مقارنه میان مسیحیت و برخی از ادیان وثنی

مسیحیت


نویسنده: معتصم بالله اکرامی

در این بخش از خلال مقارنه میان مسیحیت موجود، و ادیان وثنی دیگر، تأثر مسیحیت را از فلسفه‌هائی که قبل از آن بود و برخی از آن اندیشه ها باطل تا هنوز هم موجود است، واضح می‌سازیم، تا خوانندۀ عزیز بداند که مسیحیت موجود هیچ ربطی به تعالیم اصیل عیسی علیه السلام  ندارد، بلکه معجونی  از آراء و افکار و نظریات بت‌پرستانۀ ادیان دیگر است که از ترکیب آن یک دین جدید انحرافی به وجود آمد.

چنانچه «داربر» در کتاب خود «کشمکش میان دین و علم» می‌گوید: ورود بت پرستی و شرک در نصرانیت از طریق آنعده مردانی صورت گرفت که به دروغ و تظاهر، و به خاطر بدست آوردن مناصب بزرگ در دولت رومانی، بدون آنکه به مسیحیت باور داشته باشند، لباس مسیحیت را برتن نمودند، همانند امپراطور «قسطنطین» که نصرانیت را بدون اینکه از ظلم و فجور خود دست بردارد، مجبورا پذیرفت، چون این مسیحیت بود که قسطنطین را به امید اینکه تابع فرامین او شده، و در نشر تعالیم مسیحیت و نابود ساختن عقاید بت‌پرستانه رومانی همکاری خواهد نمود، او را به قدرت رسانید. در اثر همین کشمکش بود که از آمیزش بقایای مبادی مسیحیت با مبادی فلسفه‌ای وثنی، دین جدید بوجود آمد که آن مجموعه ای نظریات مسیحیت اصیل و عقائد بت‌پرستانه یونانی ها و رومانی می‌باشد([۱]).

مقارنه بین دیانت میترا ومسیحیت

دین میترا چه بود؟

دین میترا یکی از ادیانی بود که در قرن ششم قبل المیلاد در سرزمین فارس نشأت کرد، و در سال ۷۰ قبل المیلاد به روما سرایت نمود، و از آنجا در سراسر کشور روم منتشر شد، و تاشمال ایتالیا و کشور برطانیه رسید.

و هنگامیکه عقائد فعلی حالی مسیحیان را باعقائد میترا موازنه کنیم در میان هردو نظریه یک نوع تشابه کلی را مشاهد میکنیم که تفصیل آن قرار ذیل است:

مقارنه میان دین میترا و مسیحیت

۱- میترا در غار تولد شد

۲- میترا در ۲۵ دسمبر به دنیا آمد

۳- میترا دفن شد، اما دو باره زنده شد، و از قبرش برخاست

۴- موت میترا به خاطر نجات بشریت از گناهان شان صورت گرفت.

۵- میترا بعد از زنده شدنش به آسمانها در حالی بلند شد که شاگردانش به او تضرع و عاجزی می‌نمودند.

۶- شاگردان خاص میترا  ۱۲ تن بودند.

۷- پیروان میترا بنام او غوطه (غسل تعمید) می‌کردند.

۸- در یاد بود میترا هر سال یک عشای مقدس ترتیب می‌دادند.

۹- میترا رمز پاکیزگی بود.

۱۰- میترا به نام نجات دهنده از گناهان یاد می شد.

۱۱- میترا تاج مؤمنان است.

۱۲- میترا خود را ذبح نمود تا فدای گناهان بشریت باشد.

۱۳- میترا شفیع گنهگاران بود.

۱۴- میترا واسطه میان خدا و بشریت است.

۱۵- میترا آفتاب زندگی است.

 

۱- مسیح در غار تولد شد

۲- مسیح به عقیده مسیحیان در ۲۵ دسمبر تولد شد

۳- مسیح بعد از دفن از قبرش برخاست.

۴- موت مسیح به خاطر نجات بشریت از گناه ازلی بود که آدم مرتکب شد.

۵- مسیح بعد از بیرون شدن از قبرش به آسمان بلند شد.

۶- شاگردان مسیح ۱۲ تن بودند.

۷- مسیحیان نـیز به نـام او غوطه (غسل تعمید) می شدند.

۸- عشاء ربانی در عقیدۀ مسیحیان یک طعام مقدس است که حیثیت غذای روحی را برای مسیحیان دارد.

۹- مسیح پاک کنندۀ دلها بود

۱۰- مسیح نجات دهنده گنهگاران است.

۱۱- مسیح تاج زندگی است.

۱۲- مسیح جان خود را فدای عالم ساخت.

۱۳- مسیح در نزد «پدر» شفاعت می‌کند.

۱۴- مسیح واسطه میان خدا و مردم بود.

۱۵- مسیح آفتاب زمین است.

و همین تشابه زیاد بین دو دین سبب شد که رومانی ها به سرکردگی امپراطور قسطنطین به صورت گروه گروه به دین جدید مسیحی بپیوندند. لذا «جون روبرتس» بجا گفته است که: «با دخول رومانیها در دین مسیحیت، دیانت میترا پایان نیافت، بلکه جامۀ مسیحیت را به خود پوشید»([۲]).

مقارنه میان بودائیت و مسیحیت

۱-   تجسد بودا به واسطه حلول روح القدس بر دوشیزه «مایا» صورت گرفت.

۲-   هنگامی که بودا از کرسی ارواح فرود آمد، و داخل رحم «مایا» شد، رحم «مایا» مانند بلور شفاف و صاف شد، و بودا بسان یک گل زیبا ازو پدیدار شد.

۳-   هنگام مولد بودا ستاره ای در آسمان پدیدار شد که بر تولد بودا مژده می‌داد.

۴-   بودا در ۲۵ کانون اول (دسمبر) تولد یافت.

۵-   هنگام ولادت بودا، فرشتگان جشن خوشی گرفتند، او را حمد گفتند، و می‌گفتند: امروز بودا چشم به جهان گشود، تا خوشحالی و سلامتی را نصیب مردمان گرداند، و نور را در اماکن تاریک پخش کند و کوران را بصارت دهد.

۶-   دانشمندان، بودا‌ را شناختند و حقیقت لاهوت را درک کردند، و یک روز بعد از ولادت اش مردم گرد او جمع شدند و او را خدای خدایان خواندند.

۷-   بودا که هنوز طفل بود، مردم هدایای قیمت بها را به او تقدیم نمودند.

۸-   بودا به هنگام طفلی به مادرش گفت که: او بزرگتر از همه مردمان است.

۹-   ولادت بودا مخفی صورت گرفت، چون پادشاه تصمیم قتل او را داشت، هنگامیکه به او گفتند که: بودا سلطنت را از وی خواهد گرفت.

۱۰-          وقتی بودا به دعوت آغاز کرد، شیطان «مارا» ظاهر گردید، تا او را منحرف سازد.

۱۱-          شیطان به بودا گفت: تو از دعوتت منصرف شو، امپراطور جهان خواهی بود.

۱۲-          بودا به شیطان «مارا» گوش ننهاد و گفت: از من دور شو.

۱۳-          بعد از آنکه بودا بر شیطان «مارا» پیروز شد، آسمانها بروی گلباران نمودند، و فضا معطر گردید.

۱۴-          بودا زمانی زیادی روزه داشت.

۱۵-          بودا را به آب مقدس «گنگا» تعمید کردند، در اثنای تعمید او، روح الله و روح القدس هر دو حاضر بودند.

۱۶-          نماز بودائی وقتی پذیرفته می‌شود و باعث دخول آنهان در جنت می‌گردد که نماز خود را بنام بودا آغاز کنند.

۱۷-          وقتی بودا فوت نمود و دفن گردید، قبر او با قوه ای ما فوق الطبیعه از هم شق گردید، و او زنده شد.

۱۸-          بعد از آنکه بودا دعوت خود را در زمین به پایان رساند، به طرف آسمانها صعود نمود.

۱۹-          بودا در آخر زمان دوباره بسوی زمین بازگشت خواهد نمود و دعوت خود را از سر می‌گیرد، تا زمین را پر از سعادت و نعمت سازد.

۲۰-          بعد از بعثت، محاسبۀ مردم به بودا سپرده می‌شود.

۲۱-          بودا را اول و نهایت نیست، و او جاویدان است.

۲۲-          از بودا روایت شده است که وی گفته است: من گناهان بشریت را متحمل شدم، تا آن‌ها به سعادت برسند.

۲۳-          بودا گفت: اعمال نیک خود را پنهان کن و بدی های را که مرتکب آن شده ای بر مردم آشکار کن.

۲۴-          بودا پیروان خود را وصیت نمود تا با مردم با شفقت و محبت روبرو شوند، حتی با دشمنان خود.

۲۵-          بودا به پیروان خود نصیحت کرد تا دنیا را کنار بگذارند، و از ثروت خود چشم بپوشند، و فقر را ترجیح دهند تا در دعوت وی پذیرفته شود.

۲۶-          هدف برتر بودا این بود تا فلسفه‌ای بودیزم را به ملکوت آسمانها بلند سازد.

۲۷-          بودا به عدم زواج تأکید می‌ورزید، و او زواج را به سوختن در آتش تشبیه می‌داد.

۲۸-          بودا ازدواج را تنها در صورت خوف از زنا جائز می شمرد.

۲۹-          بودا یگانه فرزند خدا بود، او در ناسوت متجسد شد و خود را قربانی نمود تا بشریت را از گناهانش نجات دهد، به این اساس او را نجات دهنده و مسیح، و پسر خدا گفته می‌شود.

۱-   تجسد یسوع مسیح به واسطه حلول روح القدس بر مریم صورت گرفت.

۲-   هنگامیکه مسیح از کرسی آسمانی خود فرود آمد و داخل رحم مریم شد، رحم او مانند بلور صاف و شفاف شد، و عیسی به طور گل زیبائی از او پدیدار شد.

۳-   هنگام تولد عیسی ستاره ای از جهت شرق پدیدار شد که بشارتی بود بر تولد عیسی، و آن ستاره بنام ستاره ای مسیح یاد می‌شود.

۴-   مسیح نیز در ۲۵ کانون اول (دسمبر) تولد شد.

۵-   هنگامیکه مسیح تولد شد، فرشتگان آسمان خوشحال شدند، و در حمد این ذات مبارک ترانه سرودند، و می گفتند: بزرگی مر الله راست در بلندی ها، برزمین سلامتی باد و بر مردمان خوشحالی باد.

۶-   دانشمندان به زیارت عیسی آمدند، و حقیقت لاهوت او را درک نمودند، و قبل از مرور یک روز بر وی، او را خدای خدایان خواندند.

۷-   به یسوع در حال طفلی هدایائی قیمت بها از قبیل طلا و خوشبو هدیه نمودند.

۸-   یسوع در حال طفلی به مادرش گفت که: او «پسرخدا» است.

۹-   ولادت مسیح مخفی صورت گرفت، چون پادشاه «هیرودوس» در تلاش قتل او بود تا پادشاهی را از وی نگیرد.

۱۰-          هنگامیکه عیسی به دعوت آغاز کرد، شیطان ظاهر شد تا او را گمراه سازد.

۱۱-          شیطان به عیسی گفت: اگر تو مرا سجده کنی، تو را پادشاه جهان سازم.

۱۲-          عیسی سخن شیطان را نه شنید و گفت: بد بخت شوی تو ای شیطان.

۱۳-          بعد از آنکه عیسی بر شیطان پیروز شد، فرشتگان به احترام او فرود آمدند.

۱۴-          عیسی چهل شب چهل روز مسلسل روزه گرفت.

۱۵-          یحیی، عیسی را در نهر اردن و در حضور روح الله و روح القدس تعمید کرد.

۱۶-          نماز مسیحیان در صورتی پذیرفته می‌شود وآنها را به جنت می برد که بنام عیسی آغاز شود.

۱۷-          هنگامی که عیسی وفات شد، و دفن گردید، توسط یک قوه ای ما فوق الطبیعه، سنگی بزرگی که بر قبر او بود، دور شد و عیسی دو باره زنده گردید.

۱۸-          عیسی بعد از به پایان رساندن دعوتش به آسمانها صعود نمود.

۱۹-          عیسی بسوی زمین دوباره خواهد آمد، تا بر زمین حکومت کند، و دعوت خود را منتشر سازد و زمین را از خیر و سلامتی مملوء گرداند.

۲۰-          در آخرت محاسبۀ مردم به عیسی سپرده می‌شود.

۲۱-          عیسی را اول و نهایت نیست، و او همانند «پدرش» جاویدان است.

۲۲-          عیسی نجات دهندۀ بشریت است، او جان خود را فدا و کفارۀ گناه آدم  علیه السلام  ساخت.

۲۳-          و از زمرۀ تعلیمات عیسی به شاگردانش این بود که: اعمال نیک خود را مخفی نگهدارند، و خطایای و بدیهای خود را بر مردم آشکار کنند.

۲۴-          عیسی برای پیروان خود گفت: با دشمنان خود محبت کنید، و بر آنهائیکه شما را لعنت میکنند، برکت بفرستید، و بآنهای که با شما بغض می ورزند، محبت کنید.

۲۵-          عیسی بر آنهای که می‌خواستند به دعوت او بپیوندند، شرط نمود که مال خود را صدقه کنند، و فقر را ترجیح دهند، در ملکوت آسمانها داخل شوند.

۲۶-          عیسی پیروان خود را از ابتدای رسالتش به دخول در ملکوت آسمانها دعوت می‌داد.

۲۷-          از عیسی روایت است که او گفت: بهتر اینست که انسان هیچ زنی را لمس نکند.

۲۸-          عیسی گفته است: ازدواج در صورت خوف زنا جائز است، و ازدواج بهتر از سوختن در آتش است.

۲۹-          یگانه پسر خدا، کلمه‌ای که در نتیجه التقای روح القدس با مریم، در مسیح متجسد شد. و به دار آویخته شد تا کفارۀ گناهی شود که آدم در ازل مرتکب آن شده بود، و آن گناه به اولاد او نسل در نسل منتقل شد، تا اینکه با قتل مسیح در چوبۀ دار، بشریت را از آن گناه ازلی نجات داد.

 

مقارنه میان برهمنیت و مسیحیت

۱-   کرشنا یعنی نجات دهنده، فداء کنندۀ خود، چوپان نیکوکار، واسطه میان خالق و مخلوق، پسر خدا، اقنوم دوم ثالوث مقدس که عبارت از پدر، پسر و روح القدس است.

۲-   کرشنا از «دیفاکی» دوشیزۀ که بنا بر پاکی و پاکدامنی اش خداوند او را مادر برای پسر خود انتخاب نموده بود، تولد شد.

۳-   فرشتگان تمجید «دیفاکی» مادر کرشنا پسر خدا را بیان نمودند وگفتند: کائنات را  سزد که به فرزند این زن پاکدامن افتخار کنند.

۴-   مردم با ظهور ستاره ای درآسمان از ولادت «کرشنا»آگاه شدند.

۵-   به هنگام ولادت «کرشنا» زمین تسبیح گفت، و مهتاب با نور خود آنرا روشن ساخت، و ارواح زمزمه می‌نمودند، فرشتگان آسمان اظهار خوشی و سرور می‌نمودند، و ابرها به نغمه سرائی پرداختند.

۶-   کرشنا از سلالۀ پادشاهان بود، اما او در حالت فقر و بیچارگی در غاری متولد شد.

۷-   هنگامی که کرشنا تولد شد، نور بزرگی غار را روشن ساخت، و چهرۀ «دیفاکی» مادر کرشنا می درخشید.

۸-   بعد از ولادت مادرش، «دیفاکی» از انجام بد فرزندش میگریست، آنگاه کرشنا با وی سخن گفت و او را تسلی داد.

۹-   و گاو دانست که کرشنا «إله» است، بناءً او را سجده کرد.

۱۰-          مردم به کرشنا ایمان آوردند، و به لاهوت وی اعتراف نمودند، و تحائف از چوب صندل و خوشبو به او تقدیم کردند.

۱۱-          و پیامبر هندوها به نام «نارد» از ولادت طفل الهی «کرشنا» آگاه شد و به زیارت او شتافت، و از فحص و تحقیق در ستاره ها برای او واضح شد که این مولود الهی است که پرستش می‌شود.

۱۲-          کرشنا از خدا (برهما) که قبل از همه موجودات بود، و عالم را آفرید و خود را خالق نام نهاد، سرچشمه گرفت و کرشنا با تقدیم خود به صلیب، خود را فدای بشریت نمود و آن‌ها را نجات داد. و إله دیگری نیز از براهما سرچشمه گرفت که «شیوا» یاد می‌شود، و او مسئولیت خراب و فنای جهان را به دوش دارد.

یعنی آلهۀ هندوها نیز سه اند:

۱-   براهما «پدر» و اقنوم اول

۲-   کرشنا «پسر» و اقنوم دوم

۳-   شیوا اقنوم سوم.

 

۱-   یسوع مسیح ناجی بشریت، فداء کننده خود، شبان نیکوکار، واسطه میان خالق و مخلوق، پسر خدا، اقنوم دوم از ثالوث مقدس که عبارت است از پدر، پسر، و روح القدس.

۲-   یسوع از مریم دوشیزه که بنا بر طهارت و پاکدامنی‌اش، خداوند  او را مادر فرزند خود انتخاب نمود، پیدا شد.

۳-   فرشته بر مریم داخل شد و گفت: سلامتی باد بر تو ای آنکه مورد نعمت خدا قرار گرفته ای، پروردگار با تو است.

۴-   هنگامی که مسیح تولد شد ستارۀ او در جهت مشرق در آسمان پدیدار شد، و مردم محل ولادت او را دانستند.

۵-   هنگام ولادت مسیح، فرشتگان اظهار خوشی و سرور نمودند، و از ابرها آوازهای خوش شنیده شد.

۶-               عیسی از سلالۀ پادشاهان یهود بود، اما او در حالت فقر و بیچارگی در غاری در فلسطین متولد شد.

۷-               هنگامی که عیسی تولد شد، نور بزرگی غار را روشن ساخت و درخشش آن چشم های قابله و چشمان یوسف نجار را که نامزد مریم بود خیره ساخت.

۸-               یسوع مسیح در حالی که طفل بود به مادرش گفت: من یسوع پسر خدا هستم، و چنانکه که جبرئیل فرستادۀ پدر به تو خبر داد، آمده‌ام تا جهان را نجات دهم.

۹-               شبانان، یسوع را شناختند و او را سجده کردند.

۱۰-          مردم به یسوع مسیح ایمان آوردند.

۱۱-          هنگامی که یسوع در بیت اللحم در عهد حکومت هیرودوس پیدا شد، گروهی از مجوسیان از مشرق به اورشلیم (بیت المقدس) آمدند که می گفتند: کجا است همان طفل نو زادی که پادشاه یهود است.

۱۲-          «پدر» سرچشمه است و «پسر» همان کلمه‌ای است که در مسیح متجسد گردید، و اعدام مسیح بر چوبۀ دار بخاطر تکفیر از گناهی ازلی بود که آدم بعد از خوردن از شجره ممنوعه، مرتکب آن شده بود و گناه آدم به اولاد او نسل در نسل انتقال یافت، تا آنکه مسیح با قربانی نمودن خود، بشریت را  از آن گناه نجات داد.

و اقنوم سوم در ضمن ثالوث إله وجود دارد که روح القدس یاد می‌شود.

مقارنه میان محاکمۀ مسیح  و «بعل» معبود بابلیان

مذهب بابلی‌ها یکی از ادیانی است که مسیحیت داستان محاکمۀ مسیح و سپس به دار آویخته شدن او را از همین دین اخذ نموده است.

بابلی‌ها قرنها قبل از میلاد مسیح، سرگذشت غم انگیز معبود شان «بعل» را هر سال به شکل تمثیلی به نمایش می گذاشتند، و این واقعه را کشف دو لوحه ای سنگی در اوایل همین قرن که درآن قصۀ محاکمه بعل و انجام وی درج است، تأیید می‌کند. و قدامت این دو لوحه به قرن ۹ قبل المیلاد برمی‌گردد.

هنگامیکه بختنصر بر فلسطین حمله نمود و جمعی از یهودیان را با خود اسیر گرفت و به بابل برد، این عده از یهودیان اسیر، داستان تمثیلی محاکمۀ بعل را که در آغاز بهار هر سال براه انداخته می شد، مشاهده نمودند. و پس از مدت زمانی که یهودیان آزاد شدند، و دوباره به سرزمین فلسطین در حالتی برگشتند که از افکار وآداب بابلی متأثر شده بودند، و داستان محاکمۀ بعل در اذهان شان به صورت زنده باقی مانده بود، و فرهنگ بابلیان جزء از زندگی روز مره آن عده یهودیان گردیده بود. انعکاس این تأثر را از مقارنه میان محاکمه بعل و قصه ای محاکمه ای مسیح به خوبی میتوان دریافت، بلکه به یقین میتوان گفت که: داستان به دار آویخته شدن مسیح چنانکه اناجیل بیان می‌دارد، بعینه قصه ای «بعل» خدای بابلیان است. و چیزی که تغییر یافته است تنها نام بعل است که جای آنرا نام مسیح گرفته است.

و حال می‌پردازیم به مقارنه میان محاکمۀ هردو: بعل خدای بابلیان، و مسیح خدای مسیحیان.

۱-   بعل را به اسارت گرفتند.

۲-   محاکمه بعل علنی صورت گرفت.

۳-   بعد از محاکمه، بعل را مجروح ساختند.

۴-   بعل را برای تنفیذ حکم بر سر کوه بردند.

۵-   شخص گنهگار دیگری هم با بعل محکوم به اعدام بود، و عادت آن‌ها این بود که هر سال از یک شخص محکوم به اعدام، عفو به عمل آید، لذا مطالبه نمودند تا بعل اعدام شود، و از مجرم دیگر عفو صورت گیرد.

۶-   بعد از عملی شدن حکم اعدام بر بعل، جهان را تاریکی فرا گرفت، و رعد شنیده شد، و مردم در اضطراب شدند.

۷-   بر قبر بعل نگهبانان مقرر نمودند تا پیروان او جسد او را نه دزدند.

۸-   زنان به اطراف قبر او نشستند و گریه کردند.

۹-   در بدایت فصل بهار بعل دو باره زنده شد، و به آسمان صعود کرد.

۱-   عیسی را به اسارت گرفتند.

۲-   محاکمه عیسی علنی صورت گرفت.

۳-   بعد از محاکمه، عیسی مورد شکنجه قرار گرفت.

۴-   عیسی را به خاطر آویختن بر دار بر سر کوهی بردند.

۵-   شخصی بنام «باراباس» به جرم قتل نیز با عیسی محکوم به اعدام بود، و «بیلاطس» حاکم رومانی پیشنهاد کرد تا از عیسی عفو به عمل آید، اما یهودیان مطالبه عفو باراباس و اعدام عیسی را نمودند.

۶-   بعد از عملی شدن حکم اعدام بر عیسی، زمین تکان خورد، و آسمان را  ابر پوشاند.

۷-   نگهبانان، قبر عیسی را مراقبت نمودند تا پیروان وی جسدش را سرقت نکنند.

۸-   مریم مجدلیه و مریم دیگری بر قبر عیسی نشستند و بر وی گریستند.

۹-  عیسی روز یکشنبه، بدایت فصل بهار، از قبرش بر خاست به آسمان صعود کرد([۳]).

و همین تشابه کلی میان مسیحیت و ادیان وثنی دیگر سبب شد، تا دانشمندان مسیحی خود به نقد مسیحیت پردازند. چنانچه «ویل دیورانت» در کتابش به نام «قیصر و مسیح» چنین می‌نگارد:

«مسیحیت نه تنها بر بت پرستی خاتمه نداد، بلکه خود در پای آن سقوط کرد، و عقلانیت متمدن یونانی در لاهوت و رسومات کلیسا یکبار دیگر زنده شد.. و نظریات ثالوث مقدس، و ابدیت ثواب و عقاب، و بقای انسان در میان یکی ازان دو، همچنین پرستش مادر طفل، و اتصال صوفی – راهب – به خداوند که موجد فلسفه ای افلاطونی جدید، و لاأدریه، و مسخ کنندۀ تعالیم اصیل مسیحیت بود، این همه از فلسفۀ مصری ها وارد مسیحت گردید.

خلاصه اینکه مسیحیت آخرین دین بزرگی بود که جهان وثنی پیشین آنرا احداث کرد»([۴]).

آری یقینا مسیحیت حاضر جز یکعده رسومات و عقاید خرافی و باطل که از ادیان دیگر گرفته شده است، چیزی بیش نیست، و خوانندۀ با یک نظر گذرای مقایسوی میان اسلام و مسیحیت میتواند به خوبی ها، و حقیقت گوئی های اسلام پی ببرد، و در برابر اسلام، این نعمت  بزرگی که خداوند به بندهایش ارزانی  داشته است شکر او را بجای آورد.

خاتمه

در فصول گذشته توضیح گردید که مسیحیت فاقد همه ای مقوماتی است که یک دین آسمانی باید واجد آن باشد، بویژه اینکه ادعای جهانی بودن را داشته باشد:

  • چون هر دو دین پیش از اسلام، یعنی یهودیت و نصرانیت رسالت شان جهانی نبود، و موسی و عیسی پیامبرانی بودند که فقط برای بنی اسرائیل فرستاده شده بودند. عیسی علیه السلام   خود به صراحت بیان داشته است که او به سوی گوسفندان گمشدۀ خاندان اسرائیل فرستاده شده است.
  • هودیت، بیشتر گرایش مادی دارد، و مسیحیت بیشتر گرایش روحی دارد، لذا جهان نیاز به دینی داشت که جانب روحی و مادی هردو را در نظر بگیرد.
  • دین جهانی باید برنامه ای همه گیر از جانب الله داشته باشد، که از هر نوع تحریف و تبدیل سالم باشد، و هر دو: یهودیت و نصرانیت فاقد چنین برنامه اند.
  • دین جهانی باید از هرگونه تحریف و تبدیل سالم بوده باشد، و اما یهودیت و نصرانیت در هر خم و پیچ تاریخ دستخوش تحریف و تبدیل زیادی شده‌اند.
  • تعالیم دین جهانی باید در تعارض با عقل سلیم نباشد، اما در مسیحیت موارد زیادی هست که در آن شیر، سیاه معرفی شده است.

دین جهانی باید دچار توهم پرستی و خیال بافی و خیال پردازی نگردیده باشد، ولی یهودیت و مسیحیت هردو سر تا پا مجموعه ای از توهمات و گمان های بی اساس، و کرباسی است که تار و پودش را خیال پردازی  کشیش‌های شکم پرست تشکیل می‌دهد.

و یگانه دینی که واجد همه ویژگی‌ها و ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و همه خوبی‌های فراگیر باشد تنها اسلام عزیز است، و آن بنا برچندین وجه:

۱- عمومیت رسالت محمد ص، پیامبر گرامی اسلام هیچگه نگفته است که او تنها پیامبر عرب است، بلکه او همواره با الفاظ بسیار روشن بیان داشته است که رسالت او برای نجات کافۀ بشریت است. چنانچه ایشان فرموده اند: «وَکَانَ النَّبِىُّ یُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّهً ، وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّهً»[۵])).  «هر پیامبر تنها بسوی قومش مبعوث می شد، و من به سوی همه بشریت فرستاده شده ام».

در مقام دیگری فرموده اند: «وَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لاَ یَسْمَعُ بِى أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الأُمَّهِ یَهُودِىٌّ وَلاَ نَصْرَانِىٌّ ثُمَّ یَمُوتُ وَلَمْ یُؤْمِنْ بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ إِلاَّ کَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»([۶]). یعنی: «سوگند به ذاتی که جانم در دست او است، هر که از این امت به رسالت من آگاه شود – چه یهودی باشد و یا نصرانی – سپس او در حالتی بمیرد که به رسالت من ایمان ندارد، او از دوزخیان خواهد بود».

خدواند متعالی در مورد جهانی بودن رسالت محمد ص فرموده است:

﴿ ُلۡ یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّی رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَیۡکُمۡ جَمِیعًا ٱلَّذِی لَهُۥ مُلۡکُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ یُحۡیِۦ وَیُمِیتُۖ فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِیِّ ٱلۡأُمِّیِّ ٱلَّذِی یُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَکَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمۡ تَهۡتَدُونَ ١۵٨﴾ [الأعراف:  ۱۵۸].

ترجمه: «ای پیغمبر بگو: من فرستاده ای خدا به سوی جملگی شما هستم، خدائی که آسمان‌ها و زمین از آن او است، جز او معبودی نیست، او است که می‌میراند و زنده می‌گرداند، پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش، آن پیغمبر امی که ایمان به خدا و به سخن‌هایش دارد، از او پیروی کنید تا هدایت یابید».

در موضع دیگری می‌فرماید:

﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰکَ إِلَّا کَآفَّهٗ لِّلنَّاسِ بَشِیرٗا وَنَذِیرٗا وَلَٰکِنَّ أَکۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا یَعۡلَمُونَ ٢٨﴾ [سبأ: ۲۸].

ترجمه: «ما تو را برای جملگی مردمان فرستاده ایم تا مژده رسان و بیم دهنده باشی، و لیکن اکثر مردم بی خبر اند».

در جای دیگری خداوند اهل کتاب را دعوت می‌دهد تا رسالت او را بپذیرند:

﴿یَٰٓأَهۡلَ ٱلۡکِتَٰبِ قَدۡ جَآءَکُمۡ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمۡ عَلَىٰ فَتۡرَهٖ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِیرٖ وَلَا نَذِیرٖۖ فَقَدۡ جَآءَکُم بَشِیرٞ وَنَذِیرٞۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیۡءٖ قَدِیرٞ ١٩﴾ [المائده: ۱۹].

ترجمه: «ای اهل کتاب! پیغمبر ما (محمد) به سوی شما آمده است و به دنبال انقطاع مدت زمانی که میان پیغمبران بوده است، بیان می‌کند، تا اینکه نگوئید: مژده دهنده و بیم دهنده ای به سوی ما نیامده است (هم اینک پیغمبر) مژده دهنده و بیم دهنده ای به سوی شما آمده است، و خداوند بر همه چیز توانا است».

  • این چنین در قرآن آیات زیادی وجود دارد که بر جهانی بودن رسالت محمد ص دلالت می‌کند، و این یکی از ویژگی‌هایی است که ادیان دیگر فاقد آن بوده است.

قرآن برمانۀ جاویدانی زندگی، و کتابی است که هر حرفش نوید بهار می‌دهد، همیشه شاداب و تازه است، تکرار آن دلها را زندگی می بخشد، و به ارواح سکون و آرامش می‌دهد، آری چرا چنین نباشد و خداوند می‌فرماید:

  • ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّکۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩﴾ [الحجر: ۹].

ترجمه:  «ما خود قرآن را فرستاده ایم و خود ما پاسدار آن می‌باشیم».

و می‌فرماید:

﴿لَّا یَأۡتِیهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَیۡنِ یَدَیۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِیلٞ مِّنۡ حَکِیمٍ حَمِیدٖ ۴٢﴾ [فصلت: ۴۲].

ترجمه: «هیچگونه باطلی، از هیچ جهتی و نظری، متوجه قرآن نمی‌گردد. (چرا که) قرآن فرو فرستادۀ ذات با حکمت و ستوده شده است».

مقایسه میان قرآن و تورات و انجیل مانند مقایسه میان آفتاب و سیارات بی نور است و یا مانند مقایسه میان نور ظلمت است، زیرا تورات و انجیل موجود با آنکه کتابهای آسمانی که بر موسی و عیسی× نازل شده بودند، نیستند، با وجود آن این دو کتاب همواره مورد تحریف و تبدیل اند.

اما قرآن کریم کتابی است که از آغاز وحی و تا این دم و بل تا روز رستاخیز از هرگونه تغییر، تحریف، و تبدیل، کمی و یا فزونی همواره محفوظ بوده و می‌باشد و خواهد بود. و اینکه تا این لحظه در قرآن حتی در یک حرفش کدام تغییر و تبدیلی نیامده است، حقیقتی است که یهودیان و مسیحیان نیز به آن معترف اند.

«هیری» یکی از مستشرقین می‌گوید: «در میان کتابهای قدیمی، قرآن تنها کتابی است که از هرگونه کمی و فزونی محفوظ مانده است».

«من پول» دانشمند دیگری می‌گوید: «بزرگترین امتیاز قرآن اینست که در اصالت آن هیچ نوع شبهه راه نیافته است. و در بارۀ هر حرفی که ما امروز در قرآن میخوانیم به وثوق کامل گفته می توانیم که با وجود گذشت سیزده قرن، هیچ نوع تغییری را نپذیرفته است».

«سر ولیم» در کتابش «زندگی محمد» می‌نویسد: «قرآن یگانه کتابی  است در جهان که طی یکهزار و دوصد سال هنوز هم عبارات او از هر نوع تحریف محفوظ مانده است»([۷]).

آری قرآن کتابی است که جواب ده مشکلات بشری در هر عصر می‌باشد، تغییر زمان و تمدن هیچ نوع تغییری را در صدق آن وارد نمی‌کند، بلکه بر عکس اگر جهان هرچه رو به تمدن شود، صداقت قرآن بر مردم بیشتر هویدا می‌گردد.

و چه بسا دانشمندان مسیحی بودند که مطالعه قرآن دروازه ای هدایت را به روی شان گشود، از آن جمله هم یکی دانشمند فرانسوی «موریس بوکای» است که بعد از مطالعۀ عمیق قرآن، تصدیق کرد که قرآن از صنع بشر نیست، و همین امر سبب شد که وی اسلام را از دل و جان بپذیرد. او پیش از آنکه به اسلام گراید، در مورد قرآن بعد از مقایسه میان آیات قرآن و علم جدید چنین می‌گوید: «وحی قرآنی که پس از دو وحی پیش از آن آمده نه تنها از تناقضات در حکایات که علامت تحریرهای انسانی مختلف اناجیل است، مبرا می‌باشد، بلکه برای کسی که به بررسی آن با کمال واقع بینی در پرتو دانش اقدام کند، خصلت خاص خود را که عبارت از توافق کامل با داده های علمی جدید است عرضه می‌دارد…».

او می‌افزاید: «نظر به وضع معلومات در عصر محمد ص نمیتوان انگاشت که بسیاری از مطالب قرآن که جنبۀ علمی دارند مصنوع  بشری بوده باشند، به همین جهت کاملا به حق است که نه تنها قرآن را باید به عنوان یک وحی تلقی کرد، بلکه به علت تضمین اصالتی که عرضه می‌دارد، و وجود مطالب علمی که با بررسی در عصر ما از آن‌ها شده، آدمی را به مبارزه با این نظر که قرآن تقریر بشری باشد، فرا میخواند، و این به وحی قرآنی مقام کاملا جدائی را می‌دهد»([۸]).

  • برتری دیگر اسلام اینست که در آن نه توهم پرستی وجود دارد و نه خرافات، واسلام به عقل وفکر ونظر اهمیتی زیادی وارزش بزرگی قائل است، هر انسانی که قرآن را تلاوت کند، می‌داند که در قرآن در اماکن زیادی به تفکر وتعقل امر شده است.

اسلام از هر گونه تناقض و تضادهائی که مسیحیت و ادیان دیگر گرفتار آن هستند، مبرا و پاک است. تثلیث مسیحی و بودیسم و هندویسم، و ثنویت مجوسی را به اسلام راهی نیست، اسلام بنیاد خود را تنها و تنها بر توحید نهاده است:

  • توحید در ذات. یعنی خداوند ذات واحد ولاشریک است ، نه اقنوم دارد، و نه پدر است ونه پسر، ونه به کسی نیازی دارد.
  • توحید در اسماء وصفات. یعنی الله تعالی ذات بی مثال است، هیچ کس و هیچ چیز، جزئی ترین شباهتی به اوندارد، او ذاتی است که خود را چنین معرفی نموده است: ﴿لَیۡسَ کَمِثۡلِهِۦ شَیۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِیعُ ٱلۡبَصِیرُ ١١﴾ [الشوری: ۱۱].
  • توحید در عبادت. به این معنا که خداوند مخلوقات را عبث نیافریده است، بل برای آن هدف و غایتی مقرر داشته است که همانا تنها عبادت او تعالی است. و به هیچ صورت نمی پسندد که کسی دیگری شریک او در عبادات باشد، چون اگر ذات دیگری سزا وار و شایستۀ عبادت باشد، تعدد خدایان لازم می‌آید، و تعدد آله محال است. چنانچه الله تعالی می‌فرماید:

﴿لَوۡ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا یَصِفُونَ ٢٢﴾ [الأنبیاء: ۲۲]. ترجمه: «اگر در آسمانها و زمین، غیر از الله، معبودها و خدایانی می‌بودند قطعا آسمان‌ها و زمین تباه می‌گردید، پس برتر و پاک است الله پروردگار عرش از آن چیزهائی که (بدو نسبت می‌دهند و) و بر زبان میرانند».

و می‌فرماید:

﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا کَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ ٩١﴾ [المؤمنون: ۹۱].

ترجمه: «الله نه فرزندی برای خود گرفته است و نه خدائی با او (انباز) بوده است، چرا که اگر خدائی با او می بود، هر خدائی به آفریدگان خود می‌پرداخت و هریک از خدایان بر دیگری برتری و چیرگی می‌جست، خدا والاتر از آن چیزها است که ایشان بدانها او را وصف می‌کنند».

و می‌فرماید:

﴿قُل لَّوۡ کَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَهٞ کَمَا یَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاْ إِلَىٰ ذِی ٱلۡعَرۡشِ سَبِیلٗا ۴٢﴾ [الإسراء: ۴۲]. ترجمه: «بگو: اگر با خداوند آن چنان که می پندارید، خدایانی بودند، در این صورت قطعا در صدد برمیآمدند که بر (خداوند) صاحب عرش چیره شوند».

توحید که اساس و بنیاد اسلام است، به انسان پیام حریت وآزادی می‌دهد. انسان را از بند انسان، اسارت فرهنگی، از اباحیت و بی بندو باری جنسی و از انواع رذائل آزاد می‌سازد. و توحید که عالی ترین رکن اسلام است، اساس و بنیادش بر رابطۀ مستقیم انسان و پروردگار نهاده شده است، یک مسلمان در نیایش و مناجاتش با پروردگار به وساطت کشیش و پاپ نیازی ندارد، و در هر لحظه می تواند به پروردگار خود روی آورد.

«روم لاندو» یکی از دانشمندان غربی می‌گوید: «ایمان به الله، معارف اسلامی را از هر نوع دوپارچگی دینی و عقلی دور نگاه داشته است، و نظریه توحید در اسلام یگانه فارق دقیق و روشن میان اسلام  و ده ها دین و مذهب و عقائد دیگر است، و بر اساس همین توحید، اسلام هر گونه تعدد آلهه و بت پرستی و دوگانگی را مردود شمرد، و بر اساس توحید بود که مسلمانان  رأی ارسطو را در باره ای الله و فلسفه‌ای هلینی، و فلسفه‌ها غنوصی را که قائل به اتحاد و حلول بود، رد نمودند، چون «إله» اسلام اله همه بشریت است. و نوازش و مهربانی های بی پایان او و رحمت واسع او همۀ امت ها و اقوام را فرا می‌گیرد. او مانند خدای بنی اسرائیل نیست که طائفۀ خود را بر همه طوائف و اقوام برتری دهد، و محققین منصف بر حقیقتی که هیچ نوع شکی در آن وجود ندارد، اتفاق نموده‌اند: «توحید همان بنیادی است که مصدر پیروزی محمد بوده است»([۹]).

آری اسلام دین توحید و یکتا پرستی است، و دینی است که نقل و عقل هر دو را در خود جمع نموده است، و هیچگونه موضوعی که با عقل صریح مخالف و مناقض باشد، درآن وجود ندارد.

در مسیحیت می بینیم هنگامی که مسیح – به عقیده ای مسیحیان – به دار آویخته می‌شود، میگویند که:  «آسمان تاریک شد، و قبرها شق شد، و زمین تکان خورد».

در حالی که تغییرات در مظاهر کَونی به موت و حیات کسی هیچگونه ربطی ندارد، و ربط دادن تغییرات در مظاهر کَونی با زندگی و عدم زندگی شخص جز حماقت چیزی دیگری نیست، به همین اساس اسلام از روز اول علاج چنین عقائد فاسد را نمود، و ریشه های آنرا از اذهان مردم زدود. هنگامی که ابراهیم پسر محمد ص وفات کرد، تصادفا در همان روز کسوف (آفتاب گرفتگی) رخ داد، مردم در میان خود زمزمه نمودند که کسوف آفتاب به خاطر وفات ابراهیم، رخ داده است. اما هنگامی که پیامبرص ازین قصه خبر شد بر منبر مسجد بلند شده و به مردم خطاب نموده گفت: «إِنَّ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لاَ یَنْکَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلاَ لِحَیَاتِهِ» ([۱۰]). یعنی: «آفتاب و مهتاب دو نشانه از نشانه های خداوندی است که کسوف آن دو ربطی به موت و یا زندگی کسی ندارد».

از همین جهت است که «ولتر» یکی از دانشمندان غربی چنین می‌گوید: «از میان تمام ادیان موجود تنها دین اسلام است که به نظر، دین خدائی میرسد… دینی که محمد آورد بی شک از مسیحیت بهتر بود، زیرا در آئین او هرگز یک مرد یهودی را خدا ندانستند، و یک زن یهودی را مادر خدا نپنداشتند. یهودیان دیگر را مورد نفرت و کینۀ خویش قرار ندادند، در آئین او هرگز به کفر جنون آمیز مسیحیان دچار نگشتند، و یک خدا را سه خدا ندانستند، در آئین او هرگز خدای خود را در عشای ربانی به زیر دندانها خرد نکردند، و پروردگار خویش را بمستراح باز نگردانیدند، ایمان به خدا تنها اصل اساسی آئین محمد بود»([۱۱]).

  • از برتری های اسلام اینست که با وجود گذشت چهارده قرن، مسائل تشریعی تفصیلی آن که به زبان رسول الله ص بیان شده است، بدون هیچ نوع تحریف و تبدیل و تغییر، در صورت مجموعه های حدیثی که به اسناد سالم از رسول الله ص روایت شده‌اند، سالم و محفوظ بوده و به همان تازگی و شادابی هنوز باقی است. و این به ذات خود امتیاز بزرگی است که جز اسلام در هیچ دین دیگری وجود ندارد. در مسیحیت قدیمی ترین نسخه‌های انجیل به قرن چهارم و پنجم میلادی برمی‌گردد، اما هرکتاب از ذخیره های حدیثی تا هنوز نسخه‌های قلمی آن که به دست مؤلفان شان به رشته تحریر در آمده است، موجود و محفوظ است.
  • از برتری های اسلام اینست که با فطرت بشری مطابقت تام دارد. زیرا اسلام نه رهبانیت مسیحی را می پذیرد، و نه می پسندد که انسان اسیر و غرق شهوات و لذتهای جسمانی شود. چنانچه که امت محمدی ص امت وسط است هم چنین دین اسلام دین وسط است، نه در آن افراط است و نه تفریط، و در هر بخشی از بخشهای زندگی راه وسط را انتخاب نموده است، در عین حالی که اسلام به تصفیه روح اهتمام میورزد، خواسته های بدن را نیز نادیده نگرفته است، و از رهبانیتی که مسیحیت را به منجلاب فساد کشانید، شدیدا منع می‌کند.

در حدیثی بیان شده است که: گروهی از یاران پیامبر ص از ازواج مطهرات در مورد اعمالی که رسول الله ص در خانه انجام می‌داد، پرسیدند، پس از شنیدن جواب در مورد عمل رسول الله ص، یکی از ایشان گفت: من ازدواج نمی‌کنم، و دیگری گفت: من گوشت را نمی‌خورم، و سومی گفت: من بر فراش خود نمی خوابیم. اما هنگامی که پیامبر ص از سخنان آن گروه آگاه شد، بر منبر مبارکش بلند شد، و خدا را حمد و ثناء گفت، و بعد از آن فرمود: «چیست حال کسانی که چنین و چنان گفتند (اشاره به تصمیم آن گروه بود) ولی من نماز میگزارم، و می خوابم، گاهی روزه می‌گیرم و گاهی افطار می‌کنم، و با زنان ازدواج می‌کنم. و هرکه از روش من روی گرداند، پس او از یاران من  نیست»([۱۲]).

چون اسلام هم دین است و هم دولت، بناءً همه بخشهای زندگی را فرا گرفته است، چه احوال شخصی باشد و یا مسائل اجتماعی، امور سیاسی و دولت داری باشد و یا امور معاشی و اقتصادی، به این اساس اسلام با شعار مسیحیت که می‌گوید: «کار قیصر را به قیصر واگذار» مخالف است. زیرا مطلب این شعار اینست که در امور دولت و حکومت باید دین مداخله نداشته باشد. اسلام از اساس با این نظر مخالف است. از نقطه نظر اسلامی هنگامی که دولت به انحراف رود، امت مسئولیت دارد که به اصلاح آن بکوشد، و در حدیث: «الدِّینُ النَّصِیحَهُ»([۱۳]). یعنی: «دین عبارت از خیر خواهی است» اشاره به همین امر شده است.

زن که نصف مجتمع را تشکیل می‌دهد، اسلام حقوق او را نادیده نگرفته است، بلکه راجع به مراعات حقوق زن در اسلام تأکید زیادی شده است. یکی از نصائحی که پیامبر خداص در حجه الوداع، و به هنگام وفاتش نمود، همان توجه به حقوق زنان بود. ایشان فرمودند: «وَاسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَیْرًا»([۱۴]). یعنی: «با زنان خیر خواهی را در پیش گیرید». و نیز فرمودند: «خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لأَهْلِهِ»([۱۵]). یعنی:  «بهتر شما کسی است که با اهلش خوش برخورد باشد».

این در حالی است که در جوامع مسیحی تا اواخر قرن پانزدهم میلادی در مورد اینکه «زن» آیا انسان بشمار میرود یاخیر؟ اختلاف زیادی وجود داشت.

همچنان در اسلام رنگ و بو، نژاد، زبان  و منطقه باعث فضیلت و برتری نیست، بلکه معیار برتری و فضیلت تنها بر اساس تقوا است، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «لاَ فَضْلَ لِعَرَبِىٍّ عَلَى أَعْجَمِىٍّ وَلاَ لِعَجَمِىٍّ عَلَى عَرَبِىٍّ وَلاَ لأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلاَ أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلاَّ بِالتَّقْوَى، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»([۱۶]). یعنی: «عربی را برعجمی، و عجمی را بر عربی هیچ نوع برتری نیست، و نه سرخ پوست را بر سیاه پوست، و نه سیاه پوست را بر سرخ پوست برتری است مگر بر اساس تقوا، و معزز ترین شما نزد الله پرهیزگار ترین شما است».

بدین ترتیب اسلام همه فوارق اجتماعی را، که فضیلت و برتری را مختص به قشری و یا طائفه ای می‌ساخت، از میان برداشت، و تنها یک معیار و محک را ثابت گذاشت که همانا تقوا و پرهیزگاری است.

خلاصه اینکه اسلام هیچ بعدی از ابعاد زندگی را نادیده نگرفته است، و به صورت یک دین جامع که تا روز قیامت با تابناکی و درخشندگی خود باقی خواهد ماند، و هیچ گونه تحریفی در آن رونما نخواهد شد، و هنگامی که هر بخش از بخشهای اسلام را به تفصیل و تدقیق بررسی کنیم همه و همه از  حسن و رعنای او حکایت می‌کند.

خلاصه اینکه اسلام از الف تا یاء همه برتری است، و دینی است که مقایسه ناپذیر، و اگر شخصی میان اسلام و دین دیگری موازنه ای را انجام دهد، تفاوت را آنقدر خواهد یافت که میان طلای ناب و آهن زنگ خورده است، اسلام در شفافیتش، شفافتر از الماس، و در پرتو افگنی اش  درخشان تر از آفتاب است، و از حق بودن آن جز مردمان سفلۀ خفاش صفت که یارای نگریستن به پرتو آفتاب را ندارند، کسی دیگری انکار نمی‌کند.

به همین سبب هنگامی که نور اسلام  بر آنهای که در تلاش حق هستند می تابد، بی اختیار ندای حق را بلند می‌کنند. و بر حق بودن اسلام تنها همین کافی است که روحهای پژمرده را آرامش و به دلها سکون و حیات می بخشد، و شاید عامل عمده گرایش افراد بسیاری در جهان غرب به اسلام همین باشد. چنانچه ماهنامه ای الدعوه شماره ۱۶۰۰ سال ۱۹۹۷م گزارشی را به نقل از دکتور عبدالرزاق سامرائی در مورد افزایش گرایش المانیها به اسلام، به نشر سپرده است، وی می‌گوید: «من از یک زن جوان آلمانی که چند سال قبل به اسلام پیوسته بود، و فعلا من حیث معلمه اجرای وظیفه می‌کند، هنگام ملاقات از وی پرسیدم که: اسلام چه ارمغانی به وی داد؟ او در جواب گفت: در دین نصرانیت یک گونه غموض و ابهام عجیبی وجود دارد، گاهی برای ما گفته می‌شود که مسیح «خدا» است، و گاهی‌ گفته می‌شود که او «پسر خدا» است، وگاهی گفته می‌شود که او بشر است، و گاهی می‌گویند که: سه تا یک است،  و یکی سه است. این مسئله را هیچ کسی نخواهد فهمید.

هنگامی که به اسلام مشرف شدم، دانستم که تنها الله آفریدگار جهان است، و محمد ص بشری است که حامل رسالت است، و او  ازدواج نموده و او را فرزندانی بوده است. و این مسائلی است که بسیار به آسانی آنرا می فهمم.

او افزود که: من در اضطراب و خوف بسر میبردم ، هنگامی که اسلام را پذیرفتم، همه اضطراب و خوف از من دور شد».

دکتور عبدالرزاق از زن دیگری نقل می‌کند که او گفت: «اسلام دین زندگی است، و پس از آنکه مسلمان شدم، به مکانت انسانی خود پی بردم».

زن دیگر آلمانی که قبلا  سرود خوان بود و سپس به اسلام مشرف گردید می‌گوید: «من اسلام را پذیرفتم چون آنرا یگانه دینی یافتم که کرامت زن و انسانیت وی و انوثت او را حفظ می‌کند، و اسلام یگانه دینی است که از پریشانی های روانی و اضطرابات درونی انسان را مصون می‌دارد»([۱۷]).

آری، اسلام است که به انسان ارزش می‌دهد، به او کرامت و شرف می بخشد، و او را به مقام والای انسانیت بلند می برد، ولی با تأسف باید گفت که: حقیقت این گوهر ناب آسمانی بر بیشتر افراد امت اسلام پوشیده و از نظر پنهان مانده است که همین سبب شده است که آن همه بدبختی ها و بیچارگی ها گریبانگیر جوامع اسلامی‌گردد.

ما ازین بدبختی و بیچارگی تا آن دم رهای نمی‌یابیم که به اصلیت خود برگردیم و رسالت دینی خویش را بشناسیم و مسئولیتی را که ما در قبال بشریت داریم بدانیم. و بد نیست که در اینجا سخنان دانشمند غربی «مرمادیوک» را نقل کنم می‌گوید: «مسلمانان قادراند که با همان سرعتی که تمدن شان را قبلا پخش کرده بودند، دو باره پخش کنند، بشرط اینکه به همان اخلاق عالی سلف شان برگردند. زیرا این جهان عاری از معنویات، توان مقاومت تمدن ایشان را ندارد»([۱۸]).

در اخیر به خداوند التجاء و دعاء می‌کنم که ما مسلمانان را توفیق عنایت کند تا راه اسلام را تعقیب کنیم، و فریب نمادهای دروغین دشمنان را نخوریم.

[۱]– به نقل از : الفکر الغربی ص: ۸۹

[۲] – مراجعه شود به: النصرانیه والإسلام ص ۹۹ – ۱۰۱، وحاضر العالم الإسلامی – عبدالله عزام – ص: ۶۱۰/ جلد دوم مجموعه الذخایر العظام.

[۳]– مراجعه شود به : النصرانیه والإسلام ص: ۱۰۹، ۱۱۰٫ و کتاب : حاضر العالم الإسلامی – دکتور عبدالله عزام – ص: ۶۱۴/ مجلد سوم الذخایر العظام.

[۴]–  به نقل از کتاب: النصرانیه والإسلام ص: ۹۳

[۵] – بخاری و مسلم روایت کرده اند.

[۶] – امام مسلم روایت کرده است.

[۷] – به نقل از: مناظره بین الإسلام والنصرانیه ص: ۳۰۰٫

[۸] – مقایسه ای میان تورات، انجیل، و قرآن – موریس بوکای – ص: ۳۳۷، ۳۳۸٫

[۹] – به نقل از: النصرانیه والإسلام ص: ۲۱۶

[۱۰] – بخاری و مسلم روایت کرده اند.

[۱۱] – به نقل از: آشنای با مکتب وحی مسیحیت ص: ۷۱- ۷۲٫

[۱۲] –  صحیح مسلم ، کتاب النکاح ، باب استحباب النکاح ، شمارهء حدیث: ۱۴۰۱٫

[۱۳] – بخاری و مسلم روایت کرده اند.

[۱۴] – بخاری و مسلم روایت کرده اند.

[۱۵] – امام ترمذی و دارمی و ابن ماجه روایت کرده اند.

[۱۶]– امام احمد بن حنبل و طبرانی روایت کرده اند.

[۱۷]– به نقل از: مجله الدعوه ص:۵۷، شماره ۱۶۰۰، ماه ربیع الأول ۱۴۱۸هـ مطابق ۱۷ جولائی ۱۹۹۷ م  ریاض، عربستان سعودی.

[۱۸]–  به نقل از  کتاب: لم هذا الرعب من الإسلام؟! – سعید جودت – ص : ۱۹، ۲۲٫


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + 5 =