عیسی مسیح علیه السلام در پرتو قرآن

45324555 - عیسی مسیح علیه السلام در پرتو قرآن

عیسی مسیح


نویسنده: معتصم بالله اکرامی

عیسى علیه السلام در پرتو قرآن

قبل از آنکه به بحث در مورد مسیحیت بپردازیم لازم است مسیح واقعی را بشناسیم. مسیح را طوری که قرآن معرفی می‌کند نه قسمی که مسیحیان در بارۀ او عقیده دارند، چون شناخت چهرۀ واقعی مسیح علیه السلام  برای درک مسیحیت تحریف شده، ضروری می‌باشد.

عیسی مسیح پسر مریم علیها السلام

مریم زن پاکدامن و با عفتی بود که تربیه جسمی اش زیر نگرانی پدر بزرگوارش عمران و تربیه معنوی اش توسط زکریای پیامبر انجام پذیرفت. خداوند مریم را در قرآن چنین ستوده است:

﴿وَإِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِکَهُ یَٰمَرۡیَمُ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰکِ وَطَهَّرَکِ وَٱصۡطَفَىٰکِ عَلَىٰ نِسَآءِ ٱلۡعَٰلَمِینَ ۴٢﴾ [آل عمران: ۴۲].

ترجمه: «هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را پذیرفته و پاکیزه داشته، و بر همۀ زنان جهان برتری داده است. ای مریم! پروردگارت را اطاعت کن و با نمازگزاران به سجده و رکوع بپرداز».

این بود مریم زن عفیف که خداوند توانا، معجزه وار عیسی علیه السلام  را بدون پدر، از وی آفرید و سپس او را به پیامبری برگزید تا بنی اسرائیل را که غرق گرداب مادیت بودند نجات دهد، و آن‌ها را از اسارت نفس‌های اماره شان وارهاند.

ولادت عیسی علیه السلام  

خداوند داستان حیرت انگیز مریم را به هنگام ظاهر شدن فرشته در صورت بشر، سپس ولادت عیسی  علیه السلام ، و اظهار ناراحتی وی در برابر طوفان تهمت‌ها که چگونه بدون شوهر از او فرزند پیدا شد، چنین بیان می‌دارد:

﴿إِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِکَهُ یَٰمَرۡیَمُ إِنَّ ٱللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٖ مِّنۡهُ ٱسۡمُهُ ٱلۡمَسِیحُ عِیسَى ٱبۡنُ مَرۡیَمَ وَجِیهٗا فِی ٱلدُّنۡیَا وَٱلۡأٓخِرَهِ وَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِینَ ۴۵ وَیُکَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِی ٱلۡمَهۡدِ وَکَهۡلٗا وَمِنَ ٱلصَّٰلِحِینَ ۴۶ قَالَتۡ رَبِّ أَنَّىٰ یَکُونُ لِی وَلَدٞ وَلَمۡ یَمۡسَسۡنِی بَشَرٞۖ قَالَ کَذَٰلِکِ ٱللَّهُ یَخۡلُقُ مَا یَشَآءُۚ إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُۥ کُن فَیَکُونُ ۴٧﴾ [آل عمران:  ۴۵-۴۷].

ترجمه:  «و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمۀ خود که نامش مسیح عیسی پسر مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است، مژده می‌دهد. و درگهوراه و در بزرگسالی با مردم سخن می‌گوید، و از شایسته‌گان است. (مریم) گفت: پروردگارا! چگونه مرا فرزندی خواهد بود، درحالی که انسانی با من نزدیکی نکرده است؛ فرمود: اینگونه هر چه را بخواهد می‌آفریند، و هنگامی که ارادۀ او به کاری تعلق گیرد، فقط بدان می‌گوید: پدید آی، پس (بی درنگ) پدید می آید».

بعد ازین واقعه مریم علیها السلام به خواست خداوند حامله می‌شود و مدت حمل که (نه ماه و چند روز است) سپری می‌شود و هنگام ولادت فرا می‌رسد:

﴿فَأَجَآءَهَا ٱلۡمَخَاضُ إِلَىٰ جِذۡعِ ٱلنَّخۡلَهِ قَالَتۡ یَٰلَیۡتَنِی مِتُّ قَبۡلَ هَٰذَا وَکُنتُ نَسۡیٗا مَّنسِیّٗا ٢٣ فَنَادَىٰهَا مِن تَحۡتِهَآ أَلَّا تَحۡزَنِی قَدۡ جَعَلَ رَبُّکِ تَحۡتَکِ سَرِیّٗا ٢۴ وَهُزِّیٓ إِلَیۡکِ بِجِذۡعِ ٱلنَّخۡلَهِ تُسَٰقِطۡ عَلَیۡکِ رُطَبٗا جَنِیّٗا ٢۵ فَکُلِی وَٱشۡرَبِی وَقَرِّی عَیۡنٗاۖ فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ ٱلۡبَشَرِ أَحَدٗا فَقُولِیٓ إِنِّی نَذَرۡتُ لِلرَّحۡمَٰنِ صَوۡمٗا فَلَنۡ أُکَلِّمَ ٱلۡیَوۡمَ إِنسِیّٗا ٢۶﴾ [مریم: ۲۳- ۲۶].

ترجمه: «درد زایمان او را به پناه تنۀ درخت خرما کشاند، گفت: کاش پیش از این مرده و کاملا فراموش شده بودم. (جبریل) از پائین او را صدا زد (که) غمگین مباش، پروردگارت پائین (تر از) تو چشمه ای پدید آورده است. تنۀ خرما را به سوی خود تکان بده، تا خرمای نورس بر تو فرو بارد. پس بخور و بیاشام، و چشم را روشن دار. و اگر از آدمیان کسى را ببینى، بگو: به راستى که من براى [خداوند] رحمان روزه نذر کرده‏ام. و بنا بر این، امروز با هیچ انسانى سخن نخواهم گفت».

هنگامی که عیسی علیه السلام  تولد شد، مریم علیها السلام او را باخود برداشت و روانۀ خانۀ خود گردید. چون او وارد قریه شد، مورد پرسش‌های گوناگون قرار گرفت، اما او ثابت قدم، بدون هراس و بدون اینکه حرفی بزند بسوی طفل اشاره نمود، قوم او گفتند که: ما با یک طفل نوزاد چگونه سخن بزنیم، آنگاه عیسی  علیه السلام  که طفل نوزاد بود به سخن آغاز نمود:

﴿قَالَ إِنِّی عَبۡدُ ٱللَّهِ ءَاتَىٰنِیَ ٱلۡکِتَٰبَ وَجَعَلَنِی نَبِیّٗا ٣٠ وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیۡنَ مَا کُنتُ وَأَوۡصَٰنِی بِٱلصَّلَوٰهِ وَٱلزَّکَوٰهِ مَا دُمۡتُ حَیّٗا ٣١ وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَتِی وَلَمۡ یَجۡعَلۡنِی جَبَّارٗا شَقِیّٗا ٣٢ وَٱلسَّلَٰمُ عَلَیَّ یَوۡمَ وُلِدتُّ وَیَوۡمَ أَمُوتُ وَیَوۡمَ أُبۡعَثُ حَیّٗا ٣٣﴾ [مریم: ۳۰-۳۳].

ترجمه: «گفت: من بندۀ خدایم، برای من کتاب داده است و مرا پیامبر گردانیده است. و مرا – در هرکجا که باشم –  شخص پر برکت و سود مندی نموده است، و مرا به نماز خواندن و زکات دادن – تا وقتیکه زنده باشم – دستور داده است. و مرا به مادرم نیک رفتار گردانیده، و زورگو و بد رفتار نساخته است. و سلام (خدا) بر من است آن روز که متولد شده ام، و آن روز که میمیرم، وآن روز که زنده  برانگیخته می‌شوم».

بعثت عیسی علیه السلام و معجزه‌های او

اینکه عیسی  علیه السلام  در چند سالگی به پیامبری مبعوث شد، تذکری از آن در قرآن و در احادیث صورت نپذیرفته است. اما در بعضی آثار ذکرگردیده که ایشان در سی سالگی به پیامبری مبعوث شدند. انجیل‌ها در مورد تعیین سن بعثت عیسی  علیه السلام  نیز همین مطلب را وارد نموده‌اند. هنگامی که عیسی  علیه السلام  به پیامبری مبعوث شد، برای ادای مسئولیت خود بپا خاست و مردم را به یکتا پرستی و ترک شهوات و ایثار و خود گذری دعوت نمود. الله تعالی به خاطر تقویت حجت به اوشان معجزه‌های ارزانی فرمود که از آن در قرآن چنین تذکر رفته است:

﴿إِذۡ قَالَ ٱللَّهُ یَٰعِیسَى ٱبۡنَ مَرۡیَمَ ٱذۡکُرۡ نِعۡمَتِی عَلَیۡکَ وَعَلَىٰ وَٰلِدَتِکَ إِذۡ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ تُکَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِی ٱلۡمَهۡدِ وَکَهۡلٗاۖ وَإِذۡ عَلَّمۡتُکَ ٱلۡکِتَٰبَ وَٱلۡحِکۡمَهَ وَٱلتَّوۡرَىٰهَ وَٱلۡإِنجِیلَۖ وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّینِ کَهَیۡ‍َٔهِ ٱلطَّیۡرِ بِإِذۡنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیۡرَۢا بِإِذۡنِیۖ وَتُبۡرِئُ ٱلۡأَکۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ بِإِذۡنِی﴾ [المائده:۱۱۰].

ترجمه: «و چون خداوند گفت: ای عیسی پسر مریم! به یاد آور نعمت مرا که بر تو و مادرت ارزانی داشتم، بدانگاه که توسط جبرئیل تو را یاری دادم که در گهواره و در میانه سالی با مردم سخن می‌گفتی، و یادکن آنگاه را که نوشتن و دانش سودمند و تورات و انجیل را به تو آموختم. و چیزی از گِل به شکل پرنده میساختی و بدان می‌دمیدی و به فرمان من پرنده ای (زنده) میشد، و کور مادر زاد و مبتلای به بیماری پیسی را به فرمان و قدرت من شفا می‌دادی، و آنگاه را که مردگان را به فرمان من (زنده ازگور) بیرون میآوردی…».

پنج معجزهء که به عیسی علیه السلام داده شده بود، از سه معجزۀ آن در این آیات یاد شده است که قرار ذیل است:

  • از گِل به صورت پرنده می‌ساخت و سپس در آن می‌دمید، و در آن گل به امر خداوند جان می‌دمید.
  • مردگان را به فرمان خداوند زنده می‌ساخت، که این دلیل و نشانۀ دیگر به صدق نبوتش بود.
  • مرض پیس که یک بیماری لاعلاج بود، مبتلایان به این بیماری را به فرمان خداوند شفاء می‌داد.
  • فرود آمدن دسترخوان پر از طعام از آسمان برای شاگردان شان. و این معجزه نیز در همین سوره ذکرشده است، و نامگذاری این سوره به «مائده» به همین سبب است.
  • مردم را در مورد اشیای که نه خود دیده بودند و نه کسی به ایشان اطلاع داده بود خبر می‌دادند، چنانچه در سورۀ آل عمران ذکر شده:

﴿وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأۡکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمۡۚ﴾ [آل عمران: ۴۹].

ترجمه: «و از آنچه می‌خورید و از آنچه در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم..».

عقیدۀ عیسی علیه السلام

آنچه را قرآن کریم از عیسی  علیه السلام  حکایت می‌کند، بیانگر عقیده پاک و والای او می‌باشد. قرآن عیسی  علیه السلام  را بسان دیگر انبیاء یک شخصیت پاک و بی آلایش و مبرا از هر گونه معصیت، موحد کامل و حنیف معرفی نموده است که ایمان به همه انواع توحید تمامی قلب و قالب او را فراگرفته است. او را قائل به توحید الوهیت می‌یابیم که بر اساس آن جز الله کسی دیگری نباید پرستش شود، و قلب او را مطمئن به توحید ربوبیت می‌یابیم که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و هر چه را که در جهان وجود دارد تنها خدای واحد را معرفی می‌کند، او همواره مردم را بسوی این ندای جاویدانی فرا می‌خواند:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمۡ فَٱعۡبُدُوهُۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِیمٞ ۵١﴾ [آل عمران: ۵۱].

ترجمه: «همانا الله پروردگار من و پروردگار شما است، او را پرستش کنید که همین راه راست است».

او به توحید الله در ذات و صفاتش ایمان کامل داشت. او خداوند را مرکب از پدر و پسر و مادر و یا روح القدس نمی‌دانست، او کاملا خلاف آنچه بود که مسیحیان دیروز و امروز به آن عقیده دارند، و روز قیامت از آنهای که در دنیا از راه و رسم او منحرف شده‌اند اعلان برائت می‌کند.

﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ یَٰعِیسَى ٱبۡنَ مَرۡیَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَٰهَیۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِۖ قَالَ سُبۡحَٰنَکَ مَا یَکُونُ لِیٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَیۡسَ لِی بِحَقٍّۚ إِن کُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِی نَفۡسِی وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِی نَفۡسِکَۚ إِنَّکَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُیُوبِ ١١۶ مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِی بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمۡۚ وَکُنتُ عَلَیۡهِمۡ شَهِیدٗا مَّا دُمۡتُ فِیهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّیۡتَنِی کُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِیبَ عَلَیۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ کُلِّ شَیۡءٖ شَهِیدٌ ١١٧﴾ [المائده: ۱۱۶-۱۱۷].

ترجمه: «و (خاطر نشان ساز) آنگاه را که خداوند می‌گوید: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفته ای  که بجز الله، من و مادرم را هم دو خدای دیگر بدانید؟. عیسی گفت: تو را منزه از آن می‌دانم که دارای شریک و انباز باشی، مرا نسزد که چیزی را بگویم که حق نیست، اگر آن را گفته باشم بیگمان تو از آن آگاهی، تو از راز درون من هم باخبری، ولی من از آنچه بر من پنهان می‌داری بی‌خبرم، زیرا تو دانندۀ رازها و نهانیهائی. من به آنان چیزی نگفته ام مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان داده ای (و آن) اینکه جز خدا را نپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است، من تا آن زمان که در میان آنان بودم از وضع ایشان اطلاع داشتم، و هنگامی مرا میراندی، تنها تو مراقب و ناظر ایشان بوده ای و تو بر هر چیزی مطلع هستی».

در این آیات عیسی  علیه السلام  به صفت یک بنده مطیع خداوند از صفت خدائی که مسیحیان به او داده اند اظهار لاعلمی‌نموده متأسف می‌شود، و با عجز و انکساری به درگاه الهی معذرت میخواهد که این همه خرافات در لاعلمی و بی خبری او صورت گرفته است، او جز به توحید خالص به چیز دیگری دعوت نداده و مأموریت تبلیغ رسالتش را بخوبی انجام داده‌است.

دعوت عیسی علیه السلام   

یهود قومی بود که ریشه های ماده پرستی در نهاد شان مستحکم گردیده و ارزشهای انسانی بساط خود را ازمیان این قوم برچیده بود. خود خواهی و کبر و غرور سراپای وجود این ملت را احاطه نموده بود، بناءً عیسی  علیه السلام  بسوی این قوم به صفت یک طبیب روحی فرستاده شد. دعوت عیسی  علیه السلام  بر مبنای نفی واسطه میان خالق و مخلوق، عابد و معبود بود، و اینکه انسان در بندگیش نیاز به وساطت کاهن و کشیش ندارد. ایشان بخاطر تجدید و احیای ارزشهای اخلاقی و انسانی، مردم را به زهد، و تسامح، ایثار و خودگذری، و فرو بردن خشم و غضب، دعوت می‌داد، و بسوی ایمان به روز آخرت ترغیب مینمود. هدف زندگی انسان را در دنیا حصول زندگی آخرت می‌دانست، زیرا ایشان به صفت یک پیامبر این حقیقت را می‌خواستند برای مردم معرفی کنند که دنیا راهی است که غایت آن آخرت است، و بدایتی است که نهایت آن همانا زندگی جاویدانه است([۱]).

اما این دعوت پاک و بی آلایش به زودترین فرصت بعد از بلند شدن عیسی  علیه السلام  به آسمان، از سوی دشمنان دستخوش تحریف و تبدیل شد. و کتاب آسمانی که با خود آورده بود، نابود گردید و دیانت بیضاء عیسوی به یک دین خرافی و پوسیده و زنگ زده‌ای مبدل شد که در آن، سیاهی جایگاه سفیدی را، و باطل جایگاه حق را گرفت. حق در اذهان مسیحیان وارونه و باطل جلوه نمود و باطل را حق پنداشته راهی را که به سراب منتهی می‌گردید در پیش گرفتند.

خلاصۀ مطالب قرآن در بارۀ مسیح علیه السلام  

با توجه به مجموعۀ آیاتی که گذشت ما مسیح  علیه السلام  را در قرآن چنین می‌یابیم:

  • او پسر مریم بود، ابن الله یا ثالث ثلاثه نیست، مادر او مریم به امر خداوند، بدون شوهر، به عیسی علیه السلام  حامله شد.
  • عیسی علیه السلام  خدا نیست بلکه فرستادۀ خدا است، زیرا همه معجزه‌های را که عیسی علیه السلام  ذکر نموده است، نسبت هیچ یک آنرا به سوی خود ننموده است، بلکه مکررا بر این امر تأکید نموده است که این همه معجزات را که عبارت از زنده کردن مردگان، از گل پرنده آفریدن، بهبود بخشیدن مرض پیس و.. را به امر خداوند انجام می‌دهد.
  • عیسی علیه السلام  به غرض تکمیل شریعت موسی علیه السلام  فرستاده شده بود.

او همواره مردم را به عبادت الله دعوت می‌داد.

  • او هیچگاه خود را إله نخوانده، بلکه همیشه می‌گفت:
  • ﴿إِنَّ ٱللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمۡ فَٱعۡبُدُوهُۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِیمٞ ۵١﴾ [آل عمران: ۵۱].

ترجمه: «همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شما است پس تنها او را بپرستید».

  • دعوت عیسی علیه السلام  فقط منحصر به بنی إسرائیل بود. خداوند می‌فرماید:
  • ﴿وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِیٓ إِسۡرَٰٓءِیلَ﴾ [آل عمران: ۴۹].

ترجمه: «و فرستاد او را بصفت پیامبر بسوی بنی اسرائیل».

  • عیسی علیه السلام  نه به قتل رسید و نه بدار آویخته شد، بلکه خداوند او را بسوی خود با جسدش بلند نمود. الله تعالی می‌فرماید:

﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِیحَ عِیسَى ٱبۡنَ مَرۡیَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰکِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِینَ ٱخۡتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینَۢا ١۵٧ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَیۡهِۚ وَکَانَ ٱللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمٗا ١۵٨﴾ [النساء: ۱۵۷-۱۵۸].

ترجمه: «و به خاطر این گفته‏شان که مسیح، عیسى بن مریم، رسول خدا را ما کشتیم و او را نکشته‏اند و او را بر دار [نیز] نکرده‏اند بلکه [حقیقت امر] براى آنان مشتبه شد و آنان که در [باره‏] او اختلاف کردند، قطعا از [حال‏] او در شکند. و به [حال‏] او یقین ندارند بلکه از [حدس و] گمان پیروى مى‏کنند و به یقین او را نکشته‏اند. بلکه خداوند او را به سوى خویش فرا برد و خداوند پیروزمند فرزانه است». انجیل با آنکه دستخوش تغییرات و تحریفات زیادی شده است، ولی هنوز هم بخش‌های دراین کتاب موجود است که مبانی عقیده مسیحیت جدید را ازهم می پاشد، برخی مسائلی را که اسلام بران تأکید میورزد تأیید می‌کند که تفصیل آن قرار ذیل است:

۱– عیسی پیامبر بود

در مواضع زیادی از اناجیل یاد آوری ازان شده است که عیسی  علیه السلام  فرستادۀ و پیامبر خدا بود، چنانچه در انجیل متی از عیسی  علیه السلام  چنین نقل شده است: «هرکه شما را بپذیرد مرا پذیرفته، و هرکه مرا بپذیرد کسی را که مرا فرستاده پذیرفته است».

(متی، فصل۱۰، فقره ۴۰).

و هنگامی که میخواست شاگردان خود را برای دعوت قریه های بنی اسرائیل بفرستد تا به عیسی  علیه السلام  ایمان بیاورند، به ایشان چنین گفت: «هر که به شما گوش دهد به من گوش داده است، و هرکه شما را رد کند مرا رد کرده است، و هرکه مرا رد کند فرستندهء مرا رد کرده است» (لوقا، فصل۱۰، فقره ۱۶).

در انجیل یوحنا از عیسی  علیه السلام  چنین نقل شده است:  «این است زندگی ابدی که آن‌ها تو را خدای یگانه حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادۀ تو است بشناسند». (یوحنا، فصل ۱۷، فقره۳).

۲- او تنها پیامبر بنی اسرائیل بود

در مواضع زیادی در انجیل از عیسی  علیه السلام  اقوالی نقل شده است که دلالت قطعی دارد به این که رسالت عیسی  علیه السلام  مخصوص بنی اسرائیل بوده است، مثلا: انجیل متی نقل می‌کند که عیسی  علیه السلام  در جواب زنی که در پی طلب شفاء برای دخترش بود، چنین گفت: «من فقط برای گوسفندان گمشدۀ خاندان اسرائیل فرستاده شده ام». (متی، فصل ۱۵، فقره ۲۴).

و در همین انجیل توصیه عیسی  علیه السلام  به شاگردانش چنین نقل شده است: «از سرزمین های غیر یهود عبور نکنید، و به هیچ یک از شهرهای سامریان داخل نشوید، بلکه نزد گوسفندان گمشدۀ خاندان اسرائیل بروید» (متی، فصل۱۰، فقره ۵).

این دو عبارت به صراحت بیان دارندۀ این مطلب اند که رسالت عیسی  علیه السلام  ویژۀ بنی اسرائیل بوده است و بس. و چنانچه قرآن کریم نیز برین مطلب مهر تثبیت نهاده فرموده است: ﴿وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِیٓ إِسۡرَٰٓءِیلَ﴾  [آل عمران: ۴۹]. یعنی: «ما مسیح را به صفت پیامبر تنها بسوی بنی اسرائیل فرستادیم».

۳عیسی علیه السلام  پیرو شریعت موسی علیه السلام بود

در نقطۀ سوم بیان داشتیم که از نصوص قرآن دانسته می‌شود که عیسی  علیه السلام  پیرو شریعت موسی علیه السلام  و مکمل آن بود.

در این مورد در انجیل‌ها از عیسی  علیه السلام  چنین نقل شده است:

«فکر نکنید که من آمده‌ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ و باطل نمایم، نیامده‌ام تا منسوخ کنم بلکه تا به کمال برسانم». (متی، فصل۵، فقره ۱۷).

  • یکی از مسئولیت های بزرگ عیسی  علیه السلام  دعوت بسوی توحید و یکتا پرستی بود و عیسی  علیه السلام  در خلال چند سال رسالت خود، این مسئله مهم را همواره بیان می‌داشت تا توحید در اذهان مردم جای نشین گردد و شرک و تعدد آلهه زدوده شود. ما دراین مورد در قرآن نصوص زیاد داریم که دعوت عیسی  علیه السلام  بسوی توحید را بیان داشته است. و هم چنین در انجیل‌ها عباراتی از عیسی علیه السلام  نقل شده است که بیانگر مبادی و اصول توحیدی  می‌باشد که همواره مردم را بسوی آن فرا می خواند. بطور مثال در انجیل «متی» قصۀ تلاش شیطان برای اغوای مسیح علیه السلام  و جواب او به شیطان چنین نقل شده است: «عیسی به او فرمود: دور شو ای شیطان، کتاب مقدس می‌فرماید:  باید خداوند، خدای خود را بپرستی و فقط او را خدمت نمائی». (متی، فصل۴، فقره ۱۰).

مطلبش اینست که تنها خدا را باید بپرستی و بس. و در جای دیگری از عیسی پرسیده شد: «مهم ترین حکم شریعت کدام است؟ عیسی  علیه السلام  جواب داد: اول اینست ای اسرائیل بشنو، خداوند، خدای ما، خداوند یکتا است، و خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام ذهن و تمام قدرت خود دوست بدار». (مرقس، فصل۱۲، فقره ۲۹).

در انجیل لوقا از ایشان چنین نقل شده است: «عیسی  علیه السلام  جواب داد: تو باید خداوند، خدای خود را سجده کنی، و فقط او را خدمت نمائی». (لوقا، فصل۴، فقره ۸).

و همچنین در انجیل یوحنا از عیسی  علیه السلام نقل شده است که او گفت: «این است حیات جاویدان که آن‌ها ترا خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادۀ تو است بشناسند». (یوحنا، فصل۱۷، فقره ۳).

دراین عبارات بر دو چیز مهم و اساسی تأکید شده است:

اول: توحید. به این معنا که الله تعالی یکتا است، هم در ذات و هم در اسماء و هم در صفات، او مرکب نیست. و اثبات توحید به همین مطلب فوق، اساس دعوت مسیح علیه السلام را تشکیل می‌دهد.

دوم: رسالت مسیح علیه السلام. به این معنا که مسیح  علیه السلام جز رسالت وظیفۀ دیگری نداشت، او فرزند خدا نبود، بلکه بشری بود و برای هدایت بنی اسرائیل و وارهانی ایشان از گمراهی و ضلالت مبعوث گردیده بود.

و اثبات این دو امر درهم شکنندۀ دو مسئلۀ اساسی و بنیادین در مسیحیت تحریف شده می‌باشد: یکی مسئلۀ تثلیث و ابطال آن، و دوم: الوهیت مسیح  علیه السلام.

پایان کار عیسی علیه السلام در دنیا

هنگامیکه عیسی  علیه السلام به دعوت آغاز کرد و خواست تا یهود را از عبادت نفس بسوی عبادت الله رهنمون شود، یهودیان به دشمنی او بپاخاستند، خصوصا هنگامی که دیدند مردم آهسته آهسته  پیرامون او در حال گرد آمدن هستند، و این حلقه همواره در گسترش است، آنگاه دست به تنیدن مکر و حیله زدند و حکام محلی را علیه او بر انگیختند، و بالآخره موفق گردیدند تا از حاکم رومانی امر دست گیری و اعدام وی را اخذ کنند. ولی پیش از آنکه مکر ایشان پیاده شود، خداوند عیسی  علیه السلام را بسوی خود بلند کرد، قرآن کریم در این مورد می‌فرماید:

﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِیحَ عِیسَى ٱبۡنَ مَرۡیَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰکِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِینَ ٱخۡتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینَۢا ١۵٧﴾ [النساء: ۱۵۷].

ترجمه: «وگفتار شان که ما مسیح عیسی پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم در حالیکه نه او را کشتند و نه بدار آویختند، لکن امر بر آن‌ها مشتبه شد، و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند از آن در شک هستند، و علم به آن ندارند، و تنها از گمان پیروی می‌کنند، و قطعا او را نکشتند».

سپس الله تعالی می‌فرماید:

﴿بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَیۡهِۚ وَکَانَ ٱللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمٗا ١۵٨﴾ [النساء: ۱۵۸].

ترجمه: «بلکه خدا او را به سوی خود برد و خداوند توانا و حکیم است».

این تنها قرآن نیست که قتل عیسی  علیه السلام  را نفی می‌کند بلکه برنابا حواری و شاگرد خاص عیسی  علیه السلام  در انجیل خود داستان قتل عیسی را انکار نموده می‌نویسد: «هنگامیکه عساکر حاکم رومانی به رهبری یهودا به اقامتگاه عیسی  علیه السلام  نزدیک شدند، عیسی  علیه السلام  آگاه شد، و وارد خانه ای شد که آنجا یازده تن از شاگردان او خواب بودند، چون خداوند بندۀ خود را در خطر دید، به فرشتگان دستور داد تا او را به عالم بالا انتقال دهند، فرشتگان، عیسی  علیه السلام  را به آسمان سوم منتقل نمودند، و او در صحبت فرشتگانی می‌باشد که همیشه به ذکر خدا مشغول اند، و بعد از رفع عیسی  علیه السلام ، یهودا با توسل به زور وارد اتاق عیسی  علیه السلام  شد، یاران عیسی  علیه السلام  همه در خواب بودند، خداوند شباهت عیسی را بر یهودا انداخت که تماما با عیسی مشابه گردید، و ما شاگردان عیسی در مورد یهودا گمان کردیم که او عیسی است»([۲]).

بعد از این واقعه یهودا اسخریوطی در عوض مسیح دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفت که حتی نتوانست از خود دفاع کند، و سخنی بگوید، و به دار آویخته شد.

اناجیل میگویند که: یهودا بعد ازین واقعه دیگر دیده نشده است، و طبق گفته های اناجیل، او انتحار کرده است. ولی از نظر محققین قصۀ انتحار او قابل تأیید نیست و هیچ گونه دلیلی بر صحت آن وجود ندارد.

این چنین ما به این نتیجه منتهی شدیم که عیسی  علیه السلام  بشر بود و بسان دیگران می‌خورد و می‌خوابید، و به قضای حاجت می‌رفت، و از رنج و تکلیف دنیا متأثر می‌شد، او از مادر خود مریم ’ زاده  شد، و مدتی در زمین باقی ماند که مسئولیت رسالت را انجام می‌داد، و پس ازان خداوند او را بسوی خود بلند نمود. و در جریان رسالتش هیچ گاه ادعای پسر خدا بودن و یا خدا بودن را نکرده است، بلکه این همه خرافات بعدا به او تهمت زده شد، و در روز آخرت از همه اعمالی که مسیحیان به او به دروغ نسبت داده اند اظهار برائت می‌کند.

[۱] – محاضرات فی النصرانیه ص: ۱۳٫

[۲]– به نقل از «محاضرات فی النصرانیه» ص: ۲۳٫


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *