تاريخ

تاریخ اسلام,منشأ و پیدایش اسلام,بعثت و فراخوانی به اسلام,هجرت مسلمانان به حبشه,خلافت اسلامی,گسترش اسلام و دولتهای اسلامی,تاریخ‌نگاری اسلامی,hsghl,آمار اسلام,دوران طلایی اسلام

  • قبایل کُرد

    نویسنده: سرهنگ شیخ عبدالوحید

    مترجم : مهندس صلاح الدین عباسی

    نقشه ی قبیله ای اکراد مثل خود آنها پیچیده و مشکل است . ملت کرد علی رغم سابقه ی تاریخی و قدمتش ، تحت تأثیر طبیعت و توپوگرافی منطقه و عوامل دیگر هنوز در سطح گذار از مرحله ی خانوادگی به مرحله ی فبیله ای است . کردستان منطقه ای است پوشیده از کوه های سر به فلک کیده و دره های عمیق . این پستی و بلندی باعث به وجود آمدن روستاهای پراکنده و کم جمعیت شده که از اتصال و ارتباط بین قبایل مختلف می کاهد .

    عامل دوم ، وضعیت شغلی آنهاست . دامداری و زراعت که پیشه ی اصلی اکراد است ، یا به مسافرت و کوچ مداوم نیاز دارد یا به زندگی گروهی و خانوادگی . در این میان صاحبان حرفه های متفاوت دنباله رو این دو شغل اساسی بوده اند . این خانواده ها ی بزرگ به عشایری که به سادگی منظم شده و رهبری واحدی را قبول کرده اند تبدیل شده اند و برای به دست آوردن مراتع جدید به آسانی دچار و باروبنه را به مناطق گوناگون کوچک می کنند . مسؤل خانواده همیشه مسن ترین فرد بوده که به وی آغا یا ( بگ ) می گویند . اسم قبیله یا عشیره به نام یکی از اجداد قدیمی صالح و متدین ، یا نام فرمانده ی جنگی شجاع ، یا یک رهبر توانا که قبیله را از هجوم دشمنان حفظ کرده بر می گردد . پس جای تعجبی ندارد که تعداد قبایل و شاخه های کردها به هزاران عدد برسد . هر چند همگی آنها به خود ، قبیله یا عشیره می گویند ولی در واقع بیشتر شان خانواده ی بزرگی بیش نیستند .

    در اثنای سفرها و جستجوهایم در اراضی کردها با مشکل بزرگ تعدد قبایل مواجه شدم و امکان به دست آوردن اطلاعات کامل در مورد همگی آنها را نداشتم . لذا به عده ی کمی از قبایل عراق و ایران و سوریه و ترکیه اکتفا کردم . هدف من از این کتاب سخن گفتن از کردها و سرزمین شان بوده است ، اوضاع و احوال آنها را با این هدف بررسی کرده ام که کمکی به تحقق وحدت اسلامی نموده باشم ؛ نه اینکه تفرق و پراکندگی مسلمانان جهان را از آنچه هست بیشتر نمایم . از اینکه بعضی از قبایل را ذکر نکرده یا به آن اهمیت کافی نداده ام قصد خاصی نداشته ام و قبلاً از آنها پوزش می طلبم . برنامه ام به این ترتیب بوده که در هر منطقه یکی از قبایل معینی را انتخاب و آن را توصیف و تحلیل نموده ام .

    در آخر این فصل کمی درباره ی یزیدی ها که در کوه های عراق و سوریه خصوصاً شهر سنجار ( شهر زیبای در دامنه ی کوه سنجار و غرب شهرستان موصل ) و حومه ی ن به سر می برند نوشته ام ، یزیدی ها در شجاعت و زیبایی ، نامور و زنان قد بلند شان از زیباترین زنان جهان هستند و از نظر نژاد و آداب و سنن از کردهای اصیل هستند .

    در عراق یزیدیون از مقامات بالایی برخوردارند . بیشتر آنها در نیروی هوای سلطنتی خدمت می کنند و زیر نظر بریتانیاییها آموزش دیده اند . آنها تا مدتی پیش بسیار عقب افتاده بودند ولی به دلایل استفاه از رادیو و نشریات و اشتغال در امور دولتی و سیاست داهیانه ی عراق در حال حاضر ( ۱۹۵۳ م – ۱۳۳۲ ه ) به پیشرفت های قابل توجهی رسیده اند .

    مهرانیون  ( میللیون )

    میللیون بزرگترین و وسیعترین قبیله در میان کردها بوده که ریشه شان به قبیله ی قدیمی ( جیتو ) می رسد آنها مسلمان و سنی مذهب هستند ولی در میانشان افراد مسیحی و یزیدی نیز پیدا می شود . منطقه ی انها در شمال سوریه و گذرگاه فرات واقع شده که به انتهای خط آهن ترکبه در دیار بکر و در شرق به کناره های رودخانه دجله می رسد . این منطقه دشت وسیعی است که از درختان گوناگون و پراکنده و منطبق با خلق و خوی اکراد پوشیده شده و برای زندگی کوچ نشینی و زراعتی مناسب است . میللیون با لهجه کرمنجی صحبت می کنند که با لهجه ی موصل و کرکوک متفاوت است . چرا که به جای عربی ، لفات ترکی و فارسی در آن بیشتر یافت می شود . اختلاف آنها به اندازه ی اختلاف لهجه ی پشتو در قبیله یوسف زای قبایل افریدی با وزیری باتانی پاکستان است .

    از نظر روش زندگی و وسایل آن به ترک ها نزدیکترند و از سایر قبایل پیشرفته تر و شکوفاترند . هر چند بیشتر میللیون کوچنده هستند ولی روستاهایی با خانه های گلی و کوچک ، شبیه به مناطق مرزی شمال غربی پاکستان یافت می شود .

    میللیون ملت بزرگی هستند که رسوم گذشته ی خود را حفظ و هر سال فصل زمستان از کوه ها پایین آمده و مثل قبایل گیلزای مرز پاکستان و افغانستان به مناطق جنوبی کوچ می کنند . چادرهایشان از موی بز ساخته شده که آب و نور خورشید از آن نفوذ نمی کننند ، بر دو ستون چوبی قرار می گیرند و اطرافشان ستون های کوچک گذاشته می شود تا به راحتی بتوان زیر آنها ایستاد . داخل خیمه با سجاده های زیبای منگوله دار تزیین می شود .

    اکراد میللی دارای زندگی قبیله ای بوده که به دوازده مجموعه ی اساسی و مجموعه به عشایر یا خانواده های بزرگ تقسیم می شود . رهبری عشیره جنبه ی وراثتی دارد . بزرگان خانواده مسن ترین فرد را به عنوان (( آغا )) که زعامت علیا را دارد انتخاب و برای حل منازعات ، مجلسی از رؤسا و پیران عشایر منعقد می شود .

    میللیون ( مهرانیون ) هنوز هم از ابراهیم پاشا که در قرن گذشته وحدت قبیله ی تحت رهبری وی تحقق پیدا کرد .، به ویژگی یاد می کنند و اسطوره ای در باره اش ساخته اند که می گوید : ابراهیم پاشا برای آنها رفاه و آسایش و مجد و ابهت و عظمت آورد . خیمه ی او چهل ستون داشته و باقیمتی ترین اشیاء تزئین شده بود و صد و بیست  سوار از آن نگهبانی می کرده اند .

    سلطان عبدالحمید رتبه ی ( پاشایی ) را به وی خلعت داده بود و او را بر مناطق میلی حاکم و با مالیات های خاص و اجازه ی تشکیل سپاه محلی و اداره ی محلی وی را مفتخر کرده بود .

    میللیون در عهد سلطان عبدالحمید دارای خود مختاری کامل بوده و افرادشان در فوج حمیدی به عنوان نگهبان خاص سلطان خدمت می کردند . ابراهیم پاشا توانست به فرماندهی سپاهی منظم که بیشتر افراد آن از نزدیکانش بودند ، برسد و پایتخت خود را ویرن شهر که دارای سکنه ی ارمنی و عرب هم بود ، قرار داد  و یک کلیسای ارمنی در آنجا ساخت . ویرانشهر در زمان حاکمیت وی به پیشرفت های بسیاری که در تاریخ نمونه نداشته رسید .

    بعد از ابراهیم پاشا هیچ کس لیاقت جانشینی وی را نداشت و میللیون رهبر بزرگی را از دست دادند . خصوصاً با ظهور حرکت (( جوانان ترک )) و عزل سلطان عبدالحمید به دست مصطفی کمال پاشا جدایی و تفرقه در میان آنها ایجاد شد .

    به دنبال جنگ جهانی اول سرنوشت میللیون مشخص بود ولی بعد از تقسیمات استعماری ، آنها خود را تقسیم شده بین دو دولت سوریه و ترکیه دیدند و از آن زمان تا حالا از قوانین دولت های مرکزی اطاعت و هیچ گونه قیامی نداشته اند .

    حالا به یک قبیله ی دیگر کرد که در منطقه ی دیگر کرد که در منطقه با اهمیت تر و وسیعتر از میللیون و در ایران به سر می برند اشاره می کنم .

    اکراد گورانی   

    این قبیله ی مشهور در دشت های غرب و جنوب غرب ایران ، اکثراً در اطراف کرمانشاه ( مهمترین شهر غرب ایران ) به سر می برند . گوران به زبان محلی یعنی کوه نشین و (( گور )) معنی کوه را می دهد . با استناد به کتاب شرف نامه ( که مهمترین کتاب در مورد قبایل کرده است ) ملک گودرز فرزند گیو مؤسس قبیله ی گوران است و گفته شده که بهمن شاه ایران ، رهام فرزند گودرزبن گیو را برای فتح اورشلیم روانه و یهودیان بسیاری را اسیر و به قتل رساند و در بعضی جاها رهام را همان بختالنصر گفته اند . همان کتاب می گوید : (( سرزمین های حومه ی قصر شیرین و کرمانشاه از زمان رهام به دست جانشینان گودرزبن گیو افتاده است )) حالا هم اهالی آنجا ها را گورانی ها تشکیل می دهند . اسم گودرزبن گیو و لقبش هنوز هم در کتیبه ی بیستون کرمانشاه محفوظ مانده است .

    در کتاب (( مسالک الابصار )) که کتاب قدیمی دیگری است و دارای اهمیت تاریخی زیادی است ، ذکر شده که گورانی های در قرن ۱۴ بر کردستان جنوبی از همدن تا شهر زور تسلط داشته اند . به همین دلیل می توان با قاطعیت گفت که زمانی ، گورانی ها بخش بزرگی از جنوب غربی ایران را در اختیار داشتند و تا کنون هم اکثر سااکنین غربی ایران و اطراف خانقین را گورانی ها تشکیل می دهند .

    گورانی ها ملتی فعال و با نشاط بوده و دارای قدی متوسط و پوستی قهوه ای رنگ و قوی البنیه و سالم هستند ، به کار زراعی و دامداری  مشغول اند و بهترین پشم را از گوسفندان شان تهیه می کنند . از کالاهایی که باعث سود بسیار برایشان می شود به سبب و انگور و لبنیات می توان اشاره کرد . گورانی ها به شجاعت و ذکاوت و اخلاص و خدمت گذاری دولت هایشان مشهورند . جمعیتشان بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر می باشد و منطقه ی مسکونی شان در ایران به دلیل داشتن حوزه های نفتی غنی ، بسیار پر اهمیت است .

    اکراد جرجیرایا 

     ( این اسم به ترتیب فوق در کتاب ذکر شده ولی اینجانب با مراجعه به کتب فراوان قیبله ای با چنین عنوان را ندیدم به احتمال زیاد منظور نویسنده قبیله گورگیلیا می باشد )

    این قبیله در مرز عراق و ترکیه زندگی بدی داشته و به زراعت مشغول و دام هایشان را برای چرا به مناطق مختلف می برند . موصل و نصیبین و جزیره ی ابن عمر از مراکز خرید و فروش محصولات زراعی و مایحتاج زندگی شان می بلشند . جمعیت این طیفه به ۱۰ الی ۱۲ هزار نفر بالغ می شود . مناطق مسکونی شان دارای آب فراوانی بوده و انواع گندم ، جو ، میوه و سبزی جات را از زمین هایشان به دست می آورند ، و پشم و فراورده های لبنی از محصولات دامی آنها می باشد . این طایفه نمونه ی مردانگی و مروت بوده ، قد بلند و زیبا رو هستند به آسانی عصبانی شده ولی بعد از فروکش کردن می توان به سادگی بر آنها دست یافت . نسبتشان به اعراب می رسد ولی آنها خود را کرد خالص می دانند . گفته می شود سلیمان آغاز ۱۵۰سال پیش ، آنها را از سلیمانیه به این مناطق نقل مکان داده است .

    عشیره ی بتوان

    قبیله ی بسیار کوچکی در شمال موصل و دامنه های شمال شرقی کوه جودی هستند که به زراعت و دامداری مشغولند .

    قبیله ی حسینان

    بر عکس جرجیان این قبیله دارای نژاد اصیل کردی بوده ولی در طول دویست سال گذشته همگی عرب شده اند . آنها در موصل به زراعت گندم و جو و ذرت مشغول و از چند هزار نفر بیشتر نیستند . آنها در واقع یکی از شاخه های دور یزیدی ها هستند .

    از قبایل کوچک دیگر در موصل ، می توان به قبایل زیر اشاره کرد . قبایل (( گولی ، سندی ، حجام )) در زاخو و موزوری (( دوسکی و شواخان )) در دهوک مرز ترکیه و عراق ، قبایل (( سورتاش ، کزه ، زوکری ، هرکی )) در عقره قبایل (( نیرو ، اوریگه ، برواری )) ، (( بالا و سانیا )) در عمادیه که بیشتر آنها زندگی کوچ نشینی دارند ولی بعضی قبایل زاخو و دهوک به زراعت گندم و برنج و جو مشغول هستند .

    قبایل جاف ایرانی

    اکراد جاف در شرق و شمال مرز ایران و عراق به سر برده و کمتر تابع قانون هستند . به دامداری مشغول و حداقل ۶۰۰۰ نفر می باشند که در اطراف کفری چمچمال و حلبچه ی عراق به سر برده و منطقه ی سکونت آنها دهها مایل به داخل ایران هم کشیده شده است .

    از قبایل کوچک دیگر این منطقه می توان قبایل طالبانی ، زنگنه ، شوان و قبیله ی مشهور بارزان را نام برد که در نزدیکی های کرکوک به سر می برند . بارزانی ها از زمان انقلاب ملا مصطفی بارزانی ( ۱۹۴۶ – ۴۷ م ) ( ۱۳۲۵ – ۱۳۲۶ ه . ش ) اهمیت زیادی پیدا کرده اند و اکراد بارزانی از نظر علم و فرهنگ یکی از پیشرفته ترین قبایل هستند .

    کردهای کاکه ای

    در نزدیکی های کرکوک و سلیمانیه زندگی کرده و از نظر نژادی به قزل باش ها نزدیکترند تا کردها . با قزل باش ها از طریق ازدواج ، بسیار اختلاط پیدا کرده اند . بعضی معتقدند که کاکه ای ها یکی از شاخه های قزل باش ها در کردستان هستند . به یکی از لهجه های کرمانجی صحبت می کنند و بین ۱۹ الی ۱۰ هزار نفر جمعیت دارند که زراعت ، پیشه ی اصلی آنهاست .

    اکراد خوشناو

    اکراد خوشناو در غرب اربیل و در منطقه ی با صفا و زیبای شقلاوه زندگی می کنند . طایفه ای زیبا و قوی البنیه و بافر است . عاشق نظامی گری هستند .

    اکراد خوشناو نسبت به بیشتر قبایل دیگر پیشرفته تر و با فرهنگ تر بوده و از نظر علمی در سطح بالاتری قرار دارتد ، بیشترشان به زراعت مشغولند ولی در نیروهای نظامی و پلیسی و اداری عراق و ایران به مقام های بالایی رسیده اند . و جمعیت شان حدود سی هزار نفر می باشد

    اکراد پشدر و هورامان

    در استان سلیمانیه شمال عراق پشدری ها که یکی از بزرگترین عشایر هستند به سر می برند و در ایران با عشایر هموند و هورامانی اختلاط پیدا کرده اند . اغلب پشدری ها از سرزمین خود به دلیل خشکی کوچ کرده اند . در منطقه ی آنها بخش های کوچکی از دشت های سرسبز در اثر چشمه سارها و جویبارهای کوهستانی وجود دارد . در اطراف شهر مشهور رواندوز ، شمال عراق  ، قبایل زیباری و منگور زندگی می کنند . در نزدیک رواندوز ، شهر اربیل که مهد تمدن باستانی کردهاست واقع شده است . که قبایل زیر در اطراف آن زندگی می کنند . قبایل دیزین و شعبه هایش ماماسنی ، سیان ، آغا کاکی خان ، شیروانی و شاخه هایی از قیایل خوشناو ، گوری شیخان ، آکو ، شیلانا ، شالا بیگی ، نو دشت ، منگور ، بالک ، شورش ، زیباری ، کازوری و قبیله ی مشهور هرکی …

    اکراد همه وند

    در غرب ایران و مرز ایران و عراق زندگی می کنند و برای معاملات خود بیشتر به  بازارهای مهاباد و رضائیه مراجعه می کنند ، حدود ۱۵ هزار نفر می باشند .

    جنوب غربی ایران

    چنانچه قبلاً گفته شد گورانی ها قویترین قبیله ی کرد در جنوب غربی ایران هستند از قبایل دیگر در جنوب غربی ایران می توان به عشایر زیر اشاره کرد : خیلاتی – قدمیر – باگلا ، دالوند و طالبانی که در شهرهای خانقین ، قصر شیرین و اطرف کرمانشاه به سر می برند .

    یزیدی ها

    همچنانکه کردها به باتانی های شمال غربی پاکستان شبیهند ، یزیدی ها هم تا حدود زیادی به قبایل (( لال کفیر )) در دامنه کوه های هندوکش شمال شرقی پاکستان شباهت دارند . جمعیت آنها ۲۲۰۰۰ نفر می شود و به عبادت کنندگان شیطان مشهورند . گروه هایی از آنها در اطراف  آسیای میانه نیز به سر می برند ولی اکثریتشان در منطقه ی قوس مانند ۸۰ مایلی شمال و شمال غربی موصل زندگی می کنند . آنها خودشان را ( سازای ) می نامند.

    نژاد

    در مورد نژاد یزیدی ها نظریات مختلفی وجود دارد . بعضی معتقدند آنها یکی از قبایل بنی اسرائیل هستند . عده ای آنها ر از آشوری های قدیم قلمداد می کنند و برخی آنها را زردشتی های مهاجر می دانند که از زمان های بسیار قدیم به غرب دریاچه ی ارومیه کوچ کرده اند . کلمه ی یزیدی از (( یزدان )) که در زبان پهلوی به معنای خالق برتر است مشتق شده است . خدا در نظر آنها دارای مقامی بالا و بزرگ است اما به مخلوقی که ما آن را فرشته ی مغضوب می دانیم اعتقاد دارند و می گویند که سرور کاینات به او سلطه ی کامل بر زمین عطا کرده است . لذا شیطان در نظر آنها نیرویی است که باید به وی احترام گذاشت و او را از خود راضی کرد . آنها وقتی کلمه ی (( شیطان لعین )) را از زبان مسلمانی بشنوند و هراس و رعشه افتاده و در حالیکه مسلمین او را روح شر و خباثت و معارض با خدای تعالی می شناسند یزیدیون او را سروری صاحب قدرت می دانند

    اما نظریه ی دیگری که بدون هیچگونه سند و مدرک تاریخی شایع شده است انتساب یزیدی ها به یزیدبن معاویه که امام حسین ( ع ) نوه ی پیامبر (ص) در زمان حاکمیت وی به شهادت رسید ، می باشد . یزیدی ها از نظر نژادی کاملاً کرد بوده و زبانشان به لهجه کرمانجی بسیار نزدیک است .

    ——————————————–

    منبع : کردها و سرزمینشان

    تألیف : سرهنگ شیخ عبدالوحید  با مقدمه ( ژنرال ایوب خان رئیس جمهور اسبق پاکستان)

    مترجم : مهندس صلاح الدین عباسی

    انتشارات : نشر احسان ۱۳۷۸

  • خاورمیانه؛ تاریخی پر افتخار اما…

    نویسنده: عصمت الله تیموری

    خاورِمیانه منطقه‌ای‌ست که همه روزه در صدر اخبارِ نشریات، مطبوعات و رسانه‌های صوتی و تصویری جهان است و کمتر اتفاق می‌افتد رسانه‌ها در مورد زد و خوردها، تنش‌ها و رویدادهای آن چیزی ننویسند.
    در تعابیر جغرافیایی: خاورمیانه به ناحیه‌ای در جنوب غربی آسیا و دربرگیرندهٔ کشورهای بین ایران و مصر اطلاق می‌شود.
    اصطلاح خاورمیانه را برای نخستین بار آلفردماهان (مورخ و جغرافی‌دانِ وابسته به نیروی دریایی امریکا) در ۱۹۰۲م/ ۱۳۲۰ش به‌کار برد. او که از قاره اروپا به این منطقه می‌نگریست، این اصطلاح را به منطقه پیرامون خلیج‌فارس اطلاق کرد. (دانشنامه جهان اسلام)
    خاورمیانه تاریخی پر پیچ و خم داشته و فراز و فرودهای زیادی را در خاطر دارد.
    تمام پیامبرانی که در قرآن از آنها یاد شده از قبیل حضرات ابراهیم، موسی، عیسی، داود، سلیمان و… – علیهم السلام- از این دیار بوده‌اند. و اولین نمونه‌های شهرنشینی و تمدن نیز در همین منطقه یافته شده است. حتی نخستین قانون‌های جهان (قانون حمورابی) در اینجا نوشته شده‌است.
    در مورد قانون حمورابی که به دستور حمورابی، شاه بابل نوشته شد، همین کافی که این قانون نخستین سند شناخته شده‌ای‌ست که در آن یک فرمانروا به اعلان عمومی یک مجموعه کامل قوانین برای ملت خود اقدام کرده‌است.
    از آنجا که خاستگاه اسلام هم در خاورمیانه و در سرزمین حجاز بوده، به مرور زمان بخش عظیمی از مردمان این سامان به دامن اسلام پناه برده و مسلمان شده‌اند.
    به‌واسطه توسعۀ اسلام در سدۀ اول بالاخص در عهد خلفای راشدین و گسترش دولت اسلامی، تمامی دولت‌های این منطقه خواسته یا ناخواسته رنگ و بوی جامعه و تمدن اسلامی را به خود گرفته‌اند.
    در این دیار گرچه همواره اقوام و گروه‌ها برای کسب کرسی خلافت و امپراتوری در حال تنازع و کشمکش با هم بوده‌اند و در هر منطقه اقوام همان سامان در جدال برای کسب قدرت به سر برده‌اند، اما هیچ یک خود را خارج از دایره اسلام نمی‌دانسته و در صدد این بوده‌اند که اسلام را بر اساس نگرش و بینش و باور خود گسترش دهند.
    از آنجا که اکثر دولت‌های کنونی مستقر در خاورمیانه مسلمان هستند، فقط نگاهی گذرا به بُعد تاریخیِ اسلامی خاورمیانه انداخته می‌شود.
    اسلام تاثیر زیادی در خاورمیانه گذاشت. ملت‌های از هم گسسته و متلاشی شده را متحد نمود و ارجحیت قومی و رنگ و نژاد را علناً باطل کرد و با صدایی رسا گفت: «همه شما انسان هستید و همه از نسل آدم می‌باشید، هیچ کس بر دیگری بخاطر وابستگی‌های قومی و ملی برتری ندارد. بلکه برتر در نگاه خداوند کسی‌ست که تقوای بیشتری داشته باشد و از تقوا فقط خدا آگاه است. بر اساس ظن وگمان نسبت به هم بدبین نشوید و در کارهای هم مداخله و جاسوسی ننماید. به هم محبت ورزید و در کارهای خیر پیشقدم و مددگار هم باشید.»
    در طول تاریخِ سیطرۀ اسلام بر خاورمیانه در قرن‌های پیشین، دانشمندان زیادی در این منطقه بپا خاستند و توانستند مشکلات زیادی را از سر راه جهان بشرت بردارند که هر یک شهره آفاق می‌باشند.
    گرچه اصطلاح خاورمیانه در سدۀ اخیر مرسوم شده و بر سر زبان افتاده است، اما جهان از دیرباز مدیون این نقطه حساس و مهم است و چاره‌ای جز سر تسلیم فرود آوردن در مقابل تفوّق و برتری این سرزمین ندارد. به گواه خودِ دانشمندان غرب، جهان امروز پیشرفت و اختراعات خود را از چشمه‌های فیاض و منبع‌های سرشار علمی خاورمیانه بدست آورده است.
    منابع تاریخی و روایی زیادی وجود دارد که نشانگر تاثیر اسلام بر اروپا و جامعه غرب است.
    یقینا تاریخ، فاتحان و دلاورمردانی بسان مسلمانان به خود ندیده است. گوستاو لوبون می‌نویسد: « فرماندهان مسلمانان به هرجا می‌رفتند با ساکنین آنجا با کمال عطوفت و مهربانی رفتار می‌کردند و به قوانین و معتقدات آنان احترام می‌گذاشتند و جز مالیات اندکی که به عنوان جزیه مقرر می‌داشتند، چیز دیگری بر آنان تحمیل نمی‌کردند. راستی تاریخ کشورگشایانی باین اندازه مهربان و بی‌آزار نسبت به زیردستان سراغ ندارد؟ و خصال جوانمردانه‌ای که در میان سرداران ایشان بود در نزد هیچ یک از سرداران جهان مشاهده نمی‌شود.» (تمدن اسلام و عرب: ۱۵۶ – ۱۵۳)
    این مورخ و فیلسوف فرانسوی در کتاب خود به نام «اسلام و تمدن عرب» در هر ورق آن به برتری جامعه اسلامی اقرار می‌نماید.
    وی در فرازی دیگر از کتابش می‌نویسد: «خدمتی که اعراب به ترقی علوم کردند، تنها منحصر به همان اکتشافات علمی ایشان نبود، بلکه با تأسیس مدارس و تألیف کتب علمی سبب انتشار علم شدند و از این جهت حق بزرگی بر گردن اروپائیان دارند.» (ص ۵۴۶)
    و دکتر «زیگرید هونکه» در کتابش به نام «فرهنگ اسلام در اروپا» به بسیاری از مواردی می‌پردازد که اروپا مدیون اسلام و خاورمیانه است.

    او می‌نویسد: «تمدن اسلامی بوسیله کشتی‌هائی که بین ایتالیا و مسلمانان رفت و آمد داشتند و به وسیله زائرین مسیحی و تجار و جنگجویان صلیبی و مسافرین معمولی بضمیمۀ اجناس آنان به اروپا وارد شد و زندگی اروپائی را از همه جهت غنی‌تر و مهیج‌تر کرد. و از تاثیرات معنوی و فکری آنان بود که اروپا بدنبال رشد اقتصادی شدیدش بصورت مهیبی آبستن تمدنی هم شد.» (فرهنگ اسلام در اروپا: ۱/ ۸۹)
    جرجی زیدانِ مسیحی در کتاب «تاریخ تمدن اسلام» در مورد گسترش علم شیمی در جهان اسلام می‌نویسد: «علاوه بر این (تعداد زیادی از ترکیبات شیمیایی) علمای شیمی جهان اسلام چیزهایی کشف و اختراع کرده‌اند که خبرش به ما رسیده است اما از چگونگی آن اطلاعی نداریم.»
    گرچه خاورمیانه از میانه قرن بیستم، مرکز توجه جهانی و شاید حساس‌ترین منطقه جهان از نظر استراتژیکی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده‌است، متاسفانه بر اساس گزارش‌های مؤسسات معتبر، چند سالی‌ست که با داشتن این همه پیشینۀ فرهنگی و تمدن سازی، به‌خاطر در پیش گرفتن سیاست‌های نابجا، به انبار مهمات کره‌زمین مبدل شده است، به گونه‌ای که بیشترین رقم خرید و دپو سازی تسلیحات جنگی و نظامی توسط دولت‌های مستقر در خاورمیانه صورت گرفته است.
    آری، خاورمیانه که زمانی پیام صلح و دوستی را به جهان عرضه می‌کرد و درگستره‌ای از تاریخ درهای علم خود را بر جهانیان گشوده بود اینک انبار مهمات زمین شده است.
    خاورمیانه‌ای که با دانشمندانِ بنام و شهیر خود نامش چون مُشک مجالس و محافل را معطر می‌نمود اینک به چه روزی افتاده است؟!
    خاورمیانه صلح می‌خواهد و امنیت و آرامش را می‌طلبد تا دوباره به تاریخ پرافتخار خود برگردد.
    خاورمیانه از تنش رنجور و دلش‌ریش است.

  • صلح حدیبیه و آثار و برکات آن

    نوبسنده: عبدالقادر تاجیکی

    دین مبین اسلام همواره به عنوان دین صلح و سازش و پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و سلم ـ به عنوان اسوۀ اخلاق و گذشت شناخته می‌شود. در این باره بسیاری از مستشرقین اقرار دارند که اسلام در تمام حوزه‌ها حتی در میدان‌های جنگ نیز دستورات و هدایت‌های جامعی را به بشریت اهدا می‌کند. با بررسی تحلیلی سیرۀ رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ نکته ای در سال ششم هجری بیش از دیگر موارد جلب توجه می نماید که پیامبر در یک حرکت صلح آمیز بدون صلاح جنگی به محدوده دشمن دیرین وارد می‌شود و با مدیریت جانانه‌ای، اوضاع وارونه را به نفع خود دگرگون می سازد.

    حرکت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ به سوی مدینه و وقایعی که در مسیر اتفاق افتاد منجر به انعقاد صلح‌نامه‌ای بین مسلمانان و مشرکین مکه گردید که به «صلح حدیبیه» مشهور گشت. تحقق این مهم در تاریخ اسلام چنان سرنوشت ساز بود که خداوند در کلامش از آن به عنوان «فتح مبین» یاد کرده و در سایۀ این فتح مبین چهار موهبت عظیم نصیب پیامبرش می‌گرداند: مغفرت، تکمیل نعمت، هدایت و نصرت. « ‏ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً ‏ * لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطاً مُّسْتَقِیماً ‏* ‏ وَیَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً ‏»[ فتح: ۱ـ۳] که در این نوشتار مختصر به آن می‌پردازیم :

    با گذری کوتاه به تاریخ اسلام در می‌یابیم که بعد از آزار و اذیت مسلمانان توسط مشرکین در طول سالیان متمادی و تحمل سختی و مشکلات بسیار، مانند سال‌های شعب ابی‌طالب و هجرت به حبشه، با گسترش اسلام در شهر یثرب، پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و سلم ـ به همراه یاران باوفایش به آنجا هجرت نمودند و مورد استقبال گرم دیگر اصحاب خویش قرار گرفتند. به یُمن قدم مبارکش آن شهر «مدینه النبی» و همراهان باوفایش «مهاجر» و یاری‌کنندگان مستقبلش «انصار» نام گرفتند. و این هجرت و نصرت چنان مورد پسند خداوند متعال قرار گرفت که رضایت ابدی‌اش را از مهاجرین و انصار در کلام پاکش جاودانه ساخت.

    «‏ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» [توبه: ۱۰۰]

    ‏ «پیشگامان نخستین مهاجران و انصار، و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر  (درختان و کاخهای) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا می‌مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ.»‏

    مشرکین مکه با پیشرفت اسلام و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، آیندۀ بت‌پرستی و آیین کهن خویش را در خطر دیده، چندین توطئه و جنگ را بر علیه مسلمین تدارک دیدند که مسلمین نیز در غالب غزوات و سرایا با نصرت و یاری خداوند و تدابیر حکیمانه رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ پیروز گشته و همه را خنثی و از نهال نوپای اسلام به خوبی مواظبت ‌نمودند. با این حال بسیاری از افراد و قبایل به اسلام گرویده، یا با مسلمانان پیمان صلح و دوستی منعقد ‌کردند.

    شوق زیارت

    کسب پیروزی‌ها و گرویدن افراد و قبایل به اسلام اوضاع منطقه را به سود مسلمانان دگرگون ساخت. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ و یاران مهاجرش که شش سال از زادگاه خویش دور بودند و مشرکین راه ادای مناسک حج را بر ایشان بسته بودند همواره آتش شوق زیارت مسجدالحرام در دل‌های‌‌شان شعله‌ور بود و رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ آرزو داشتند که مسلمانان نیز مانند دیگر قبایل برای ادای حج به مکه تشریف ببرند.

    خداوند بشارت انجام آن را در قالب رؤیایی صادقانه به رسول پاکش نوید داد. ایشان در خواب دیدند که وارد مسجدالحرام شده، عمره بجا آوردند. بعضی از اصحاب موهای سر را تراشیده و بعضی کوتاه نمودند. قرآن نیز تعبیر خواب صادقانه رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ را بشارت می‌دهد:

    «لقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِکَ فَتْحًا قَرِیبًا » [فتح: ۲۷] « ‏خداوند خواب را راست و درست به پیغمبر خود نشان داده است. به خواست خدا همه شما حتماً در امن و امان و سرتراشیده و موکوتاه کرده و بدون ترس، داخل مسجدالحرام خواهید شد، ولی خداوند چیزهائی را می‌دانست که شما نمی‌دانستید، و به همین جهت (قبل از فتح مکه) فتح نزدیکی  (که صلح حدیبیه است) پیش آورد.»
    پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ این خواب را برای صحابه تعریف نموده، همگی خوشحال گشته به ادای حج تعبیر نمودند. پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ مسلمانان و دیگر اعراب را برای ادای حج دعوت نمودند و به صحابه دستور دادند که جز شمشیر غلاف شده که سلاح عادی مسافران است سلاح دیگری با خود برندارند.
    رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ با این عمل می‌خواستند به همه اعراب و قریشیان ثابت شود که مسلمانان فقط برای انجام عمره آمدند و به هیچ وجه قصد جنگ ندارند.
    خروج پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ از مدینه
    رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ در روز دوشنبه دوم ذی‌القعدهٔ سال ششم هجری به قصد ادای عمره به سوی مکّه حرکت نموده و عبداللّه بن اُمّ مکتوم را به جانشینی خود در مدینه منصوب کردند. در این سفر ۱۴۰۰ نفر از صحابه، رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ را همراهی می‌کردند که از این تعداد چهار نفر زن از جمله ام‌المؤمنین ام‌السلمه ـ رضی‌الله‌عنها ـ نیز همراهشان بودند.
    آنان وقتی به ‏ «‌ذو الحلیفه‏‌»  (محل کنونی مسجد شجره)‏‌ رسیدند، احرام عمره بسته و تلبیه گفتند و بر شترهایی که برای قربانی به همراه خود آورده بودند پارچه انداخته و قلاده  (نشانه قربانی)  زدند. شترهای قربانی در جلوی کاروان حرکت می‌کرد تا زیارتی بودن کاروان از دور هویدا باشد. گفته شده است شتر ابوجهل که در جنگ بدر به غنیمت گرفته شده بود در میان دیگر قربانی‌ها بوده است.
    توطئه قریش و تصمیم رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ
    در دو منزلی مکه به پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ خبر رسید که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع گردیده و سوگند خورده‌اند که مانع ورودتان به مکه شوند. آنان جنگجویان خود را در خارج مکه مستقر کرده‌اند.
    با شنیدن این خبر، رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: «وای بر قریش! جنگ آنان را نابود کرد.»
    «‌قریش از من چه می‌خواهد؟! چرا شیفته‌ی جنگ است؟ چرا نمی‌گذارد من با مردم دیگر در ارتباط باشم… سران قریش چه می‌پندارند؟! به خدا سوگند من در راه رسالت خودم مبارزه خواهم کرد تا این دین آشکار گردد یا من در این راه کشته شوم.»
    آنگاه با صحانه مشوره نموده و تصمیم گرفتند بدون مواجهه با جنگجویان قریش، براى انجام عمره خود را به مکه برسانند. و با هر کسى که در مقابلشان ایستادگی نمود مبارزه نمایند. که در صورت جنگ و کارزار در ماه حرام، مسئولیتش برعهده قریش خواهد بود، چون باعث جنگ گردیده است.
    ورود به حدیبیه
    کاروان مسلمانان با راهنمایی چند تن از بنی اسلم، از بی‌راهه مسیر خود را به سوی مکه ادامه دادند تا با جنگجویان قریش مواجه نشود.
    آنان راه اصلی مکه که از تنعیم می‌گذشت را رها نموده و به جهت دورشدن از نیروهای دشمن پس از عبور از راه‌هاى سخت به منطقه «حدیبیه» رسیدند.
    مشرکین وقتی تغییر مسیر مسلمانان را متوجه شدند، خالد بن ولید را با دویست سوار به مقابله مسلمانان فرستادند.
    گفته شده که در این مسیر، مسلمانان برای اولین بار نماز خوف به جا آوردند، تا وقتی یک گروه در نمازند گروه دیگر مراقب حمله‌ی احتمالی دشمن باشند.
    هنگامی که قافله مسلمانان به منطقه حدیبیه رسید، ناگهان (قَصواء) شتر پیامبر بر زمین نشست. و مسلمانان به فرمان رسول خدا در همان ناحیه فرود آمدند. به معجزه پیامبر، چاه خشکی که در آنجا بود، پر آب شد تا همه سیراب شدند و حتی چندین بار باران بارید.
    حدیبیه در یک منزلی  (۲۲ کیلومترى غرب شهر) مکه و نُه منزلی مدینه قرار دارد که قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر آن خارج از حرم می‌باشد و نامش برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشته است.
    مدت زمانی که مسلمانان در حدیبیه حضور داشتند، در قسمت بیرون حرم اسکان نمودند، ولی برای نماز به قسمت حرم تشریف می‌آوردند.
    پیام صلح و دوستی مسلمانان
    مشرکین چند نماینده به اردوی مسلمانان نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرستادند و پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ توسط ایشان پیام فرستاد که قصد جنگ ندارد و فقط برای زیارت خانه خدا آمده‌اند.
    اما قریش می‌گفتند: اگر محمد قصد جنگ نیز نداشته باشد باز هم هرگز اجازه نمی‌دهیم وارد مکه شود آنان ورود مسلمانان به مکه، پس از شکست سال قبل در جنگ احزاب را نوعی تحقیر برای خود می‌دانستند.
    بعضی مورخین نوشته‌اند: در این بین چندین جنگجوی ورزیده از مشرکین حملاتی را به مسلمانان انجام دادند تا شاید بتوانند کسانی را به اسارت گرفته تا ابزاری برای فشار بر مسلمین در دست داشته باشند، اما نتوانستند کاری از پیش برند و همه آنها توسط نگهبانان مسلمان اسیر شدند. وقتی اسیران را خدمت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ بردند پیامبر همه آنها را آزاد نمودند.
    حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ نماینده پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ
    پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ حضرت عثمان را به عنوان نماینده‌ به مکه فرستاد تا به قریش بگوید ما براى جنگ نیامده‌ایم، بلکه براى تعظیم خانه خدا آمده و پس از قربانى شترانمان، شهر را ترک خواهیم کرد. همچنین حضرت عثمان وظیفه داشت با مسلمانان ضعیف مقیم مکه ملاقات نموده و آنها را به آینده‌ای نزدیک امیدوار سازد.
    حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ  سه روز در مکه ماند و با تک تک اشراف مکه سخن گفته آنان را به پذیرش صلح دعوت داد، که البته این اقدام نیز حاصلى در بر نداشت.
    چون حضرت عثمان از رایزنی با مشرکین فراغت یافت به او پیشنهاد کردند که طواف خانهٔ کعبه نماید؛ ولی او این پیشنهاد را رد کرد و حاضر نشد پیش از رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ کعبه را طواف کند.
    بیعه الرضوان
    مشرکان اجازه بازگشت به عثمان ندادند و در پی آن، شایع شد که قریش وی را به قتل رسانده‌اند.
    خبر شهادت حضرت عثمان بسیار تحریک کننده بود، زیرا کشتن سفیران قوم بسیار ناپسند بود رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ نیز آزرده خاطر گردیده، آماده جنگ شدند و فرمودند: از اینجا حرکت نمی‌کنیم تا تکلیفمان را با این جماعت یکسره کنیم! آنگاه در زیر سایه درختی اصحاب ـ رضی الله عنهم ـ را برای بیعت فراخواندند. با شنیدن ندای بیعت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ ، صحابه گروه گروه به سمت آن حضرت هجوم آورده و با ایشان بیعت کردند، بیعت برای ماندن با رسول الله و عدم فرار، بیعت ایستادگی در برابر مشرکین تا پای جان، بیعت تا پای مرگ. و شاید بیعت برای خونخواهی عثمان.
    در هنگام بیعت، رسول‌خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ دست خود را به دست دیگر نهادند و گفتند: «هذه عَن عُثمان» این هم بیعت از جانب عثمان!
    در این هنگام خبر رسید که عثمان کشته نشده بلکه در مکه محبوس است.
    رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ این بیعت را زیر درخت از مسلمانان گرفتند. حضرت عمر دست آن حضرت را گرفته بود، و معقل بن یسار شاخهٔ درخت را گرفته، و از بالای سر رسول‌الله  دور می‌ساخت. این همان بیعتی است که خداوند متعال در قرآن مجید رضایت خود را از بیعت‌کنندگان زیر درخت اعلان نموده است و به این سبب به بیعه الرضوان مشهور گشته است.
    «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ» [ فتح: ۱۸] « خداوند از مسلمانان بسیار خشنود گردید آنگاه که با تو زیر آن درخت بیعت می‌کردند.»
    و نیز در عظمت این بیعت می‌فرماید:
    « إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ »
    ‏ « بی‌گمان کســـانی که  ( در بیعه‌الرضـوانِ حدیبیّه) با تو پیمان  (جان) می‌بندند، در حقیقت با خدا پیمان می‌بندند، و در اصل (دست خود را که در دست پیشوا و رهبرشان پیغمبر می‌گذارند، و دست رسول بالای دست ایشان قرار می‌گیرد، این دست به منزله دست خدا است و) دست خدا بالای دست آنان است !»
    بیعت مسلمین با رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ ، ترس و وحشت را در دلهای مشرکین انداخت، آنان به خوبی درک کردند که مسئله بسیار جدی است و از طرفی آنان توان جنگی خود را نیز از دست داده بودند، لذا سهیل بن‌عمرو را برای عقد قرارداد صلح خدمت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرستادند. و تاکید کردند که به هیچ وجه امسال ورود مسلمانان به مکه ممکن نیست.
    پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با دیدن سهیل فرمودند:
    «کارتان آسان شد؛ این جماعت قصد صلح دارند که این مرد را روانه کرده‌اند!»
    مفاد صلحنامه
    سهیل آمد و بسیار با آن حضرت سخن گفت، و پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ چون به فواید این صلح آگاه بودند انعطاف زیادی نشان دادند تا بالاخره بر مواد صلحنامه اتفاق‌نظر حاصل کردند.
    مفاد صلحنامه از این قرار بود:
    ۱. پیامبر و یارانش امسال را بازگردند، و وارد مکه نشوند؛ سال آینده که فرا رسید، مسلمانان وارد مکه شوند و سه روز در مکه اقامت کنند؛ اسلحهٔ معمولی سوارکار، یعنی شمشیر غلاف کرده، با خود داشته باشند؛ و هیچکس به هیچ عنوان تعرضی به آنان نکند.
    ۲. به مدت ده سال، میان طرفین درگیری نشود؛ و مردم در امان باشند، و دست از آزار یکدیگر بردارند.
    ۳. هر کس دوست داشته باشد که در این قرارداد صلح به طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ ملحق شود، الحاق او به رسمیت شناخته شود؛ و هرکس نیز دوست داشته باشد که در این قرارداد به طرف قریش ملحق شود، الحاق او به رسمیت شناخته شود؛ و هر قبیله‌ای که به هر یک از دو طرف ضمیمه گردید، جزئی از آن طرف قرارداد لحاظ شود؛ و هر تعدّی و تجاوزی که به آن قبیله بشود، تعدی و تجاوز به آن طرف قرارداد محسوب گردد.
    ۴. اگر افرادی از قبیلهٔ قریش بدون اذن اولیائشان بگریزند و به مدینه بروند، مسلمانان آنان را به نزد قریش بازگردانند؛ اما اگر کسی از مسلمانان بگریزد و به نزد قریش برود، او را باز نگردانند.
    آنگاه رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ حضرت علی را فراخواندند تا صلحنامه را بنویسد.
    پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند بنویس: «بسم الله الرحمن الرحیم». سهیل گفت: رحمان را که ما نمی‌دانیم کیست؟ بنویس: باسمک اللهم! پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ نیز امر فرمودند همین عبارت نوشته شود.
    آنگاه فرمودند: «هذا ما صالح علیه محمد رسول‌الله.»
    سهیل گفت: اگر ما می‌دانستیم که تو رسول‌خدایی، از رفتن به خانهٔ خدا تو را باز نمی‌داشتیم و با تو جنگ نمی‌کردیم! نه؛ بنویس: محمدبن عبدالله!
    آنحضرت ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند:
    « إنی رسول‌الله وإن کذبتُمونی»
    من رسول خدا هستم هرچند شما مرا تکذیب کنید!
    وقتی حضرت علی را امر فرمودند بنویسد: محمد بن عبدالله، و کلمهٔ «رسول‌الله» را محو کند، حضرت علی از محو کردن این کلمه خودداری کرد؛ آن حضرت با دست خودشان آن را محو کردند.
    بستن قرارداد صلح با مشرکین و رفتاری که قریش با پیامبر و مسلمین در پیش گرفتند مورد رنجش بعضی از مسلمانان گردید که پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ آن را دستوری از طرف خداوند دانسته و خود را مجری آن معرفی کرد و تاکید نمود که خداوند رسولش را تنها نمی گذارد.
    گشودن احرام عمره
    وقتی رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ از نوشتن صلحنامه فراغت یافتند، فرمودند: «قوُمُوا فَانحروا» «برخیزید و قربانی‌هایتان را ذبح کنید!»
    این امر براى جمعى از مسلمانان بسیار ناگوار بود، چرا که بیرون آمدن از احرام بدون انجام مناسک عمره در نظر آنها امکان پذیر نبود لذا هیچیک از آنان از جای بر نخاست.
    آن حضرت سه بار سخنشان را تکرار کردند. وقتی هیچیک از آنان از جای برنخاست، پیامبر نزد اُمّ‌سلمه رفتند و موضوع را با او در میان گذاشتند.
    ام المؤمنین فرمودند: ای رسول‌خدا، اگر دوست دارید که چنان کنند، بیرون شوید و با هیچکس حتی یک کلمه حرف نزنید و شتر خودتان را قربانی کنید، و سلمانی خودتان را صدا بزنید تا سرتان را بتراشد!
    رسول‌‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ برخاستند و بیرون شدند، و با احدی صحبت نکردند، شترشان را نحر کردند، و سلمانی را صدا زدند و سرشان را تراشید.
    صحابه که چنین دیدند، همگی برخاستند و قربانی کردند و سرهای یکدیگر را ‌تراشیدند و دستور پیامبر دقیقا اجرا شد.
    آن حضرت برای مسلمانانی که سر تراشیدند، سه‌بار، و برای مسلمانانی که به جای سر تراشیدن موی‌شان را کوتاه کردند، یک بار طلب مغفرت نمودند.
    بازگشت به مدینه
    پس از بیست روز مسلمین از حدیبیه آهنگ مدینه کردند، اما کوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگینى می‌نمود، چرا که ظاهر قضیه یک ناکامى و شکست بود ولى خبر نداشتند که در پشت داستان صلح حدیبیه چه پیروزی‌هایى براى مسلمانان و آینده اسلام نهفته است، و در همین هنگام بود که سوره فتح نازل شد تا بشارت فتح عظیمى را به پیامبر گرامى اسلام داده باشد.
    عمره القضا
    در سال هفتم هجری پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ به همراه دو هزار نفر از مسلمین (کسانی که در صلح حدیبیه ایشان را همراهی نموده بودند و گروهی دیگر از مسلمانان) برای انجام عمره و زیارت کعبه به شهر مکه تشریف بردند، اهل مکه راه‌ها را برای ورود مسلمانان باز گذاشتند و خانه‌های خود را بستند و به کوه‌های اطراف مکه بیرون شدند.
    بلال در کنار کعبه اذان گفت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ و مسلمانان سه روز در مکه ماندند و مراسم حج را به جا آوردند. و پس از قربانی به مدینه بازگشتند.
    پس از ادای عمره پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ با حضرت میمونه بنت حارث ـ رضی‌الله‌عنها ـ ازدواج نمودند. ام‌المؤمنین میمونه خاله خالد بن ولید قهرمان قریش بود.
    نقض صلحنامه
    هنوز دو سال از پیمان صلح نگذشته بود که مشرکان مکه یک بند از صلح نامه  (یعنی ترک مخاصمه و جنگ) را نقض کردند. در سال هشتم هجری بین قبیله بنی خزاعه  (هم‌پیمان مسلمانان) و قبیله بنی بکر  (هم‌پیمان قریش) نبردی رخ داد، مردانی از قریش به نفع بنی بکر، افرادی از بنی خزاعه را کشتند. این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصاً برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، پیامبر با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بودند، عازم فتح مکه شد.

    فتح مکه
    رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ با ده‌هزار نیرو به سوی مکه بیرون شدند.
    آنان شب هنگامی که به مکه رسیدند و در اطرافش مستقر گردیدند، مشرکین از زیادی لشکر اسلام به وحشت افتادند. ابوسفیان بزرگ قریش به خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ رسید و مسلمان شد.
    سرانجام در هفدهم رمضان سال هشتم هجری مسلمانان با دسته‌هایی منظم با فروتنی و تواضع وارد مکه شدند .
    در این روز رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ عفو عمومی اعلام نموده فرمودند: هر کس وارد خانه‌ی ابوسفیان شود در امان است، هر کس وارد مسجدالحرام شود در امان است و هر کس در خانه‌اش بماند و برای جنگ بیرون نشود نیز در امان است.
    همچنین دستور دادند که اموال اهل مکه در امان باشد و مسلمانان نباید بر کسی سلاح بکشند مگر اینکه مشرکی قصد جنگ داشته باشد.
    به این تفصیل، شهر مکه با کم‌ترین جنگ و خونریزی فتح گردید و با گذشت و مهربانی رسول‌الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ اسلام در قلوب ساکنین آن ماندگار گشت.
    رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ وارد مسجدالحرام شدند و طواف نمودند، آنگاه کلید خانه را گرفتند و بر دروازه‌ی آن ایستادند و فرمودند: «لا إله إلا الله وحده، صدق وعده، ونصر عبده» هیج معبودی به جز الله نیست. تنها و بی‌شریک است. وعده‌اش راست است و بنده‌اش را یاری می‌کند.
    تمام افتخارات بی‌ارزش است و تمام خون‌های جاهلیت بخشیده شده است.
    ای مردم! الله مهربان کبر و خودپسندی جاهلیت را از شما دور کرد. شما فرزند آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است.
    سپس پرسیدند: ای قریش! فکر می‌کنید من با شما چگونه برخورد خواهم کرد.
    مردم گفتند: بسیار خوب، زیرا تو برادری بخشنده و برادرزاده‌ای بخشنده هستی!
    پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ فرمودند: من چنان با شما رفتار می‌کنم که یوسف با برادرانش رفتار کرد.
    با آنکه اهل مکه به پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ و یارانشان بسیار ستم کرده و آنان را از خانه و کاشانه‌شان بیرون کرده بودند و چندین مرتبه با مسلمانان جنگ‌هایی خونین به راه انداخته بودند آن رسول مهربانی ایشان را مورد عفو و بخشش قرار دادند.
    سپس وارد خانه‌ی کعبه گردیدند و سیصد و شصت بت موجود در کعبه را شکستند و بیرون ریختند و فرمودند : «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»
    بعد از آن بلال بر فراز کعبه رفت و اذان گفت تا همه بدانند که کعبه خانه‌ی یکتاپرستی است و بت‌پرستی برای همیشه برچیده شده است.
    پیامدهاى صلح حدیبیه
    مسلمانان از این صلح چند امتیاز و پیروزى مهم به دست آوردند.
    عملا به مشرکین مکه نشان دادند که آنها قصد کشتار ندارند و براى شهر مقدس مکه و خانه خدا احترام فراوان قائلند، همین امر سبب جلب قلوب جمع کثیرى به سوى اسلام شد.
    قریش براى اولین بار اسلام و مسلمین را به رسمیت شناختند مطلبى که دلیل بر تثبیت موقعیت آنها در جزیره عربستان بود.
    بعد از صلح حدیبیه مسلمانان براحتى می‌توانستند همه جا رفت و آمد کنند، و جان و مالشان محفوظ بماند، و عملا با مشرکان از نزدیک تماس پیدا کردند، تماسى که نتیجه‌اش شناخت بیشتر اسلام از سوى مشرکان و جلب توجه آنها به اسلام بود.
    بعد از صلح حدیبیه راه براى نشر اسلام در سراسر جزیره العرب گشوده شده، و آوازه صلح‌طلبى پیامبر، اقوام مختلفى را که برداشت غلطى از اسلام و شخص پیامبر داشتند به تجدید نظر وادار کرد، و امکانات وسیعى از نظر تبلیغاتى به دست مسلمانان افتاد.
    صلح حدیبیه راه را براى گشودن «خیبر» و بر چیدن این غده سرطانى یهود که بالفعل و بالقوه خطر مهمى براى اسلام و مسلمین محسوب می‌شد هموار ساخت.
    اصولا وحشت قریش از درگیرى با سپاه هزار و چهارصد نفرى پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ که هیچ سلاح مهم جنگى با خود نداشتند و پذیرفتن شرائط صلح خود عامل مهمى براى تقویت روحیه طرفداران اسلام و شکست مخالفان بود که تا این اندازه از مسلمانان حساب بردند.
    بعد از ماجراى حدیبیه پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ نامه‌هاى متعددى به سران کشورهاى بزرگ ایران و روم و حبشه، و پادشاهان بزرگ جهان نوشت، و آنها را به سوى اسلام دعوت کرد، و این به خوبى نشان میدهد که    تا چه حد صلح حدیبیه اعتماد به نفس به مسلمین داده بود که نه تنها در جزیره عرب که در دنیاى بزرگ آن روز دین خود را گسترش می دهند.
    از آن پس هر کسى کمترین شعورى داشت و درباره اسلام چیزى مى ‌شنید مسلمان مى ‌شد. به گفته مورخان، در صدر اسلام فتحی عظیم‌تر از فتح حدیبیه صورت نگرفت، زیرا در پرتو آن، آتش جنگ فرو نشست و دعوت به اسلام رواج گرفت و اسلام در سراسر جزیرهالعرب گسترش یافت؛ به گونه‌ای که از آغاز پیمان صلح تا نقض آن (۲۲ ماه)، تعداد کسانی که به اسلام گرویدند، بیش از کل تعداد مسلمانان تا آن زمان بود، و بزرگان قریش، مانند: عمروبن عاص و خالدبن ولید، در همین دوران به اسلام گرویدند.
    نتیجه‌گیری
    امروزه نیز اگر جوامع اسلامی با تبعیت از الگوی نبوی، با دوستان و دشمنانشان صلحی پایدار برقرار نموده و در سایه امنیت حاصله، مشکلاتی که اسلام را هدف توهین دشمن قرار داده حل نمایند، در سایه تحصیل و کار، رقابت علمی و اقتصادی را سالم نموده، برای حل اختلاقات داخلی و خارجی خویش کوشش نمایند، و با عدم خریدهای کلان نظامی و هزینه‌های هنگفت تسلیحاتی، سرمایه‌های جهان اسلام را صرف پیشرفت و توسعه و فقرزدایی نمایند و با اعلان بی‌طرفی از گروه‌های تندروی اسلامی که بیشتر آبروی اسلام را به خطر می اندازند و اسلام را دین ترور و ارهاب معرفی می‌نمایند، برای رفع سوء تفاهمات در منطقه کوشش‌های فکری و عملی انجام دهند. بدون‌‌شک مانند خیر القرون در آخرالزمان نیز موهبت الهی شامل حال ما نیز خواهد گردید و بدون حضور سرور کائنات، مدینه فاضله دوباره احیا خواهد شد..
    « مَنْ کَانَ یَعْبُدُ مُحَمَّدًا ـ صلی الله علیه و سلم ـ فَإِنَّ مُحَمَّدًا قَدْ مَاتَ، وَمَنْ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ حَیٌّ لاَ یَمُوتُ، »

    بامید آن روز.
    ــــــــــــــــــــــــــ منابع:

    ابن هشام، عبدالملک بن هشام،   ‏-‏  ۲۱۳ق.، زن‍دگ‍ان‍ی‌ حضرت م‍ح‍م‍د صلی‌ الله علیه و آله پ‍ی‍ام‍ب‍ر اس‍لام ‌/ ت‍ال‍ی‍ف‌ اب‍ن‌ ه‍ش‍ام‌؛ م‍ت‍رج‍م‌ ه‍اش‍م‌ رس‍ول‍ی ‌‌محلاتی.‬ ت‍ه‍ران‌: ک‍ت‍اب‍چ‍ی‌‏‫‏، ۱۳۷۵.
    ابن هشام، عبدالملک بن هشام،   ‏-‏  ۲۱۳ق.، السیره النبویه،، بیرو، دار احیاء التراث العربی. ۱۹۸۵م
    کاندهلوی، محمد ادریس، سیرت مصطفی، مترجم محمدامین حسین بر،
    مبارکفوری، صفی الرحمن، ۱۹۴۳ ـ ، خورشید نبوت؛ ترجمهٔ فارسی «الرحیق المختوم» تالیف: شیخ صفی الرحمن مبارکفوری، ترجمه: محمد علی لسانی فشارکی، نشر احسان ۱۳۸۸
    نارویی، داود، ۱۳۵۹ـ ، رسول خاتم، پژوهشی تحلیلی در زندگانی پیامبر اسلام، تهران، احسان، ۱۳۹۱
    واقدی، محمد بن عمر، ۱۳۰‏-‏ ۲۰۷ق.، مغازى؛ تاریخ جنگهاى پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ ص)، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى،، ۱۳۶۹ش.
    یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، ۵۷۴‏-‏۶۲۶ق. معجم البلدان.
    یثربی، سیدیحیی، ۱۳۲۱ ـ، محمد پیام‌آور صلح و آزادی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۹۳
    و چند منبع اینترنتی

    ***

     / مجله انوار(نشریه داخلی حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد / شماره ۶)

  • به تاریخ سرزمینم می بالم اما…

    نویسنده: عادل حیدری

    به تاریخ سرزمینم می بالم اما نه به تخت جمشید و چهار قطعه سنگش که از استخوانهای اسلاف من بنا شده و نه به چهار گنبد و بارگاهی که آتشی است بر خرمن بینوایان.

    به سالمش می بالم که مدال افتخار ( تعلموا القرآن من سالم) را از معلم بشریت دریافت نمود.

    به سلمانش که دالونهای قصه ی سردرگمی را در نوردید تا نوری از امید به خاطرش بتابد. و مدال افتخار ( سلمان منا اهل البیت ) را از سرور کائنات دریافت نموده برگردنش آویزد.

    به فیروز دیلمی اش می بالم که اشکم پیامبر دروغین یمن ( اسود عنسی) را درید و مدال افتخار ( رجل مبارک ) را از معلم بشریت دریافت کرد.

    به سلیمان بن یسارش می بالم که یکی از هفت فقیه برتر مدینه در عصر تابعین بود.

    به ابوحازمش می بالم که چون فرمانروای بزرگ اسلام هشام بن عبدالملک که از چین تا مرزهای فرانسه حکم می راند از او خواست در دربارش بماند و غرق در عطای سلطان شود فرمود: می هراسم که از حق بریده به خلق روی آورم!!

    چرا که می خواست دل روشن نیلوفریش پاک بماند.

    آن ابوحازمی شبش را به سه قسمت تقسیم کرده بود: یک سوم برای خفتن، یک سوم برای مطالعه و یک سوم برای مناجات و نیایش.

    به عمرو بن دینارش می بالم که در عصر تابعین ۳۰ سال در مسجدالحرام مجلس فتوا داشت و جهالت را از خلق می زدود.

    به طاوس بن کیسانش می بالم آنگه که فرمود: باور نداشتم سحرگاهان کسی سر به بالین نهاده و خفته باشد.

    به لیث بن سعد اصفهانیش می بالم آنگاه که شنیدم امام شافعی فرمودند: لیث بن سعد از مالک داناتر است.

    به امام ابوحنیفه اش می بالم که امروز از شرق تا غرب گیتی بندگانی بیشمار به مسلک او ردای تعبد بر تن می کنند.

    به اسحاق بن راهویه می نازم که بزرگانی چون امام احمد بن حنبل و امام بخاری افتخار شاگردیش را داشتند و امام احمدبن حنبل در ثنای وی فرمودند: اسحاق از ائمه ی مسلمین می باشد.

    به ابوزنادش می بالم وقتی شنیدم امام سفیان ثوری او را امیرالمؤمنین در حدیث می خواند.

    به بخاری و مسلمش می بالم که چون نامشان در کنار حدیث نبوی آید آرامش خاطر را به قلبم هدیه می دهد.

    به عبدالله بن مبارکش می بالم که بزرگ فرمانروای مسلمین هارون الرشید در مقابل عظمتش گردن تواضع فرو می کرد.

    به امام حرب کرمانیش می بالم که همدم امام اهل سنت احمد بن حنبل بود آنگاه که با نامردمی ها روبرو شد.

    به محدثینی چون :ابوداود سیستانی و ابن ماجه ی قزوینی و نسائی و حاکم و ابن خزیمه و ابن حبان و بیهقی و ابن عدی گرگانی و محمد بن نصر و ابونعیم اصفهانی و ابن منده اصفهانی و خطیب تبریزی اش می بالم.

    به ابوزرعه رازیش می بالم که با حدثنا و انبأنا دیده از دنیا فرو بست.

    به ابوحاتم رازی و فرزندش عبدالرحمن می بالم که در دریای علم رجال با کشف ناخالصی ها، از حریم احادیث نبوی پاسبانی کردند.

    به امام طبریش می بالم که شیخ المفسرین و المؤرخین است و جهان اسلام مدیون تلاش های بی شائبه ی اوست.

    به ابن خلاد رامهرمزیش می بالم که اولین کتاب در علوم حدیث را نوشت.

    به هبه الله لالکائیش می بالم که با نوشتن اصول اعتقاد اهل سنت بر تاریکی ها امواجی از نور افشاند.

    به فقهایی چون:

    قاضی القضاه أبوعبد الله دامغانی ، ابواسحاق شیرازی، ابوبکر قفال نیشابوری، امام الحرمین جوینی، امام غزالی طوسی و امام رافعی قزوینی و ابوشجاع اصفهانیش می بالم که امروزه فقهای دنیا از چشمه سار آنان جرعه ای می نوشند.

    به سیبویه و فراء و اخفش و ابوعلی فارسیش می بالم که جهان عرب از آنها عربی آموختند.

    به نظام الملکش می بالم که بهترین و پررونق ترین دانشگاه اسلامی دنیا را در نیشابور ساخت تا ابوبکر ابن العربی از اندلس آنزمان ( اسپانیای امروز) بقصد دانش اندوزی رهسپارش شود.

    به خوارزمیش می بالم که امروزه ریاضی دانان دنیا برگلیمش نشسته اند.

    به زکریای رازیش می بالم که امروزه شیمیدانان دنیا از مشربش می نوشند.

    به سعدیش می بالم آنگه که فرمود:

    طفل را گوشه ی گهواره جهانیست فراخ
    همه آفاق بر همت مردان قفسی است.

    آری! این باغ که سالیان بوی شکفتن می داد نه باغبانش کورش و اردشیر و انوشیروان بود و نه کلینی و مفید و مجلسی بلکه باغبانش سرور کائنات صلی الله علیه و سلم و یاران پاکش بودند که بذر ثمارش را نهادند.

    من نهرک العذب یا خیر الورى اغترفوا
    أنت الإمام لأهل الفضل کلهم

    آری بسبب تبعیت از رسول الله صلی الله علیه و سلم و یاران پاکش سرزمین ما چنین تابان ماند و لیکن در دوره ی صفوی ها زمانی که محبت صحابه از بخش عظیم سرزمین ما رخت بربست بار دیگر تاریکی همه جایش را فراگرفت.

    به امید آنکه امیدهایی که به وادی حسرت خزیده شده دوباره تحقق یابد.

  • فتح قسطنطنیه و تغییر مسیر تاریخ

    آنچه را که خواهید خواند، یک افسانه و یا یک فیلم حماسی نیست که ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده باشد، بلکه گوشه‫‌هایی است از تاریخ یک ملت، از افتخارآفرینی‌های آنها و از عزت و نصرتی که برای مسلمانان به ارمغان آوردند. گوشه‫‌ای از تاریخ مسلمانانِ عثمانی و فتح قسطنطنیه، توسط سلطانِ غازی ومجاهدِ مؤمن، سلطان محمد فاتح که با رهبریِ حکیمانه‌ی او و جان‌فشانی‌های مجاهدین تحت حمایت او، وعده‫‌ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تحقق بخشیده شد.‬‬‬‬‬‬

    رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می‫‌فرماید: «همانا قسطنطنیه را فتح خواهید کرد؛ چه نیک امیری است امیر آن و چه نیکو لشکری است آن لشکر»‬‬

    محمد دوم ملقب به سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۱م و در سن ۲۲ سالگی به حکومت رسید.

    وی از جمله شخصیت‌های بی نظیری بود که قدرت و عدالت، یکجا در او جمع شده بود و در همان ابتدای نوجوانی‌اش در بسیاری از علوم، از هم‌سن و سالانش پیشی گرفت.

    علمای مسلمان نقش بسیار مهمی در تربیت او، بر دوستیِ اسلام و ایمان، وعمل به قرآن و سنت، و حرکت در مسیر اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وسلم) داشتند. لذا او بر پایبندی به شریعت اسلامی اهتمام خاصی داشت وتقوا و ورع را رعایت می‫‌کرد وعلم وعلما را بسیار دوست داشت و برای نشر علوم بسیار تشویق می‌کرد.‬‬

    وی پس از به حکومت رسیدن، مسیر پدر و اجدادش را در ادامه‌ی فتوحات اسلامی و هدف قرار دادن قلب و مرکز حکومت صلیبی (قسطنطنیه یا استانبول امروزی) دنبال کرد و برای رسیدن به این هدف، اصلاحات زیادی را در اداره‌ی دولت و موارد و مصارف مالیِ آن انجام داد، از اسراف اموال جلوگیری کرد و لشکر اسلامی را بیش از پیش سازماندهی نمود که نتیجه و دستاورد این اصلاحات، فتح قسطنطنیه یعنی بزرگترین فتح و مهم‌ترین آن‌ها پس از عصر خلفای راشدین بود.

    فتح قسطنطنیه:

    قسطنطنیه از مهم‌ترین و زیباترین شهرهای آن زمان بود که در سال ۳۳۰ م توسط امپراطور بیزانس، قسطنطین اول بنا نهاده شد و دارای موقیتی بی‫نظیر بود که درباره‌ی آن گفته شده: «اگر تمام جهان یک کشور محسوب می‌شد،همانا قسطنطنیه بهترین و شایسته‌ترین شهر برای پایتختی آن بود».‬‬

    از مهم‌ترین دلایل و انگیزه‌های امیران مسلمان برای فتح این شهر، توصیف و تمجید فاتح و لشکر فتح کننده‫‌ی این شهر توسط رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بود. بنابراین در زمان خلافت بنی امیه و بنی عباس، چندین بار برای فتح آن اقدام شد، اما به دلیل موقعیت استراتژیک و منحصر به‫ فرد آن، موفق به این کار نشدند.‬‬‬‬

    سلاطین عثمانی قبل از محمد فاتح نیز بارها تا نزدیکی‌های قسطنطنیه پیش رفتند و آن را محاصره کردند اما هر بار به دلایل مختلف از جمله، حمله‌ی تیمور لنگ به سرزمین‌های اسلامی، موفق به این کار نشدند.

    زمانی که محمد فاتح به خلافت رسید به دنبال راهی برای فتح قسطنطنیه بود. از جمله علمایی که او را برای این کار بسیار تشویق می‫کرد و در شکل گیری شخصیت سلطان محمد تأثیر بسزایی داشت شیخ آق شمس الدین بود. شیخ از زمان کوچکی، دائما به او یادآوی می‫کرد، که او همان امیری است که قسطنطنیه را فتح خواهد کرد و پیامبر در حدیثی او و لشکر او را تمجید کرده است.‬‬‬‬

    سلطان محمد، تمام تلاشش را برای تقویت لشکر عثمانی به کار گرفت و نیرویی متشکل از۲۵۰ هزار مجاهد، را فراهم آورد. سلطان، مجاهدین را با سلاحهای روز مجهز نمود و علاوه بر آموزشهای نظامی، روح معنویت اسلامی و جهادی را در وجود آنها دمید و ستایش رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مورد فاتحین قسطنطنیه به آنها یادآوری کرد.

    ازجمله اسلحه‌هایی که سلطان محمد برای ارتش مجاهدین آماده کرد، توپخانه‌هایی بود که وزن آن‌ها به صدها تُن می‌رسید و برای حرکت دادن هر کدام، احتیاج به صد ها گاو نر قوی بود. این در حالی بود که اروپا هرگز وجود چنین اسلحه ای را تصور هم نمی‫‌توانست بکند.‬‬

    هر چند که این توپ‌ها بسیار ابتدایی بود و برد آن از دو کیلومتر تجاوز نمی‌کرد، اما آن‫ زمان، پیشرفته‌ترین سلاح روز محسوب می‫‌شد. از سوی دیگر از آنجا که قسطنطنیه شبه جزیره‫‌ای بود که سه طرف آن را آب فرا گرفته بود، برای تکمیل محاصره‌ی آن نیاز به کشتی بود، لذا با ساخت بیش از چهارصد ناو جنگیِ مختلف در دریای مرمره، نیروی دریایی عثمانی را برای این فتح مهم و بزرگ، کاملا آماده ساخت و آن را به بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان تبدیل کرد.‬‬‬‬‬‬

    از اقدامات دیگر او برای حمله به قسطنطنیه، ساخت قلعه‫‌ی روملی حصار (یا قلعه‫‌ی روم) بر قسمت اروپایی تنگه‫‌ی بوسفور و در تنگ‫‌ترین نقطه‫‌ی مممکن بود که سبب می‫‌شد بر تنگه، کاملا تسلط داشته باشد. ساخت این قلعه سه ماه به طول انجامید و سلطان شخصا در ساخت آن مشارکت داشت که سبب دلگرمی هزاران مجاهدی بود که مشغول ساخت قلعه بودند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    وی همچنین فرمان داد تا منجنیق‫‌ها و توپ‫‌ها را در ساحل و رو به تنگه نصب کنند تا از عبور کشتی‫‌های رومی و اروپایی در بوسفور جلوگیری کنند.‬‬‬‬‬‬

    اقدامات امپراطور بیزانس برای مقابله با لشکر اسلام:

    در اثنایی که سلطان خود را برای یک حمله‌ی گسترده آماده می‫‌کرد، امپراطور بیزانس سعی داشت با ارسال اموال و هدایای مختلف، او را از این کار منصرف کند. از سوی دیگر با پیشنهاد رشوه به برخی از مستشاران و فرماندهان عثمانی، سعی داشت تا آنها را وادار کند تا سلطان را از این کار منصرف کنند.‬‬
    اما از آنجایی که سلطان محمد و فرماندهان مخلص و شجاع عثمانی، کاملا بر تصمیم خود مصر بودند و هدف آنها رضایت الله جل جلاله بود، حتی یک لحظه در کار خود درنگ نکردند.

    از سوی دیگر امپراطور بیزانس که درمانده شده بود برای نجات حکومت و کشورش، دست به دامان کشورهای اروپایی شد و از سایر کشورها و در رأس آن‌ها پاپ، رئیس کاتولیک‫‌های اروپا، طلب کمک کرد و به او پیشنهاد داد که در صورت مساعدت آنها، کلیساهای ارتدوکس را تحت أمر او و کلیسای کاتولیک قرار خواهد داد ـ این در حالی بود که کلیساهای دولت بیزانس و کلیسای قسطنطنیه تابع مذهب ارتدوکس بودند و با کلیساهای کاتولیک و سران آن‌ها در اروپا کاملا مخالف بودند ـ بر اساس این پیشنهاد، پاپ نماینده‌ای را به قسطنطنیه فرستاد که در کلیسای ایاصوفیه از مردم درخواست کرد تا از پاپ کاتولیک اطاعت نمایند.‬‬

    این درخواست، خشم مردم شهر را برانگیخت و سبب شد تا مردم بر خلاف خواست آن‌ها عمل کنند و حتی برخی از سران امپراطوری ارتدوکس بیان کردند: «ما مشاهده‫‌ی عمامه‫‌های ترکان (مسلمان) را در کشور بیزانس بر مشاهده‫‌ی کلاه‫‌های فرنگی ترجیح می‫‌دهیم» .‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    موقعیت نظامی قسطنطنیه:

    همانطور که گفته شد، سه جهت قسطنطنیه را آب فرا گرفته بود، از سمت جنوب و غرب به دریای مرمره و از شرق و شمال شرقی به تنگه‫‌ی بوسفور و از شمال به شاخ طلایی (خلیج) که بسیار شدید با لشکری بزرگ از آن محافظت می‫‌شد و از ورود هر کشتی به درون آن جلوگیری می‫‌شد.‬‬‬‬‬‬

    علاوه بر این در طول این سواحل، دیوارهای بلندی کشیده شده بود. در ضلع غربی شهر که به خشکی متصل میشد و به قاره اروپا می‌رسید، دیوارهای بزرگ و عریضی از ساحل دریای مرمره تا شاخ طلایی کشیده شده بود که طول آن بیش از هشت کیلومتر بود.

    پس از این دیوار نیز دیوار دیگری کشیده شده بود که با دیوار اولی شصت فوت فاصله داشت. ارتفاع دیوار داخلی چهل فوت بود که بر آن برج‫هایی ساخته شده بود که ارتفاع هر کدام به شصت فوت می‫رسید . دیوار خارجی نیز ارتفاع آن تقریبا به ۲۵ فوت می‫رسید و برج‫های ساخته شده بر آن، پر از سربازان مسلح بود.‬‬‬‬‬‬‬‬
    در کل قسطنطنیه، با توجه به موقیت طبیعی آن و همچنین دیوارهای اطراف و دژهای موجود از بهترین و مستحکم‌ترین شهرهای جهان، از جنبه‫‌ی نظامی محسوب می‫‌شد که تصرف آن را بسیار مشکل و ظاهرا غیر ممکن می‫‌ساخت. در گذشته و پیش از سلطان محمد، یازده حمله از جانب مجاهدین مسلمان برای تصرف این شهر صورت گرفته بود که همه‫‌ی این حمله‫‌ها ناکام مانده بود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    1448119503 fathqostntanieh 3 - فتح قسطنطنیه و تغییر مسیر تاریخ

    آمادگی برای جنگ:

    سلطان اخبار دشمن را دریافت می‫‌کرد و شخصا از استحکامات و دیوارها و توان دشمن بازدید می‌نمود. وی همچنین دستور داد راه بین أدرنه و قسطنطنیه را برای انتقال توپ‌ها به قسطنطنیه، هموار سازند.‬‬

    کار انتقال توپ‌ها به همراه ارتش عظیم عثمانی به فرماندهی سلطان محمد، دو ماه به طول انجامید و در تاریخ ۶ آپریل ۱۴۵۳م سلطان به همراه لشکر عثمانی که نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر بودند به اطراف قسطنطنیه رسیدند. در این هنگام سلطان رو به قبله کرده و دو رکعت نماز خواند و از الله جل جلاله طلب نصرت نمود و تمامی لشکریان نیز به نماز ایستادند و به دعا مشغول شدند.

    سپس سلطان سربازان را فرا خوانده وخطابه‌‫ای بسیار تاثیرگذار و قوی خواند و آن‌ها را به جهاد در راه الله و طلب نصرت و شهادت از او تشویق کرد و به آن‌ها صدق و اخلاص در جنگ و قربانی در راه الله را یادآوری نمود وبا قرائت آیاتی از قرآن که در آن تشویق به جهاد و قتال در راه الله شده است، هدف اسلامی و دینی را برای آنها یادآور گردید.‬‬

    همچنین حدیث رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را که بشارت به فتح قسطنطنیه داده بود و امیر و لشکر آن را ستایش کرده بود را برای آن‌ها قرائت کرد و بیان کرد که عزت اسلام و مسلمین در فتح این کشور خواهد بود. پس لشکر همه شعار الله أکبر و لاإله الا الله سر دادند. از جمله عواملی که سبب بالا رفتن روحیه ی مجاهدین شده بود، حضور علمای دین در میان صفوف مجاهدین بود تا جایی که هر سرباز بی‫‌صبرانه منتظر امر فرمانده برای شروع جنگ بود تا وظیفه‌ی اسلامی خود را انجام دهد.‬‬

    آغاز هجوم و محاصره‌ی قسطنطنیه:

    قبل از شروع جنگ، سلطان از امپراطور قسطنطین درخواست کرد که شهر را به آن‌ها تسلیم کند و متعهد شد که در صورت تسلیم شهر، با ساکنین آن با احترام برخورد کند و آن‌ها را در اجرای فرایض دینی‫‌شان و پایبندی به معتقداتشان آزاد بگذارد و هیچکس متعرض آن‌ها نشود.‬‬

    اما امپراطور قسطنطین با اعتماد به دیوارهای مستحکم و برج‌‫های بلند و مملو از سربازان جنگی خود، درخواست سلطان محمد را رد کرد و منتظر رسیدن نیروهای کمکی از اروپا ماند.‬‬

    در ۱۲ رمضان محاصره شروع شد و سلطان نیروی زمینی خود را به سه دسته تقسیم کرد و آن‌ها را پشت دیوارهای شهر در جهات مختلف، مستقر کرد و نیروی پشتیبانی احتیاطی را پس از آنها قرا داد. توپخانه‫ها را نیز پشت دیوارها نصب کرد و ناوهای جنگی را در آبهای اطراف شهر، پخش کرد. این ناوها به دلیل حمایت شدیدی که از شاخ طلایی می‌شد، نتوانستند وارد آن شوند. نیروی دریایی بیزانس و ایتالیایی هر کشتی را که به خلیج نزدیک می‌شد مورد هدف قرار می‫دادند. اما نیروی دریایی عثمانی توانست جزایر دریای مرمره را به تصرف در آورد.‬‬‬‬

    بیزانسی‫‌ها تمام نیروی خود برای دفاع از قسطنطنیه به کار گرفتند و سربازان را بر دیوارها مستقر کردند و استحکامات دفاعی را افزایش دادند.‬‬

    در روزهای اولیه‌ی محاصره، درگیری‌هایی بین لشکراسلام و لشکر مسیحی رخ داد که در آن تعدادی از مشتاقان شهادت که به دروازه‌‫ی شهر نزدیک شده بودند، به این درجه نایل گشتند. توپخانه‌ی مسلمانان نیز شبانه روز و از جهات مختلف، دشمن را مورد هدف قرار داده بود.‬‬

    با شلیک هر توپ و صدای مهیب آن که از فاصله ۲۵ کیلومتری شنیده می‌شد، ترس و وحشت بر قلوب بیزانس‫ها سایه می‫افکند و لرزه بر اندام آنها می‌افتاد. شلیک توپ‌ها سبب تخریب قسمتهایی از دیوارها می‌شد، اما مدافعین شهر که تعداد آنها تقریبا چهل هزار سرباز مسلح بود، به سرعت آن را ترمیم می‫کردند.‬‬‬‬‬‬

    در زمانی که حملات نیروی زمینی سپاه مسلمان عثمانی در قسمت خشکی شدت یافت، بعضی از ناوهای جنگی مسلمانان فرصت را غنیمت شمرده و سعی کردند وارد بندر و شاخ طلایی شوند، اما کشتی‌های بیزانسی که به شدت از ورودی‌‫های خلیج دفاع می‫‌کردند و به وسیله‌‫ی کشتی‫‌های ایتالیایی و اروپایی حمایت می‌‫شدند، توانستند حملات آن‌ها را دفع کنند و آن‌ها را وادار به عقب‫‌نشینی کنند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    در جهت دیگر، هر چند که عثمانی‌ها کاملا شهر را محاصره کرده بودند و به صورت هلالی شکل در اطراف شهر مستقر شده بودند تا از رسیدن امدادات نظامی و آذوقه به شهر جلوگیری کننند، اما چهار کشتی از پنج کشتی غربی که از سوی پاپ برای کمک به بیزانسی‫‌های تحت محاصره فرستاده شده بود، بدلیل تجربه وخبره‌گی نیروهای آن‌ها در جنگ‌های دریایی و بهره بردن از اسلحه‌‫های آتشین، توانستند دیوار محاصره را بشکنند و خود را به شهر برسانند که این امر سبب شد تا بیزانسی‌‫ها روحیه‌ا‫ی تازه پیدا کنند و با قدرت بیشتری از دروازه‌های خشکی و آبی محافظت کنند.‬‬‬‬‬‬‬‬

    شکستِ نیروی دریایی عثمانی در چند نقطه سبب شد تا برخی از مشاوران سلطان و در رأس آنها وزیر او خلیل باشا سعی کنند سلطان را راضی کنند تا از محاصره دست برداشته و از تسلط بر شهر منصرف شود و به صلح با بیزانسی‫‌ها راضی گردد. اما سلطان بر هدف خود بسیار مصر بود و دستور داد تجهیزات دفاعی شهر را از هر سو، به توپ ببندند.‬‬

    عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی:

    تمام راه‌ها برای گشودن دروازه‌‫های شهر، به شکست انجامیده بود و هیچ راه دیگری به ذهن سلطان نمی‌رسید که بتواند به نتیجه برسد مگر اینکه بتواند ناوهای جنگی را وارد شاخ طلایی نماید که این کار نیز بدلیل حفاظت شدید از ورودی‌های آن توسط کشتی‌‫های بیزانسی و اروپایی، تقریبا غیر ممکن بود.‬‬‬‬

    سلطان تصمیم داشت با عبور دادن ناوهای جنگی از خلیج و ورود به شاخ طلایی بر شهر تسلط یابد، چرا که از طرفی دیوارهای شهر، در ساحل خلیج و شاخ طلایی سست‌‫تر بود و از سوی دیگر، در صورتی که بیزانسی‌ها بخواهند نیروهای دفاعی خود را از ضلع غربی شهر به آنجا انتقال دهند، بتواند فرصت مناسبی را برای نیروهای توپخانه به وجود آورد تا شهر را مورد هدف قرار دهند و با کم شدن نیروی دفاعی در آن نقطه، زمینه را برای حمله به شهر از آن نقطه فراهم کند.‬‬

    به دلیل بسته بودن ورودی خلیج و شاخ طلایی توسط نیروی دریایی اروپا و ایتالیا و بیزانس، سلطان تصمیم گرفت آن‌ها را غافل‫گیر کرده و با عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی و به آب انداختن آن‌ها در سواحل شاخ طلایی، بر آن‌ها مسلط شود.‬‬

    برای انجام این طرح سلطان دستور داد تا مهندسان از مسیر نقشه‌‫برداری کنند و هزاران مجاهد، مناطق مرتفع را در تاریکی شب هموار سازند. آن‌ها مسیر را با الوارهای چوبیِ آغشته به چربی و روغن، فرش کردند و توانستند در یک شب، هفتاد کشتی را به وسیله ی مردان قوی و قاطر بر روی الوارها کشیده و از خشکی عبور دهند و آن‌ها را در ساحل خلیج به آب بیندازند.‬‬

    حد فاصل بین دو دریا که کشتی‫‌ها از آن عبور داده شد، تقریبا نزدیک به پنج کیلومتر بود که قسمتهایی از مسیر نیز دارای تپه‌‫های بلند و مرتفع کوهستانی بود و این امر کار انتقال را برای آنها مشکل‌‫تر می‫‌کرد. اما با این وجود، آنها هفتاد کشتی را در یک شب انتقال دادند که کاری بسیار بزرگ و غیر قابل تصور، بلکه به نسبت آن زمان، معجزه‫‌ای از معجزات محسوب می‫‌شد. برای اولین بار، تاریخ شاهد چنین صحنه‌ای حماسی بود که سربازان لشکری، کشتی‌‫ها ر از میان دره‫‌ها و تپه‫‌ها و در فاصله‫‌ی زمانی یک شب به نقطه‌‫ای دیگر منتقل کنند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    از سوی دیگر و در ضلع غربی، مجاهدان تمام شب، شهر را به توپ بستند تا بیزانسی‫‌ها را مشغول خود کرده و آنها را از ناحیه‫‌ی شمالی که کار انتقال کشتی‫‌ها صورت می‫‌گرفت غافل سازند.‬‬‬‬‬‬‬‬

    بعد از انتقال کشتی‫ها، سلطان محمد دستور داد تا پل محکمی را بر ساحل خلیج بسازند که طول آن ۱۰۰ فوت و عرض آن ۵۰ فوت بود و توپ‌ها را بر آن نصب کردند. همچنین کشتی‌های انتقال داده شده را کاملا تجهیز کرد و آن‌ها را با سربازان مسلح به نزدیک‌ترین نقطه‌ی ممکن از دیوارهای اطراف شهر، هدایت کرد.‬‬
    صبح روز بعد که اهل شهر با تکبیرهای بلند عثمانی‫‌ها و رجزهای ایمانی آنها، از خواب بیدار شدند، آنچه را که می‫‌دیدند نمی‫‌توانستند باور کنند.‬‬‬‬‬‬

    آنها با دیدن ناوهای جنگی عثمانی‌‫ها در پشت دیوارهای شهر و حضور هزاران مجاهد که سعی داشتند خود را با پله‫‌های آهنی به بالای دیوار ها شهر برسانند، شوکه شدند و احساس کردند با جنّیانی روبرو هستند که مقاومت در مقابل آنها غیر ممکن است.‬‬‬‬

    آنها حتی تصور نمی‌‫توانستند بکنند که چه واقعه‫‌ای رخ داده است؛ چگونه کشتی‫‌های عثمانی بدون هیچگونه درگیری بر خلیج و شاخ طلایی مسلط شده‫‌اند و مهاجمان مسلمان چطور خلیج را پشت سر گذاشته و خود را به دیوارها رسانده‌‫اند، در حالی که هیچ کشتی‌ای از دفاع سخت و آتشین نیروی دریایی اروپا و بیزانس عبور نکرده است. نه! این ممکن نیست مگر اینکه آن‌ها مخلوقاتی هستند که از آسمان نازل شده‌‫اند!!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    یکی از مورخین بیزانسی چنین می‫‌گوید: «ما هرگز در گذشته ندیدیم و نشنیدیم که کسی چنین کار خارق‫ العاده‌‫ای انجام دهد. محمد فاتح زمین را به دریا تبدیل کرد و به جای آن‫که کشتی‫‌ها را از امواج دریا بگذراند، آنها را از بلندای کوه‌ها و قله‌های آن عبور داد. محمد فاتح با این کار خود، از اسکندر کبیر پیشی گرفت»‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    با موفقیتی که سلطان در کار انتقال کشتی‌‫ها بدست آورد، یأس و ناامیدی بر اهل شهر مستولی گشت و شایعه شد: زمانی قسطنطنیه سقوط خواهد کردکه ببینی کشتی‫‌ها خشکی را در می‫‌نوردند. و گفته می‫‌شد: کسانی که در خشکی کشتیرانی می‌کننند، مسلما بر شهر نیز مسلط خواهند شد.‬‬‬‬‬‬‬‬

    همچنین وجود ناوهای جنگی مسلمانان در خلیج طلایی سبب شد روحیه‌ی سربازانی که از شهر و دیوارها دفاع می‌کردند به شدت ضعیف گردد و مجبور شدند نیروهای دفاعی زیادی را از قسمت‌‫های دیگر به آنجا فرا بخوانند تا از دیوارهای مقابل خلیج دفاع کنند، چرا که این دیوارها از سایر نقاط ضعیف‌تر بود و این امر باعث ضعیف شدن نیروی دفاعی آن‌ها در بخش‌های دیگر شد.‬‬

    جلسه‫‌ی میان امپراطور قسطنطین و معاونان او:‬‬

    در این جلسه مشاوران امپراطور و فرماندهان به او پیشنهاد دادند که خود شخصا به اروپا رفته و از سران مسیحیت درخواست کمک کند، تا با لشکرهای مسیحی که از اروپا خواهد آورد، سلطان محمد مجبور شود محاصره‌ی شهر را رها کند. اما پادشاه این پیشنهاد را رد کرد و اصرار داشت تا آخرین لحظه از شهر دفاع کند و ملت خود را تنها نگذارد و به فرستادن گروه‫‌هایی برای درخواست کمک اکتفا کرد.‬‬

    جنگ روانی عثمانی‫‌ها:‬‬

    سلطان حملات خود را برای تصرف دیوارها و برج‌‫ها قوت بخشید و مجاهدان مسلمان با شجاعت وصف ناشدنی بسوی دیوارها آتش گشوده و برای باز کردن درها بسوی آن حمله می‫‌کردند. اما آنچه بیش از هر چیز دیگری، سپاهیان قسطنطین را به ترس و وحشت می‌انداخت، فریادهای الله اکبر مجاهدین بود که مانند صاعقه فضا را شکافته و بر قلب آن‌ها فرو می‫‌آمد.‬‬‬‬‬‬
    همچنین سلطان توپهای قویّ دیگری را بر ساحل نصب کرد که شلیک توپی سبب غرق شدن یکی از کشتیهای تجاری بیزانسی‫‌ها شد و بقیه‫‌ی کشتی‌ها نیز از ترس، مجبور به فرار شدند. فرار کشتی‌های تجاری و حملات پی در پی و شبانه روزی نیروهای مجاهدین، سبب شد که آرامش مدافعان بیزانسی از بین برود و تمرکز آن‌ها به هم بخورد و بیش از پیش درمانده و ناامید گردند.‬‬‬‬

    شیوه‌های مبتکرانه سلطان محمد در جنگ

    سلطان در مراحل مختلف، با شیوه‌‫ها و فنون جدیدِ جنگ و محاصره و با روش‌های مختلف و جنگ روانی، که برای بیزانسی‫‌ها غیر آشنا و عجیب بود، آن‌ها را مورد تهاجم قرار می‌‫داد که سبب می‫‌شد از دادن پاسخ مناسب به این حملات، درمانده شوند.‬‬‬‬‬‬‬‬

    از جمله شیوه‫‌هایی که سلطان محمد به کار برد، حفر تونل‌هایی در نقاط مختلف، برای ورود به شهر بود. با حفر این خندق‌ها اهالی شهر صداهایی را از زیر زمین می‌شنیدند که با شنیدن این صداها، ترس و وحشت آن‌ها در برمی‫‌گرفت و احساس می‫‌کردند که زمین شکافته می‫‌شود و سربازان مسلمان از آن خارج می‌شوند و شهر از حضور آنها پر می‌شود.‬‬‬‬‬‬‬‬

    آنها از ترس، سربازان مسلمان را در کنار خود تصور می‫‌کردند و با نگاه کردن به چپ و راست، آن‌ها را به همدیگر نشان می‌‫دادند و از ترس فرار می‫‌کردند. گروهی به آسمان نگاه می‫‌کردند و گروهی دیگر در زمین جستجو می‫‌کردند و از دیده شدن سربازان عثمانی برای هم نقل می‫‌کردند. این‌ها واقعیت‌هایی است که بعدها از زبان اهالی شهر بازگو می‫‌شد و حتی بعضی‌‫ها بسیار تأکید داشتند که واقعا سربازان ترک را دیده‌‫اند که از زمین و آسمان وارد شهر می‫‌شدند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    عملیات حفر تونل‫‌ها بسیار سخت و مشکل بود، چرا که در این اثنا تعدادی از مجاهدین بر اثر خفگی شهید شدند و تعدادی دیگر نیز بر اثر مواد مذابی که مدافعین شهر، داخل تونل‌ها می‌ریختند شهید شدند و گروهی دیگر نیز به اسارت بیزانسی‫‌ها درآمده و گردن زده شدند و سرهای آن‌ها بسوی لشکر مسلمانان انداخته شد. اما با تمام این‫‌ها، مجاهدان به کار خود برای حفر تونل‌ها ادامه دادند.‬‬‬‬‬‬

    از جمله ترفند های دیگر سلطان برای دستیابی به شهر، ساخت قلعه‫‌های چوبی محکم و بلندی بود که ارتفاع آن از ارتفاع دیوارها بلندتر بود و به وسیله‌‫ی زره‌‫ها و پوست‌‫های خیس، پوشیده شده بود تا از آتش دشمن محفوظ بماند. این قلعه‫‌های چوبی متحرک بودند و در بالای آن امکان استقرار سه دسته از مجاهدان وجود داشت.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
    پس از استقرار تیراندازان در بالا، کسانی که در پایین قرار داشتند، قلعه‌‫ها را به دیوارها نزدیک کرده و از بالا تیراندازان ماهر، هر کسی را که سرش را بالا می آورد با تیر می‫‌زدند. به کارگیری این قلعه‫‌ها نیز مدافعان را به وحشت انداخت تا جایی که خود امپراطور شخصا برای برای دفع قلعه‌‫ها و سربازان تیرانداز، به مدافعان ملحق شد و درگیری شدیدی بین دو طرف رخ داد.‬‬‬‬‬‬‬‬

    مسلمانان بر برخی از قسمت‫‌های دیوار تسلط یافتند، تا جایی که امپراطور بیزانس گمان کرد که مسلمانان به شهر داخل شده و آن را تصرف کرده‫‌اند، اما مدافعان بیزانسی آتش سنگینی را بسوی قلعه‫‌ها گشودند که پس مدتی قلعه‫‌ها آتش گرفت و بر برجهای شهر سقوط کرد و سبب کشته شدن مدافعین و تخریب قلعه‌‫ها گشت و خندق‌های اطراف دیوار پر از سنگ و خاک شد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
    با این وجود عثمانی‫‌ها از ادامه‌ی حملات ناامید نشدند و سلطان که شخصا بر امور اشراف داشت فرمود: فردا چهار برج چوبی دیگر خواهیم ساخت.‬‬

    ترس و شایعات اهالی شهر قسطنطنیه را فرا گرفته بود. آن‌ها برای ایجاد آرامش و برانگیختن احساسات مردم، مجسمه‫‌ای را که به گمان آن‌ها مجسمه‌ی حضرت مریم بود، در شهر می‌گرداندند و از آن طلب کمک می‌کردند تا آن‌ها را بر دشمنانشان پیروز گرداند، اما ناگهان مجسمه از دست آنها افتاد و شکست. آن‌ها این امر را بسیار شوم تلقی کردند و آن را به فال بد گرفتند. این واقعه روحیه‌ی مردم و مخصوصا مدافعان را بیش از بیش تضعیف کرد.‬‬

    همچنین فردای آن روز باران تندی بارید که با رعد و برق همراه بود. یکی از صاعقه‌ها به کلیسای ایاصوفیه برخورد کرد. کشیش کلیسا این واقعه را نیز به دنبال واقعه روز قبل، به فال بد گرفت و آنرا شوم دانست. سپس پیش امبراطور رفته و او را از واقعه آگاه کرد و به او خبر داد که خداوند آنها را رها کرده است و بزودی شهر به دست مجاهدان مسلمان عثمانی سقوط خواهد کرد. این خبر امپراطور را بسیار اندوهگین کرد تا جایی که از هوش رفت.

    رایزنی‌های سلطان محمد با امپراطور بیزانس:

    سلطان محمد احساس کرد که چیزی تا سقوط شهر نمانده است، اما با این وجود می‫‌خواست که بدون جنگ و خونریزی وارد شهر شود. پس نامه‫‌ای به امپراطور نوشت و از او درخواست کرد که شهر را بدون خونریزی تسلیم او کند و به او وعده داد که در این صورت، امنیت او و خانواده و نزدیکانش و تمامی کسانی که می‫‌خواهند از شهر خارج شوند یا آنجا باقی بمانند، را تأمین خواهد کرد و هیچ کس متعرض آن‌ها نخواهد شد.‬‬‬‬‬‬

    هنگامی که نامه به امپراطور رسید، مشاوران خود را جمع کرد و از آنها نظر خواست که بعضی رای به تسلیم شهر و بعضی دیگر رای به ادامه‫‌ی دفاع از شهر دادند. امپراطور بیزانس، رأی گروه دوم را پذیرفت و در جواب نامه‌ی سلطان محمد نوشت:‬‬ «خدا را شکر می‫‌کنم که سلطان میل به امنیت و عدم خونریزی دارد. همانا من راضی می‫‌شوم که جزیه پرداخت کنم اما درباره‌ی این شهر: قسم یاد می‌کنم که تا آخرین نفس از آن دفاع کنم، یا تاج و تختم را حفظ خواهم کرد و یا در زیر دیوارهای آن دفن خواهم شد».‬‬‬‬

    هنگامی که سلطان محمد نامه‌ی امپراطور بیزانس را خواند فرمود: «باشد؛ به زودی یا قسطنطنیه مملکت من می‫‌شود یا قبر من»‬‬

    پس از اینکه سلطان از تسلیم شهر به صورت مسالمت آمیز ناامید شد، هجوم را شدت بخشید و بر آتش توپخانه افزود تا جایی که توپخانه‌ی سلطانی که قوی‌ترین توپخانه‌ی آن‌ها بود، منفجر گشت و توپچی‫‌ها و مهندس توپخانه کشته شدند. اما سلطان از شدت عملیات و آتش توپخانه‫‌ای خود نکاست بلکه با سرد کردن توپ‫‌ها بوسیله‌ی روغن زیتون، بر شدت عملیات افزود، تا جایی که علاوه بر دیوارها و برج‌‫ها، توانست وسط شهر را هدف قرار دهد.‬‬‬‬‬‬‬‬

    حملات همه جانبه برای تصرف شهر:

    در ساعت یک بعد از نیمه شب، سلطان محمد فرمان هجوم گسترده علیه مواضع دشمن را صادر کرد که با این فرمان مجاهدان با سر دادن فریاد های الله أکبر به دیوارها نزدیک شدند. بیزانسی‌ها از این هجوم به شدت دچار وحشت شده و ناقوس کلیساها را به عنوان علامت خطر به صدا در آوردند. این هجوم در آنِ واحد از خشکی و دریا و بر اساس نقشه‫‌ای بسیار دقیق صورت گرفت.‬‬

    این حملات در اطراف مختلف شهر صورت می‫‌گرفت، اما نقطه‌ی تمرکز این حملات، منطقه‌‫ای به نام وادی لیکوس بود که سلطان شخصا رهبری آن را به عهده داشت. در این نقطه، ابتدا خط مقدم عثمانی‌‫ها، دیوارها و مدافعان مسیحی آن را تیرباران کرده ودفاع آن‌ها را با آتش توپخانه خنثی کردند.‬‬‬‬‬‬
    در این حمله درگیری بسیار شدیدی بین دو سپاه رخ داد و تعداد بسیار زیادی از سربازان دو گروه کشته شدند. بعد از این‫که نیروهای خط مقدم عثمانی، به دلیل درگیری‫‌های سخت و حملات پی در پی خسته شدند، سلطان محمد بلافاصله گروه دوم را که شامل نیروهای قوی و تازه ‫نفس بود جایگزین گروه اول کرد و گروه اول را به عقب کشید. این در حالی بود که مدافعان مسیحی دیگر رمقی برای دفاع نداشتند.‬‬‬‬‬‬

    گروه دوم توانستند خود را به دیوارهای شهر برسانند و صدها پله را بر آن نصب کنند. اما مدافعان توانستند، پله ها را از دیوار جدا کنند. این تهاجمات همچنان ادامه داشت و بیزانسی‫‌ها با چنگ و دندان از شهر محافظت می‫کردند. پس از گذشت چند ساعت از درگیری‫‌ها، سلطان محمد دستور داد تا سربازان برگشته و به استراحت بپردازند. هنگامی که مدافعان خسته و از پا افتاده بیزانسی مشاهده کردند که اوضاع آرام گشته و سپاه مسلمانان برای استراحت عقب کشیده‫‌اند، آن‌ها نیز برای استراحت مواضع خود را ترک کرده و از دیوارها پایین آمدند.‬‬‬‬‬‬‬‬

    در این هنگام و پس از چند دقیقه، سلطان محمد، برای گروه سوم مجاهدان که پرشور و تازه نفس بودند، از همان منطقه‌‫ی قبلی، دستور حمله صادر کرد و مدافعان بیزانسی که با موج جدید حمله‌‫ها غافلگیر شده بودند، از دفع حملات مسلمانان، عاجز ماندند. این در حالی بود که نیروی دریایی نیز از جهات مختلف به شهر حمله می‫‌کرد و نیروی دفاعی شهر را به هم ریخته بود و آن‌ها را به خود مشغول کرده بود.‬‬‬‬‬‬

    هنگامی که سپیده دمید و هوا کمی روشن شد، مجاهدان مسلمان توانستند بهتر مواضع دشمن را در نظر بگیرند و با دقّت بیشتر و روحیه‫‌ی بالاتر، آن‌ها را مورد هدف قرار دهند. با این وجود، سلطان دستور عقب نشینی لشکر را صادر کرد تا فرصت کافی برای استراحت لشکر و آماده شدن توپخانه‫‌ها پیدا کنند و بتوانند دوباره حملات تهاجمی و توپخانه‫‌ای خود را پی بگیرند.‬‬‬‬‬‬
    هنگامی که توپ‌ها سرد شد، گروه جدیدی از قدرتمندان لشکر عثمانی که فرماندهی آن‌ها را خود سلطان محمد شخصا بر عهده داشت، عملیات هجوم را شروع کردند و با شجاعت وصف ناشدنی و دلیری هر چه تمامتر، سی تن از آن‌ها توانستند در مقابل چشمان حیرت زده‌ی بیزانسی‌ها،خود را به بالای دیوار برسانند.
    هرچند که تعدادی از مجاهدان به همراه فرمانده‫ی آن‌ها در این عملیات به شهادت رسیدند، ولی راه را برای دخول مجاهدان مسلمان به شهر آماده کرده و پرچم‫‌های خلافت عثمانی را بر دیوارها نصب کردند.‬‬‬‬

    فتح بزرگ و پیروزیِ إفتخار آمیز

    با تسلط مجاهدان بر قسمت‫‌هایی از دیوار شهر، حملات خود را در نقاط دیگر ادامه دادند و توانستد سایر دیوارها را نیز تصرف کرده و بر بعضی از برج‫‌ها تسلط پیدا کنند. آن‌ها با کشتن نگهبانان درب ادرنه و نصب کردن پرچم‫‌های عثمانی بر بالای آنها، راه را برای ورود دسته‫‌های مجاهدان به داخل شهر فراهم کردند. هنگامی که امپراطور بیزانس، مشاهده کرد پرچم‫‌های عثمانیان بر برج‫‌های شمالی شهر به اهتزاز در آمده است، یقین پیدا کرد که شهر و امپراطوری افسانه‫‌ایِ او سقوط کرده است. پس برای اینکه شناخته نشود لباس‌های خود را در آورده و از اسب فرود آمده و چنان جنگید که از پای در آمده و در میدان جنگ کشته شد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

    خبر کشته شدن امپراطور قسطنطین، سبب بالا رفتن بیش از حد روحیه‌ی مجاهدان و ناامید شدن مسیحیان در دفاع از شهر شد. لشکر عثمانی‫‌هایِ مسلمان، از نقاط مختلف وارد شهر شد و مدافعان، دیوارها را رها کرده و متواری شدند. اکثر اهل شهر به کلیساها فرار کردند.‬‬
    هنوز خورشید روز ۲۹/۵/۱۴۵۳ میلادی به وسط آسمان نرسیده بود که سلطان محمد بر میدان شهر، استوار گام نهاد و مجاهدان در اطراف او حلقه زده و تکرار می‌کردند: ماشاء الله. سلطان که از هم اکنون، نام او به صفت فاتح مزین و مفتخر شده بود، در میان جمع مجاهدان چنین فرمود: «همانا شما فاتحان قسطنطنیه هستید که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده بود. سلطان به مجاهدان برای این فتح بزرگ تبریک گفت و آن‌ها را از کشتار منع کرد و به آن‌ها دستور داد که با مردم به نرمی و ملایمت برخورد کنند . سپس از اسب خود پایین آمده و با سجده بر خاک، از الله تعالی تشکر کرد.

    برخورد سلطان محمد فاتح با مسیحیان شکست‫ خورده:‬‬

    پس از فتح شهر، محمد فاتح به سمت کلیسای ایا صوفیه رفت. مردم بسیاری در کلیسا تجمع کرده بودند و کشیش‌ها و راهبان مسیحی نیز برای آرامش آن‌ها، ادعیه و اوراد مختلفی می‌خواندند. زمانی که سلطان محمد فاتح به دروازه‌های کلیسا نزدیک شد، مردم داخل کلیسا به شدت ترسیدند و یکی از کشیش‫‌ها برای باز کردن درها بسوی سلطان آمد. سلطان از او درخواست کرد که مردم را آرام کند و به آن‌ها اطمینان داد که با امنیت کامل و بدون هیچگونه تعرضی، می‌توانند به خانه‫‌های خود برگردند.‬‬‬‬

    با این سخن، مردم دوباره آرامش خود را بدست آوردند و بعضی از کشیش‌هایی که خود را مخفی کرده بودند، هنگامی که گذشت وبخشش فرمانده‫ی اسلام را دیدند از مخفی‌گاه خود خارج شده و اسلام خود را اعلام کردند. پس از آن از آنجایی که شهر با جنگ فتح شده بود، آن‌ها کلیسا را به مسجد ایاصوفیه تبدیل کردند و با از بین بردن مجسمه‫‌ها و نقاشی‫‌هایی که بر در و دیوار طراحی شده بود، آن را برای انجام اولین نماز و فریضه‫‌ی جمعه آماده کردند.‬‬‬‬‬‬‬‬
    سلطان به مسیحی‌ها اعلام کرد که در انجام شرایع دینی خود آزاد هستند و با کشیشان و رؤسای دینی آن‌ها با احترام برخورد کرد و آن‌ها را در مقام سابقشان ابقا کرد تا در مسائل مدنی، میان ملت خود حکم کنند.

    خلاصه‌ی کلام:

    بر خلاف آنچه که دشمنان دین مطرح می‫‌کنند، عثمانی‫‌ها بسیار پایبند به اوامر شرع بودند و بر اجرای عدالت بین مردم بسیار حریص بوده و در برخورد با مسیحیان قسطنطنیه، بسیار ملایم و مهربان بودند و هرگز بر احدی از آنها ظلم روا نداشتند و با آن‌ها با تعصب و تندی برخورد نکردند.‬‬‬‬
    به همین سبب، پس از مدتی اکثر مردم به دین اسلام گرویدند و کسانی که بر مسیحیت باقی ماندند هرگز و در هیچ جای تاریخ ذکر نکرده‌اند که کوچک‫‌ترین ظلمی به آن‌ها شده است.‬‬

    آنچه گذشت، اوراقی از تاریخ بود که فرززندان مسلمان و مجاهدان عثمانی و در راس آنها، سلطان محمد فاتح نام و یاد خود را بر آن ثبت کردند و آن را با صفات دلیری و افتخار، رنگین ساختند.

    مسلما آنچه ذکر شد نمی‫‌تواند بیانگر همه‫‌ی واقعیت باشد؛ چرا که تا خود در آن کارزارِ جهاد و میدان شور و حماسه حضور نداشته باشی، نمی‌توانی بیان کنی که آن‌ها برای رسیدن به این هدف بزرگ چه سختی‫‌ها و مشقاتی را تحمل کرده‫‌اند و چه تعداد از دلیرمردان مسلمان در این راه شهید شدند تا این شرف بزرگ را کسب کنند.‬‬‬‬‬‬‬‬

  • اختلاف و دودستگی از عوامل فروپاشی امپراطوری عثمانی

    نویسنده: علی محمد الصلابی
    ترجمه: پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

    سنت خداوند در امت‌ها و ملت‌ها جاری و ساری و غیر قابل تغییر است. این سنت با کسی تعارف ندارد. باری تعالی اختلاف را یکی از اسباب هلاکت و نابودی امت‌ها قرار داده است؛ رسول اکرم صلى الله علیه وسلم می‌فرماید: «فإن من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا»، و در روایتی: «فأهلکوا» آمده است. یعنی کسانی که پیش از شما بوده‌اند با هم اختلاف ورزیدند و هلاک شدند یا به هلاکت کشیده شدند. ابن‌حبان و حاکم از به نقل از ابن‌مسعود آورنده‌اند که رسول اکرم فرموده است: «فإنما أهلک من کان قبلکم الاختلاف» تنها اختلاف بود که امت‌های پیش از شما را نابود کرد. ابن‌حجر عسقلانی می‌‌گوید: منظور این حدیث و حدیث پیش از آن تشویق به جماعت و مودت و دوری از تفرقه و اختلاف است.

    ابن‌تیمیه می‌گوید: خداوند ما را به همگرایی و همدلی امر کرده است و از تفرقه و اختلاف باز داشته است.

    اختلافی که امت را به نابودی می‌کشاند اختلاف نکوهیده و ناپسند است و همین عامل است که امت را به وادی تفرقه و دودستگی می‌کشاند و باعث می‌شود روحیه همکاری بین افراد از میان برود. هر یک از طرفین به بطلان نظر طرف مقابل اعتقاد دارد و گاه همین عامل به جنگ و درگیری فیمابین منجر می‌شود. از این رو است که اختلاف رهاوردی جز هلاکت و نابودی امت‌ها را در پی ندارد و در حدیث نبوی هم به آن تصریح شده است. این اختلاف ناپسند که به برخی از ویژگی آن پرداختیم امت را پاره پاره و در نهایت ضعیف می‌کند، چرا که قدرت امت در صورت اتحاد و همدلی به مراتب بیشتر از وضعیت پراکندگی و دودستگی آن است. این ضعف عمومی که گریبان گیر مجموع امت می‌شود به دشمن جرأت و جسارت می‌دهد تا چشم طمع به امت بدوزد و بر آن یورش ببرد، سرزمینش را اشغال و بر آن مسلط شود، امت را به بردگی بگیرد و هویت و شخصیت آن را مسخ کند که در نهایت به هلاکت و نابودی آن منجر می‌شود.

    مهمترین درس این واکاوی تاریخی آن است که با پرهیز از اختلاف ناپسند جلوی هلاکت و نابودی امت گرفته شود. چرا که اختلاف یکی از علل فروپاشی امپراطوری عثمانی و انقراض آن بود.

    مهمترین خطراتی که امروزه از آن رنج می‌بریم اختلاف در صفوف مسلمانانی است که به امر دعوت سرگرمند و در صورتی که راهی برای جلوگیری از این اختلاف وجود نداشته باشد در نهایت به ضعف و سستی امت منجر می‌شود. شیخ عبدالکریم زیدان می‌گوید: اختلافات همان گونه که امت را ضعیف و نابود می‌کند جماعت مسلمانان را نیز که امر دعوت را بر عهده دارند سست و ضعیف و سپس نابود می‌کند. به همین خاطر بدترین بلایی که ممکن است جماعت مسلمان به آن گرفتار شود، وقوع اختلافات ناپسند در بین آنان است به طوری که آنان را به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌کند و هر دسته‌ای خود را بر حق و راه یافته می‌بیند و غیر از خود را باطل و گمراه می‌پندارد. هر گروهی معتقد است تنها اوست که در راستای دعوت حرکت می‌کند. اما دریغا که تفرقه و جدایی و اختلاف ناپسند هیچ گاه به سود دعوت نبوده و مصلحت دعوت هرگز از راه تفرقه به دست نمی‌آید. اما این شیطان است که تفرقه و جدایی را در چشم افراد می‌آراید و چنان می‌کند که افراد باور داشته باشند اختلافات آنان در راستای منافع دعوت است.

    پیامدهای اختلاف در جماعت مسلمانان به تضعیف آن جماعت محدود نمی‌شود؛ بلکه اثرگذاری جماعت را در بین مردم نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و باعث می‌شود کینه‌توزان و غرض‌ورزان، اباطیل خود را در بین مردم رواج دهند و به آنان چنین القاء کنند که گروهی بیمار مردم را به احکام اسلام امر می‌کنند در حالی که اسلام به الفت و همگرایی فرا می‌خواند و از اختلاف باز می‌دارد و این گروه عملاً با آن مخالفت می‌کنند؛ چرا که در بین خود دچار تفرقه و چند دستگی شده‌اند. هر گروهی از دیگران عیبجویی می‌کند و می‌پندارد که تنها خود برحق است و سرانجام این امر به کاهش تأثیر جماعت در جامعه و سپس به فروپاشی و نابودی آن می‌انجامد و باعث می‌شود جماعت‌هایی نوپایی به صورت تافته‌های جدا بافته از اصل خود سر برآورند و جایگزین آن شوند. رویدادهای دور و نزدیک تاریخی بهترین گواه بر این مدعاست. امپراطوری عثمانی به ویژه در اواخر دوران حکومت خود به بیماری اختلاف و دودستگی بین رهبران و پادشاهان گرفتار شده بود. برخی از حاکمان محلی با تمدید دوره زمامداری خود و با ایجاد حکومت‌های محلی تلاش کردند به خودمختاری از حکومت مرکزی دست یابند. مانند حکومت ممالیک در عراق، حکومت آل العظم در سوریه، معنی‌ها و شهابی‌ها در لبنان، محمد علی در مصر، ظاهر العمر در فلسطین، احمد الجزار در عکا، علی بک کبیر در مصر و دولت قراملی‌ها در لیبی.

    سخن گفتن از ضعف سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی، اخلاقی و اجتماعی و چگونگی پایان دادن به چنین ضعف‌هایی و نیز سخن از استعمار، تهاجم فکری، پروژه مسیحی سازی و راه‌های مقاومت در برابر آن چندان سخت تر از ریشه کن کردن این علائم دردسرساز نیست اما امتی که به خلأ عقیدتی گرفتار شده است به هیچ وجه ممکن نیست به پاخیزد و تا زمانی که با اسباب حقیقی آن مبارزه و آن را ریشه کن نکند هرگز نخواهد توانست چنین پیامدهای زیانباری را از میان بردارد. این آثار و پیامده به هم تنیده و گره خورده‌اند و هر یک بر دیگری تأثیر نامطلوب گذاشته است؛ به عنوان مثال ضعف سیاسی بر ضعف اقتصادی تأثیر می‌گذارد و از آن متأثر نیز می‌شود؛ سایر پیامدها هم به همین ترتیب. بسیاری از تلاش‌هایی که در راستای بازگردان امپراطوری اسلامی و عزت و قدرت آن در جهان اسلام صورت می‌گیرد بر پیامدها تمرکز می‌کند و اسباب واقعی آن را که به فروپاشی امپراطوری عثمانی منجر شد و ضعف امت و سیر قهقرایی آن را به دنبال داشت مورد بی توجه قرار می‌دهند. تلاش‌های مسیحیان، یهودیان و سکولارها تنها زمانی توانست در دولت عثمانی تأثیر گذار شود که این دولت از راه شریعت منحرف شد و شرایط توانمندی خود را از دست داد و در اتخاذ اسباب مادی و معنوی کوتاهی به خرج داد. خداوند می‌فرماید: «لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لأُولِی الأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَى وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (یوسف: ۱۱۱) به حقیقت در سرگذشت آنان عبرتی است برای همه اندیشمندان. یک افسانه ساختگی نبوده و بلکه کتاب‌های پیشین را تصدیق و پیغمبران را تأیید می‌کند و بیانگر چیزهایی است که هدایت و رحمت برای کسانی است که ایمان می‌آورند.

  • نگرشی به فتوحات اسلامی در صدر اسلام

    نویسنده: عادل حیدری

    یکی از بحث‌های جنجال‌برانگیز تاریخی که منتقدان همواره برای زیر سؤال بردن اسلام و بهترین نسل آن بدان چنگ می‌زنند، مسئله‌ی فتوحات اسلامی است، بسیاری از خاورشناسان امثال بروکلمان و لامانس و غیره و حتی مسلمان‌زاده‌هایی که در مدرسه‌ی آنها آموزش دیده‌اند امثال حسن ابراهیم حسن و طه حسین و عقاد و غیره که سعی می‌کنند با عینک آنها به تاریخ اسلام بنگرند، هر کدام تفسیری از این جریانات دارند که با اصل و مبنای این حرکت بزرگ در تعارض است. برای همین در بررسی حرکت فتوحات بویژه در عصر خلافت راشده بایستی به چند نکته توجه نمود.

    نکته‌ی اول:

    بدون شک یکی از مهمترین کارهای ابوبکر صدیق رضی الله عنه پس از عهده دار شدن زمام مسلمانان پس از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم، این احساس بود که مهمترین وظیفه‌ی خلیفه‌ی مسلمان این است که این دین را در جای جای این کره خاکی منتشر سازد؛ بنا بر گفته‌ی الله عزوجل چنانچه می فرمایند:

    {ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ} [النحل: ۱۲۵]

    (با حکمت و پند پسندیده به راه پروردگارت فرا بخوان و به بهترین روش با آنان گفتگو کن. بی‌گمان پروردگارت کسانی را که از راهش منحرف می‌شوند، بهتر می‌شناسد و به هدایت‌یافتگان آگاه‌تر است.)

    و چنانچه رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: «بلغوا عنی ولَو آیه»

    حتی اگر شده یک جمله از من به دیگران برسانید.
    نکته‌ی دوم:

    حرکت فتوحات اسلامی بیانگر این است که پیام اسلام پیامی است جهانی و جهان‌شمول که هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد چنانچه الله عزوجل می‌فرمایند:

    {وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ} [الأنبیاء: ۱۰۷]

    (و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.)

    پس دعوت اسلامی ویژه‌ی منطقه‌ای معین چون جزیره العرب و یا یک نژاد معین چون عرب نیست.

    نکته‌ی سوم:

    برخی از خاورشناسان امثال لامانس، بروکلمان و فلیپ می‌پندارند انگیزه‌ی اصلی فتوحات اسلامی بحران اقتصادی و قحط‌سالی ناشی از تغییرات آب و هوایی در جزیره العرب بود که عده‌ای را بر آن واداشت تا رخت هجرت به مناطق حاصل‌خیز ببندند.

    متأسفانه بسیاری از تاریخ‌نویسان اسلامی أمثال عبدالمنعم ماجد، دکتر حسن ابراهیم حسن و… متأثر از این اندیشه‌ی خاورشناسان گشته و بشدت از این ایده دفاع می‌کنند؛ حال اینکه این نظریه از چند جهت قابل نقد است:

    اولا: در هیچ‌یک از کتاب‌های جغرافی نیامده که در آن زمان تغییرات آب و هوایی صورت گرفته باشد، در حالی که می‌بینیم همان یک باری که در دوران عمر رضی الله عنه قحط‌سالی صورت می‌گیرد از دید تاریخ و جغرافی‌نویسان مخفی نمی‌ماند بنابراین عدم نقل، دلالت بر عدم وقوع حادثه دارد.

    ثانیا: نامه‌های خلفای مسلمان و توصیه‌های آنان به فرماندهان نظامی و سربازان در جبهه‌ی نبرد خود بیانگر هدف والایی است که این بزرگان از روانه داشتن سپاه اسلام به مرزها داشتند.

    مثلا در نامه‌ی ابوبکر صدیق رضی الله عنه خطاب به سپاه اسلام چنین آمده است:

    «ای مردم بایستید؛ شما را به ده چیز وصیت می‌کنم، آنها را بیاد داشته باشید:

    خیانت نکنید، نسبت به غنائم دست‌درازی نکنید، پیمان‌شکنی نکنید، کشته‌ها را مُثله نکنید، هیچ کودک و سالخورده و زنی را نکشید، نخلی را قطع نکنید و آتش نزنید، هیچ درختی را قطع نکنید، هیچ گوسفند و گاو و شتری را ذبح نکنید مگر برای خوردن، در راهتان به اقوامی برخورد خواهید کرد که در عبادتگاههای خود به عبادت مشغولند؛ آنها را رها کنید تا به عبادت بپردازند، و به گروهی برخورد می‌کنید که ظرف‌هایی مملو از غذاهای متنوع به نزد شما می آورند اگر خواستید از آن بخورید بسم الله بگویید و از آن بخورید.»

    توصیه‌های عمر فاروق رضی الله عنه به سعد بن ابی وقاص:

    «… اما بعد:

    من تو و سربازان همراهت را در هرحال به رعایت تقوای الهی توصیه می‌کنم، چرا که تقوای الهی بهترین سلاح انسان در پیکار با دشمنان است، و تو همراهانت را توصیه می‌کنم که از ارتکاب گناهان، بیش از دشمن بترسید، چرا که گناهانِ سربازان، خطرناکتر از دشمنان آنهاست، و اگر مسلمانان بر دشمنانشان پیروز می‌شوند بسبب گناهانی است که دشمنان مرتکب می‌شوند و اگر چنان نمی‌بود نمی‌توانستیم بر آنها غالب شویم، چرا که نیرو و توان نظامی ما و آنها قابل مقایسه نیست، و اگر ما و آنها در انجام گناه و معصیت با هم برابر شویم آنها به علت غلبه‌ی نیرو و توان نظامی بر ما پیروز می‌شوند.

    بدانید هر گامی که بر می‌دارید فرشتگانی مراقب اعمال شما هستند و از کرده‌ی شما آگاهند، پس از این حیا کنید که مرتکب معصیت شوید در حالی که در راه الله قدم بر می‌دارید، و نگویید که چون دشمن ما بدتر از ماست بر ما مسلط نخواهد شد چه بسا که قومی گروهی بدتر از خودشان بر آنها مسلط شوند چنانچه هنگامی که بنی اسرائیل از فرامین الهی نافرمانی کردند، کفار مجوس بر آنان مسلط شدند، بدین‌ترتیب همه‌ جای خانه‌ها را جستجو می‌کردند. و وعده‌ی الهی، شدنی است.

    از الله بخواهید شما را یاری کند چنانکه از وی می‌خواهید شما را بر دشمنانتان پیروز گرداند و نیز از الله پیروزی را برایتان مسئلت دارم».

    از این دو نامه‌ی شیخین رضی الله عنهما بوضوح مشاهده می‌شود که آنها حامل یک رسالت الهی بوده‌اند و هدفی نداشتند جز رساندن این رسالت به ملت‌هایی که از ستم فرمانروایان خویش بستوه آمده بودند و چشم انتظار رسالتی بودند که آزادی را برای آنها به ارمغان بیاورد.

    ثالثا: فرماندهان اسلامی امثال خالد بن الولید و عمرو بن العاص و عیاض بن غنم و ابوعبیده و شرحبیل و غیرهم هیچ شهری را فتح نمی‌کردند مگر پس از عرضه‌ی اسلام و یا صلح بر آنها و اگر هدف آنها تحقیق منافع مادی و اقتصادی بود ابتدا بایستی شهر را فتح می‌کردند سپس اسلام و یا صلح را به آنها عرضه می‌نمودند.

    رابعا: کتب تاریخ گواه است که فرماندهان مسلمان پس از فتح شهرها در گرفتن جزیه از اهل کتاب بسیار بر آنها آسان می‌گرفتند چنانچه از پیران و درماندگان و کودکان و بیماران، چیزی دریافت نمی‌کردند و اگر از اهالی سرزمین‌های مفتوحه چیزی دریافت می‌کردند و نمی‌توانستند در مقابل، از آنها پاسداری کنند مبالغ دریافتی را به آنها باز می‌گرداندند چنانچه می‌بینیم زمانی که مسلمانان از دفاع از شهر حمص عاجز ماندند جزیه‌ای را که از سکان شهر حمص گرفته بودند به آنها بازگرداندند؛ اگر اندک مقارنه‌ای داشته باشیم میان جزیه‌ای که از غیر مسلمانان گرفته می‌شد و هزینه‌ای که خلافت اسلامی در مقابل حمایت آنها می‌پرداخت خواهیم دید این دو به هیچ عنوان با همدیگر قابل مقایسه نیستند.
    ادله‌ی خاورشناسان:

    خاورشناسان برای اثبات این ادعای خود به چند نص استشهاد می‌کنند:

    نص اول:

    بلاذری در فتوح البلدان ذکر می‌کند که: «لما فرغ أَبُو بکر رضی اللَّه عنه من أمر أهل الرده رأى توجیه الجیوش إِلَى الشام فکتب إِلَى أهل مکه، والطائف، والیمن، وجمیع العرب بنجد والحجاز یستنفرهم للجهاد ویرغبهم فیه وفی غنائم الروم، فسارع الناس إلیه من بَیْنَ محتسب و طامع».

    «وقتی که ابوبکر رضی الله عنه از مبارزه با مرتدین فارغ شد تصمیم گرفت سپاه اسلام را روانه‌ی شام سازد، پس نامه‌ای خطاب به اهل مکه و یمن و طائف و کلیه‌ی عرب در نجد و حجاز نوشت و از آنها خواست برای جهاد خارج شوند و آنها را به جهاد و نیز دست‌یازی به غنائم روم تشویق کرد و مردم برای نبرد خارج شدند درحالی‌که عده‌ای نیت‌شان جهاد بود و عده‌ای دیگر چشم در مال دنیا داشتند»

    اما استشهاد خاورشناسان به این روایت از چند جهت جای تأمل دارد:

    اولا: در صدر روایت آمده که ابوبکر آنها را برای جهاد فراخواند که خود دلالت بر هدف اصلی این نبردها دارد.

    ثانیا: در روایت آمده «فخرج الناس بین محتسب و طامع» و وقتی ذکر محتسبین می‌کند خود نشانه‌ی این است که سپاه اسلام برای نیل رضایت الهی خارج شدند و اما اینکه در میان آنان عده‌ای باشند که هدفشان تحقق اهداف دنیوی باشد جای تعجبی ندارد چنانچه در عهد خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم منافقینی بودند که جز برای رسیدن به اغراض دنیوی در غزوات شرکت نمی‌کردند.

    الله متعال می فرمایند:

    {لَوْ کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوکَ} [التوبه: ۴۲]

    (اگر بهره‌ای زودهنگام و سفری آسان در پیش بود، از تو پیروی می‌کردند)

    نص دوم:

    امام طبری در تاریخ خود می‌آورد که خالد به هنگام فتوحات عراق سربازان خویش را چنین مورد خطاب قرار می دهد: «وَبِاللَّهِ لَوْ لَمْ یُلْزِمْنَا الْجِهَادُ فِی اللَّهِ وَالدُّعَاءُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَلَمْ یَکُنْ إِلا الْمَعَاشُ لَکَانَ الرَّأْیُ أَنْ نُقَارِعَ عَلَى هَذَا الرِّیفِ حَتَّى نَکُونَ أَوْلَى بِهِ، وَنُوَلِّی الْجُوعَ وَالإِقْلالِ مَنْ تَوَلاه» (۳/ ۳۵۴)

    (به الله سوگند اگر جهاد در راه الله و دعوت بسوی وی نبود و چیزی نبود جز اینکه بخاطر دنیا بجنگیم تصمیم می‌گرفتیم بخاطر این سرزمین بجنگیم تا نسبت بدان سزاوارتر باشیم و گرسنگی و تنگدستی را از بین ببریم)

    خاور شناسان با چنگ زدن به این گفته‌ی خالد که «وَلَمْ یَکُنْ إِلا الْمَعَاش» می‌گویند انگیزه‌ی اصلی فتوحات اسلامی دست‌یازی به اموال بلاد مفتوحه بوده، غافل از اینکه صدر روایت را فراموش کرده‌اند که خالد رضی الله عنه می فرماید: «به الله سوگند اگر جهاد در راه الله و دعوت بسوی وی نبود…»

    اما گفته‌ی خالد رضی الله عنه که «بخاطر این سرزمین بجنگیم تا نسبت بدان سزاوارتر باشیم» مراد این است که سرزمین عراق جزئی از پیکره‌ی جهان عرب بود که به اشغال امپراطوری فارس در آمده بود و مراد خالد این است که ما نسبت به این سرزمین سزاوارتر هستیم.

    نص سوم:

    بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۲۵۳ پیرامون نبرد قادسیه به نقل از رستم فرمانده سپاه ایران خطاب به مغیره بن شعبه رضی الله عنه چنین می آورد: «قَدْ علمت أنه لم یحملکم عَلَى ما أنتم فیه إلا ضیق المعاش وشده الجهد ونحن نعطیکم ما تتشبعون به ونصرفکم ببعض ما تحبون»

    (بدون شک می‌دانم چیزی شما را وادار به حمله به سرزمین ما نکرده جز تنگدستی و شدت فشار اقتصادی، و ما به اندازه‌ای از دنیا به شما می‌دهیم تا سیر شوید، و حاضریم بخشی از آنچه دوست دارید را برایتان فراهم کنیم)

    می‌بینیم خاورشناسان و پیروانشان با استشهاد به گفته‌های رستم، انگیزه‌ی اصلی فتوحات اسلامی را منافعِ اقتصادی می‌دانند، حال اینکه پاسخ مغیره بن شعبه رضی الله عنه به رستم را ذکر نمی‌کنند آنجایی که فرمود:

    «إن اللَّه بعث إلینا نبیه صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فسعدنا بإجابته واتباعه، وأمرنا بجهاد من خالف دیننا {حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ} [۹: ۲۹]، ونحن ندعوک إِلَى عباده اللَّه وحده، والإیمان بنبیه صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فإن فعلت وإلا فالسیف بیننا وبینکم» (فتوح البلدان صفحه ۲۵۳)

    (همانا الله پیامبرش صلی الله علیه و سلم را بسوی ما فرستاد و ما با اجابت دعوتش و پیروی از او در مسیر خوشبختی گام نهادیم، و ایشان ما را امر نمود تا با کسانی که با دین ما به مخالفت می‌پردازند جهاد کنیم تا اینکه درحالی که خوار و زبون هستند جزیه را از آنان بستانیم و ما تو را فرا می‌خوانیم تا تنها الله را عبادت کنی و به پیامبرش ایمان بیاوری و اگر چنین نکنی جز شمشیر چیزی بین ما نخواهد بود)

    مغیره رضی الله عنه در خطابش هدف و انگیزه‌ی اساسی نبرد با غیر مسلمانان را بیان کرده است؛ اما متاسفانه خاورشناسانی که گفته‌های رستم را نقل می‌کنند هیچ اشاره‌ای به پاسخ مغیره رضی الله عنه نمی‌کنند!!

    نکته‌ی چهارم:

    چنانکه برخی از خاورشناسان می‌پندارند انگیزه‌ی اصلی فتوحات اسلامی سیطره و استعمار دیگران نبود، بلکه هدف این بود که مردم را از عبودیت غیر الله عزوجل خارج سازند و اوضاع دینی، فکری، اجتماعی و اقتصادی ملت‌ها را اصلاح کنند، چنانکه این مساله در خطاب ربعی بن عامر به رستم به وضوح ملموس است، برای همین پس از اینکه اسلام وارد سرزمینی می‌شد و مردم آن سرزمین خوبی‌های آن را در می‌یافتند به سرعت به آن می‌گرویدند و مبدل به سربازانی می‌شدند که برای دفاع از آن از جان و مال خویش می‌گذشتند.

    نکته‌ی پنجم:

    بسیاری از خاورشناسان می‌پندارند انگیزه‌ی اصلی فتوحات، جنگجویی و جنگ طلبی بوده است، غافل از اینکه اگر مسلمانان وارد جنگ با غیرمسلمانان شده‌اند چند سبب اساسی داشته است:

    نخست: آنها حامل یک پیام جهانی بودند:

    {کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ} [آل عمران: ۱۱۰]

    (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدید آمده‏اید؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به الله ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان مى‏آوردند، برایشان بهتر بود. برخی از ایشان ایمان دارند و بیشترشان، فاسق و گمراهند).

    دوم: هدف سپاه اسلام برداشتن موانعی بود که بین دعوت اسلامی و دیگر ملت‌ها فاصله می‌افکند:

    {وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ} [البقره: ۱۹۳]

    (و با مشرکان بجنگید تا هیچ فتنه‌ای باقی نماند و دین، مختص الله گردد. و اگر بازآمدند، بدانید که تَعدَی جز بر ستمگران، روا نیست).

    سوم: یکی از اهداف اساسی سپاه اسلام از نبردها حمایت از دعوت اسلامی و کسانی بود که این دعوت را می‌پذیرفتند لذا می‌بینیم اساس جهاد در مدینه‌ی منوره در حیات مبارک رسول الله صلی الله علیه و سلم برای حمایت از دعوت اسلامی فرض شد.

    نکته‌ی ششم:

    نکته‌ی دیگری که خاورشناسان بر آن تأکید می‌کنند این است که یکی از اهداف اساسی نبرد مسلمانان با دیگران به بردگی گرفتن آنها بوده برای همین کسانی که اسیر می‌شدند را به عنوان برده در بازار خرید و فروش می‌کردند!!

    چنانچه اسرای غیرمسلمانان توسط مسلمانان به بردگی گرفته شدند بر اساس حکم الهی بوده است، و می‌بینیم همین اسیران پس از مسلمان شدن، بزرگترین خدمات را به اسلام تقدیم نمودند و بزرگترین دانشمندان اسلامی و فاتحان قدرتمند مسلمان از میان همین اسرا و فرزندان آنها بوده‌اند؛ برای مثال امام محمد بن سیرین فرزند یکی از همین اسرایی بود که در معرکه عین التمر توسط مسلمانان اسیر شد و یا موسی بن نصیر، فاتح اندلس، پدرش از اسرای فتوح عراق بود و همچنین پدربزرگ امام محمد بن اسحاق بن یسار بزرگترین سیره نویس جهان اسلام و غیره…

    به این داستان توجه کنید:

    امام زهری رحمه الله می فرماید بر عبدالملک بن مروان وارد شدم ایشان از من پرسید: از کجا می‌آیی؟

    عرض کردم: از مکه.

    گفت: چه کسی را دیدی که در مکه سروری می‌کند؟

    گفتم: عطاء بن ابی رباح.

    گفت: آیا از عرب است و یا از موالی (اسیر و برده زاد)؟

    گفتم: از موالی.

    گفت: چگونه به سروری اهل مکه رسیده است؟!

    گفتم : با دیانت و روایت حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم.

    گفت: سزاوار است که اهل دیانت و روایت به سروری برسند، حال بگو سرور اهل یمن کیست؟

    گفتم: طاووس بن کیسان.

    گفت: آیا از عرب است و یا از موالی؟

    گفتم: از موالی.

    گفت: سرور اهل شام کیست؟

    گفتم: مکحول.

    گفت: آیا از عرب است و یا از موالی؟

    گفتم: از موالی و برده‌ای بود که یک زن از قبیله‌ی هزیل او را آزاد کرد.

    گفت: چه کسی سرور اهل جزیره‌ی فراتی است؟

    گفتم: میمون بن مهران و او نیز از موالی است.

    گفت: سرور اهل خراسان کیست؟

    گفتم: ضحاک بن مزاحم و او نیز از موالی است.

    گفت: سرور اهل مصر کیست؟

    گفتم: یزید بن ابی حبیب و او نیز از موالی است.

    گفت: سرور اهل بصره کیست؟

    گفتم: حسن بصری و او نیز از موالی است.

    گفت: سرور اهل کوفه کیست؟

    گفتم: ابراهیم نخعی!

    گفت: آیا از عرب است و یا از موالی؟

    گفتم: از عرب.

    عبدالملک آهی کشید و گفت: عرب را چه شده است!

    امام زهری فرمود: ای خلیفه هر کس به این دین تمسک جوید عزت می‌یابد و سروری می‌کند.

    این داستان خود بیانگر این است که اسلام چگونه همان برده‌زاده‌ها را به اوج عزت رساند و نه تنها آنها را آزاد ساخت بلکه به آنها جایگاهی داد که حتی خلفای مسلمین و فرمانروایان اسلامی حضور در کلاس درس آنها را برای خود افتخار می‌دانستند، چنانچه می‌بینیم هنگامی که سلیمان بن عبدالملک خلیفه‌ی اموی که دامنه‌ی خلافت و امپراطوری‌اش از شرق، تا چین و از غرب، تا مرزهای فرانسه رسیده بود هنگامی به مناسک حج مشرف گردید و وارد مسجد الحرام شد و در نهایت تواضع و فروتنی در مجلس درس عطاء بن ابی رباح که برده‌ای آزاد شده و سیاه پوست و لنگ و ناقص العین بود شرکت نمود و مانند شاگری سؤالات شرعی خود را از ایشان پرسید.

    نکته‌ی هفتم:

    یکی از تاریخ‌نویسان مسلمان بنام حسن ابراهیم حسن، در تاریخ سیاسی اسلام می‌نویسد: انگیزه اصلی گسیل داشتن سپاه اسلام به مرزهای عراق و شام این بود که ابوبکر می‌خواست با این اقدام عرب را مشغول به جنگ کرده و از فتنه‌ها و انقلاب‌های داخلی جلوگیری کند.

    اما تاریخ گواه است که در دوران صدیق رضی الله عنه هیچگونه انقلاب داخلی هنگام گسیل داشتن لشکرهای فتح اسلامی رخ نداده است، بلکه آغاز حرکت فتح اسلامی در زمان اوج استقرار و امنیت خلافت اسلامی و پس از پایان بخشیدن به حرکت مرتدین بوده است به طوری که پس از شکست سپاه مسیلمه‌ی کذاب، خالد بن ولید تا یک ماه در یمامه نشست و هیچ کاری نداشت که انجام دهد.

    از سوی دیگر گسیل داشتن لشکر به خارج خود به دشمنان و خواستاران فتنه‌ها و انقلاب‌های داخلی کمک می‌کرد! پس چگونه می توان پذیرفت که ابوبکر صدیق رضی الله عنه از فتنه‌های داخلی می‌ترسید اما کل نیروی نظامی اسلام را به مرزهای خارج می‌فرستد؟!

    نکته‌ی هشتم:

    برخی از تاریخ‌نویسان بجای اینکه اسباب اصلی پیروزی مسلمانان را در نیروی ایمان و اخلاص سربازان اسلام و نیز وضوح و روشنی هدف و رسالت آنان بدانند، می‌گویند سبب پیروزی مسلمانان در جنگ با اهل عراق ضعف نظامی ارتش امپراطوری فارس بود حال اینکه تاریخ گواه است در این نبردها تعداد سربازان امپراطوری پارس بیش از صدهزار تن بود، حال آنکه تعداد سربازان مسلمان از هیجده هزار نفر تجاوز نمی‌کرد؛ علاوه بر این ایرانیان در این نبردها از فیل‌های آموزش‌دیده استفاده می‌کردند، چیزی که عرب تا آن‌روز با چشم خود ندیده بودند و همچنین در میان نیروهای امپراطوری پارس فرماندهان برجسته‌ای چون رستم و جابان و مهران و هرمزان و اندرزگر و بهمن جاذویه بودند.

    بنا بر آنچه گذشت درمی‌یابیم هدف اصلی از فتوحات اسلامی رساندن دین الهی و پیام اسلام به جهانیان بوده و چنانچه نبردی رخ می‌داده در راستای زدودن موانعی بود که بین رسالت اسلام و ملت‌های غیر مسلمان فاصله می‌افکند، و پس از فتح سرزمین‌های مختلف، مردم آن سرزمین‌ها با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و سربازانی در خدمت دین حنیف اسلام شدند که تا امروز همه‌ی مسلمانان از دستاوردهای علمی آن‌ها استفاده می‌کنند.

    منبع: بیداری اسلامی

  • معجزه فرهنگ اسلامی

    نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

    تمدن و فرهنگ اسلامی در دوره اوج عظمت خویش وضع تمدن انسانی را دریک مرحله طولانی از تحول آن عرضه می دارد اما سرگذشت پیدایش این فرهنگ و عظمت و کمال آن چیزیست مثل اعجاز و از این حیث می توان از معجزه اسلامی هم مثل آنچیزی که معجزه یونانی خوانده می شودسخن گفت.

    در واقع، آنچه معجزه اسلامی خوانده تواند شد نیز در آغازحال از نقل معجزه یونانی شروع شد اما خود یونانی ها هم معجزه شان این نبود که تمدن و (Ex Nihilo) خلق کنند. فرهنگ خود را از هیچ فلسفه و علم آنها مخصوصا در ملطیه و سایر بلاد آسیای صغیر بوجود آمد و آنجا هم از طریق لیدیه با مصر و بابل ارتباط داشت.

    ریاضیات طالس و فلسفه فیثاغورس از تاثیر مصر و شرق خالی نبود. (۲۷)مسافرت افلاطون به مصر، معروف است و ظاهرا این حکیم که وقتی آکادمی خود را گشوددرش را از جانب شرق ساخت در اعتقاد به یک روح شر که همزمان باروح خیر در عالم حکومت می کند از تعلیم زرتشت متاثرست. ذیمقراطیس پدر فلسفه اتمی هم ظاهرا به هند و دیگر بلاد شرق سفر کردو حتی هم ارسطو – قبل از تماس با اسکندر – با آسیای صغیر و شرق مربوط بود، هم ابیقوریان و رواقیان. (۲۸)در چنین احوالی که می تواندتمدن و فرهنگ یونانی را یک ابتکار نبوغ خالص یونانی بخواند؟

    حتی خود یونانی های قدیم در بسیار جاها خویشتن را مرهون شرق دانسته اند. اما تفاوت اساسی که بین طرز فکر یونانی و طرز فکر شرقی در آن زمانها وجود داشت عبارت بود از تفاوت در نظرگاه ها. درمصر و بابل حساب و نجوم پیشرفتش بخاطر ارضاء حوایج زندگی از قبیل تجارت و فلاحت بود در صورتیکه نظر یونانیان در علم و فلسفه غالبابی شائبه بود(۲۹)و برای اقناع احتیاج درونی به معرفت. کلام افلاطون درین باب معروف است که در کتاب جمهور می گوید روح یونانی حریص بدانستن است در مقابل روح فنیقی و مصری که حریص است به منفعت.

    این کنجکاوی خالص بود که منشا معجزه یونانی شد و همین معرفت عاری از شائبه بود که هم اساس معجزه اسلامی شد و هم اساس رنسانس اروپا.

    در بین مسلمین، سبب عمده حصول آنچه معجزه اسلامی خوانده می شود بی هیچ شک ذوق معرفت جویی و حس کنجکاوی بود که تشویق و توصیه قرآن و پیغمبر آن را در مسلمین بر می انگیخت. کثرت تعداد علماء، اطباء، و مترجمان در عهد نهضت عباسی شاید این سؤال را به خاطر بیاورد که آیا این جماعت عرب بوده اند یا نه؟ جواب معروف ابن خلدون درین دوره نیز صادق بود که می گوید: حمله العلم اکثر هم العجم.

    چنانکه در سراسر دوره تمدن اسلامی در بین کتاب های راجع به طب، نجوم، و فلسفه نیز بعضی آثار مهم هست که عربی است اما به دست غیرمسلمانان انجام شده است – صابئین، یهود، و نصارا. با اینهمه، نه این آثار غیر اسلامی محسوبست نه علماء عربی نویس را که غیر عرب هستند می توان «عجم» خواند از آنکه در جاهایی که منشا و مولد این علماء مشهور عصر عباسی بود – خوارزم، فرغانه، فاراب و سند – پیش از اسلام نشانی از فعالیت علمی وجود نداشت و وقتی این جوش و هیجان برای کسب علم، اسلامی است آیا حاصل آن را باید به حساب نژاد و اقلیم گذاشت؟

    بهر حال، آنچه مسلمین را درین معرفت جویی کامیاب کرد حس کنجکاوی آنها بود و وجود تسامح فکری، البته محرک منصور خلیفه و نخستین اخلاف او در تشویق اطباء و منجمین، احساس حاجت به این دو طبقه از علماء به شمار می آمد. چنان که داستانی مشهورست حاکی از آنکه منصور عباسی جرجیس بن بختیشوع را برای معالجه بیماری خویش از جندیشاپور خواست و هارون هم برای علاج سر دردی که داشت پسراین جرجیس – نامش بختیشوع – را هم از جندی شاپور طلب کرد و حتی هر دو خلیفه در تشویق و تکریم این پزشکان سعی بسیار کرده اند.

    اما این حس احتیاج نزد یونانی ها هم بود و آنها نیز در طب و حساب و نجوم بکلی از توجه به این امر غافل نبودند. نهایت آنکه، هم آنها و هم مسلمین به آنچه قدر مورد احتیاج بود درین امور قانع نشدند و حس کنجکاوی، آنها را به تحقیق و تعمق بیشتر می کشاند. درست است که احتیاج به حفظ صحت و سعی در علاج بیماری های صعب رفته رفته مسلمین را به سوی علم طب هندی و یونانی کشانید چنانکه اعتقاد به تاثیر ستارگان و سعد و نحس اوقات و تا حدی احتیاج به شناختن اوقات توجه آنها را به نجوم و تقویم معطوف داشت، اما در ورای این گونه حوائج جاری و زودگذر – که علم یونانی نیز در عمل به کلی از آن فارغ نبود – شوق به دانش نیز محرکی قوی به شمار می آمد. علاقه یی که مامون عباسی به ترجمه کتب حکماء یونان نشان داد حاکی ازین شوق بی شائبه است. وی برای به دست آوردن کتب یونانی کسانی را به دربار امپراطور بیزانس، لئون ارمنی (۲۰ – ۸۱۳ میلادی) فرستاد. به دستور او اقدام شد برای مساحت ارض، و نقشه بزرگی از تمام دنیا برای او رست شد که مسعودی آن را دیده است و در التنبیه و الاشراف از آن صحبت می کند.

    شرح عجایبی که عماره بن حمزه در سفر بیزانس دید چنانکه ابن الفقیه(۳۰)نقل می کند کنجکاوی منصور خلیفه را به کیمیا برانگیخت. واثق خلیفه از قراریکه ابن خرداد به حکایت می کند(۳۱)تحت تاثیر ذوق کنجکاوی، محمد بن موسی خوارزمی منجم را با عده یی به بیزانس فرستاد تا درباره محل غاری که می گویند اصحاب کهف در آنجا مدفون شده اند تحقیق کند. نوشته اند امپراطور مسیحی هم به این عده کمک کرد و محمد بن موسی غار را با اجسادی در آنجا مشاهده کرد و در بازگشت گزارش آن رابه خلیفه داد.

    همین خلیفه سلام ترجمان را هم با عده یی فرستاد تا در باب سد یاجوج تحقیق کند. حتی یک قرن قبل از آن نیز، مسلمه بن عبد الملک سعی کرد راه به کهف الظلمات اسکندر پیدا کند، و گویند به سبب خاموش شدن مشعلی که داشت از این اقدام منصرف گشت.(۳۲)

    این اقدامات لا اقل شوق و علاقه بی شائبه مسلمین را به دانستن و کشف کردن مجهولات می رساند، خاصه در اموری که فایده عملی بر آنها مترتب نیست. چنانکه بسیاری مسائل هم مثل فلسفه و منطق و کلام و تاریخ مورد توجه مسلمین شد بی آنکه هیچ سود عملی از آنها در نظر باشد. بیرونی در تحقیق ماللهند فقط به رهبری یک شوق بی شائبه آن همه اطلاعات سرشار رادرباره فرهنگ و تمدن سرزمین هند بدست آورد، مسعودی و تمام سیاحان و جغرافیا نویسان اسلامی در تحقیقات و تجسسات خویش بیشتر تحت نفوذ حس کنجکاوی بودند. درست است که از بعضی ازین تحقیقات هم سودهای عملی بدست می آمد و علم لا ینفع نزد مسلمین – مثل تمام عالم مکروه بود(۳۳)، اما آنچه محرک اصلی شور و شوقی بود که مسلمین به تحقیقات نظری علماء یونان و هند نشان می دادند در واقع حس کنجکاوی بود. حتی حس کنجکاوی بود که امثال یعقوبی و مسعودی را به تاریخ یونان و روم علاقه مند کرد، و نه فقط در اوایل عهد عباسیان کتب طب ونجوم هندی را به عربی نقل کرد، بلکه یک چند بعد از سقوط عباسیان نیز توجه مسلمین را به فرهنگ چین و فرنگ معطوف داشت.

    اگر مساعی امثال رشید الدین فضل الله وزیر، منجر به اشاعه فرهنگ چینی نشد(۳۴)لا اقل شاهدی شد بر اثبات علاقه مسلمین به جستجوی علم – و لو در چین در آن سوی دیوار. بهر حال، این شوق بی شائبه به معرفت بود که مامون عباسی را واداشت تا برای به دست آوردن کتب یونانی کس به دربار بیزانس بفرستد. حتی گویند وقتی به وسیله یک اسیر مسیحی خویش که از هندسه اطلاع داشت دریافت که در قسطنطنیه یک استاد هندسه هست به نام لئون که به عسرت زندگی می کند و جز عده یی معدود در آنجا کسی وی را نمی شناسد مامون نامه یی به لئون نوشت و او را به دربار خویش دعوت کرد و آن اسیر را – که شاگرد لئون بود – وعده داد که اگر نامه را جهت استاد ارسال دارد آزادی بخشد. فیلسوف ریاضی نامه خلیفه را به یک تن از بزرگان بیزانس نشان داد و خبر به امپراطور رسید و لئون شهرت یافت. امپراطور وی را در یک کلیسای مهم عنوان مدرسی داد و از قبول دعوت خلیفه منع کرد. وقتی مامون دریافت که لئون به بغداد آمدنی نیست با وی بنای مکاتبه آغاز نهاد و مسائلی چند در ریاضی و نجوم نوشت و از وی جواب خواست. حکیم آن مسائل را جواب های شافی داد و خلیفه چنان از آن جواب ها به شوق آمد که برای جلب لئون این بار نامه به امپراطور نوشت و از وی درخواست حکیم را برای مدتی محدود به بغداد گسیل دارد و به امپراطور وعده ها داد اما امپراطور بدین کار رضا نداد و لئون را در تسالونیک، اسقف اعظم کرد.(۳۵)

    درست است که این روایت در مآخذ اسلامی مشهور نیست و از این لئون تسالونیکی هم آثاری که در ریاضی باقی است چندان اهمیت ندارد(۳۶)اما داستان اگر هم مبالغه آمیز باشد باز نشان می دهد که شوق و علاقه مسلمین به آموختن علوم یونانی تا چه پایه بود. در زمانی که شارلمانی در قلمرو خویش به زحمت می توانست چند تن با سواد پیدا کند مسلمین در دربار مامون با کتاب های افلاطون و ارسطو و اقلیدس و جالینوس سرو کار داشتند. دور زمین را اندازه می گرفتند و در مذاهب و عقاید فلاسفه و در باب طبقات ارضی و اجرام فلکی تحقیقات و مباحثات می کردند.

    ۲۷٫ ۱۲ – ۱۰/ Werner, Philosophie Gre,cque,PP28. 15 – 14/ IBID29. ارسطو در مقدمه متافیزیک می گوید که معرفت بخودی خود و مستقل از منفعت آن، به انسان خرسندی و شادی می بخشد. اریستوکسن شاگرد او هم، در رساله ارثماطیقی نقل می کند فیثاغورس اولین کسی بود که این علم را به ماوراء حوائج مربوط به تجارت رسانید.۳۰٫ ابن الفقیه، طبع لیدن/۳۹ – ۱۳۷۳۱٫ ابن خرداذبه، چاپ دخویه، /۱۰۷ – ۱۰۶ مقایسه با: ۹ – ۸/ Vassiliev, Byzance32. 35/ Grunebaume, L,Islam Medie,val33. احیاء العلوم، ۱/۳۷۳۴٫ مجتبی مینوی، «ترجمه علوم چینی» ، مجله دانشکده ادبیات ۳/۱۳۵٫ ۹۲ – ۱۸۵/۱۸۳۸ Theophanes Continuatus,ed. Bekker,36. 546/پ Sarton, Introduction,

    منبع: کتاب کارنامه اسلام

  • نقش خراسان در شکوفائی تمدن اسلامی

    نویسنده: عادل حیدری

    وجه تسمیه خراسان

    در مورد وجه تسمیه خراسان آراء گوناگونی وجود دارد بعضی می پندارند خراسان منسوب به خراسان فرزند نوح نبی است که در این منطقه ساکن شده است و بعضی دیگر چنین می پندارند که خر مخفف کلمه خورشید و آسان به معنای سهولت است.

    مدار جغرافیایی بحث

    زمانی که ما می خواهیم تاریخ خراسان را بررسی کنیم منظورمان خراسان در محدوده جغرافیایی امروزی نیست بلکه در محدوده ای است که بلاذری آنرا چنین معرفی می کند:
    خراسان به چهار دسته تقسیم می شده است.۱- طابران که شامل شهرهایی چون نیشابو، قهستان، بیهق، هرات، طوس و بوشنج بوده است.۲ – مرو شاهجان، سرخس، نساء، ابیورد، طالقان، خوارزم، آمل وگرگان ۳- فاریاب وجوزجان، طخارستان، اندامه، بامیان، ترمذ و بلخ ۴- ماوراء النهر که شامل بخاری، شاس، نسف، فرغانه و سمرقند بوده است.

    فتوحات اسلامی در منطقه خراسان
    فتوحات اسلامی در منطقه خراسان به سه دسته تقسیم می شود :

    ۱-فتوحات اسلامی در عهد امیر المؤمنین عمربن الخطاب رضی الله عنه

    پس از اینکه سپاه اسلام وارد ایران شد ودر دومعرکه قادسیه ونهاوند سپاه ایران را متحمل شکست سختی نمود یزدگرد سوم پادشاه ایران به مرو در خراسان گریخت وبه همین علت أحنف بن قیس صحابی بزرگوار پیامبر علیه الصلوه والسلام به خلیفه مسلمین پیشنهاد نمود که دامنه فتوحات اسلامی را توسعه بخشد وعرصه را بر یزدگرد تنگ نماید . وامیر المؤمنین با پیشنهاد احنف موافقت کرد واو را به این مهم گماشت .أحنف با لشکر انبوهش عازم خراسان شد و راه مرو شاهجان را در پیش گرفت و مطرف بن عبدالله بن شخیر را بسوی نیشابور وحارث بن حسان را روانه سرخس نمود .زمانی که احنف بن قیس به مرو شاهجان رسید یزدگرد سوم از آنجا گریخته بود و روانه مرورود شده بود أحنف، حارثه بن نعمان را جانشین خود در مروشاهجان قرارداد و خود در جستجوی یزدگرد روانه مرورود شد اما یزدگرد از آنجا نیز گریخته و روانه هرات شده بود احنف نیز راه هرات را در پیش گرفت و در آنجا درگیری سختی میان دو لشکر شکل گرفت که در پایان سپاه ایران شکست خورد و یزدگرد به ناچار از ماوراء النهر گریخت، احنف پس از پیروزی در این معرکه از امیرالمؤمنین عمربن الخطاب اجازه طلبید که دامنه فتوحات را از محدوده ماوراءالنهر نیز بگذراند اما خلیفه مسلمین به او فرمود شهر های خراسان را که فتح نموده ای نگهدار و از پیشروی در منطقه ماوراءالنهر خودداری کن .

    ۲- فتوحات اسلامی در عهد امیر المؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه

    در سال ۳۰هجری امیر المؤمنین عثمان بن عفان پسر دائی خودش عبدالله بن عامر بن کریز را مسئول ادامه فتوحات در منطقه خراسان نمود اما سعید بن العاص که در کوفه بود زودتر روانه خراسان شد و در حالی که اصحابی چون حذیفه بن الیمان محرم اسرار پیامبر در رکابش بود قومیس را فتح کرد وبا اهل گرگان به توافق رسید و بدینوسیله گرگان به فتح مسلمین درآمد و در ناحیه طبرستان درگیری سختی میان دو گروه رخ داد تا جایی که مسلمین در آن معرکه نماز خوف را برگزار نمودند .

    در سال ۳۱ هجری عبدالله بن عامر وارد خراسان شد و موفق شد شهر هایی چون ابرشهر، طوس، ابیورد ، نساء ، نیشابور ( که قبلا فتح شده بود اما نقض عهد کرده بودند ) و بیهق را فتح نماید و تا سرخس پیشروی کند.

    ۳–فتوحات اسلامی در عهد امیرالمومنین معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنه

    زمانی که امیرالمؤمنین معاویه بن ابی سفیان زمام امور مسلمین را بر عهده گرفت بر اساس تجربه عبدالله بن عامر بن کریز را که در آن زمان والی بصره بود مسئول توسعه دامنه فتوحات در ناحیه خراسان و سیستان نمود . عبدالله بن عامر سمره بن حبیب بن عبدالشمس را والی سیستان نمود و خود روانه خراسان شد که کسانی همچون عمر بن عبیدالله بن معمر تمیمی و عبدالله بن خازم سلمی و مهلب بن ابی صفره نیز او را همراهی می کردند . در همین زمان حکم بن عمر الغفاری به کمک مهلب بن ابی صفره موفق شد بقایای طخارستان را فتح نماید . در سال ۵۴ هجری معاویه عبیدالله بن زیاد را به عنوان والی خراسان تعیین کرد که بمدت دو سال بر این منصب بود تا اینکه امیرالمومنین معاویه در سال ۵۶ هجری او را عزل کرد و سعید بن عثمان بن عفان فرزند ذی النورین را بجای وی گماشت .سعید از کسانی بود که در فتوحات خراسان نقش بسزایی داشت و موفق شد شهرهایی چون بخارا ،سمرقند ، نسف و ترمذ را فتح کند .

    سعید بمدت یک سال والی خراسان بود تا اینکه در سال ۵۷ هجری امیرالمومنین معاویه او را عزل کرد و عبدالرحمن بن زیاد برادر عبیدالله بن زیاد را جانشین وی قرارداد . در زمان عبدالرحمن بن زیاد خوارزم نیز توسط مسلمین فتح شد .

    برای اینکه بهتر به نقش خراسان در شکوفایی تمدن اسلامی پی ببریم به بررسی اوضاع علمی و فرهنگی دو شهر مهم خراسان که بیش از سایر شهرها درخشیده اند خواهیم پرداخت.

    نیشابور مرکز توسعه فرهنگ اسلامی

    در وجه تسمیه این شهر گفته اند چون شاپور اول مفقود شد یارانش برای پیدا کردن وی همه جا را گشتند تا اینکه به این شهر رسیدند و زمانی که شاپور را در این شهر نیافتند با خود گفتند نی شاپور یعنی نیست شاپور و همین نام بر این شهر ماند که در اوائل گفته می شد نیشاپور که بعدها به نیشابور شهرت یافت.

    در همان قرون اولیه اسلام نیشابور مبدل به مرکزی برای توسعه علم و دانش شد اصحاب بزرگوار پیامبر که در فتح نیشابور نقش داشتند خود موجب اقبال مردم این شهر بسوی علم و دانش شدند و تابعین بزرگوار آن حضرت نیز راه آنان را ادامه دادند و دیری نپایید که نیشابور مجمع علما و دانشمندان شد و از بطن این شهر دانشمندی همچون امام مسلم نیشابوری برخاست.

    بیگمان شهر کهنسال نیشابور زادگاه نخستین مدارس اسلامی و مجمع دانشمندان و فقهاء و ادباء و محدثان بوده است و به حدی از رونق و اعتبار برخوردار بوده است که در تاریخ علوم و معارف اسلامی به عنوان دارالعلم شهرت یافته است . این شهر تاریخی علی رغم آن همه مصائب تلخ و دگرگونیهایی که در طول حیات سیاسی و اجتماعی خود با آن مواجه بوده است نقش بسیار مهم و مؤثری در تکوین فرهنگ و تمدن نوخاسته اسلامی ایفا نموده و دانشمندان برجسته ای که در دامان خود پرورش داده است نام این شهر را به عنوان یک مرکز مهم علمی و فرهنگی در تاریخ علوم و معارف بشری جاودانه ساخته است.

    نیشابور پیش از آنکه گرفتار تاخت و تاز ترکمانان غز و حمله خانمان سوز مغول شود از نظر علمی و ادبی از چنان اعتباری برخوردار بود که حتی بغداد مرکز خلافت اسلامی را تحت الشعاع خود قرار داده بود.وجود دانشمندان و فضلاء ونیز مدارس و مجامع علمی فراوان نیشابور را قبله گاه اهل علم در شرق و غرب اسلام نمود. چنانکه نوشته اند در چهار قرن اول اسلام اعلام علمی نیشابور بالغ بر۳۰۰۰ نفر بوده است که بیش از نیمی از این دانشمندان اهل نیشابور بوده اند و بقیه از هفتاد بلد اسلامی بوده اند که به نیشابور آمده و به تحصیل علوم و تکمیل معارف زمان خود پرداخته اند و بتدریج جزو اعلام این شهر شده اند.

    پس از انتزاع شرق اسلام از حیطه خلافت عباسی در قرن سوم هجری نیشابور به عنوان مرکز حکومت نیمه مستقل طاهریان انتخاب گردید .پس از آن در عهد سامانیان و غزنویان، نیشابور همچنان از مراکز عمده شرق اسلام بوده است . در دوره سلجوقیان نیشابور از بلاد بسیار معتبر و آباد و برخوردار از رونق علمی و اجتماعی بود. طغرل بیک مؤسس سلسله سلاجقه پس از استیلای بر نیشابور در سال ۴۲۹٫ه.ق به عمران و آبادی این شهر پرداخت و در دوره جانشینان طغرل با اینکه اصفهان مرکز حکومت و دارالملک بود نیشابور همچنان مرکز علمی و اجتماعی و سیاسی خود را حفظ کرد .

    خواجه نظام الملک طوسی مرد سیاسی این دوره که خود از فرزندان نام آور خطه مرد خیز خراسان بود و مدتی از روزگار جوانی را در نیشابور به تحصیل علوم و معارف اسلامی اشتغال داشت و پیش از آنکه به عنوان یک وزیر مقتدر راهی اصفهان شود یا بغداد و خلیفه آنرا بشناسد سالها با نیشابور و نیشابوریان دمساز بود و از این شهر سرگذشتهای تلخ و شیرین داشت و در همین شهر بود که خاطر آلب ارسلان را نسبت به تأسیس مدارس دولتی جلب نمود و به انجام یکی از مقاصد عالیه خود نائل آمد. مدارسی که به عنوان مدارس نظامیه در جهان اسلام اشتهار یافتند. خواجه نظام الملک علاوه بر تأسیس مدارس نظامیه بیمارستان بزرگی در نیشابور بنا کرد. و تأسیس رصد خانه معروف ملکشاهی به همت خواجه و سلطان ملکشاه بیش از پیش به شهرت علمی این شهر افزود.

    مدرسه نظامیه نیشابور

    زمانی که ابوالمعالی جوینی در عربستان به منصب امام الحرمین دست یافته خواجه نظام الملک او را از آنجا به نیشابور فرا خواند و در آنجا مدرسه ای به اسم نظامیه نیشابور برای امام الحرمین ساخت که در آن به امر تدریس اشتغال ورزد. دیری نپایید که سیل علماء و دانشمندان روانه این دانشگاه شد.. که از مدرسان این مدرسه می توان به بزرگانی چون امام الحرمین ابوالمعالی جوینی، ابوسهل مروزی، ابوالقاسم گرگانی، مظفربن امام الحرمین، ابومحمد سمرقندی، ابوبکر شیرازی، ابوالقاسم نوغانی، ابوسعد قشیری معروف به رکن الاسلام، ابوالقاسم نیشابوری، حجه الاسلام ابوحامد غزالی، ابوسعد محی الدین نیشابوری، ابوالمعالی مسعود بن احمد خوافی، قطب الدین نیشابوری و… نام برد .

    و از کسانی که در این مدرسه دانش آموخته اند می توان به بزرگانی همچون ابوالفرج همدانی، ابوالمظفر خوافی، ابوالحسن کیاهراسی، ابوحامد غزالی، ابوالمظفر ابیوردی، ابوالحسن طوسی، ابوطاهر گرگانی، عبدالغافر فارسی، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی مؤلف کتاب الملل و النحل و… اشاره کرد .

    نیشابور در وقایع فتنه غز و مغول

    تاخت و تاز وحشیانه ترکمانان غز در خراسان و اسارت سلطان سنجر یکی از حوادث شوم و دلخراشی بود که از نظر علمی و اجتماعی خسارتهای جبران ناپذیری بر شهرهای خراسان بویژه نیشابور وارد ساخت. میگویند زمانی که این وحشی صفتان به نیشابور روی نهادند چنان کشتاری به راه انداختند که کشته شدگان در مسجد منیعی در خون ناپدید شدند. دیوارها را خراب کردند و مساجد را سوزاندند. امام محمد بن یحیی نیشابوری سرور ائمه عراق و خراسان به شهادت رسید و در شهری چون نیشابور که مجامع انس و مدارس علم و محافل سرور بود مراعی اغنام و مکان وحوش شد و نیشابور به آن آبادی و آراستگی چنان شد که هیچ کس آن محل را نمی شناخت.

    اندکی بیش از نیم قرن از تهاجم ترکمانان غز بر نیشابور نگذشته بود که نغمه جانکاه و هول انگیز تاتار در گوش مردم مصیبت زده این سامان طنین افکند. مغولان کافر و خون آشام در سال ۶۷۸ ه ق نیشابور کانون دانش و فرهنگ و تمدن اسلامی را به خاک و خون کشیدند .

    کشتار جمع کثیری از دانشمندان و دانش پژوهان و تخریب و انهدام مدارس و مراکز علمی و تاراج کتابخانه ها و فرار بقیه السلف یکباره نهال تناور دانش و معرفت را در دارالعلم نیشابور از بیخ و بن برکند چنانکه پس از این واقعه دلخراش وبا گذشت قرنها شهر نیشابور نتوانست دیگر بار مقام شامخ و عظمت دیرین خود را باز یابد.

    مرو جلوه گاه اندیشه اسلامی

    از دیگر شهرهای خراسان که چهره درخشانی از آن در طول تاریخ بجای مانده است شهر مرو می باشد (البته زمانی که می گوئیم مرو منظور مروی است که امروزه در کشور ازبکستان قرار دارد و قبلا به مروشاهجان معروف بوده و مروی که امروزه در استان خراسان وجود دارد قبلا به مرو رود مشهور بوده است )

    بسیاری معتقدند این شهر توسط ذوالقرنین بنا شده است بنا بر حدیثی که در مسند امام احمد بن حنبل وجود دارد:

    (عن بریده قال سمعت رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ یقول: ستکون بعدی بعوث کثیره فکونوا فی بعث خراسان ثم انزلوا مدینه مرو فإنه بناها ذوالقرنین ودعا لها بالبرکه ولا یضر اهلها سوء) مسندامام احمد جلد ۶ص۴۹ حدیث ۵/۳۵۷

    بریده که خود از کسانی بود که به هنگام فتح مرو در رکاب مسلمین بود نقل می کند که از پیامبر شنیدم که ایشان فرمودند پس از من گروههای زیادی بوجود خواهد آمد و شما در گروه خراسان باشید و پس از آن در شهر مرو فرود آئید زیرا که این شهر را ذوالقرنین بنا نموده و برای آن دعای برکت کرده است و هیچ گزندی به اهل آن نخواهد رسید .

    آنچه که صحت این حدیث را تقویت می نماید آثاری است از سد ذوالقرنین که امروزه در شهر مرو کشور ازبکستان یافت شده است. دگر چیزی که واضح و هویداست این است که مرو از پربرکت ترین و معروفترین شهرهای اسلامی در طول تاریخ بوده است و از بستر این شهر دانشمندان پرآوازه ای همچون امام احمد بن حنبل ، سفیان ثوری ، اسحاق بن راهویه ، عبدالله بن مبارک ، ابوبکر قفال ، ابواسحاق مروزی و… بر خاسته اند که هر کدام بسان ستاره ای در آسمان علم ودانش می درخشند. و شکی در این نیست که عصر زرینی که دنیای اسلام بدان می بالد در حقیقت از پرتو وجود دانشمندانی درخشید که از خراسان به ویژه شهر مرو همراه مأمون به بغداد رفتند و با تألیف و تصنیف آثار ارزنده و ترجمه کتب مختلف به زبان عربی فرهنگ نوخاسته اسلامی را مایه دار ساختند.

    شهر مرو در عصر سلجوقی رونق و اعتبار چشمگیری حاصل نمود بویژه در دوران نسبتا طولانی سلطان سنجر که مرو از مراکز مهم علوم و معارف اسلامی و مرکز فرمانروایی قسمت عمده شرق اسلام گردید. سلطان سنجر به این شهر علاقه و دلبستگی خاصی داشته وبا آن همه وسعت قلمروش مرو را بر سایر بلاد ترجیح داده و تا بهنگام مرگ پیوسته در آنجا می زیسته است.

    وجود مدارس و مجامع علمی و کتابخانه های مهم در مرو گویای عشق و علاقه وافر مردم آن سامان به علم و ادب بوده است. یاقوت حموی مورخ و جغرافی دان نامی اسلامی که مدتی از خوشه چینان خرمن دانش و برخوردار از گنجینه های نفیس علمی این شهر بوده است درباره دلبستگی شدید خود به این مرو و تأثر عمیقی که بهنگام ترک اجباری آن به سبب استیلای مغول به وی دست داده بود چنین می نویسد: در سال۶۱۶ ه.ق شهر مرو را ترک گفتم . در آن هنگام این شهر از مهمترین شرایط علمی و اجتماعی برخوردار بود و من سه سال در آن شهر اقامت داشتم و چنانچه حمله مغول در پیش نبود تا وا پسین دم حیات از آن خارج نمی شدم. در این شهر گنجینه ای از کتب موقوفه بود که از حیث کثرت و نیکویی نظیر آنرا در دنیا نیافتم .

    درنده خویان مغول در اوائل محرم سال ۶۱۷ ه.ق پس از استیلای بر مرو کافه مردم را شهر را از خرد و بزرگ گردن زدند و بر هیچ کس رحم نکردند و آن شهر را به آتش کشیدند و به طمع دست یافتن به خزائن قبرها را نبش نمودند و بدین ترتیب مساجد و مجامع و مدارس و دیگر بناهای رفیع را به ویرانه ای مبدل ساختند و شهری را که یک سال پیش از این عاقبت شوم یاقوت آنچنانش وصف نموده بود به چنین سرنوشتی دچار نمود.

    دیگر ستارگان دانش در خراسان

    یاقوت حموی در معجم البلدانش پیرامون اهل خراسان چنین می نویسد : فأما العلم فهم فرسانه وساداته وأعیانه ومن این لغیرهم مثل محمد بن إسماعیل البخاری ومثل مسلم بن الحجاج القشری النیسابوری وابی عیسی الترمذی وإسحاق بن راهویه واحمد بن حنبل وأبی حامد الغزالی وإمام الحرمین الجوینی و الحاکم أبی عبدالله النیسابوری و غیرهم من أهل الحدیث والفقه ومثل الأزهری والجوهری وعبدا لله بن مبارک وکان یعد من أجود الزهاد والأدباء والفارابی صاحب دیوان الأدب و الهروی و عبدالقاهر جرجانی و أبالقاسم الزمخشری وهؤلاء من أهل الأدب والنظم والله الذی یقدر حصرهم ویعجز البلیغ من عدهم .

    در مورد علم آنها ( اهل خراسان ) سوارکاران و مهتران و بزرگان محسوب می شوند و غیر از آنها از کجا می توانند شخصیت هایی همچون امام بخاری و امام مسلم و ابوعیسی ترمذی و اسحاق بن راهویه و احمد بن حنبل و ابوحامد غزالی و امام الحرمین جوینی و ابو عبدالله حاکم نیشابوری (صاحب مستدرک) و کسانی دیگر از اهل حدیث و فقه همچنین مانند ازهری و جوهری و عبدالله بن مبارک که از سخاوتمندان زهاد و ادباء بود و همچنین فارابی صاحب دیوان ادب و هروی و عبدالقاهر جرجانی (گرگانی) و ابوالقاسم زمخشری و دیگران از اهل ادب و نظم به جهان معرفی کنند و این تنها خداوند است که به تعداد آنها آگاه است و گرنه انسان از شمارش آنان عاجز و ناتوان خواهد ماند

    از دیگر علمای خراسان می توان به ابوشعیب نسائی صاحب سنن نسائی، ابوبکر بیهقی، ابن قتیبه دینوری، واحدی نیشابوری، عمر خیام، علامه سمرقندی، ابواسحاق اسفرائینی، ابوالفضل خوارزمی، ابوبکر بن خزیمه، ابوالمظفر خوافی وغیره اشاره کرد.

    خاتمه

    خوانندگان عزیز آنچه خواندید قطره ای بود از اقیانوس سرزمینی که مردانش با وقف خویش در راه علم و دانش خاک را کیمیا کردند و اکسیر هستی بخش دانش خود را به جهانیان نوشاندند و به وسیله آن به جهان مرده جانی دگر بخشیدند اکسیری که همواره و تا جهانی باقیست تمام بنی بشر برای رسیدن به سعادت دنیا و عقبی راهی به جز نوشیدن جرعه ای آن ندارند و نام مردان این دیار تا قیام قیامت در اذهان باقی خواهد ماند . والسلام

    منابع ومراجع

    ۱- مسند امام احمد بن حنبل
    ۲- البدایه والنهایه (ابن کثیر )
    ۳- فصل الخطاب فی سیره امیرالمومنین عمر بن الخطاب (علی محمد محمد الصلابی)
    ۴- تیسیر کریم المنان بسیره امیرالمومنین عثمان بن عفان (علی محمد محمد الصلابی)
    ۵- الدوله الامویه عوامل الإزدهار وتداعیات الإنهیار (علی محمد محمد الصلابی)
    ۶- قاده فتح بلاد فارس (محمود شیث خطاب)
    ۷- فرهنگ لغت دهخدا (علی اکبر دهخدا)
    ۸- مدارس نظامیه وتأثیرات علمی واجتماعی آن
    ۹- معجم البلدان (یاقوت حموی)
    ۱۰- سیر أعلام النبلاء (شمس الدین ذهبی)

  • ماجرای صلح حدیبیه

    نویسنده: عبدالرحمن شکوری

    ……رسول خدا(ص) خواب دیدند که با گروهی از اصحابشان با امنیت کامل وارد مکه شده اند و مناسک عمره را انجام داده اند. وقتی صبح بیدار شدند این خواب را برای صحابه تعریف نمودند. اصحاب گرچه از قبل علاقه داشتند به مکه بروند ولی خواب رسول خدا(ص) باعث شد تا عشق و علاقه ی آنها نسبت به سفر به مکه چندین برابر گردد. رسول خدا(ص)به آنان و نیز به بقیه ی بادیه نشینان  فرمودند: که آماده عمره باشند.  لذا ابن ام مکتوم را در مدینه جانشین خود نمودند. تعداد اصحابی که در این سفر بودند؛ بنا به قولی ۱۳۰۰ نفر و بنا به قول بهتر ۱۴۰۰ نفر بودند.

    بهر صورت اصحاب بدون آمادگی رزمی فقط با شمشیر آنهم در غلاف، بطرف مکه حرکت کردند. وقتی به عسفان رسیدند خبردار شدند که گروه بزرگی از قبایل عرب نژاد برعلیه آنها بسیج شده اند و به آنها اجازه ورود به مکه را نخواهند داد.

    رسول خدا(ص) با اصحابش به مشوره نشستند و از آنها نظر خواهی نمودند. حضرت ابوبکر گفت ای رسول خدا(ص) ، خداوند می داند که ما به منظور کارزار بیرون نشده ایم  ولی اگر کسی بین ما و خانه حائل گردد با او خواهیم جنگید. رسول خدا(ص) به مشوره حضرت ابوبکر عمل نمودند وبدون تامل به طرف مکه حرکت کردند از طرف دیگر قریشیان نیز با هم مشوره کردند و نتیجه بر آن شد که به هر طریق ممکن، از وارد شدن رسول خدا(ص) به خانه جلوگیری شود. بهمین خاطر خالدبن ولید را(که هنوز مسلمان نشده بود) با دویست ۲۰۰ مرد جنگی به کراع الغمیم فرستادند تا از وارد شدن رسول خدا(ص) به مکه جلوگیری نماید. اما رسول خدا(ص) از راهی پر پیچ وخم که به حدودحدیبیه قرار داشت و خلاف محل استقرار نیروهای خالد بود، به طرف مکه رفتند تا اینکه شتر آن حضرت بر زمین نشست و هر چه تلاش نمودند که بلند شود کار ساز نشد.

     اصحاب گفتند قصواء (نام شتر پیامبر) هلاک شده و از پای در آمده است. رسول خدا(ص) فرمود: قصواء از پای در نیامده بلکه آنکه که فیل ابرهه را از رفتن بازداشت این شتر را نیز از حرکت بازداشته است. سپس فرمودند: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، هر چه کفار مکه  به من پیشنهاد کنند که در آن حرمت حریم الهی رعایت شده باشد، از آنان خواهم پذیرفت. سپس راه شتر را تغییر داده و به انتهای حدیبیه کنار چشمه آبی،  اردو زدند. آب چشمه که خیلی کم بود با استفاده ی چند نفر تمام شد، نبود آب و تشنگی، باعث شد تا صحابه به رسول خدا(ص) شکایت نمایند، آنحضرت فورا تیری از جعبه ی خویش در آوردند و به آنان دستور دادند تا آن را در چشمه فرو کنند وقتی اینکار را انجام دادند چشمه جوشید وپیوسته از آن آب می آمد تا اینکه همه سیراب شدند. در همین اثنا تعدادی از مشرکان از جمله بدیل بن ورقاء خزاعی و مکرزبن حفص و حلیس بن علقه یکی پس از دیگری آمدند و با رسول خدا(ص) در مورد حل وفصل نمودن این جریان صحبت نمودند. همین صحبتها و مذاکرات با رسول خدا(ص) باعث شد تا سران کفر متمایل صلح گردند و آماده مصالحه با رسول خدا(ص) شوند. از طرف دیگر تعدادی از جوانان قریش که علاقه مند درگیری با مسلمانان بودند وقتی این رویه ی بزرگان خود را دیدند، مصمم شدند که این صلح را نا تمام بگذارند و جنگ را شروع نمایند.

    لذا تعداد هفتاد یا هشتاد نفر شبانه از لشکر جدا شدند و خواستند خود را به لشکر مسلمانان برسانند که توسط حضرت محمد بن مسلمه دستگیر گردیده به محضر رسول خدا(ص) آورده شدند. رسول خدا(ص) از روی صلح جویی آنها را عفو کرده و آزادشان نمودند. و در ضمن با خود اندیشیدکه هر چه زودتر شخصی را نزد قریش بفرستند تا موضع آنحضرت و هدفشان را بگوش اهل مکه برساند. بدین منظور حضرت عمر را بحضور طلبیده و از او خواستند که برای این ماموریت مهم به مکه برود.

     حضرت عمر معذرت خواست و گفت ای رسول خدا(ص) رفتن من به دو علت مشکل ساز خواهد شد ۱- من از بنی عدی کسی را ندارم که از من حمایت نماید و با پشتیبانی او بتوانم حرفهایم را به اهالی مکه برسانم وقتی کسی را نداشته باشم قطعا به گفته های من توجه نخواهد شد وکاری که بنفع مسلمانان باشد صورت نخواهد گرفت ۲- با توجه به دیدگاه خاصی که نسبت به کفار دارم اصلا نمی توانم درباره گزافه گویی آنها اغماض نمایم و کوچکترین حرکت توهین آمیز آنها را با شدیدترین حالت جواب خواهم داد و می ترسم که کارم باعث دردسر برای مسلمانان شود. لذا بنظر من شایسته ترین نفر برای این ماموریت حساس، عثمان بن عفان است زیرا هم او قوم و قبیله ی بزرگی دارد که مردم مکه بخاطر قومشان هم که شده مقدم اورا گرامی خواهند داشت و حرف او را گوش خواهند نمود و هم خودش ، دلی خیلی صبور دارد و می تواند در مقابل حرکات توهین آمیز آنها،  خود را کنترل نماید  لذا او را بفرستید.

    رسول خدا(ص) که مشوره حضرت عمر صادقانه و بسیار حکیمانه تشخیص دادند حضرت عثمان۰را بدین ماموریت فرستادند. حضرت عثمان به مکه رفت تا به آنها بگوید که هدف رسول خدا(ص) فقط عمره است و اصلا قصد جنگیدن ندارد. وقتی پیش اهل مکه رفت آنها او را نزدشان نگه داشتند، شاید به اینخاطر که در مورد پیامش با هم بمشوره بنشینند.

    درنگ نمودن حضرت عثمان به طول انجامید و به مسلمانان خبر رسید که عثمان کشته شده است. رسول خدا(ص) از این خبر برآشفتند و فرمود از اینجا حرکت نمی کنیم، تاکارمان را با این جماعت(کفار مکه) یکسره ننمائیم. آنگاه از همه اصحاب دعوت نمودند که با آن حضرت در مورد اینکه فرار نکنند بیعت کنند. همه بیعت نمودند و حتی گروهی بر مرگ بیعت کردند . رسول خدا(ص) در این بیعت، از عثمان فراموش نکرد و دست خود را بدست دیگرش داد و فرمود: هذه لعثمان – اینهم بیعت از جانب عثمان – این همان بیعتی است که خداوند آنرا با زیباترین الفاظ و ارزشمندترین  نتیجه در کلامش یاد می کند: (لقد رضی الله عن المومنین…) سوره فتح آیه ۱۸- خوانندگان عزیز دقت نمایند ببینند خداوند چه زیبا بیان می کند – لقد- رضی الله – حتما و به طور قطع خداوند راضی شد – از چه کسانی؟ از همانهائی که زیر درخت با رسول خدا(ص) بیعت کردند .

     بکار رفتن لفظ رضی به صیغه ی ماضی، ارزش صحابه را همچون خورشیدی فروزان آشکار می سازد – زیرا خداوند نفرمود: راضی می شود –  نفرمود آنها خوب کاری کردند- بلکه فرمود: خداوند از آنها راضی شد. و بقول علامه ابن تیمیه  که در الصارم المسلول میگوید: والرضی صفه قدیمه- رضا صفت قدیمی خداوند است و در ادامه می گوید: و چون خداوند از کسی راضی گردد دیگر هرگز از او ناراحت نمی شود.

    در همین جا باید برای خوانندگان عزیز خاطرنشان نمایم که آنچه در صفحات تاریخ و سیره چه درست و چه نادرست از شخصیت صحابه شنیده ایم از زبان انسانهائی مثل خود ما بوده که هم احتمال نسیان و فراموشی درآنها دور از انتظار نیست و حتی ممکن است بعضی از روی عناد و لج بازی چنین اظهار نظری کرده باشند و یا فقط به خاطر شنیدن از افرادی که در نزدشان معتبر بوده به آن دل بسته اند. و اصلا به صحت و سقم آن گفته ها توجه نکرده باشند. لذا نباید فراموش کرد که شخصیت حقیقی و واقعی افراد را فقط، خدا می داند و رسول خدا(ص) در ضمن حدیثی با اشاره به این مطلب میفرمایند: که چه بسا افرادی هستند که شما با دیدن ظاهر آنها، حکم به خوبی آنها می کنید و آنها را افراد شایسته ولایقی می دانید؛ در حالیکه در نزد خداوند هیچ جایگاه و منزلتی ندارند و چه بسا انسانهائی هستند که از نظر شما خیلی منفور و نالایقند و حال اینکه آنها در نزد خداوند از جایگاه بسیار بلندی برخوردارند.

    پس معلوم می شود که حقیقت افراد را فقط خداوند میداند و بس. و بندگان فقط با فیصله به ظاهر آن هم بسا اوقات غیر واقعی و مغرضانه، نه واقع بینانه ، حکم می کنند اما آنچه خداوند می گوید قطعا واقعی و غیر قابل انکار است حال خداوند در این آیه رضایت خود را از اصحاب رسولش بطور قطعی اعلام نموده است و اینهم امکان ندارد که بگوئیم خداوند بصورت مقطعی از اصحاب رسول راضی شده است زیرا در این صورت علم غیب الهی معیوب میگردد و گویا بطور مستقیم میگوئیم خداوند بر اینکه آنها در آینده این موقعیت فعلی را نخواهند داشت و لیاقت این لطف را ندارند، اطلاع نداشته است. و چنین عقیده ائی به اجماع مسلمانان کفر است. پس بنابراین، خوبی اصحاب از زبان خداوند قطعیت دارد و ما اینرا قبول داریم .

    حال برمیگردیم به جریان بیعت و می پرسیم:

    افراد شرکت کننده در این بیعت چه کسانی بودند و چند نفر بودند؟

     وقتی تاریخ را بررسی می کنیم می بینیم که تعداد آنها از ۱۳۰۰  و۱۴۰۰ گرفته تا ۱۸۰۰ نفر ذکر شده است و لفظ المومنین که معرّف با لام آمده همان افرادی را مد نظر دارد که زیر درخت با رسول خدا۲ بیعت نمودند وحال که از نام افراد شرکت کننده سئوال می کنیم می بینیم که ابوبکر، عمر، طلحه، زبیر،علی، خالد، عثمان، سعد بن ابی وقاص، سعیدبن العاص، و….در میان آنها بچشم می خورند. نه تنها بچشم می خورند بلکه خیلی هم شاخصند(مثلا حضرت عمر را رسول خدا کاندید اعزام به مکه معرفی می کنند)- ولی امروزه متاسفانه توسط افرادی که تاریخ را نمیدانند و ادعای آگهی آن را می کنند، با استناد به بعضی روایتهائی که حتی خودشنان هم می دانند که آن روایات مورد قبول نیستند ، بر این عزیزان حمله نموده و زشت ترین الفاظ را به آنها می گویند. نمی دانم چرا یکنفر که ادعای محبت حضرت علی را دارد باید اینقدر گستاخ باشد که به اسم محبت با سیدنا علی ، بقیه را مورد سب و نفرین قرار دهد تا محبتش به حضرت علی قطعی و واقعی گردد؟ بخدا این خیال است و محال است و جنون.

    آیا رسول خدا(ص) با ارتباط مستقیمی که با منبع وحی داشت و فرمود: لایدخل النار احد ممن بایع تحت الشجره– هیچ کدام از آنهائی که زیر درخت با رسول خدا بیعت نمودند وارد دوزخ نمی گردند) از  ماهیت آن افراد اطلاع بیشتری داشت یا مورخ و سیره نویس؟ آیا قبولیت رسول خدا۲ در این است که هر چه او بگوید ولی طبق نظر وعقیده ما نباشد آنرا رد نمائیم و در پی تحلیل غلط آن برآئیم؟ بنظر شما خواننده عزیز ، آیا کم توجهی به آیات قرآن و احادیث گهر بار حضرت رسول و دل بستن به گفته های بی پایه و اساس مورخین، از کفر بخدا آسانتر است و آیا هزینه اش کمتر است؟ یقینا خیر.

    بالاخره بعد از گفتگوها و رد وبدل شدن نمایدگان دو طرف، بالاخره قریشیان سهیل بن عمرو را خدمت رسول خدا(ص) فرستادند تا با رسول خدا(ص) ، آشتی و صلح نماید.

     وقتی سهیل خدمت رسول خدا۲ آمد صلحی با آن حضرت منعقد نمود که مفاد آن از این قرار بود:

    ۱- امسال حج نکنند و سال آینده فقط سه روز در مکه بمانند.

    ۲- ده سال درگیری و جنگ بین طرفین ممنوع گردید.

    ۳- هر کدام از قبائل اطراف که خواست می تواند با هر کدام از طرفین ملحق شود و پیوستن او به دیگری مورد قبول طرفین خواهد بود.

    ۴- اگر کافری مسلمان شد بر گردانده شود و اگر مسلمانی مرتد شد اشکالی ندارد و کسی نمی تواند او را در تنگنا قرار دهد.

    سپس رسول خدا(ص) حضرت علی را فراخواندند تا معاهده ی صلح را بنویسد وقتی او مفاد معاهده را می نوشت این عبارت را نوشت هذا ما صالح علیه محمد رسول الله وقتی سهیل عبارت (محمد رسول الله) را دید گفت: اگر ما می دانستیم تو رسول خدایی، تو را از رفتن به خانه خدا باز نمی داشتیم. لذا بنویس، محمدبن عبدالله، نه محمد رسول الله- رسول خدا(ص) فرمودند: من رسول خدایم گر چه تو قبول ننمایی و سپس به حضرت علی فرمودند، رسول الله را بر دارد و محمدبن عبداله بنویس. حضرت علی از محو کردن نام رسول الله خود داری کرد ولفظ رسول خدا۲ را حذف نکرد….

    نکته: نکته ای که در اینجا می خواهم خدمت خوانندگان عزیز بگویم اینکه: هر امر رسول خدا(ص) را ترک نمودن، موجب گناه کبیره و عذاب الهی نیست گر چه بعضی از عزیزان بر اثر عدم اشراف بر شریعت، اینطور عقیده ای دارند و می گویند: هر حکم رسول خدا(ص) واجب الاجرا است و هر کس به هر دستور رسول خدا(ص) عمل ننمود کافر است و با این مقدمه ثابت می کنند که چون رسول خدا(ص) در روز پنجشنبه آخر عمر مبارک خود، از جمع زیادی که در اطراف او حلقه زده بودند خواست دوات و قلمی بیاورند تا برای آنها چیزی بنویسد که گمراه نشوند . اما عمر نگذاشت دوات و قلم آورده شود پس عمر و بقیه کافرند، چون از امر رسول خدا(ص) سرپیچی نموده اند غافل از اینکه  اگر تمام دستورات رسول خدا۲ واجب الاجرا است پس موقع نوشتن معاهده حدیبیه نیز اجرای دستور آن حضرت مبنی بر دور نمودن لفظ رسول الله، واجب بوده در حالیکه حضرت علی با افتخار کامل این امر را اجرا ننمود و هیچ وقت کسی اورا بخاطر ترک امر رسول خدا(ص) ، کافر معرفی نکرده و نخواهد کرد. لذا معلوم است که هم عمل حضرت عمر وهم عمل حضرت علی۰ بحق و درست بوده است و هیچ  گونه اعتراضی بر هیچکدام وارد نمی گردد زیرا نافرمانی از این حکم با چنان عقیده ی پاکی صورت گرفته که به راحتی نمی توان آنرا درک نمود و علماء در مورد اینکه آیا الامرفوق الادب، مهمتر است یا الادب فوق الامر با همدیگر اختلاف دارند گروهی معتقدند که الامر فوق الادب مهمتر است ولی گروهی دیگر می فرمایند: الادب فوق الامر و اگر شخص در موقع رعایت نمودن ادب مطمئن بود که آمر ناراحت نخواهد شد، مراعات نمودن ادب، بر بجا آوردن امر بهتر است چنانچه وقتی حضرت ابوبکر مشغول امامت نماز بود و رسول خدا(ص) وارد مسجد شدند، به حضرت ابوبکر دستور دادند که نماز را تمام نماید ولی ابوبکر صدیق با مد نظر قرار دادن الادب فوق الامر از جایش عقب آمد و نماز را تمام نفرمود.

    در اینجا نیز بخاطر مهمتر بودن ادب از امر، حضرت علی دستور رسول خدا(ص) را اجرا نفرمود.

     صلحنامه نوشته شد اما یکی از بندهای آن که( اگر مسلمانی مرتد شود (العیاذ بالله) و به مکه برود آزاد است و کسی نباید مزاحمتی برایش ایجاد نماید ولی اگر کافری مسلمان شد و به مدینه آمد باید مسلمانان او را به کفار مکه برگردانند)، خیلی بر مسمانان گران آمد زیرا این را یک نوع ذلتی می دانستند.در همان لحظه که معاهده نوشته می شد و هنوز امضاء دو طرف بر آن ثبت  نشده بود، ابوجندل فرزند سهیل از مکه فرار نموده وبه مدینه آمده بود. رسول خدا(ص) فرمودند: ابوجندل جزء افرادی که معاهده شامل آنها می گردد نیست ولی سهیل اسرار داشت که باید او برگردانده شود و اگر او را برنگردانند معاهده اعتباری ندارد .

    رسول خدا(ص) اجبارا خواسته او را اجابت نمودند و دستور دادند ابوجندل به مکه برگردد. و به او فرمودند که صبر نماید و از خداوند امید ثواب داشته باشد و مطمئن باشد که خداوند موجبات نجات او و دوستانش را فراهم خواهد کرد.

    ابوجندل که اذیتهای بسیاری زیادی را در انتظار خود می دید از مسلمانان خواست که به او کمک نمایند و نگذارند او به مکه برده شود اصحاب که وضعیت اسفبار اورا دیدند بیش از پیش ناراحت شدند باز خصوصا وقتی که اثر شکنجه های کفار را در وجود او مشاهده کردند بیشتر ناراحت شدند و از رسول خدا(ص) خواستند که ابوجندل را نگهدارند ولی رسول خدا(ص) آنرا رد نمودند و به معاهده اعلان وفاداری نمودند.

    آن حضرت(ص) مدت ۲۰ روز در مقام حدیبیه توقف نموده و سپس بطرف مدینه براه افتادند در راه حضرت عمر ۰که از مفاد صلح بشدت ناراحت بود، خطاب به رسول خدا(ص) فرمود: آیا شما پیغمبر بر حق نیستید؟ رسول خدا۲ فرمودند: هستم. حضرت عمر فرمود: آیا ما بر حق و آنها بر باطل نیستند؟ رسول خدا(ص)  فرمودند: درست است- حضرت عمر فرمود: آیا کشته های ما در بهشت و کشته های آنها در جهنم نیست؟ رسول خدا(ص)  فرمودند: قضیه همان است که می گوئی. سپس حضرت عمر فرمود: پس چرا ما ذلت را پسندیدیم ؟ رسول خدا(ص) فرمودند: من بنده ی خدا و رسول او هستم و هرگز از دستور او سرپیچی نمی کنم و می دانم که او هرگز مرا رسوا نمی کند .

    همچنین کلماتی بین حضرت عمر و ابوبکر نیز رد و بدل گردید. بعد از آن که واقعیت امر برای حضرت عمر گفته شد آن حضرت نسبت به الفاظی که استعمال نموده بود بشدت پشیمان شده و همیشه استغفار نموده، نماز می خواند و صدقه و خیرات های بسیار می داد و هر ساله بهمان مناسبت خیرات می داد و استغفار می نمود.

    در اینجا شاید کسی که دنبال سوژه می گردد بگوید: عمر خیلی گستاخ است و جملات گستاخانه او توجیه شرعی ندارد.

     در جواب این عزیزان باید گفت: ایمان به خدا و عشق به حاکمیت او، در زوایای قلب عمر جای گرفته بود و او بعنوان یکی از پایه های اصلی مکتب اسلام، با احساس مسئولیتی که در قبال موقعیت خود می کرد، جملاتی را بر زبان آورد که از زبان هر انسان آزاده و جهادگر و تسلیم ناپذیر صادر می گردد او به گمان اینکه رسول خدا(ص) ، اجبارا تن به چنین حکمی داده اند و موقعیت سیاسی و نظامی مکه باعث پذیرش آن گردیده، بر رسول خدا(ص) چنین جملاتی گفت. ولی وقتی متوجه شد که پذیرش شرائط از طرف خداوند و بدستور او بوده، از کار خود پشیمان شده و تا آخر عمر هم خود را نبخشید.

    فوائد صلح حدیبیه:

    گر چه این صلح از نظر ظاهری بضرر مسلمانان دیده می شود ولی این صلح دارای یکسری فوائدی بود که از اهمیت بسیار بالائی برخوردار بود که بعنوان مثال بچند مورد اشاره می کنم:

    ۱- قبل از صلح، قریش هچگونه رسمیتی برای مسلمانان قائل نبود و ریشه کن نمودن مسلمانان در راس برنامه های آنها بود اما صلح با مسلمانان یعنی قبول حیثیت مسلمانان و پذیرش موجودیت آنها و این از نظر سیاسی یک پیروزی بسیار بزرگی بحساب می آمد.

      ۲- می کوشیدند که بین مردم و دعوت اسلامی فاصله بیندازند و صدارت امور دینی انسانها در جزیره العرب را در انحصار خود داشته باشند اما قبول صلح با مسلمانان یعنی پذیرش ادعای معنویت آنها و کوتاه آمدن دیده انحصار طلبی و این یک شکست معنوی بسیار بزرگی برای قریش محسوب می گردید. و در حقیقت اگر خداوند این صلح را فتح بزرگ بحساب آورده  زیرا آنچه با این صلح نصیب مسلمانان گردید با خونین ترین جنگها بدست نمی آمد.

    ۳-گسترش تعداد مسلمانان در پرتو این صلح ارزشمند، زیرا در موقع این صلح یعنی بعد از گذشت نوزده سال از عمر اسلام تعداد مسلمانان از مرز ۳۰۰۰هزار نفر نمی گذشت در حالی که شمار لشگر اسلام فقط دوسال بعد از این صلح به ده هزار نفر و در سال وفات پیامبر به یکصد و چند هزار نفر رسید.

    ۴-قرار داد ده ساله یعنی محدود نمودن تکتازی ها و از بین بردن غرور و خوی فرعونی قریش. زیرا دیگر قریشی ها نمی توانستند در گوشه و کنار مشکلی در راستای دعوت اسلامی ایجاد نمایند.

    ۵-عدم علاقه به کسی که به خاطر زور و زر مسلمان شده باشد زیرا کسی که به خاطر پول، شغل و موقعیت اجتماعی مسلمان شود و یا عقیده ای را بپذیرد  ارزش ندارد در حقیقت مسلمان واقعی کسی است که به خاطر رضای خدا و بهتر نمودن آخرت خود مسلمان شود و اگر به غیر از این دو مقصد ارزشمند مسلمان شود و عقیده ای را بپذیرد،  فقط لباس عوض کرده و ارزش دیگری ندارد البته قرار دادن این بند در صلحنامه که اگر کسی از کفار مسلمان گشت او را برگشت بدهند و اگر کسی از مسلمانان مرتد شد اشکالی نداشته باشد، نشان از ترس و دلهره شدید کفار نسبت به تاثیر عمیق قرآن در قلب اهل کفر داشت. به هر صورت صلح حدیبیه با تمام این ارزشها صورت گرفت و مسلمانان در کنار آن به امتیازات بزرگی دست یافتند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن