وای به روزی که بگندد نمک عالمان و شکر حاکمان

45645555 - وای به روزی که بگندد نمک عالمان و شکر حاکمان


نویسنده: سالم الفلاحات

ترجمه: عبدالخالق احسان

مشکل ما بلند رفتن اسعار نیست؛ اگر چه بلند رفتن اسعار آزار دهنده است.

مشکل ما مالیات های کمر شکن و بی پایان نیست؛ با این که خطرناک می باشد.

مشکل ما مصارف هنگفت برق نیست که هر روز افزایش میابد.

هم چنان مشکل ما جمود، تحجر، سستی و ذوب شدن نیست؛ اگر چه این ها نابود کننده اند.

مشکل ما وجود سرمایه دارانی نیست که خون ملت را می مکند؛ با وجودی که سیطره شان بر ملت خطر آفرین است.

مشکل ما سیاست استعماری و نیرنگ بیگانگان نیست، با این که خطرناکی آن مشهود است.

مشکل ما کارگران خورد و بزرگ نیست؛ چون در کارگری فرقی بین خود و بزرگ نمی باشد.

مشکل ما میراثی شدن منصب های حکومتی و سوء استفاده از آن نیست؛ اگر چه این مسئله ویرانگراست.

مشکل ما انسان های دوروی نیست که با ورزش باد به هر سو میلان می کنند.

هم چنان مشکل ما بر فرد محوری و علاقه به چوکی و منصب نیست؛ اگر این مسئله باعث بسیاری از شکست ها محسوب می گردد.

مشکل ما انانیت و تک محوری نیست که حق جمع را ضایع ساخته و نابود سازد.

پس مشکل از کجاست؟ و از کجا منشأ می گیرد؟

آری! مشکل در مرحله اول در « نمک » است! و در درجه دوم در « شَکَر » می باشد!

بلی! مشکل در نمک است و سبب مصیب های برای امت گردیده است. مشکل در نمک است، در حالی که نمک خوشمزه کننده غذا هاست و همه انواع غذا ها را از فاسد شدن نگه میدارد.

بناء مشکل در فساد نمک است، آیا نمک هم فاسد می گردد؟ در حالی که نمک مواد غذایی را از فساد و تباهی و گندیده گی حفظ می نماید و خودش مسبب فساد مواد غذایی نیست. حالا اگر نمک فاسد گردد، بقیه مواد بیشتر در معرض فساد قرار می گیرد.

نمک انواع مختلفی دارد؛ اما خطرناک ترین آن در صورت فساد، آن است که مورد توجه ما می باشد، که عبارت از علما می باشد و یا کسانی که در عرف مردم به حیث عالم شناخته می شوند و یا کسانی که خود را بر مردم به حیث عالم تحمیل کرده و این لقب را یدک می کشند.

علما و دانشمندان کسانی اند که خطاکاران، نادانان، انسان های حیران و سرگردان و کسانی که می خواهند به سوی الله متعال باز گشت نمایند و در امور خود با هم اختلاف دارند، نزد شان می آیند تا سخن حق را بشنوند و راه بیرون رفت آمنانه را پیدا نمایند.

علما وارثان پیامبران علیهم السلام هستند. علما موقع اختلاف و پریشانی و اضطراب، مرجع و محور اند، توسط آنان راه حق شناسانده می شود و گرایش ها مشخص گردیده و اختلافات بر چیده می شود.

اما امروزه وقتی وضعیت نابسامان علما را بررسی کنیم، می فهمیم که برخی جز بر اساس هوا و خواهشات نابجا سخن نمی گویند و موقع سخن گفتن خود شان که گمراه هستند، دیگران را نیز گمراه می نمایند؛ برخی حتی به گونه غرق هوا پرستی ها هستند که نمیدانی زنده هستند یا مرده؟

آیا علما نبودند که که عموم مردم را آموزش دادند که هیچ معبودی جز الله متعال نیست، او یکتای ضرر رسان و نفع دهنده، روزی ده، بازدارنده، زنده کننده و میراننده است؟ مگر آنان با شرح اصول اسلامی خود را به زحمت نیانداختند و صدای شان را بلند کرده و نادانی مان را مردود می دانستند؟ ایشان را چی شده که در میدان فعالیت اسلامی شکست خورده اند و نسبت به علم و دانش نادان ترین محسوب می گردند و بیشترین مخالفت را با گفته های شان دارند؟ درحالی که بارها این آیه را خوانده و تفسیر نموده اند: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ} [الصف: ۲] ای مؤمنان ! چرا سخنی ( به دیگران ) می گوئید که خودتان برابر آن عمل نمی کنید؟ آری! ایشان برای شان عذر و بهانه می تراشند و به دنبال تقیه می گردند؛ اگر اندک خیری برای شان باقی مانده و اندکی التزام داشته و الله متعال را مراقب بدانند.

با این حال علما نمک اند، هرگاه نمک فاسد شود، چه باید کرد؟

این چه سخن راستینی هست که گفته شده: آهای گروه علما! آهای نمک جامعه! وقتی نمک فاسد شود، چه کسی جامعه را اصلاح خواهد کرد؟

سخن کسی که گفت: ای عبادت گزار در حرمین، اگر ما را در میدان مبارزه می دیدی، حتما می دانستی که به عبادت بازی می کنی. نیز قابل تأمل است. امروزه باید گفت: ای وای به حال بازی کنندگان به عبادت و روزی خوران به نام دین!

امام احمد بن حنبل رحمه الله به ای مسئله جدی برخورد نموده و سخن ماندگار و مشهور شان را بیان نمودند: وقتی عالم به بهانه تقیه سکوت کند و نادان نادانی کند، پس حق کی آشکار می گردد؟، برخی نصیحت گران سست ایمان و بازنشسته امام احمد را نصیحت می کردند که در مورد مسئله مخلوق بودن قرآن کوتاه بیاید؛ اما امام بزرگوار فرمودند: ببینید! این همه مردم منتظر اند که احمد چی می گوید تا بنویسند.

درین سال های اخیر برخی عالم نمایان و کسانی که تظاهر به علم و دانش می کنند، دچار رسوایی شده و حق علم را ادا نکردند و برخی شان به سکوت از بیان حق نیز اکتفا نکرده و به سخنانی پرداختند که الله متعال و وجدان شان را خشمگین نموده و ولی نعمت و ارباب شان را خشنود ساختند؛ چون ارباب برایش مقداری ناچیزی پرداخت کرده است و برخی دیگر بخاطر سالم ماندن از خشم و غضب اربابان زر و زور مهر سکوت بر لب نهاده و ابدی خاموشی اختیار نمودند.

علما کجایند؟ کجایی آهای سعید بین جبیر، آهای احمد بن حنبل، آهای  عز بن عبدالسلام و آهای سعید حلبی که گفتی: کسی که دستش را دراز کند ، نمی تواند پایش را دراز نماید.

این مسئله جدید نیست که برخی می گویند: علما مجبور هستند، روزی و آزادی شان مورد تهدید قرار می گیرد؛ چون این امر در زمانه انحراف طبیعی است ؛ در چنین شرایطی نیاز پیدا می شود که ایشان سخن بگویند و موقف درست و اساسی اتخاذ نمایند. چی می شود اگر تعدادی از علما به مصداق برخی آیاتی قرار گیرند که به دیگران آموزش داده و تفسیر می نمودند. {أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ} [العنکبوت: ۲] آیا مردمان گمان برده اند همین که بگویند ایمان آورده ایم ( و به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اقرار کرده ایم ) به حال خود رها می شوند و ایشان ( با تکالیف و وظائف و رنجها و سختیهائی که باید در راه آئین آسمانی تحمّل کرد ) آزمایش نمی گردند ؟ ! {وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ} [آل عمران: ۱۸۷] و ( به یاد بیاور ای پیغمبر ! ) آن گاه را که خداوند پیمان مؤکّد ( بر زبان انبیاء ) از اهل کتاب گرفت که باید کتاب ( خود ) را برای مردمان آشکار سازید و توضیح دهید و آن را کتمان و پنهان نسازید . امّا آنان آن را پشت سر افکندند و به بهای اندکی آن را فروختند ! چه بد چیزی را خریدند ! ( آنان باقی را با فانی معاوضه کردند ! ) .

این بود نمک مفید و مضر …. و اما شَکَر چیست؟

قبلا بیان کردیم که مشکل ما به دو مسئله اساسی بر می گردد؛ اول: کم کاری و ندانم کاری علما و کسانی که در حکم شان محسوب می گردند، که به نمک تعبیر نمودیم.

اما دوم: مسوولین و سردمداران هستند که به شَکَر از آن تعبیر می کنیم.

نمک و شکر مورد پسند طبیعت انسانی است و از دیگر خوردنی ها دوست داشتنی تر است؛ چون بدون نمک هیچ خوردنی طعم ندارد و هیچ چیزی از شکر با مزه تر نیست. این دو نوع غذا به خورش دیگری ضرورت ندارند.

دری ن مبحث مراد ما  از شکر حاکمان، فرمانروایان و مسوولین امور می باشد و شامل همه گونه های مسئولیت می گردد.

– در حدیثی آمده است: دو گروه از مردم هستند که اگر اصلاح شوند، همه مردم اصلاح می گردند و اگر فاسد شدند همه فاسد می شوند، علماء و حاکمان ؛ چون مردم در واقع پیرو این دو گروه هستند.

– امام شافعی رحمه الله، فرموده خداوند (وأولی الأمر منکم) را به علما و فرمانروایان تفسیر کرده است. علماب سیاست شرعی، وظیفه فرمانروا و سلطان را  به حراست دین و سیاست درست دنیا محدود نموده اند.

– همانگونه که درست نیست هر کسی که چند بابی از ابواب فقه را آموخته باشد به حیث عالم دینی محسوب گردد؛ هم چنان درست نیست که هر که علاقه و ذوقی به امارت و فرمانروایی داشت، به حیث فرمانروا و امیر گماشته شود.

– وقتی ابوذر غفاری رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم خواست که برایش مسوولیتی بدهد، ایشان فرمودند: ( ای ابوذر! مسوولیت و فرمانروایی امانت است و روز قیامت موجب خواری و پشیمانی می باشد و تو ضعیف و ناتوان هستی ). ابوذر به ادای این مسوولیت ضیف است، در حالی که او با ایمان ترین مسلمانان و صادق ترین شان است و حق و حقیقت را آشکار و بدون تردید بیان می کند.

– ابوموسی خولانی وقتی برای معاویه بن ابو سفیان رضی الله عنه در مورد وظیفه خلیفه و ضرورت توجه او به نیازمندی مردم سخن می گفت، فرمود: اگر تو زخمی ها و مریض های شان را مداوا نکنی و فرزندان شان را از خطر گرگان حفاظت نکنی، عاقبت خطرناکی در انتظار توست.

– عمرو بن عاص رضی الله عنه مسوولیت امام عادل و اهمیت آن را درک نموده و فرمود: امام عادل از باران و شتر بهتر است و شیر درنده بهتر از پادشاه ستمگر است و پادشاه ظالم بهتر از فتنه دوامدار و هرج و مرج می باشد.

– عبدالله بن عباس رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت نموده که فرمودند: یک روز کاری پادشاه و فرمانروای عادل بهتر از شصت سال عبادت است. لذا در روشنایی این مسایل اهمیت اصلاح سیاسی و تقدم آن بر هر نوع اصلاح دیگری برای مان روشن می گردد.

– امارت و فرمانروایی را هر کس دوست دارد و مردم برای رسیدن به قدرت و پادشاهی و حکومت با هم جنگ می کند و گاهی بین دوستان و اقوام و نیز به خاطر رسیدن به قدرت نبرد های سهمگینی صورت می گیرد.

– در هر حکومتی، فرمانروایان آن دچار مشکل و خطا و کوتاهی می شود و گاهی عدالت می کنند و گاهی مرتکب ظلم و ستم می شوند و گاهی گذشت کرده و گاهی برخورد سخت و خشن می کنند؛ اما جامعه بیدار می تواند همیشه با نصیحت و محاسبه خود، حکومتداران را به مسیر درست برگشتانده و مشکلات را حل می کنند.

– اما وقتی علما عقل شان را از دست می دهند و وجدان شان بیمار می شود و فریفته نان و نوای فرمانروایان و حکام می شوند، درین صورت حاکمان هوا پرست شده و ظلم و ستم و بربربیت به اوج خود می رسد و شَکَر که خوب و خوشمزه بود به ماده ای کشنده تبدیل می شود و آثار این مریضی خطرناک نه تنها این دو گروه ( علما و فرمانروایان) را احاطه می کند که پیامد این فتنه همه جامعه را به نابودی می کشاند. {وَاتَّقُوا فِتْنَهً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ} [الأنفال: ۲۵] خویشتن را از بلا و مصیبتی به دور دارید که تنها دامنگیر کسانی نمی گردد که ستم می کنند ( بلکه اگر جلو ستمکاران گرفته نشود ، خشک و تر به گناه آنان می سوزد ) و بدانید که خداوند دارای کیفر سخت و مجازات شدید است .

در حدیثی پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: « وَاللَّه لَتَأْمُرُنَّ بالْمعْرُوف، وَلَتَنْهوُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، ولَتَأْخُذُنَّ عَلَى یَدِ الظَّالِم، ولَتَأْطِرُنَّهُ عَلَى الْحَقِّ أَطْرا، ولَتقْصُرُنَّهُ عَلَى الْحَقِّ قَصْرا، أَوْ لَیَضْرِبَنَّ اللَّه بقُلُوبِ بَعْضِکُمْ عَلَى بَعْض، ثُمَّ لَیَلْعَنکُمْ کَمَا لَعَنَهُمْ» رواه أبو داود، والترمذی وقال: حدیث حسن. قسم به خدا یا حتماً به کارهای پسندیده امر می کنید و از کارهای بد منع می نمایید ودست ظالم را می گیرید و او را بطرف حق می کشانید و او را بر حق استوار می دارید، یا خداوند بعضی از شما را نسبت به برخی دیگر دل زده می سازد، سپس چون آنان شما را به لعنت خود گرفتار خواهد کرد.

-ابن خلدون مسئله فرمانروایان را جدی گرفته و فرمود: دولت و حکومت اسلامی به خاطر ظلم و ستم نابود می شود و اما دولت کفر به خاطر عدالت آن ماندگار و طولانی می گردد.

 

بر می گردیم به اصل موضوع که اگر حالت نمک و شکر درست نشد، جامعه دچار بحران شده و مسوولیت اندیشمندان و طلایه داران و مصلحان سخت شده و اگر از انحراف این دو گروه جلوگیری صورت نگیرد، جامعه را به خطر مهلکی روبرو می کند.

صحیح است که عالم راستین و نفع رسان (نمک)، به کسی نیازمند نیست که او را منصوب کند و به وظیفه ای او را بگمارد و گواه او باشد؛ چون علم و عمل و صداقت و التزام او بسنده است، و اگر دچار سستی و کوتاهی شد، ممکن است ترس خداوند و علمش او را وادار به التزام نماید. اما حاکم و فرمانروا و پادشاه را مردم انتخاب می کنند و در انتخاب خود مسولیت دارند و اگر کوتاهی کرد و منحرف شد، نظر ملت و تصمیم و اعتماد ملت، ممکن است مسیر او را تصحیح نماید.

– اما ما عموم ملت، لقمان حکیم در مورد ما فرموده: به دنبال عذر و بهانه نباشید، چون بیشتر عذر ها با دروغ آمیخته می باشد، در صورت سستی علما، ستمگری فرمانروایان ، توطئه کینه توزان و خاموشی چیز فهمان ؛ برای ما هیچ عذر و بهانه قابل قبول نیست و مکلف هستیم به اصلاح همه گان تلاش نماییم.

– حضرت عمر رضی الله عنه یکی از والی های خود را امتحان کرده و برایش گفت: اگر مردم نزد تو دزدی را بیاورند، همرایش چکار می کنی؟ گفت: دستش را قطع می کنم. حضرت عمر فرمود: اگر کسی از رعیت تو گرسنه و بیکار بماند، دستت را قطع می کنم. خداوند مسوولیت مردم را برای مان سپرده تا نگذاریم گرسنه و برهنه بمانند و باید برای شان شغل مناسبی چاره کنیم.

عالم ربانی غزالی رحمه الله چقدر زیبا و جالب می گوید: هر دعوتی که فقر را نزد مردم زیبا جلوه دهد، آنان را به زندگی پست خشنود سازد، به زندگی حقیرانه قناعت شان دهد، و به مشکلات و تنگدستی راضی شان نگهدارد، چنانچه برخی علمای درباری و به نام دین و به خاطر مصلحت نظام حاکم، چنین کاری می کنند؛ این گونه دعوت ظالمانه است، می خواهد ستمگری اجتماعی را به حق جلوه دهد و اکثریت مردم زحمتکش را در خدمت افراد محدودی قرار دهد؛ علاوه بر آن این گونه فراخوانی دروغ بستن به اسلام است و  افترا بر الله متعال، این علمای مزدور و در باری به این منطق فاسد شان می خواهند، جلو اعتراضات بر اوضاع نابسامان و تصمیم های استبدادی و فساد اداری را بگیرند و بگذارند حکام ستمگر برای همیشه بر گرده ملت سوار باشند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + 16 =