دسته‌بندی نشده

مداومت بر عباداتِ پنهانی و مساعدت با خلق

﴿بخش هژدهم﴾:
👈 درود و سلام بی پایان بر تک تک شما عزیزان گرانقدر و مهربان که تا بخش هژدهم این مضمون مارا یاری داده، از ادعیه ی نیک تان، در شب و روز، دریغ نکرده اید.
در این بخش، راز هژدهمِ تحت تأثیرآوردنِ دل ها را خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم:
📍۱۸- ﴿مداومت بر عباداتِ پنهانی و مساعدت با خلق﴾:
کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح و نیک انجام می‌دهند، الله سبحانه وتعالی محبت آن‌ها را در دل مخلوقش قرار می‌دهد.
بلی عزیز!
👈وقتی الله تعالی تو را دوست بدارد، تو را در میان اهل زمین مقبول و محبوب می‌سازد، چنانچه رسول کریم صلی الله وعلیه وسلم فرمودند:
هرگاه الله تعالی بنده‌ای را دوست بدارد، جبرئیل را ندا می‌کند:
📍من فلانی را دوست دارم تو نیز او را دوست بدار. سپس جبرئیل (ع)  او را دوست می‌دارد.
سپس در میان اهل آسمان ندا می‌کند:
👈 ای اهل آسمان! خداوند فلانی را دوست دارد شما نیز او را دوست داشته باشید و در نتیجه اهل آسمان او را دوست خواهند داشت.
و فرمود: آنگاه برایش محبت در میان اهل زمین فرود می‌آید.
پس همین است معنی این فرموده ی الله سبحانه وتعالی:
💥﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا﴾ [مریم: ۹۶].
🔹«کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند خداوند مهر و مودت را در دل‌های آنان القا می‌کند».
و هرگاه الله سبحانه وتعالی با بنده‌ای بغض داشته باشد، جبرئیل (ع) را ندا می‌کند و می‌گوید:
ای جبرئیل! من با فلانی بغض دارم تو نیز با او بغض بورز، و جبرئیل با او بغض می‌کند.
سپس در میان اهل آسمان ندا می‌کند:
📍همانا خداوند با فلانی بغض دارد آنگاه اهل آسمان با او بغض می‌ورزند و آنگاه برایش بغض در زمین فرود می‌آید (بخارى ومسلم).
چه‌قدر زیباست که تو در زمین زندگی کنی، بخوری و بنوشی و بخوابی و خالقت در آسمان با نام تو صدا بزند و بگوید:
من فلانی را دوست دارم و شما نیز او را دوست داشته باشید.
حضرت «زبیر بن عوام » میفرمایند:
👈 هرکسی از شما می‌تواند اعمال صالحی به صورت پنهانی داشته باشد پس این کار را بکند، هم خالقش او را دوست میدارد، و هم دل های مخلوقش را بدست می آورد:
این اعمال صالح پنهانی کدام ها اند؟
👈۱- یکی از این اعمال صالحه ی پنهانی، مداومت و حفاظت بر نماز شب، اگرچه یک رکعت وتر در هر شب باشد که هر شب متصل بعد از نماز عشاء یا پیش از این که بخوابی یا قبل از فجر آن را می‌خوانی، تا در نزد خداوند از برپادارندگان نماز شب قرار بگیری.
رسول کریم صلی الله وعلیه وسلم فرمودند:
🔹همانا خداوند وتر (فرد) است و وتر را دوست دارد، پس ای اهل قرآن وتر بخوانید. ﴿۱﴾
👈 ۲- همچنین تلاش در مورد اصلاح و برقراری صلح و آشتی بین مردم، در میان دوستان، همسایگان و در میان زن و مردی که باهم خصومت دارند، چنانچه رسول الله صلی الله وعلیه وسلم فرمودند:
آیا شما را به چیزی بهتر از نماز، روزه و صدقه خبر ندهم؟ اصحاب عرض نمودند: بله یا رسول الله!
🔹فرمودند : ایجاد صلح و آشتی در میان مردم. و بدون شک که، راه‌انداختن فساد در میان مردم نیکی را می‌زداید (احمد با سند صحیح). ﴿۲﴾
👈 ۳- همچنین کثرت ذکر الله سبحانه وتعالی، زیرا هرکسی چیزی را دوست داشته باشد زیاد از او یاد می‌کند. در این حدیث مبارکه حضرت رسول کریم صلی الله وعلیه وسلم بیان میکند:
آیا شما را به چیزی راهنمایی نکنم که از همه اعمال بهتر بوده و نزد مالک تان از هرچیزی پاکیزه‌تر و درجات شما را خیلی بالا برنده‌تر باشد، از خرج‌نمودن طلا و نقره در راه الله خیلی بهتر و از جهاد که شما دشمنان‌تان را بکشید و آن‌ها شما را بکشند هم بهتر باشد،
صحابه عرض کردند: بله یا رسول الله! آن عمل چیست؟
🔹آنحضرت (ص) فرمودند: که ذکر و یاد خداوند عزوجل. (احمد وترمذی).
👈 ۴- همچنین صدقه ی پنهانی؛ زیرا صدقه ی مخفیانه، غضب پروردگار را خاموش می‌سازد.
📍حضرت ابوبکر (رض) وقتی نماز فجر را می‌خواند به بیابان می‌رفت و مقدار اندکی در آنجا درنگ می‌کرد و سپس به مدینه بازمی‌گشت.
حضرت عمر(رض) از بیرون‌رفتنش تعجب کرد. بنابراین، روزی مخفیانه بعد از نماز فجر به دنبال او رفت، دید ابوبکر(رض) از مدینه خارج می‌شود و به یک خیمه ی فرسوده در بیابان می‌آید،
حضرت عمر (رض) خودش را پشت صخره‌ای مخفی نمود، ابوبکر(رض) مقدار اندکی در آنجا درنگ نمود و سپس بیرون شد.
👈 عمر(رضی الله عنه) از پشت صخره بیرون آمد و داخل خیمه رفت. دید که یک زن ضعیف و نابینا در آنجا هست که بچه‌های کوچکی دارد.

عمر (رض)  از آن زن پرسید:

این چه کسی است که همه روزه نزد تو می‌آید؟
📍آن زن گفت: من او را نمی‌شناسم، وی یک فرد مسلمانی است که از فلان مدت هر صبح نزد ما می‌آید.
عمر(رض) پرسید: چکار می‌کند؟
آن زن گفت: خانه ی ما را جارو می‌زند، آرد ما را خمیر می‌کند و گوسفندهای ما را می‌دوشد و سپس بیرون می‌رود.
عمر (رض) از آنجا بیرون شد،در حالی که می‌گفت:
👈 به راستی ای ابوبکر! خلفای بعد از خودت را خسته کردی، به راستی ای ابوبکر خلفای بعد از خودت را خسته کردی!
عمر (رض) نیز در عبادت و اخلاصش خیلی از ابوبکر صدیق (رض)عقب نبود.
👈 حضرت طلحه بن عبیدالله  عمر (رض) را دید که در تاریکی شب بیرون شد و وارد خانه‌ای شد و سپس از آن بیرون آمد و باز وارد خانه‌ی دیگری شد.
📍طلحه (رض) تعجب نمود، عمر(رض) در این خانه‌ها چکار می‌کند؟
وقتی صبح شد طلحه (رض)  به خانه ی اولی رفت. دید یک پیرزال ناتوان و زمین‌گیر در آن هست. پرسید: این مردی که نزد تو می‌آید چکار می‌کند؟
پیرزال گفت: مدت طولانی است که وی از من نگهداری می‌کند و نیازهای مرا برآورده می‌کند و بدی‌ها را از من دفع می‌کند.
باز طلحه (رض) بیرون شد در حالی که با خودش می‌گفت:
👈 مادرت به سوگ تو بنشیند ای طلحه. آیا به دنبال لغزش‌های عمر(رض) می‌گردی؟
📍روزی حضرت عمر (رض) به اطراف مدینه رفت، مردِ مسافر را دید که در وسط راه منزل گرفته و خیمه ی قدیمی را نصب کرده و پریشان حال به دروازه‌ی آن نشسته است.
حضرت عمر(رض) از او پرسید: تو کیستی؟
گفت: من یک بیابانی هستم، نزد امیرالمؤمنین آمدم تا از فضل او چیزی دریافت کنم.
آنگاه عمر(رض) صدای ناله‌ی زنی را از درون خیمه شنید، در مورد آن زن از او پرسیدم آن شخص گفت:
برو به دنبال کارت خدا بر تو رحم کند.
عمر (رض) گفت: کار من همین است.
آن شخص گفت: این همسر من است و به درد زایمان گرفتار است و من مال و غذا ندارم و کسی را در اینجا نمی‌شناسم.
عمر(رض) با شتاب به خانه‌اش بازگشت و به همسرش «ام کلثوم» دختر علی بن ابی طالب (رض)گفت:
آیا می‌خواهی در کار خیری که خداوند برایت فراهم نموده است مشارکت می‌کنی؟
ام کلثوم پرسید: چه کار خیری؟
عمر (رض) ماجرا را برایش بیان فرمود. لذا همسرش مقداری وسایل با خودش برداشت و عمر(رض)  نیز کیسه‌ای که در آن آذوقه بود به همراه یک دیگ و هیزم برداشت و نزد آن مرد رفت.
ام کلثوم (رض) وارد خیمه شده و نزد آن زن رفت و عمر(رض) نزد آن شخص نشست و آتش افروخت و غذا درست می‌کرد در حالی که دود در ریش‌های مبارکش می‌رفت و آن مرد نشسته به او نگاه می‌کرد.
آن‌ها در همین حالت بودند که همسرش ام کلثوم (رض) از داخل خیمه صدا زد: یا امیرالمؤمنین! دوستت را به پسربچه‌ای مژده بده.
وقتی آن مرد کلمه ی «امیرالمؤمنین» را شنید ترسید و گفت:
👈 تو خلیفه «عمر بن خطاب» هستی؟ عمر (رض) گفت:
بله. آن مرد آشفته و پریشان شد و آهسته آهسته خودش را از عمر(رض) دور می‌کرد.
📍عمر(رض) به او گفت: سر جایت باقی بمان.
آنگاه دیگ را برداشت و آن را به خیمه نزدیک نمود و همسرش ام کلثوم (رض) را صدا زد تا وی را سیر غذا بخوراند و آن زن از آن غذا خورد.
آنگاه باقی‌مانده ی غذا را به بیرون خیمه فرستاد و عمر(رض) برخاست و غذا را برداشت و در جلو آن مرد گذاشت و گفت:

بخور؛ چون تو دیشب بیدار ماندی.

👈 سپس عمر(رض) همسرش را صدا زد و او از خیمه بیرون شد. و به آن مرد گفت: فردا صبح نزد ما بیا تا ما چیزهای مورد نیاز را برایت فراهم نماییم.
☝الله تعالی بر عمر (رض) رحم کند! چقدر متواضع بود و برای خشنودی الله سبحانه وتعالی عبادت مخفیانه انجام می‌داد.
📍علی بن حسین (رض) شب‌ها کیسه‌ای از غذا برداشته و به دوش می‌کشید و آن‌ها را صدقه می‌کرد و می‌گفت:
👈 صدقه ی پنهانی خشم پروردگار را خاموش می‌سازد. وقتی وفات نمود. بر پشتش آثار سیاهی را مشاهده نمودند و مردم گفتند: این پشت یک حمال و کارگر است، در حالی که ما خبر نداریم که او حمالی بکند. با مرگ او در مدینه آذوقه‌ی صد خانواده، از خانه‌های بیوه‌زنان و یتیمان قطع گردید که وی شب‌ها برای آنان غذا می‌آورد.
📍آنان نمی‌دانستند چه کسی برای آن‌ها غذا و آذوقه می‌آورد، آنگاه دانستند که او بوده است که شب‌ها به خانه‌های آن‌ها غذا آورده و انفاق می‌کند.
📍یکی از سلف صالح بیست سال روزه داشت، یک روز روزه بود و یک روز افطار می‌کرد اما خانواده‌اش از آن خبر نداشتند. وی دوکانی داشت که صبح به مغازه می‌رفت و صبحانه و نهارش را با خود می‌برد و چون وقت نهار فرا می‌رسید، غذایش را صدقه می‌نمود، و در روز افطارش آن را می‌خورد و وقتی آفتاب غروب می‌کرد، به خانه‌اش می‌رفت و با آن‌ها شام می‌خورد.
بلی برادر و خواهر مسلمان!
👈 آنها بندگی الله سبحانه وتعالی را با تمام وجودشان حس می‌کردند، آنان پرهیزگاران بودند.
📍به ما و زندگی ما بنگر که هر لحظه اش به غفلت و هدر سپری میشود، شب ها بجای آنکه برای عبادات مخفیانه بیدار شویم، غرق در لهو ولعب و تماشای منکرات ساعت ها در مقابل صندوقچه ئی مینشینیم و از دیدنش سیر هم نمیشویم.
از دوست، همسایه، رفیق و بیچاره گان خبری نداریم و نه هم مانند حضرت علی (رض) که خود، امیرالمؤمنین بودند، نشانه های حمالی شبانگاه در شانه های ما دیده میشود،
📍بلکه لکه ها، و نشانه های سیاهی گناه در پیشانی و قلب های مان غضب الهی را نسبت به بندگانش کسب کرده، و این درست همان حقیقتیست که از آن میگریزیم!
👈 اما، تا کَی؟؟؟
این بود راز هژدهم بدست آوردن دلها.
مطالعه ی بخش های بعدی را از این صفحه فراموش نکنید!
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن