تاریخ اسلامصحابه و اهل‌بیت

یک روز با معاویه رضی الله عنه!

اشاره: در پیش‌گفتار ترجمه‌ی فارسی کتاب مروج الذهب مسعودی، که توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است، آمده: «مسعودی ـ صاحب کتاب مروج الذهب ـ بی‌گمان شیعی مذهب بوده است. محققان معاصر عرب او را معتزلی شافعی می‌دانند. درباره‌ی شافعی بودن مسعودی، ابن عماد (متوفى ۱۰۹۰ ق) در شذرات الذهب، به تصریح می‌گوید که مسعودی شافعی جز مسعودی مورخ صاحب مروج الذهب است و شخص دیگری است. ظاهراً شبهه معتزلی بودن مسعودی نیز از آن‌جاست که بسیاری از اصول کلام معتزله با اصول عقاید شیعه مشترک است و معتزلیان در نکات بسیاری با شیعه هم‌سخن‌اند. علمای رجال شیعه از نجاشی (متوفى ۴۵۰ ق) تا زمان ما در کتب رجال خود مسعودی را شیعه دانسته‌اند. مهم‌ترین دلیل شیعه بودن مسعودی دو کتاب موجود او ـ مروج الذهب و التنبیه والاشراف ـ است که عقاید او را آشکار می‌کند: به دنبال نام ائمه، علیه السلام می‌آورد و در هر باب فصلی جداگانه درباره‌ی زندگی و وفات ائمه (ع) باز می‌کند و از قیام‌های شیعی با هم‌دلی سخن می‌گوید.»

به گفته میکائیل کوپرسن، گرچه مسعودی در آثار به جای مانده اش مذهبش را اعلام ننموده است. ولی نحوه برخورد او با تاریخ صدر اسلام مخصوصاً خلافت علی ابن ابی طالب، و نیز عنوان بعضی از کتاب‌هایی از او که اکنون از میان رفته اند. اندک شکی در مورد شیعه بودن او باقی می‌گذارد. دانشنامه اسلام، امامیه بودن مسعودی را غیر قابل انکار می‌داند. در عین حال مذهب فقهی او را به احتمال زیاد شافعی معرفی می‌کند. به گفته دانشنامه اسلام نویسندگان شیعه به اتفاق مسعودی را هم-مذهب خود می‌دانند.

اما در میان نویسندگان سنّی برخی وی را سنّی معتزلی و برخی وی را شیعه می‌دانند. به گفته جان هیوود، مسعودی به همه مذاهب از جمله هندو، زرتشتی، یهودیت و مسیحیت علاقه نشان داده است ولی در نگارش تاریخ خود به صورت غیر نقادانه آنچه را می‌شنیده نقل می‌کرده است. امام تاج الدین السبکی (۷۷۱هـ) فقیه و مورخ بزرگ شافعی، نام مسعودی ذیل طبقه سوم فقهای شافعی ذکر کرده و کوچک‌ترین اشاره ای به تشیع او نکرده بلکه نوشته: «وقیل إنه کان معتزلی العقیده.» (الطبقات الشافعیه: ۳/۴۵۶ ـ دارهجر) به خاطر زیاد بودن دلایل شیعی بودن مسعودی در کتاب‌هایش، ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان به شیعی و معتزلی بودن وی و امام ذهبی به معتزلی بودنش تصریح نموده‌اند که مهم‌ترین دلایل به شرح ذیل می‌باشد: دلیل اول: وی در کتاب مروج الذهب به ذکر زندگانی علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه به مراتب توجه بیش‌تری حتى نسبت به زندگانی پیامبر خدا داشته است. دلیل دوم: وی در کتاب مروج الذهب، تمام توجه خویش را به خانواده علوی و دنبال کردن اخبار آنان به شکلی واضح معطوف داشته است. اسماعیل پاشا بعدای در کتاب هدیه العارفین نوشته است: مسعودی، علی بن حسین بن علی هذلی بغدادی، ابوالحسن مسعودی مورخ، ساکن مصر، شیعی بود و در سال ۳۴۶ در مصر درگذشت و و کتاب اثبات الوصیه متعلق به اوست.

علامه حرانی نیز درباره‌ی کتاب مروج الذهب نوشته است: «تاریخ مسعودی مملو از دروغ است و دروغ در آن چنان زیاد است که به جز خداوند کسی دیگر اندازه‌ی آن‌ها را نمی‌داند.»

بسیاری از علمای شیعه در کتاب‌های معتبرشان وی را به شیعه بودن نسبت داده‌اند.

در این متن که از کتاب مروج الذهب برگزیده شده است و ترجمه‌ی فارسی آن توسط یکی از مترجمان زبردست ایران ـ ابوالقاسم پاینده که شیعی می‌باشد ـ صورت گرفته است، به مرور زندگی معاویه بن ابی سفیان در یک روز پرداخته شده است که طول روز چه کارهای می‌کرده است. با هم به روایت مسعودی، زندگی یک روز معاویه رضی الله عنه را مرور می‌کنیم:

«از جمله رسوم معاویه این بود که روز و شب پنج بار، بار می‌داد. وقتی نماز صبح می‌گزاشت، نزد قصه‌گو می‌نشست تا او قصه‌های خود را بسر می‌برد. آن‌گاه به درون می‌رفت و مصحف او را می‌آوردند و جزوی می‌خواند. آن‌گاه وارد منزل می‌شد و به امر و نهی می‌پرداخت. آن‌گاه چهار رکعت نماز می‌خواند و به مجلس می‌آمد و وزیرانش به نزد وی می‌شدند و در کارهای روزانه با او سخن می‌گفتند، آن‌گاه ناشتایی می‌آوردند که باقی‌مانده‌ی غذای شب بود بزغاله‌ی سرد یا جوجه یا چیزی مانند آن، آن‌گاه مدتی سخن می‌گفت. سپس برای کارهای لازم خود به منزل می‌رفت، پس از آن برون می‌شد و می‌گفت: ای غلام! صندلی را بیار. و به مسجد می‌رفت و پشت به مقصوره می‌داد و روی صندلی می‌نشست و نگهبانان می‌ایستادند و ناتوان و اعرابی و کودک و زن و کسانی که پشتیبانی نداشتند، پیش او می‌آمدند. یکی می‌گفت: «ستم دیده‌ام.»

می‌گفت: «رفع ظلم از او بکنید.»

دیگری می‌گفت: «به من تعدی کرده‌اند.»

می‌گفت: «یکی را با او بفرستید.»

یکی می‌گفت: «با من چنان کرده‌اند.»

می‌گفت: «در کارش بنگرید.»

و همین که کسی نمی‌ماند، داخل می‌شد و بر تخت می‌نشست و می‌گفت: «مردم را به ترتیب مقاماتشان بار دهید و هیچ کس مرا از جواب سلام باز ندارد.

بدو می‌گفتند: «روز امیرالمؤمنین، که خدا عمرش را دراز کند، چگونه آغاز شده است؟»

می‌گفت: «به نعمت خدا.»

و چون همه می‌نشستند، می‌گفت: «ای حاضران! شما را اشراف گفته‌اند برای آن که از میان دیگران به این مجلس تشرف یافته‌اید، بنابر این، حاجات کسانی را که به ما دست نمی‌یابند، به ما برسانید.»

یکی بر می‌خاست و می‌گفت: «فلانی به شهادت رسیده است.»

می‌گفت: «برای فرزندانش مقرری تعیین کنید.»

دیگری می‌گفت: «فلانی از اهل و عیال خود دور افتاده است.»

می‌گفت: «به رعایت آن‌ها قیام کنید. به آن‌ها عطا بدهید، حوائجشان را برآورید، به کارشان برسید.»

آن‌گاه غذا می‌آوردند و نویسنده می‌آمد و بالای سر او می‌ایستاد. یکی می‌آمد، می‌گفت: «بر سفره بنشین.» او نیز می‌نشست و دست می‌برد و دو یا سه لقمه می‌خورد و نویسنده نامه‌ی او را می‌خواند و معاویه درباره‌ی او دستور می‌داد و می‌گفت: ای بنده‌ی خدا! یکی دیگر.» و او بر می‌خاست و یکی دیگر پیش می‌آمد تا به همه ارباب حاجت می‌رسید. بسا می‌شد چهل نفر از صاحبان حاجت در مدت صرف غذا به نزد او می‌شدند. آن‌گاه غذا را بر می‌داشتند و به مردم می‌گفتند: «مرخصید.» و آن‌ها می‌رفتند و معاویه نیز به منزل می‌رفت و دیگر کسی به او دسترسی نداشت.

وقتی اذان ظهر گفته می‌شد، برون می‌آمد و نماز می‌کرد و به درون می‌رفت و چهار رکعت نماز می‌گزاشت، آن‌گاه می‌نشست و خواص را می‌پذیرفت، اگر وقت زمستان بود، از ره‌آورد حاجیان از قبیل نان‌های برشته و خشکنانج و گرده‌های آمیخته به شیر و شکر و آرد سفید و کلوچه و میوه‌های خشک برای حضار می‌آوردند و اگر تابستان بود، میوه‌ی تازه می‌آوردند. وزیرانش پیش وی می‌آمدند و درباره‌ی کارهای باقی‌مانده‌ی روز با وی سخن می‌گفتند و هم‌چنان تا پسینگاه می‌نشست. آن‌گاه برون می‌شد و نماز پسین می‌گزاشت، سپس به منزل خود می‌رفت و دیگر کسی به او دسترسی نداشت.

وقتی نزدیک غروب می‌شد، برون می‌شد بر تخت خود می‌نشست و مردم را به ترتیب مقاماتشان می‌پذیرفت و غذا می‌آوردند و به قدر مدتی که اذان مغرب می‌گفتند، از آن فراغت می‌یافت، ولی اهل حاجت را نمی‌پذیرفت تا غذا را برمی‌داشتند. اذان مغرب گفته می‌شد و برون می‌رفت و نماز مغرب می‌کرد و از پی آن چهار رکعت نماز می‌کرد که در ضمن هر رکعت پنجاه آیه به صدای بلند یا آهسته می‌خواند. پس از آن به منزل می‌رفت و دست کسی به او نمی‌رسید تا اذان نماز عشا را می‌گفتند، برون می‌شد و نماز می‌گزاشت. آن‌گاه خواص و وزیران و اطرافیان را می‌پذیرفت و وزیران درباره‌ی کارهای اول شب با وی سخن می‌گفتند و تا یک ثلث شب به اخبار و ایام عرب و عجم و ملوک آن‌ها و روش رعیت‌پروری و سیرت شاهان ملل و جنگ‌ها و حیله‌ها و رعیت‌پروریشان می‌گذشت. آن‌گاه تحفه‌های جالب از حلوا و خوردنی‌های جالب دیگر از پیش زنانش برای او می‌آوردند.

پس از آن به درون می‌رفت و ثلث شب را می‌خفت. پس از آن بر می‌خاست و دفترهایی را که سرگذشت و اخبار و جنگ‌ها و خدعه‌های ملوک در آن ثبت بود، می‌خواست و غلامان مخصوص که مأمور نگهداری و قرائت دفترها بودند، به خواندن آن می‌پرداختند و هر شب شمه‌ای از اخبار و سرگذشت و آثار و اقسام سیاستمداری‌ها به گوش او می‌خورد. سپس برون می‌شد و نماز صبح می‌گزاشت و هر روز را به همان ترتیب که گفتیم، به سر می‌برد.

جمعی از اخلاف وی چون عبدالملک مروان و دیگران خواستند روش او گیرند، اما در بردباری و قوت سیاست و تدبیر و مدارا با طبقات مردم بدو نرسیدند.»

• مروج الذهب،ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده: ج ۲، صص ۳۳-۳۵، چاپ هفتم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲

نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن