دسته‌بندی نشده

غرور و سرکشی قطره ی آب بد بو ۵

﴿غرور و سرکشی قطره ی آب بد بو﴾:

﴿ بخش پنجم﴾:

از جمله نعمتها و امانتهای الهی برای انسان نعمت فرزند است که ثمره ی زندگی زن و مرد می باشد.

والدین در برابر فرزندان وظایف و تکالیف خاصی دارند که هر کدام باید در حدود امکانات از عهده ی آن برآیند. والدین همچون باغبانی می باشند که باید نهال نورسیده را نیکو بپرورانند و زمینه را برای رشد همه جانبه و به ثمر رساندن او فراهم نمایند.

میزان تأثیر مادر در تربیت صحیح دینی و معنوی فرزند و راهکار های تربیت معنوی از قبیل احترام گذاشتن به شخصیت آنان، نحوه ی آموزش عبادات(نماز، روزه و تلاوت قرآن کریم) تأکید بر همنشینی با نیکان و حضور کودکان در محافل دینی و مذهبی و نحوه ی تشویق و تنبیه وپند آنان مهم می باشد.

با توجه به اینکه ارتباط مناسب بین مادر و فرزند از نظر اسلام و تربیت صحیح دینی فرزند از جمله سؤالات هر مادری است.

بنابراین اخلاق و تقوای مادر در تربیت دینی فرزند بسیار تأثیر گذارند. البته توجه به مسائلی از قبیل دوران بارداری و شیردهی مادر و همچنین تغذیه حلال و مناسب مادر و فرزندش مهم بوده و باید مادران بدانند که آغاز تربیت فرزند بهتر است از همان دوران کودکی و طفولیت باشد.

ساختمان روحی بعضی از اطفال، غیر عادی است و در ساختارِ کروموزوم های شان عقیده و ایمان را که در سرشت هر انسان است، از قطره ی آب پدر و مادری که در آن  غرور فطری و حس خودپسندی موجود است و این اولین عاملی است که باعث پیدایش خوی ناپسند تکبر، در بعضی از کودکان می شود.

تنها از راه تربیت های دقیق  علمی و پرورش های اختصاصی، ممکن است مزاج کج ساخته ی آنها را به راه مستقیم هدایت نمود و از انحراف اخلاقی آنان جلوگیری کرد.

عامل دیگری که می تواند در آدمی، حس خودخواهی و خویشتن  پرستی را بوجود آورد  و مایه ی تیره روزی و بدبختی گردد، سوء تربیت های دوران کودکی است.

پدران و مادران نادانی که اطفال خوردسال را، نابجا، مورد تشویق و تحسین قرار می دهند، کسانی که به فرزندان خود بیش از حد مناسب، محبت و مهربانی می کنند، با این رفتار ناپسند، ضربه ی بزرگی به اساس خوشبختی و سعادت آنها می زنند و از کودکی بذر خودپسندی را در نهاد اطفال خویش می ریزند، و آنان را لوس و از خودراضی بار می آورند.

این قبیل پدران و مادران، در لباس دوستی به فرزندان خود دشمنی می کنند و از اول، طفل را در شناختن حد واقعی خودش گمراه می نمایند، به او می گویند تو نور چشمی، تو یگانه گوهر بی نظیری، تو از همه کودکان بالاتری، تو مانند نداری، و خلاصه آن قدر به دروغ و برخلاف واقع با او سخن می گویند و عملاً با او محبت و احترام می کنند که رفته رفته طفل، آن حرف های بی اساس را درباره ی خودش، باور می کند و معتقد می شود که حقیقتاً از همه بالاتر است.

تمام محبت ها و تشویق هائی را که طفل در محیط  پرورش دوران کودکی خود دیده است در نهاد وی ذخیره می شود و روان او را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

در بزرگسالی  همان ذخائر درونی، سرچشمه ی اساسی قسمتی از خلقیات خوب و بد او خواهد شد.

ضمیر باطنِ طفلِ نازپرورده و لوس بار آمده، مملو از خودخواهی و خویشتن پرستی است.

چنین کودکی غیر از خودش، کسی را نمی بیند زیرا پدر و مادرِ نادان، جز این، درسی به او نداده اند، مهمترین ذخیره ای که از دوران طفولیت در نهادش انباشته شده تنها یک چیز  است و آن خود پرستی است.

او به یاد ایام کودکی درباره ی خویش عقیده دارد که روح است، جان است، از همه بهتر است، یگانه محبوب است.

او با چنین فکر و روحیه ای قدم در اجتماع می گذارد و متوقع  است تمام زنان، مانند مادرش و همه مردان، مانند پدرش او را نوازش کنند و به وی احترام بگذارند.

اولین باری که برخلاف انتظار، از مردم بی مهری می بیند، و جامعه با او به سردی برخورد می کنند ناراحت می شود، شخصیتش متزلزل می گردد، در خویشتن احساس حقارت می کند:

۱- تکرار بی اعتنائی و تحقیر مردم، مصیبتِ حقارت را تشدید می نماید،

۲- شکست های متوالی و ناکامی های پی در پی در ضمیرش  متراکم می گردد،

۳- و در نتیجه، احساس حقارت به عقده ی حقارت تبدیل می شود و در باطنش طوفانی برپا می کند.

خودپسندی افراد مغرور و خویشتن پرست، دلیل بر نقص معنوی و غرور اخلاقی آنها است.

کسانی که به این بیماری مبتلا هستند و از مردم توقع احترام بیش از حد شایستگی دارند بدون تردید با محرومیت و شکست روبرو خواهند شد و بر اثر آن دچار عقده حقارت می شوند.

بزرگترین ضربه ی معنوی یک انسان این است که خویشتن را بزرگ پندارد، و فکر کند او چنین و چنان است و دیگران را کم زند.

هرچه را نفسِ او زیبا جلوه دهد، آن را میپذیرد و بر آن اعتماد میکند، و این نشانه ی غرور و فریب خوردن شخص است.

در حقیقت، چنین اشخاصی محروم و ناکام اند، چون، بیش از حد خود، از مردم تمنا میکنند.

بیماری چنین انسانی از خود او است و درمانش نیز در اختیار او.

اگر از عقل و درایت کمک بگیرد و به سوء تربیت، پدر و مادر توجه ی عاجل نماید، خود را تزکیه و تطهیر کند، بلند پروازی را  ترک گوید، خویشتن پرستی را فراموش نماید و در حد واقعی خود بایستد، فوراً پرده های ظلمانی به عقب می روند، جهان در نظرش روشن می شود، ناکامی ها خاتمه پیدا می کنند، عقده های روانی یکی پس از دیگری گشوده می شوند و تا پایان عمر مانند یک انسان عادی در حدی که شایستگی دارد مورد احترام جامعه خواهد بود.

اصولاً هر کس بخواهد فرزندانش دارای صفات و خصایص معین باشد، ناگزیر است خود همان خصایص را واجد باشد.

رزق و کمائی حلال پدر، و تغذیه ی حلال مادر، با مخلوطی از عقیده، تقوای و ایمان، قبل از تکوین نطفه ی طفل در بطن مادر، نقش مهمی در تقوای طفل در آینده ها دارد.

رزق و کمائی حرامِ مرد، سهل انگاری در عبادتِ مادر، سرگرمی هر دو به لهو ولعب، چندان ثمره ی جالبی نخواهد داشت.

دلیل تکثیر و ازدیادِ یاغی ها و باغی ها، شراب خواران و زنا کاران، رشوه ستانان و ظالمان، حرام خوران و آدم کُشان در جامعه، همه بستگی به کوایف بالا دارد که بدان اشاره کردیم.

در کشوری که تعداد صالون های عروسی آن اضافه تر از مساجد باشد، و در شب زفاف و شب تکوینِ نطفه ها، پدران و مادرانِ بی غیرت، و برادران بی همت، مبدأ  تکوین نطفه ی عروس شان را با منکرات، نهیات، شراب خواری، چشم چرانی و هزاران فسق و فساد دیگر اساس گذارند، از این نطفه در رحم چنین عروس چی طفلی را میتوان سراغ کرد؟

طفل متقی، مؤمن، و صادق؟  و یا طفلی که در شب تکوین نطفه اش شیاطین از چهار طرف داماد و عروس را احاطه کرده بودند و به حال چنین مسلمان نما ها میخندیدند و هی میرقصیدند.

پدر و مادری که میخواهند نواسه ی شان در چنین محلی، در حضور شیاطین انسی و جنی، در شبی که ملائک از دغدغه ی ساز و آواز منکرات و زنان نیمه برهنه فرار کرده، جای شان را ابلیس و شاگردانش تصاحب میکند، تکوین نطفه کند، انتظار حسن خاتمه را نداشته باشند.

پدران و مادران بایستی این را بدانند که در روز محشر، عُریان و برهنه نزد خالق شان سرخم ایستاده، از ایشان بازخواست خواهد شد.

مولوی صاحب تره خیل، عروسی فرزندش را نخواست در حضور شیاطین برپا کند، و در مسجد مجلس ولیمه راه اندازی شد، رسانه های شیطان صفت، این را خبر ساختند و به این سنت استهزأ کردند،

آن روز گذشت، و روز و شب های تاریک سیه کاران نیز میگذرد، ولی گور میماند و سوال و جواب.

الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ (اعراف ۵۱)

همانها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند؛

و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت؛

امروز ما آنها را فراموش می‌کنیم،

همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.

بلی برادر و خواهر مسلمان!

خالقت را فراموش کردی، پس تو هم سزاوار فراموشی هستی. پس فراموش باد قومی که خالق شان را فراموش کردند.

عزیزان گرانقدر!

لطفاً این اقوال و سخنان ارزشمند را در گوشی های تیلفون تان SAVE و در وقت ضرورت بدان مراجعه، و نیز با دیگران شریک سازید.

جزاکم الله وخیراً!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن