متن ادبي

کاری کن…

نویسنده: سرگل رستمی

« برادرم کجایی؟ درد مرا شفایی

بر زخم‌های روحم، خواهر بِنه دوایی»

« خمیده قامت جان، شکسته قدر انسان

کاری کن ار چه کم! گر، از همراهان مایی»

« با چشم سر ببینم هر لحظه رنگ جوری

گاهی به نام بنب و گاهی یه صلح فوری!»

« به روی کودک من جا پای سرد گریه

از جان و دل تو بینی در من هوای مویه؟»

« درون سینه‌ی من مزار مادران است

صبری بده خدایا غم در دلم نهان است.»

« چه وحشتی است یاران! که بارد از آسمان

بر فرق کودک من گلوله همچو باران!»

« دنیا برای من تنگ، تنها سلاح من سنگ

نمانده روی دستم، بجز خرابی جنگ»

« باریده بر من آتش، صدها صدای سرکش

آوار و بنب و باروت، سودای صلح مه‌وش!»

« ای کودک شهیدم!، تو مادرم! امیدم

یادت همیشه با من، ای سرو رو سفیدم.»

« یاران اسیر ظلم و در ره، مسیرها خار

عالم همه خموش و باور همیشه بر دار!»

« برادرم کجایی؟ درد مرا شفایی

بر زخم‌های روحم، خواهر بِنه دوایی»

« خمیده قامت جان، شکسته قدر انسان

کاری کن ار چه کم! گر، از همراهان مایی.»

منبع: اصلاح وب

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن