نجات داد، آن زمان که آزادی را برای ایشان به ارمغان آورد و آنان را از بندگی انسانها رهانید، وبه بندگی خداوندگار مردمان رسانید … وقتی که چنین اتّفاق می‌افتد که پسر عمرو بن عاص -‌فاتح مصر و حکمفرمای مسلمان آنجا -پشت پسر یک نفر قبطی از اهالی مصر را تازیانه می‌زند – چه بسا آثار تازیانۀ رومیها هنوز بر پشت پسر قبطی مانده بود -پدر قبطی در برابر تنها یک تازیانه‌ای ‌که بر پشت پسرش خورده است -آن هم از دست پسر فاتح مصر وحکمفرمای مصر -‌ خشمگین می‌گردده یک ماه بر پشت شتر ماده‌ای به مسافرت می‌پردازده تا شکایت این یک تازیانه‌ای را که -پسرش زده شده است به پیش عمر بن خطّاب -‌خلیفۀ مسلمان – ببرد! او که در برابر تازیانه‌ها وتازیانه‌ها چندین سال پیش شکیبائی می‌کرد … این‌، معجزۀ رستاخیز اسلامی در درونهای قبطیهای مصر بود.)

و وای بر کسی که اشتباه برادر مسلمانش را پس از پشیمانی وتوبه، کماکان تکرار کرده وبه رُخش بکشد. و بترسد از روزی که خودش هم مرتکب آن عمل شود.

نمایش بیشتر

دکتر سيد زکريا حسيني

*امام جماعت وجمعه مسجد جامع قبای بهاران سنندج *مدرس ومدیر مدرسه علوم دینی امام شافعی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
رفتن به نوارابزار