دسته‌بندی نشده

صاحبان قلب التقی

(بخش بیست و هشتم):
در بخش قبلی در مورد صاحبان قلب الوجل و آثارِ، تواضع،  خشوع و خضوع در آنها حین عبادات و ادای نماز های شان صحبت کردیم.
عده ی دیگری از نمازگذاران اند که نظر به فطرت و خواص ذاتی، و گرایش معنوی شان، صاحبان ﴿قلب التقی﴾ هستند:
۵- ️ ﴿️صاحبان قلب التقی﴾:
قلب التقی، قلبی است که به احکام الله سبحانه و تعالی احترام می گذارد، با جان و دل آن را می پذیرد، و در اجرای این احکام میکوشد، از نهیاتش نهی میکند، از منکراتش خودش و اهلش را بدور میدارد، و بر نیکی هایش حرص و تداوم دارد، همان است که الله سبحانه و تعالی، او را صاحب قلب التقی میسازد، محبتش را در قلب او جا میدهد، تقوایش را می افزاید، و لذت ایمان را به او می چشاند.
صاحبِ قلب التقی، شعائر الهی را بزرگ میشمارد، و تقوای ظاهر و باطنش را با این بزرگ شمردن شعائر الهی، تقویت میبخشد.
الله سبحانه و تعالی در مورد تقوای دلها میفرماید:
ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج ۳۲)
این است (مناسک حج)! و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست.
برترین مرحله ی تقوا، تقوای دل و خضوع آن در پیشگاه ذات اقدس الله سبحانه و تعالیاست که از خضوع دل در برابر اوامر و نواهی الهی شروع می شود و به آ ن جا ختم می شود که دل فقط در پیشگاه الله تعالی خاضع باشد.
صاحبان قلب التقی نظر به درجات تقوا، و حضور دل، اعتدال در نماز، خشوع و خضوع شان در نماز های شان به سه دسته تقسیم میشود:
۱- ﴿نجات یافتگان از جهنم﴾:
گروه اول کسانی تند که در مقام ﴿عمل﴾ متقی هستند.
اینان از جهنم، نجات پیدا کرده به بهشت می رسند؛ اما «تقوای دل» چیز دیگری است.
گاهی انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب می دارد و برای نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگی دراز نمی کند. چنین شخصی گرچه اوامر الهی را انجام داده، و از نواهی پرهیز کرده اما در حقیقت او خود را بزرگ می دارد، نه دستورهای الهی را. او متقی است اما تقوای بدنی دارد نه تقوای دل و در مرحله ی عمل، با تقوا و طهارت است.
۲- ﴿عبدالنجاه من النار، و عبدالفوز بالجنه﴾:
گروه دوم که از گروه اول بالاترند، کسانی هستند که شعایر الهی را بزرگ می شمارند؛ یعنی آنچه را که الله سبحانه و تعالی به آن امر کرده، چون فرمان الهی است گرامی می دارند و به آن عمل می کنند و از آنچه الله تعالی نهی کرده، چون نهی پرهیز می کنند.
این گروه نیز از دوزخ می رهند و به بهشت می رسند و تقوای آنان نیز «تقوای قلب» است؛ زیرا دستور الهی را، از آن جهت که دستور الهی است، گرامی می دارند نه از آن جهت که ضامن نجات از دوزخ و مایه وصول به بهشت است.
کسی که برای نجات از جهنم تلاش و کوشش می کند «عبدالنجاه من النار» و آن کس که برای رسیدن به بهشت کوشش می کند «عبدالفوز بالجنه» است نه «عبدالله» !
او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدوری است که اجرتش را بعد از کار از کارفرما می گیرد، دیگر رابطه ای با کارفرما ندارد.
انسان باید شعایر الهی را، از آن جهت که دستور الله سبحانه و تعالی است، بزرگ بشمارد گرچه اجرت می گیرد ولی احترام امر خالق مهربان و تکریم نهی وی مهم است.
او مانند اجیرهای دیگر نیست بلکه بالاتر از آنهاست، ولی بالاخره امر و نهی الهی محدود است.
چون بهشت جای تکلیف نیست، و وقتی تکلیف و امر و نهی نبود، سخن از تعظیم احکام تشریعی الهی مطرح نیست و در نتیجه آن تعظیم برای چنین شخصی حاصل نیست.

۳- ﴿ صاحبِ قلب التقی کامل﴾:

گروه سوم که از گروه اول و دوم بالاترند، کسانی هستند که اوامر و نواهی الهی را تکریم می کنند، فرایض، واجب ها، سنت ها، نفل ها و مستحب ها را انجام می دهند، حرام ها و مکروه ها را ترک می کنند؛ نه برای رهیدن از جهنم و رسیدن به بهشت و نه برای این که امر و نهی الله سبحانه و تعالی است، بلکه از این جهت که الله سبحانه و تعالی محبوب بالاصاله و عظیم و اعلای بالذات است، آنچه از ناحیه او و به او منسوب باشد نیز از عظمت و حرمت، برخوردار است.
چنین انسانی که در رکوعش «سبحان ربی العظیم » و در سجودش «سبحان ربی الاعلی »می گوید در حقیقت، به «الله»
سبحانه و تعالی تعظیم می کند.
او در دنیا، برزخ و قیامت و مراحل نهایی آن، که بهشت است، شعائر الله تعالی را بزرگ می دارد، و تمام عباداتش را با قلب التقی انجام میدد،
چون جان انسان، امانت الهی است و نه از آن خود انسان، همان گونه که انسان حق ندارد به جان دیگری آسیب برساند، مجاز نیست به جان خود صدمه وارد کند؛ زیرا هیچ کس مالک جان خود نیست، چنانکه مالک مال خود هم نیست.
نماز گذاری که صاحب قلب التقی حقیقی و کامل است، زمانی که سبحان ربی العظیم میگوید، با انعکاس هر حرفش به دیوار قلب خاشع و خاضع اش، لذت میبرد، به آن حدی که میخواهد دگر سرش را از تعظیم بر ندارد،
و هر آنگه که سبحان ربی الاعلی میگوید، از زبان گرفته، تا گلو و حلق و رگ رگ وجودش به پاکیزگی رب الاعلی شهادت میدهند، و بند بند وجودش، سجده کنان، نهایت عجز را بدرگاه الله تعالی پیش میکنند، چنانچه، نمیخواهد دگر سرش را از سجده بردارد.
کسانی که بدرجه ی کمال قلب التقی میرسند، خواستار خاتمه بالسجود اند، و خوش دارند آخرین نَفَس های شان در حالی از بدن شان خارج شود که سر بسجده، و سبحان ربی الاعلی در زبان و قلب دارند.
برادر و خواهر مسلمان!
این است خشوع و خضوع، و روح نمازِ نماز گذار حقیقی.
آیا چنین رکوع و سجودی از تو چیزی کم میکند، که تو، از رکوع و سجودد می دزدی و می ستانی و آن را به دنیا و امور دنیوی، که خیلی زودگذر و ناچیز اند، وا میگذاری؟
از عبادت بِدُزد و به دنیا بده!؟
این چگونه عبادتی است فاقدِ روح، خشوع، خضوع، اعتدال، تعظیم، و اکرام؟ عبادتی که نه زبان دارد، نه دست، و نه پا، و همینگونه، بی زبان، بی دست و بدون پا در روز محشر، معیوب، و ناقص در مقابلت می ایستد!
این عبادت، که خودش معیوب است، با کدام زبانی در محکمه سرای آخرت از تو دفاع کند، و برای صفائی ات شهادت دهد. او که لال و لنگ و شل و معیوب است، و نمیتواند برایت کاری کند؟
از بارگاه رب منان استدعا داریم تا ما را از جمله ی صاحبان قلب التقی بسازد، تا با بند بند وجود و قلب خاشع و خاضع در مقابل خالق یکتا و مهربان مان بایستیم و آنچانی که او تعالی شایسته ی عبادت است، نماز گذاریم!
اللهم ربنا آمین یا رب العلمین!

عزیزان گرانقدر:

لطفاً این مضامین خیلی مهم و حیاتی را با تمام خانواده، اقارب، دوستان، و همکاران تان شریک سازید، و در رشد فکری، عقیدتی، ایمانی و وجدانی همنوع تان اقلاً یک امر خیری را، مایه ی حصولِ صدقات جاریه ی تان سازید.
جزاکم الله وخیراً!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + سیزده =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن