مصادر تشریع در مسیحیت و نقد اناجیل

مسیحیت


نویسنده: معتصم بالله اکرامی

مصادر تشریع در مسیحیت

مسیحیان، مسائل مربوط به عقیده و مسائل تشریعی شان را از دو منبع أخذ می نمایند:

  • کتاب مقدس.
  • مجامع کلیسائی.

کتاب مقدس به دو دسته تقسیم می‌شود:

  • عهد قدیم: که عبارت از تورات و کتابهای ملحق به آن می‌باشد.
  • عهد جدید که عبارت از أناجیل چهارگانه (متی، مرقس، لوقا، و یوحنا) می‌باشد، به ضمیمۀ یکعده رسائل دیگری که به زعم مسیحیان، رسائل قدیسین نامی‌ده میشوند و آن‌ها قرار ذیل اند:
  • سفر اعمال رسولان
  • مجموعۀ رسایل چهارده گانۀ بولس
  • رسالۀ یعقوب
  • دو رساله از پطرس
  • سه رساله از یوحنا
  • رسالۀ یهودا
  • رسالۀ یوحنای لاهوتی

هر دو عهد جدید و قدیم پر از خرافات و تحریفات، و قلب حقایق هستند، البته ما در این بخش تنها به نقد انجیل‌های چهارگانه می‌پردازیم، چون اساس و بنیاد مسیحیت را همین اناجیل تشکیل می‌دهد، و هنگامی که بنیاد منهدم گردد حاجت به منهدم ساختن بناء نمی ماند، زیرا او خود فرو میریزد.

انجیل از دیدگاه مسلمانان

انجیل کلمۀ یونانی است که بمعنای خبر خوب و بشارت است. ما مسلمانان همگی به این عقیده ایم که انجیل عبارت از کتاب آسمانی است که خداوند متعال آنرا بر بندۀ خود عیسی  علیه السلام  پسر مریم ’ نازل فرمود، تا بدان بنی اسرائیل را بسوی نور و هدایت سوق دهد. الله تعالی می‌فرماید:

﴿وَقَفَّیۡنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِعِیسَى ٱبۡنِ مَرۡیَمَ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَیۡنَ یَدَیۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰهِۖ وَءَاتَیۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِیلَ فِیهِ هُدٗى وَنُورٞ وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَیۡنَ یَدَیۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰهِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَهٗ لِّلۡمُتَّقِینَ ۴۶﴾ [المائده: ۴۶[.

ترجمه: «و به دنبال آن‌ها (یعنی پیامبران پیشین) عیسی پسر مریم را فرستادیم، که به آنچه پیش ازو فرستاده شده بود از تورات تصدیق داشت، و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود و (کتاب آسمانی او نیز) تورات را که قبل ازو بود تصدیق می‌کرد و هدایت و موعظه برای پرهیز گاران بود».

عیسی  علیه السلام  در مدت کوتاهی که در میان بنی اسرائیل بود، آنان را بر اساس همین انجیل آسمانی دعوت می‌داد، اما بعد از بلند شدن عیسی  علیه السلام  به آسمان، انجیل مذکور نابود شد، و علت اساس در نابودی آن، دشمنی شدید یهودیان در برابر این کتاب آسمانی جدید از یکسو، و اختلافات درونی مسیحیان از سوی دیگر بود. هر گاه اگر انجیل واقعی نابود  نمی‌شد این انباری از خرافات که وارد مسیحیت شده است صورت نمیگرفت. به هر حال نابودی انجیل حقیقی مشکل بزرگی را بر مسیحیان بار آورد. اناجیل موجوده هیچ نسبتی به انجیل آسمانی ندارند، بلکه به عقیدۀ مسیحیان، اناجیل موجوده شرح حال و زندگی عیسی  علیه السلام  می‌باشدکه با الهام خداوندی توسط چند تن از شاگردان عیسی  علیه السلام  به رشتۀ تحریر درآمده است.

اناجیل چهار گانه در دادگاه تاریخ

اناجیل موجوده چنانچه از نام شان پیدا است، نه انجیلی هستند که بر عیسی  علیه السلام  نازل شده بود، و نه مضامین آنرا عیسی  علیه السلام  بر آن اشخاص املاء نموده است، بلکه این انجیل‌ها توسط افراد مجهول الهویه گرد آوری و تألیف شده‌اند. و در بارۀ تاریخ تألیف این اناجیل میان مسیحیان اختلاف زیادی وجود دارد.

«گرچه اکثر مسیحیان معتقد اند که انجیل‌ها را کسانی نوشته اند که شاهد بلاواسطۀ زندگی عیسی  علیه السلام  بوده‌اند، و ازین جهت انجیل‌ها شروح زنده و بی چون و چرای وقایعی است که درآن زندگی و مواعظ عیسی  علیه السلام  وجود داشته است»([۱]).

اما حقیقت عکس آنچیزیست که مسیحیان عقیده دارند، چون این انجیل‌ها تقریبا یک قرن بعد از بالا رفتن عیسی  علیه السلام  نوشته شده‌اند، و بر این ادعای ما آنچه که در ترجمه های جهانی کتاب مقدس که توسط (۱۰۰) تن از دانشمندان مسیحی پروتستانت تهیه شده است، گواه می‌باشد، آنان درین باره چنین می‌نگارند:

«پیش از سال ۱۴۰ میلادی هیچ شهادتی که بر طبق آن شناخت مجموعه ای از نوشته های انجیل محتمل باشد وجود ندارد».

گرچه یک عده مسیحیان (ازجمله کاتولیک ها) بر این عقیده اند که این انجیل‌ها در حدود سال‌های ۷۰ میلادی نوشته شده‌اند اما این مطلب پذیرفتنی نیست، آری، البته احتمالا در بارۀ مرقس([۲]).

وحتی در بارۀ مطالبی که محتوای این اناجیل را تشکیل می‌دهد، در میان مسیحیان اختلاف نظرهای وجود دارد. مثلا مجمع واتیکان (مرجع مسیحیان کاتولیکی) در این باره چنین قرار صادر نمود:

«… آنچه را که حواریون به فرمان مسیح وعظ کرده اند بعدا خود و اطرافیان ایشان تحت الهام الهی به نوشته‌هائی منتقل کرده اند که پایۀ دین می‌باشد، و عبارت اند از انجیل چهار وجهی: متی، مرقس، لوقا، و یوحنا..

مصنفان مقدس طوری چهار انجیل را ترکیب کرده اند که همواره چیزهای واقعی و راستین در بارۀ عیسی – علیه السلام – به ما عرض کنند»([۳]).

اینکه گفته های واتیکان تا چه حد قرین واقعیت اند، مسئله ای است که بعدا روشن خواهد شد، اما آنچه که مفسران ترجمۀ جهانی کتاب مقدس می‌نگارند، نه تنها نقیض گفته های واتیکان می‌باشد، بلکه این نظریه آن‌ها را که اناجیل تحت الهام الهی به رشتۀ تحریر درآمده است، نیز رد می‌کند، چون مفسران ترجمۀ جهانی کتاب مقدس، اناجیل را سلسه ای از حکایات قرار می‌دهند:… بدین ترتیب انجیل، آنچه از روایات شفاهی دریافت کرده اند، طبق منظور خاص خود جمع آوری و به صورت نوشته درآورده اند، این چنین یک موضعگیری از جانب بیش از صد مفسر کاتولیک و پروتستانت عهد جدید اتخاذ گردیده است([۴]).

موریس بوکای دانشمند فرانسوی بعد از نقل اختلافات واتیکان و مفسران ترجمۀ جهانی کتاب مقدس در مورد اناجیل، چنین می‌گوید: «روشن است که مابین اظهاریه مجمع روحانی واتیکان و موضعگیری های مؤخر تر، خود را در برابر تأییدات متناقض می‌یابیم، نمیتوان اظهاریه واتیکان را که (طبق آن اناجیل میبایستی ناقل صادق افعال و اقوال عیسی  علیه السلام  باشند) با تضاد ها، دوری از حقیقتها، غیرممکن ها، و تصدیق های مخالف با واقعیت در متون، آشتی داد»([۵]).

همین تضادها، دوری از حقیقت‌ها میان نسخه‌های اناجیل، یکعده علماء را بر این واداشته است تا در برابر اناجیل موضعگیری شدیدی از خود نشان دهند.

چنانچه ابن حزم دانشمند اسلامی بعد از آنکه تضادها و تناقض‌های اناجیل را نقل می‌کند، چنین می‌گوید: «وجود این همه تناقض‌ها دلیل واضح اند بر اینکه اناجیل کتابهای هستند که توسط مردمان بی دین و دروغگو برشتۀ تحریر درآمده اند»([۶]).

ابن حزم بر این عقیده است که حواریون اصیل یا کشته شده بودند، و یا در حالت اختفاء بسر می‌بردند، و نسبت هیچ یکی از اناجیل بسوی آنان درست نیست.

البته این تنها دانشمندان اسلامی نیستند که انجیل‌ها را بباد انتقاد گرفته اند، بلکه قبل ازایشان و حتی قبل از ظهور اسلام افرادی وجود داشت که انجیل‌ها را هدف تنقید قرار داده‌اند.

مثلا سلسوس در قرن دوم میلادی در مورد اناجیل چنین می‌گوید:

«مسیحیان اناجیل را سه بار و یا چهار بار و یا بیشتر ازآن چنان تغییر دادند که مضامین آن نیز تغییر نمود»([۷]).

و «فاستس» یکی از علمای فرقۀ مانی در قرن چهارم میلادی چنین می‌گوید: «این یک امر محقق است که عهد جدید (یعنی اناجیل) را نه مسیح تصنیف نموده و نه حواریون، بلکه آنرا شخص مجهولی تصنیف نموده، و از هراس اینکه مبادا مورد اعتبار مردم قرار نگیرد نسبتش را بسوی حواریون نمود. و آن شخص با تألیف کتابیکه مملو از اغلاط و تناقض هست به حواریون عیسی  علیه السلام  اذیت رسانید»([۸]).

و دلیل دیگر براینکه اناجیل از تألیف شاگردان عیسی  علیه السلام  نیست، اینست که در نوشته های متقدمین مسیحی از وجود اناجیل هیچ یاد آوری نشده است. رسائل «بولس» که اولین مجموعه نوشته های مسیحی است، درآن حتی یکبارهم از اناجیل نام برده نشده است. و حتی این اناجیل تا قرن سوم دارای هیچ حیثیت قانونی نبوده‌اند پس چگونه واتیکان جاهلانه اصرار می ورزد که اناجیل از نوشته های شاگردان عیسی و تحت الهام الهی نوشته شده است.

﴿وَمَن یُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ ٣۶﴾ [الزمر: ۳۶].

«و هر کس را که خداوند بیراه بگذارد، او هدایتگرى ندارد».

نقد اناجیل

انجیل متی

مسیحیان بر این عقیده‌اندکه این انجیل را «متی» حواری یک تن از شاگردان دوازده گانه عیسی  علیه السلام  نوشته است. او قبلاً مأمور گمرک و مستخدم ادارۀ مالیات نمک بود، به دعوت عیسی  علیه السلام  لبیک گفت، و بعد ازآن مشغول انجام امور دعوت گردید تا آنکه در سال ۷۰ میلادی در اثر لت وکوب یکی از درباریان پادشاه حبشه در گذشت.

تاریخ تألیف این انجیل

شارحان ترجمه جهانی کتاب مقدس تاریخ تألیف این انجیل را درمیان سال‌های ۸۰-۹۰ میلادی قلمداد نموده‌اند و افزوده اندکه: «نمیتوان در این خصوص به یقین کامل دست یافت» و آن‌ها نیز بیان داشته اند که از طرزگفتار مؤلف انجیل متی ظاهر می‌شود که میان متی حواری، کارمند دفتر «کفر ناحوم» که مرقس و لوقا او را «لوی» می نامند و یکی از دوازده تن حواری است، و مؤلف انجیل متی خیلی فاصله وجود دارد([۹]).

از توضیحات شارحان ترجمه جهانی کتاب مقدس-که خود مسحیی اند- دو امر بخوبی ظاهر می‌شود:

  • تردد ایشان دربارۀ اینکه مؤلف آیا همان متی حواری است و یا شخص دیگر که هم نام او بوده است.
  • تردد ایشان دربارۀ زمان تألیف این کتاب (انجیل متی).

لغت تألیف این انجیل

مسیحیان همگی بر این اتفاق دارند که متی انجیل خود را به زبان عبرانی و یا سریانی نگاشته است، چون او میخواسته که یهودیان عبرانی زبان را به مسیحیت دعوت بدهد، اما نسخه ای راکه متی بزبان عبرانی و یا سریانی تألیف نموده بود اثری ازآن موجود نیست، و قدیمی ترین نسخه ای این انجیل به زبان یونانی دیده شده است، و در مورد اینکه چه کسی آنرا از عبرانی به یونانی ترجمه نموده است اختلاف زیاد وجود دارد.

بعضی ها گفته اندکه: انجیل متی را یوحنا حواری بزبان یونانی ترجمه نموده است، البته اینها هیچ نوع دلیلی در دست ندارند. و بعضی ها براین نظر اند که «متی» خود انجیلش را به یونانی ترجمه کرده است([۱۰]).

نسبت این انجیل به متی حواری نادرست است

آنچه که مسیحیان در رابطه با منسوب نمودن این انجیل بسوی «متی» حواری پیش میکنند جز گمان و تخمین چیزی دیگری نیست، مسیحیان می‌گویند که: یوسابیوس تاریخ نگار میسحی از «بابیاس» که در سال (۱۳۰) میلادی اسقف کلیسای «هیرابولس» بوده، نقل نموده است که او گفته: «متی اقوال را به زبان عبرانی نوشت» اما با چنین نقل نمیتوان چیزی را ثابت نمود:

اول: اینکه «بابیاس» خود شاهد صحنه نبود، بلکه او از دیگران شنیده و حکایت نموده است، و چنین حکایت که سندش مشخص نباشد هیچ نوع ارزش تاریخی ندارد.

دوم: «بابیاس» را که ناقل این قول است، «یوسابیوس» مورد طعن قرار داده و او را متهم به جعل اقوال و سوء فهم نامه های رسولان نموده است.

در اثبات این چنین یک مسئلۀ مهم استناد به قول یک شخص متهم جز بی هودگی و پوچی چیز دیگری نیست.

امر قابل ملاحظۀ دیگر در مورد انجیل مذکور اینست که مؤلف این انجیل در نقل معلوماتش بیشتر به انجیل مرقس اعتماد دارد که مرقس شاگرد پطرس بود، به این معنا که مرقس از جملۀ حواریون نبود، و محال است که یک حواری بزرگ که خود شاهد صحنه های زندگی عیسی علیه السلام  باشد، اما معلوماتش را در بارۀ مسیح از شخصی اخذ کند که او خود مسیح را ندیده است([۱۱]).

مسیحیان در اثبات این انجیل با مشکلات جدی روبرو هستند وگذشت زمان غموض و پیچیدگی این مشکلات را اضافه می‌کند، و آن مشکلات قرار ذیل است:

  • در دست نداشتن اسنادی که به مؤلف منتهی گردد.
  • مجهول بودن زمان تألیف این انجیل.
  • مجهول بودن شخصیت مؤلف.
  • فقدان نسخۀ اصلی این انجیل.
  • مجهول الهویهبودن مترجم این انجیل.
  • این‌ها همه مواردی هستند که تنها یکی آن کافی است تا صحت این کتاب را زیر سوال برد چه جائیکه همه ای این علل دریک وقت در این انجیل موجود اند.

انجیل مرقس

انجیل مرقس از حیث ترتیب دومین انجیل می‌باشد، و زمان تدوین این انجیل را در میان سال‌های ۶۵ تا ۷۰ میلادی ذکر نموده‌اند.

مؤرخین نام مؤلف این انجیل را «یوحنا» و لقبش را «مرقس» ذکر نموده‌اند، و او از جملۀ حواریون نیست.

مسیحیان بر این عقیده اند که «مرقس» در وقت ظهور مسیح  علیه السلام  در بیت المقدس بوده و از سابقه دارترین کسانی است که دعوت مسیح  علیه السلام  را پذیرفت.

معلومات در بارۀ این شخص خیلی ناچیز است. آنچه که در مورد او ذکر شده است فقط همین است که او خواهر زادۀ «برنابا» بوده و در سفری که «بولس» بخاطر تبشیر برآمده بود او را همراهی می‌کرد. او بعد از مدتی دو باره به بیت المقدس مراجعت کرده و پس از آن در شمال افریقا مشغول دعوت بسوی مسیحیت گردید، و در همانجا بقتل رسید. و نیز ذکر شده است که او منکر الوهیت مسیح  علیه السلام  بود.

انجیل منسوب به سوی «مرقس» به زبان یونانی نوشته شده است و شرح بعضی کلمات لاتینی دران نیز موجود است([۱۲]).

آیا مرقس واقعا مؤلف این انجیل است؟

این سؤالی است که تا هنوز جواب قناعت بخشی نداشته است. چون برخی از مسیحیان بر این نظر اند که مؤلف اصلی این انجیل «پطرس» حواری می‌باشد، اما بخاطر منفعت دعوت بسوی مسیحیت، او انجیل خود را به «مرقس» منسوب کرد.

«دینس نینهام» یکی از دانشمندان مسیحی می‌گوید: «در میان اشخاصی که با مسیح رابطه داشتند، چنین شخصی که بنام مرقس باشد، و رابطۀ نزدیک با او داشته باشد، و یا در کلیسای اولی شهرت داشته باشد، تا هنوز شناخته نشده است. نمی توان ثابت ساخت که «مرقس» نویسندۀ انجیل، همان یوحنا (مرقس) مذکور در اعمال رسولان (فصل۱۲، فقره ۱۲،۲۵) و یا او همان «مرقس» مذکور در رسالۀ اول پطرس و یا رسائل دیگر بولس باشد».

او می‌افزاید:  «هنگامی که می بینیم «مرقس» از شایع ترین نامها در کشور روم بوده آنگاه شک ما در بارۀ شخصیت مؤلف این انجیل قوی‌تر می‌گردد»([۱۳]).

دانشمند دیگر مسیحی بنام «کولمان» نیز مرقس را شاگرد عیسی  علیه السلام  نمی‌داند. او می‌گوید:  «گرچه در «عهد جدید» اشارات زیاد به یک «یوحنا» ملقب به «مرقس» وجود دارد، اما این عبارات ذکری از یک مصنف انجیل نمی‌کند و متن خود مرقس نیز ذکر از مصنف ندارد».

  نویسندۀ دیگری به نام «آر. پ. رگه» می‌گوید: «مرقس نویسندۀ کم ارزش و بیمقدارترین همه ای انجیل نویسان است»([۱۴]).

چنین است حال کتابی که مسیحیان عقیده دارند که تحت الهام الهی نوشته شده است.

انجیل لوقا

نجیل لوقا از لحاظ ترتیب سومین انجیل است. مؤلف این انجیل همانند دو مؤلف دیگر از جملۀ شاگردان عیسی  علیه السلام  نیست، بلکه او از شاگردان «بولس» و از نزدیک ترین یاران او بود.

و گفته شده که او در انطاکیه چشم بجهان گشود، و بعضی ها گفته اند: که او رومی الأصل بوده در ایتالیا پرورش یافته است. و در باره ای حرفه اش گفته شده: که او طبیب بود. بعضی ها گفته اند: که او یک نقاش بود([۱۵]).

زبان و زمان تألیف این انجیل

لوقا کتاب خود را به زبان یونانی نگاشته است، و خواسته است تا از وقایع انجام شده بر طبق روایت شاهدان عینی، حکایتی بنگارد، چنانکه او خود تصریح نموده است. اما زمان تألیف این انجیل را عدۀ میان سال‌های ۵۸ تا ۶۰ میلادی گفته اند، و برخی بر این عقیده اند که لوقا انجیل خود را در میان سال‌های ۸۰ تا ۹۰ میلادی نوشته است، انجیل لوقا در نقل معلومات، بیشتر بر انجیل متی و انجیل یوحنا اعتماد می‌کند گرچه در مواضعی زیادی میان لوقا و متی تناقض‌های وجود دارد.

موریس بوکای می‌گوید: «متی و لوقا نسبنامه‌های متفاوتی از عیسی  علیه السلام  ارائه می‌دهند، و تناقض آنقدر شدید و دوری از حقیقت از نظر علمی، چندان زیاد است که فصل ویژۀ به این امر اختصاص داده می‌شود»([۱۶]).

اشکالاتی که متوجه این انجیل است قرار ذیل است:

  • لوقا شاهد عینی وقایع عیسی علیه السلام  نبوده است.
  • مجهول بودن شخصیت وی.
  • اختلاف در زمان تألیف این انجیل.
  • تناقض‌های این انجیل با انجیل متی.

انجیل یوحنا

این انجیل از لحاظ ترتیب آخرین اناجیل چهارگانه می‌باشد، و بحثها و نظرها در بارۀ مؤلف این انجیل خیلی متفاوت است، چون برخی از مسیحیان بر این عقیده اند که یکی از شاگردان عیسی  علیه السلام  می‌باشد، و نامش «یوحنا پسر زید صیادی» می‌باشد. و بعضی ها او را از شاگردان مدرسۀ فلسفه در اسکندریه قلمداد کرده‌اند([۱۷]).

زمان ومکان تألیف این انجیل

مسیحیان در بارۀ محل تألیف این انجیل احتمالات زیادی را ذکر نموده‌اند، مثلا «فردریک گرانت» می‌گوید: احتمال دارد که او کتاب خود را در انطاکیه و یا در افسس و یا در اسکندریه و یاهم در روما تألیف نموده باشد([۱۸]).

اما تعیین زمان تألیف این انجیل امری خیلی مشکل است، یکتن از دانشمندان مسیحی بنام «داکتر پوست» می‌گوید: این کتاب احتمالا میان سال‌های ۹۵، یا ۹۶، یا ۹۸ میلادی تألیف شده باشد.

و «هورن» عالم دیگر مسیحی در مورد تألیف انجیل یوحنا می‌نگارد: «یوحنا انجیل خود را در سال ۶۸، یا ۶۹، یا ۷۰، یا ۸۹ و یا ۹۸ میلادی تألیف کرده است([۱۹]).

نسبت این انجیل به یوحنا صحت ندارد

استاد رحمت الله کیرانوی (مؤلف بزرگترین کتاب در نقد مسیحیت) می‌فرماید: هیچ سندی وجود ندارد که نسبت این کتاب را به یوحنا حواری ثابت سازد.

او می‌افزاید: ما شواهد قاطعی در دست داریم که خلاف آنرا ثابت می‌سازد.

نخست: در قرن دوم، هنگامی که نسبت این انجیل بسوی یوحنا حواری مورد انکار قرار گرفت، دراین مورد از «آرینیوس» شاگرد «بولیکارب» که او شاگرد یوحنا حواری بود، پرسش بعمل آمد، آرینیوس در جواب گفت:  من راجع به اینکه این انجیل از تصنیف یوحنای حواری باشد از استاد خود چیزی نشنیده ام.

دوم: «استادلن» در کتاب خود نگاشته است که نویسندۀ انجیل یوحنا بدون شک یکی از شاگردان مدرسۀ اسکندریه می‌باشد.

سوم: دانشمند دیگر مسیحی بنام «برتشنیدر» می‌گوید: این انجیل و هیچ یکی از رسائل منسوب به یوحنا از تألیف وی نیست، بلکه آن‌ها از تألیف شخصی در اوایل قرن دوم می‌باشد.

چهارم: فرقۀ «الوجین» یکی از فرقه های نصرانی در قرن دوم میلادی، صحت این انجیل و صحت همه ای تصانیف یوحنا را انکار می‌کردند([۲۰]).

به همین اساس هنگامی که تزویر این انجیل به استناد دلائل روشنی که ارائه گردید، برمسیحیان برملا شد، نویسندگان دائره المعارف بریتانیا که جمعا ۵۰۰ تن از علمای مسیحی بودند، در مورد این انجیل چنین داوری کردند:

انجیل یوحنا بدون شک یک کتاب قلابی و ساختگی است که هدف مؤلف اش نشان دادن اختلاف میان دو حواری یعنی «متی» و «یوحنا» است. این نویسندۀ جعل کار، در متن کتاب، ادعاء نموده است که «او همان حواری می‌باشد که مسیح او را دوست داشت» وکلیسا این جمله را همانطوریکه هست، بدون چون و چرا پذیرفته براین جزم نمود که نویسندۀ این انجیل همان یوحنای حواری است؛ ما بر حال آنهای ترحم می‌کنیم که به خاطر ربط دادن آن مرد فلسفی که این کتاب را در قرن دوم تألیف نموده است، با یوحنای حواری بزرگوار، همه تلاش خود را بخرچ می‌دهند، البته همه تلاش آنان بخاطر کورمالی هایشان بی هوده است([۲۱]).

انجیل یوحنا روی چه هدفی تألیف شد؟

یکی از اسباب تألیف این انجیل چنین بیان شده است که عقیدۀ منتشر در میان اکثریت مسیحیان آن زمان این بود که مسیح «خدا» نیست بلکه او بشر و پیامبر خداست. وکسانی که قائل به الوهیت مسیح بودند دلیلی از اناجیل در دست نداشتند، لذا مؤلف این انجیل که خود از حاملین عقیدۀ الوهیت مسیح بود، با تألیف کتابش از یکسو خواسته است که عقیدۀ مذکور درمیان مردم رشد و نموکند، و از سوی دیگر دلیلی باشد در دست آنانیکه به الوهیت مسیح قائل اند.

محمد ابو زهره دانشمند بزرگ مصری می‌گوید:

اکثریت علمای مسیحی اجماع دارند که انجیل یوحنا به خاطر اثبات الوهیت مسیح نوشته شده است که یک مسئلۀ مورد نزاع بوده است. چون در بارۀ الوهیت مسیح در انجیل‌های سه گانه – متی، لوقا، و مرقس – نص صریحی بر الوهیت مسیح وجود ندارد.

او می‌افزاید:

از ین واقعه دو امر دانسته می‌شود:

اول: با وجود گذشت یک قرن، نصی بر الوهیت مسیح، در اناجیل سه گانه وجود نداشته است.

دوم: از تألیف انجیل یوحنا دانسته می‌شود که انتشار نظریه الوهیت مسیح، بر تألیف این انجیل سبقت داشته و این انجیل به هدف تأیید آن مسئله نگاشته شده است([۲۲]).

این بود حال کتابهای که به عقیدۀ مسیحیان تحت الهام الهی !! به رشتۀ تحریر درآمده اند. اگر ما این اناجیل را با ضعیفترین کتابی که توسط مسلمانان تألیف شده است مقایسه کنیم، فرق خیلی واضح می بینیم. به همین اساس یکتن از علمای اسلامی می‌گوید:

«وقایع تاریخی که طبری در تاریخ خود نقل نموده است، با همه ای ضعفش قویتر از کتاب مقدس نصاری است». و یقینا که قضیه همین طور است، چون وقایعی که طبری نقل می‌کند ناقلین آن معلوم هستند، قطع نظر ازانکه ثقه باشند یا ضعیف، اما کتاب مقدس نصاری و حتی مؤلفان آن مجهول الحال هستند، چه رسد به وقایعی که درج این کتاب (اناجیل و رسائل ملحق به آن) است. بویژه اینکه نصاری ادعای ملهم بودن این کتابها را دارند. و خداوند درباره ای ایشان می‌فرماید:

﴿فَوَیۡلٞ لِّلَّذِینَ یَکۡتُبُونَ ٱلۡکِتَٰبَ بِأَیۡدِیهِمۡ ثُمَّ یَقُولُونَ هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ لِیَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِیلٗاۖ فَوَیۡلٞ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتۡ أَیۡدِیهِمۡ وَوَیۡلٞ لَّهُم مِّمَّا یَکۡسِبُونَ ٧٩﴾ [البقره:  ۷۹].

ترجمه: «پس وای بر کسانی که می‌نویسند کتاب را به دست های خود، باز میگویند: این از نزد الله است، تا بستانند (بدست آرند) به آن بهای اندک را، پس وای بر آن‌ها به سبب آنچه که نوشته است دستهایشان، و وای بر ایشان به سبب آنچه که کسب (پیشه) میکنند».

گوشه ای ازتضادها و تناقض‌های اناجیل

دراین بخش ما تنها گوشه ای از تضادها و تناقض‌های لاینحل اناجیل را بطور مثال یا مشت نمونۀ خروار، ذکر میکنیم، تا خوانندۀ گرامی بداند که تنها اسلام یگانه دین مبرا و پاک از هر نوع شوائب، تضادها، و تناقض‌ها می‌باشد.

نخستین تناقضی که در میان اناجیل مشاهده می‌شود، اختلاف در نسب مسیح علیه السلام  است. و کتابی که تحت الهام خداوندی نوشته شده باشد، باید از چنین خطاها پاک و محفوظ بوده باشد. و تفصیل این تناقض قرار ذیل است:

  • در انجیل متی فاصله میان مسیح و داود علیه السلام  ۲۷ نفر است، در حالیکه در انجیل لوقا فاصله میان مسیح و داود ۲۴ نفر ذکر شده است.
  • متی، پدر مسیح علیه السلام  را یوسف بن یعقوب قلمداد نموده است، در حالیکه لوقا، پدر مسیح  علیه السلام  را یوسف بن هالی ذکر نموده است([۲۳]).

خوانندۀ عزیز تو خود قضاوت کن که در این نسب علاوه برخطای که در آن است، چه تهمتی عظیمی بر مریم ’ نسبت شده است. زیرا همگان می‌دانند که مریم ’ ازدواج نکرده بود، پس عیسی  علیه السلام  پسر یوسف النجار چگونه شده می تواند. اگر عیسی علیه السلام  پسر یوسف النجار می بود، پس این قول مریم علیها السلام که فرموده است: ﴿قَالَتۡ أَنَّىٰ یَکُونُ لِی غُلَٰمٞ وَلَمۡ یَمۡسَسۡنِی بَشَرٞ وَلَمۡ أَکُ بَغِیّٗا ٢٠﴾ [مریم: ۲۰].

ترجمه: «گفت مریم: چگونه مرا فرزندی می‌باشد، درحالیکه هیچ مردی با من نزدیکی ننموده است، و من زن زنا کار نبوده ام».

مسیحیان با این تهمت شان نه تنها به تاریخ جفا کرده اند، بلکه نسبت به ایمان و وجدان خود نیز مرتکب جفا و دروغ شده‌اند. زیرا بزرگترین تهمت نا روا به یکی از عفیفه ترین زنان تاریخ بسته اند.

  • ملاحظه سوم در نسب عیسی علیه السلام  اینست که انجیل «متی» مسیح  علیه السلام  را از نسل سلیمان بن داود ذکر می‌کند، در حالیکه انجیل «لوقا» ایشان را از نسل ناثان بن داود می‌داند.
  • تناقض چهارم اینست که «متی» یحیی و الیاس را یک شخص قلمداد می‌کند. چنانچه متی در فصل ۱۱، فقره ۱۳ می‌نگارد: «همه ای پیامبران و تورات تا ظهور یحیی، در بارۀ دولت خدا پیش گوئی کرده اند، اگر اینها را قبول دارید باید بدانید که «یحیی» همان الیاس است که می‌آید.

     اما انجیل یوحنا، یحیی و الیاس را دو شخصیت متمایز و جداگانه معرفی می‌کند. چنانچه او  در فصل ۱، فقره ۱۹ می‌نگارد:

«هنگامیکه یهودیان از یوحنا (یحیی  علیه السلام ) پرسیدند که آیا مسیح هستی؟ او در جواب گفت: نه خیر، سپس از او پرسیدند که آیا الیاس هستی؟ جواب داد: نه خیر».

درین فقره طوریکه خواندیم، یحیی انکار می ورزد که او الیاس باشد، لذا تناقض  لا ینحل دیگری است.

  • انجیل متی در مورد زنی که از مسیح طلب شفاء نمود گفته است که: او کنعانی بود، اما همین قصه بعینه در انجیل مرقس ذکر شده است و در مورد آن زن گفته است که: او یونانی و از اهالی فینقیه سوریه بود([۲۴]).

دروغ‌های اناجیل

  • در انجیل متی، فصل ۱۶، فقره ۲۷ ادعاء شده است که قیامت در همان قرن – قرن اول میلادی – قائم خواهد شد، چنانچه نوشته است: «بدانید که بعضی از کسانی که اکنون در اینجا ایستاده اند تا آمدن پسر انسان «مسیح علیه السلام » را به صورت یک پادشاه نبینند نخواهند مرد»

اما باگذشت ۲۰ قرن که در جریان آن ملیاردها انسان ازین گیتی رحلت نمودند، تا هنوز نه قیامت قائم شده و نه مسیح  علیه السلام  را به صورت یک پادشاه دیدند.

مقصود عبارت انجیل از آمدن پسر انسان به صورت یک پادشاه اینست که قیامت قائم می‌شود و مسیح  علیه السلام  مسئولیت حساب و کتاب خلائق را بعهده می‌گیرد. و این یک دروغ توجیه ناپذیر است که مسیحیان باید از وجود چنین دروغ در کتاب شان سر افگنده باشند.

شگفت انگیزتر اینست که عین پیش گوئی را متی در فصل۲۴، فقره ۲۹،۳۴، و مرقس در فصل۱۳، فقره ۲۴، و ۳۰، و لوقا در فصل ۲۱، فقره ۲۵، و۳۳ ذکر نموده‌اند. اما تاریخ این دروغ بزرگ را در خود ثبت نموده و این قضیه را برملا ساخته است که تعلیمات اناجیل موجوده با تعلیمات عیسی  علیه السلام  ربطی ندارد.

  • متی در مورد به دار آویخته شدن عیسی علیه السلام  – به زعم خود – می‌نویسد:

    «بعد از آنکه عیسی جان خود را سپرد در آن لحظه پردۀ اندرون خانه مقدس خدا از بالا تا به پائین دو پاره شد، و چنان زلزله ای شد که تختۀ سنگها شکافته و قبرها باز شدند، و بسیاری از مقدسین که خفته بودند برخاستند، و از قبرهای خود بیرون آمده بعد از رستاخیز عیسی به شهر مقدس وارد شدند، و بسیاری از مردم آنان را دیدند».

در این قصه تناقض‌های عجیبی وجود دارد

اول: اینکه، بعقیده نصاری قتل عیسی یک امر مشروع بود. چون آنان عقیده دارند که مسیح آمده بود تا با فدا ساختن خود بشریت را از گناه ازلی شان نجات بخشد. و به خاطر یک قتل مشروع، زمین چرا بجنبد، و چرا پرده های داخلی خانه مقدس پاره شود؟!!

دوم: اینکه تحولات در مظاهر کَـونی، مثلا زلزله و یا شکافته شدن تخته سنگها، به کشته شدن و یا کشته نشدن افراد هیچ دخلی ندارد. و در موردی که چنین یک زعمی در میان صحابه به هنگام موت ابراهیم فرزند پیامبرص آشکار شد، بلا درنگ پیامبرص به ابطال اینگونه مزاعم خرافی پرداخته فرمودند: «إن الشمس والقمر آیتان من آیات الله، لاینکسفان لموت أحد ولا لحیاته» یعنی: آفتاب و مهتاب (و همچنین بقیۀ کائنات) دو نشان از نشانه های خداوندی است که بسبب مردن و یا زنده ماندن کسی خسوف نمی‌شوند.

سوم: آنان عقیده دارند که عیسی  علیه السلام  «خدا» است. پس هنگامی که او جان سپرد، جان خود را به که سپرد، و جان او را دو باره در جسدش که اعاده نمود؟.

و در مورد آنچه که متی بیان نموده است، دروغ بودن آن از چند جهت واضح است:

اول: اینکه متی نویسندۀ این انجیل خود شاهد صحنه و واقعه نبوده است، چنانکه قبلا ما این حقیقت را بیان داشتیم.

دوم: اگر چنین واقعه‌ای صورت میگرفت باید شهرت می‌یافت، و انجیل نویسان دیگر نیز آنرا ذکر می‌نمودند، در حالیکه غیر از «متی» کسی دیگری این واقعه را ذکر ننموده است.

سوم: اینکه مسیح  علیه السلام  اصلا به دار آویخته نه شده است، پس چگونه چنین دروغی را بر او بسته اند؟!!

  • متی در مورد مکث عیسی علیه السلام  در قبر (به زعم خود) چنین نوشته است: «همانطوری که یونس سه روز و سه شب در شکم یک ماهی کلان ماند، پسر انسان (یعنی مسیح علیه السلام ) نیز سه شبانه روز در دل زمین خواهد ماند».

و عین واقعه را مرقس نیز ذکر نموده است([۲۵]).

اما از مطالعه اناجیل معلوم می‌شود که عیسی  علیه السلام  در قبر سه شب و سه روز نمانده است، بلکه کمتر ازان، چون مسیح علیه السلام  به زعم نصاری روز جمعه به دار آویخته شد، و همان روز دفن شد، و یک سنگ بزرگ را بر قبرش نهادند، و هنگامی که روز یکشنبه رفتند تا قبر را ببینند، دیدند که قبر خالی بود.

به این اساس می‌بینیم که بقای مسیح  علیه السلام  در قبر کمتر از سه روز و سه شب بوده است.

پس کجا هستند مسیحیانی که ادعاء می‌کنند که اناجیل تحت الهام الهی نوشته شده‌اند، تا ازین اشکال جواب بدهند، بالعکس ما مسلمانان یقین کامل داریم که اناجیل مذکوره نه سند دارند نه مؤلفان آن معلوم هستند، بلکه همه ساختگی و جعلی اند و مسیح  علیه السلام  اصلا به دار آویخته نه شده است که در قبر سه شب و سه روز باقی بماند.

من اینجا در صدد آن نیستم که همه تضادها و دروغ پراگنی های اناجیل را بازگوکنم، تنها ما آنچه را که ذکر نمودیم، ارائه مثال بود نه احاطه بر همۀ تناقضات و تضادها و… اگر خوانندۀ عزیز به دانستن اغلاط و دروغهای اناجیل و بقیه کتاب مقدس نزد مسیحیان، علاقمند باشد، می تواند کتاب «اظهار الحق» تألیف علامه رحمت الله الکیرانوی را به خوانش بگیرد. ایشان در این کتاب در حدود ۱۲۵ مورد اختلاف میان هردو عهد قدیم و عهد جدید، و در حدود ۱۱۰ مورد اغلاط و اخطاء، و در حدود۱۰۰مورد، شاهد بر وجود تحریف درین کتابها ذکر نموده حقیقت کتاب مقدس را عیان ساخته‌اند.

این مبحث را با ذکر قضاوت «هورن» یکی از دانشمندان مسیحی مغرب زمین دربارۀ اناجیل خاتمه می‌دهم. او می‌گوید: «اخباری که در بارۀ زمان تألیف این اناجیل از قدمای مؤرخین کلیسا رسیده است، خیلی ناقص و مبهم است که نمی توان در مورد آن قضاوت نمود، و علمای پیشین ما هر نوع روایت ضعیف و بی اساس را تصدیق نموده و آنرا نوشته اند، و بازماندگان آن‌ها نوشته های آن‌ها را فقط به خاطر احترام به آن‌ها پذیرفتند، و این روایات راست و دروغ، از کاتبی به کاتب دیگر نقل شد که نقد آن بعد از گذشت مدتهای طولانی امکان ناپذیر شده است([۲۶]).

این کاتب مسیحی روی چند نکته در این نوشتۀ خود بحث نموده است که قرار ذیل است:

  • ابهام در تاریخ تألیف این کتب.
  • روایاتی که در این کتب (اناجیل) هست اکثرا دروغ و بی‌اساس است.
  • فقدان سلسلۀ سند این کتب.

بعد از وجود این امور ما چگونه جرأت کنیم که این کتب را به حواریون نسبت دهیم، و یا بگوئیم: که این کتب تحت الهام الهی نوشته شده‌اند.

انجیل برنابا

بعد از نقد و بر رسی اناجیل اربعه، مناسب می بینم که  یک نسخۀ دیگر انجیل را به خواننده معرفی کنم، که از مسیح و احوال و سخنان و دعوت، و ولادت او حکایت های دارد، ولی کلیسا به رسمیت این انجیل معترف نیست، و آن عبارت است از انجیل «برنابا».

برنابا که بود؟

اسم برنابا «یوسف» و ملقب به «ابن الوعظ» و از سکنه ای قبرص از قبیلۀ لاوی بود([۲۷]).

و بنا بر بعضی اقوال او برادر مادر «مرقس» نگارندۀ انجیل نیز هست. او از جملۀ شاگردان مسیح و از نخستین دعوت گران بسوی مسیحیت بود. او زندگی خود را وقف دعوت بسوی دین عیسی  علیه السلام  نموده بود. در سفر اعمال رسولان در اماکن متفرقه از او نام برده شده است. و همین برنابا بود که شاؤول یهودی را هنگامی که او ادعای پذیرفتن دین مسیح را نمود، و شاگردان مسیح در بارۀ او بدگمان بودند، به نزد شاگردان عیسی  علیه السلام  سفارش نمود([۲۸]).

و بعدا به اثر انحرافاتی که شاؤول – بولس – ایجاد نمود، میان برنابا و شاؤول اختلافات روی داد([۲۹]).

در سفر اعمال رسولان ذکر شده است که: «در آن زمان در کلیسای انطاکیه عده ای انبیاء و معلمین از قبیل برنابا و شمعون و… وجود داشتند».

از مجموعۀ این نصوص دانسته می‌شود که برنابا شخصیت معروف و مشهور و ازجملۀ قدیسین در نزد مسیحیان بوده است. اما اینکه او ازجملۀ شاگردان دوازده گانه و صاحب انجیلی باشد که در آن احوال عیسی  علیه السلام  درج باشد، مسیحیان معاصر منکر آن هستند. هرچند این یک واقعیت انکار ناپذیر است که برنابا از جملۀ حواریون بوده و صاحب انجیل نیز هست. علت اینکه مسیحیان چرا از وجود انجیل او انکار می‌کنند در عناوین زیر بیان خواهد شد.

قدیمی ترین نسخه این انجیل

به اتفاق مؤرخین اولین کسی که به قدیمی‌ترین نسخۀ این انجیل که به زبان ایتالوی نوشته شده بود، دست یافت، «کریمر» مشاور پادشاه روسیه قیصری در سال ۱۷۰۹میلادی بود. این انجیل بعدا در ضمن کتابخانه به کاخ سلطنتی در «ویانا» منتقل شد. اما در قرن هژدهم و اندکی بعد از اطلاع بر نسخۀ ایتالوی این انجیل، نسخۀ دیگری از این انجیل به زبان اسپانوی یافت شد که یکی از مستشرقین آنرا به زبان انگلیسی ترجمه نمود، و مؤرخین محقق می‌گویند که: نسخۀ ایتالوی این انجیل اصل است، و نسخۀ اسپانوی فرع، بدان معنا که نسخۀ اسپانوی ترجمه نسخۀ ایتالوی این انجیل می‌باشد.

گفته می‌شود که نسخۀ ایتالوی این انجیل اصلا در کتابخانه پاپ «سکتس» پنجم در قرن شانزدهم بود، و یکی از راهبان مسیحی بنام «فرامرینو» که بر رسائل «ایریانوس» مطلع شده بودکه درآن تقبیح آنچه بود که در رسائل بولس مذکور است، و «ایریانوس» تقبیح خود را در بارۀ رسائل بولس از انجیل برنابا نقل نموده بود. آنگاه راهب مذکور در پی آن شد تا بر انجیل برنابا مطلع شود، برای نایل شدن به این هدف او خود را به پاپ «سکتس» نزدیک ساخت تا اینکه پاپ او را اجازه داد تا از کتابخانۀ پاپ دیدن کند. هنگام دیدار از کتابخانۀ پاپ، او براین نسخه مطلع شد، و بطور مخفی انجیل مذکور را در آستین خود از کتابخانۀ پاپ منتقل نمود. بعد از مطالعۀ این انجیل راهب مذکور به اسلام پیوست.

  اینکه مسیحیان ادعاء می‌کنند انجیل منسوب به«برنابا» جعل شده است، کاملا یک ادعای پوچ و بی‌اساس است که نه دستاویزی از تاریخ دارد و نه از عقل. برعکس، تاریخ بر وجود اناجیل زیادی شهادت می‌دهد که کلیسا قرائت و نظر درآن را ممنوع قرار داده بود.

دکتور سعاده مترجم انجیل مذکور به زبان عربی، می‌گوید: «در تاریخ ذکر شده است هنگامی که پاپ گلاسیوس در سال ۴۹۲ م بر مسند پاپائ نشست طی فرمانی مطالعه و خواندن عده ای از کتابها را حرام و ممنوع قرار داد که از آن جمله انجیل برنابا بود.

مسئله‌ای قابل ملاحظه در انجیل مذکور دانش و آگاهی عجیب مؤلف به کتب عهد قدیم (تورات و رسائل ملحق به آن) است که چنین آگاهی را در میان نصاری کمتر می‌توان یافت البته به جز در چند نفرمحدودی که زندگی خود را در راه دین سپری نموده‌اند، و حتی در میان متخصصین تورات چنین فردی نادر است که به اندازۀ مؤلف انجیل برنابا آگاهی و شناسائی داشته باشد([۳۰]).

به این اساس چنین تألیف جز توسط حواری از شخص دیگری امکان ندارد.

انجیل برنابا در رویارویی با اناجیل چهارگانه

هنگامی که انسان در انجیل برنابا دقیق شود، آنگاه راز مخالفت مسیحیان با این انجیل را درک می‌کند. چون انجیل مذکور مسائلی را که در مسیحیت حیثیت ستون و زیر بناء دارد، ازهم می پاشد، و از بنیاد آنرا منهدم می‌سازد. چنین امری را مسیحیان هیچگاه تحمل و برداشت ندارند. مسائل مذکور قرار ذیل است:

اول: انکار از الوهیت مسیح علیه السلام

برنابا مسیح را نه خدا می‌داند و نه پسر خدا. چنانچه او در مقدمۀ انجیل خود اسبابی را که باعث تألیف این انجیل شده است بر می شمرد و می‌گوید: «…آیاتی را که شیطان در لباس تقوا وسیلۀ گمراهی بسیاری از افراد قرار داده که آنان تعلیمات بسیار کفر آمیز شدید را بشارت می‌دهند، و مسیح را ابن الله می خوانند، و ختنه نمودن را که امر الهی است ترک میکنند، و هر نوع گوشت حرام را حلال قرار می‌دهند، و «بولس» که من با بسیار تأسف و ناراحتی از وی نام می برم، نیز شامل آن گروه شده است، و بخاطر او، حقیقتی را درک کرده و می‌دانم می‌نویسیم».

«هنگامیکه رئیس کشیشان نزد عیسی آمد و از او پرسید که مردم در بارۀ تو تفرقه کرده اند، برخی میگویند: که تو الله هستی، و برخی دیگر میگویند: که تو فرزند خدا هستی، و برخی هم میگویند: که تو پیامبر هستی، عیسی در جواب گفت: «ای رئیس کشیشان! تو چرا فتنه را خاموش نساختی و آیا توهم دیوانه شده بودی؟ آیا نبوات و شریعت خداوند فراموش شده بود؟! ای یهودیان، شیطان شما را گمراه ساخته است». و باز فرمود: من نزد آسمانها گواهی می‌دهم، و هر موجودی را که در زمین هست گواه می‌سازم که من از آنچه که مردم در بارۀ من میگویندکه من بزرگترین بشر هستم، بیزارم چراکه من بشری هستم که از زنی پیدا شدم، و مورد پرسش خدا قرار می‌گیرم، و مانند سایر انسانها زندگی می‌کنم».

و در فصل ۷۰ انجیل برنابا آمده است: «عیسی پرسید: عقیدۀ شما راجع به من چیست؟ پطرس گفت: تو مسیح پسر خدا هستی. آنگاه مسیح به خشم آمد، و پطرس را شدیدا مورد نکوهش قرار داد و گفت: برو، و ازمن دور شو، زیرا تو شیطان هستی، و میخواهی با من بدی کنی».

دوم: تصریح بر ذبیح بودن اسماعیل

فرزندی را که ابراهیم  علیه السلام  برای قربانی تقدیم نموده بود، برنابا، برخلاف عقیده مسیحیان و یهودیان، اسماعیل  علیه السلام  را معرفی می‌کند نه اسحاق  علیه السلام  را. برنابا درین مورد از عیسی  علیه السلام  نقل می‌کند ایشان فرمودند: «من راستی را برای شما می‌گویم که اگر شما در کلام جبرئیل  علیه السلام  دقیق شوید، به خباثت نویسنده گان و عالمان ما پی می برید. چون فرشته گفت: «ای ابراهیم! جهان به زودی خواهد دانست که الله  تو را چقدر دوست دارد، اما جهان محبت تو را به الله چگونه می‌داند؟ پس به خاطر اثبات محبتت برای الله بر تو لازم است تا امری بزرگی را انجام دهی. ابراهیم گفت: من آماده ام تا هر امری را که الله بخواهد انجام دهم، آنگاه خداوند به ابراهیم گفت: یگانه فرزندت را با خود بگیر، و برکوه بالا شو، تا او را فدای من کنی».

پس اسحاق چگونه یگانه فرزند شده میتواند، زیرا هنگام ولادت اسحاق، اسماعیل هفت ساله بود.

سوم: بشارت صریح به نبوت محمد ص

و اینکه مراد از مسیح منتظر همانا محمد ص است نه عیسی  علیه السلام .

دکتور سعاده مترجم انجیل برنابا به زبان عربی می‌گوید: مسیح منتظری که تورات از وی سخن گفته است، او عیسی  علیه السلام  نیست بلکه محمد ص است. در انجیل برنابا از عیسی  علیه السلام  چنین نقل شده است: «آیاتی را خداوند توسط من انجام می‌دهد، ظاهر می‌سازد که من آنچه که خداوند میخواهد سخن میزنم، و من خود را نظیر آنکه از وی سخن میزنند نمی پندارم، چون من اهلیت آن را ندارم که تسمه های کفش رسول الله را که او را «مسیا» می نامید، و قبل از من آفریده شده است، باز کنم، او بعد از من کلام راستین را با خود خواهد آورد و دین او را نهایتی نیست».

همچنان در فصل ۴۳، و ۴۴ این انجیل به نقل از عیسی  علیه السلام  بشارت صریح راجع به محمدص مذکور است.

چهارم: انکار از صلیب عیسی  علیه السلام :

انجیل برنابا با الفاظ خیلی صریح بیان می‌دارد که عیسی  علیه السلام  به دار آویخته نشده است، بلکه شبه او بر شخص دیگری انداخته شد، و همان شخص ثانی به دار آویخته شد.

او در این باره می‌گوید: «براستی میگویم: که آواز یهودا و چهرۀ او و قامت او با یسوع مسیح چنان شباهت داشت که (هنگام دستگیری او) شاگردان و مؤمنان گمان بردند که او عیسی است، به این اساس بعضی از آنان به عقیدۀ اینکه عیسی  علیه السلام  پیامبر دروغین بوده، از تعلیمات او سر باز زدند، وگمان کردند آنچه را که او انجام می‌داد به توسط جادو انجام می‌داد، چون یسوع مسیح گفته بود، تا قرب نهایت عالم به او موت طاری نمی‌شود».

برنابا ادامه می‌دهد و می‌گوید: وقتیکه شاگردان میسح دچار چنین اشتباهات شدند، مسیح از پروردگار خواست تا او را دوباره به زمین فرود آرد تا مادرش، و شاگردانش را ببیند، چنانچه بعد از سه روز او پائین شد.

او می‌گوید: «او بسیاری ازآنهای را که به مرگ او عقیده داشتند ملامت نمود، و ایستاد شد و فرمود: آیا گمان میکنید که من مرده ام؟ قسم به خدا دروغ گویان هستید، چون خدا تا پیشتر از فنای جهان بمن حیات بخشیده است، چنانچه قبلا برای شما گفتم، من به راستی میگویم که: من نمرده ام، بلکه یهودای خیانت کار مرده است، متوجه باشید که شیطان با تمام توان خود میکوشد تا شما را گمراه کند، اما شما در میان همه ای بنی اسرائیل و در جهان بصورت عموم گواهان من باشید، برای همه ای چیزهای که دیدید و شنیدید»([۳۱]).

اگر «برنابا» از محمدص به بطور صریح نام می برد این بر جعل  بودن انجیل وی دلیل شده نمی تواند، بخاطر اینکه از نبوت محمدص در تورات ، انجیل و دیگرکتب آسمانی، بطور صریح  پیشگوئی مذکور است هرچند علمای یهود و نصاری از وجود چنین امری انکار می‌ورزند.

شیخ احمد دیدات در یکی از درسهایش می‌گوید: «من قبل از آنکه راجع به پیشینگوئی تورات و انجیل در رابطه محمد ص علم داشته باشم، از یک عالم مسیحی پرسیدم: آیا این امکان دارد که (کتاب مقدس) در رابطه با (روسیه) و اسرائیل پیشگوئی داشته باشد اما در رابطه با پیامبری که هزار ملیون مسلمان از وی پیروی میکنند حرفی هم بمیان نیارد؟ عالم مسیحی در جواب گفت: که در کتاب مقدس راجع به (محمد ص) چیزی وجود ندارد».

شیخ احمد دیدات می‌گوید: «من بعدا پی بردم که (کتاب مقدس) صریحا از محمدص نام برده است.

پیشگوئی تورات و نبوت محمد صلی الله علیه وسلم

درکتاب «سفرالتثنیه» فصل هژدهم آمده است که: موسی گفت: «پروردگارمن برایم فرمود: من پیامبری مانند تو برای آن‌ها از میان برادرانشان میفرستم، و کلام خود را در دهان او میگذارم، و هرکه فرمان او را نبرد ، از او انتقام خواهم گرفت، پیامبری که برخلاف من سخن بزند کشته خواهد شد».

این پیشینگوئی تورات را نمی توان برکسی دیگری مانند اشعیا  علیه السلام  نسبت داد، چون آیه دهم «سفرالتثنیه» چنین تصریح می‌دارد: «و بعد از موسی پیامبری در بنی اسرائیل فرستاده نشده است که مانند موسی پروردگار را بالمواجهه دیده باشد».

و هم چنین مسحیان ادعا می کنند که مقصود موسی در عبارات فوق، بشارت به نبوت عیسی  علیه السلام  است، اما هنگامیکه بشارت موسی  علیه السلام  را بصورت تحلیلی مطالعه نمایم این ادعای مسیحیان باطل می‌شود، و آن بدین ترتیب است:

الف: در بشارت مذکور کلمه «مثلک» یعنی مانند تو ذکر است، و این مماثلت تنها برمحمد ص صدق می نماید، چون محمد ص مانند موسی  علیه السلام  ازدواج کرده و دارای اولاد بود، و نمی توان مصداق این بشارت شریعیت عیسی  علیه السلام  را قرار داد، چون عیسی  علیه السلام  در عقیده مسیحیان «إله» و ابن الله است.

ب:  موسی  علیه السلام  دارای شریعت و قانون مستقل بود، همچنان محمد ص شریعت و قانون مستقل الهی را آورد، و اما عیسی  علیه السلام  شریعت مستقل نداشت بلکه او مکمل شریعت موسوی بود، چنانچه او خود این را بازگو نموده است که «من نیامده‌ام تا شریعت موسی را نقض کنم، بلکه آمده‌ام تا او را تکمیل نمایم».

ج: مماثلت دیگر این است که موسی  علیه السلام  بموت طبیعی وفات نمود، همچنان محمدص بمرگ طبیعی وفات نمود. در حالیکه این مماثلت در حق عیسی  علیه السلام  منتفی است، چون او به عقیده مسیحیان بر صلیب آویخته شد و آنجا جان خود را تسلیم نمود.

۲- در بشارت آمده است که: «از میان برادرانشان» یعنی آن پیامبر از اسباط و قبائل یهودی نیست بلکه ازمیان برادران شان هست، و تفصیل آن بدین قرار است که: ابراهیم  علیه السلام  دو فرزند داشت:

۱- اسماعیل که از نسل ایشان عرب و محمد ص می‌باشند.

۲- اسحاق که از نسل ایشان یعقوب و فرزندانشان که به نام بنی اسرائیل یاد میشوند، می‌باشد.

پس محمد صلی الله علیه وسلم از بنی اسرائیل نیست بلکه از برادران آن‌ها که عرب ها هستند می‌باشند، این درحالیست که عیسی  علیه السلام  از اولاده اسرائیل هستند.

۳- در بشارت وارد شده است که: «کلام خود را در دهان او میگذارم» اشاره به اینست که او پیامبر امی هست که خواندن و نوشتن را نمی‌داند.

۴- در بشارت مذکور آمده است: «هرکه فرمان او را نه برد از وی انتقام خواهم گرفت» اشاره به اینست که پیامبر مأمور به جهاد فی سبیل الله است، و هرکه به او ایمان نیارد، کشته خواهد شد و یا ذلیلانه جزیه پرداخت خواهد کرد، و این بشارت نیز در حق عیسی منتفی است،  بخاطر اینکه ایشان به عقیده نصاری با بسیار حالت اسفبار به دار آویخته شدند، لذا غلبه از ایشان نه، بلکه از دشمنان ایشان بود. درین بشارت نیز اشارتی هست به وجود حدود و عقوبات درشریعت محمد ص.

۵- در بشارت مذکور آمده است: «پیامبری که بر خلاف فرمان من سخن بزند کشته خواهد شد».

هنگامیکه ما، در سیره رسول اکرم ص مطالعه کنیم می بینیم که ایشان بارها مورد حمله قرار گرفتند، و بارها تلاش صورت گرفت تا ایشان ترور شوند، اما در هر مرتبه خداوند ایشان را سالم و محفوظ نگه می‌داشت، پس اگر ایشان پیامبر دروغین می بودند (العیاذ بالله) چنانکه مسیحیان و یهودیان گمان می برند، حتما الله تعالی ایشان را اسیر دشمنان می‌ساخت، پس وقتیکه چنین امری صورت نه گرفت، این حقیقت خود ثابت ساخت که ایشان پیامبر برحق و مژده داده شده عیسی  علیه السلام  هستند.

۲- در تورات، در سفر تکوین فصل ۲۱، فقره ۱۸ چنین آمده است: «من امت آن پیامبر را بزرگ می‌سازم».

و در سفر تثنیه فصل ۳۳، فقره۳ ذکر شده است: «پروردگار از کوه سینا آمد، و برای آنان از ساعیر طلوع نمود، و از کوه های فاران درخشید».

مراد از آمدن پروردگار از «سینا» عطا نمودن تورات به موسی   علیه السلام  است، و مراد از طلوع از «ساعیر» عطا نمودن انجیل به عیسی  علیه السلام  است، و مراد از درخشیدنش از کوه های «فاران» نزول قرآن بر محمد ص از کوه های مکه است.

چون تورات  سرزمینی را که هاجره ’ به سوی آن رفت و در انجا اسماعیل  علیه السلام  به دنیا آمد (مکه مکرمه) «فاران» می نامد. چنانچه تورات در – سفرتکوین فصل۲۱، فقره ۲۰ – آمده است که ابراهیم هاجره را نه گذاشت که ساره وی را بیازارد، پس هاجره به سوی «فاران» هجرت نمود، و آنجا فرزندش اسماعیل به دنیا آمد، آنگاه فرشتگان به هاجره گفتند: برخیز فرزندت را باخود بردار و بازویت را توسط وی تقویت کن، چون او را یک امت بزرگ می‌سازم، و خداوند چشمان هاجره را گشود، پس او چاه آب را دید، و فرزند او بزرگ شد و در سرزمین «فاران» سکونت پذیر گردید.

این چنین از تورات آشکار می‌شود که مراد از «فاران» همان سرزمینی (مکه) است که اجداد محمد ص آنجا سکونت نموده‌اند.

انجیل‌ها و نبوت محمد صلی الله علیه وسلم

در مبحث گذشته ما گوشه از پیشین گوئی های تورات را راجع به نبوت محمدص بیان داشتیم حالا سری به انجیل‌ها می زنیم تا ببنیم که  چه می‌گویند.

متی در انجیل خود فصل۴۳، فقره۴۲-۴۳  از عیسی  علیه السلام  نقل می‌کند که او گفت : «سنگی را که معماران رد کردند به صورت سنگ اصلی بنا در آمده است… بنا برین به شما می‌گویم که: دولت خدا از شما گرفته و به امتی داده خواهد شد که ثمرات شایسته ای به بار آورد. و هرگاه آن سنگ بر کسی بیفتد او را مانند غبار پراگنده خواهد ساخت».

هنگام به خوانش گرفتن سخنان فوق عیسی علیه السلام  باید این امر را ملحوظ خاطر داشت که خطاب عیسی به بنی اسرائیل بود، و به آن‌ها گفت که: دولت خدا از شما گرفته و…» و مراد از دولت خدا در سخنان عیسی همانا رسالت و نبوت می‌باشد که از بنی اسرائیل به عرب منتقل شد، و در مدت ناچیزی نیرومندترین امت از آن‌ها ساخت.

 و اگر تفسیر سخن عیسی علیه السلام : «هرگاه آن سنگ بر کسی بیفتد، او را مانند غبار پراگنده خواهد ساخت..» را در تاریخ جستجو کنیم می بینیم که در عصر پیامبر ص دو امپراطوری وجود داشت که خصومت یکی ازین دو در برابر این دین جدید خیلی شدید بود. این دو امپراطوری عبارت از روم و فارس بودند که در رویارویی این دین قرار گرفتند و به خاطر نابودی آن برخاستند. همان بود که خداوند یکی ازین دو امپراطوری (فارس) را توسط مسلمانان کاملا نابود ساخت. و بدین ترتیب پیشین گوئی عیسی  علیه السلام   را متحقق گردانید.

اما امپراطوری روم که نیز مورد حملات مسلمین قرار گرفت، هرچند به کلی نابود نه شد، اما به صورت قطعی پارچه پارچه شد، و بخش‌های مهمی از آن امپرطوری مانند سرزمین مصر و سرزمین فلسطین، لبنان، سوریه و اردن که بنام «شام» یاد می شد به تصرف مسلمانان درآمد.

۲- در انجیل یوحنا نیز راجع به محمد ص پیشین گوئی آمده است که متأسفانه در ترجمه فارسی انجیل آنرا تحریف نموده‌اند. لذا ما در اینجا نص آن پیشین گوئی را از نسخه عربی نقل می‌کنیم که در آن انجیل – فصل ۱۴، فقره ۱۵-۱۶ مذکور است:

«إن کنتم تحبونی فاحفظوا وصایای وأنا أطلب من الأب فیعطیکم فارقلیطا آخر لیثبت معکم إلی الأبد».

و ترجمۀ آن قرار ذیل است: «اگر مرا دوست دارید از اوامر من پیروی کنید، و من از خداوند می‌خواهم پس او «فارقلیط» را به شما خواهد داد که تا قیامت با شما ماند». و همین لفظ «فارقلیط» که در نسخۀ فارسی انجیل به پشتیبان ترجمه شده است، در همین انجیل، فصل ۱۵، فقره ۲۶،  و فصل ۱۶، فقره ۷ وارد شده است.

شیخ رحمت الله هندی می‌گوید: لفظ «فارقلیط» معرب لفظ «بیرکلوتوس» است که به زبان یونانی مرادف و هم معنای کلمه محمد و أحمد می‌باشد»([۳۲]).

وجود همین بشارات در تورات سبب شد تا علمای یهود و نصاری که با پیامبر ص معاصر بودند، از قبیل نجاشی پادشاه حبشه، عبدالله بن سلام و.. چون صفات نبوت را در وی به صورت کامل یافتند آنان بلا وقفه ایمان آوردند.

بهمین منوال هنگامیکه جارود بن العلاء به رهبری قوم خود نزد رسول خدا آمد وگفت: سوگند به الله که تو با خود حق را آورده ای، و برراستی نطق نمودی، و سوگند به ذاتی که ترا فرستاده است، من صفات ترا در انجیل یافتم، و فرزند بتول (عیسی علیه السلام ) به نبوت تو بشارت داده است، پس سلام جاویدانه باد برتو و سپاس آنکه ترا چنین کرامت داد، پس از دیدن به چشم سر روایت را معنایی نیست، و پس از یقین به شک راهی نیست، پس دستت را دراز کن که من گواهی می‌دهم: «أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً رسول الله»([۳۳]).

مقصود اینست که کلمۀ «فارقلیط» لفظی است که نزد مسیحیان قدماء معروف و مشهور بوده و از وجود آن نمیتوان انکار کرد.

برمی‌گردیم به اصل مطلب که «فارقلیط» چه معنایی دارد؟

دانشمند اسلامی عبدالوهاب النجار هنگامی که در مورد لفظ «فارقلیط» از دکتور کارلولینو مستشرق ایتالوی استفسار نمود او در جواب گفت: «کشیش‌ها می‌گویند که آن به معنای پشتیبان و حامی است». آنگاه عبدالوهاب النجار به آن مستشرق گفت: من از دکتور کارلولینو که دکتورای خود را در ادب زبان یونانی باستان گرفته است، سوال می‌کنم، نه از یک کشیش! دکتور کارلولینو در جواب گفت: فارقلیط شخصی را گویند که بسیار مورد ستایش قرار گیرد. و عبدالوهاب النجار از وی دو باره پرسید که آیا این کلمه با صفت تفضیلی «أحمد و محمد» موافقت دارد؟ دکتور کارلولینو در جواب می‌گوید: آری([۳۴]).

و این همان مطلبی است که در انجیل برنابا به آن صراحت شده است که عیسی به ظهور پیامبری که أحمد نام دارد، خبر می‌دهد.

بناءً اگر به صراحت یاد شدن نام محمد ص و بشارت به نبوت وی دلیل به جعل بودن انجیل برنابا قرار داده شود، باید تورات و انجیل یوحنا و متی نیز جعلی و مزور باشد، در حالیکه به این پندار نیستند، زیرا ایشان و نصرانی ها عقیده دارند که هریک از انجیل‌های موجود تحت الهام الهی به رشته تحریر در آمده است.

اینجا باید متذکر شویم صدق نبوت و رسالت محمد ص چون آفتاب میدرخشد و به دلیلی نیاز ندارد. اینکه علمای مسلمین از تورات و اناجیل عباراتی را درین مورد نقل می‌کنند تنها بخاطر اتمام حجت بر اهل کتاب است. موضوع دیگری که ازین میان برملا می‌گردد اینست که اهل کتاب تنها به بخشی از کتب شان ایمان دارند، و بخشهای دیگری که با هوا و هوس شان برابری نمی‌کند نه تنها به آن عمل نمی‌کنند، بلکه همواره در تحریف آن می‌کوشند. و به طور نمونه ما درینجا مثال دیگری را ارائه می‌دهیم که در عبارت انجیل لوقا (نسخه عربی) آمده است:

در انجیل لوقا نقل می‌کنند که به هنگام ولادت مسیح  علیه السلام  فرشتگان در میان جمعی از شبانان چنین می‌سرودند: «الحمد لله فی الأعالی، وعلی الأرض السلام، وبالناس المسر» که ترجمه فارسی آن چنین است: «خدا را دربرترین آسمانها جلال، و بر زمین در بین مردمی که مورد پسند او می‌باشند صلح و سلامتی باد»([۳۵]).

عبدالأحد داود که قبلا خود کشیش بوده است و به اسلام پیوسته است، می‌گوید: در عبارت مذکور انجیل لوقا که از زبان سریانی ترجمه شده است، در چندین جای تحریف صورت گرفته است که توضیح آن قرار ذیل است:

در نسخۀ اصلی لوقا که به زبان «سریانی» است، کلمۀ «ایرینی» ذکر شده است که معنایش «اسلام» می‌باشد، نه «سلام»، چون مرادف کلمه سلام در زبان سریانی «شلم» و در عبرانی «شالوم» است.

نقطۀ دوم که در آن تحریف صورت گرفته است کلمۀ «آیا دوکیا» است که معنایش احمد و محمد و یا کثیر الحمد می‌باشد.

سپس او می‌افزاید که ترجمۀ حقیقی و درست عبارت مذکور چنین است: «أحمد یرتفع اسمه فی الآفاق، وینتشر الإسلام فی الأرض، وینعم الناس بالدین الحق» یعنی: «نام احمد در گوشه وکنار جهان بلند می‌شود، و اسلام در زمین پخش می‌گردد، و مردم از دین حق بهره مند می‌شوند»([۳۶]).

این تنها یک یا دو عبارت اناجیل نیست که دستخوش تحریف شده است، بلکه اناجیل و بقیه کتاب مقدس نصاری در طول تاریخ همیشه هدف هوس‌های ناپاک کشیشان و حکام مسیحی قرار گرفته است. و هر عبارتی را که به مذاق و میل شان نبود تبدیل و تحریف می‌کردند، و متأسفانه این جنایت تا هنوز ادامه دارد، و در هر چاپ نسخه‌های اناجیل به زبان انگلیسی نوشته است: «از هر گونه اغلاط پیشین و سابقه پاک است».

و طبق معمول عادت مسیحی ها بوده که از هر امر خلاف هوا و هوس شان انکار کنند، بناءً وقتیکه ایشان از وجود انجیل «برنابا» انکار کنند، امر بی سابقه ای نیست. و من به این عقیده هستم که اگر خود عیسی  علیه السلام  فرود آید و عقاید منحط مسیحی ها را که در باره او بافته و ساخته اند، رد کند از او نیز انکار خواهند ورزید.

مجامع کلیسائی

مسیحی ها مسائل بنیادی عقیدوی شان را از طریق گردهمائی سرکرده های کلیسا می‌گیرند. زیرا کشیش‌ها نخست به بررسی موضوعی می‌پردازند، سپس در مورد حلال بودن و یا حرام بودن آن فیصله می‌دهند. و بدین طریق می بینیم که کلیسا در پخش و نشر عقاید منحرف نقش به سزائی داشته است. ما درینجا به ارائه فشرده مهم ترین گردهمائی های کلیسایی در طول تاریخ می‌پردازیم، زیرا همین گردهمائی ها بود که به دین عیسی  علیه السلام  رنگ و نقش دیگری داد، و سر و صورت دیانت اصیل عیسی را کاملا دگرگون ساخت.

مجمع نیقیه – ۳۲۵ میلادی

اختلافات در بارۀ مسیح قبل از به قدرت رسیدن «گوستوتین» در میان  نصاری به اوج خود رسیده بود. اما محکومیت مسیحیان از سوی نظام های حاکم، بران پرده افگنده مانع ظهور آن گردیده بود. همین که «گوستوتین» به قدرت رسید و ممنوعیت دعوت بسوی دیانت مسیح را لغو نمود وآهسته آهسته خود بسوی مسیحت چه حقیقتا و یا از روی سیاست مایل شد، دیگر مانعی برسر راه علنی شدن اختلافات نصرانی ها وجود نداشت تا موجب هراس از بروز چنین اختلافات شود. وقتیکه گوستوتین (قسطنطین) از اختلافات آگاه شد او نه خواست تا حکومت نوپایش با مشکل جدیدی که احتمالا به سقوط و یا ضعف آن انجامد، مواجه شود. لذا در پی آن شد تا به اختلافات مذکور خاتمه بخشد. روی این هدف او دستور داد تا همه کشیشها کلیساها در مقام «نیقیه» جمع شوند، در نتیجه ۲۰۵۸ کشیش از اطراف و اکناف امپراطوری در آن مقام گردهم آمدند. اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که یکی از اسباب این گردهمائی همانا پخش و انتشار قول «آریوس» مصری بود که او می گفت: عیسی، بشر و مخلوق است، او نه خدا است و نه فرزند خدا، بلکه او تنها یک پیامبر است.

اما کسانی که درین مجلس گردهم آمده بودند نظریات و آرای بس متفاوت و مختلف داشتند:

  • بعضی آن‌ها بر این عقیده بودند که إله تنها مسیح و مادرش است و بس، و این عقیده طائفۀ بربرانی بود.
  • عده ای بر این رأی بودند که ابتدای مسیح از خدا است و این امر همانند انفصال شعله ازآتش است که چیزی از آتش نمی کاهد. همینطور انفصال عیسی از خدا، چیزی را از وی نه کاسته است.
  • بعضی هایشان عقیده داشتند که خدایان سه اند: صالح، طالح، و واسطۀ که میان این دو است.
  • گروهی می گفت: مدت حمل مریم به عیسی نه ماه و نه روز بود، بلکه درهمان یک لحظه چنانکه آب از ناوه میریزد، عیسی نیز از مریم به دنیا آمد.
  • جماعۀ دیگری می گفت: مسیح انسانی است که از إله آفریده شده است، و در جوهرش مانند سایر انسانها است. آن‌ها می گفتند: که خدا جوهر قدیم، یکتا، و اقنوم یکتا است. این جماعه به کلمه و به روح القدس ایمان نداشتند. و همین نظریه پولس شمشاطی اسقف انطاکیه بود.
  • گروه دیگری مسیح را إله و فرزند إله می‌دانست.این طرز فکر سه صد و هژده اسقف بودکه پیروان نظریه شاوول بودند.

بعد از بحث و گفتگوی زیادی طرح پیش نویس آراء ذیل ارائه گردید:

  • الوهیت مسیح، و اینکه او فرزند خدا و با ذات خداوند مساوی است، و او مولود غیر مخلوق است.
  • مسیح در جسد بشری ظاهر شد تا سبب نجات و رهائی از گناهی باشد که آدم علیه السلام  مرتکب آن شده بود، و آن گناه به فرزندان او از نسلی به نسل دیگر همواره منتقل می شد.
  • «آریوس» و طرفداران او که عقیده توحیدی داشتند، همه مورد لعنت قرار گرفتند.

ولی عجب اینجا بود که از جمله ۲۰۴۸ اسقف تنها ۳۱۸ اسقف براین طرح ارائه شده موافقت نمودند، و بقیه حاضرین با این قرار مخالف باقی ماندند، و شگفت آورتر این بود که امپراطور قسطنطین نظر همین عدد ناچیزی اسقفان را مهر تأیید کوبید و آنرا مذهب رسمی حکومت اعلام نمود([۳۷]).

مجمع قسطنطنیه

این مجمع به امر امپراطور «ثیودسیوس» در ۳۸۱ میلادی دایر گردید. سبب دایر شدن مجمع این بود که «مقدونیوس» اسقف قسطنطنیه به الوهیت روح القدس قائل نه بود، و بلکه او روح القدس را مخلوق می‌دانست، به همین ترتیب، «صابیلیوس» وجود سه اقنوم را رد می کرد([۳۸]).

درین گردهمائی در حدود ۱۵۰ اسقف حاضر شدند، و فیصله نهائی ایشان همان الوهیت روح القدس بود. یعنی عقیده تثلیث از قبل وجود داشت ولی درین مجمع به تصویب رسید و مذهب رسمی قرار داده شد.

مجمع افسس (۴۳۱م)

نسطور اسقف قسطنطنیه به این نظر بود که مسیح  علیه السلام  دارای دو طبیعت است: یکی طبیعت بشری، و دوم طبیعت الهی، و مریم والده مسیح  علیه السلام  انسان بود، نه إله، سپس در حدود ۶۰ اسقف جمع شدند و پس از گفت و شنید بسیار به این نتیجه رسیدند که مسیح إله و انسان است، و دارای یک طبیعت واحد و اقنوم واحد می‌باشد، و مریم، مادر خدا است([۳۹]).

مجمع خلقیدونیه ۴۵۱م

در این مجمع به این امر بررسی شد که آیا مسیح دارای دو طبیعت الهی و بشری است، و یا دارای یک طبیعت. کسانیکه در این مجمع حاضر شده بودند اکثر برین عقیده بودند که مسیح دارای دو طبیعت است؛ یک طبیعت الهی و دیگر طبیعت بشری. از همینجا نقطۀ خلاف میان کاتولیک ها که قایل به دو طبیعت اند، و ارمنی‌ها، قبطی‌ها و سریانی‌ها آغاز می‌شود که قایل به یک طبیعتی بودن مسیح اند.

مجمع هشتم ۸۶۹م

سبب انعقاد این مجمع اختلاف میان کلیسای قسطنطنیه وکلیسای روم در مورد روح القدس بود. البته دراین گردهمائی به نتیجۀ نه رسیدند، چون هریک از طرفداران این دو کلیسا بر رأی خود اصرار داشتند.

کلیسای قسطنطنیه به این نظر بود که روح القدس تنها از خدای پدر سرچشمه گرفته است، و پیروان این کلیسا به نام «ارتودوکس» یاد می‌شوند.

وکلیسای روم براین نظر بود که روح القدس از إله ابن و از إله أب – از هردو خدا پدر و پسر – سرچشمه گرفته است. و پیروان این کلیسا به نام کاتولیک یاد می‌شوند.

مجمع دوازدهم ۱۲۱۵م

در این مجمع این قطعنامه صادر شد که عشای ربانی به گوشت و خون مسیح مبدل می‌گردد، و پاپ حق بخشش گناهان و معاصی را دارد. لذا می تواند هر گناهی را که بخواهد عفوکند.

مجمع روما ۱۷۶۹م

در این مجمع این قطعنامه صادر شد که «پاپ» از هر گونه گناه، پاک و معصوم است([۴۰]).

به این ترتیب کلیسا، بازیچۀ دست حکام وقت بوده و همه وقت آمادۀ لبیک گفتن به خواهشات آن‌ها می‌باشد. و مضحک تر از همه اینست که در نصرانیت مقام الوهیت توسط کلیسا تعیین می‌گردد؟!! هر کسی را که بخواهد به مسند الوهیت می نشاند، و هرکه را بخواهد ازین مسند کنار میزند. این  کشیشان دینی ارائه دادند که نه تنها مخالف نقل  است بلکه مخالف عقل نیز هست. به همین اساس نصاری در اثبات عقائد اساسی شان از قبیل تثلیث، ابن الله بودن عیسی، و غفران گناهان و…. هیچ گاهی به عقل استدلال نمی‌کنند، چون می‌دانند که این مسائل با هر عقلی منافات دارد.

خداوند می‌فرماید:

﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ کَذِبًا أَوۡ کَذَّبَ بِ‍َٔایَٰتِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا یُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢١﴾ [الانعام: ۲۱].

ترجمه: «وکیست ظالمتر از کسیکه بر خدا دروغ بندد، و یا آیات او را تکذیب کند، بلا شک ظالمان رستگار نمی شوند».

یقینا خداوند بر مسلمانان کرم فرموده و ایشان را دینی عطاء کرده است که هیچ مسئله ای در آن با عقل سلیم منافات ندارد.

[۱] – مراجعه شود به کتاب:  مقایسه ای میان تورات، انجیل و قرآن…ص: ۸۳٫

[۲] – مراجعه شود به کتاب سابق الذکر: ص۸۳٫

[۳] – به کتاب سابق مراجعه شود:  ص ۸۴٫

[۴] – به کتاب سابق الذکر: ص۸۵٫

[۵] – به کتاب سابق الذکر: ص۸۵٫

[۶] – الفصل فی الملل والأهواء والنحل: ۲/۱۲۲٫

[۷] – مراجعه شود به کتاب:  اظهار الحق: ۱/۷۰٫

[۸] – به کتاب فوق مراجعه شود ۱/۷۱٫

[۹] – مراجعه شود به کتاب: مقایسه ای میان تورات و انجیل و قرآن…..ص ۸۸٫

[۱۰]– مراجعه شود به کتاب: محاضرات فی النصرانیه…ص: ۴۰٫

[۱۱] – مراجعه شود به کتاب: محاضرات فی النصرانیه:  ص ۴۰٫

[۱۲] – محاضرات فی النصرانیه:  ص ۴۲٫

[۱۳] – به نقل از کتاب:  مناظره بین الإسلام والنصرانیه:  ص ۳۸٫

[۱۴] – نقل از کتاب:  مقایسه ای میان تورات، انجیل و قرآن ص: ۹۲، ۹۳٫

[۱۵] – الأدیان والفرق والمذاهب المعاصر: ص ۴۵

[۱۶] – مراجعه شود به:  مقایسه ای میان تورات، انجیل وقرآن.. ص ۹۷، و محاضرات فی النصرانیه ص ۴۵

[۱۷] – نگاه:  مناظره بن الإسلام والمسیحیه ص ۴۴

[۱۸] -نگاه:  مناظره بین الإسلام والنصرانیه: ص ۴۴٫

[۱۹] – نگاه:  محاضرات فی النصرانیه ص:۴۹٫

[۲۰] – نگاه: اظهار الحق: ۱/ ۱۵۴-۱۵۶٫

[۲۱] – دائره المعارف برتانوی به نقل از: الأدیان والفرق والمذاهب المعاصره ص ۴۶٫

[۲۲] – نگاه: محاضرات فی النصرانیه ص ۴۹-۵۰٫

[۲۳] – مراجعه شود به:  انجیل متی، فصل اول، فقره ۶، و انجیل لوقا، فصل سوم، فقره ۲۳٫

[۲۴]–  نگاه:  انجیل متی، فصل ۱۵، فقره ۲۱، انجیل مرقس، فصل ۷، فقره ۲۵-۲۶

[۲۵]– نگاه: انجیل متی، فصل۱۲، فقره ۴۰، و انجیل مرقس، فصل۸، فقره ۳۱

[۲۶]– مراجعه شود به:  اظهار الحق: ۱/۱۵۷٫

[۲۷] – اعمال رسولان، فصل۴، فقره ۳۶٫

[۲۸] – اعمال رسولان، فصل ۹، فقره ۳۶٫

[۲۹] – نگاه:  اعمال رسولان، فصل ۱۵، فقره ۳۶٫

[۳۰]– مراجعه شود به کتاب: محاضرات فی النصرانیه ص ۵۵، ۵۶، ۵۷ و کتاب: حقیقه النصرانیه ص ۵۹

[۳۱]– محاضرات فی نصرانیه ص: ۵۹، ۶۰، ۶۱، و حقیقت النصرانیه: ۶۸؛ ۶۹٫

[۳۲] – اظهار الحق : ۴/۱۱۸۷٫

[۳۳] – اظهارالحق :۴/۱۱۹۰

[۳۴] – نقل از کتاب: حقیقه النصرانیه ص: ۶۳٫

[۳۵] – مراجعه شود به: انجیل لوقا فصل ۲ فقره ۱۴٫

[۳۶] – مراجعه شود به: حقیقه النصرانیه ص: ۶۳

[۳۷] – مراجعه شودبه کتاب: هدایه الحیاری فی أجوبه الیهود والنصاری ص: ۲۰۸، و دراسات فی الأدیان :ص ۱۵۴- ۱۶۰

[۳۸] – هدایه الحیاری ص: ۲۱۱، و دراسات…ص۱۶۰ ملاحظه شود.

[۳۹] – دراسات فی الأدیان ص: ۱۶۲٫

[۴۰] – به کتاب قبلی ص:۱۶۲- ۱۶۳ مراجعه شود.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + دو =