اجتماعیمقالات

لذت درونی

 

ویژگی اصلی، اصل لذت در این است که انسان لذت را در دنیای پیرامون خود یعنی از اشخاص، اشیاء و رویدادها جستجو می کند.

لذا تمام عمر خود را صرف کسب پول، قدرت و شهرت می کند تا با کمک آنها اشیاء، اشخاص و رویدادهای مساعد و لذت بخش را تصاحب و تملک کرده

و از رویدادهای نامساعد احتراز کند. درصورتی که همین رویدادهای مساعد و لذت بخش هستند که تضاد و درد را در درون خود دارند. دلیل آن این است

که اشیاء و اشخاص و رویدادها ماهیتی ناپایدار دارند و همواره در خطر نابودی، مرگ و از بین رفتن هستند. لذا اشخاصی که با چسبیدن

و وابستگی به رویدادها و اشخاص سعی می کنند با هم سو و هم هویت شدن با آنها کسب لذت کنند، همواره در معرض درد و رنج ناشی

از دست دادن آنها قرار داشته و متوجه می شوند که درد همواره درون لذت هرکه بامش بیش برفش « است و امکان کسب

لذت بدون درد امکانپذیر نمی باشد و به مصداق ضرب المثل برای کسب لذت بیشتر لازم است درد بیشتری تحمل کنند. »

بیشتر شما نمونه های زیادی از همین افراد را در اطراف خود می توانید مشاهده کنید. به عنوان مثال فردی که در اوج ثروت و قدرت و شهرت

در سنین بالای ۵۰ سال، مشکل بیماری دارد، همسر و فرزندانش قبولش ندارند و تنها ثروت او را می خواهند. انرژی لازم برای مدیریت سرمایه گذاریهایش

را ندارد و در شرف بازنشستگی و از دست دادن قدرت خود در رقابت با رقبای خود است. مشکل این شخص وابستگی و چسبندگی به اشیاء و اشخاص

و موقعیتها و همسو و هم هویت شدگی با آنها و ریسک و خطر ناشی از دست دادن آنهاست که خود را به شکل احساس خلع ، بی هویتی،

پوچی و بی معنایی در شخص ظاهر می کند. شاید شما بگویید این یک مثال افراطی است و شخص مذکور می تواند موقعیت بهتر و مطمئن تری

در ارتباط با سلامت جسمی، رابطه با همسر و فرزندان، سرمایه گذاریها و رقبا داشته باشد ولی صحبت این است تا زمانی فرد هویت خود را

از مسائل مذکور می گیرد، همواره در معرض از دست دادن آنها (به خاطر شرایط خارج از کنترل خودش) قرار دارد و به خاطر آن
ناامنی، درد و اضطراب مضمنی را به صورت هشیارانه یا ناهشیارانه در وجودش احساس می کند.

حال اگر سناریو و داستان یک فرد به ظاهر موفق جامعه این چنین است، وضع سایر افراد محروم، ناکام و … جامعه به مراتب بدتر بوده و سایر محرومیت

و محدودیت های فردی و اجتماعی هم به آن اضافه می شود.

حال وضع این فرد را مقایسه کنید با کودکی همان فرد، یعنی زمانی که در اوج شادی و شعف و خلاقیت و سرشار از سرور و شادمانی

و نیروی حیات بخش زندگی بود، شادی و شعفی که از درون کودک سرچشمه می گیرد و برای بروز آن نیازی به اشیاء و اشخاص

و رویدادهای بیرونی نیست، متوجه می شویم که فرد مذکور لذت ناشی از مصرف اشیاء و اشخاص و موفقیت های بیرونی را جایگزین شادی و آرامش درونی نموده

و در راه کسب آن لذت، شادی و آرامش خود را از دست داده و در این معامله مغمون و بازنده شده است.

سوال این است که چرا همه افراد انسانی اعم از غنی و فقیر، مشهور و نامشهور، قدرتمند و ضعیف دنبال خوشبختی و سعادت هستند؟

دلیش این است که آنها زمانی شادی و آرامش درونی واقعی را تجربه نموده،
سپس در طول زندگی آن را با لذت گذرا و ناپایدار جایگزین نموده اند. یعنی کالای اصل خود را، شادی و آرامش درون ( با کالای نااصل و بدل ) لذاتِ گذرا،

معاوضه نموده اند و حالا دنبال همان حالت تعادل اولیه که سرشار از شادی و سرور و آرامش بوده و حالا اسم آن را خوشبختی،

سعادت یا حقیقت گذاشته اند می گردند. شادی و آرامشی که با آن به دنیا آمده و در مسیر زندگی گم کرده اند

نمایش بیشتر

مصباح العلوم محمدان

صفحه رسمی مدرسه علوم دینی مصباح العلوم شهر محمدان- ایرانشهر کانال تلگرام:T.me/al_mesbah1

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 2 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن