تاریخ اسلامرسول الله صلی الله علیه وسلم

صلح حدیبیه و آثار و برکات آن

نوبسنده: عبدالقادر تاجیکی

دین مبین اسلام همواره به عنوان دین صلح و سازش و پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و سلم ـ به عنوان اسوۀ اخلاق و گذشت شناخته می‌شود. در این باره بسیاری از مستشرقین اقرار دارند که اسلام در تمام حوزه‌ها حتی در میدان‌های جنگ نیز دستورات و هدایت‌های جامعی را به بشریت اهدا می‌کند. با بررسی تحلیلی سیرۀ رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ نکته ای در سال ششم هجری بیش از دیگر موارد جلب توجه می نماید که پیامبر در یک حرکت صلح آمیز بدون صلاح جنگی به محدوده دشمن دیرین وارد می‌شود و با مدیریت جانانه‌ای، اوضاع وارونه را به نفع خود دگرگون می سازد.

حرکت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ به سوی مدینه و وقایعی که در مسیر اتفاق افتاد منجر به انعقاد صلح‌نامه‌ای بین مسلمانان و مشرکین مکه گردید که به «صلح حدیبیه» مشهور گشت. تحقق این مهم در تاریخ اسلام چنان سرنوشت ساز بود که خداوند در کلامش از آن به عنوان «فتح مبین» یاد کرده و در سایۀ این فتح مبین چهار موهبت عظیم نصیب پیامبرش می‌گرداند: مغفرت، تکمیل نعمت، هدایت و نصرت. « ‏ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً ‏ * لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطاً مُّسْتَقِیماً ‏* ‏ وَیَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً ‏»[ فتح: ۱ـ۳] که در این نوشتار مختصر به آن می‌پردازیم :

با گذری کوتاه به تاریخ اسلام در می‌یابیم که بعد از آزار و اذیت مسلمانان توسط مشرکین در طول سالیان متمادی و تحمل سختی و مشکلات بسیار، مانند سال‌های شعب ابی‌طالب و هجرت به حبشه، با گسترش اسلام در شهر یثرب، پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و سلم ـ به همراه یاران باوفایش به آنجا هجرت نمودند و مورد استقبال گرم دیگر اصحاب خویش قرار گرفتند. به یُمن قدم مبارکش آن شهر «مدینه النبی» و همراهان باوفایش «مهاجر» و یاری‌کنندگان مستقبلش «انصار» نام گرفتند. و این هجرت و نصرت چنان مورد پسند خداوند متعال قرار گرفت که رضایت ابدی‌اش را از مهاجرین و انصار در کلام پاکش جاودانه ساخت.

«‏ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» [توبه: ۱۰۰]

‏ «پیشگامان نخستین مهاجران و انصار، و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر  (درختان و کاخهای) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا می‌مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ.»‏

مشرکین مکه با پیشرفت اسلام و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، آیندۀ بت‌پرستی و آیین کهن خویش را در خطر دیده، چندین توطئه و جنگ را بر علیه مسلمین تدارک دیدند که مسلمین نیز در غالب غزوات و سرایا با نصرت و یاری خداوند و تدابیر حکیمانه رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ پیروز گشته و همه را خنثی و از نهال نوپای اسلام به خوبی مواظبت ‌نمودند. با این حال بسیاری از افراد و قبایل به اسلام گرویده، یا با مسلمانان پیمان صلح و دوستی منعقد ‌کردند.

شوق زیارت

کسب پیروزی‌ها و گرویدن افراد و قبایل به اسلام اوضاع منطقه را به سود مسلمانان دگرگون ساخت. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ و یاران مهاجرش که شش سال از زادگاه خویش دور بودند و مشرکین راه ادای مناسک حج را بر ایشان بسته بودند همواره آتش شوق زیارت مسجدالحرام در دل‌های‌‌شان شعله‌ور بود و رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ آرزو داشتند که مسلمانان نیز مانند دیگر قبایل برای ادای حج به مکه تشریف ببرند.

خداوند بشارت انجام آن را در قالب رؤیایی صادقانه به رسول پاکش نوید داد. ایشان در خواب دیدند که وارد مسجدالحرام شده، عمره بجا آوردند. بعضی از اصحاب موهای سر را تراشیده و بعضی کوتاه نمودند. قرآن نیز تعبیر خواب صادقانه رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ را بشارت می‌دهد:

«لقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِکَ فَتْحًا قَرِیبًا » [فتح: ۲۷] « ‏خداوند خواب را راست و درست به پیغمبر خود نشان داده است. به خواست خدا همه شما حتماً در امن و امان و سرتراشیده و موکوتاه کرده و بدون ترس، داخل مسجدالحرام خواهید شد، ولی خداوند چیزهائی را می‌دانست که شما نمی‌دانستید، و به همین جهت (قبل از فتح مکه) فتح نزدیکی  (که صلح حدیبیه است) پیش آورد.»
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ این خواب را برای صحابه تعریف نموده، همگی خوشحال گشته به ادای حج تعبیر نمودند. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ مسلمانان و دیگر اعراب را برای ادای حج دعوت نمودند و به صحابه دستور دادند که جز شمشیر غلاف شده که سلاح عادی مسافران است سلاح دیگری با خود برندارند.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ با این عمل می‌خواستند به همه اعراب و قریشیان ثابت شود که مسلمانان فقط برای انجام عمره آمدند و به هیچ وجه قصد جنگ ندارند.
خروج پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ از مدینه
رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ در روز دوشنبه دوم ذی‌القعدهٔ سال ششم هجری به قصد ادای عمره به سوی مکّه حرکت نموده و عبداللّه بن اُمّ مکتوم را به جانشینی خود در مدینه منصوب کردند. در این سفر ۱۴۰۰ نفر از صحابه، رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ را همراهی می‌کردند که از این تعداد چهار نفر زن از جمله ام‌المؤمنین ام‌السلمه ـ رضی‌الله‌عنها ـ نیز همراهشان بودند.
آنان وقتی به ‏ «‌ذو الحلیفه‏‌»  (محل کنونی مسجد شجره)‏‌ رسیدند، احرام عمره بسته و تلبیه گفتند و بر شترهایی که برای قربانی به همراه خود آورده بودند پارچه انداخته و قلاده  (نشانه قربانی)  زدند. شترهای قربانی در جلوی کاروان حرکت می‌کرد تا زیارتی بودن کاروان از دور هویدا باشد. گفته شده است شتر ابوجهل که در جنگ بدر به غنیمت گرفته شده بود در میان دیگر قربانی‌ها بوده است.
توطئه قریش و تصمیم رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ
در دو منزلی مکه به پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ خبر رسید که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع گردیده و سوگند خورده‌اند که مانع ورودتان به مکه شوند. آنان جنگجویان خود را در خارج مکه مستقر کرده‌اند.
با شنیدن این خبر، رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: «وای بر قریش! جنگ آنان را نابود کرد.»
«‌قریش از من چه می‌خواهد؟! چرا شیفته‌ی جنگ است؟ چرا نمی‌گذارد من با مردم دیگر در ارتباط باشم… سران قریش چه می‌پندارند؟! به خدا سوگند من در راه رسالت خودم مبارزه خواهم کرد تا این دین آشکار گردد یا من در این راه کشته شوم.»
آنگاه با صحانه مشوره نموده و تصمیم گرفتند بدون مواجهه با جنگجویان قریش، براى انجام عمره خود را به مکه برسانند. و با هر کسى که در مقابلشان ایستادگی نمود مبارزه نمایند. که در صورت جنگ و کارزار در ماه حرام، مسئولیتش برعهده قریش خواهد بود، چون باعث جنگ گردیده است.
ورود به حدیبیه
کاروان مسلمانان با راهنمایی چند تن از بنی اسلم، از بی‌راهه مسیر خود را به سوی مکه ادامه دادند تا با جنگجویان قریش مواجه نشود.
آنان راه اصلی مکه که از تنعیم می‌گذشت را رها نموده و به جهت دورشدن از نیروهای دشمن پس از عبور از راه‌هاى سخت به منطقه «حدیبیه» رسیدند.
مشرکین وقتی تغییر مسیر مسلمانان را متوجه شدند، خالد بن ولید را با دویست سوار به مقابله مسلمانان فرستادند.
گفته شده که در این مسیر، مسلمانان برای اولین بار نماز خوف به جا آوردند، تا وقتی یک گروه در نمازند گروه دیگر مراقب حمله‌ی احتمالی دشمن باشند.
هنگامی که قافله مسلمانان به منطقه حدیبیه رسید، ناگهان (قَصواء) شتر پیامبر بر زمین نشست. و مسلمانان به فرمان رسول خدا در همان ناحیه فرود آمدند. به معجزه پیامبر، چاه خشکی که در آنجا بود، پر آب شد تا همه سیراب شدند و حتی چندین بار باران بارید.
حدیبیه در یک منزلی  (۲۲ کیلومترى غرب شهر) مکه و نُه منزلی مدینه قرار دارد که قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر آن خارج از حرم می‌باشد و نامش برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشته است.
مدت زمانی که مسلمانان در حدیبیه حضور داشتند، در قسمت بیرون حرم اسکان نمودند، ولی برای نماز به قسمت حرم تشریف می‌آوردند.
پیام صلح و دوستی مسلمانان
مشرکین چند نماینده به اردوی مسلمانان نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرستادند و پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ توسط ایشان پیام فرستاد که قصد جنگ ندارد و فقط برای زیارت خانه خدا آمده‌اند.
اما قریش می‌گفتند: اگر محمد قصد جنگ نیز نداشته باشد باز هم هرگز اجازه نمی‌دهیم وارد مکه شود آنان ورود مسلمانان به مکه، پس از شکست سال قبل در جنگ احزاب را نوعی تحقیر برای خود می‌دانستند.
بعضی مورخین نوشته‌اند: در این بین چندین جنگجوی ورزیده از مشرکین حملاتی را به مسلمانان انجام دادند تا شاید بتوانند کسانی را به اسارت گرفته تا ابزاری برای فشار بر مسلمین در دست داشته باشند، اما نتوانستند کاری از پیش برند و همه آنها توسط نگهبانان مسلمان اسیر شدند. وقتی اسیران را خدمت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ بردند پیامبر همه آنها را آزاد نمودند.
حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ نماینده پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ حضرت عثمان را به عنوان نماینده‌ به مکه فرستاد تا به قریش بگوید ما براى جنگ نیامده‌ایم، بلکه براى تعظیم خانه خدا آمده و پس از قربانى شترانمان، شهر را ترک خواهیم کرد. همچنین حضرت عثمان وظیفه داشت با مسلمانان ضعیف مقیم مکه ملاقات نموده و آنها را به آینده‌ای نزدیک امیدوار سازد.
حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ  سه روز در مکه ماند و با تک تک اشراف مکه سخن گفته آنان را به پذیرش صلح دعوت داد، که البته این اقدام نیز حاصلى در بر نداشت.
چون حضرت عثمان از رایزنی با مشرکین فراغت یافت به او پیشنهاد کردند که طواف خانهٔ کعبه نماید؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد و حاضر نشد پیش از رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ کعبه را طواف کند.
بیعه الرضوان
مشرکان اجازه بازگشت به عثمان ندادند و در پی آن، شایع شد که قریش وی را به قتل رسانده‌اند.
خبر شهادت حضرت عثمان بسیار تحریک کننده بود، زیرا کشتن سفیران قوم بسیار ناپسند بود رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ نیز آزرده خاطر گردیده، آماده جنگ شدند و فرمودند: از اینجا حرکت نمی‌کنیم تا تکلیفمان را با این جماعت یکسره کنیم! آنگاه در زیر سایه درختی اصحاب ـ رضی الله عنهم ـ را برای بیعت فراخواندند. با شنیدن ندای بیعت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ ، صحابه گروه گروه به سمت آن حضرت هجوم آورده و با ایشان بیعت کردند، بیعت برای ماندن با رسول الله و عدم فرار، بیعت ایستادگی در برابر مشرکین تا پای جان، بیعت تا پای مرگ. و شاید بیعت برای خونخواهی عثمان.
در هنگام بیعت، رسول‌خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ دست خود را به دست دیگر نهادند و گفتند: «هذه عَن عُثمان» این هم بیعت از جانب عثمان!
در این هنگام خبر رسید که عثمان کشته نشده بلکه در مکه محبوس است.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ این بیعت را زیر درخت از مسلمانان گرفتند. حضرت عمر دست آن حضرت را گرفته بود، و معقل بن یسار شاخهٔ درخت را گرفته، و از بالای سر رسول‌الله  دور می‌ساخت. این همان بیعتی است که خداوند متعال در قرآن مجید رضایت خود را از بیعت‌کنندگان زیر درخت اعلان نموده است و به این سبب به بیعه الرضوان مشهور گشته است.
«لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ» [ فتح: ۱۸] « خداوند از مسلمانان بسیار خشنود گردید آنگاه که با تو زیر آن درخت بیعت می‌کردند.»
و نیز در عظمت این بیعت می‌فرماید:
« إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ »
‏ « بی‌گمان کســـانی که  ( در بیعه‌الرضـوانِ حدیبیّه) با تو پیمان  (جان) می‌بندند، در حقیقت با خدا پیمان می‌بندند، و در اصل (دست خود را که در دست پیشوا و رهبرشان پیغمبر می‌گذارند، و دست رسول بالای دست ایشان قرار می‌گیرد، این دست به منزله دست خدا است و) دست خدا بالای دست آنان است !»
بیعت مسلمین با رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ ، ترس و وحشت را در دلهای مشرکین انداخت، آنان به خوبی درک کردند که مسئله بسیار جدی است و از طرفی آنان توان جنگی خود را نیز از دست داده بودند، لذا سهیل بن‌عمرو را برای عقد قرارداد صلح خدمت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرستادند. و تاکید کردند که به هیچ وجه امسال ورود مسلمانان به مکه ممکن نیست.
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با دیدن سهیل فرمودند:
«کارتان آسان شد؛ این جماعت قصد صلح دارند که این مرد را روانه کرده‌اند!»
مفاد صلحنامه
سهیل آمد و بسیار با آن حضرت سخن گفت، و پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ چون به فواید این صلح آگاه بودند انعطاف زیادی نشان دادند تا بالاخره بر مواد صلحنامه اتفاق‌نظر حاصل کردند.
مفاد صلحنامه از این قرار بود:
۱. پیامبر و یارانش امسال را بازگردند، و وارد مکه نشوند؛ سال آینده که فرا رسید، مسلمانان وارد مکه شوند و سه روز در مکه اقامت کنند؛ اسلحهٔ معمولی سوارکار، یعنی شمشیر غلاف کرده، با خود داشته باشند؛ و هیچکس به هیچ عنوان تعرضی به آنان نکند.
۲. به مدت ده سال، میان طرفین درگیری نشود؛ و مردم در امان باشند، و دست از آزار یکدیگر بردارند.
۳. هر کس دوست داشته باشد که در این قرارداد صلح به طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ ملحق شود، الحاق او به رسمیت شناخته شود؛ و هرکس نیز دوست داشته باشد که در این قرارداد به طرف قریش ملحق شود، الحاق او به رسمیت شناخته شود؛ و هر قبیله‌ای که به هر یک از دو طرف ضمیمه گردید، جزئی از آن طرف قرارداد لحاظ شود؛ و هر تعدّی و تجاوزی که به آن قبیله بشود، تعدی و تجاوز به آن طرف قرارداد محسوب گردد.
۴. اگر افرادی از قبیلهٔ قریش بدون اذن اولیائشان بگریزند و به مدینه بروند، مسلمانان آنان را به نزد قریش بازگردانند؛ اما اگر کسی از مسلمانان بگریزد و به نزد قریش برود، او را باز نگردانند.
آنگاه رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ حضرت علی را فراخواندند تا صلحنامه را بنویسد.
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند بنویس: «بسم الله الرحمن الرحیم». سهیل گفت: رحمان را که ما نمی‌دانیم کیست؟ بنویس: باسمک اللهم! پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ نیز امر فرمودند همین عبارت نوشته شود.
آنگاه فرمودند: «هذا ما صالح علیه محمد رسول‌الله.»
سهیل گفت: اگر ما می‌دانستیم که تو رسول‌خدایی، از رفتن به خانهٔ خدا تو را باز نمی‌داشتیم و با تو جنگ نمی‌کردیم! نه؛ بنویس: محمدبن عبدالله!
آنحضرت ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند:
« إنی رسول‌الله وإن کذبتُمونی»
من رسول خدا هستم هرچند شما مرا تکذیب کنید!
وقتی حضرت علی را امر فرمودند بنویسد: محمد بن عبدالله، و کلمهٔ «رسول‌الله» را محو کند، حضرت علی از محو کردن این کلمه خودداری کرد؛ آن حضرت با دست خودشان آن را محو کردند.
بستن قرارداد صلح با مشرکین و رفتاری که قریش با پیامبر و مسلمین در پیش گرفتند مورد رنجش بعضی از مسلمانان گردید که پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ آن را دستوری از طرف خداوند دانسته و خود را مجری آن معرفی کرد و تاکید نمود که خداوند رسولش را تنها نمی گذارد.
گشودن احرام عمره
وقتی رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ از نوشتن صلحنامه فراغت یافتند، فرمودند: «قوُمُوا فَانحروا» «برخیزید و قربانی‌هایتان را ذبح کنید!»
این امر براى جمعى از مسلمانان بسیار ناگوار بود، چرا که بیرون آمدن از احرام بدون انجام مناسک عمره در نظر آنها امکان پذیر نبود لذا هیچیک از آنان از جای بر نخاست.
آن حضرت سه بار سخنشان را تکرار کردند. وقتی هیچیک از آنان از جای برنخاست، پیامبر نزد اُمّ‌سلمه رفتند و موضوع را با او در میان گذاشتند.
ام المؤمنین فرمودند: ای رسول‌خدا، اگر دوست دارید که چنان کنند، بیرون شوید و با هیچکس حتی یک کلمه حرف نزنید و شتر خودتان را قربانی کنید، و سلمانی خودتان را صدا بزنید تا سرتان را بتراشد!
رسول‌‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ برخاستند و بیرون شدند، و با احدی صحبت نکردند، شترشان را نحر کردند، و سلمانی را صدا زدند و سرشان را تراشید.
صحابه که چنین دیدند، همگی برخاستند و قربانی کردند و سرهای یکدیگر را ‌تراشیدند و دستور پیامبر دقیقا اجرا شد.
آن حضرت برای مسلمانانی که سر تراشیدند، سه‌بار، و برای مسلمانانی که به جای سر تراشیدن موی‌شان را کوتاه کردند، یک بار طلب مغفرت نمودند.
بازگشت به مدینه
پس از بیست روز مسلمین از حدیبیه آهنگ مدینه کردند، اما کوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگینى می‌نمود، چرا که ظاهر قضیه یک ناکامى و شکست بود ولى خبر نداشتند که در پشت داستان صلح حدیبیه چه پیروزی‌هایى براى مسلمانان و آینده اسلام نهفته است، و در همین هنگام بود که سوره فتح نازل شد تا بشارت فتح عظیمى را به پیامبر گرامى اسلام داده باشد.
عمره القضا
در سال هفتم هجری پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ به همراه دو هزار نفر از مسلمین (کسانی که در صلح حدیبیه ایشان را همراهی نموده بودند و گروهی دیگر از مسلمانان) برای انجام عمره و زیارت کعبه به شهر مکه تشریف بردند، اهل مکه راه‌ها را برای ورود مسلمانان باز گذاشتند و خانه‌های خود را بستند و به کوه‌های اطراف مکه بیرون شدند.
بلال در کنار کعبه اذان گفت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ و مسلمانان سه روز در مکه ماندند و مراسم حج را به جا آوردند. و پس از قربانی به مدینه بازگشتند.
پس از ادای عمره پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با حضرت میمونه بنت حارث ـ رضی‌الله‌عنها ـ ازدواج نمودند. ام‌المؤمنین میمونه خاله خالد بن ولید قهرمان قریش بود.
نقض صلحنامه
هنوز دو سال از پیمان صلح نگذشته بود که مشرکان مکه یک بند از صلح نامه  (یعنی ترک مخاصمه و جنگ) را نقض کردند. در سال هشتم هجری بین قبیله بنی خزاعه  (هم‌پیمان مسلمانان) و قبیله بنی بکر  (هم‌پیمان قریش) نبردی رخ داد، مردانی از قریش به نفع بنی بکر، افرادی از بنی خزاعه را کشتند. این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصاً برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، پیامبر با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بودند، عازم فتح مکه شد.

فتح مکه
رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ با ده‌هزار نیرو به سوی مکه بیرون شدند.
آنان شب هنگامی که به مکه رسیدند و در اطرافش مستقر گردیدند، مشرکین از زیادی لشکر اسلام به وحشت افتادند. ابوسفیان بزرگ قریش به خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ رسید و مسلمان شد.
سرانجام در هفدهم رمضان سال هشتم هجری مسلمانان با دسته‌هایی منظم با فروتنی و تواضع وارد مکه شدند .
در این روز رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ عفو عمومی اعلام نموده فرمودند: هر کس وارد خانه‌ی ابوسفیان شود در امان است، هر کس وارد مسجدالحرام شود در امان است و هر کس در خانه‌اش بماند و برای جنگ بیرون نشود نیز در امان است.
همچنین دستور دادند که اموال اهل مکه در امان باشد و مسلمانان نباید بر کسی سلاح بکشند مگر اینکه مشرکی قصد جنگ داشته باشد.
به این تفصیل، شهر مکه با کم‌ترین جنگ و خونریزی فتح گردید و با گذشت و مهربانی رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ اسلام در قلوب ساکنین آن ماندگار گشت.
رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ وارد مسجدالحرام شدند و طواف نمودند، آنگاه کلید خانه را گرفتند و بر دروازه‌ی آن ایستادند و فرمودند: «لا إله إلا الله وحده، صدق وعده، ونصر عبده» هیج معبودی به جز الله نیست. تنها و بی‌شریک است. وعده‌اش راست است و بنده‌اش را یاری می‌کند.
تمام افتخارات بی‌ارزش است و تمام خون‌های جاهلیت بخشیده شده است.
ای مردم! الله مهربان کبر و خودپسندی جاهلیت را از شما دور کرد. شما فرزند آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است.
سپس پرسیدند: ای قریش! فکر می‌کنید من با شما چگونه برخورد خواهم کرد.
مردم گفتند: بسیار خوب، زیرا تو برادری بخشنده و برادرزاده‌ای بخشنده هستی!
پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: من چنان با شما رفتار می‌کنم که یوسف با برادرانش رفتار کرد.
با آنکه اهل مکه به پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ و یارانشان بسیار ستم کرده و آنان را از خانه و کاشانه‌شان بیرون کرده بودند و چندین مرتبه با مسلمانان جنگ‌هایی خونین به راه انداخته بودند آن رسول مهربانی ایشان را مورد عفو و بخشش قرار دادند.
سپس وارد خانه‌ی کعبه گردیدند و سیصد و شصت بت موجود در کعبه را شکستند و بیرون ریختند و فرمودند : «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»
بعد از آن بلال بر فراز کعبه رفت و اذان گفت تا همه بدانند که کعبه خانه‌ی یکتاپرستی است و بت‌پرستی برای همیشه برچیده شده است.
پیامدهاى صلح حدیبیه
مسلمانان از این صلح چند امتیاز و پیروزى مهم به دست آوردند.
عملا به مشرکین مکه نشان دادند که آنها قصد کشتار ندارند و براى شهر مقدس مکه و خانه خدا احترام فراوان قائلند، همین امر سبب جلب قلوب جمع کثیرى به سوى اسلام شد.
قریش براى اولین بار اسلام و مسلمین را به رسمیت شناختند مطلبى که دلیل بر تثبیت موقعیت آنها در جزیره عربستان بود.
بعد از صلح حدیبیه مسلمانان براحتى می‌توانستند همه جا رفت و آمد کنند، و جان و مالشان محفوظ بماند، و عملا با مشرکان از نزدیک تماس پیدا کردند، تماسى که نتیجه‌اش شناخت بیشتر اسلام از سوى مشرکان و جلب توجه آنها به اسلام بود.
بعد از صلح حدیبیه راه براى نشر اسلام در سراسر جزیره العرب گشوده شده، و آوازه صلح‌طلبى پیامبر، اقوام مختلفى را که برداشت غلطى از اسلام و شخص پیامبر داشتند به تجدید نظر وادار کرد، و امکانات وسیعى از نظر تبلیغاتى به دست مسلمانان افتاد.
صلح حدیبیه راه را براى گشودن «خیبر» و بر چیدن این غده سرطانى یهود که بالفعل و بالقوه خطر مهمى براى اسلام و مسلمین محسوب می‌شد هموار ساخت.
اصولا وحشت قریش از درگیرى با سپاه هزار و چهارصد نفرى پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ که هیچ سلاح مهم جنگى با خود نداشتند و پذیرفتن شرائط صلح خود عامل مهمى براى تقویت روحیه طرفداران اسلام و شکست مخالفان بود که تا این اندازه از مسلمانان حساب بردند.
بعد از ماجراى حدیبیه پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ نامه‌هاى متعددى به سران کشورهاى بزرگ ایران و روم و حبشه، و پادشاهان بزرگ جهان نوشت، و آنها را به سوى اسلام دعوت کرد، و این به خوبى نشان میدهد که    تا چه حد صلح حدیبیه اعتماد به نفس به مسلمین داده بود که نه تنها در جزیره عرب که در دنیاى بزرگ آن روز دین خود را گسترش می دهند.
از آن پس هر کسى کمترین شعورى داشت و درباره اسلام چیزى مى ‌شنید مسلمان مى ‌شد. به گفته مورخان، در صدر اسلام فتحی عظیم‌تر از فتح حدیبیه صورت نگرفت، زیرا در پرتو آن، آتش جنگ فرو نشست و دعوت به اسلام رواج گرفت و اسلام در سراسر جزیرهالعرب گسترش یافت؛ به گونه‌ای که از آغاز پیمان صلح تا نقض آن (۲۲ ماه)، تعداد کسانی که به اسلام گرویدند، بیش از کل تعداد مسلمانان تا آن زمان بود، و بزرگان قریش، مانند: عمروبن عاص و خالدبن ولید، در همین دوران به اسلام گرویدند.
نتیجه‌گیری
امروزه نیز اگر جوامع اسلامی با تبعیت از الگوی نبوی، با دوستان و دشمنانشان صلحی پایدار برقرار نموده و در سایه امنیت حاصله، مشکلاتی که اسلام را هدف توهین دشمن قرار داده حل نمایند، در سایه تحصیل و کار، رقابت علمی و اقتصادی را سالم نموده، برای حل اختلاقات داخلی و خارجی خویش کوشش نمایند، و با عدم خریدهای کلان نظامی و هزینه‌های هنگفت تسلیحاتی، سرمایه‌های جهان اسلام را صرف پیشرفت و توسعه و فقرزدایی نمایند و با اعلان بی‌طرفی از گروه‌های تندروی اسلامی که بیشتر آبروی اسلام را به خطر می اندازند و اسلام را دین ترور و ارهاب معرفی می‌نمایند، برای رفع سوء تفاهمات در منطقه کوشش‌های فکری و عملی انجام دهند. بدون‌‌شک مانند خیر القرون در آخرالزمان نیز موهبت الهی شامل حال ما نیز خواهد گردید و بدون حضور سرور کائنات، مدینه فاضله دوباره احیا خواهد شد..
« مَنْ کَانَ یَعْبُدُ مُحَمَّدًا ـ صلی الله علیه و سلم ـ فَإِنَّ مُحَمَّدًا قَدْ مَاتَ، وَمَنْ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ حَیٌّ لاَ یَمُوتُ، »

بامید آن روز.
ــــــــــــــــــــــــــ منابع:

ابن هشام، عبدالملک بن هشام،   ‏-‏  ۲۱۳ق.، زن‍دگ‍ان‍ی‌ حضرت م‍ح‍م‍د صلی‌ الله علیه و آله پ‍ی‍ام‍ب‍ر اس‍لام ‌/ ت‍ال‍ی‍ف‌ اب‍ن‌ ه‍ش‍ام‌؛ م‍ت‍رج‍م‌ ه‍اش‍م‌ رس‍ول‍ی ‌‌محلاتی.‬ ت‍ه‍ران‌: ک‍ت‍اب‍چ‍ی‌‏‫‏، ۱۳۷۵.
ابن هشام، عبدالملک بن هشام،   ‏-‏  ۲۱۳ق.، السیره النبویه،، بیرو، دار احیاء التراث العربی. ۱۹۸۵م
کاندهلوی، محمد ادریس، سیرت مصطفی، مترجم محمدامین حسین بر،
مبارکفوری، صفی الرحمن، ۱۹۴۳ ـ ، خورشید نبوت؛ ترجمهٔ فارسی «الرحیق المختوم» تالیف: شیخ صفی الرحمن مبارکفوری، ترجمه: محمد علی لسانی فشارکی، نشر احسان ۱۳۸۸
نارویی، داود، ۱۳۵۹ـ ، رسول خاتم، پژوهشی تحلیلی در زندگانی پیامبر اسلام، تهران، احسان، ۱۳۹۱
واقدی، محمد بن عمر، ۱۳۰‏-‏ ۲۰۷ق.، مغازى؛ تاریخ جنگهاى پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ ص)، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى،، ۱۳۶۹ش.
یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، ۵۷۴‏-‏۶۲۶ق. معجم البلدان.
یثربی، سیدیحیی، ۱۳۲۱ ـ، محمد پیام‌آور صلح و آزادی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۹۳
و چند منبع اینترنتی

***

 / مجله انوار(نشریه داخلی حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد / شماره ۶)

برچسب ها
نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن