مفهوم آزادی

57406186 - مفهوم آزادی

آزادی


نویسنده: عادل حیدری

بی‌گمان کلیت آزادی، امری مشترک و متوافق و یکی از خواسته‌های طبیعی انسان است. اما نمی‌توان بستر زایش و خواستگاه آزادی را در جوامع بشری یکسان تلقی کرد، زیرا هر کدام از این بسترها و خواستگاه‌ها، تفسیرهای خاص از آزادی را ارائه می‌دهند.

از دیدگاه اسلام، آزادی به دو دسته تقسیم می‌شود: آزادی درونی و آزادی بیرونی. اما آنچه منشأ تمام آزادی‌ها، اعم از آزادی‌های اجتماعی و اندیشه بیان، می‌باشد یک چیز است و آن هم آزادی درونی که عبارت است از آزاد شدن درون انسان از هر نوع زنجیری که اراده انسان را از وی سلب می‌کند و به عبارت دیگر آزادی درون عبارت است از رهایی از شهوت و غضب که این نوع آزادی اصولا در پرتو عبودیت و هدایت انبیاء به دست خواهد آمد.

خداوند، پیامبران را بسوی بشریت فرستاده است تا از غل و زنجیری که آزادی را از آنها سلب می‌نماید، رهایی بخشند.]یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم[ و به قول ملای روم :

چون به آزادی، نبوت هادی است      مؤمنان را زانبیاء آزادی است

آزادی یعنی رهایی از تمام غل و زنجیرهایی که هر کدام مانع از تحقق عبودیت و مانع آزاداندیشی و آزادی انسان است و انسان را همچون آهویی اسیر در چنگال ببر می‌سازد. باید خود را از تمام این قیود رهانید. قیدهایی همچون: مال و زن و فرزند و هوای نفس و غیره … و آنگاه است که انسان، ابراهیمی دیگر می‌شود که از ماسوی قطع نظر می‌کند و ساطور بر حلق پسر می‌نهد:

هـر که در اقلیم لا آباد شد                      فارغ از بند و زن و اولاد شد

می‌کند از ماسوی قطع نظر                      می‌نهد ساطور بـر حلق پسر

خوشا به سعادت انسانی که بند غیر الله را از پای بگشاید.

آنچه ما امروزه بدان حاجت مبرم داریم این است که با الهام گرفتن از فرهنگ عارفانه دینی خودمان، قهرمانی کنیم و آزادی را در معنای حقیقی که همان عبودیت است، تحقق بخشیم و این کار امکان پذیر نیست مگر اینکه ما به این دو قاعده که مبانی آزادی در اسلام می‌باشند عمل کنیم:

الف: خداشناسی

ب: انسان شناسی. (یعنی اثبات و ضرورت آزادی در اجتماع در هر بعدی که می‌خواهد باشد نیازمند شناخت انسان و جایگاه هستی‌شناسی او در فرهنگ و جهان بینی است).

به کار بردن این دو اصل در زندگی، انسان را در عرصه تصمیم‌گیری و ارتقای انسانیت، توانمند می‌سازد و چنین انسان آزاده ای می‌تواند به قله‌های پیشرفت و ترقی دست یابد و به قول علامه اقبال لاهوری:

مـر حـر از لا إله روشـن ضـمـیـر            می‌نگردد بنده سلطان و میر

نـی فغان را بنده نی ساغــر بدست           ما تهی پیمانه،او مست الست

ما همه عـبـد فـرنگ او عـبـد هـو           او نگنجد در جهان رنگ و بو

صحبت از علم کتابی خوشتـر است           صحبت مردان حرآدمگراست

مــرد حــر دریـای ژرف و بیکـران          آبگیر از بـحر و نـی از ناودان

سینــه این مـرد مـی‌جـوشد چـو دیگ

پیش او کـوه گـران، یـک تـوده ریـگ

و چنین انسان آزاده به درجه‌ای می‌رسد که جنید نهاوندی رحمه‌الله آنرا چنین بازگو می‌کند: اگر پادشاهان می‌دانستند ما در درونمان چه لذت و شیرینی احساس می‌کنیم، برای گرفتن این لذت از ما، بر ما شمشیر می‌کشیدند.

ابداع و نوآوری و نوآفرینی از دیگر ویژگی‌های چنین انسان آزاده‌ای است و وی همیشه در پی ارائه مسائل جدید و اختراع و اکتشاف مسائل جدید علمی است، برخلاف انسان برده که هرچه تلاش می‌کند جز تحصیل حاصل، چیزی عائدش نمی‌شود. و به قول علامه اقبال لاهوری:

عبد را تحصیل حاصل فطرت است         واردات جان او بـی ندرت است

دم ‌به‌دم نــو آفـرینـی کــار حـــر         نغمه پی هم تازه سازد کار حر

این بود تعبیر آزاده ای و انسان آزاده در اسلام. اما در غرب منشأ آزادی را تمایلات و خواسته‌های انسان می‌دانند و آنجا که از اراده انسان سخن می‌گویند در واقع میان تمایل و اراده، تفاوتی قائل نمی‌شوند و همین منشأ آزادی عمل آنها خواهد بود و آنچه آزادی فرد را محدود می‌کند، آزادی امیال دیگران است. از ویژگی‌های تمدن آنها، انسان، حیوانی است خالص که گویا خداوند از روح خویش در آنها ندمیده و هیچ نیرویی در هستی بخشیدن بدان دخالت نداشته است، بلکه انسان آخرین پرده از سناریوی دگرگونی و تحولات حیوانی است که هیچ فزونی برحیوان ندارد. چنین انسانی وقتی که مفهوم و هدف از زندگی‌اش را نمی‌فهمد، محال است که به ارزش‌هایی که وی را از عالم حیوانیت ارتقاء می‌دهد، ایمان بیاورد، بلکه روز به روز به پست‌ترین مکان‌ها نزول می‌کند و به تعبیر قرآن: ]أفرأیت من اتخذ الهه هواه أفأنت تکون علیه وکیلاً* أم تحسب أن أکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلا کالأنعام بل هم أضل سبیلا[

(مرا خبرده، آیا کسی که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده،آیا تو وکیل او خواهی بود؟ * آیا گمان می‌بری که بیشتر آنان می‌دانند و می‌اندیشند؟ همانا که آنان مانند حیوانند و بلکه از حیوانات نیز گمراه‌ترند).

انسان حیوانی است سرگردان که به سویی گام برمی‌دارد که شاعر و جاهل معاصر ایلیاء ابو ماضی آنرا می پیماید:

جئـت لا اعلـم من ایـن ولکنـی اتـیت

و لقد ابصـرت قـدامی طـریقی فمـشـیـت

و سامضی فی طریقی شئت هذا ام بیت

کیف جئت کیف ابصرت طریق لست ادری

آمده‌ام نمی‌دانم از کجا ولی آمده‌ام، گام‌هایم را می‌بینم که در حرکتند پس راه می‌روم. چه بخواهم و چه نخواهم در حال سیر کردن هستم، چگونه آمده‌ام و چگونه راه طی می‌کنم، نمی‌دانم.

امروزه یکی از مهم‌ترین جسارت‌هایی که بشر معاصر پیدا کرده است، این است که به بهانه آزادی، معتقد است که تا چیزی را امتحان نکنیم، نباید آن را بپذیریم که این عقیده رکن اساسی تفکرات لیبرالیستی است. اما متفکران لیبرال غافل از این هستند که چه بسا بسیاری از امتحانات که معلوم نیست امتحان کننده‌ای بر جای گذارد.

امروزه‌، شهوت، خدای جهان غرب شده و تصوری که از انسان می‌شود، حیوانی است افسار گسیخته که هدفی جز ارضای شهوت خویش ندارد و این شعار فروید را سرلوحه خود قرار داده‌اند که اخلاق حتی در صورت طبیعی و شکل عادی خود، نقشی از قسوت بر جبین دارد و تعالیم اخلاقی یک نوع کبت و اختناقی زیانبار برای طبیعت انسان بوده است و امور جنسی رفتار و کنشی است بیولوژی که هیچ رابطه‌ای با اخلاق ندارد و هر پسر و دختر جوانی شایسته است از نیروی جنسی خود بهره‌برداری کنند و به سوی آن روی آورند، همانطور که سزاوار است غذا بخورند. این عده انسان حیوان صفت با تعبیر کردن اخلاق به تعالیم عصر فئودالیستی، آن را ناقض آزادی و ترقی و مغایر با جهان متمدن امروز می‌دانند. مسلماً چنین انسان‌هایی در مسیر حیرت رهسپارند و از جهان آدمیت خبر ندارند و به قول سعدی علیه الرحمه:

خور و خواب و خشم و شهوت  شغب است و جهل و ظلمت            حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت

امروزه که از آزادی بعنوان غلام حلقه به گوش شدن هوای نفس تعبیر می‌شود، لازم است که آزادی حقیقی برای نسل جوان معرفی شود تا بهتر بتوانند در مسیر آینده گام بردارند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 1 =

مطالب تازه