منتقد بودن یا سر در برف فرو بردن، کدام راه به عافیت نزدیک تر است؟!

  • توسط دکتر امان الله تمنده‌ رو
  • ۴ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۴۶۷ بازدید
  • ۰
65446554564 - منتقد بودن یا سر در برف فرو بردن، کدام راه به عافیت نزدیک تر است؟!


نویسنده: دکتر امان الله تمنده رو

✳️صریح و انتقادی نوشتن در این مملکت مانند راه رفتن روی لبه ی تیغ است!

به چند دلیل:

✳️ دلیل اول: در کشور ما بسیاری از امور و افراد مقدس هستند و انتقاد از آنان ممکن است برای منتقد بهای سنگینی داشته باشد. در کشوری که شغل پزشک، یونیفورم پلیس، لباس روحانیت، آبروی کارمند، شان مدیر و خیلی چیزهای دیگر محترم و مقدس هستند به راحتی نمی توان از آنان انتقاد کرد، اشتباهاتشان را گوشزد کرد و پیشنهادات اصلاحی ارایه داد. اینگونه می شود که اشتباهات ادامه پیدا می کند، اختلاسها بر ملا نمی شود، فساد گسترده می شود، دین گریزی در جامعه نهادینه می شود، جوانان از سر لجبازی با معیارهای حاکم بر جامعه مقابله می کنند و کشورها به فساد و تباهی کشیده می شوند. لباس وقتی پاک می ماند که چرک ها و آلودگی های آن عیان و زدوده شوند.

✳️ دلیل دوم: توسعه نیافتگی فکری و فرهنگی ما. افراد جامعه ما هنوز به آن درجه از فرهیختگی، سعه ی صدر و تحمل پذیری نرسیده اند که نقد از خود را پذیرفته و خم به ابرو نیاورند. هیچ کدام از ما معصوم نیستیم و به سبب انسان بودن همیشه در معرض خطا و اشتباهیم. متاسفانه خودمان هم اغلب اوقات اشتباهات مان را نمی بینیم. اگر نباشند افرادی که لغزشها را به ما گوشزد کنند، ما سالها و حتی در تمام عمر به اشتباهات خود ادامه می دهیم و عمری را در تاریکی و البته خودشیفتگی ادعای انسان خوب بودن بسر خواهیم برد. شاید لازم باشد گاهی از دوستان، اطرافیان و منتقدان بخواهیم افکار و رفتار ما را نقد کنند بدون اینکه جبهه گیری نموده و کینه ای از منتقدمان به دل بگیریم. همه باید کمک کنیم این ویژگی در جامعه ایرانی نهادینه شود. از خودمان شروع کنیم!

✳️دلیل سوم: تفاوت در فهم بار معنایی کلمات. افراد مختلف از یک نوشته یا متن انتقادی برداشت های متفاوتی دارند. برخی آنرا با نگاه اصلاحی و دلسوزانه می بینند و برخی نیز با بدبینی و نگاه تخریب گرایانه. بسیاری از مشکلات از همینجا شروع می شود. در حالیکه فرد منتقد با استفاده از کلمات تاثیر گذار سعی در ترغیب جامعه برای تغییر و اصلاح دارد، مخاطب و صاحب قدرت او را تحریک کننده و تشویش کننده اذهان عمومی می پندارد و نابسامانی ها را از چشم او می بیند و سعی در مقابله و خفه کردن صدای او خواهد کرد.

✳️ می توان تفاوت یک فرد عادی با یک نویسنده منتقد را با تفاوت یک فرد صالح و یک فرد مصلح مقایسه کرد. همه انسانها یک فرد صالح را دوست دارند. او کاری به معضلات اجتماعی ندارد. به عبادت، تفریح و خانواده اش می رسد و آزاری هم به کسی نمی رساند. چنین فردی علاوه بر محبوبیت اجتماعی به احتمال زیاد جایش هم در بهشت است! چون کاری نکرده و در کار نکرده خطایی نیز وجود ندارد. اما یک مصلح بجای نشستن در گوشه مسجد و عبادت، وقتش را به کنکاش در جامعه می گذراند، کجروی ها، تبعیضات و ناروایی هایی که بر جامعه می رود را تحمل نمی کند. دست به اعتراض می زند. راه صحیح را نشان می دهد. انتقاد می کند، فریاد می زند. از وقت تفریح و رسیدگی به خانواده اش می زند و پیشرفت شغلی و اداری اش را از دست می دهد تا بتواند برای نجات جامعه و کشورش از تباهی و فساد کاری بکند. چنین فردی آدم محبوبی نمی شود. همه از زبان و قلم تند او گلایه دارند. با دیده شک و تردید به اهداف خیرخواهانه اش می نگرند و در خفا و آشکار تقبیحش میکنند. اما او به هدف و کاری که انجام میدهد اعتقاد دارد و از آن لذت می برد. بهشت را به بهای جهنم شدن زندگی مردمش نمی خواهد. اینست تفاوت یک فرد عادی پاستوریزه و دنبال پست و پیشرفت با یک نویسنده منتقد و دلسوز. یکی بی تفاوت و فرصت طلب و دیگری پر از جوش و خروش درونی و دلسوز. منتقد اعتراض میکند پس وجود دارد! او حتی سکوتش سرشار از ناگفته هاست.

✳️ نقد بدون ترس و واهمه از بازداشت و محرومیت از حقوق اجتماعی می تواند به پاکی جامعه و زدودن فساد از آن کمک کند. وظیفه حاکمیت است که از منتقدان و نویسندگان حمایت کند، فضای روانی آرام و بی دغدغه ای برای آنان فراهم کند تا بتوانند اشتباهات مدیران، پزشکان، نظامیان و حتی افراد رده بالای حکومت را را برملا کنند تا جامعه به بیراهه کشیده نشود. باور کنیم که جامعه بدون نقد می پوسد. ما هم عضوی از جامعه ایم. سرمان را در برف فرو نبریم. مانع پوسیدن خود و اطرافیانمان شویم! این راه به عافیت اخروی می انجامد.

منبع: کانال تلنگر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + دو =