رسول الله صلی الله علیه وسلم

چطور ثابت کنیم که پیامبر را دوست داریم؟

نویسنده: اسماعیل ابراهیمیان

اصولاً بر هر مسلمانی لازم است که قلبش مملو از عشق و محبت پیامبر باشد، ایشان را از نفس خویش، والدین، اهل و عیال و دارایی‌ایش بیشتر دوست داشته باشد؛ چرا که محبت وزریدن به رسول اکرم جزو ایمان به شمار می‌آید و بدون آن ایمان انسان تکمیل نمی‌شود.

امام بخاری از عبدالله بن هشام روایت می‌کند که ما همراه پیامبر راه می‌رفتیم پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- دست عمر -رضی الله عنه- را گرفت و به راه افتاد، عمر بن خطاب به ایشان عرض کرد:‌ ای رسول خدا، تو از هر چیزی جز خودم برایم عزیزتری؛ حضرت فرمود: لا وَالَّذِی نَفسِی بِیَدِهِ حَتَّی أکُونَ أحَبَّ إلَیکَ مِن نَفسِکَ؛ یعنی نه اینچنین نیست! قسم به آن کس که جان من در دست اوست، ایمان شما پذیرفته و کامل نیست، مگر آنکه مرا از خودت نیز بیشتر دوست بداری. پس عمر گفت: از همین الان به بعد تو را از خودم بیشتر دوست دارم؛ حضرت فرمود: ألانَ یَا عُمَر. اکنون ایمانت کامل شد.

علامه عینی در شرح این سخن پیامبر «ألانَ یَا عُمَر» می‌گوید: یعنی الان ایمانت تکمیل شده است‌، عمر.

بنابراین بر ما لازم است که:

* پیامبر خدا را از والدین و فرزندانمان بیشتر دوست بداریم؛ چنانچه امام بخاری از ابوهریره روایت می‌کند که رسول الله فرمود: لایُؤمِنُ أحَدُکُم حَتَّی أکُونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن وَالِدِهِ وَالنَّاسِ أجمَعِین یعنی ایمان هیچ یک از شما کامل نمی‌شود تا مرا از پدر، فرزند و همه‌ی مردم بیشتر دوست داشته باشید.

*ایشان را از خانواده‌، ثروت و سامان و تمام مردم بیشتر دوست بداریم.

امام مسلم روایت می‌کند که پیامبر فرمود: لایُؤمِنُ عَبدٌحَتَّی أکُونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن أهلِهِ وَمَالِهِ وَالنَّاسِ أجمَعِین: بنده، ایمانش کامل نمی‌شود تا مرا از خانواده و داراییش و همه‌ی مردم بیشتر دوست داشته باشد.

*در غیر اینصورت باید منتظر عقاب و عذاب خداوند باشیم؛ چرا که در کتابش چنین هشدار داده است که: (قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ) ﴿التوبه: ٢۴﴾. یعنی:

«بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کسادش می‌ترسید، و خانه‌هایی که خوش دارید، در نزد شما از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش عزیزتر است، منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به میان آورد، و خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند.»

اما باید دانست که محبت ورزیدن به رسول خدا تنها در حوزه‌ی سخنرانی و نظری خلاصه نمی‌شود؛ به همین دلیل علما، برای ابراز محبت به رسول‌الله‌، علامتها و نشانه‌هایی ذکر نموده‌اند که ما بطور مختصر به چهار تا از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱٫علاقه به رؤیت و مصاحبت رسول الله -صلّی الله علیه وسلّم- به گونه‌ای که از دست دادن آن دو نزد وی از برخوردار نبودن از هر نعمت دیگری برایش سنگین‌تر و سخت‌تر باشد.

یکی از آرزوهای بزرگ انسان این است که از دیدن و مصاحبت کسی که دوستش دارد بهره‌مند گردد و بی‌شک هر کس پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- را دوست داشته باشد، در اشتیاق دیدن وی بسر خواهد برد و خواهان مصاحبت با ایشان است و آن را سعادتی بس بزرگ برای خود می‌پندارد و در صورتی که میان این دو نعمت و تمامی نعمتهای دنیا مختار گردد، یقیناً نگاه به سیمای درخشان و مبارک رسول الله -صلّی الله علیه وسلّم- و مصاحبت و دوستی با حضرتش را ترجیح می‌دهد. از همراهی با وی احساس سعادتمندی می‌کند و محروم شدن از این نعمت بزرگ، وی را به غم و اندوه دچار می‌سازد که ما در این ارتباط به‌عنوان مثال به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

-سرازیر شدن اشک شوق از چشمان ابوبکر -رضی الله عنه- به‌خاطر همراهی با رسول الله -صلّی الله علیه وسلّم- در سفر هجرت:

وقتی که مسلمانان هجرت به مدینه را شروع کردند، ابوبکر -رضی الله عنه- نزد رسول الله -صلّی الله علیه وسلّم- رفت و گفت: ‌ای رسول خدا اجازه بده که من نیز هجرت کنم پیامبر فرمود: ابوبکر! صبر کن شاید خداوند همراهی برای تو قرار دهد؛ ابوبکر امید داشت که در رکاب پیامبر هجرت کند؛ لذا منتظر ماند تا اینکه یک روز پیامبر بر او وارد شد و گفت: ابوبکر! – خداوند به من اجازه‌ی هجرت داده است، صدیق گفت: یار و همسفر ‌ای رسول خدا؟ پیامبر فرمود: یار و همسفر ‌ای ابوبکر.

عائشه -رضی الله عنها- گوید: من در زندگی‌ام کسی را ندیدم که از خوشحالی گریه کند، چنان که پدرم ابوبکر -رضی الله عنه- گریه می‌کرد.

یقیناً ابوبکر از خطرات و پیشامدهای ناگوار سفر غافل نبود؛ ولی باز هیچ مانعی نتوانست از رغبت او نسبت به مصاحبت و همراهی رسول الله کم کند، بلکه با شنیدن خبر مسرت‌بخش همراهی با رسول الله از خوشحالی به گریه افتاد.

-خوشحالی انصار از آمدن رسول الله -صلّی الله علیه وسلّم- به یثرب:

خبر آمدن پیامبر به انصار رسید. آنان پنج روز پیاپی برای استقبال از این مهمان عزیز انتظار کشیدند. هر روز صبحگاهان بیرون می‌آمدند و تا دم ظهر چشم انتظار قدوم پرمیمنت محبوب بودند تا اینکه فرا رسیدن گرمای نیمروز آنان را به خانه‌هایشان برمی گرداند، بالاخره روز پنجم آن مهمان عزیز که در انتظارش بودند مدینه را غرق در شادی کرد.

انس بن مالک نقل می‌کند: مدینه برآشفته شد و از گوشه و کنار صدای تکبیر شنیده می‌شد و از هر کوی و برزن صدای «لا اله الا الله» به گوش می‌رسید، در‌ها باز می‌شد و مردان، زنان و کودکان بیرون می‌آمدند، اشک و خنده درهم آمیخته بود، آن روز بزرگ‌ترین روز در تاریخ بود.

چه شور و اشتیاقی که انصار نسبت به رؤیت آن محبوب گرامی داشته‌اند این چه عشقی است که پنج روز پیاپی انصار را برای دین آن معشوق محبوب و آن سیمای منور از خانه‌ها بیرون می‌آورد؟!

آفرین بر شما قوم انصار که با چه کلماتی زیبا  از پیامبرتان استقبال نمودید!

طَلَعَ البَدرُ عَلَینَا مِن ثَنِیَّاتِ الوَدَاع                  وَجَبَ الشُکرُ عَلَینَا ما دَعا لِلَهِ دَاع

ماه شب چهارده بر ما طلوع کرد، از جانب ثنیه الوداع ظهور کرد، شکرگذاری بر ما واجب است تا هنگامی که دعوت کننده‌ای به سوی خدا دعوت کند.

أیُّهَا المَبعُوثُ فِینَا جِئتَ بالأمرِالمُطَاع              جِئتَ شَرَّفتَ المَدِینَه مَرحبا یَا خَیرَ دَاع

ای کسی که در میان ما برانگیخته شده‌ای تو امری اطاعت شده را آورده‌ای آمدی و مدینه را مُشرّف کردی خوش آمدی‌، ای بهترین دعوتگر.

-دچار شدن انصار به غم و اندوه از احتمال محروم شدن از همراهی پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- پس از فتح مکه:

بعد از اینکه مکه فتح شد، انصار با همدیگر چنین زمزمه می‌کردند و می‌گفتند: آن حضرت به زادگاهش تمایل پیدا کرده و نسبت به قبیله‌اش نرمش نشان داد. انصار با این عکس‌العمل کریمانه‌ای که از رسول -صلّی الله علیه وسلّم- نسبت به قریش داشت، پنداشتند که شاید نخواهد بار دیگر به مدینه برگردد، لذا خیلی ناراحت و پریشان شدند.

خداوند رسولش را از ماجرا باخبر نمود. این بود که پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- رو به انصار گفت: آیا چنین می‌پنداشتید؟ انصار گفتند: آری! رسول خدا! پیامبر فرمود: کَلا إنِّی عَبدُ اللهِ وَرَسُولِهِ هَاجَرتُ إلَی اللهِ وَإلَیکُم، ألمَحیَا مَحیَاکُم وَالمَمَاتُ مَمَاتُکُم؛ نه هرگز چنین نخواهم کرد، چون من رسول خدا و بنده او هستم. من به سوی خدا و به سوی شما مهاجرت کردم مرگ و زندگی من در کنار شماست، انصار از خوشحالی گریه‌کنان به سوی آن حضرت روی آوردند؛ چرا که مطمئن شدند رسول اکرم همراه آنان به مدینه باز می‌گردد و تا دم مرگ همراهی و مصاحبت با آنان را اختیار می‌کند.

۲٫بخشیدن جان و مال در راه محبوب الله -صلّی الله علیه وسلّم-

دوستدار صادق هر لحظه با اشتیاق وافر، مترصد فرصتی است که به‌خاطر محبوبش جان و دارایی خویش را فدای راهش سازد که به‌حق دوستداران رسول الله از اصحاب و یارانش زیبا‌ترین نمونه‌ی جانفشانی و فداکاری را در راه محبوب خویش به ثبت رساندند، که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

– موضعگیری مقداد -رضی الله عنه- در مقابل اصرار پیامبر بر اظهار نظر انصار در غزوه‌ی بدر:

قبل از وقوع جنگ بدر، رسول اکرم با اصحاب به مشورت و رایزنی پرداخت و خواست نظر آنان را در ارتباط با ماندن در مدینه و یا خارج شدن برای جنگ بپرسد. نظر به اینکه پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- در مدینه به سر می‌برد رأی انصار برای ایشان بیشتر حائز اهمیت بود و اصرار داشت رأی بزرگان انصار را از زبان خودشان بشنود، مقداد -رضی الله عنه- متوجه قضیه شد و رو به پیامبر کرد و گفت:‌ رسول خدا -صلّی الله علیه وسلّم- راهت را ادامه بده و آنگونه که خدا می‌فرماید عمل کن، ما با تو هستیم، سوگند به خدا ما مانند قوم بنی‌اسرائیل نیستیم که به موسی گفتند تو با خدایت برو با آنان بجنگ، ما در اینجا نشسته‌ایم؛ بلکه ما به تو می‌گوییم: تو با خدایت حرکت کن، ما با تو هستیم و به همراه تو می‌جنگیم، قسم به آنکه تو را به حق برانگیخت، اگر ما را به ته چاه تاریک و بیابان‌های دور هم ببرید با تو خواهیم آمد و تو را ترک نمی‌کنیم.

-موضعگیری سعد بن ربیع و توصیه به انصار برای حفاظت از رسول اکرم:

زید بن ثابت می‌فرماید: روز اُحُد رسول اکرم -صلّی الله علیه وسلّم- به من مأموریت داد که سعد بن ربیع را پیدا کنم و فرمود: اگر او را دیدی از جانب من به او سلام برسان و به او بگو: رسول خدا گفته است حالت چطور است؟! زید بن ثابت می‌گوید: من در میان شهدا، فراوان گشتم تا اینکه سرانجام او را در حالی یافتم که آخرین رَمَقش باقی مانده و هفتاد ضربه نیزه و شمشیر بر پیکرش وارد شده بود، گفتم‌: سعد! رسول الله -صلّی الله علیه وسلّم- بر تو سلام می‌گوید ومی فرماید که حالت چطور است؟ او گفت: وعلی رسول الله السلام وعلیک السلام (سلام خدا بر رسول خدا و بر تو باد) از طرف من به رسول الله بگو: رسول خدا! بوی خوش بهشت را احساس می‌کنم! سلام مرا به ایشان ابلاغ کنید و بگویید از سوی ما، خدا بهترین جزای خیری را به او بدهد که به یک پیامبر از طرف امتش داده است، به انصار نیز سلام مرا برسانید و به آنان بگویید: هیچ عذر و بهانه‌ای در پیشگاه خدا از شما پذیرفته نیست، اگر شما زنده باشید و کوچک‌ترین آسیبی به رسول الله برسد، این را گفت و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

این دوستدار صادق در آخرین لحظات حیاتش به چه چیزی فکر می‌کند و قومش را به چه چیزی سفارش می‌کند؟!

تنها چیزی که ذهنش به آن مشغول شده، سلامتی محبوبش محمد -صلّی الله علیه وسلّم- است. چیزی که به آن قومش را سفارش می‌کند، بذل و فداکاری هرکدام از افراد قومش در راه رسول الله است!

آیا ما اینچنین هستیم؟ انصافاٌ ما شبانه‌روز فکر خود را به چه چیزی مشغول می‌کنیم و هنگام مرگ، دوستان خود را به چه چیزهایی سفارش می‌نماییم؟

۳٫فرمانبرداری از دستورات رسول الله و دوری کردن از آنچه نهی فرموده‌اند:

هیچکس در این تردید ندارد که دوستدار، مطیع و فرمانبردار محبوبش است و سعی می‌کند کاری انجام دهد که محبوبش دوست دارد و از چیزهایی اجتناب می‌ورزد که محبوبش را به خشم می‌آورد؛ به همین شیوه کسی که محبوب خدا را دوست دارد بر تبعیت از ایشان حریص است و خواهان تنفیذ اوامر و پرهیز از نواهی‌اش است.

چقدر زیادند مواضعی که اصحاب در این رابطه نسبت به محبوبشان از خود ابراز داشته‌اند؛ که در ذیل به نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم:

-فرمانبرداری بی‌چون و چرای اصحاب -رضی الله عنهم- حین تحریم شراب:

– امام بخاری در حدیث ۲۴۶۴و۴۶۱۷ از انس -رضی الله عنه- روایت می‌کند که می‌گوید: من در منزل ابوطلحه به مردم شراب می‌دادم، در آن روز شراب آنان از عصاره‌ی غوره‌ی خام یا خرما تهیه می‌شد، رسول خدا به منادی فرمود تا اعلام بدارد که آگاه باشید که شراب حرام گردید، ابوطلحه به من گفت: بیرون بیا و شراب را بر زمین بریز، من شراب را بر زمین ریختم و در کوچه‌های مدینه جاری شد.

در روایت دیگری از انس آمده: که من به اوطلحه و فلان و فلان شراب می‌دادم که ناگهان مردی آمد و گفت: آیا به شما خبر رسیده است؟ گفت: آن خبر چیست؟ گفت شراب حرام گردید، گفت: انس! این کوزه‌های شراب را به خاک بریز، انس گفت: (همه‌ی شراب‌ها را به زمین ریختم و دیگر پس از این، درباره‌ی حرام بودن شراب از کسی نپرسیدند و نه پس از شنیدن این خبر به خوردن آن برگشتند.

-پیشی گرفتن جمعی از انصار از هم در روی برگرداندن از مسجد الاقصی به سوی کعبه در حال رکوع

امام بخاری در ۷۲۵۲ از براء -رضی الله عنه- روایت می‌کند که وقتی رسول خدا -صلّی الله علیه وسلّم- به مدینه آمد، ۱۶ یا ۱۷ ماه به طرف بیت المقدس نماز خواند؛ ولی دوست داشت که قبله‌اش کعبه شود، خداوند این آیه را نازل کرد که می‌فرماید: (قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ ۖ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضَاهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ۗ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ) (بقره/۱۴۴) « آری رویکرد تو را به آسمان می‌بینیم، اینک روی تو را به قبله‌ای که از آن خشنود هستی می‌گردانیم، پس روی به سوی مسجدالحرام آور، و هرجا که هستید رویتان را بدان سو کنید، و اهل کتاب می‌دانند که آن حقی است از جانب پروردگارشان، و خدا از آنچه می‌کنند غافل نیست‌.»

پس از نازل شدن این آیه، پیامبر روی به کعبه آورد و مردی که با پیامبر نماز عصر خوانده بود آمد و بر گروهی از انصار گذشت و گفت: او شهادت می‌دهد که با پیامبر نماز خوانده و آن حضرت به سوی کعبه روی کرده است و آنان که در نماز عصر در حال رکوع بودند (به سوی کعبه) روی برگرداندند. چه اطاعت محض و چه فرمانبرداری کاملی!

حقاً که با این اطاعتی که اصحاب از خود نشان دادند، ترجمان عملی این سخن خدا است که می‌فرماید: (إنَّمَا کَانَ قَول المُؤمِنِینَ إذَا دُعُو إلَی اللهِ وَرَسُولِهِ لِیَحکُمَ بَینَهُم أن یَقُولُوا سَمِعنَا وَأطَعنَا وَاُولئِکَ هُمُ المُفلِحُون)؛ مؤمنان هنگامی که به سوی خدا و پیغمبرش فراخوانده شوند تا میان آنان داوری کند، سخنشان تنها این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم… و رستگاران واقعی ایشانند.

۴٫نصرت و یاری دین پیامبر و حمایت از شریعت آن بزرگوار

بدیهی است که دوستدار، نفس خود و قدرت و توان خویش را مبذول هدف و غایتی می‌کند که محبوبش مال و نفس خویش را در آن راه فدا نموده باشد و بی‌شک محبوب خدا -صلّی الله علیه وسلّم- قدرت و توان و مال و جان خویش را در جهت نجات مردم از تاریکی‌ها به سوی نور و از بندگی بندگان به‌سوی بندگی خدای بندگان مبذول ساخت و کسانی که پیامبر را دوست داشته باشند در تمامی مراحل زندگیشان به سیره‌ی آن بزرگوار تأسی می‌کنند و قدرت و توان و اموال و جان خویش را فدای راهی می‌کنند که پیامبر آن را طی نموده باشد که در ذیل به برخی از این مواضع اشاره خواهد شد:

-دعوت انس بن نضر برای بذل جان در راه خدا و پیامبرش:

در جنگ اُحُد انس بن نضر مسلمانان را دید که از جنگ فرار می‌کنند سؤال کرد شما را چه شده است؟ در پاسخ گفتند: محمد کشته شده است! او گفت: زندگی بعد از او برای شما چه معنایی دارد؟ بلند شوید و در راه آن کس که او برایش کشته شده است، شما هم جان دهید!

در همین حال همه‌ی سپاهیان اسلام به جبهه‌ی جنگ برگشتند، هنگام رسیدن به میدان نبرد و مشاهده‌ی صحنه فرار – عده‌ای از – اصحاب، انس در جهت مخالف حرکت می‌کرد، اصحاب گفتند: انس! کجا می‌روی؟ در پاسخ گفت: به بهشت می‌روم! به خدای نضر سوگند که بوی بهشت را از پایین کوه اُحُد حس می‌کنم، بعداً اصحاب گفتند: در پایین کوه اُحُد او را یافتیم که پیکرش به دست کفار پاره پاره گشته و مُثله شده بود، کسی از ما قادر به شناخت او نبود؛ جز خواهرش که به وسیله‌ی یکی از انگشتان بریده‌اش او را شناخت.

-نعمان بن مقرن، دعا می‌کند که خداوند توسط شهادت وی نصرت را نصیب مسلمانان سازد:

حافظ ذهبی نقل می‌کند: هنگامی که دو لشکر در نبرد نهاوند به هم رسیدند نعمان بن مقرن (در میدان جنگ) گفت: من دعایی خواهم کرد شما مسلمانان هم  آمین بگویید، سپس دعا کرد و گفت: اللهم ارزقنی الشهاده بنصرالمؤمنین؛ بار الها! با نصرت مسلمانان شهادت را نصیبم گردان، آنان یکصدا آمین گفتند، نعمان در این جنگ اولین نفری بود که بر زمین افتاد و شهید شد.

در روایتی آمده که گفت: خداوندا دینت را عزیز گردان، بندگانت را نصرت ده و امروز نعمان را بر عزت بخشیدن به این دین و نصرت مسلمانان اولین شهید قرار ده.

چه دعای باعظمت و مبارکی که به این نعمت عظیم نمی‌رسند، مگر کسانی که دارای صبر و استقامت باشند و بدان نمی‌رسند مگر کسانی که بهره‌ی بزرگی از ایمان، تقوا و اخلاق ستوده داشته باشند.

از توجه‌ به مطالب بالا، روشن می‌شود که اصحاب کرام در دوستی‌اشان با رسول اکرم چقدر صادق بوده‌اند! تماشای سیمای پیامبر و مصاحبت با ایشان از همه چیز نزد آنان محبوب‌تر بوده است و سعادت خود را در فدا نمودن جان و مال خویش در راه رسول خدا می‌دیدند و نسبت به امتثال فرمانها واجتناب از نواهی‌اش از یکدیگر سبقت می‌جستند و جان‌های با ارزش خود را در راه نصرت سنت و دفاع و حمایت از شریعتش فدا می‌نمودند که لازم است ما هم نسبت به حب رسول -صلّی الله علیه وسلّم- اصحاب را سرمشق قرار دهیم و بر خواهش‌ها و هواهای نفسانی در قبال اوامر آن حضرت غالب آییم و به مطالعه‌ی سیره‌اش بپردازیم و زندگی خویش را براساس آن تنظیم نماییم.

سنت‌های آن بزرگوار را در زندگی خویش و خانواده، زنده گردانیم تا بلکه ان شاء الله ما هم در جوار صحابه‌ی کرام به نعمت دیدن سیمای منور آن بزرگوار نائل آییم.

از خداوند متعال می‌خواهم که سعادت دوستی پیامبر رابه عنوان یک نعمت به همه‌ی ما عطا فرماید و همچنین توفیق پیروی از سنت و اخلاق پیامبر را قرین حال ما سازد و ما را در بهشت، رفیق پیامبر و همراه او گرداند.آمین

منابع: 

-قرآن کریم

-صحیح بخاری

-حُبُّ النَّبی وعلاماته، دکتر فضل الهی

-حیاه الصحابه، علامه محمدیوسف کاندهلوی

-در سایه‌ی سیرت پیامبر، عمرو خالد

-جانشینان پیامبر، عمرو خالد

برچسب ها

اسماعیل ابراهیمیان

*نویسنده و مترجم *آذزبایجان غربی - مهاباد *فعال دینی و دعوتگر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + یک =

دکمه بازگشت به بالا
بستن