مطالعات اسلامی

واکاوی چهره‌ای وارونه‌ی مستشرقان

نویسنده: عبدالحق حبیبی صالحی

درآمد:

از جمله مباحث این روزها، یکی هم بحث «واکاوی » است، گرچه در باطن خود، مقوله ای علمی و فرهنگی است اما عده ای آن را دستاویزی سیاسی برای دست یابی به اغراض و اهداف خود قرار داده اند و روی همرفته در پروژه های ایدئولوژیک برنامه های مسبحیت و مستشرقان را به پیش می برند.

حقیقت واکاوی

بحث واکاوی به عنوان یک مقوله در تقابل با اندیشه دینی قرار دارد و هویت ظاهری که دارد غیر از حقیقت آن است.
حقیقتش همان نظریات و اهداف مستشرقان چون گولدزیهر و دیگران است، اما نقاب دیگری به چهره بسته کلا وارونه و خیلی دلسوزانه می خواهند مسلمانان را فریب بدهند.

خیلی روشن است که اختلاف نظراتی بین علما در شاخه های علوم اسلامی وجود دارد و همه فقها یکسان فتوا نمی دهند و همه مفسرین قرآن کریم یکسان تفسیر نمی کنند; بلکه مکتب های تفصیلی و دیدگاه های مختلفی در تفسیر قرآن وجود دارد. متکلمین اسلامی در همه مسائل یک گونه نمی اندیشند.

واکاوی – از لحاظ قلمرو – هیچ حد و مرزی نمی شناسد و بیان نمی کند که در چه زمینه هایی اختلاف در فهم وجود دارد و در چه زمینه هایی اشتراک و ثبات نظر.
نظریه واکاوی گران، جزء به جزء و تمام عرصه های دین و تک تک آیات قرآنی و مضامین دینی را قابل اختلاف در فهم و قرائت های مختلف می داند.
در حالی که نظریه شایع و رایج – که همه ما با آن مواجه هستیم – می گوید: در فهم دین فی الجمله اختلاف وجود دارد.

در این که بگوییم فی الجمله علما اختلاف فتوا دارند و این که هر مساله فقهی قابل اختلاف و قرائت مختلف است، فرق بسیار وجود دارد.
ولی واکاوی بطور کلی می گوید:همه فهم ها و مقولات و مضامین دینی، قابل قرائت ها و فهم های مختلف است.

ولی نظریه متعارف و متعادل بین ما این است که فی الجمله اختلاف وجود دارد; یعنی همه قضایای فقهی، به لحاظ استنباط یکسان نیستند; بلکه در بعضی از مسائل فقهی اختلاف نظر وجود دارد; اما مشترکات و ثابتاتی هم وجود دارد.
واکاوی گران می گویند: هیچ فهم رسمی، غالب، یگانه و صحیح از دین – که بگوییم این فهم از دین صحیح است و دیگر فهم ها باطل است – وجود ندارد; آن چه که ما داریم تفاوت در فهم دین است. ما فهم بهتر و درست تر در مقابل فهم ناصحیح و بدتر نداریم.
ما با مجموعه ای از فهم های متفاوت از دین مواجه هستیم که نمی توانیم بین آن ها داوری کنیم و بگوییم چه فهمی صحیح و چه فهمی ناصحیح است; مثل این که یک مکعب در فضا معلق است و هر کسی از یک زاویه به این مکعب نگاه می کند، اختلاف زوایای دید باعث می شود که نگاه های مختلف به وجود بیاید و هیچ کدام رجحانی بر دیگری ندارند. در دین قرائت های مختلفی وجود دارد بدون آن که بین این قرائت ها قضاوت و داوری وجود داشته باشد.
ما فقط با تفاوت فهم ها مواجه هستیم. ممکن است یک قرائت از دین رسمی تر و غالب تر باشد اما لزوما این تداول و غلبه و شهرت به معنای صحت نیست.

نکته دیگری که واکاوی گران بر آن پافشاری می کند، این است که امکان قرائت را به نحو کلی می دانند. از نظر معتقدین به امکان قرائت های مختلف از دین، ما نمی توانیم مرزی مشخص کرده و بگوییم این زمینه و جنبه های دین، جزء ثابتات و مشترکات است و اختلاف قرائت بردار نیست. آن ها تک تک مضامین دینی را قابل اختلاف در قرائت می دانند. به نظر آن ها از توحید و نبوت و معاد گرفته تا تفصیلات فقهی و مسائل اخلاقی و هر بخشی که رنگی از معرفت دینی دارد، قرائت پذیر است و هیچ فهم ثابتی از دین وجود ندارد.

نکته قابل توجه، جاذبه سیاسی این بحث است که در این چند روز اخیر رونق خاصی پیدا کرده و هر چه می گذرد بر رونق و تداول این بحث افزوده می شود. در این جا آن جاذبه سیاسی را به اختصار عرض می کنیم:

نظام جمهوری اسلامی افغانستان، یک نظام دینی و ایدئولوژیک است. هر نظام ایدئولوژیک، چه حکومت دینی باشد و چه غیر دینی (مثل حکومت کمونیستی و سوسیالیستی) از یک پشتوانه ایدئولوژیک و مکتبی برخوردار است; مثلا یک نظام سوسیالیستی بر پایه سوسیالیسم استوار می شود; یعنی یک مکتب، پشتوانه تئوریک آن نظام سیاسی می شود.
نظام افغانستان هم یک نظام دینی است که پشتوانه مکتبی دارد; یعنی قانون اساسی، پایه های این نظام را بر اسلام استوار کرده است.

هر نظام ایدئولوژیک و مکتبی، از یک سری مبانی، احکام و اصول ثابت تشکیل می شود; یعنی هیچ چیز رنگ ایدئولوژیک و مکتب به خود نمی گیرد مگر این که در درون خود ثابتاتی داشته باشد; زیرا نمی توان گفت ایدوئولوژی ای به نام مارکسیسم وجود دارد اما هیچ اصل و ارزش ثابتی در آن وجود ندارد. اساسا ایدوئولوژی و مکتب از چیزهایی است که در درون آن، عناصر ثابت و استوار و لایتغیر وجود دارد.

یکی از راه های مبارزه سیاسی با هر حکومت ایدئولوژیک، سست کردن مبانی ایدئولوژیک آن نظام است; مثلا برای مبارزه با نظامی باید:
۱- مبارزه مسلحانه;
۲- مبارزه سیاسی;
۳- مبارزه تئوریک; یعنی پشتوانه های فکری آن نظام را سست کنیم که در مورد نظام افغانستان هم همین گونه است و این سه راه برای مبارزه وجود دارد.

یکی از راه های مبارزه تئوریک و فکری، این است که ثبات را از مبانی و ارزش ها و اصول فکری این نظام سلب کنیم. در قانون اساسی آمده است که قوانین مصوب کشور نباید با شریعت مخالفت داشته باشد.
در این جا مبارزین با نظام اسلامی گویند:
اصلا از کجا می گویید که شریعت ثابت است؟
این که می گویید قوانین کشور مخالف شرع و شریعت نباشد، کدام قرائت از شریعت را می گویید؟
مثلا وقتی می خواهند در اقتصاد، قانونی را وضع کنند، به دلیل این که قانون مخالف با شریعت اسلام و فقه است، شورای و دیگران با آن مخالفت می کنند; بعد طرف مقابل می گوید کدام قرائت از شریعت و فقه را می گویید؟ بنده قرائتی عرضه می کنم که با این قانون در تضاد نباشد و اگر کمی بالاتر رویم، می گویند: اصلا چه کسی گفته است که اسلام حکومت دارد در صورتی که نظام کشور اسلامی براساس قرائتی خاص بیان شده است که آن قرائت می گوید اسلام دعوت به حکومت کرده است. ما می توانیم قرائتی را عرضه کنیم که در آن قرائت، دعوت به حکومت نشده باشد. این جا است که اساس یک کشور اسلامی زیر سؤال می رود.

ریشه ای تاریخی واکاوی

پیشینه تاریخی این نظریه پردازان از کجاست؟
رگ های اصلی این بحث در قرن نوزدهم هم وجود دارد و بر می گردد به کلیسا و مسیحیت; به عنوان مثال وقتی نیچه – فیلسوف آلمانی – را نگاه می کنیم، می بینیم که او بحث «چشم انداز» (پرس پکتیو) را مطرح کرد و معتقد شد که فهم ما ناشی از چشم اندازهایی است که به یک مساله داریم و وقتی چشم اندازهای افراد، مختلف شد، فهم آن ها هم مختلف می شود.
در این جا، نیچه در خصوص دین حرفی نزده است ولی چیزی گفته است که کسی می تواند همین را در فهم دین هم مطرح کند.
یا مثلا «کارل مارکس » که یک متکلم پروتستان معروف آلمانی است می گوید: نباید گفت مسیحیت چه می گوید بلکه باید گفت مسیحیان چه می گویند; یعنی ما هیچ وقت نگوییم که اسلام چه می گوید بلکه این طور باید بگوییم که فلان عالم مسلمان چه می گوید و هیچ وقت نمی توانیم یک فهم و قرائتی را به اسلام نسبت بدهیم.
می بینیم که روح این بحث، همان قرائت های مختلف است; اگر چه تحت این عنوان مطرح نشده است.

علم برداران شرقی این مفکوره

علم برداران شرقی این بحث ها مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان و عبدالکریم سروش است. که با افکار اعتزالی نو وارد میدان شدند.
نظریه قبض و بسط دکتر سروش، سال های گذشته مطرح شد و الآن هم گه گاه بر آن تاکید می شود. در واقع، تقریری از بحث قرائت های مختلف از دین برخاسته از مسیحیت، و براساس «هرمنوتیک فلسفی » که هایدگر و گادامر مطرح کردند، و براساس نظریه بولتمان یک متکلم مسیحی آلمانی، و براساس نظریه هرمنوتیک پل ریکور فرانسوی می باشد. ولی یک افزوده هایی بر آن وجود دارد و یک مقدار شرقی شده است .
نظریه قرائت های مختلف از دین، در واقع اعتقاد به پلورالیسم معرفتی است; یعنی اعتقاد به این که فهم و معرفت از دین، تکثر گرایانه است و ما یک معرفت واحد از دین نداریم بلکه این معرفت دائما تکثر گرایانه و پلورالیستی می باشد; بنابراین، نظریه قبض و بسط، یک نوع تبیین و تقریر از قرائت های مختلف از دین است; البته تقریرهای دیگری هم وجود دارد. اگر کسی بخواهد به طور جامع به بحث قرائت های مختلف از دین بپردازد باید تقریرهای مختلف را مطرح کند و هر تقریر را پاسخ دهد.
در کشور ما کسانی در این اواخر با مفکوره های مختلف ایدئولوژیک عده ای با هوای استشراقی و عده ای با هوای اعتزالی جدید می خواهند ارمغان تازه از سنگر های جنگ را باز کنند. جوانان و دانشجویان و دانشگاهیان ما برحذر باشند.

البته وظیفه ما به عنوان قشر علمی – فرهنگی و قشر آشنای با تحقیق و دانش این است که برخورد سطحی با این کنکاش ها و مقالات نداشته باشیم. نخست باید مبانی و ریشه ها و ادله ای که می شود در این بحث ها اقامه کرد را خوب بشناسیم; و با کسانی که در مکتوبات و مطبوعات، بحث قرائت های مختلف را به عناوین مختلف چون واکاوی و دیگران مطرح می کنند، محققانه وارد بحث شویم.

حبیبی صالحی
۲۷/۱/۱۳۹۵
کابل.

برچسب ها
نمایش بیشتر

عبدالحق حبیبی صالحی

* فارغ التحصیل مدارس دینی پاکستان * استاد دارالعلوم عربی کابل * استاد در دانشگاه های خصوصی و ... * دبیرکل مجمع مدارس عربی افغانستان * نویسنده * مترجم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن