مطالعات اسلامی

چهار قرن سکوت/ بخش چهارم

نویسنده: سمیع الله داعی

تحلیل عوامل انحطاط مسلمانان و رهیافت های آن

۳- پوزتیوستی( تجربی )

زیر چتر این عنوان مفاهیمی را مثل، استبداد حکام ، گرایش های مفرط به جریان تصوف، نابرابری اجتماعی، گرایش مفرط نص باوری و متن پروری، وابسته شدن به عقلانیت غیر بومی، و روحیه تقدیر گرایی را میتوان گنجانید، همهِ مصطلاحات بالا شاخ و برگ های فراوانی دارد که پرداختن به آنها، از حوصله این نوشتار بیرون است. پس

آب دریا را اگر نتوان کشید
پس به قدر تشنگی باید چشید

مولانا

دست کم اگر در غبار زدایی از چهرهِ قدر گرایی ، و گرایش مفرط به جریان نص گرایی موفق شویم و این دو مفهوم را به شرح و بسط گیریم ، تا حدودی توانسته ایم عامل پوزتیوستی را موشگافی کنیم.

– قضا و قدر ( جبر و اختیار)

آیا انسان آزاد است ؟ مرز میان انجام دادن و ندادن دقیقا در کجا مشخص میشود؟ آیا نیروی ماوراییِ برای موجود خاکی ِ مثل انسان تعیین و تکلیف میکند، یا نه ، بل انسان به خودی خود سرنوشت خود را رقم میزند؟ این پرسشها و باقی پرسشهای همسان و هم وزن اینها را؛ میتوان با تکیه بر گشایش مفهوم قضا و قدر، و یا جبر و اختیار پاسخ داد، بگو مگو های که، در میان فِرق و نحله های کلامیِ اسلامی به وجود آمده اند نگرش یکنواخت به پرسش های فوق ندارند، عده ی قدر گرا اند ودست و پای انسان را در حصار تقدیر می بندند که منجر به اعمال انفعالی و مسولیت گریزی میگردد، جبر مطلق به وفور در اندیشه های آنان به چشم میخورد، به عنوان مثال میتوان از نحله های مثل «جبریه» و « جهمیه » نام برد، نوع نگرش این دو گروه، دروازه های فعالیت و پویایی را به رخ جامعه ی اسلامی می بندد و قلاده ِ صبر و تقلید را در کُنش های دنیایی بر گردان ما می اندازد. صاحبان این نوع نگرش به استناد به آیه های { ۱۵۵ سوره اعراف ، ۲۹ سوره کهف،۱۹ سوره اسراء ۱۱۵ سوره انعام } به باور خود ارجحیت میدهند و قدر گرایی را منظور و مأمول کلام الهی میدانند. نحله ی که در مصاف اینها قرار دارد، جریان اعتزال است، معتزله در مقابل آیه های بالا دست به تأویل میزنند و با استناد به آیه های { ۷-۸ سوره شمس،۸-۱۰ سوره بلد، ۲-۳ سوره انسان، ۶ سوره حمد} دیوار شکوهمند تقدیر باوری را از حول انسان بر میدارند و تا حدی به مبارزه میکنند که انسان را خالق و کاسب اعمالش می پندارند.
در این میان جریان کلامی اشعری راه میانه ی را در وسط « جبریه » و « معتزله » باز میکند و دقیقا به باور ابوالمعانی بیدل اصطلاح «جبریان تقدیر» را طرح می کند.

جبریان تقدیریم قول و فعل ما عجز
وهم میکند مختار آنقدر که نتوان شد

بیدل دهلوی

اشاعره بر پله ی جبر وزنه ی بیشتری میدهند، اما نه اینکه انسان را فاقد صلاحیت و کنش بدانند، بلکه خدا را خالق افعال و بنده او را کاسب افعال میدانند، نه بر حصار های میتافزیکی و ماواریی جبریون و جهمیه سر کرنش را فرو می آورند و نه ، اندیشهِ معتزلی را بی چون و چرا می پذیرند، بل هر دو نوع نگرش را از سکوی تقدیس به پایان می کشند و ساطور دیدگاه سومی ِ را بر آنها می نهند.

نوع نگرش اشعری را در نماینده عرفان مشرب آن بیدل دهلوی به وضوح میتوان دید، بیدل بسان خیلی از عرفای دیگر که از روش کلامی وابسته به تفکر اشعری است به تبعیت از مولوی اندیشه جبر و اختیار در اشعار خودش یکسان می نوازد.

جهان محکوم تقدیر است باید داشت معذورش
اگر ناخن ز قدرت دم زند گو پشت خود خارد

یا

انفعالی کاش بر چیند بساط اختیار
آه از ازین تدبیر پوچ آنگاه با تقدیر جنگ

یا

هر چند نیست چون ثمرم پای اختیار
راهم به منزلی است که ناچار میرسم

یا

به مجبوری گرفتارم مپرس از وضع مختارم
همه گر آمدی دارم همان آورد دامانم

و در نهایت

بجز رزق مقدر نیست ممکن حاصل کامت
اگر چون عنکوبتان رشته بر صد بام و در پیچی

تمام ابیات فوق از بیدل دهلوی، به عنوان نماینده عرفا از جریان اشعری دال بر پر وزن بودن جبر باوری است، مع الوصف آن از لابلای ابیات او اختیار در آفرینش و نحوه تعامل انسانی به چشم می خورد

روی هم رفته گر چند جریان جبریه و جهمیه از منظرگاه میتودلوژیکی خلفیه ی قوتمند علمی نداشتند، چون در بسیاری از امور با عقلانیت سالم اسلامی در مصاف قرار میگرفتند، اما با آن هم طرفدارن دو آتشه ی در طیف عوام از خود داشتند، که، به خودی خود بستر مناسبی را به حاشیه کشاندن تفکر اسلامی فراهم میکرد. هرقدر که به زمین میخوردیم جهالت و انفعال خود را به خدا و دین او نسبت میدادیم و نفس اماره بسو خود را با روحیه تقدیر باوری آرامش می دادیم.

تصحیح یک اشتباه :

تمایز میان جبر و تقدیر!

جبر و تقدیر دو مفهوم مجزا از هم اند، که حتی نویسندگان ما نیز در آن دچار خبط و ناهنجاری میشوند، اساسا جبر از دل جریان های فلسفی بلند شده است، و هیچ ربطی به دین و دینداری ندارد بستر هر سه نوع جبر – جبر تاریخی ، جبر فزیکی ، جبر طبعی – اندیشه های فیلسوفان است. اما پشتوانه ی تفکر تقدیر فِرق اسلامی است. پس با این وصف این دو مفهوم از لحاظ معناشناسانه با هم متفاوت اند جریان جبر که مارکس،ساموئل هانتینگتون و زیگموند فروید از برجسته ترین چهره های آن به حساب می آیند، معتقد به قانون علیت در جهان اند و اتم های او را پیوسته به هم میدانند و کارکرد های انسان در قالب یک چوکات میپندارند، اما جریان تقدیر باوری در اندیشه اسلامی منتج به اعمال گریزی و انفعال میشود به گونه ی نمونه به باور این جریان احمد وقتی تقدیر، از او سبقت جسته باشد که در دانشگاه کامیاب شود، حالا درس خواندن او در صنوف آمادگی برای کامیاب شدن و ناکام شدن بی تاثیر و یکسان است.

– جریان مفرط نص گرایی

با ژرف نگری و وارسی به راحتی میتوان درک کرد که قرآن کتاب تعقل و اندیشیدن است. و فرو فرستاده شده است تا انسان ها را به اندیشیدن و تأمل در جهان کبیر و صغیر وا دار کند، برای فهم دقیق آن از سنت مطهر پیامبر، تفسیر صحابه، اجماع اندیشمندان، قیاس و باقی ادله قطعی و ظنی استمداد باید جست، طبیعی است اگر با پیش فرض های ذهنی وارد فهم قرآن شویم به سرنوشت خوارج دچار میشویم، اما اگر قرآن را کنار بگذاریم و وفادار به یافته های ذهنی خود باشیم به سرنوشت مستشرقیق دچار میشویم، پس بایست روایت را در کنار درایت بنشانیم و آن دو را با هم آشتی دهیم، دست نص گرایان را در دستان اهل تاویل و اهل رای بفشاریم تا بتوانیم میوه ی شیرینِ از باغستان دین بچینیم.

نص گرایان بلا حدود کشتیِ تازه به دوران رسیده ی این امت را شکستن و هر نوع تجدید و نو آوری نوعی بدعت قلمداد کردن، باری یکی از این اندیشمندان نص گرا اعلام کرده بود، که : «هر کسی معتقد به گردش زمین باشد کافر شده است و باید دوباره کلمه بخواند.» آره ، این نوع نگرشها را در میان متن گرایی به وفور دیدیم و می بینیم ،آنهای که از تعقل و اندیشیدن در متون دسته اول دینی بی بهره اند و به آن التفات نمیکنند ، به نحوی در هم پاشی تمدن بزرگ خود سهیم اند، افرادی که از مذهب علیه مذهب استفاده میکنند، و تیغ تکفیر شان به خورد و بزرگ این امت رحم نمیکند، مطمئن باشند که در سرزمین همیشه بهار اسلامی هرگز داخل نشده اند و حتا دروازه ی ورودی او را اشتباه گرفته اند.

آره نص گرایان افراطی شبیه شمشیرهای بودند که، از دل اسلام سر بر آوردند و دوباره بر شاه رگ او فرو افتیدن

ادامه دارد…

نمایش بیشتر

سمیع الله داعی

* سردبیر دوهفته نامه دنیای جوان * نویسنده * استاد دانشگاه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
رفتن به نوارابزار