شاد زیستن

637857485 - شاد زیستن


بشر تنها موجودی است که می تواند بخندد،اما خندیدن نشانه ی شاد زیستن نیست.شادمانی یک پروسه ی عمیق وجودی است که حاکی از عمق رضایت بشر از زندگی و مرگ است.درک این مساله از نگرش وحیانی ساده تر است.زندگی مجموعه ای از کنش و واکنش ها و عملکردهای بشر در روز مره گی هاست و این نوع تعامل می تواند خلقی ثابت اعم از اندوه و شادی ایجاد کند.اندوهی که به نظر می رسد امری سلبی است.
در منظومه ی عرفانی ما منظور از حزن فقدان است و این فقدان در قالب ها و شکل های متفاوت خود را نشان می دهد.حزن ناشی از فقدان که مولانا جلال الدین از آن سخن می گوید همین است.

بشنو این نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
(مثنوی معنوی.دفتر اول)

در اینجا مولانا راز غمناکی بشر را دوری از اصل و در یک کلام فراق می داند که از آتش عشق می تراود.حزن ها از جنس فراق هاست و افراح از جنس وصال هاست. البته این حزن در فرهنگ ما با غم عاطفی روزمره  تفاوت دارد من قصد تفصیل آن را ندارم فقط قصدم بیان این نکته بود که حزن و شادی ضد هم نیستند و بلکه همراه و همراز یکادیگرند و چه بسا اگر حزن نبود شادمانی هم مفهوم خود را از دست می داد.در دل این حزن نیرویی موجود است که انسان را به شوق وصال راه می برد و این حرکتها موجب شادمانی و پرواز روح او می شود،چونان مرغکی بال و پر می زند تا به روضه ی رضوان برسد.

ناب ترین لحظات بشر وصالها و وصلت هاست که آرامش روح نوازی می بخشد و انسان از درون خود فرحناک و طربناک می شود و حالاتی از وجد به او دست می دهد که در عاطفه هم خود را نشان می دهد.حال این وصال می تواند امری مادی باشد یا معنوی.

نکته ای که در اینجا هست این است که  متاسفانه وصال های ما یا کم شده است و یا اصولا نایاب شده است،چه بسا ادمیان به ظاهر کنار همدیگرند و از هم دور،اشیا در برند و لذت حضورشان کم،در دامان گل و سنبل و دست از دامن.چنین است که اندوه ما را می خراشد.آنچه که حافظ را تفالی رفع کننده ی حزن می دانست کم است.

نـفـس بـاد صبا مشک فشـان خـواهد شد            عـالـم پیر دگـر بـاره جـوان خواهد شد
ارغـوان جـام عـقیقی به سمن خواهد داد            چـشـم نرگـس به شقایق نگران خواهد شد
زیــن تطاول  که کشید از غم هجران بلبل            تا سـراپـرده گل نعـره زنـان خواهد شـد

ایشان بهار و زندگی را مترادف هم می گرفت و شورمندانه  سخن از پایان احزان می گفت.

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

نیک می دانید که زندگی های امروزین ما بیشتر از جنس از دست دادن است،گویی حس مالکیت در حال نابودی است.اموال ما یا در جیب کاسبکاران است یا دزدان،موقعیت های اجتماعی و کاری مان در تخته بند رانت کاران است و رابطه مداران که  به سهولت ناامن است یا به همه نمی رسد و اگر هم می رسد تضمینی به دوامش نیست و شاید برخوردار دیگری آنرا تصاحب کند،جانمان هم مرهون دمی است یا به گلوله ی تعصبی کشته می شویم یا به شبیخون سرگردنه ای و یا هم به تصادف ماشینی و یا واژگونی آن،آبرویمان هم استقرارگاهی ندارد و چنان به سهولت اعجاز رسانه ای،یا به شتم همسایه ای و یا به تهمت و غیبت و دروغ پردازی همدمی رفتنی است.سرنوشت معنویتمان هم اسفبار است و هر روز در حال فرقت و دوری از ماست و هر دم شیطانی به تاراج می برد و نفس غارتگر شوم هم با وی در این زمینه همکاری می کند.چنین است که اصولا ما شاد نیستیم.

گفته می شود مهمترین دلیل بر شادمانی داشتن امنیت مادی و معنوی است که این هم به اشکال مختلف مورد تهدید است،اینکه احساس کنی می توانی بی مزاحمت و تهدید و …در کنار خانواده ی خود زندگی آبرومندانه ای داشته باشی و نیازهایت برآورده شود،به مسجد بروی و با فراغ بال با نیایش و نماز و ارتباط قوی اجتماعی مواجه  شوی در حالی که چنین نیست،عبادتها فرمال شده است و این شکل گرایی  تاثیر عمیق معنوی و ایمانی ایجاد نمی کند که:

أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ(یونس/۶۲)
آگاه باشید که دوستان خدا نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند.

ترس و حزن دو فقره اند که احساس شادی را می گیرند که در اینجا ترس از دست دادن  آینده ما را رها نمی کند.

نوعی از شادمانی مربوط به آخرت اندیشی است،همان فراقی که   به مصلحت ابتلا و آزمایش محتوم حیات زمینی ما شده است به وصال اخروی به منزل اول می رسد .این احساس که با مردن به مقصود خواهیم رسید ما را شادمان می کند مشروط به اینکه با گناه کم توامان با استغفار باشد.

عامل دیگر شادی بخش روح قرار دادن آن در معرض و نمایشگاه ی هستی در طبیعت خداوند و مسافرت است که متاسفانه با اوضاع ریالی فعلی مقدور همه کس نیست و آن آرام بودن و فرح قلبی و روحی در دامان طبیعت برقرار نمی شود.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *