قوامیّت مرد و ارتباط آن با بندگی و نقش زن/ بخش اول

786786858 - قوامیّت مرد و ارتباط آن با بندگی و نقش زن/ بخش اول

نویسنده: استاد ناصر سبحانی

مترجم : سرگل رستمی

اگر هرکسی هر چند به صورت سطحی و گذرا نگاهی بیندارد و اندکی تأمل کند ، درخواهد یافت که آن استعدادهایی که انسان به آن نیازمند است ، تا بتواند مسؤلیت بندگی خویش را به انجام برساند؛ در بین افراد بشر تقسیم شده است. هر نوعی از استعدادها به عده ای از افراد بشر داده شده ، تا آنها با هم آن استعدادها را هماهنگ نموده و هر کدام از آنها را در زمینه ی ویژه ی خود به کار گیرند ، تا اینکه این افراد هر کدام بتوانند مسؤلیت بندگی خویش را انجام دهند.   اما در یک تقسیم کلی دو دسته از استعداد ها در بین دو نوع از افراد انسان تقسیم شده است، بدین گونه که مَرد به نوبه ی خود دسته ای از خصوصیات و استعدادها به او داده شده ، که برای مسؤلیتی که بر دوش او گذاشته شده، ضروری است و زَن هم همینطور با توجه به مسؤولیتی که برعهده دارد ، دسته ای از خصوصیات و استعدادها برایش درنظر گرفته شده ، طوری که مسؤولیتها و استعدادها با هم هماهنگ هستند.

عواطف نرم و حساسیت شدید و احساسات قوی به زن داده شده ، زیرا قرار براین است که زن مادر باشد و زوجی باشد که وسیله ی آرامش برای مرد باشد و سایر آن مجموعه از ویژگیها را دارا باشد که قرآن آن را بیان می کند ، به خصوص مادر بودنش اقتضای این را می کند که آن عواطف و ویژگی هایی که لازمه ی مادر بودن و زن بودن اوست، دارا باشد و دیگر خشونت و تصمیم گیری و قاطعیت و قوت اراده در او نباشد و این هم به این معنا نیست که به خاطر اینکه دارای قاطعیت در معنا نیست ، زن ناقص است؛ نه! اینطوری نیست.

ویژگی هایی که باید صددرصد جمع شوند تا انسان انسان بودن خود را دریابد ، به دو دسته تقسیم شده اند، که قسمتی در زن و قسمتی در مرد قرار داده شده است. هر دو گروه از زن و مرد در آنها نقص وجود دارد و باید با هم جمع شوند تا بتوانند مکمل هم باشند.

زن عواطف و احساسات شدید و حساسیت با سایر استعدادها به او داده شده است ، زیرا متناسب با مادر بودن و زن بودن اوست و مرد هم در مقابل خشونت و قوت اراده و تصمیم  به او داده شده است ، زیرا او هم مسؤلیتی بردوشش قرار می گیرد ، که آن مجموعه از استعدادها برای او ضروری است.

به همین خاطر وبراین اساس هنگامی که زن و مردی زندگی خانوادگی را شروع می کنند ؛ همانطور که در هرجمعی ضروری است، وقتی که دونفر یا بیشتر برنامه ی مشترکی داشته باشند ،لازم است که امیر و سرپرستی وجود داشته باشد ،تا امور را تنظیم کند و به افراد رسیدگی کند که هر کدام  به چه نحوی مسؤلیت خویش را به مرحله ی اجرا می رسانند و برای به انجام رساندن مسؤلیت هرکدام از افراد توجیهات لازم را ارائه نماید و اگر قصور و کوتاهی مشاهده نمود ،از آن جلوگیری کند و فرد مقصر را راهنمایی نماید تا از تقصیر و کوتاهی کردن دست بردارد؛ در زندگی خانوادگی که حداقل جمعی متشکل از دو نفر و بعد از مدتی با تولد فرزندان بیشتر می گردد، اینطور مسائلی مطرح است که ضروری است همواره به هرکدام در زمینه ی ویژه ی خودش تذکر داده شود.

به دلیل اینکه مرد ازخصوصیات لازم  دراین زمینه  برای اداره کردن و تصمیم گیری و قوت اراده برخوردار است و توانایی اداره ی این جامعه ی کوچک (خانواده) را داراست،بر او تکلیف شده که همواره با عزم وتصمیم قاطع و اراده ی قوی مراقب و ناظر آن شریک دیگر خود که همانا زن است،باشد. نظر به اینکه او(زن) دارای ویژگی هایی است ،که لازمه ی زن بودن است و در زمینه ی تصمیم و اراده نقص دارد و نمی تواند سرپرست خویش باشد، دیگر چه رسد به اینکه سرپرست و مراقب کسی دیگر باشد!.

همانطور که در زمینه ی مادر بودن و زن بودن ویژگی هایی وجود دارد و تنها زن می تواند از عهده ی انجام آن در این زمینه برآید و مرد در آن زمینه عاجز و ناقص است،همانگونه در زمینه ی سرپرستی زندگی خانوادگی هم مرد دارای یک سلسله ویژگی ها و استعدادها است که زن از آن بی بهره است. بنابراین به صورت تکلیف نه حق، بر مرد واجب است که« قوّام» باشد.

«قوّام» یعنی بادوام ، پیوسته با عزم و اراده ی قاطع ناظر و مراقب زندگی مشترک زنش باشد. زن به عنوان اینکه شریک زندگی این مرد است، در زیر مراقبت مکرر و مستمر این مرد باشد و این همانطور که گفتیم ،واجب و تکلیف است، نه حق. یعنی این امتیازی نیست که به مرد داده شده باشد،که تو این چیز اضافی هم داشته باش،نه!! بلکه مسؤلیت مرد به مراتب بیشتر از مسؤلیت زن است، برای اینکه در این زمینه توانایی اش از زن بیشتر است.*

حال که اینطور است، زندگی  خانوادگیی خدا آن را به رسمیت می شناسد،که مرد اینگونه موضعی را دارا باشد؛ « بدون هیچ گونه تقصیر و تفریطی  نظارت و مراقبت دائم  داشته باشد». طبیعتاً  در این مراقبت و سرپرستی آنهایی که اساسی تر می باشند تا بیشتر تحت مراقبت قرار گیرد، این است که زن مسؤلیت بندگی وآن چه که عمومی است ، حتی اگر زن، شوهر هم نباشد یا نداشته باشد ، باز هم برایش مطرح است و تحت نظر باشند و مراقبت ابتدا متوجه آنها باشد.

به عنوان مثال خداوند متعال در وصف اسماعیل (علیه الصلاه والسلام) می فرماید:« وکان یأمر أهله بالصلوه…مریم ۵۵ »، یکی از ویژگی های پیامبر خدا اسماعیل این بود که پیوسته به خانواده اش امر می کرد که نماز بخوانند وبه پیامبر أخیر (علیه الصلاه والسلام) می فرماید:« وأمر أهلک بالصلاه….طه ۱۳۲ »، به خانواده ات دستور بده که نماز بخوانید. نماز، همان قالب ارتباط همیشگی انسان با خداوند متعال است که از او می خواهد تا بتواند در مسیر بندگی حرکت کند وآن را ادامه دهد. بنابراین بخش مهم سرپرستی و مراقبتی که برمرد به عنوان تکلیف واجب می نماید که برای زن انجام دهد، این است که با توجه به اینکه آن ویژگی های زن بودن ،در زن ، ضعف تصمیم و اراده ایجاد می کند، مرد باید مراقب او باشد ، تا وظایف بندگی خودش نسبت به خدا و بندگان خدا را رعایت کند ، و اگر کاستی هایی داشت با تذکر و توجیه به آن پایان دهد. پس از آن در زمینه زندگی زوجیت برای هر کدام از زن و شوهر حقوق و واجباتی مطرح است، مسؤلیت هایی نسبت به «مرد» بر گردن« زن» است و واجباتی نسبت به «زن» برعهده ی «مرد» است.

نظر به اینکه،« مرد »، در این زمینه در جامعه توجیهات عمومی می شود و خودش هم دارای توانایی بیشتر است ، در نتیجه  در زمینه ی التزام و تعهد، کار او تا حدودی تضمینی است، تنها نظارت و مراقبت برای عموم مسلمانان در جامعه می ماند که یکی از آنها زن خودش می باشد. اما زن به خاطر دارا بودن آن ویژگی هایی که قبلا بیان کردیم، اگر از طرف مرد تحت مراقبت شدید قرار نگیرد، در زمینه ی مسؤلیت ها ی زندگی خانوادگی ، تقصیر و تفریط بیشتری از او سر می زند، به همین خاطر بخشی دیگر از مسؤلیت های مرد این است که پیوسته مراقب زنش باشد که آیا  این زن تکالیفش را در زمینه ی زندگی خانوادگی رعایت می کند یا نه.

پس از آن نکته ای در اینجا مطرح است و آن اینکه اگر مردی اینگونه تصور کرد که قوام و سرپرست بودنش حق و امتیاز است و این اختیار را دارد که از آن صرف نظر کند یا آن را ببخشد وآن را بخشید و اظهار داشت که این قوام و سرپرست بودن را می بخشم و به خود زن واگذار می کنم (دیگر به دست خودش می دهم ) تا خودش هرطور خواست عمل کند، در آن هنگام آن مرد حقی را نبخشیده ، بلکه یکی از مسؤلیت های بندگی را زیر پا نهاده است. در نتیجه هم زنش به عنوان یک مسلمان نمی تواند آن را از او بپذیرد و هم هیچ فردی از افراد مسلمان نمی توانند از او قبول کنند.

از قوامیت صرف نظر نمودن همانند این است که انسان نماز نخواند و یا روزه نگیرد ویا به عبارتی دیگر همانند ترک نمودن هرکدام از واجبات دیگر. بنابراین هیچ مسلمانی( چه زنش ویا مسلمانان دیگر) حق ندارند که از این تکلیف گذشت کنند. همانطور اگر اتفاق افتاد و مردی از قوامیت خویش گذشت نمود و این طور حقی برای خود قائل بود که رعایت قوامیت نکند وآن را رها کرد، مرتکب گناهی شده است و هیچ مسلمانی(اعم از زنش ویا مسلمانان دیگر) نباید از او بپذیرد.

اینجاست که  برادران مسلمان  ضروری است ، در این زمینه دقت کنند  که قوامیت و سرپرستی مرد، بسان  هر واجب و تکلیف دیگری، مسؤلیت است و قابل گذشت نیست و از هر مسلمانی درخواست می شود که نسبت به زنش و خانواده اش با جدیت سرپرستی و قوامیت خویش را رعایت کند.

واما ویژگی هایی به زن داده شده که می طلبد ، زن پیوسته دارای سرپرست و قوام باشد.

مثالی  تشبیهاً برای اینکه وضعیت زن در این زمینه روشن شود: فرض کنید که کودکی یتیم در میان گروهی از کودکان دیگر بازی می کند ، در اثنای بازی پدر آنها برمی گردند و هر کدام از بچه ها  به سوی پدرش می دود و به آغوشش می رود و آن مهر و عاطفه ای که از طرف پدر است ، هر کدام از بچه ها به نحوی از پدر خویش به دست می آورد، ولی در آن وقت اگر به آن کودک یتیم  نگریسته شود که چگونه احساس دل تنگی ، بی پدری و بی سرپرستی می کند و حالت ناآرامی و نگرانی و تزلزلی درونی به او هجوم آورده و او را آزار می دهد و حتی اگر در زمینه ی نیازمندی های مادی هم کمترین کمبودی نداشته باشد ، بلکه از مکانت زیادی هم برخوردار باشد، به خاطر اینکه احساس بی پناهی  و بی تکیه گاهی می کند ، یک نگرانی شدید بر او حاکم می شود  به ویژه در آن هنگام که بچه های دیگر را مشاهده می کند، دیگر زندگی به تمام معنا تلخ می شود.

این طور حالتی اما به گونه ای دیگر در هر زنی (به شرطی که فطرتش ضربه ندیده باشد و تعلیم و تربیت فاسد او را ویران نکرده باشد) حاکم می شود. به عبارتی دیگر: اگر زن تعلیم و تربیت فاسد او را متزلزل نکرده باشد، احساس به لزوم تکیه گاه و پناه گاهی به صورت دائم می کند و تنها زمانی به آرامش واقعی می رسد که یک شوهر به تمام معنا واقعی داشته باشد و تنها در آن وقت است که احساس می کند ، پناه گاه و تکیه گاهی وجود دارد که بی ترس و واهمه به آن تکیه می زند و می تواند با اتکاء به او در زندگی قاطعانه قدم بردارد.*

آن زنانی که چنین احساس نیازی ندارند واین طور می پندارند که مستقل از مرد و شوهر زندگی کنند ، برای این است که تعلیم و تربیت در جامعه های جاهلی امروز فاسد است و آنها را دچار اختلال کرده ،برخلاف آنچه که فطرتا برای آن آفریده شده اند. آنها را به طرفی سوق داده ، در نتیجه در اشتباه افتاده اند، حق و باطل ، خوب و بد نزد آنها تغییر یافته است ، به همین دلیل است که احساس نیاز به تکیه گاه در خود نمی بینند.

این یک مطلب و مطلب دوم این است که: این احساس نیازنکردنی که امروزه در میان زنان این جامعه جاهلیت زده وجود دارد، احساس موقت است که بعد از مدتی بالأخره به شیوه ای جلوه پیدا می کند و اگر خودش هم به آن نیاز پی نبرد ، در رفتارها و موضع گیری هایش در قسمتی از زندگی اش نمایان خواهد شد. آن انحرافی که – اگر انسان در مسیر زندگی دقیق توجه کند- اکثر زنان جامعه ی جاهلیت زده ی امروز دارا هستند ، قسمت اعظم آن ناشی از بی تکیه گاهی آنان است ، اگر متوجه خود درد نمی شوند. آن درد خود به خود رفع نخواهد شد و آثار خودش را به جا خواهد گذاشت ، حتی زنانی که اینطور انحرافی در آنها پیدا می شود که به حالتی می رسند که خود را مکلف و مسؤل می کنند یا خود را صاحب حق می دانند که مسؤلیت قوامیت و سرپرستی افراد خانواده را به عهده بگیرند، این ها همه اش آثار ناشی ار آن احساس نیاز است که زن باید تکیه گاه و پناه گاهی داشته باشد که به آن متکی باشد ، وقتی به آن دست پیدا نکرده است، عکس العملش نمایان شده که خودش می خواهد ،آن نقص را جبران کند و خود در آن خانواده تبدیل به مراقب و قوام و مسؤل می شود.

یعنی براین اساس هر زن معتقد به آن قرآنی  که می فرماید:« الرجال قوامون علی النساء »، هر زن معتقد به دین خدا ، به عنوان این که نیازی اساسی در زندگی او تأمین می کند ، به عنوان این که جواب احساس نیاز فطری می دهد ، باید قوامیت را از مردش بخواهد و قبل از هر چیزی باید دنبال مردی برود که مسؤلیت  قوام بودن به تمام معنا در او موجود باشد و اگر مردش قوام بودن را رعایت نکرد ، آن زن مسلمان نباید از او قبول کند.و لازم به یادآوری است که هر وقت زن مسلمانی به این دل خوش بود که مردش در زمینه ی قوامیت و سرپرستی  دارای نقص است، اینجاست که هم زن منحرف شده است و هم مرد در این زمینه مقصر بوده است و باید دست هر دو گرفته شود و توجیه شوند و به سوی خدا هدایت یابند.

نه مرد مسلمان می تواند که قوام نباشد ،آن طور که قبلاً بیان گردید و نه زن مسلمان حوشحال است از این که مردش توانایی قوامیت ندارد و در نتیجه زن احساس اینطور استقلالی بکند که در سرپرستی و قوام بودن مردش بیرون برود، آن ویژگی هایی که به زن داده شده بلایی دامنگیر زن می کند که بسیاری از مسائل ساده و جزئی  زندگی  او را به هم می ریزد. در این لحظات است که قوام بودن مرد معلوم می گردد ، یعنی بدون اینکه ظلم کند ، بدون اینکه مرتکب عمل ناشایسته ونامشروعی نسبت به زنش بگردد ، بدون اینکه نسبت به رفیق زندگیش بی احترامی کند ، آنطور اوضاع را کنترل کند که در مدت کوتاهی وضعیت را به حالت مطلوب و عادی برساند ، هم خودش و هم سایر افراد خانواده را از عواقب آن کارهای اشتباهی که زن مرتکب آن شده مصون دارد و هم زن را به وضعیت عادی خودش برگرداند و او را توجیه کند تا اینکه مسیری که باید طی کند ، دوباره بگیرد.

بر این اساس بر هر زن و مرد مسلمان ضروری است که در وضع خویش و روابطشان دقت نظر نمایند،که اگر مردی تاکنون قوام بودنش را به معنای واقعی کلمه(سرپرستی دقیق  و پیوسته بودنش نسبت به زنش) رعایت نکرده است،در مسؤلیتی بسیار بزرگ کوتاهی نموده و باید از آن توبه نماید و از آن به بعد، به طور جدی آن را رعایت کند. البته همانطور که بیان شد، این بدان معنا نیست که ظلم و زور به کارگیرد. و اگر زن مسلمانی هم تاکنون، یا اینطور به خود اجازه داده که قوامیت مرد را نپذیرد و یا ملاحظه نموده که مردش قوامیت را قبول نمی کند در نتیجه او هم این را پذیرفته است ، باید این زن هم توبه نصوح نماید.

مثالی برای اینکه مشخص شود که قوامیت به معنی ظلم کردن نیست: یک شخص را در نظر بگیرید که یک اتومبیل دارد و اگر نقصی در اتومبیلش مشاهده کرد ، آن را اصلاح نموده و راه می اندازد، اما یک فرد ناشی به محض خاموش شدن موتور ماشین و یا پدید آمدن نقص و خللی در حرکت اتومبیل و کار و وضعیت آن ، با چوب و سنگ و اشیاء دیگری به آن می زند و قصد دارد آن را به کار اندازد،به این شیوه ی دومی رانندگی نمی گویند، اما شیوه ی اولی رانندگی است که بدون اینکه به ماشین ضربه ای بزند ، آن را اصلاح و هدایت می کند و به راه می اندازد.

این تنها مثالی برای بیان مطلب است و بدان معنا نیست که زن به ماشین و مرد به راننده تشبیه گردد، نه اینگونه نیست، بلکه بسیار با هم متفاوت هستند، اما برای توضیح مطلب مناسب است.

یا به عنوان مثال پدری فرزندش در زمینه ی بعضی از مسائل کوتاهی می کند، به جای اینکه از او توضیح بخواهد و دقت کند که این فرزند چرا اینگونه می کند ، او را به باد کتک بگیرد و اینگونه خیال و احساس کند که مشغول پرورش است ،به جای اینکه مسئله را ریشه ای بررسی کند که علت تقصیر و کوتاهی این فرزند چیست؟.

پس از این دو مثال اینگونه در یافتیم که قوامیت به این معنا نیست که اگر زن تقصیر و تفریطی انجام داد ،او هم شدت به خرج دهد و با سنگ و چماق و چوب واکنش نشان دهد(آنگونه که در میان مردم متداول است) و شروع به کتک زدن او نماید. قوام بودن مرد نسبت به زن قبل از هر چیزی مربوط به این است که مرد تشخیص دهد که چرا زن به خود اجازه داده که چنین تقصیر و تفریطی از او سربزند؟ و چه ابهام و اشکالی در میان است؟ ابهام و اشکال را حل می کند  و یا چه مسأله و سوء ظنی نسبت به شوهر مطرح است؟ مرد این مسئله ها را حل می کند.  و بعد از حل آن ابهام و اشکال ها به عنوان انسانی دارای قاطعیت از زنش می خواهد که بر آن زن واجب است به تمام معنا مسؤلیت خویش را رعایت کند و به او اعلام می کند که اگر رعایت نکند از او پذیرفته نمی شود.

قوامیت در اینجا روشن می شود : در توجیه و درخواست های قاطعانه نسبت به زن و گذشت نکردن نسبت به کوچک ترین تقصیر و تفریط.

گاهی اوقات برخورد ناشایستی از طرف زن پیش می آید که اگر کنترلی در میان نباشد ،به جنگ و کشمکش سخت و حتی جدایی منجر می شود. قوامیت هنگامی نمود واقعی پیدا می کند که کنترل شدید مرد در حدی باشد که بدون اینکه نزاع و درگیری درست شود ، زنش را به مسیر صحیح هدایت کند و به راه درست توجبه کند.

این مختصری بود در بیان وظیفه ی مرد و زن  در زمینه ی قوامیت که خداوند متعال در آیه ی ۳۴ سوره ی نساء می فرماید:« الرجال قوّامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما أنفقوا من أموالهم ….» ، مردان بر سر زنان قوام و پیوسته سرپرست و مراقب و صاحب اراده هستند، اولا: به خاطر برتری هایی که به آنها داده شده ،نسبت به قسمتی دیگر که زنان باشند.خصوصیاتی که در این زمینه لازم است به مردان داده شده است ، در نتیجه آنها هستند که توانایی قوامیت را دارند، و ثانیا: بدین خاطر است که مردان موظف به تأمین نفقه ی زنان هستند و باید زندگی زنان را تأمین کنند ، زیرا زن مادام که مادر و زن است ، دیگر مسؤل کسب وسایل زندگی خویش هم نیست و بر عهده ی مرد است که نفقه اش را تأمین نماید و مردان موظفند که این کارها را انجام دهند.

بنا براین اولا: به این دلیل که مرد فطرتا خصوصیات قوام بودن در اوست و ثانیا: به این دلیل که او مسئول وسایل معیشتی زن می باشد ، پس با این دلایل مرد باید با اراده ی قاطع مراقب و قوام و سرپرست زن باشد.

منبع : تابش

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    10 − پنج =