دسته: متن ادبي

لحظه‌ی دل کندن من است

  • توسط کلثوم قائدی
  • ۳ ماه قبل
  • ۱
چه ملایمت خنکی می‌وزد وقتی پشت سر می‌گذارم بی‌گسستگی پت پت فانوس جهان را ” الله اکبر”. “رکعت اول ” لحظه دل کندن من است از محشر کبری و احاطه در هاله شب بوها به سمت هیچ تنم را اشاعه می‌دهم هنگامه “رکوع سپید می‌خندد فریاد شباویز چکاوک و نهر! به سجده می‌روم… هوا بارانی […]

گنجی در پستوی خانه

  • توسط کلثوم قائدی
  • ۳ ماه قبل
  • ۰
سایه بلندم که می‌افتد توی اتاق، سرت را به آرامی‌ می‌چرخانی سمت قاب در. چشم‌هایت را ریز می‌کنی تا بدانی کیستم! چهره‌ی پر از چین و چروکت را که می‌بینم، پیشانی تب دارم خط می‌افتد و سراپا دلتنگت می‌شوم. مرا به خاطر نمی‌آوری اما تمام تلاشت را می‌کنی که از جایت برخیزی و به احترام […]

باز آخر رمق‌های ستون مرداد است

  • توسط سرگل رستمی
  • ۳ ماه قبل
  • ۰
نویسنده: سرگل رستمی دلم گرفته مثل میلیون‌ها انسان دیگر بر روی کره خاکی زمزمه‌های خودم را می‌بینم که بر روی گونه‌ام موج سواری می‌کنند هوا نیمه روشن است… صبح شده… و من غرق او شده‌ام بعد از ۵ سال از دوریش. جانفرساست که بوی دست‌هایش را بخواهی اما نتوانی لمسشان کنی خوب می‌دانم او برنامه‌ای […]

آمده بودم…

  • توسط کلثوم قائدی
  • ۵ ماه قبل
  • ۰
از آسمان آمدم، چون قطره‌ای از دل ابرهای بارور حیات، بر زمین تف زده جهان باریدم و چون نو گلی شکفته از میان گل پخته زمین، جوانه زده و ذره‌ذره، قد کشیدم، جان گرفتم، ریشه زدم و ایستادم! آمده بودم تا دنیا را به تصرف مهربانی خویش در آورم، اما جز بذر نفرت و بد دلی، […]

یا مجیب الدعوات

  • توسط کلثوم قائدی
  • ۵ ماه قبل
  • ۰
برای ترویج اسم با شکوهت ای ” عظیم” دهان غنچه باز ماند از خلسه عشق ! چشمم را گرفته است ” بصیرت” نگاهت ای جان تنها ” یکتا ” رونق ماه از توست، گوشه چشم نارون به ناز نگاه تو دشت را تنفس می کند. ای” نور” ماندگار همیشگی فقط زنده از آنم که با […]

زلزله

  • توسط صدیق قطبی
  • ۷ ماه قبل
  • ۰
کودکانی را بی‌مادر کرده است باد کمی به سردی می‌زند هوا به سبکیِ خاطرات فراموش و شاخه‌ها به عریانی لحظه‌های عاشق می‌مانند آسمانِ آذرماه در خوابِ بعد از ظهرِ کلاغ‌ها آرمیده است   عبورِ شتابانِ یک فوج پرنده منظره را هاشور می‌زند و برگ‌ها به سرگرمی کوچه را رنگ می‌کنند   کودکانی چند شاخه را […]

دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش

  • توسط سرگل رستمی
  • ۹ ماه قبل
  • ۰
نویسنده: سرگل رستمی روز زن است و من منتظرم کسی از شما یاد کند، اما انگار کسی از شما نامی نمی‌برد! انگار جهان می‌خواهد شما را انکار کند ای روشن‌تر از مهر. طراوت شما آموزگار باران است. لطف وجود نازنینتان بی بهانه مرا بلند می‌کند. صحبت از زنان تاثیر گذار تاریخ است و من” آدرین […]

چه ها ندید از آدم‌، این روزها زمین…

  • توسط سرگل رستمی
  • ۱۰ ماه قبل
  • ۰
نویسنده: سرگل رستمی دیگر گریه ای برایم نمانده چشم‌هایم خشک شده می‌روم از خویش و تنگنای تنگ گلویم واژه‌ای جدید را چونان تازیانه‌ای بر قامت افکارم می‌زند “عفرین”! هم آن‌که برایش جز دعا نباید سرود این روزها سوریه را بیشتر از کشورم می‌شناسم! نقشه‌اش … مردمانش… همسایه‌هایش.. و…. خبرهای آنجا هر روز و هر دم […]

مثل ها و حکمت ها

  • توسط عبدالغفور گردهانی
  • ۱۰ ماه قبل
  • ۰
مثل ها و حکمت ها ۱- زخم زبان از زخم دندان عمیق تر است. ۲- کلام راست همچون خورشیدی است که در سرزمینی سرد می تابد. ۳- برای علاج حزن چیزی بالاتر از کشتن آن با صبر نیست. ۴- قویترین پیروزی که یک نفر به دست می آورد چیرگی او بر خواسته های نفسانی اوست. […]

هستم کن

  • توسط صدیق قطبی
  • ۱۰ ماه قبل
  • ۰
نویسنده: صدیق قطبی – «تو اگر با منی چرا هر روز / در هوای تو سخت بی‌تابم؟ / یا چرا مثل جغدها شب‌ها / تلخ می‌نالم و نمی‌خوابم؟ / تو اگر با منی چرا پاییز / سوی من وحشیانه می‌تازد / تا بگیرد بهار را از من؟ / تو اگر با منی چرا سرد است؟ […]
عنوان 1 از 812345 » ...آخر »