سیاست اسلامی یا «اسلام سیاسی»؟

faqihi00 - سیاست اسلامی یا «اسلام سیاسی»؟


نویسنده: پروفیسور فضل الرحمن فقیهی استاد دانشگاه هرات

(نقد یک اتهام عاری از واقعیت به اسلام و شریعت اسلامی)

اسلام دین کاملی است که در همه بخش‌های حیات، قوانین نجات بخش و کاملی را ارائه کرده و برای همیشه پاسخ‌گوی نیازهای جامعۀ انسانی است. نظریۀ جدایی دین از سیاست که در غرب به اثر انحراف مسیحیت شکل گرفت، بر اسلام عزیز نمی‌تواند مصداق یابد؛ زیرا متن انجیل امروز، قوانینی برای حیات انسانی عرضه نمی‌کند و از جانبی هم از پیامبر الهی عیسی علیه السلام، هیچ سخن و دستور مستند و قابل اعتمادی باقی نمانده است تا مسیحیت بدان چنگ زند و عمل کند. اما در اسلام، از یک‌جانب، متن قرآن کریم کامل و درست و بدون تغییر در دست مسلمانان است که تا حال هیچ تغییری در آن پدید نیامده و تا روز قیامت هیچ کس در آن تغییری وارد کرده نمی‌تواند:
«لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»(فصلت: ۴۲).
(از پیش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سویش نمى‏آید وحى [نامه]یى از حکیمى ستوده[صفات] است).

از جانب دیگر در اسلام و تراث اسلامی، تمام سخنان و عملکرد رسول الله صلی الله علیه وسلم برای امت اسلامی به شکل مستند و درست، همراه با دقت کامل به حد کافی باقی مانده است. این احادیث به عنوان، دومین مصدر تشریع اسلامی، از دیر باز در دوران پربار تطور فقه اسلامی در دسترس بوده و همین حالا در پهلوی سایر بخش‌ها در فقه نوازل، مورد استفاده قرار می‌گیرد و تا روز قیامت، با استفاده از قیاس و اجتهاد، به نیازهای جامعۀ اسلامی و از جمله در بخش حاکمیت و سیاست، پاسخگو می‌باشد.

سکولارزم و سکولارزم مشربان در پی آن‌اند که از هر طریق ممکن، بتوانند پدیدۀ بی‌اساس جدایی دین از سیاست و حاکمیت، بلکه جدایی دین از تمام حوزه‌های حیات انسانی را به اسلام بچسپانند و نسبت دهند؛ پدیده‌یی را که در اسلام جایگاهی ندارد و در حقیقت، مستلزم ارتداد فکری است. اینان از به کارگیری هر ترفندی در زمینۀ ناقص جلوه‌دادن اسلام دریغ نمی‌کنند و می‌کوشند، شریعت اسلام را همانند مسیحیت انحراف‌یافته، جدا از حوزۀ حیات و به‌خصوص جدا از حوزۀ حاکمیت و سیاست معرفی بدارند و برای برآورده‌شدن این هدف خود، از هر دروغ و افترایی کار می‌گیرند.

یکی از ابزار تهمت و افتراء بر اسلام و نظام اسلامی، کاربرد اصطلاحات «اسلام سیاسی» و «اسلام غیرسیاسی» است. اینان برای مخدوش ساختن اذهان جوانان و نسل جدید، همیشه می‌کوشند از این اصطلاح کار گیرند تا چنان وانمود کنند، که گویا اسلام به سیاست و حاکمیت پیوندی ندارد و این مسلمانان‌اند که آن را به سیاست و حاکمیت پیوند داده‌اند.

اصطلاح «اسلام سیاسی» که سکولاران و سکولارمشربان آن را به کار می‌برند، اختراع کسانی است که به دین اسلام به دیدۀ مغرضانه و خصمانه می‌نگرند. این اصطلاح در قاموس متون اسلامی و فقه سیاسی اسلام جایی ندارد.

«اسلام سیاسی» در فقه سیاسی اسلام، وجود ندارد؛ بلکه سیاست جامع و کامل اسلامی وجود دارد که مدلول کتاب و سنت نبوی است و آن شیوۀ حاکمیتی است که آن را شریعت اسلام برای امت اسلامی، پیشنهاد می‌نماید و همانند سایر بخش‌های فقه اسلامی، از قرآن کریم و سنت نبوی تدوین شده است.

تهمت به اسلام یا ارتداد فکری

کاربرد اصطلاح «اسلام سیاسی» درمباحثات اندیشه و تفکر، بسی نادرست است و مغرضانه می‌باشد؛ چه کاربرد آن از جانب دین‌ستیزان سکولاراندیش، هدف دیگری را در پی دارد. اینان وقتی می‌خواهند دین و شریعت الهی را از ساحۀ زندگی و حاکمیت، دور بسازند، بدون اینکه از دین مطالعۀ درست داشته باشند، با استفاده از واقعیت تحقق‌یافته در غرب و مسیحیت انحراف‌یافته، چنین اصطلاحی را در مور اسلام نیز به کار می‌برند. هدف شان از اسلام مورد تأیید شان، همان اسلام جدا از ساحۀ زندگی است که به حاکمیت و دیگر ساحات زندگی، غیر از ساحۀ عبادت، کاری نداشته باشد.

اندیشۀ جدایی دین از سیاست و سایر حوزه‌های حیات، همان گونه که پدیدۀ غربی است و ساخته و پرداختۀ تقابل رجال علم و رجال کلیسا در غرب است، در حقیقت، مستلزم ارتداد فکری است. بدین معنا که هرکه بیندیشد و عقیده داشته باشد که شریعت اسلام تنها دین عبادی است و در حوزۀ حاکمیت و سیاست، در حوزۀ اقتصاد و تنظیم امور مالی و سرانجام در حوزۀ اجتماع و امور مدنی تشریع و قوانینی ندارد و کافی نیست، چند چیز را مرتکب شده که مایۀ ارتداد و کافر شدنش می‌شود:

۱٫ با چنین عقیده‌یی از کمال قرآن به عنوان اساس شریعت اسلام انکار ورزیده است؛ به دلیل آن که از کمال شریعت اسلام انکار ورزیده و آن را ناقص دانسته است؛ در حالی که قرآن کریم به کمال شریعت اسلام گواهی می‌دهد:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا»(المائده: ۳).
(امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم).

۲٫ با چنین فکری، اسلام را ناقص دانسته و بخش عظیمی از آیات قرآن کریم را انکار کرده؛ چه آیاتی که در بارۀ تنظیم امور اقتصادی و سیاسی و مدنی نازل شده‌اند بسیار زیاداند؛ و ما به خاطر پرهیز از تطویل کلام از یادآوری آنها خودداری می‌کنیم.

۳٫ با چنین اندیشه‌یی، همه پیامبران الهی و به خصوص پیامبر اسلام را متهم به تخلف‌ورزی از دستور الهی کرده؛ و متهم ساخته که از پیش خود دینی غیر از دین خدا آوردند؛ زیرا بر اساس شواهد تاریخی متواتر، پیامبر ما صلی الله علیه وسلم، همه امور عبادی، سیاسی، اجتماعی، مدنی و اقتصادی امت را رهبری کردند؛ پس ادعای جدایی دین از سیاست، مستلزم تهمت خلاف‌ورزی بر پیامبران الهی و پیامبر اسلام است. این همچنان است که سایر پیامبران الهی نیز زمام امور سیاسی امت خویش را به عهده داشتند؛ حدیث صحیح نبوی بیانگر چنین امری است:

«کَانَتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِیَاءُ، کُلَّمَا هَلَکَ نَبِیٌّ خَلَفَهُ نَبِیٌّ، وَإِنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعْدِی، وَسَیَکُونُ خُلَفَاءُ…»(قشیری، حدیث: ۱۸۴۲- بخاری، حدیث: ۳۴۵۵).

(بنی اسرائیل، سیاست امور شان را پیامبران به دست داشتند؛ هروقتی که پیامبری وفات می‌کرد، پیامبر دیگری خلیفه‌اش می‌شد؛ اما بعد از من، پیامبری نیست [تا سیاست امور امت را به دست گیرد] اما به زودی خلیفه‌هایی خواهند بود…).

۴٫ با چنین اندیشه‌یی از فقه سیاسی اسلام که حوزۀ بزرگی است، و جزء بزرگی از میراث فرهنگی و قوانین اسلام است انکار ورزیده است؛ همچنان که از سایر بخش‌های فقه اسلامی برگرفته شده از کتاب و سنت منکر شده است. این امر در حقیقت، ناکارآمد خواندن دین خدا برای زندگی بشر است که مستلزم کفر و الحاد و ارتداد است.

بنابراین چنین عقیده یی مستلزم ارتداد فکری است و باید چنین شخصی هرچه زودتر از این راه برگردد در غیر آن از دایرۀ اسلام بیرون شده است.

تبین رابطۀ سیاست اسلامی با کل شریعت اسلام

برخی سکولاراندیشان، یک مغلطۀ دیگر نیز ارائه می‌دارند و می‌گویند که اسلام، حکومت و سیاست نیست. به پاسخ آنان باید گفت که بلی اسلام فقط سیاست و حکومت نیست، بلکه اسلام، شریعت بزرگ و فراگیری است که حاکمیت و سیاست، جزئی از آن است؛ همان گونه که امور عبادی، امور اقتصادی، امور اجتماعی و امور مدنی، هرکدام جزئی از آن‌اند.

به منظور توضیح بیشتر نابجایی کاربرد «اسلام سیاسی» از جانب سکولاراندیشان، باید گفت، که بلی سیاست و تنظیم امور سیاسی امت اسلامی، همۀ دین اسلام نیست؛ بلکه شریعت اسلام، دینی فراگیر است که همه بخش های حیات امت اسلامی را قانون گذاری کرده است.

اسلام همان گونه که به امور عبادی، امور اقتصادی، امور اجتماعی و مدنی توجه کرده، به همان اندازه به امور سیاست و حکمروایی نیز توجه داشته است. آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که یا مستقیمًا به تنظیم امور سیاسی پرداخته و یا اینکه حکم آن آیات، بدون حاکمیت سیاسی ممکن نیست به اجرا در آید. اگر قرار باشد کسی از آیات و احادیثی که در بارۀ سیاست و حاکمیت وارد شده‌اند، انکار ورزد، باید از آیات دیگری که در بخش‌های مدنی و اجتماعی و اقتصادی آمده نیز انکار ورزد. بدین گونه شریعت اسلام را از همه بخش‌های حیات تجرید باید کرد؛ چیزی که سکولاراندیشان در پی پیاده‌کردن آن‌اند و یکی از آرزوهای آنان است.

اسلام نظام کاملی است که در همه بخش‌های حیات، تقنین و تشریع دارد و بر همه بخش‌های زندگی امت اسلامی و جامعۀ انسانی باید اشراف داشته باشد.

بزرگترین آیۀ قرآن کریم و سنت نبوی در مورد اقتصاد است که آن را آیۀ مداینه نامیده‌اند. تحریم ربا و تشریع بیع و قرض، از مسائل اقتصادی اسلام در پهلوی سایر تشریعات اقتصادی آن است. تنظیم امور میراث، بخش قابل اعتنایی از نظام اقتصادی اسلام است که از معقولیت ویژه برخوردار است و در قرآن و سنت، به حد کافی وجود دارد.

تنظیم امور خانوادگی و مدنی بخش اعظمی از محتوای قرآن کریم و سنت نبوی را تشکیل داده است. سورۀ نساء و سایر سوره‌های قرآن کریم در پیوند به رابطۀ مردان و زنان در امور مدنی و راه حل اختلافات در زندگی مشترک میان آنان، محتوای کافی دارد و سنت نبوی در این رابطه تشریعات کافی را ارائه کرده است.

تنظیم رابطۀ امت اسلامی با نامسلمانان، یکی از بخش‌های قابل اعتنای قرآن کریم و سنت نبوی است که در این رابطه نصوص کافی و پاسخگویی وجود دارد و فقه سیاسی اسلام بر همین مبنا تدوین یافته است؛ چنانچه کتاب‌های قابل ملاحظه‌یی در این رابطه موجود است که سکولاراندیشان از آنها چشم‌پوشی می‌کنند.

اسلام و در رأس همه قرآن کریم و سنت نبوی، صراحتًا به تنظیم و ارائۀ راه حل امور و مشکلات سیاسیی پرداخته که حتی در هنگام حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم به وجود نیامده بود، بلکه بعد از آن به وجود آمد. این امر همان نزاع میان امام امت اسلامی و رعایای آن است. قرآن کریم، برای منازعه میان رعایا و رئیس حکومت اسلامی را چنین راه حل پیشنهاد می‌کند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا»(النساء: ۵۹).

(اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در چیزى اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است).

حدیث نبوی، نزاع میان دو شخص مدعی حاکمیت سیاسی در امت اسلامی را چنین فیصله کرده است؛ چیزی که حتی در حیات رسول گرامی اسلام اتفاق نیفتاده بود:

«… وَإِنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی، وَسَتَکُونُ خُلَفَاءُ فَتَکْثُرُ» ، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: «فُوا بِبَیْعَهِ الْأَوَّلِ، فَالْأَوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ، فَإِنَّ اللهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»(قشیری، حدیث: ۱۸۴۲- بخاری، حدیث: ۳۴۵۵).

(بعد از من، پیامبری نیست [تا سیاست امور امت را به دست گیرد] اما به زودی خلیفه‌هایی خواهند بود، که زیاد می‌شوند. گفتند: ما را به چه فرمان می‌دهید؟ فرمودند: به بیعت شخص نخستین وفا کنید [و] حق ایشان را برای شان بسپارید؛ زیرا خداوند از آنچه به آنان ولایت داده از ایشان خواهد پرسید).

نتیجه‌گیری

از آنچه گفته آمدیم نتیجه به دست می‌آید که اصطلاح «اسلام سیاسی» در قاموس اسلام، جایگاهی ندارد و این اصطلاح پوچ و بی‌اساس، ساخته و پرداختۀ سکولار اندیشان مغرض است که به ارتداد فکری دچار شدند و این پیوند ناباب را به اسلام نسبت می‌دهند.

اسلام شریعت کامل و جامعی است که کل آن سیاست و حاکمیت نیست، بلکه نظام سیاسی بخشی از آن است و بهترین نظام سیاسی را برای امت اسلامی و جامعۀ بشری عرضه کرده است. انکار از وجود نظام سیاسی در شریعت اسلام، که از جانب سکولاراندیشان ادعا می‌شود، بسی بی‌بنیاد است و جز مکابره و لجاجت، چیز دیگری نمی‌تواند باشد.
انکار از نظام سیاسی اسلام در شریعت اسلامی، همان گونه که دروغ و بهتانی بیش نیست، مستلزم این مدعای بی‌بنیاد است که گویا پیامبران با دستور الهی مخالفت کردند و برخلاف امر خداوند دین را به امور سیاسی دخیل ساختند؛ چیزی که عقل سالمی آن را نمی‌پذیرد.

عقیده به جدایی دین از حوزۀ امور زندگی و به‌خصوص سیاست و حاکمیت، ارتداد فکری است و چنین عقیده‌یی صاحب خود را از دایرۀ دین بیرون می‌سازد و مستوجب توبه و بازگشت دوباره به دین الهی است.

منابع مورد استفاده
. قرآن کریم.
. بخاری، أبو عبد الله محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیره. (۱۴۲۲ﻫ.ق) .صحیح البخاری. تحقیق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، چاپ اول، ۹جلد، (؟): دار طوق النجات.
. قشیری النیسابوری، أبو الحسن مسلم بن الحجاج. صحیح مسلم (المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم. المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + هفده =