کجا مهربانی را جا گذاشتیم ؟

  • توسط کتایون محمودی
  • ۳ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۱۷۶ بازدید
  • ۰
24c01e452493eba0f9e741ef09a2d61a XL 320x220 - کجا مهربانی را جا گذاشتیم ؟


نویسنده: کتایون محمودی

در زمانه ای که به انواع خشونت های فکری گرفتاریم و بانام های مختلف ، برآن سرپوش می گذاریم ، پیدا کردن مهربانی واقعی ؛ حقیقتا به معجزه می ماند.

تمام دنیا درگیر خشونت پیدا و پنهانی است که تدبیر صاحبان فکر هم هنوز نتوانسته مهارش کند . دنیا گرفتار وحشتی است که بازگو کردن عریانش ، جرات می خواهد.

گوشه گوشه ی دنیا ، دیو نفرت نعره می کشد و تنوره ی هراسناک اش ، خواب از ساکنان اش گرفته است .

با این همه ؛ هنوز صدای به احتضار افتاده ی مهربانی ، زیر آوار نامهربانی به گوش می رسد و آدم ها ، همچون گوهری گران بها
در قحط سال خشونت ؛ گرامی اش می دارند و در جستجویش هستند.

رد پای مهربانی را تعقیب کردیم و امروز که مهمان جوانرود بود ؛ سراغ اش رفتیم .

یک روز قبل ، آقای مرادی مدیر کمپ ، با من تماس گرفت که به محفل مهربانان بروم و یک سخنرانی در این باره هم آماده کنم .

این بار ، مهرورز کرمانشاهی و از شهر صحنه ، مهمان جوانرود بود که در حادثه ای یک تصادف ، جان چند نفر را نجات داده بود.

بعد از دو روز شیفت کاری ، او به خانه برمی گردد که با یک تصادف روبرو می شود؛ صدای ناله ی مجروحان و تصویر جان باختگان و گریه ی کودکی چند ماهه، احساس دختر جوان را تحریک می کند و اجازه آسان رد شدن را به او نمی دهد.

صدایی ماورایی و فرمان انسانیت ، امر به ایستادن می کند و او نمی تواند برود.

مجروحان را در خودرو شخصی اش جا می دهد و به بیمارستان باز می گردد تا نجاتشان دهد .

جان دو نفر را از مرگ حتمی می رهاند و قهرمان قصه ی خودش می شود.

حالا مدت هاست که معامله ی او با خدا ؛ فاش شده و بخاطر کار انسان دوسنانه اش ؛ نشان رشادت می گیرد و پرستار نمونه
سال نود و چهار می شود.

وقتی داستان آن شب خونین را تعریف می کرد ؛ صدایش می لرزید و خشی خفیف از اندوه با یاداوری حادثه ، آزارش می داد .

کمپین مهربانی ؛ به پاس این حرکت و عمل شریف انسان دوستانه اش ؛ لوح مخصوص را تقدیم اش کرد تا یادمان بماند ؛ هنوز
مرهم جراحت بشریت ؛ مهربانی است .

حضور خانواده ی خانم ویدا باوندپور و تعدادی از اعضای کمپین و سخنان هر کدام از سخنرانان ؛ حامل این پیام بود :

باید مهربانی را به هزار زبان و لهجه در گوش کر زمانه تکرار کرد که سخت محتاج این جادوی پر تاثیرایم .

گیر کرده ایم در بیابان وحشت و باید از جنس محبت ؛ آبی عطشناکی این خلق رمیده را سیراب کند ..

بشر فقط تشنه ی آب گوارای عشق و مهربانی است . از همدیگر دریغ اش نکنیم ؛ شاید زندگی مان را احیا کند و از مرگ اجباری ، نجاتمان دهد .

کاش یادمان بیاید که جواهر مهربانی را کجا گم کردیم !

هشتم آبان نود و هفت


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *