یک روز بهاری در سنندج

  • توسط صلاح الدین خدیو
  • ۱۶ روز قبل
  • یادداشت
  • ۱۹۱ بازدید
  • ۰
20 1 - یک روز بهاری در سنندج


نویسنده: دکتر صلاح الدین خدیو

پنجشنبه اول آذر در معیت تنی چند از دوستان برای شرکت در مراسم نکوداشت ماموستا ابوبکر حسن زاده به سنندج رفتیم. مراسم در تالار مولوی دانشگاه کردستان برگزار می شد.

ساعت ۹ صبح که وارد سالن شدیم، تقریبا جایی برای نشستن نمانده بود. ساعتی بعد سالن از جمعیت موج می زد و خیلیها به ناچار سرپا ایستاده بودند.

آقای حسن زاده مترجمی پرکار در حوزه آثار مذهبی است که حدود بیست جلد کتاب را از عربی به فارسی ترجمه کرده است. حوزه این آثار متنوع و برخی از این کتابها به چاپهای متعدد رسیده اند.

بنابراین می توان تصور کرد که در میان خیل جمعیت، دسته ای قابل توجه از خوانندگان و مخاطبان آثارش حضور داشتند. اما بدون شک دوستداران ایشان تنها خوانندگان کتابهایش نیستند; شخصیت وی غیر از نویسندگی و مترجمی ابعاد مکشوف نشده و قابل پردازش دیگری بویژه از حیث مردم شناختی دارد.

وی به معنای دقیق کلمه یک سرمایه اجتماعی و مورد وثوق و اطمینان گروههای مختلف مردم است و در حلقه های مختلف جامعه عضویت دارد:

حلقە روحانیت جدید و قدیم، معمم و مکلا، روشنفکران دینی و عرفی، معتمدان و ریش سفیدان، کارمندان و کشاورزان، روستایی و شهری، پیر و جوان و … اگر همه اینها را کنار ضریبی بنام زندگی در شهرها و مناطق مختلف و سماجت و پیگیری نمونه وارش در حفظ و نگهداری دوستیها و ارتباطات قرار دهیم، به یک شبکه اجتماعی متراکم و تودرتو می رسیم که حسن زاده در مرکز آن قرار دارد. این وضعیت البته معنایی جز سرمایه اجتماعی نمی دهد.

سرمایه ای که طابق النعل بالنعل معنای آن هم امید بخش است و هم اعتماد آفرین.

ماموستا هیچوقت ناامید نمی شود و در یاس آورترین موقعیت ها، خورجین اراده اش خالی از امید نمی شود. همچنین راز ماندگاری و در کانون توجه ماندنش، اعتماد و اطمینانی است که در پیوندهایش می آفریند.

اعتماد مردم آسان بدست نمی آید، اگر هم از راهی نامشروع یا میانبر تحصیل شود، دیری نمی گذرد که به همان سرعت هم از کف می رود. کسانی که بردوام بدنبال خیر عمومی روانند و مصالح جمعی و بزرگ را بر منفعت های گذرای شخصی ترجیح می دهند، حتما در قلب و ذهن مردم و مالا تاریخ هم جایگاهی مناسب و تسخیرناپذیر بدست می آورند.

کسانی که در مهاباد سالهای سخت ۵۹ و ۶۰ و ۶۱ را بیاد می آورند، حتما با نقش بی بدیل و فداکارانه تعدادی از روحانیون و معتمدان از خودگذشته و فداکاری آشنا هستند. حسن زاده یکی از این کسان بود که البته بعدها دچار سختی و ناملایمات فراوان هم شد.

اگر در مراسم دیروز همه آمده بودند، ناشی از مقبولیتی است که از رهگذر هشتاد سال زیست اخلاقی و فروتنانه فراهم آمده است.

نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار

خودپسندی جان من برهان نادانی بود

نکته جالب دیگری که در مراسم جلب توجه می کرد، محبوبیت چشمگیر دکتر مصطفی خرمدل و دکتر محمود ابراهیمی دیگر مترجمین مهابادی در میان اهالی بود که آنها هم در سالن حضور داشتند و حضورشان پشت تریبون شور و احساسات زیادی برانگیخت.

دانشگاه کردستان در سالهای گذشته طی اقدامی ستایش برانگیز برای دو نفر نامبرده هم مراسم هایی مشابه برگزار کرده است.

نکته غم انگیز اما این است که در زادگاهشان در مهاباد و منطقه مکریان به سختی می توان امکانی برای مراسم هایی از این دست و فعالیت های مشابه بدست آورد. نه نهادهای معتبری مانند دانشگاه کردستان وجود دارند و نه نگاه سیاسی و غیرفرهنگی غالب رخصت می دهد.

حیات فرهنگی نسبتا سرزنده و شاداب سنندج فرصتی مغتنم است، اما رکود فعالیتهای فرهنگی و ادبی در مهاباد و مکریان که بر خلاف پیشینه شکوهمند آن است، پدیده ای منحوس است و سودی برای کسی ندارد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *