معنای خوشبختی نزد فلاسفه ی یونانی و علمای مسلمان

را در کمک به دیگران پیدا کن – ۲معنای خوشبختی نزد فلاسفه و علما - معنای خوشبختی نزد فلاسفه ی یونانی و علمای مسلمان


نویسنده: ربی شعرابی

مترجم: فاطمه شمسی

فلاسفه ی یونان، صدها سال پیش، پی بردند، گوهر خوشبختی در کارهای نیک و بافضیلت و در خوش اخلاقی نهفته شده است و در فلسفه ی خود بر روی “جامعه ی با فضیلت” تمرکز کردند تا بشریت از نعمت سعادت بهره مند شود.

آن ها از مردم خواستند به کارها و ارزش های نیک چنگ زنند و همدیگر را تشویق نمایند تا به تمام بشریت منفعت برسانند. سقراط می گوید: اگر انسان، نفس خود را بشناسد، حق، نیکی، زیبایی و خوشبختی را در آن پیدا خواهد کرد و آن را سوق می دهد تا در مسیر خوبی ها گام بردارد؛ بدین سان در دنیا به خوشبختی دست پیدا می کند. انسان بافضیلت کسی است که از خوبی ها  و زیبایی های نفسش به بهترین شکل برای نفع رساندن به دیگران بهره برداری می کند و در زمین، راه نیکی ها را در پیش می گیرد و به همه ی بشریت خدمت می نماید.

ارسطو نیز پس از این که در تعریف خوشبختی، حیران و سرگردان می شود، سوالی مطرح می کند: “والاترین فضیلتی که یک فرد، با تلاش و کوشش خود می تواند بدان دست یابد، چیست؟ چیزی که هم عوام و هم خواص آن را خوشبختی واقعی بدانند و تنها در جزئیات آن، اختلاف نظر پیدا کنند”. پس از مدتی، ارسطو حقیقت را در می یابد و مراتب خوشبختی را درجه بندی می کند و در مرتبه چهارم که یکی از والاترین مرتبه های او به حساب می آید، این گونه می گوید: “خوشبختی انسان می تواند با انجام نیکی ها و سیر در راه فضیلت ها حاصل شود.

مردم زیادی در طول تاریخ بر این معانی اخلاقی و انسانی تاکید نمودند و برای دست یابی به خوشبختی به این معانی اهمیت خاصی دادند. دانشمندان مسلمان نیز در معانی خوشبختی و شکل های مختلف آن غوطه ور شدند تا فیضی از آن ببرند؛ اما آن ها به اصول دینی استناد نمودند و در عین حال نظر دیگر فلاسفه را سبک سنگین نمودند و بخشی را رد کردند و برای نظرات خود نیز از آیات و احادیث نبوی و شمائل پیامبر بزرگوارشان استفاده نمودند. “کندی” می گوید: “هر کس بخواهد خوشبخت باشد باید راضی و قانع باشد”. او ابتدای تعریف خوشبختی را با رضایت و قناعت شروع کرده است؛ قناعت و رضایت از الله عز و جل و از واقعیت زندگی اش. او بدین سان می تواند نفس خود را بشناسد و برای صیقل دادن و پاک سازی آن تلاش نماید تا در قدم بعدی، به سمت خوبی ها برود و نفسش را عادت دهد تا آن ها را انجام دهد و در راه فضیلت ها گام بردارد تا در هر دو سرا به خوشبختی دست یابد.

ابن سینا” نیز برای تعریف خوشبختی از این معنا استفاده می کند. در تعریف او کلمات پیشین، دوباره جمع می شود و تکرار می گردد. خوشبختی از نظر او زمانی حاصل می شود که انسان نفس خود را بشناسد و با خلق و خوی نفس خود آشنایی پیدا کند…و نفس خود را وادار نماید در راه خوبی ها گام بردارد.

ابن مسکویه” نیز به موضوع خوشبختی و سرچشمه ی خوشبختی می پردازد. او به این نکته اشاره می کند که برای رسیدن به خوشبختی باید همیشه در خیر و خوبی محضی زندگی کرد و همان طور که پیشینیانش نیز گفته بودند باید انسان با نفس خود مبارزه کند و آن را تذهیب نماید. ( و در ادامه از قول خود ابن مسکویه:) “تا بتوانی همیشه و صادقانه، خوبی واقعی را دوست بداری. این مهر و محبت شامل دوست داشتن خداوند…دوست داشتن خانواده … و دوست داشتن تمام مردم می شود؛ بدین سان انسان در دنیا و آخرت به خوشبختی دست پیدا خواهد کرد”.

در تعریف ابن مسکویه، دوست داشتن خوبی اهمیت بسیار زیادی دارد و این دوست داشتن بسیار گسترده است؛ از دوست داشتن الله  عز و جل شروع می شود تا این که خانواده و تمام مردم را نیز فرا می گیرد. این گونه، انسان هم می تواند در دنیا به خوشبختی دست پیدا کند و هم در آخرت. چرا که خوشبختی در دنیا کامل نمی شود مگر این که انسان برای خوشبختی آخرتش نیز تلاش کند؛ چون تا زمانی که انسان از مرگ و حوادث پس از مرگ بیم و هراس دارد ( و همواره با دلهره ی مرگ و مسیر ناشناخته ی پس از مرگ زندگی خود را می گذراند)، نمی تواند احساس خوشبختی نماید.

به همین دلیل مفهموم خوشبختی نزد دانشمندان مسلمان، دقیق تر و شامل تر است؛ چرا که خوشبختی پس از مرگ را نیز در نظر گرفته اند.

می توان گفت که این تنها مسلمانان هستند که به خوشبختی پس از مرگ پرداخته اند؛ به همین دلیل آن ها همواره تلاش نموده اند تا خوشبختی هر دو سرا را به دست آوردند؛ چرا که مطمئن بوده اند لازمه ی سعادت دنیا تلاش پیوسته برای رسیدن به سعادت آخرت است.

در حدیث گرانقدر نبوی، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: کسی که همّ و غمّش، آخرت باشد، خداوند او را بی نیاز می کند و اطرافیانش را در کنار او جمع می کند و دنیا و ثروت های آن را وادار می کنند تا او را احاطه کنند و هر آن که همّ و غمّش دنیا باشد، خداوند فقرش را به او نشان می دهد و اطرافیانش را از او دور می سازد و دنیا فقط به آن مقداری که خداوند برایش مقدر کرده به او می رسد. (جامع الصحیح ۶۵۱۰)

ابن قیم نیز خوشبختی را بدین صورت درجه بندی کرده است:

۱.خوشبختی در به دست آوردن نعمت رضایت

۲.خوشبختی در به دست آوردن نعمت رضایت و فرح ( فرح، مرتبه ای از خوشحالی است که ممکن است واقعی و ذی نفع نباشد؛ مانند خوشحالی پسربچه هنگام رقصیدن)

۳.خوشبختی در به دست آوردن نعمت رضایت، فرح و سرور (سرور، مرتبه ای از خوشحالی است که واقعی و دارای منفعت است).

او درباره ی این درجه ها به بحث و جدل پرداخته و در عین حال بر این نکته نیز تاکید کرده است که خوشبخت کسی است که اخلاق و احساساتش در برابر مردم، نیک باشد.

اکنون، بعد از تمام این صحبت ها می توانیم به این نتیجه برسیم که خوشبختی در “نیکی کردن به دیگران” نهفته شده است، و این “راز خوشبختی” برای تمام مردم صدق می کند.

اما پیش از این که به مطالعه و بحث و بررسی درباره این موضوع بپردازیم، بهتر است به طور کلی، نگاهی به کلیدهای خوشبختی بیندازیم.

کلیدهای خوشبختی:

۱.رضایت

۲.تاثیرپذیری مثبت از زندگی و تاثیرگذاری مثبت بر زندگی

۳.دوست داشتن

۴.درک کردن دیگران و گوش دادن به آن ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 14 =