پاسخ به شبهاتحدیث و اصول حدیث

شبهاتی در مورد حدیث آزار و اذیت موسی علیه السلام توسط بنی إسرائیل

نویسنده: آرمان کریمی

مضمون شبهه:

بعضی مغرضین حدیثی که در آن پیامبر صلی الله علیه وسلم اذیت و آذار بنی اسرائیل را نسبت به موسی علیه السلام بیان داشته است ، منکر شده و آن را از صحیح ندانسته و گاها مورد تمسخر نیز قرار می دهند!

نص حدیث چنین است: إِنَّ مُوسَى کَانَ رَجُلًا حَیِیًّا سِتِّیرًا لَا یُرَى مِنْ جِلْدِهِ شَیْءٌ اسْتِحْیَاءً مِنْهُ فَآذَاهُ مَنْ آذَاهُ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقَالُوا مَا یَسْتَتِرُ هَذَا التَّسَتُّرَ إِلَّا مِنْ عَیْبٍ بِجِلْدِهِ إِمَّا بَرَصٌ وَإِمَّا أُدْرَهٌ وَإِمَّا آفَهٌ وَإِنَّ اللَّهَ أَرَادَ أَنْ یُبَرِّئَهُ مِمَّا قَالُوا لِمُوسَى فَخَلَا یَوْمًا وَحْدَهُ فَوَضَعَ ثِیَابَهُ عَلَى الْحَجَرِ ثُمَّ اغْتَسَلَ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ إِلَى ثِیَابِهِ لِیَأْخُذَهَا وَإِنَّ الْحَجَرَ عَدَا بِثَوْبِهِ فَأَخَذَ مُوسَى عَصَاهُ وَطَلَبَ الْحَجَرَ فَجَعَلَ یَقُولُ ثَوْبِی حَجَرُ ثَوْبِی حَجَرُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى مَلَإٍ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَرَأَوْهُ عُرْیَانًا أَحْسَنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ وَأَبْرَأَهُ مِمَّا یَقُولُونَ وَقَامَ الْحَجَرُ فَأَخَذَ ثَوْبَهُ فَلَبِسَهُ وَطَفِقَ بِالْحَجَرِ ضَرْبًا بِعَصَاهُ فَوَاللَّهِ إِنَّ بِالْحَجَرِ لَنَدَبًا مِنْ أَثَرِ ضَرْبِهِ ثَلَاثًا أَوْ أَرْبَعًا أَوْ خَمْسًا فَذَلِکَ قَوْلُهُ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا». متفق علیه

ترجمه: موسی – علیه السلام – مردی خجالتی و اهل حیا بود، خیلی بدن خود را از دید دیگران پوشیده نگه می داشت، بنابراین کسانی از بنی اسرائیل که در پی اذیّت و آزارش بودند گفتند: این همه مخفی کاری موسی که کسی بدنش را نبیند حتماً به خاطر عیبی است که بر بدنش هست، (این اشاره است به عریان بودن بدن در نزد دیگران در شریعت آنها جایز بوده) یا پیسی، و یا فتق بیضه، و یا آفت دیگری، ولی خداوند خواست او را از این اتّمام به نقص بدنی تبرئه کند، تا اینکه روزی در محلّی خلوت لباس هایش را در آورد و روی سنگی گذاشت که آبتنی کند، وقتی فارغ شد و در صدد لباس پوشیدن بر آمد، سنگ لباس هایش را ربود، عصایش را بر داشت با بدنی عُریان و زیبا به دنبال سنگ و لباس هایش دویدن آغاز کرد، ولی بنی اسرائیل او را دیدند و فهمیدند که او عیب ظاهری ندارد، پس خدا او را از آن تهمت مبرّاء کرد، و سنگ در آن موقع ایستاد و موسی لباس هایش را برداشت و پوشید، و با عصا شروع کرد به زدن سنگ، و به خدا سوگند اثر ضربه ها بر روی سنگ نمایان شد، سه یا چهار یا پنج ضربه بر آن دیده می شد، این است معنی این آیه که خدا فرمود: ای مؤمنان ! همانند کسانی نباشید که موسی را آزار رساندند (و رنجیده و آزرده کردند) و خدا او را از آنچه می گفتند تبرئه کرد ، و او در پیشگاه خدا گران قدر و صاحب منزلت بود .

می گویند: آیه مذکور ربطی به متهم کردن موسی به برص و غیره ندارد؛ بلکه بنی اسرائیل او را به سحر و جادو متهم کرده بودند و الله متعال نیز او را از این اتهام مبری ساخت و نشانه آن نیز تغییر عصا به مار بود!

هم چنین به ذکر صخره و گریختن آن ایراد گرفته و آن را مخالف با عقل می دانند!

بعون الله متعال با ادله قاطع و محکم این شبهات فاشل و بی اساس را رد خواهیم کرد.

مختصری از رد شبهه:

اولاً: حدیث مذکور؛ حدیثی صحیح بوده و امامان بخاری و مسلم در کتاب های صحیح خود، و هم چنین اصحاب سنن و اسانید آن را روایت کرده اند.

از مسائل مشهور و معلوم این است ، کسانی که موسی علیه السلام را به سحر و جادو متهم می کردند؛ فرعون و ملأ او بودند و معجزه تبدیل شدن عصایش به مار، تأییدی برای موسی علیه السلام و دعوتش بود که از این تهمت مبری شود.

اما آزار و اذیت موسی علیه السلام توسط بنی اسرائیل بعد از ایمان آوردنشان به او و نجات دادنشان توسط خداوند متعال از قوم فرعون بود. اینان بودند که موسی علیه السلام را به معیوب بودن جسمش متهم کردند پس الله متعال نیز او را از این اتهام و افتراء مبری ساخت و بهتان آنان را بر ملا کرد.

ثانیاً: خداوند سبحان در قرآن کریم به طور اجمالی بیان داشته که بنی اسرائیل بسیار موسی را مورد اذیت و آذار قرار می دادند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم توسط وحی الهی این مجمل را شرح و بسط داده و توضیح داده است که اذیت و آزار بنی اسرائیل در این مورد چگونه بوده است.

تفصیل:

چنانکه مختصراً بیان کردیم؛ حدیث مذکور در اعلی درجات صحت بوده و جای هیچ طعنی در حدیث وجود ندارد و برای آن طُرُق دیگری نیز وجود دارد به صورتی که امام بخاری رحمه الله در صحیح خود  (“کتاب: أحادیث الأنبیاء، باب: رقم (۲۸)، (۶/ ۵۰۲)، رقم (۴۳۰۴) و در کتاب: الغسل، باب: من اغتسل عریانا وحده فی الخلوه، (۱/ ۴۵۸، ۴۵۹)، رقم (۲۷۸)، در صحیح مسلم (با شرح نووی)، کتاب: الحیض، باب: جواز الاغتسال عریانا فی الخلوه، (۲/ ۸۹۸)، رقم (۷۵۴))، امام أحمد در مسند، (مسند المکثرین من الصحابه، مسند أبی هریره رضی الله عنه، (۱۶/ ۶۶، ۶۷)، رقم (۸۱۵۸) (که احمد شاکر رحمه الله آن را صحیح دانسته است)) ، ابن حبان در صحیح خود، (کتاب: التاریخ، باب: بدء الخلق، (۱۴/ ۹۴)، رقم (۶۲۱۱) (و شعیب الأرنؤوط در تعلیقش بر صحیح ابن حبان آن را صحیح می داند))، روایت کرده اند.

* چنانکه دیدیم؛ حدیث مذکور در کتب صحیحین و سایر کتب روایی اهل سنت ثابت است و جای هیچ تشکیک و طعنی از نظر سندی در آن باقی نمی گذارد.

اما در مورد شبهات وارده که متن آن را هدف قرار داده است، می گوییم:

آیاتی که در قرآن کریم در مورد موسی علیه السلام و بنی اسرائیل سخن گفته اند؛ بسیارند که هم به صورت مطوّل و هم به کوتاه بیان شده اند[۱].

اگر کسی تنها یک بار قرآن کریم را مطالعه کرده باشد؛ جواب دادن به این سوالات برای او بسیار آسان است که: چه کسی موسی علیه السلام را به سحر متهم کرد؟! معجزه تبدیل شدن عصا به مار و سایر معجزات؛ متوجه چه کسانی می شد؟!

واضح و آشکار است که جواب؛ فرعون و ملأ قومش هستند که آیات قرآن در این مورد بسیار زیاد است از جمله این آیات:

«وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَى (۱۷) قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى (۱۸) قَالَ أَلْقِهَا یَا مُوسَى (۱۹) فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِیَ حَیَّهٌ تَسْعَى» (۲۰) [سوره طه]

و می فرماید: «وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّی لَا یَخَافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ» [سوره نمل: ۱۰]

و می فرماید: «وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ * اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ» [سوره قصص: ۳۱ و ۳۲]

مشخص و واضح است که بنی اسرائیل موسی علیه السلام را به سحر متهم نکردند؛ بلکه فرعون بود چنین افترایی را نسبت به ایشان بر زبان آورد.

اما در این مبحث، وارد داستان موسی و بنی اسرائیل نمی شویم؛ بلکه تنها به موردی که پیامبر صلی الله علیه وسلم اشاره فرموده و مغرضین در این مورد شبهه پراکنی کرده اند، سخن خواهیم گفت.

خداوند متعال در بسیاری از آیات بیان داشته که بنی اسرائیل موسی را بسیار مورد آزار قرار می دادند و بدین صورت، صحابه پیامبر صلی الله علیه وسلم را نهی می کند که مانند آنها پیامبر را آزار و اذیت ندهند و می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا» [احزاب:۶۹]

ترجمه: ای مؤمنان! همانند کسانی نباشید که (با گفتن سخنان ناروا) موسی را آزار رساندند (و رنجیده و آزرده کردند) و خدا او را از آنچه می گفتند تبرئه کرد، و او در پیشگاه خدا گرانقدر و صاحب منزلت بود.

آری، صُوَر آزار و اذیت موسی علیه السلام توسط بنی اسرائیل بسیارند  که بخشی از آن مربوط به  ۱عقیده، بخشی مربوط به سلوک و … و بخشی هم مربوط به جسم مبارک ایشان است.

و این حال بنی اسرائیل نسبت به همه انبیاء بوده است چنانکه بعضی از آنان را به قتل می رساندند و سخنانی در مورد آنان بر زبان می آوردند که هرگز شایسته آن بزرگواران نبود و دلیلی بر انقلاب فطرت و کم خردی بنی اسرائیل می باشد که در این مورد از حیای موسی علیه السلام متعجب شدند!

آنان،  فساد فطرت خود و عریان غسل نمودنشان و نگاه کردن به عورات یکدیگر را کافی ندانستند و موسی علیه السلام را به برص و معیوب معرفی کردن جسم ایشان پرداختند!

به همین دلیل؛ برائت موسی علیه السلام نیز از طریق شیء حسی مانند لباس که راه های شک اشرار را قطع کند؛ اتفاق افتاد تا بدین وسیله راهی جز ایمان آوردن و رجوع از افتراها یشان نماند.

انبیاء علیهم الصلاه والسلام باید از هر عیب و نقصی منزه باشند، پس الله متعال آنها را از این نوع عیوب پاک داشته است. بنگرید به: «إکمال المعلم» (۷/۳۴۹).

پس دفاع کردن الله متعال از موسی علیه السلام به صورت خرق عادت بود، همانند عدید معجزاتی که به ایشان داده بود تا آیاتی کبری و بیّناتی از جانب پروردگار باشد. همان کسی که آتش را بر ابراهیم علیه السلام سرد و سالم کرد، کوه ها را با داود علیه السلام به تسبیح آورد؛ او همان کسی است  که صخره سنگی را نیز فرمان داد تا به حرکت در آید و لباس موسی علیه السلام که بر آن گذاشته بود را با خود حمل کند، که بدین وسیله زبان درازی و آزار قومش از بین برود و حکمت این امر خداوند این است که بنی اسرائیل قومی بودند که تنها مسائلی را باور داشتند و به آن ایمان می آوردند که با چشم سر مشاهده کنند؛ پس خداوند متعال نیز بعد از اینکه آنها را از دست فرعون نجات داد دلائل نبوت موسی علیه السلام را برایشان اظهار کرد، اما گفتند: ایمان نخواهیم آورد تا زمانی که خداوند را به صورت جهری و آشکار نبینیم!

پس چگونه ممکن است این قوم را متوجه ساخت که سخنانشان در مورد پیامبر پیامبر اولوالعزمی مانند موسی علیه السلام بی اساس و افترایی بیش نیست؟ ۱

بر اساس سخنانی که گذشت می توان بر این امر فوائد و حکم زیادی بنا کرد از جمله:

* زمانی که بنی اسرائیل موسی علیه السلام را به صورت عریان دیدند؛ مبری بودن موسی از عیب ، نقص و مریضی، برایشان آشکار شد که سببی برای دفع آزار و اذیت و سخنان آنان بود.

* خداوند متعال از موسی علیه السلام نخواست که به سوی بنی اسرائیل برود و مقابل آنان عریان شود! چرا که این کار برای یک پیامبر اولواالعزم بسیار ناپسند است؛ بلکه امر از طریق تدبیری بسیار زیرکانه و نیکو اتفاق افتاد و آن، حمل کردن پیراهن موسی توسط صخره سنگ بود تا به دنبال آن رفته و بنی اسرائیل با چشمان خود حقیقت را مشاهده کنند و به برائت او یقین حاصل کنند.

* ضرر حاصل از عریان بودن موسی و مشاهده کردن او توسط بنی اسرائیل؛ بسیار کمتر از ضرر اتهام ایشان به برص و یا معیوب بودن جسمی است.

چرا که انبیای الهی که الگو و رهبریِ یک جامعه را بر عهده دارند؛ لازم است میان مردم قوم خود باشند و از آنها دوری نجویند، در حالی که اگر یکی از آنها دچار بیماریی مانند برص شود؛ مردم از پیرامون او پراکنده می گردند و هرگز به او نزدیک نخواهند شد که در این صورت رسالت این پیامبر دچار نقص خواهد شد و از مقام و منزلتش نزد مردم می کاهد! ۱

بر همین اساس، بر خداوند متعال لازم است که پیامبران را از هر گونه عیب و نقص فاحشی محفوظ بدارد که در مورد موسی علیه السلام اتفاق افتاد و او را از این عیب، مبری ساخت. به گونه ای که صخره سنگی را برایش مسخر کرد تا پیراهنش را حمل کند و او نیز به دنبال آن برود تا بنی اسرائیل از این افرتاها دست بردارند و بگویند: قسم به الله که موسی هیچگونه عیب و نقصی ندارد!

پس خداوند این گونه از موسی علیه السلام دفاع نمود تا قومی که تنها به مشاهدات عینی اکتفا می کنند؛ دریابند که رسول خدا از افتراهایشان مبری و پاک است، و اگر راه و روشی دیگر برای دفاع از پیامبرش بجز این روش؛ می بود قطعاً خداوند متعال از آن استفاده می نمود، اما خداوند سبحان نیک می دانست که این تنها اسلوب دفاع از ایشان است چرا که رفع شبهه و ازاله اتهامات حاقدین تنها باید از این مسیر بگذرد!

اما در مورد آنچه که موسی علیه السلام به سنگ گفت: «ثَوْبِی حَجَرُ»! بیانگر این است که موسی علیه السلام می دانست که می توان با سنگ سخن گفت و او نیز بشنود و این فعل تنها برای انبیاء استحقاق می یابد، چنان که در سنت نبوی ثابت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم کلام سنگ را شنید و با آن سخن گفتند.

انس رضی الله عنه می فرماید: «أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ صَعِدَ أُحُدًا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ وَعُثْمَانُ فَرَجَفَ بِهِمْ فَقَالَ اثْبُتْ أُحُدُ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ نَبِیٌّ وَصِدِّیقٌ وَشَهِیدَانِ»۱

ترجمه: روزی رسول الله – صلى الله علیه وآله وسلم – و ابوبکر و عمر و عثمان از کوه احد بالا می رفتند که کوه شروع به لرزیدن کرد. رسول الله – صلى الله علیه وآله وسلم – فرمودند: ثابت باش ای احد که بر روی تو نبی و صدیق و دو شهید قرار دارند».

و از جابر بن سمره رضی الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: « إِنِّی لَأَعْرِفُ حَجَرًا بِمَکَّهَ کَانَ یُسَلِّمُ عَلَیَّ قَبْلَ أَنْ أُبْعَثَ إِنِّی لَأَعْرِفُهُ الْآنَ»۲

ترجمه: همانا من سنگی را در مکّه می‌شناسم که پیش از اینکه مبعوث شوم، بر من سلام می‌کرد و اکنون نیز آن را می‌شناسم.

و اگر شخصی بگوید: چگونه موسی بر سنگ ضربه می زد در حالی که سنگ مأمور بود؟

می گوییم: امام نووی رحمه الله به این سوال این گونه پاسخ داده اند: «وَیَجُوز أَنْ یَکُون مُرَاد مُوسَى صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بِضَرْبِ الْحَجَر إِظْهَار مُعْجِزَه لِقَوْمِهِ بِأَثَرِ الضَّرْب فِی الْحَجَر ، وَیَحْتَمِل أَنَّهُ أُوحِیَ إِلَیْهِ أَنْ یَضْرِبهُ لِإِظْهَارِ الْمُعْجِزَه وَاللَّهُ أَعْلَم»۳

ترجمه: جایز است که مراد و منظور موسی صلی الله علیه وسلم این باشد که با ضربه زدن به سنگ و اثر آن بر چنین سنگی، معجزه را به قومش نشان دهد و احتمال دارد که به ایشان وحی شده باشد که چنین ضرباتی را به سنگ وارد کند تا معجزه خداوند آشکار شود و خداوند داناتر است. حافظ ابن حجر رحمه الله به احتمال اول در فتح الباری (۶/۵۰۵) اشاره کرده است.

می گویند: آیا امکان دارد خداوند متعال یکی از انبیای خود را عریان کند؟      

در جواب می گوییم:

ابتدا لازم است به این قاعده اصولی بسیار مهم دقت داشت که قرآن کریم آن را بیان داشته است، آنجا که می فرماید:
« لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجاً وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ » [مائده:۴۸]

ترجمه: برای هر ملّتی از شما راه و برنامه ای قرار داده ایم . اگر خدا می خواست همه شما را ملّت واحدی می کرد و امّا تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس به سوی نیکیها بشتابید جملگی بازگشتتان به سوی خدا خواهد بود ، و از آنچه در آن اختلاف می کرده اید آگاهتان خواهد کرد.

ابن کثیر رحمه الله می فرماید: « وَأَمَّا الشَّرَائِعُ فَمُخْتَلِفَهٌ فِی الْأَوَامِرِ وَالنَّوَاهِی، فَقَدْ یَکُونُ الشَّیْءُ فِی هَذِهِ الشَّرِیعَهِ حَرَامًا ثُمَّ یَحِلُّ فِی الشَّرِیعَهِ الْأُخْرَى، وَبِالْعَکْسِ، وَخَفِیفًا فَیُزَادُ فِی الشِّدَّهِ فِی هَذِهِ دُونَ هَذِهِ. وَذَلِکَ لِمَا لَهُ تَعَالَى فِی ۱ذَلِکَ مِنَ الْحِکْمَهِ الْبَالِغَهِ، وَالْحُجَّهِ الدَّامِغَهِ »
ترجمه: همه شریعت ها در امر و نهی مختلف اند، چه بسا چیزی در شریعت و دینی حرام باشد اما در شرع دیگر حلال باشد و بر عکس، و در یکی، امکان حکمی خفیف وجود دارد که در شرع دیگری بسیار سختگیرانه و سنگین باشد و این به سبب حکمت و دلیلی ثابت است »
أولاً : این کار در شریعت آنها حرام نبوده است و دلیل ما بر این قول این است که آنها عریان غسل می کردند و موسی علیه الصلاه والسلام آنها را می دید و بر آنها ایرادی نمی گرفت در حالی که اگر این امر نزد ایشان حرام می بود قطعاً بر آنها منکر می شد[۲].

ثانیاً : در شرع ما نیز این حکم وجود دارد که نگاه کردن به عورت در هنگام ضرورت که برای مداوا یا رفع عیب و نقصی مانند برص و امثال آن که برای حکم کردن درباره آن چاره ای جز نگاه کردن نباشد جایز      ۱است.
امام ابوبکر بن عربی رحمه الله می فرماید: عورت نباید دیده شود مگر برای حاجتی مثل ختنه کردن یا علاج یک نوع بیماری خاص، به همین دلیل خداوند متعال موسی را اینچنین به قومش نشان داد تا برائتی برای او باشد، این در حالی است که الله متعال بر ازاله آن و همچنین از بین بردن اذیت و آزار مردم توانا بود اما با ۲چنین کاری خواست که مراد خود را برای همگان اظهار کند و شریعتش را تبیین نماید.

می گویند: چگونه یک صخره سنگ به حرکت در می آید؟

در جواب می گوییم:

آری سنگ می تواند به حرکت در آید. چنانکه این امر در واقعیت امروزی نیز اتفاق افتاده است!

در کالیفرنیای آمریکا منطقه ای وجود دارد به اسم دره مرگ این اتفاق عجیب روی داد! این ﺣﺎﺩﺛﻪ یکی ﺍﺯ عجیب ترین ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ شاید مرموزترین وقایع ﺟﻬﺎﻥ این رﻭﺍﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﻨﮓ ﻫﺎ، ﺑﻪ یک پدیده ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ زمین ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ دریاچه ﺧﺸﮏ ریسترک پلایا ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . این دریاچه ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺩﺙ ﻭﻟﯽ یا ﺩﺭﻩ ﻣﺮﮒ، ﻭ ﺩﺭ نزدیکی ﺻﺤﺮﺍﯼ ﻧﻮﺍﺩﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ . ﺩﺭ این فرایند ﺳﻨﮓ ﻫﺎ، ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ حیوانی، ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻫﺴﺘﮕﯽ ﻣﺴﺎﻓﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺭﺍ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ رده هایی ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ . نیرویی ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺣﺮﮐﺖ این ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ . این ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ مرموزترین ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻮﺿﻮﻉ تحقیق ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ . آیا ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ این پدیده عجیب نیست؟

مطلب مذکور را همراه تصاویر آن، می توانید در سایت های زیر ببینید:

https://wikitravel.org/en/Death_Valley_National_Park

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Death_Valley

78528527 - شبهاتی در مورد حدیث آزار و اذیت موسی علیه السلام توسط بنی إسرائیل

دکتر رابرت شارپ – زمین شناس آمریکایی می گوید: ۳۰ عدد از این نوع سنگ ها در سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۴ با سرعت ۹۰ سانتیمتر در ثانیه حرکت کرده کرده اند.

خلاصه بحث

خلاصه اینکه حدیث مورد بحث از نظر سند و متن صحیح و ثابت بوده و ادعای طاعنین برای رد این حدیث به زعم اینکه مخالف آیات قرآن است؛ ادعایی باطل و نادرست است.

و چنین اسلوبی برای دفاع کردن خداوند از موسی علیه السلام از اقوا اسلوبی است برای قومی که تنها به مجرد حس و مشاهده ایمان می آورند و یقین حاصل میکنند.

خداوند متعال از آذار و اذیت بنی اسرائیل نسبت به موسی سخن به میان آورده اما آن را مشخص نکرده است لکن پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را شرح داده و یکی از انواع آنها را برای مسلمانان بیان کرده است و در تفسیر این آیه مبارکه که می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا » [احزاب:۶۹] حدیث مذکور را بیان داشته است.

پیامبر صلی الله علیه وسلم زمانی که از طرف قومش اذیت و آزاری میدید؛ چنین می فرمود: « یَرْحَمُ اللَّهَ ۱مُوسَى قَدْ أُوذِیَ بِأَکْثَرَ مِنْ هَذَا فَصَبَرَ »

ترجمه: خداوند موسی را رحمت کند که بیشتر از من مورد آزار قومش قرار گرفت و صبر کرد.

اضافه بر آن می گوییم: محققین و اهل علم؛ بیان داشته اند که مراد آیه مذکور همان حدیث ابوهریره رضی الله عنه بوده و متهم کردن موسی علیه السلام به سحر و جادو نبوده است چرا که این اتهامات از نظر زمانی قبل تر از آن بوده و چنانکه گفتیم، مربوط به فرعون و ملأ و اطرافیانش بوده است.

همچنین باید گفت: لازمه قول این افراد متهم کردن پیامبر صلی الله علیه وسلم به جهل است (معاذ الله)!  چگونه امکان دارد شخصی عاقل مرادی غیر از بیان پیامبر برای آیه تصور کند در حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم عالِمترین مردم نسبت به خداوند و آیاتش است و ایشان این چنین ما را از آیه خبر دار کرده است.

بر این اساس؛ دلائل مغرضین برای انکار احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم و از جمله آنها حدیث مذکور؛ با دلایل نقلی و عقلی زائل شده و کید و حقد آنها به سوی خودشان باز خواهد گشت ولله الحمد.

[۱]– قصص الأنبیاء، ابن کثیر، تحقیق: محمد عبد الملک الزغبی، دار المنار، ص۲۲۱

۱–  شغب الیهود على الأنبیاء، د. محمد عبد القادر أبو فارس، دار الفرقان، الأردن، ص۷۹

۱–      ضلالات منکری السنه، د. طه حبیشی، مطبعه رشوان، القاهره، ص۳۸۸

۱ همان-

۱– (۳۶۷۵) صحیح البخاری (بشرح فتح الباری)، کتاب: فضائل الصحابه، (۷/ ۲۶)، رقم

۲– صحیح مسلم (بشرح النووی)، کتاب: الفضائل، (۸/ ۳۴۱۰)، رقم (۵۸۲۹)

۳– شرح صحیح مسلم، النووی، تحقیق: عادل عبد الموجود وعلی معوض، مکتبه نزار مصطفى الباز، (۲/ ۸۹۹)

۱ تفسیر القرآن العظیم (۳/۱۲۹) –

[۲]–   القاری ج ۳ ص ۲۳۰ – فتح الباری للحافظ بن حجر ج ۱ ص ۳۸۵ – إکمال المعلم ج ۷ ص ۳۴۹ . و تحفه الأحوذی ج ۹ ص ۸۷

۱– عمده القاری ج ۳ ص ۲۳۰

۲– الشرح على سنن الترمذی ج ۱۲ ص ۹۷

۱– صحیح البخاری (بشرح فتح الباری)، (۶/ ۵۰۳)، رقم (۳۴۰۵). صحیح مسلم (بشرح  النووی)، (۴/ ۱۶۱)، رقم (۲۴۰۸)

نمایش بیشتر

آرمان کریمی

*نویسنده *مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − چهار =

دکمه بازگشت به بالا
بستن