ائمه و مشاهیر

مدیری مخلص، متواضع و دوست‌داشتنی

چهره‌ای نورانی داشت طوری‌که دوست داشتی ساعت‌ها به آن نگاه کنی و لحظه‌ای چشم از آن برنداری. همواره عمامه‌ بر سر می‌بست و گاهی عبایی می‌پوشید، عمامه و عبا هیبتی خاص به ایشان می‌بخشید. لحنی آرام داشت و به‌نرمی و خوش‌رویی با طلاب برخورد می‌کرد. خیلی کم پیش می‌آمد که خشمگین شود. کتاب‌ها را با همان لحنِ نرم و آرام توضیح می‌داد.
روزهای خوشی را که در محضر ایشان زانوی تلمذ زدم و افتخار شاگردی ایشان را به‌دست آوردم، هرگز از یاد نخواهم برد. به‌ویژه شیرینی درس کتاب «علم الصیغه» را هنوز هم احساس می‌کنم.
کمتر کسی را می‌توان یافت که در آن سال‌ها در حوزۀ علمیۀ «دارالهدی» اسماعیل آباد خاش درس خوانده باشد، اما کتاب علم الصیغه را پیش مدیر بزرگوار نخوانده باشد.

عالمی به‌تمام‌معنا متواضع بود. واژۀ «برادر»، تنها واژه‌ای بود که با آن طلاب را مورد خطاب قرار می‌داد و این‌ بیان‌گرِ فروتنی این عالم ربانی و وارسته بود.
طلاب حوزۀ علمیه هم ایشان را بیشتر با نام «مدیر» می‌شناختند. طوری‌که این نام انگار برای ایشان به‌عنوان عَلَم تعیین شده بود؛ زیرا به‌محض شنیدن کلمۀ مدیر، بلافاصله چهرۀ دوست‌داشتنی مولانا عبدالواحد مرادزهی رحمه‌الله، مدیر حوزۀ علمیۀ «دارالهدی» اسماعیل آباد خاش، مقابل چشمان مجسم می‌شد.
باوجود مقام والایش شب‌هایی که نوبت کشیکی داشت، هنگام مطالعه و تکرارِ دروس در مسجد حاضر می‌شد و به نظارت می‌پرداخت.
صبح‌ها همچون استادانِ جوان، طلاب را برای نماز صبح بیدار می‌کرد.
رفتن به سفرهای تبلیغی یکی دیگر از برنامه‌های مداوم ایشان بود و برای جمع‌آوری کمک، شخصاً همراه با دیگر استادان حوزۀ علمیه به اطراف خاش و شهرستان‌های دیگر اقدام می‌کرد.
ساده‌زیستی و بی‌میلی نسبت به مال‌ومنالِ دنیا یکی دیگر از صفت‌های بارز این عالم زاهد و پارسا بود. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد و شیوۀ زندگی‌اش، به‌وضوح این مسئله را تأیید می‌کردند. طبقِ گفتۀ برخی از نزدیکانش حتا حساب و کتاب و شمارش پول را هم نمی‌دانست.
شبی خواب دیدم که در میان جمعی نشسته بودم، همه یک‌صدا گفتند: «مدیر آمد، مدیر آمد». سر را بالا گرفتم، دیدم استاد عزیز مولانا عبدالواحد مرادزهی رحمه‌الله از دَر وارد شد و از دیدار ایشان شادمانی و خوشحالی سراسرِ وجودمان را فراگرفت. پس از بیداری تصمیم گرفتم در اولین دیدارم با ایشان، برپیشانی‌اش بوسه زنم و این تصمیم پس از مدتی محقق شد. در سفری که همراه با همکاران به اسماعیل آباد خاش داشتیم، به دیدار ایشان مشرف شدیم و من به یادِ آن خواب افتادم و به‌محض ورودِ استاد افتخار داشتم بر پیشانی ایشان بوسه زنم.

تقدیر الهی براین شد که در آخرین سال‌های زندگی به مریضی‌ای سخت روبرو شود، اما باوجود این، آمدن به مسجد و مدرسه را ترک نمی‌کرد و حتا از دیگران نیز پیشی می‌گرفت.
با غروب خورشیدِ روز پنج‌شنبه
(۱۸ آبان ۱۳۹۱)،
خورشیدِ حوزهٔ علمیهٔ دارالهدی اسماعیل آباد خاش نیز غروب کرد و روز جمعه برای همیشه در قبرستان اسماعیل آباد در نزدیکی قبر برادر بزرگوارش، شیخ الحدیث مولانا عبدالرحیم مرادزهی رحمه‌الله، آرام گرفت.

«رحمهما الله رحمهً واسعهً».

۱۸ خرداد ۱۳۹۸ ه.ش

نمایش بیشتر

مصباح العلوم محمدان

صفحه رسمی مدرسه علوم دینی مصباح العلوم شهر محمدان- ایرانشهر کانال تلگرام:T.me/al_mesbah1

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + دو =

دکمه بازگشت به بالا
بستن