چرا کسانی که موفق اند، خوشبخت نیز هستند؟

را در کمک به دیگران پیدا کن –۳رابطه خوشبختی و موفقیت - چرا کسانی که موفق اند، خوشبخت نیز هستند؟


نویسنده: ربی شعرابی

مترجم: فاطمه شمسی

آیا واقعا کسانی که خوشبخت هستند، موفق بوده اند؟ آن ها خوشبخت هستند چون ذهن خود را عمدا با افکار مثبت تغذیه می نمایند تا تبدیل به عقاید محکمی شود؛ عقایدی که آرزوهایشان را به حقیقت تبدیل می کند و به آن ها در برابر آزمون های زندگی ایستادگی می بخشد.

روانشناس و نویسنده ی مشهور “د. نورمان ونسنت بیل” این گونه به مردم بشارت می دهد: “به موفقیت فکر کن و به آن باور داشته باش؛ با این دو افسار (فکر کردن به موفقیت و باور داشتن به آن) می توانی آرزویی کنی که می تواند به حقیقت بپیوندد.”

به نظر می آید زمانی که تصویر ذهنی به اندازه لازم محکم شود می تواند حالت زندگی و پیشامد های آن را در کنترل خود دربیاورد.

اگر افکار ذهنی ات را مرتب مرور کنی خیلی زود به حقیقت می پیوندد؛ به همین دلیل انسان باید مواظب باشد که چه فکری می کند و از بین افکار مختلف بهترین آن را برگزیند.

مارکوس آنطونیوس می گوید: ” خوشبختی تو در دنیا منوط به کیفیت و مرغوبیت افکار توست”. لینکولن نیز حرف انطونیوس را تایید می کند و می گوید: ” آدمی به اندازه ای به خوشبختی دست می یابد که ذهنش برای رسیدن به آن سازگار شده باشد.”

این حقیقت را حدیث قدسی نیز اثبات می کند: “انا عند ظن عبدی بی” هر گمانی که بنده ام درباره من می برد من نیز برای او همان گونه ام”. (روایت مسلم) تمام هستی بر اساس گمان نیک به خدا آفریده شده اند؛ بر اساس خوش بینی، تشویق و ترغیب به داشتن افکار مثبت پایه ریزی شده اند تا بتوان این افکار را در دنیای واقعی قالب گیری و ایجاد نمود. چرا که هر کس خوش بین باشد که فلان اتفاق می افتد، اتفاق افتادن آن حتمی است، چون آن فرد توانسته خود را برای آن اتفاق آماده سازد – به همین دلیل خداوند از ما خواسته خوش بین باشیم. خوش بینی قانونی است که برای تمام بشر صدق می کند.

هر فکری که به درون عقل انسان نفوذ پیدا می کند، به وضوح آثاری بر جای می گذارد (چه این فکر مثبت باشد چه منفی) برای مثال، درباره ی بیماری سرماخوردگی تحقیقات زیادی صورت گرفته، اما هنوز نتایج درست و قابل اعتمادی حاصل نیامده است، ولی چیزی که واقعا درباره ی این بیماری اثبات شده و جای شک و شبهه باقی نگذاشته، این است که وقتی انسان حالت عاطفی بدی دارد احتمال سرایت ویروس سرماخوردگی به او بسیار زیاد می شود…” فکر بد واقعا مشکلات به وجود می آورد“!

از طرف دیگر، تفکر مثبت، دژی مستحکم برای انسان، در برابر سختی ها و فشارهای زندگی است؛ دژی که به او نیرو و انگیزه ی کار و فعالیت می دهد تا بدین صورت بتواند به آرزوهایش برسد و از ناملایمات بزرگ زندگی عبور نماید.

نویسنده ی مشهور “بروس بارتون” می گوید: ” هر چیز بسیار بزرگی که به وقوع می پیوندد، به دست کسانی بوده که جرأت پیدا کردند تا باور داشته باشند، چیزی در درونشان از شرایط بیرونی قوی تر است”.

شاید بتوان گفت ” ایمان به الله عز و جل” اولین ستون تفکر مثبت است و هرگز نمی توان آن را با چیز دیگری تعویض نمود.

“امرسون”، شاعری است که می گوید: ” ضعف ایمان نه با رسیدن به موفقیت قابل جبران است نه با کمک گرفتن از دیگران و نه با تمرین کردن”. واقعا هیچ چیز نیرویی را که “ایمان به الله عز و جل و یاری طلبیدن از او به انسان می بخشد”، ندارد.

“زیگلار” نیز نویسنده ای است که می گوید: ” من نمی دانم فردا چه اتفاقاتی قرار است بیفتد، ولی می دانم چه کسی فردا را می آورد، به همین دلیل با اعتماد به نفس، یقین و شکر منتظر فردایم. کتاب های آسمانی بر این نکته تاکید می کنند که گناهان گذشته می تواند پاک شود و بخشیده گردد و این، خیال مرا در مورد گذشته آسوده می گرداند. هم چنین این کتاب ها تاکید می کنند که خداوند زندگی را به خاطر خیر و صلاح ما آفریده و این، خیال مرا در مورد حال آسوده می گرداند…و وقتی خیال ما درباره گذشته وحال آسوده است، چرا خوش بین نباشیم؟”

 تفکر سازنده و مثبت

  1. به انسان نیرو می بخشد.
  2. شور و هیجان را در او شعله ور می سازد.
  3. او را به سمت و سوی کار و تلاش متمایل می سازد.
  4. تمرکزش را بیشتر می نماید.
  5. نیروهای خلاق و نهفته ی درونش را آزاد می کند.
  6. شادی و خوش بینی برای او به ارمغان می آورد.
  7. و خلاصه این که به او سعادت حقیقی و همت بلندی می دهد.

 نتیجه این که:

  1. بین تفکر و اراده، سازگاری مثبتی به وجود می آید.
  2. به طور خودکار تمام کارها با هم جفت و جور می شود.
  3. هم و غم زندگی و فشارهایش کمتر می شود.
  4. عزم و اراده به بالاترین درجه های خود می رسد.
  5. آدمی طعم شیرین موفقیت را می چشد و احساس خوشبختی می نماید.

هر کس “ارزش ها” را در زندگی و کار و فعالیت خود پیاده کند و سلاح ایمان و تفکر مثبت را نیز همراه خود بیاورد؛ و آن گاه راهش را ادامه دهد…در آن هنگام می توان گفت که او قدم در ابتدای راه سعادت و خلاقیت گذاشته است.

ما می دانیم که فشار زندگی بسیار زیاد است و می تواند بیشتر و بیشتر شود تا جایی که خوشی ها و موفقیت ها بیشتر به رُسوماتی جامد بماند که معنای خوشبختی ندهد. در آن هنگام ممکن است سعی و تلاش ما برای نیل به خوشبختی، ما را به جایی برساند که تنها کوله باری از آرزوهای نرسیده و احساس یاس، شکست، بی حوصلگی، و فشار و خستگی روح و روان را با خود به همراه داشته باشیم؛- خستگی روحی ای که پیش از خستگی جسمی حاصل شده است.

در این شرایط لازم است که مقداری افکار مثبت به عقل انسان وارد شود. گاهی ممکن است این کار برای مدتی به اکراه انجام شود، ولی باید به آن عادت کنیم و خود را جزئی از از این افکار بدانیم و به صورت بالفعل به اجرا در آوریم…مثلا ممکن است فرد خود را مجبور کند لبخند بزند تا برای او تبدیل به عادتی ریشه دار و بنیادی گردد؛ در این صورت معادله ی معکوس آن نیز درست در می آید: انسان لبخند می زند چون احساس خوشبختی می کند و احساس خوشبختی می کند چون لبخند می زند.

جالب این جاست، هر عادت خوبی که نزد فرد ریشه دار و عمیق می شود، عادت دیگری نیز همراه خود به ارمغان می آورد.

ممکن است انسان ابتدا برای عادت دادن خود به بعضی کارها کمی به سختی بیفتد، ولی بعد از مدتی دیگر لازم نیست سختی بکشد چون عادت ها خود به خود از او پیروی می کنند و به او خدمت می نمایند و این گونه می شود که این عادت های نیکو، شادی و شادکامی را برای او به ارمغان می آورند.

در این باره “زیگلار” می گوید: ما روزانه سنگ های عادت هایی که به دست آورده ایم را به روی یکدیگر می چینیم و کم کم شخصیت خود را می سازیم.

پس از این که نفس انسان، آماده ی خوشبختی شد، تمام سعی خود را می کند تا به کلیدهای آن دست یابد… دنیا شگفت انگیز است، باید آن را زندگی کنیم….زندگی ای گوارا و پر از شادی.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *