تفسیر و علوم قرآن

پرهیز از شرکت در مجالس لهو و گناه

نویسنده: مفتی محمد شفیع عثمانی

ترجمه: شیخ الحدیث علامه سیدمحمدیوسف حسین‌پور

کلام وحی:

«وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آَیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (۶۸) وَمَا عَلَى الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَلَکِنْ ذِکْرَى لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (۶۹) وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ (۷۰) قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُنَا وَلَا یَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ (۷۱) وَأَنْ أَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (۷۲) وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ (۷۳)» [الأنعام/۶۹]

ترجمه‌ی آیات: 

وقتی که ببینی تو کسانی را که در آیات ما نزاع می کنند، از ایشان روی بگردان، تا این که در سخن دیگری مشغول شوند و اگر شیطان تو را فراموش گردانید، منشین بعد از به یاد افتادن با قوم ظالمان. و نیست بر پرهیزگاران از حساب مخاصمین چیزی، ولی بر عهده ی ایشان است نصیحت، تا که بترسند. و بگذار کسانی را که قرار داده اند دین خود را بازیچه و ملعبه و به فریب انداخته است ایشان را زندگی دنیا و نصیحت کن ایشان را به قرآن، تا که گرفتار نگردد هیچ کسی به کردار خویش، نباشد برای او به جز خدا هیچ حامی و سفارش کننده و اگر در عوض بدهد تمام عوض ها را، پذیرفته نمی شود از او، ایشان اند که گرفتار شده اند به کردار خویش، برای ایشان است نوشابه ی گرم و عذاب دردناک در عوض کفر آن ها. بگو: آیا ندا کنیم به غیر از الله کسانی را که نه نفع می رسانند و نه ضرر و آیا برگردانده شویم به پاشنه ی پاهای خود، بعد از این که هدایت داده است به ما خداوند، مانند کسی که سرگردان کنند او را شیاطین در روی زمین که رفقایش می خوانند او را به طرف هدایت، که بیا پیش ما. بگو تو: یقیناً راهی که خدا نشان دهد، راست است و او به ما دستور داده که تابع پروردگار عالم باشیم. و این که برقرار کنید نماز را و بترسید از خدا و اوست که در جلوی او تمام شما جمع می شوید. و اوست که آفریده تمام آسمان ها و زمین را به تدبیر محکم و روزی که می گوید: باش، پس می شود. سخن او راست است و مر او راست پادشاهی، روزی که دمیده شود در صور، دانای پنهان و آشکار و اوست حکیم و دانا.

خلاصه‌ی تفسیر:

و (ای مخاطب!) وقتی که ببینی کسانی را که در آیات (و احکام) ما عیبجویی می کنند، پس از (نشستن به نزد) ایشان کناره بگیر،تا این که به سخنی دیگر مشغول باشند و اگر تو را شیطان فراموش گرداند (یعنی: به یاد این نباشی که از نشستن در چنین مجالس ممانعت آمده) پس (هر گاه به یاد آید) بعد از به یاد آمدن به نزد این چنین ظالمان منشین (فوراً بلند شو و اگر فی الواقع به ضرورت دین یا دنیا موقع رفتن در چنین مجالسی اتفاق افتاد، پس حکم آن این است) پس کسانی که (از ممنوعات شرعیه که رفتن در این چنین مجالس بدون از ضرورت هم داخل است) احتیاط می کنند، برایشان از بازخواست (و گناه طعن) آنان (طاعنین و مکذّبین) هیچ اثری واقع نخواهد شد (یعنی: کسانی که به ضرورت آن جا بروند، گنه کار نخواهند شد) ولی (به شرط قدرت) بر عهده ی ایشان است که نصیحت کنند، شاید آنان (طاعنین) هم (از این خرفات) احتیاط کنند (چه به قبول اسلام و چه به ملاحظه ی آنان و این مختص به مجلس تکذیب نمی باشد، بلکه) از ایشان که (این) دین خود را (که پذیرفتن آن بر ایشان فرض بود؛ یعنی: اسلام، را) بازیچه و ملعبه قرار داده اند (که در لذت آن مشغول هستند و از آخرت منکر؛ لذا انجام این تمسخر به نظرشان نمی رسد) کناره بگیر و (با کناره گیری و قطع روابط ایشان را) به وسیله ی این قرآن ( که ایشان به آن تمسخر می کنند) نصیحت کن، تا هیچ کسی به سبب کردار (بد) خویش (در عذاب) چنان مبتلا نگردد که هیچ کسی به جز خدا، نه حامی او باشد و نه سفارش کننده، و کیفیت آن این باشد که اگر (بالفرض) به اندازه ی پُری جهان عوض بدهد (که آن را صرف کرده، از عذاب نجات یابد) باز هم از او پذیرفته نخواهد شد (پس، هدف از نصیحت این که بر انجام اعمال بد خویش متنبه می شود، تسلیم و عدم تسلیم چیز دیگری است؛ چنان که) ایشان (تمسخر کنندگان) این چنین هستند که (پذیرفتن پند به جای خودش) به سبب کردار (بد) خویش (در عذاب) مبتلا شده اند (که ظهور آن در آخرت به این شکل خواهد شد که) برای ایشان نوشیدنی بی نهایت گرم (جوش داده) می باشد و (علاوه بر این، این گونه هم) سزای دردناک خواهند یافت، به سبب کفر خویش (کردارشان بدیهی است که یک شعبه ی آن تمسخر بود) شما (از طرف مسلمانان به این مشرکان) بگویید که آیا ما به جز خدا (طبق رضای شما) به این گونه اشیا عبادت کنیم که نه (در صورت پرستش) آن به ما (می تواند) نفعی برساند و نه (در صورت عدم پرستش آن می تواند) به ما ضرر برساند (مراد از آن الهه ی باطله می باشند که بعضی اصلاً توانایی ندارند و بعضی که مقداری توانایی دارند، آن ذاتی نیست و معبود باید حد اقل قدرت داشته باشد که به موافق و مخالف نفع و ضرر برساند، پس آیا ما چنین چیزهایی را پرستش کنیم؟) و آیا (معاذ الله ما از اسلام) برگردیم، بعد از این که خداوند متعال به ما (راه حق را) راهنمایی فرموده (یعنی: اولاً شرک خود قبیح است، به ویژه بعد از مشرق شدن به اسلام بیش تر شنیع خواهد شد و گر نه مثال ما) مانند کسی (خواهد شد که) شیطان او را در بیابان (فریب داده، از راه) منحرف کرده و او سرگردان باشد (و) او رفقایی هم داشت که او را به راه راست (ندا کرده) می خواندند، که (این جا) به نزد ما بیا (ولی او از بس که بی نهایت حیران است، نمی فهمد و نمی آید، حاصل این که: هم چنان که این شخص بر راه قرار داشت، ولی از همراهان آشنا به راه جدا شده و به دست غولان بیابانی گرفتار شده، بیراه شد و آن رفقا اکنون هم او را به راه می خوانند، مگر او به راه نمی آید، هم چنین حالت ما خواهد شد که به راه اسلام درآمده، از پیامبر صلى الله علیه و سلم رهبر خویش جدا گردیم و به دست گمراه کنندگان گرفتار شده، گمراه شویم و باز هم آن رهبران از روی خیر خواهی به اسلام دعوت کنند و ما از گمراهی باز نیاییم. یعنی: آیا ما طبق رضای شما عمل کرده، این گونه مثالی را برای خود قایم کنیم) شما (به ایشان) بگویید که: (وقتی از این تمثیل معلوم شد که بیراه شدن از راه بد است و این) امر یقینی است که راه راست، راه (نشان داده ی) خداست (و آن اسلام است، پس یقیناً ترک آن گمراهی است، پس ما کی می توانیم آن را ترک کنیم) و (شما بگویید که ما چگونه شرک کنیم) به ما این چنین دستور رسیده که ما کاملاً فرمانبردار پروردگار عالَم باشید (که منحصر در اسلام است) و این (دستور رسیده) که به نماز پایبند باشید (که روشن ترین علامت ایمان به توحید است) و (دستور رسیده که) از او (یعنی: از الله) بترسید (یعنی: مخالفت نکنید که از میان همه ی آن ها، بزرگ ترین شرک است) و اوست (الله) که به نزد او همه شما (روز قیامت از گورستان بلند شده، جهت حساب) جمع کرده می شوید (و در آن جا مشرکان به سزای شرک خود خواهند رسید) و اوست (الله) که آسمان ها و زمین را با فایده آفرید (که در آن بزرگترین فایده این که از آن بر وجود خالق و توحید او استدلال گردد، پس این یکی از دلایل توحید است) و (در بالا در «تُحْشَرُونَ» که به حشر، یعنی: در قیامت، از زندگی بار دوم اطلاع داده شده است، آن را هم بعید نپندارید؛ زیرا آن در جلوی قدرت خداوندی به قدری آسان است که) هرگاه خدا این قدر بگوید: (که حشر) تو باش؛ پس آن (حشر خود) واقع می شود (این) گفتن او مؤثر است (خالی نمی رود) و (به روز حشر) وقتی که در صور (به دستور الٰهی بار دوم از طرف فرشته) دمیده شود، همه حکومت (در حقیقت هم و به ظاهر هم) مختص به او (الله) خواهد شد (و او با حکم خویش میان موحدان و مشرکان قضاوت خواهد فرمود) او (الله است) دانای پنهان و آشکار (پس او نسبت به اعمال و احوال مشرکان آگاهی کامل دارد) و اوست بسیار حکیم (لذا به هر یکی جزای مناسب خواهد داد و اوست) مطلع کامل (لذا امکان ندارد از او چیزی پنهان کرد.)

معارف و مسایل

امر به پرهیز از مجالس اهل باطل

در آیات فوق مسلمانان به یک امر مهم و اساسی راهنمایی شده اند و آن این که از شرکت در مجالسی که کارهایی در آن انجام می شود و آن کارها موجب گناه است، باید دوری جست، تفصیل این مطلب به شرح ذیل است:
در نخستین آیه «یَخُوضُونَ» از «خوض» مأخوذ است؛ به معنی در آب فرو رفتن و از آن گذشتن است و مشغول شدن در کارهای لغو و بیهوده هم خوض گفته می شود و عموماً این لفظ در قرآن به این معنی استعمال گردیده؛ مانند: «وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ» [المدثر: ۴۵] و در آیه ۹۱ از سوره انعام: «فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» و غیره بر این شاهد می باشند. لذا خوض در این آیات به عیبجویی ترجمه شده است؛ یعنی: هرگاه شما ایشان را ببینید که در آیات خداوندی فقط به خاطر لهو و لعب و استهزاء و تمسخر مداخله کرده‌ا‌‌ند و عیبجویی می کنند، پس از ایشان رو بگردانید. خطاب در این آیه عام و شامل هر مخاطب می باشد که در آن نبی کریم صلى الله علیه و سلم داخل می باشد و افراد امت هم؛ و در حقیقت خطاب به آنحضرت صلى الله علیه و سلم، برای شنواندن به عامه مسلمانان است و گرنه خود ایشان از کودکی نیز در چنین مجالسی شرکت نداشته‌اند، لذا نیازی نداشت که ایشان را منع فرمایند.
اعراض از مجالس اهل باطل به چند صورت است:
اول: از مجلس برخیزد؛
دوم: در آن جا مانده، به کاری دیگر مشغول شود و به طرف آنان توجه نکند.
ولی در آخر آیه نشان داد که مراد از آن، صورت اول است که در مجلس آن ها ننشینید و از آن جا برخیزید.
در آخر آیه فرمود که: اگر شیطان باعث فراموشی شد؛ یعنی: به فراموشی در مجلس آن ها شرکت کردید، به نحوی که جلوگیری از شرکت در چنین مجالس به یاد شما نبود، یا این که متوجه نشدید که اهل مجلس بر خلاف آیات خدا و رسول بحث و گفت و گو می کنند، در این صورت به محض این که به یادتان آمد، فوراً آن مجلس را ترک کنید؛ زیرا که بعد از متوجه شدن، نشستن در آن جا گناه است. در آیه ی دیگری نیز همین مطلب یادآوری شده است و در پایانِ آن فرموده است: اگر در آن جا نشستید، شما هم در زمره آنان به شمار خواهید رفت.
امام رازی در تفسیر کبیر فرموده است: منشأ اصلی این آیه، کناره گیری و اعراض از مجلس گناه و اهل مجلس است. بهترین نوع برخورد با چنین مجالس برخاستن از آن است، اما اگر برخاستن از آن جا برای مال، یا نفس، یا آبروی آن شخص خطری نداشته باشد، پس برای عامه مردم جایز است که صورت دوم اعراض را اختیار کنند؛ مثلاً: به کار دیگری مشغول شده و به آنان اصلاً توجه نکنند. اما برخاستن خواص که در دین مقتدا و پیشوا باشند، در هر صورت بهتر است.
سپس فرمود: «وَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ»؛ یعنی: اگر شیطان تو را در فراموشی بیندازد. اگر این خطاب به عموم مسلمانان است، پس سخنی روشن است که فراموشی و نسیان دامنگیر هر انسان است و اگر خطاب به آنحضرت صلى الله علیه و سلم میباشد، پس در این جا این سؤال پدید می آید که اگر فراموشی و نسیان به رسول خدا صلى الله علیه و سلم تأثیر بگذارد، نمی توان بر تعالیم او اعتماد و اطمینان کرد!
در جواب این سؤال باید گفت که ممکن است انبیا علیهم السلام هم بنابر حکمت و مصلحت خاصی، مطلبی را فراموش کنند، اما فوراً از جانب خدا به وسیله وحی متنبه شده و حالت فراموشی آن ها رفع می گردد. و سرانجام، تعالیم الٰهی، از شبهه ی فراموشی و نسیان پاک خواهند شد.
به هر حال از این جمله چنین بر می آید که اگر کسی در حالت سهو و نسیان مرتکب اشتباهی گردد، مورد عفو قرار می گیرد. در حدیثی از آنحضرت صلى الله علیه و سلم نقل شده است که: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی الخَطأُ والنِّسْیانُ وَمَا اسْتُکْرِهُوا عَلَیهِ» ؛ یعنی: از امت من هر گونه خطا و نسیان و اکراه و اجبار عفو شده است.
امام جصاص در احکام القرآن فرموده است: از این آیه معلوم گردید که باید مسلمانان از شرکت در هر گونه مجالسی که در آن برخلاف خدا، یا رسول الله صلى الله علیه و سلم ، یا شریعت اسلام سخن گفته می شود ـ در صورتی که قادر نباشند از چنین مجالسی جلوگیری کنند، یا به وسیله شخص دیگری مانع آن شوند، یا حداقل سخن حق را در آن مجلس بیان کنند ـ اجتناب و دوری کنند. اما شرکت در چنین مجالسی به نیت این که حداقل بتوان سخن حق و درست را جهت اصلاح بیان نماید، مجاز است. امام جصاص با توجه به آخر آیه که می فرماید: بعد از به یاد آمدن، نباید با قوم ظالم نشست، چنین استنباط می کند که شرکت در مجلس این چنین ظالم و بی دین و دریده دهان، مطلقاً گناه است؛ چه ایشان در آن وقت به صحبت های گناه آمیز مشغول باشند، یا خیر؛ زیرا برای آنان شروع نمودن به گفتارهای گناه آمیز، چندان طولی نمی کشد. لذا به این دلیل از مجالست با افراد ظالم منع فرموده است.
در آیه ۱۱۳ از سوره مبارکه هود نیز این مطلب روشن تر بیان شده است، قرآن می فرماید: «وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ»؛ یعنی: به سوی ظالمان متمایل نشوید و اگر نه سر و کار شما با آتش جهنم خواهد شد.
هنگامی که این آیه نازل شد، صحابه کرام عرض کردند: یا رسول الله! اگر رفتن در مجالس ایشان مطلقاً ممنوع است، پس ما از نماز خواندن در مسجد حرام و طواف هم محروم خواهیم ماند؛ زیرا که آنان همواره در آن نشسته اند (این واقعه، قبل از هجرت و فتح مکه است) و کار آن ها عیبجویی و بدگویی است. لذا آیه بعدی نازل شد: «وَمَا عَلَى الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَلَکِنْ ذِکْرَى لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»؛ یعنی: کسانی که محتاط هستند، اگر برای کار خویش در مسجد الحرام بروند، پس، از عمل بد این اشرار، مسئولیتی بر آنان نیست. البته این مسئولیت را دارند که سخن حق رابه آنان برسانند، شاید نصیحت پذیرفته و به راه راست برگردند.
در آیه سوم تقریباً تأکید بیش تری بر این مطلب است، می فرماید: «وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا». که در این آیه، لفظ «ذَرِ» مشتق از «وذر» است، به معنی: گذاشتن چیزی به صورت ناراضی. معنی آیه این که: شما به کسانی که دین خود را لهو و لعب؛ یعنی: ملعبه و بازیچه، قرار داده اند، توجه نکنید. از این، مطلب را چنین می توان فهمید:
اول: دین خود؛ یعنی: اسلام، که برای آن ها فرستاده شده، را لهو و لعب قرار داده و به آن تمسخر و استهزا می کنند.
دوم: آن ها اصل دین را گذاشته، لهو و لعب را مذهب و دین خود قرار داده اند.
و مطلب هر دو معنی تقریباً یکی است.
سپس فرمود: «وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا»؛ یعنی: زندگی چند روزه ی دنیا، آن ها را در غرور و فریب مبتلا کرده است. و با این عبارت، سبب اصلی مرض آن ها بیان گردیده است؛ یعنی: این که دلبستگی به زندگی چند روزه ی دنیا، موجب سرکشی و نافرمانی گردیده است و عدم اعتقاد به آخرت و روز قیامت منجر به ارتکاب جرم توسط آنان شده است.
با توجه به این آیه، به رسول کریم صلى الله علیه و سلم و عموم مسلمانان دو دستور داده شد:
۱٫ دوری جستن از چنین افرادی که در جمله ی مذکور آمده است؛
۲٫ به وسیله ی قرآن آنان را نصیحت کنید و از عذاب آخرت بترسانید؛ زیرا که تنها دوری جستن از وی کافی به نظر نمی رسد.
در پایان آیه، تفصیل این عذاب را چنین ذکر فرمود: اگر حالتشان این گونه ادامه یافت، پس به دام کردار بد خودشان گرفتار خواهند شد.
در این جا، در آیه لفظ «أَنْ تُبْسَلَ» استعمال گردید که معنی آن مقید و گرفتار شدن است. هرگاه انسان مرتکب اشتباه، یا ظلم بر کسی شود و در برابر عمل خویش، به سزای آن گرفتار شود، طبق عادت، برای نجات از آن گرفتاری، به سه وسیله متوسل می شود:
۱٫ توسل به قوم و گروه و به اصطلاح، پارتی خود، تا بدین طریق، از مجازات ظلم خویش رهایی یابد؛
۲٫ در صورتی که روش نخست مفید واقع نشود، به شفاعت و پا در میانی افراد مهم متوسل می شود؛
۳٫ چنان که دو روش فوق کارساز نباشد، به صرف مقداری از اموال خویش مبادرت می ورزد.
خداوند متعال در این آیه هشدار می دهد که هیچ کدام از روش های فوق، بدون امر الٰهی اثر مثبتی در پی نخواهد داشت.
در آخر آیه فرمود: «أُولَئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ»؛ یعنی: ایشان کسانی هستند که به سزای اعمال بد خویش گرفتار شده اند و به ایشان در عوضِ آشامیدنی، آبِ جوشیده ی جهنم می رسد ـ که متعلق به آن در آیه ی ۱۵ از سوره ی محمد آمده که: روده های آن ها را قطعه قطعه می کند ـ و علاوه بر این، انواع عذاب دردناکِ دیگری هم در عوض کفر و شرک آن ها موجود می باشد.
از آخرین آیه این مطلب هم معلوم گردید که کسانی که از آخرت غافلاند و تنها به زندگی دنیا وابسته هستند، صحبت و مجالست آن ها هم برای انسان مهلِک است و فرجام آن، این خواهد شد که همنشین آن ها هم گرفتار آن عذاب ـ که آن ها به آن مبتلا هستند ـ خواهد شد.
خلاصه ی این سه آیه این که: مسلمانان باید از صحبت و محیط بد ـ که سمّ کشنده ی انسان است ـ اجتناب کنند. علاوه بر نصوص بیشمار قرآن و حدیث، مشاهده و تجربه بر این مطلب گواه است که چیزی که انسان را به تمام مفاسد و جرایم مبتلا می کند، فقط محیط و ماحول بد اوست که بعد از ابتلای به آن، نخست انسان به مفاسد و کردارِ خلاف ضمیر و سرشت مبتلا می شود و هنگامی که عادت کند، پس احساس بدی هم از او سلب می گردد، بلکه بر عکس، نیکی را بدی و بدی را نیکی تشخیص می دهد. چنان که رسول اکرم صلى الله علیه و سلم در حدیثی فرموده است: هر گاه انسان، برای اولین بار به گناه مبتلا شود، بر قلب او لکه ی سیاهی واقع می شود و همان گونه که یک لکه ی سیاه بر پارچه ی سفید موجب ناگواری مردم قرار می گیرد، در قلب او هم از این گناه، ناگواری پدید می آید؛ ولی وقتی بعد از آن به گناه دوم و سوم مبتلا شود و از گناه گذشته توبه نکند، پس لکه های سیاه یکی پس از دیگری بر قلب او قرار می گیرند تا این که لوح نورانی قلب به طور کامل سیاه می گردد و نتیجه ی آن این می شود که از او احساس بد و خوب سلب می گردد. و در قرآن این موضوع به لفظ «رَانَ» تعبیر شده؛ همان طوری که در آیه ی ۱۴ از سوره ی مطففین آمده است: «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ»؛ یعنی: دل هایشان به خاطر اعمال بد، زنگ می گیرد که صلاحیت آن از بین می رود.
و تا جایی که گمان می رود، آن چه انسان را به این حالت می رساند، بیش تر محیط و مجلس فاسد است. نعوذ بالله منهما. لذا بر مربیان کودکان فرض است که برای نجات کودکان از این گونه محیط و ماحول کوشا باشند.
در سه آیه ی آینده هم مطلبی جهت اثبات توحید و آخرت و ابطال شرک آمده که از ترجمه‌ی آن آن هویدا است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

محمدیوسف حسین پور

*مدیر سابق مدرسه دینی عین العلوم گشت * موسس و دبیرکل شورای هماهنگی مدارس دینی اهل سنت

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − 4 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن