تفسیر و علوم قرآن

لطایفی از قرآن کریم

نویسنده: نادیه عزیزی

«کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب» « ص آیه ۲۹»

نامه ایست که فرو فرستادیم به تو،برکت کرده[در آن بر خوانندگان آن و نیوشندگان و گرویدگان]تا برپی آن روند،و در وی اندیشند و تا پند گیرند صاحب خردان.

درباره قرآن کریم در زمانی به بلندی چهارده قرن که از نزول آن می گذرد،نَه صد و هزار،بلکه درباره ی آن، صدها و هزارها کتاب و مقاله نوشته اند،و کتابخانه های سراسر جهان گواه کثرت بیش از حد تصور تالیفات در زمینه تفسیر و علوم قرآنی و تاریخ قرآن و فصاحت و بلاغت آن و نظایر اینها می باشد،که همه گویای عظمت کلام الله و گستردگی معانی و ژرفای محتوا و تنوع مطالب و شیوایی بیان و سبک اعجاز آمیز و منحصر به فرد آن است.مهمتر اینکه هنوز نکته های گفتنی و بحثهای تازه دیگر هست که پژوهندگان مسلمان و غیر مسلمان به تدریج بدان دست می یابند،و با شرح آن رازی را کشف و دری از معرفت را به روی طالبان می گشایند.

این پژوهش و نگارش همچنین ادامه خواهد یافت،زیرا«اگرهر درخت [در کف نویسندگان]قلم شود،و آب دریا به اضافه ی هفت دریای دیگر مرکب گردد،باز [نگارش] کلمات خدا ناتمام ماند،که همانا خدا را قدرت[بی نهایت] و حکمت [بی پایان] است.»«لقمان ۲۷»

لطایفی از قرآن کریم

۱-به نام او

قوله تعالی:«بسم الله الرحمن الرحیم» به نام او که زینت زبانها و یادگار جانها نام او،به نام او که آسایش دلها و آرایش کارها به نام او،به نام او که آسایش روحها و مفتاح فتوحها نام او،به نام او که فرمانها روان و حالها منظم از نام او.

بس قفلها که به این نام از دلها برداشته،بس غافلان که به وی هشیار شده،بس رقمهای محبت که به این نام در سینه ها نگاشته،بس بیگانگان که به وی آشنا گشته،بس مشتاقان که به این نام دوست را یافته.هم یاد است و هم یادگار،به نازَش مِی دار تا وقت دیدار.

گِل را اثر روی تو گل پوش کند          جان را سخن خوب تو مدهوش کند

آتش که شراب وصل تو نوش کند          از لطف تو، سوختن فراموش کند

۲-یکتا گفتن و یکتا دانستن خدا

قوله تعالی:«واعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا…»«نساء ۳۶» ابتدای آیه ذکر توحید است،و توحید اصل علوم است و سر معارف و مایه دین و بنای مسلمانی و حاجز میان دشمن و دوست.هر طاعت که با آن توحید نیست،آن را قدر و وزنی نیست،و سرانجام آن جز تاریکی و گرفتاری نیست،و هر معصیت که با آن توحید است حاصل آن جز آشنایی و روشنایی نیست.

توحید آن است که خدای را یکتا گویی و او را یکتا باشی.یکتا گفتن توحید مسلمانان است و یکتا بودن مایه توحید عارفان.

توحید مسلمانان، دیو رانَد،گناه شوید،دل گشاید.توحید عارفان علایق بَرد،خلایق[۱] شوید و حقایق آرد.

توحید مسلمانان آن است که گواهی دهی خدای را به یکتایی درذات و پاکی در صفات،خدایی که جز او خدا نه،و آسمان و زمین را جز او کردگار نه،و چون او را در همه عالم وفادار نه،خدایی که به قدر از همه بَر است،از ازل تا ابد خداوند اکبر است…

در مُلک، آمِن از زوال است،و در ذات و صفات متعال است،کردگار قدیم از نقصان پاک و از عیب منزه و از آفات بدور است.

فبذاته و صفاته و کماله          قد کان کهو الان کل اوان

خداوند به ذات و صفات و کمالش،همه وقت تغییرناپذیر بوده چنانکه هم اکنون است.

۳-شرک و اقسام آن

قوله تعالی:«ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء»«نساء ۴۸»

شرک عام دیگر است و شرک خاص دیگر.شرک عام،شرک اکبر است و شرک خاص،شرک اصغر.

شرک اکبر آن است که کردگار عظیم و صانع قدیم را جل جلاله شریک و انباز گویند،یا او را نظیر و همتا دانند،یا به چیزی از خلق وی ماننده کنند.هر که این گوید نه خدای را پرستنده است،که او را بت خواننده است و بحقیقت از دین هدی باز مانده.

اعتقاد درست و دین پاک آن است که خدای جهانیان و آفریدگار همگان را پاک و منزه دانی از جفت و فرزند و انباز.نه خود زاد و نه کس او را زاد،از حدوث و تغیر و ولادت آزاد،مقدس از عیب و عجز و نیاز.در صفت پاک و در صنع زیبا و در گفت شیرین و در مِهر تمام.در صفت از عیب پاک،و در کردار از لغو پاک،و در گفت از سهو پاک،و در مِهر از رَیب پاک،هر که این اعتقاد گرفت از شرک اکبر برَست و با اصل ایمان پیوست.

اما شرک اصغر دو قسم است.دو گروه را :مومنان را ریاست در عمل و ترک اخلاص در آن،و عارفان را التفات است با عمل و طلب خلاص به آن.اما اثر آن در مومنان آن است که از ایمان ایشان بکاهد و در یقین ایشان خلل آرد،و در روشنایی به ایشان فرو بندد.

مصطفی می گفت:سخت می ترسم بر امت خویش از شرک اصغر.گفتند یا رسول الله،شرک اصغر کدام است؟ گفت:آنکه عمل کند و در عمل وی ریا بُود. شداد بن اوس گفت:رسول خدای را دیدم که می گریست.گفتم یا رسول الله چرا می گریی؟گفت:می ترسم از امت خویش اگر شرک آرند،نه آنکه بت پرستند یا آفتاب پرستند،لکن عبادت به ریا کنند و خلق را با حق در آن عمل انباز کنند،و الله می گوید:«انا اغنی الشرکاء عن الشرک،فمن عمل عملا اشرک فیه غیری فأنا عنه بریُ،و هو الذی اشرک»هر که عملی کرد و دیگری را با من از آن انباز گرفت،من از انبازان همه بی نیازترم و از او بیزارم.همانا او کسی است که شرک آورده است.

۴-نمایش و روش

گفته اند:دین خدا که سبب رستگاری بندگان است و مایه آشنایی ایشان بنای آن بر دو چیز است:یکی نمایش[۲] از حق،دیگر روش[۳] از بنده.نمایش آن است که گفت جل جلاله:«سنریهم آیاتنا فی الافاق…» «فصلت ۵۳»

روش آن است که گفت:«من عمل صالحا فلنفسه…» «فصلت ۴۶»

و تا از حق نمایش نبود،از بنده روش نیاید،و آن نمایش هم در آیات آفاق است،هم در آیات انفس.

در آیات آفاق آن است که گفت:«اولم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض…» «اعراف ۱۸۵»

و در آیات انفس آن است که گفت:«و فی انفسکم افلا تبصرون» «ذاریات ۲۱»

می گوید:خویشتن را ننگرید و اندیشه نکنید در کالبد خویش؟که رب العالمین چندین دقایق حکمت و حقایق صنعت به قلم لطف بر لوح این نهاد ثبت کرده،و آثار تکریم بر وی نگاشته.سَری مُدور که سراپرده عقل است و مجمع علم،از وی جایگاه حواس ساخته،این پیکر میان تهی و این پیکر ترکیب یافته،قیمت که گرفت،به عقل و علم گرفت. قیمت آدمی به عقل است و حشمت او به علم.کمال آدمی به عقل است و جمال او به علم.پیشانی چون تخته سیم آفرید،دو ابرو بر مثال دو کمان از مشک[۴] ناب بر پیشانی او بگذاشت،دو نقطه نور چشم در دو پیکر ظلمت به ودیعت نهاده،از گلشن دو رُخ او موهای صورت برآورده،سی و دو دندان بر مثال دُر در صدف دهان نهان کرده،مُهری از عقیق آبدار بر وی نهاده،از آنجا که بدایت لب است تا آنجا که نهایت حلق است بیست و نه منزل آفریده و آنرا مخارج بیست و هشت حرف گردانیده،دو دست گیرا و دو پای روا آفریده.این همه که گفته شد،خِلعت خلقت است و جمال ظاهر،و بالای این کمال و جمال باطن است.یکی تأمل کن در لطایف و عواطف ربانی و آثار عنایت و رعایت الهی که ساخته شده این،مشتی خاک است و انواع کرامت و نهایت قربت که بر ایشان نهاده،که همه عالم بیافرید و به هیچ آفریده نظر محبت نکرد،و به هیچ موجود رسول نفرستاد،به هیچ مخلوق پیغام نداد،چون نوبت به آدمیان رسید ایشان را محل نظر خود گردانید،پیغامبران به ایشان فرستاد،و فرشتگان را رقیبان ایشان کرد،سوز عشق در دلها نهاد.بواعث شوق و دواعی ارادت پیاپی کرد.مقصود از این عبارت و اشارت آن است که آدمی ،مشتی خاک است،هر چه یافت از این تشریفات و تکریمات،همه لطف و عنایت خداوند پاک است.او جل جلاله عطا که دهد به کرم خود دهد نه به استحقاق تو،به جود خود دهد نه به سجود تو،به فضل خود دهد نه به فعل تو،به خدایی خود دهد نه به لیاقت و شایستگی تو.

۵-روز بنیاد نهادن دوستی

قوله تعالی:«و اذ اخذ ربک من بنی آدم…» «اعراف ۱۷۲»

از روی فهم بر لسان حقیقت،این آیت رمزی دیگر دارد و ذوقی دیگر.

اشارت است به بدایت احوال دوستان و بستن پیمان و عهد دوستی با ایشان،روز اول در عهد ازل،که حق بود حاضر و حقیقت حاصل.

چه خوش روزی که روز نهاد بنیاد دوستی است!چه عزیز وقتی که وقت گرفتن پیمان دوستی است!مریدان روز اول ارادت فراموش هرگز نکنند.مشتاقان هنگام وصل دوست،تاج عمر و قبله روزگار دانند.

فرمان آمد که:یا رسول الله!«و ذکرهم بایام الله» «ابراهیم ۵»این بندگان ما که عهد ما فراموش کردند،و به غیری مشغول گشته،با یاد ایشان ده آن روز که روح پاک ایشان با ما عهد دوستی می بست،و دیده اشتیاق ایشان را این توتیا می کشیدیم که «ألست بربکم؟» «اعراف ۱۷۲»

ای مسکین!یاد کن آن روز که ارواح و اشخاص دوستان،در مجلس انس از جام محبت شراب عشق ما می آشامیدند،و مقربان ملأ اعلی می گفتند:زهی عالی همت قومی که ایشانند! ما یکبار از این شراب هرگز نه چشیده ایم و نه شمه ای یافته ایم.

زان مِی که حرام نیست در مذهب ما          تا بازِ عدم[۵] خشک نیابی لب ما

…پیر طریقت گفته در مناجات:الهی!چه خوش روزگاری است روزگار دوستان با تو!چه خوش بازاری است بازار عارفان در کار تو!چه آتشین است نفسهای ایشان در یادکرد و یادداشت [۶] تو!چه خوش دردی است درد مشتاقان در سوزِ شوق و مهر تو! چه زیباست گفت و گوی ایشان در نام ونشان تو!

۶-این خلق چرا آفریدی؟

قوله:«افحسبتم انما خلقتناکم عبثا…» «مومنون ۱۱۵»

خداوند ذوالجلال،قادر بر نظام،به جلال و عزت خویش و کمال قدرت خویش،کاینات و محدثات در وجود آورد،تا هستیِ وی بدانند و خداوندی وی بشناسند،و از صنع وی به کمال علم و قدرت وی دلیل گیرند.ایشان را از جهان نیستی در وجود آورد بر وفق علم خویش،که وی در ازل دانست که خلق را آفریند،خواست که خلق وی با وفق علم وی برابر آید.

داوود پیغامبر در مناجات خویش گفت:الهی!جلال لم یزل منعوت به نعت کمال،موصوف به صفت استغنا،از همه مستغنی و به نعت خود باقی،نه تو را  به کس حاجت و نه تو را  از کسی یاری و معونت،این خلق چرا آفریدی؟ و در وجود ایشان حکمت چیست؟ جواب آمد که یا داوود«کنت کنزا مخفیا فأحببت أن اُعرف» گنجی بودم نهان، کس مرا ندانسته و نشناخته، خواستم که مرا بدانند،و دوست داشتم که مرا بشناسند.

«أحببت أن اُعرف» اشارت است که بنای معرفت بر محبت است،و هر جا که محبت نیست،معرفت نیست.

پی نوشت:

 —————————————————————-

[۱] : خلایق:جمع خلیقه،طبیعت ها،عادات.

[۲]:نشان دادن،مقصود ارایه آیات قدرت و عظمت حق تعالی است در جهان.

[۳]:روش: سلوک

[۴]:چون به رنگ قهوه ای مایل به سیاه است،مو و ابرو را بدان تشبیه کرده.

[۵]:زمان نیستی،وقت مرگ.

[۶]:یاد کردن و به یاد داشتن،مقصود به یاد خدا بودن و یادِ او کردن است.

منبع: تابش

نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 1 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن