شخصيت‌ها

شصیت های مسلمان,شخصیت اهل سنت,علمای اسلامی,علمای اهل سنت,بزرگان اهل سنت,بزرگان اسلام

  • اقبال در شهر پیامبر(ص)

    سراسر زندگی دکتر اقبال، شاعر اسلام و فیلسوف عصر، از عشق به پیامبر بزرگ اسلام(ص)  و شوق شهر او سرشار بود و در اشعار جاودان خود، همواره از این دو محبوب یاد کرده است. اما در آخر روزهای زندگیش این جام لبریز شد، هرگاه نام مدینه را می‌شنید، اشک شوق بی‌خاسته از چشمانش جاری می‌گشت. او با جسم نحیف خود که مدت‌ها به امراض و بیماری‌ها مبتلا بود نتوانست به زیارت رسول الله(ص)  مشرف گردد اما با دل مشتاق و بی‌تاب خویش و نیز با اشعار شیرین و نیروی تخیل قوی خود، بارها در فضای شورانگیز حجاز پرواز کرد و پرنده فکر او همواره این آشیانه را نشیمن خود قرار داده بود. او به پیشگاه رسول اکرم(ص)  از خود و عصر خویش سخن به میان آورد و هر آنچه دل، عشق، اخلاص و وفایش می‌خواست اظهار نمود.[١] در این سخن قریحه شاعری او و معانی و حقایقی که زمام آن‌ها را محکم نگه داشته بود طغیان کرده منفجر می‌شد و با خود چنین می‌گفت:

    به حرفی می‌توان گفتن تمنای جهانی را

    من از شوق حضوری طول دادم داستانی را

    شعر او در مورد نبی کریم(ص)  از بلیغ‌ترین و قوی و مؤثرترین اشعار و بیانگر افکار و عقاید و عصاره عمل و خلاصه تجربیات و تصویر عصر او و تعبیر عواطف و احساسات لطیف اوست.

    او در عالم خیال به مکه و مدینه سفر می‌کند و به همین تصور همراه با کاروان عشق در سرزمین ریگستان و نرم به سیر خود ادامه می‌دهد و از شدت اشتیاق و محبت خیال می‌کند که این ریگ از ابریشم نرم‌تر است بلکه برایش چنین می‌نماید که هر ذره این ریگ قلبی است تپنده، لذا از ساربان می‌خواهد تا آهسته و آرام راه برود و بر این دل‌های تپنده و دردمند ترحم نماید:

    چه‌خوش صحرا که‌شامش‌صبح خندانست

    شبش کوتاه و روز او بلند است

    قدم ای راهرو آهسته‌تر نه

    چو ما هر ذرۀ او دردمند است

    چو نغمه حُدَی‌خوان[٢] را می‌شنود آتش شوق او شعله‌ورتر و جراحات قلبش تازه می‌شود و در تمام وجودش، موج حرارت و زندگی جریان می‌یابد و بر زبانش اشعاری بلیغ، همراه با سوز و گداز جاری می‌شود.

    سپس به سعادت شرف‌یابی به پیشگاه پیامبر(ص)  نایل می‌شود و پس از نثار درود و سلام، این فرصت طلائی را غنیمت می‌شمارد و با او درد دل می‌کند و حال جهان اسلام و امت اسلامی، مسایل و مشکلات آن‌ها، رخدادهای عصر جدید و دست آوردهای تمدن غرب و فلسفه‌های مادی، سرگردانی امت و از دست دادن ویژگی‌های بارز و فراموش کردن رسالتش را یادآور می‌شود و گاهی از چشمانش اشک جاری می‌گردد و گاهی از تنهایی خویش در وطن و جامعه شِکوَه می‌کند و گاهی حرف دل بر زبانش جریان می‌یابد. او این مجموعه را به نام «ارمغان حجاز» نامگذاری کرده است. گویا هدیه‌ای است که از حجاز برای دوستان و شاگردانش به ارمغان آورده است، و بدون تردید، برای تمام جهان اسلام ارمغانی مبارک و نسیمی است خوشگوار از نسیم‌های حجاز.

    این سفر روحانی اقبال، زمانی صورت گرفت که عمرش از شصت سال متجاوز و قوایش ضعیف گشته بود. در سنی که مردم استراحت و یکسویی را ترجیح می‌دهند، حال چه چیزی او را با این پیری و مریضی به سفر پر مشقت حجاز آماده ساخته است؟ باید گفت او به فرمان عشق گوش فرا داده و منادی شوق را لبیک گفته است، می‌گوید:

    باین پیری ره یثرب گرفتم

    نوا خوان از سرور عاشقانه

    چو آن مرغی که در صحرا سرشام

    گشاید پر به فکر آشیانه

    گویا او می‌گوید چرا تعجب می‌کنید از اینکه من در این سن که خورشید زندگیم در آستانه غروب است راه مدینه را که آشیانه پرنده روح و جایگاه مؤمن است در پیش گرفته‌ام، آیا ندیده‌اید که چون شب فرا می‌رسد پرندگان به سوی آشیانه خود پر می‌گشایند؟ پرنده روح من نیز بدینسان به آشیانه حقیقی خود بر می‌گردد، بین مکه و مدینه، هنگامی که شتر او تیزتر راه می‌رود خطاب به او می‌گوید آهسته‌تر برو که سوار بیمار و پیر است، اما شتر این پیشنهاد را رد می‌کند و چنان مستانه قدم می‌زند که گویی ریگ آن صحرا به پایش چون ابریشم و حریر است.

    سحر با ناقه گفتم نرم‌تر رو

    که راکب خسته و بیمار و پیر است

    قدم مستانه زد چندانکه گوئی

    به پایش ریگ این صحرا حریر است

    شاعر همراه با کاروان حجازی با سوغات درود و سلام به سیر خود ادامه می‌دهد و می‌خواهد که بر ریگ داغ صحرا سجده کند تا اثرش برای همیشه بر پیشانی او باقی بماند همسفرهای خود را نیز اینگونه پیشنهاد می‌کند:

    چه خوش صحرا که در وی کاروان‌ها

    درودی خواند و محمل براند

    به ریگ گرم او آور سجودی

    جبین را سوز تا داغی بماند

    ذوق و شوق، وجود او را فرا می‌گیرد ابیاتی را از شعر عراقی و جامی (دو شاعر ایرانی) می‌خواند. مردم با تعجب می‌پرسند این عجمی کیست و با چه زبانی شعر می‌سراید که ما نمی‌فهمیم اما چنان پر تأثیر هستند که دل را از ایمان و محبت به گونه‌ای مملو می‌سازد که انسان را از خوردن و نوشیدن فراموش می‌گردانند و آدمی چنان سیراب می‌شود که در این بیابان هرگز احساس تشنگی نمی‌کند:

    امیر کاروان آن اعجمی کیست

    سرود او بآهنگ عرب نیست

    زند آن نغمه کز سیرابی او

    خنک دل در بیابانی توان زیست

    او از سختی‌های این سفر از بی‌خوابی و خستگی، از گرسنگی و تشنگی لذت می‌برد به طوری که راه طولانی برایش کوتاه می‌نماید و آرزوی زود رسیدن را در سر نمی‌پروراند، بلکه از ساربان تقاضا می‌کند تا راهی طولانی‌تر در پیش گیرد، تا لحظاتی بیشتر در این سوز جدایی (که سرمایه عاشقان و مسرت بخش مشتاقان است) بماند.

    غم راهی نشاط‌ آمیز ترکن

    فغانش را جنون‌انگیز ترکن

    بگیر ای ساربان راه درازی

    مرا سوز جدائی تیز ترکن

     

    اقبال، با همین شوق و سرور این مسافت را طی می‌کند تا به مدینه می‌رسد، آنگاه به رفیق سفرش می‌گوید: ای دوست عزیزم! من و تو امروز به آرزوی دیرینه خود رسیده‌ایم بیا تا با محبوب خود چند کلمه‌ای درد دل کنیم و اشک خود را نثار پای او کنیم:

    بیا ای همنفس با هم بنالیم

    من و تو کشته‌ی‌‌ شأن جمالیم

    دو حرفی بر مراد دل بگوئیم

    بپای خواجه چشمان را بمالیم

    سپس از این سعادت خود رشک می‌برد و از فرط تعجب می‌گوید:

    حکیمان را بها کم‌تر نهادند

    بنادان جلوه مستانه دادند

    چه خوش بختی و خرم روزگاری

    در سلطان به درویشی گشادند

    اقبال در این عالم سرور و خوشبختی نیز از امت اسلام و ملت هند فراموش نمی‌شود و با لهجه‌ای صادقانه و کلامی توانا درد دل آن‌ها را بیان می‌کند:

    مسلمان آن فقیر کج کلاهی

    رمید از سینۀ او سوز و آهی

    دلش نالد چرا نالد؟ نداند

    نگاهی یا رسول الله نگاهی[٣]

    او می‌گوید یا رسول الله! من چه بگویم از امتی که از بام بلندی به قعر پستی سقوط کرده است:

    چه گویم زان فقیری دردمندی

    مسلمانی به گوهر ارجمندی

    خدا این سخت جان را یار بادا

    که افتاد است از بام بلندی

    آنگاه علت این رکود را شرح داده می‌گوید: بزرگ‌ترین عامل پریشانی و بی‌نظمی امت، بی‌امامی و بی رهبری است:

    هنوز این چرخ نیلی کج خرام است

    هنوز این کاروان دور از مقام است

    زکار بی‌نظام او چه گویم

    تو می‌دانی که ملت بی‌امام است

    سپس می‌گوید:

    نماند آن تاب و تب در خون نابش

    نروید لاله از کشت خرابش

    نیام او تهی چون کیسه‌ی او

    به طاق خانۀ ویران کتابش

     

    او می‌گوید امتی که در گذشته قهرمان پرور بوده است اینک حتی با نام قهرمانی هم آشنایی ندارد و دل او به دام رنگ و بو و مظاهر فریبنده‌ی دنیا اسیر شده و گوش‌هایش با نغمه‌های شورانگیز و موسیقی‌های به اصطلاح شاد خوگرفته است. اقبال این موسیقی و نغمه را «طنین پشه» نامیده است:

    دل خود را اسیر رنگ و بو کرد

    تهی از ذوق و شوق و آرزو کرد

    صفیر شاهبازان کم شناسد

    که گوشش با طنین پشه خوکرد

    سپس می‌افزاید:

    به‌چشم او نه نور و نی‌سرور است

    نه دل در سینه او ناصبور است

    خدای آن امتی را یار بادا

    که مرگ او زجان بی حضور است

    دگرگون کرد لادینی جهان را

    زآثار بدن گفتند جان را

    از آن فقری که با صدیق دادی

    بشوری آور این آسوده جان را

    او علت انحطاط مسلمین را فقر و ضعف مادی نمی‌داند، بلکه به عقیده او علت این انحطاط خاموش شدن شعله سینه‌هاست. می‌گوید: همین فقرا یعنی مسلمین صدر اسلام، تا زمانی که در یک صف به پیشگاه پروردگار خود ایستاده بودند و تنها در برابر او سجده می‌کردند، گریبان شاهنشاه را می‌دریدند اما…!

    فقیران تا به مسجد صف کشیدند

    گریبان شهنشاهان دریدند

    چو آن آتش درون سینه افسرد

    مسلمانان به درگاهان خزیدند!

    اقبال تاریخ معاصر مسلمین را مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهد و چیزهائی می‌بیند که زیبنده یک مسلمان نمی‌باشند. اعمالی مشاهده می‌کند که با رسالت محمدی و تعالیم و الگوهای عالیش مطابقت ندارند، امثال شرک و عبادت غیر خدا و کرنش و ستایشگری برای حاکمان ظالم و رهبران جبار و دیگر اعمالی که به سبب آن‌ها عرق از پیشانی انسانی غیور جاری می‌شود، اقبال همه این‌ها را یادآور می‌شود و سرش را به زیر می‌اندازد و با صراحت و اختصار اعتراف می‌کند که یا رسول الله خلاصه گفتار اینکه ما شایان شأن تو نبودیم:

    ننالم از کسی می‌نالم از خویش

    که ما شایان شأن تو نبودیم

    او نظری به جهان اسلام می‌اندازد، جهانی که در اکناف آن سفر کرده و مراکزش را می‌شناسد، او از ضعف و فقر معنوی جهان اسلام می‌نالد و اجمالا می‌گوید: در مراکز روحی (خانقاه‌ها) غذای قلب و رسالت عشق یافته نمی‌شود و در مراکز علمی (مدارس به معنای وسیعش) ابتکار و نوآوری دیده نمی‌شود و در محافل شعر و ادب اشعاری سرد سروده می‌شود که از قلب‌های سرد و مرده خارج می‌گردد:

    سبوی خانقاهان خالی از می

    کند مکتب رَهِ طی کرده را طی

    زبزم شاعران افسرده رفتم

    نواها مرده بیرون افتد ازنی

    سپس می‌گوید در اکناف جهان اسلام گشتم اما از مسلمانی که مرگ از او بهراسد سراغی نیافتم:

    بآن بالی که بخشیدی پریدم

    بسوز نغمه‌های خود تپیدم

    مسلمانی که مرگ از وی بلرزد

    جهان گردیم و او را ندیدم

    اقبال راز ضعف مسلمین و پریشانی آن‌ها را ذکر کرده می‌گوید آن‌ها دلی دارند اما محبوبی ندارند یعنی ماده محبت نزد آن‌ها وجود دارد اما محبوب و معشوق را نمی‌شناسند که این عشق را نثار او کنند:

    شبی پیش خدا بگریستم زار

    مسلمانان چرا خوارند و زارند

    ندا آمد نمی‌دانی که این قوم

    دلی دارند و محبوبی ندارند

    اما او با این همه اسباب مأیوس کن بازهم از مسلمانان و از رحمت خدا مأیوس و ناامید نیست، بلکه از رجال دین انتقاد می‌کند که چرا از مسلمین ناامیدند و از بیداری آنان قطع امید کرده و چشم به غیر دوخته‌اند، و دردمندانه از اینگونه افراد نکوهش کرده و می‌گوید:

    نگهبان حرم معمار دیر است

    یقینش مرده چشمانش بغیر است

    زانداز نگاه او توان دید

    که نومید از همه آسیاب خیر است

    می‌گوید مسلمان گرچه از شأن و شوکت شاهی چیزی ندارد، اما وجدان و ضمیر و فکر او فکر شاهی است و اگر اندک زمانی به مقام خود دست یابد، دارای چنان قدرتی خواهد شد که کسی یارای مقابله با او را نداشته باشد.

    مسلمان گرچه بی‌خیل‌‌و‌سپاهی است

    ضمیر او ضمیر پادشاهی است

    اگر او را مقامش باز بخشند

    جمال او جلال بی‌پناهی است

    اینجا اقبال به خود بر می‌گردد و داستان خود را بازگو می‌کند و می‌گوید با عصر و جامعه خویش مشغول نبردی خونین هستم:

    گهی افتم گهی مستانه خیزم

    چو خون بی‌تیغ و شمشیری بریزم

    نگاه التفاتی بر سر بام

    که من با عصر خویش اندر ستیزم

    شکی نیست که اقبال در طول زندگی خویش با عصر حاضر در ستیز بود و همواره تمدن غرب و فلسفه مادی را انکار می‌کرد و پیوسته آن‌ها را مورد نکوهش قرار می‌‌داد و به مبارزه می‌طلبید و با شجاعت و آگاهی و چیره دستی، بطلان و ساختگی بودن آن‌ها را ثابت می‌نمود و پرده از چهره کریه و مکارانه آن‌ها بر می‌داشت. او در حقیقت مربی نسل جدید، مؤمن به خدا، معتمد به شخصیت خود و شخصیت اسلام و منکر نظام‌ها و سیستم‌های فکری مادی بود و حق داشت که بگوید:

    چو رومی در حرم دادم اذان من

    ازو آموختم اسرار جان من

    به دور فتنه عصر کهن او

    به دور فتنه عصر روان من

    محمد اقبال مخالفت خود با علوم غربی و سالم خارج شدن از دام آن‌ها و حفظ عقیده و ایمان و خصوصیات خود را ذکر کرده، به حق می‌گوید: من همانند پرنده‌ای که در دام صیاد بیفتد و بتواند دانه را برباید و جان سالم به در برد از دام علوم غربی سالم خارج شدم:

    طلسم عصر حاضر را شکستم

    ربودم دانه و دامش گسستم

    خدا داند که مانند براهیم

    به نار او چه بی‌پروا نشستم

    سپس او به ذکر زندگی در شهرهای بزرگ اروپا می‌پردازد، جائی که او جز کتاب‌های خشک و مباحث دقیق فلسفی و زیبائی‌های فتنه‌انگیز و مظاهر دلربا چیزی ندیده است می‌گوید:

    به افرنگی بتان دل باختم من

    زتاب دیریان بگداختم من

    چنان از خویشتن بیگانه بودم

    چو دیدم خویش را نشناختم من

    او با صراحت می‌گوید تاریک‌ترین روزهای زندگی من زمانی بود که بین علما و فلاسفه غرب نشسته بودم:

    می از میخانه مغرب چشیدم

    به جان من که درد سر خریدم

    نشستم با نکویان فرنگی

    از آن بی‌سوزتر روزی ندیدم

    سپس می‌گوید ای رسول الله(ص)  من کاسۀ گلابی پیش‌ تو آورده‌ام زیرا درس دانشمندان و فلاسفه غرب سرم را به در آورد و من در دام عشق و ایمان پرورش یافته‌ام، بنابراین عطش روحی مرا چیزی جز عاطفه و محبت، نمی‌تواند برطرف سازد:

    فقیرم از تو خواهم هر چه خواهم

    دل کوهی خراش از برگ کاهی

    مرا درس حکیمان درد سر داد

    که من پرورده‌ی فیض نگاهم

    در اینجا اقبال روی سخنش را به طبقه‌ای معطوف می‌دارد که سنگ نمایندگی علم و دین را بر سینه می‌زنند، می‌گوید این طبقه نیز از عاطفه و محبت و سوز درون محروم هستند و به علوم خشک و ظاهری و گرم کردن بازار معلوم و اصطلاحات دل خوش کرده‌اند او با اسلوبی بلیغ، آنان را به سرزمین حجاز تشبیه می‌کند. می‌گوید ارزش ریگستان حجاز با بودن بیت الله و چاه زمزم است اگر این‌ها نباشند صحراهای سوزان و کوه‌های بی‌گناه چه نفعی دارند؟ همچنین دانشمند دین هر چند دارای علم وسیع و زبان گویا و عقل روشن باشد، اما چون در چشمش اشک محبت و در قلبش غم دین وجود ندارد، در واقع فقیر و مفلس است:

    دل ملا گرفتار غمی نیست

    نگاهی مست درچشمش نمی‌نیست

    از آن بگریختم از مکتب او

    که در ریگ حجازش زمزمی نیست

    آنگاه به خود بر می‌گردد و می‌گوید:

    دل خود را به دست کس ندادم

    گره از روی کار خود گشادم

    بغیر الله کردم تکیه یک بار

    دو صد بار از مقام خود فتادم

    سپس با غم و اندوه فراوان از عصر بی‌اخلاص و بی‌سوز خود می‌نالد و می‌گوید من در مشرق و مغرب غریبم و به تنهایی زندگی می‌کنم چون از محرم راز محروم هستم:

    نگاهم زانچه بینم بی‌نیاز است

    دل از سوز درونم درگداز است

    من‌و این‌عصر بی‌اخلاص‌و بی‌سوز

    بگو با من که آخر این چه راز است

    من اندر مشرق و مغرب غریبم

    که از یاران محرم بی‌نصیبم

    غم خود را بگویم با دل خویش

    چه معصومانه غربت را فریبم

    او از این چیز شکایت دارد که کسی به نصایح مخلصانه او عمل نکرد و از درخت علم او میوه نچید و از این گلایه دارد که مردم بجای اینکه او را ترجمان سروش غیب بدانند به عنوان یک شاعر می‌شناسد:

    به آن رازی که گفتم پی‌نبردند

    زشاخ نخل من خرما نخوردند

    من ای میر امم داد از تو خواهم

    مرا یاران غزل خوانی شمردند

    او به پیشگاه رسول الله شکایت می‌کند که یا رسول الله(ص)  مرا فرمان داده‌ای که پیام حیات جاودانی را به مردم برسانم اما این حق ناشناسان از من تقاضا می‌کنند که در شعر خود به نوحه‌گری و به نظم آوردن تاریخ وفات این و آن بپردازم:

    تو گفتی از حیات جاودان گوی

    به گوش مرده‌ای پیغام جان گوی

    ولی گویند این ناحق شناسان

    که تاریخ وفات این و آن گوی

    او با درد و سوز و حسرت فراوان شِکوَه می‌کند که معاصران او به علم و رسالت او که روح اشعار و سروده‌های اوست توجه نکردند. او می‌گوید من متاع ارزنده و نفیس قلب خود را بر کف نهاده و عرضه نمودم، اما کسی قدر آن را نشناخت؛ بنابراین، من کسی را در جهان نمی‌شناسم که از من تنهاتر و غریب‌تر باشد:

    دلی بر کف نهادم دلبری نیست

    متاعی داشتم غارتگری نیست

    درون سینه‌ی من منزلی گیر

    مسلمانی زمن تنهاتری نیست

     

    او قصیدۀ خود را با ابیاتی خطاب به عبدالعزیز بن سعود پادشاه وقت حجاز به پایان می‌رساند ولی روی سخن او در واقع به تمام پادشاهان عرب و بزرگان و رهبران جهان اسلام است. او در این سخن سلطان را از کمک گرفتن از اجانب و دولت‌های اروپائی بر حذر می‌دارد و به اعتماد بر خدا و خودشناسی دعوت می‌کند، او می‌گوید: خیمه تو باید بر طناب و ستون‌های خودت استوار باشد و فراموش مکن که طناب از بیگانگان جستن و استمداد از آن‌ها حرام است:

    تو را اندر بیابانی مقام است

    که شامش چون سحر آئینه فام است

    بهر جایی که خواهی خیمه گستر

    طناب از دیگران جستن حرام است

    پانوشت‌‌ها: 

    [١]- این سخن از باب استمداد نیست بلکه یکی از سبک‌های شعر و عشق است که شعرا در قدیم و حال آن را به کار برده‌اند.

    [٢]- حُدَی‌خوان: کسی که با خواندن آواز و سرود، شتر را زجر می‌کند و می‌راند. (مترجم).

    [٣]- این سخن نه به معنای استمداد، بلکه نوعی درد دل با رسول الله ج در عالم خیال و بیان شرح حال امت است.

  • انسان کامل از دیدگاه محمّد اقبال

    نویسنده: امام سید ابوالحسن ندوی

    ترجمه: عبدالقادر دهقان

    تلاش و جستجوی انسان

    مولانا جلال الدین رومی در قطعه شعری می‌گوید: «دیشب پیر مردی دیدم که چراغی در دست داشت و گرد شهر می‌گشت، گویا چیزی را گم کرده بود، از او پرسیدم: آقا دنبال چه می‌گردی؟ در پاسخ گفت: از معاشرت با حیوانات درنده خسته شده‌ام، اینک در جهان دنبال انسان می‌گردم، از همراهان سست‌عنصر به ستوه آمده‌ام، به دنبال شیر مردی می‌گردم که چشم خود را با دیدن او خنک کنم، گفتم: خود را بیشتر زحمت نده، برگرد که من نیز همچون تو مدتی به دنبال این آزاد مرد گشته‌ام، اما اثری از او یافت نمی‌شود، پیر مرد، سری تکان داد و گفت: آری همان چیزی نایاب آرزوی من است».

    دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

    کز دیو و دد ملولم‌و انسانم آرزوست

    زین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت

    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

    گفتند که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

    گفت آنکه‌ یافت می‌نشود آنم آرزوست

    محمداقبال نیز، مطالع دیوان ماندگارش «اسرار خودی» را با همین شعر مولانا آغاز کرده است، به نظر بنده، منظور اقبال از آوردن این قطعه شعر در اول کتابش، این است که او نیز در این زمینه با مولانا همفکر و هم عقیده بوده است، زیرا او به حکم مطالعه و تحقیق در علوم فلسفی از پیشگامان پویندگان «انسان کامل» بوده است، حال، سؤال این است که آیا اقبال گمشده خود را یافت یا ناامید شد؟

    اگر پاسخ مثبت باشد پس اقبال به پیروزی و کشفی تازه دست یافته است که از پیروزی «کلمبس» که دنیای جدید را کشف کرد، بزرگ‌تر و مهم‌تر است زیرا این کشف انسان گمشده و انسانیت تباه شده است، اگر این دو، در جهان وجود نداشته باشند، خیری در جهان نیست، جهان امروز، به انسان بیشتر نیاز دارد تا به قاره‌های جدید و دریاهای ناشناخته.

    انسان کامل کیست؟

    دکتراقبال، در اشعارش خاطر نشان می‌سازد که آن انسان گمشده را یافته و شناخته و از شخصیت و صفات ویژه او سخن گفته است، اقبال این گمشده را چگونه و کجا یافته است؟

    می‌ترسم، اگر انسان کامل از دیدگاه اقبال را برای‌تان معرفی کنم، شگفت زده شوید، زیرا انسانی که اقبال صفات بلند انسانیت را در او یافته، همان «مسلمان» است و بس.

    حقا که این جواب برای کسانی که تصویری تیره و نازیبا از مرد مسلمان پیش روی دارند، کاملا با تصویری دلپذیر که اقبال ارائه می‌دهند متفاوت است، آنان از این پاسخ شگفت‌زده خواهند شد، اما محمداقبال گمشده خود را در فرد مسلمان یافته است.

    مسلمان نمونه

    مسلمان نمونه با ایمان و یقین، شجاعت و قدرت روحی خویش، در میان آدم‌های ترسو و متزلزل ممتاز است، توحید خالص، قناعت و زهد و ایثار و بزرگ منشی و اعتماد به نفس او را از بندگان زر و زور و شهوت پرستان و جاه‌طلبان و خود خواهان ممتاز می‌گرداند، مسلمان واقعی ارزشی برای مظاهر مادی قایل نیست و همواره در جهان رسالت خود را ایفا می‌کند، این مرد حق، در برابر اوضاع و شرایط متغیر زندگی، ثابت و استوار خواهد ماند، اما دیگران در سمت وزش باد و در جهت منافع خویش حرکت می‌کنند، این مسلمان مانند درخت باروری است که ریشه آن در زمین مستحکم و شاخه‌هایش برفراز آسمانند، در ضمن بیتی می‌گوید: «ای مسلمان، تو تنها در جهان حقیقتی زنده هستی و مابقی سراب فریبنده‌اند» در بیتی به زبان اردو می‌گوید: «همانا ایمان و یقین مسلمان نقطه پرگار حق می‌باشد و هرچه در جهان مادی وجود دارد، وهم، طلسم و مجاز هستند».

    ابعاد وجودی مسلمان

    فرد مسلمان دارای دو بعد وجودی می‌باشد؛ یکی وجود انسانی دوم وجود ایمانی، در وجود انسانی با سایر انسان‌ها شریک است، مانند عموم مردم به دنیا می‌آید، بزرگ می‌شود، نیازهای بشری خود را تأمین می‌کند، مانند سایر مردم کسب می‌کند، می‌آموزد، حکومت می‌کند، و خلاصه او در این وجود، تابع آداب و سنن طبیعی می‌باشد، و به خاطر اینکه اسم مخصوص و لباس مخصوص و ملیت مخصوص دارد، از نظام طبیعت مستثنی نیست، بلکه او نیز موجی از امواج اقیانوس جامعۀ بشری است. اگر فردی مسلمان به این وجود عمومی بشری اکتفا کند و فقط به عنوان یک انسان (منهای ایمان) زندگی کند، موجودی ضعیف و فانی خواهد بود، که در نگاه صراف وجود (آفریدگار) ارزش چندانی نخواهد داشت، و هرگاه از دنیا برود، مرگ او ضایعه‌ای برای جهان بشری به شمار نمی‌آید. می‌گوید:

    گرچه آدم بر دمید از خاک و گل

    رنگ و غم‌چون گل‌ کشید از آب و گل

    حیف اگر در آب و گل غلط مدام

    حیف اگر برتر نپرد زین مقام

    اما وجود ایمانی، عبارت از این است که فرد مسلمان، حامل رسالت ویژه‌ای است که همان رسالت انبیاء است به اصول و عقاید خاصی ایمان دارد و برای هدف مخصوص زندگی می‌کند، او از این بعد سِرّی است از اسرار حق و پایه‌ای است از پایه‌های جهان و نیازی است از نیازهای بشر، سزاوار است که زنده بماند و ببالد، بلکه لازم است که تا جهان برپاست، او نیز وجود داشته باشد، زیرا نیاز بشر و نیاز جهان برای وجود این فرد، کم‌تر از نیازشان به آب و هوا و نور و حرارت نیست، معنی و حقیقت زندگی، وابسته به روح اخلاق، ایمان و اهدافی بود که پیامبران شرح و بیان آن‌ها را به عهده داشتند، و اینک فرد مسلمان، اعلان و ابلاغ رسالت آن‌ها را به عهده دارد، پس اگر فرد مسلمان وجود نداشته باشد، این اهداف و رسالت‌ها از بین می‌رود. بنابراین وجود و بقای مسلمان، مانند وجود خورشید و ستارگان، لازم است. نسل‌ها و ملت‌ها منقرض می‌شود، آبادی‌ها ویران و خرابه‌ها آباد می‌شود، دولت‌ها و حکمت‌ها از هم می‌پاشد، تمدن‌ها تغییر می‌یابد اما او همچنان ثابت و استوار است.

    مسلمان زنده و جاوید است

    محمداقبال معتقد است که مسلمان زنده جاوید است زیرا رسالت و امانت و هدف جاودانی را به دوش دارد، در شعری می‌گوید: امکان ندارد که وجود مسلمان از جهان برچیده شود، زیرا وجود او کلید رسالت انبیاست و اذان او حقیقتی را آشکار می‌سازد که ابراهیم، موسی، عیسی، و محمد (ع) آوردند. جائی دیگر می‌گوید: ای مسلمان، ای زنده جاوید، تو نباید از مرگ بترسی بلکه مرگ باید از تو بهراسد:

    از مرگ ترسی ای زنده جاوید

    مرگ است صیدی تو در کمینی

    منظور اقبال این نیست که هر فرد از افراد امت اسلامی برای همیشه زنده و از قانون طبیعی مرگ مستثنی است، چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که حضرت ختمی مرتبت  ج جهان را وداع گفت، منظور اقبال این است که مسلمان، موجی از امواج دریای خروشان اسلام است، همانگونه که امواج دریا یکی پس از دیگری در شکم دریا متلاشی می‌شوند ولی دریا به حال خود باقی است، امواج دریای زندگی (که افراد بشر هستند) نیز تغییر می‌یابند ولی اصل زندگی ثابت است.

    جهان برای مسلمان آفریده شده است

    محمداقبال یک قدم جلوتر رفته و معتقد است که مسلمان هدف‌ و رمز آفرینش جهان است. گرچه صحت حدیث «لولاک لما خلقت الأفلاک»[۳۴] جای بحث دارد، اما صحت حدیث، از روی لفظ و روایت برای اقبال مهم نیست، زیرا او از مطالعۀ قرآن و اسلام و تاریخ انسانی و طبیعت مسلمان و اطلاع وسیع از اوضاع جهان می‌فهمد که مسلمانی که خدمتگذار پیامبر ج است می‌تواند مصداق این حدیث قرارگیرد، چه رسد به شخص رسول الله ج . پس مسلمان، خلیفۀ خدا در روی زمین است[۳۵]، جهان را برای او آفرید و علم اسماء را به وی آموخت و حکومت و گنج‌های زمین را به او سپرد:

    مسلمان را همین عرفان و ادراک

    که در خود فاش بیند رمز لولاک

    بدین ترتیب بر او لازم است که معتقد باشد که جهان برای او آفریده شده و در راه این عقیده و تحقق این تفکر مجاهده کند، در یک بیت می‌گوید: «جهان میراث مؤمن مجاهد است، و هرکس که عقیده نداشته باشد، که جهان برای او خلق شده، مؤمن کامل نیست».

    مقام مسلمان

    محمداقبال معتقد است مسلمان، آفریده نشده است که در جامعه ذوب شود و هر سو که کاروان بشری در حرکت است او نیز در همان جهت گام بردارد، بلکه به این منظور آفریده شده که مسیر تمدن، جامعه و جهان را عوض کند و به سوی خیر و نکوئی و فلاح و رستگاری رهنمون شود. زیرا او صاحب رسالت و صاحب علم و یقین است، و در این رابطه مسؤولیت دارد. او نباید از دیگران تقلید کند. مقام او جایگاه رهبری و امامت و ابتکار و نوآوری است، هرگاه زمانه فاسد و جامعه از جاده مستقیم منحرف شد مسلمان نباید در برابر منکرات سکوت کند، وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح فساد و افشای حق است. باید در برابر اوضاع فاسد قیام کند تا آب را به جوی بازگرداند، می‌گوید: مومن قلب علم است و حرف حق را فاش گفتن آیین اوست:

    مرد حق جان جهان چارسوی

    آن به خلوت رفته را از من بگوی

    حفظ قرآن عظیم آیین تست

    حرف حق را فاش گفتن دین تست

    تو کلیمی چند باشی سرنگون

    دست خویش از آستین آور برون

    جایی دیگر می‌گوید:

    حدیث کم نظران است «تو با زمانه بساز» زمانه با تو نسازد تو با زمانه ستیز. او معتقد است که مسلمان نباید در برابر اوضاع فاسد، از روش محافظه کاری پیروی کند، گرچه در این راستا مجبور به تحمل به ضرب و جرح باشد، زیرا این عمل او به مانند عمل جراحی و در راه سازندگی است، می‌گوید مومن باید با حرارت ایمان خویش جهان فاسد را بسوزاند و جهانی جدید بیافریند:

    زندگی‌را‌ سوزو ساز از نار تست

    عالم نو آفریدن کارتست

    اقبال در عالم خیال می‌گوید: «خداوند از من پرسید: آیا این عصر با عقیده و رسالت تو مناسبت و همآهنگی دارد؟ گفتم خیر، فرمود: پس آن را در هم شکن و باکی نداشته باش».

    محمداقبال معتقد است که خضوع و تسلیم در برابر فساد و ستم، به بهانه قضا و قدر، کار انسان‌های ناتوان است، اما مومن قوی، خود قضای الهی است: هرگاه مسلمان ارزش خود را بداند، اوضاع طبق مراد او پیش خواهد رفت می‌گوید:

    خویشتن را تیزی شمشیر ده

    باز خود را در کف تقدیر ده

    مسلمان انقلابی

    محمداقبال معتقد است که در طول تاریخ، انقلاب‌های صالح به وسیله فرد مسلمان انجام شده است، لذا فرد مسلمان همواره پیشاهنگ انقلاب و پیام آور زندگی بوده و خواهد بود. اذان فجر او، بانگ آزادی است که عمر شب سیاه به پایان رسیده و صبح صادق دمیده است. طنین همین بانگ پرقدرت بود که چهارده قرن پیش، از کوه «ابوقبیس» جهان را از خواب عمیق پانصد ساله بیدار ساخت، و انسانیت مرده را زنده گردانید. امروز نیز، این اذان، ضامن بیداری انسان و زنده ساختن وجدان بشری است، در بیتی می‌گوید: به درستی می‌دانم، سحری که شبستان وجود بشری را به لرزه در می‌آورد، همان اذان بندۀ مؤمن است».

    قدرت و توانایی مرد مؤمن

    علامه محمداقبال، معتقد است که قدرت و نیروی خارق العاده و اعجازانگیز مرد مومن، از رسالت و ایمان او، و فناشدن در ارادۀ الله سرچشمه می‌گیرد. از این جهت مرد مومن شمشیر برنده الهی قرار می‌گیرد که هیچ مانعی یارای مقاومت در برابر او را ندارد. در قصیده‌ای که در «قرطبه» سروده است می‌گوید: دست مومن، دست توانای خداست، در هر جا پیروز، مشکل‌گشا و کار ساز است. جسم بندۀ مؤمن خاکی، ولی وجدان و فطرت او نوری است. این بنده به صفات مولای خویش متصف است (خاکی و نوری نهاد، بنده مولاصفات) قلب او از هردو جهان بی‌نیاز است. جایی دیگر می‌گوید:

    مرد حق از کس نگیرد رنگ و بو

    مرد حق از حق پذیرد رنگ و بو

    هر زمان اندر تنش جائی دگر

    هر زمان او را چو حق شانی دگر

    اقبال، از زبان فرمانده بزرگ سپاه اسلام، فاتح اندلس، طارق بن زیاد، هنگامی که برای پیروزی یاران عرب خود، به پیشگاه خدا نیایش می‌کند چنین می‌گوید: «خدایا این مجاهدین، بندگان فرمانبردار تو تصمیم گرفته‌اند که جهان را فتح کنند، دریاها از قدرت آنان می‌شگافند، زمین از صلابت آنان پاره می‌گردد، کوها از هیبت آنان در هم می‌خیزد، از روزی که تو را شناخته‌اند لذت معرفت تو آنان را از دو جهان بی‌نیاز ساخته است، هدفی جز شهادت ندارند، مقصودشان، مال غنیمت و کشورگشایی نیست، خدایا تو صحرانشینان را در خبر، نظر و اذان سحر از دیگران ممتاز گردانیده‌ای، سوز درون و غم نجات انسان مظلوم که از دیر باز، آرزوی جهان بود اینک گمشدۀ خود را در قلوب آنان پیدا کرده است». شاعر یک قدم جلوتر رفته می‌گوید: آیا می‌توان قدرت بازوی مؤمن را تخمین زد؟ مؤمن با یک نگاه و یک دعا تقدیر را تغییر می‌دهد».

    کسانی که صفحات تاریخ را مطالعه کرده‌اند، این گفته اقبال را به خوبی تصدیق می‌کنند، زیرا مسلمین در قرن اول، دشت و صحرا و کوه و دریا را پشت سرگذاشتند و بی باکانه از موانع عبور کردند، داستان‌های قهرمانی رادمردانی چون سعد بن ابی وقاص، خالد بن ولید، مثنی بن حارثه شیبانی، عقبه بن نافع، محمد بن قاسم ثقفی، موسی بن نصیر و طارق بن زیاد ش، بر صدق گفتار اقبال گواه هستند.

    امت جهان

    محمداقبال معتقد است که مسلمان حقیقتی است جهانی، که از مرز محدود وطن و ملیت و از چهار چوب زمان و مکان فراتر است، و همانند طبیعت بشری در زمان و مکان وسیع‌تر قرار دارد، مساحت زمانی او مساحت تاریخ اسلامی و مساحت مکانی او مساحت جهان پهناور اسلام است می‌گوید:

    می نگنجد مسلم اندر مرز و بوم

    در دل او یاوه گردد شام و روم

    قلب‌ما از هند و روم و شام نیست

    مرز و بوم او به جز اسلام نیست

    به نظر اقبال مسلمان از مفاخرت‌های نژادی و عصبیت‌های قومی و آب و خاک‌پرستی بالاتر است:

    قوم تو از رنگ وخون بالاتر است

    قیمت یک اسودش صد احمر است

    اصل ملت در وطن دیدن که چه؟

    باد و آب و گل پرستیدن که چه؟

    نیست از روم و عرب پیوند ما

    نیست پابند نسب پیوند ما

    به نظر او مسلمان در هر عصری ساقی اقل ذوق و در هر مکانی شهسوار میدان شوق است و همه سرزمین خدا وطن اوست، می‌گوید: وقتی طارق بن زیاد به جزیره‌ای در سرزمین اندلس فرودآمد، دستور داد که کشتی‌ها را بسوزانند برخی از لشکریانش لب به اعتراض گشوده گفتند، این کار از نگاه عقل درست نیست، چگونه به دیار خود بازگردیم، طارق خندید و گفت، ما به فکر بازگشت نیستیم، همه سرزمین خدا وطن ماست، فرقی بین عجم و عرب، شرق و غرب نیست:

    طارق چو بر کناره اندلس سفینه سوخت

    گفتند کار تو به نگاه خطاست

    دوریم از سواد وطن باز چون رسیم

    ترک سبب زروی شریعت کجا رواست؟

    خندید و دست خویش به شمشیر برد و گفت

    هر ملک ملک ماست که ملک خدای ماست

    مسلمان، مظهر اخلاق خدایی

    به نظر اقبال، مرد مسلمان دارای اخلاق و صفات متفاوتی است، که سایه و مظهر صفات و اخلاق خدایی هستند، مثلا در سعه صدر و گذشت متصف به صفت خدایی «غفار» می‌باشد، و در خشم، به خاطر دین و قیام علیه باطل، به صفت خدایی «قهار» متصف است، در پاکی و پاکدامنی و پاک طینتی، مظهر صفت «قدوس» است، در درشتی و سخت‌گیری به هنگام جنگ مظهر صفت «جبار» است، مسلمان تا زمانی که حامل این صفات متنوع نباشد، نمونه کامل و تصویر راستین برای اسلام قرار نمی‌گیرد هرگاه همه این صفات را در خود جمع داشت، آیت و نشانی از آیات خدا و معجزه‌ای از معجزات رسول ج قرار می‌گیرد، شاعر می‌گوید، مومن، معیار شناخت خوب و زشت و ترازوی عدل است. به وسیله او خشنودی و نارضایتی خدا را می‌توان دریافت، اراده خدا، در عزم او متجلی است، مومن، قرآن ناطق و دین سیار است، مراحل زندگی او تکراری و ظاهرا با هم یکسان و مشابه هستند مانند تکرار طبیعت و تکرار شب و روز، اما هر بار معنی و پیام تازه‌ای را همراه دارد، همانگونه که آیه ﴿فَبِأَیِّ ءَالَآءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ١٣﴾ [الرحمن: ۱۳]. در سوره‌ رحمان تکرار می‌شود. شاعر راست می‌گوید، مرد مومن در هر عصر دانش و راهنمائی‌های خود را برای مردم به ارمغان می‌آورد و با نور خود تاریکی‌ها را روشن می‌سازد، و شیوه عملش یکسان است. همواره رسالت انبیاء را تکرار می‌کند و برای هر نسل به توحید خدا دعوت می‌کند و می‌گوید: ای مردم تنها خدا را پرستش کنید که خدایی جز او نیست (یا قوم اعبدوا الله مالکم من اله غیره) مومن مانند سپیده دم هم جدید است هم قدیم، او قدیم است اما به وسیله او جهان تجدید می‌شود و جسم‌ها، عقل‌ها و قلوب بیدار می‌گردند، جدید هم هست به این معنا که نشاط و قوای او تجدید می‌شود، او مبتکر، بلندپرواز و بلند همت است، او مانند قطره‌های باران است که هر قطره غیر از دیگری است اما همه بارانند و در آبیاری زمین شریک هستند، همین است معنی گفته پیامبر ج که می‌فرماید: «امت من مانند باران است که دانسته نمی‌شود آغاز آن (باران) بهتر است یا آخرش» «مَثَلُ أُمَّتِی مَثَلُ المَطَرِ لَا یُدْرَى أَوَّلُهُ خَیْرٌ أَمْ آخِرُهُ»[۳۶].

    مسلمان همانند خورشید است

    علامه اقبال می‌گوید: «مسلمان مانند خورشید است که همواره می‌درخشد، اگر از یک جهت غروب کند از افقی دیگر طلوع می‌کند». آری چه راست گفته است اقبال اگر در یک منطقه پرچم اسلام و دولت اسلامی سقوط کرده در منطقه‌ای دیگر پرچم آن برافراشته شده است، سقوط اندلس (اسپانیای) اسلامی فاجعه و خسارت بزرگی بود، اما در عوض، در خود قاره اروپا، یکی از بزرگ‌ترین دولت‌های جهان، زیر پرچم اسلام درآمد، و آن دولت جوان آل عثمان در ترکیه بود، که در برابر قدرت‌هایی که اندلس را ربوده و مسلمین را آواره ساخته بودند، قد علم کرد، سقوط غرناطه و اوج دولت عثمانی در زمان سلیمان قانونی، دو حادثه در یک عصر بودند، جهان اسلام و بغداد، توسط تاتارهای وحشی مورد حمله قرار گرفت و مظاهر تمدن اسلامی از بین رفت، اما در عین همان زمان، حکومت مسلمان هند روز به روز گسترده و شکوفاتر می‌شد. در اوایل همین قرن (بیستم) میلادی نیز، مسلمین از سوی اروپا ضربه‌های سخت و دردناکی متحمل شدند، کشورهای اروپایی میراث دولت عثمانی را تقسیم نموده و مملکت آن را در افریقا غصب کردند، و سوریه فلسطین و عراق بین متحدین تقسیم شد، اما همین عوامل، بیداری چشمگیر اسلامی موج اسلام خواهی و آزادی طلبی و بینش سیاسی و جوشش، جنبش‌های مختلف اسلامی، در سراسر جهان اسلام را به دنبال داشت. در دوره اخیر نیز، مسلمانان دچار رنج‌های فراوانی شدند، کشورهای عربی فلسطین اسلامی را از دست دادند، اما در همین فاصله زمانی دو کشور جدید اسلامی در شرق تأسیس شد، یکی کشور پاکستان و دیگری اندونزی. همچنین، تاریخ اسلامی فراز و نشیب‌هایی را پشت سرگذاشته و هرگاه خورشید درخشان اسلام در یک افق غروب کرده از افقی دیگر سربرآورده است، و این بدان جهت است که اسلام آخرین رسالت و پیام الهی است و مسلمین آخرین امتی هستند که بعد از آن‌ها امتی دیگر نخواهد آمد، اگر این امت که حامل رسالت خدایی است از بین برود، حق و حقیقت هم از بین خواهد رفت، که این برخلاف سنّت الهی است.

    جایگاه وجودی مسلمان

    عصر فلسفه غربی و سیادت فرهنگی و سیاسی اروپا فرا رسید، اروپا تفکر رهبانیت و عقیده کفاره و فدیه را از کلیسای نصرانی و تفکر مسیحی به ارث برده بود و عقیده داشت که انسان به طور فطری با گناه آلوده است بنابراین ضرورت دارد که فردی (مانند حضرت مسیح) کفاره و فدیه او باشد. و در کنار این عقیده تفکر مادی‌گرایی نیز وجود داشت که در نتیجه آن، انسان ماشین تولید و حیوانی مترقی پنداشته شده که جز اشباع غریزه و کامجویی و فزون‌خواهی و تولید پرسودترین کالا چیز دیگری نمی‌شناسد. صاحب این تفکر، جمع انگیزه‌های خیر و ارزش‌های روحی و باطنی را به باد فراموشی سپرده و در برابر قوانین بی‌جان طبیعت، آفریده‌ای بی‌خاصیت و بی‌ارزش قرار گرفته است.

    در این میان، بزرگ‌ترین سهم از ناامیدی و سرخوردگی و خود فراموشی و پشت پا زدن به ارزش و کرامت انسانی، نصیب مسلمان شرقی بود. او سیادت و تسلط بر وطن اسلامی خویش را از دست داد و در برابر نفوذ سیاسی و اجتماعی غرب، سر تسلیم فرود آورد و به مظاهر درخشنده تمدن غرب خیره شد، و مانند شمع در برابر آفتاب ذوب گردید. اعتماد به نفس و امید به آینده را از دست داد و در مقابل معاصرین غربی خود، دچار احساس حقارت گردید. ایمان او به دین و شخصیت ضعیف گشت و از سوی دیگر از داشتن جامعه‌ای قوی و تمدنی با شرافت و حکومتی نیرومند و غنی محروم گردید. در نتیجه انسانی سست اراده بار آمد که ارزشی برای خود قابل نیست و آرزویی در سر نمی‌پرواند.

    در این حال، نظام‌های سیاسی و فلسفه‌های اقتصادی و حکومت‌های شرقی در آسیا و آفریقا پدید آمد و ادبیات جدید، شعر معاصر و مطبوعات و نقد آرائی به ظهور پیوست که همه دست در دست هم داده، از ارزش والای انسان و فرد مؤمن کاستند و او را از رسالت جاودان و اسرار گنجینه‌های نهانی و استعدادهای خدادادی و نیروی معجزه آسایش فراموش گردانیدند. همه این عوامل به کمک یکدیگر قدرت ایمانی او – را که می‌توانست عجایب بیافریند و تجربه‌ها را باطل کند – و شجاعت و شهامت، اخلاص و خداجوئی، تقدس و پرهیزکاری و دلاوری و بی‌باکی او را -که می‌توانست زنجیرهای آداب و سنن اجتماعی باطل را بگسلاند،- نابود کردند. همه این نظام‌ها ریزه خوار خوان غرب هستند که علوم و فنون و افکار کهنه و پوسیده را ارائه می‌دهند و در این باره فرقی بین حکومت‌های فردی و جمهوری و اشتراکی و نظام‌های کمونیستی وجود ندارد، همگی نسبت به انسان و مسلمان که اساس حکومت و قدرت آن‌ها است دارای نقطه نظر مشترکی هستند.

    در چنین فضای بسته و اوضاع آشفته، محمداقبال قد علم نمود و ندای شخصیت انسان مسلمان را سرداد و روح کرامت نفس و خودشناسی و اعتماد به نفس را در کالبد او دمید و جایگاه واقعی او را در جهان بشریت به او نشان داد و از جهان یأس و ناامیدی و خود فراموشی و حقارت به سوی جهانی رهنمون شد که سراسر امید و عمل، قهرمانی و دلالت، سیادت و شرافت، شکوفایی و افتخار، و خودشناسی و ابتکار است. در قصیده‌ای خطاب به مسلمانی که از عقده حقارت رنج می‌برد می‌گوید:

    بینی جهان را خود را نبینی

    تا چند نادان غافل نشینی

    نور قدیمی شب را برافروز

    دست کلیمی در آستینی

    بیرون قدم نه از دَیر آفاق

    تو پیش ازینی تو بیش ازینی

    از مرگ ترسی ای زنده جاوید؟

    مرگ است صیدی تو در کمینی

    جانی که بخشند دیگر نگیرند

    آدم بمیرد از بی‌یقینی

    صورت‌گری را از من بیاموز

    شاید که خود را باز آفرینی[۳۷]

    در قصیده‌ای دیگر به زبان فارسی که بسیار شورانگیز و دارای آهنگی ممتاز و دلنواز است، خطاب به مسلمان ناامید و خودباخته و عقب مانده از کاروان زندگی و میدان قیادت و رهبری می‌گوید:

    ای غنچه‌ای که چون نرگسِ نگران خوابیده‌ای، چشم‌هایت را بازکن و ببین که دشمن به کاشانه ما یورش نموده و همه دارائی و میراث ما را به تاراج برده است. آیا صدای بلبل و کبوتر، ندای اذان، فغان و ناله ارواح و قلب‌های تپیده برای بیدار ساختن تو کافی نیست از خواب عمیق و طولانی به پا خیز ای مسلمان.

    ای غنچۀ خوابیده چونرگس نگران‌خیز

    کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز

    از نالۀ مرغ چمن، از بانگ اذان خیز

    از گرمی هنگامۀ آتش نفسان خیز

    از خواب‌گران، خواب‌گران خیز

    از خواب گران خیز

    خورشید سفر تکراری و مبارک خود را آغاز کرد، زنگ رحیل به صدا در آمد، کاروان‌ها در دشت و صحرا رخت سفر بستند، پس چرا ای چشم بیدار که برای مراقبت از ناموس انسانیت و حمایت از مظلومان آفریده شده‌ای، به خواب فرو رفته و از حوادث و دگرگونی‌های اطراف خود بی‌تفاوت هستی؟ برخیز، از خواب گران بیدار شو:

    خورشید که ‌پیرایه‌ به‌ سیمای‌ سحر بست

    آویز به گوش سحر از خون جگر بست

    از دشت‌ و جبل قافله‌ها رخت سفر بست

    ای چشم جهان‌بین به تماشای جهان خیز

    ازخواب‌گران ‌خواب‌گران خواب‌گران‌ خیز

    از خواب گران خیز

    دریای تو چون صحرا آرام و بی حرکت است، مَد و جزر و طبیعت دریایی را از دست داده است این چه دریایی است که نه موجی در آن وجود دارد و نه نهنگی، سزاوار بود که دریای تو از محدودۀ تنگ ساحل پا را فراتر نهاده، بیابان‌های سوزان را فراگیرد. بدان که وطن (و حکومت)، پیکر خاکی است و دین، روح و روان است و زندگی تن، وابسته به روح است، از خواب عمیق برخیز و در یک دست قرآن و در دست دیگر شمشیر به کف گیر، زیرا از وجود این دو، انسان خوشبخت می‌شود.

    دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست

    دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست

    بیگانه‌ی آشوب و نهنگ است چه دریاست

    از سینه‌ی چاکش صفت موج روان خیز

    ازخواب گران، خواب گران، خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    این نکته گشاینده‌ی اسرار نهان است

    ملک است تن خاک و دین روح روان است

    تن زنده و جان زنده ربط تن و جان است

    با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز

    از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    تو امین و پاسبان ناموس ازل و دست قدر الهی هستی، ای بنده خاکی وجود زمین و زمان به خاطر توست، پس پیمانه‌ای از یقین بنوش و اوهام و خرافات را پشت پا زن.

    ناموس ازل را تو امینی تو امینی

    دارای جهان را تو یساری تو یمینی

    ای بنده‌ی خاکی تو زمانی تو زمینی

    صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز

    از خواب‌ گران خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    سپس می‌گوید: جهان دستخوش غارت فرنگی‌هاست، فریاد از حیله‌گری و مکاری فرنگ، ای معمار حرم و جانشین ابراهیم بت شکن، دوباره به تعمیر جهان برخیز و از خواب عمیق بیدار شو.

    فریاد زافرنگ و دلاویزی افرنگ

    فریاد زشیرینی و پرویزی افرنگ

    علم همه ویرانه زچنگیزی افرنگ

    معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

    از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    در قصیده‌ای شیرین ورقت‌آمیز به زبان اردو می‌گوید:

    «باد صبحگاهی و نسیم سحر، به من پیام و مژده داد: که هرکس به مقام خودشناسی برسد. سزاوار تخت و تاج پادشاهی است، زیرا زندگی و آبروی انسان در گرو خودشناسی است. در مدرسه شعر و ادب من، جوانانی پرورش می‌یابند که با وجود فقر و تنگدستی از نخوت و هیبت پادشاهی برخوردار هستند، ای مرد مسلمان، خداوند تو را برای شکار پرنده هما[۳۸] آفریده است و این مرغ و ماهی برای تمرین ابتدائی تو می‌باشند. ای مسلمان عرب و عجم، گواهی توبه لا إله إلا الله، تا زمانی که از ته دل و مقرون با گواهی قلب نباشد، سخنی نا آشنا خواهد بود»[۳۹].

    در نظمی بسیار روان و دل انگیز می‌گوید:

    «همه مظاهر جهان و اجسام فلکی زوال پذیر هستند، تو ای انسان مسلمان، مرد میدان و فرمانده سپاه هستی و هرچه در اطراف تو وجود دارد، سربازان تو هستند، چرا تا این حد بی‌سواد و کوتاه فکر هستی و قدر خود را نمی‌شناسی، تاکی غلام دنیای دون هستی؟ یا آن را پشت پا زن و راهبی پیشه کن یا زمام آن را به دست گیر و در سیطرۀ خود درآور».

    آنچه بیان شد نمونه کوچکی بود از افکار علامه اقبال، جوانان مسلمانان به ویژه آنانکه تحت تأثیر تربیت جدید و فلسفه‌های مادی و اقتصادی قرار گرفته و دنیا را مرکز تجاری پنداشته‌اند و از شخصیت والای خود و جهان روح و قلب ناآشنا هستند، باید کلام اقبال را آویزه گوش خود کنند و به عزت نفس و بلند پروازی و قدرت معنوی مؤمن پی‌ ببرند، حقا که سراسر کتب و دیوان‌های شعر اقبال، حامل پیام خودشناسی، افتخار و سر بلندی و اعتماد به نفس است.

    پانوشت‌ها:
    [۳۴]- این روایت موضوع است. (ر. ک: السلسله الضعیفه، شیخ البانی ۲۸۲، الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه، شوکانی، ص۳۲۶، فتاوی اللجنه الدائمه ج۱ص۳۱۲).

    [۳۵]- منظور از خلیفه بودن انسان این است که خداوند انسان‌ها را برای آباد کردن زمین و بندگی خدا و پیشبرد دستورات خود آفریده و در زمین جانشین همدیگر قرار داده است.

    [۳۶]- سنن ترمذی(۲۸۶۹)، تصحیح البانی و مسند احمد (۱۲۳۲۷).

    [۳۷]- زبور عجم.

    [۳۸]- پرنده‌ای است افسانه‌ای در ادب فارسی و اردو، که در سعادت و میمنت به او مثل می‌زنند، قدما پنداشته‌اند سایه‌اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید.

    [۳۹]- بال جبرئیل.

    منبع: اصلاح وب

  • مدیری مخلص ،متواضع ودوست داشتنی

    🔘 مدیری مخلص ،متواضع ودوست داشتنی

    ✍🏻مسعود دامنی مقدم

    چهره‌ای نورانی داشت طوری‌که دوست داشتی ساعت‌ها به آن نگاه کنی و لحظه‌ای چشم از آن برنداری. همواره عمامه‌ بر سر می‌بست و گاهی عبایی می‌پوشید، عمامه و عبا هیبتی خاص به ایشان می‌بخشید. لحنی آرام داشت و به‌نرمی و خوش‌رویی با طلاب برخورد می‌کرد. خیلی کم پیش می‌آمد که خشمگین شود. کتاب‌ها را با همان لحنِ نرم و آرام توضیح می‌داد.
    روزهای خوشی را که در محضر ایشان زانوی تلمذ زدم و افتخار شاگردی ایشان را به‌دست آوردم، هرگز از یاد نخواهم برد. به‌ویژه شیرینی درس کتاب «علم الصیغه» را هنوز هم احساس می‌کنم.
    کمتر کسی را می‌توان یافت که در آن سال‌ها در حوزۀ علمیۀ «دارالهدی» اسماعیل آباد خاش درس خوانده باشد، اما کتاب علم الصیغه را پیش مدیر بزرگوار نخوانده باشد.

    عالمی به‌تمام‌معنا متواضع بود. واژۀ «برادر»، تنها واژه‌ای بود که با آن طلاب را مورد خطاب قرار می‌داد و این‌ بیان‌گرِ فروتنی این عالم ربانی و وارسته بود.
    طلاب حوزۀ علمیه هم ایشان را بیشتر با نام «مدیر» می‌شناختند. طوری‌که این نام انگار برای ایشان به‌عنوان عَلَم تعیین شده بود؛ زیرا به‌محض شنیدن کلمۀ مدیر، بلافاصله چهرۀ دوست‌داشتنی مولانا عبدالواحد مرادزهی رحمه‌الله، مدیر حوزۀ علمیۀ «دارالهدی» اسماعیل آباد خاش، مقابل چشمان مجسم می‌شد.
    باوجود مقام والایش شب‌هایی که نوبت کشیکی داشت، هنگام مطالعه و تکرارِ دروس در مسجد حاضر می‌شد و به نظارت می‌پرداخت.
    صبح‌ها همچون استادانِ جوان، طلاب را برای نماز صبح بیدار می‌کرد.
    رفتن به سفرهای تبلیغی یکی دیگر از برنامه‌های مداوم ایشان بود و برای جمع‌آوری کمک، شخصاً همراه با دیگر استادان حوزۀ علمیه به اطراف خاش و شهرستان‌های دیگر اقدام می‌کرد.
    ساده‌زیستی و بی‌میلی نسبت به مال‌ومنالِ دنیا یکی دیگر از صفت‌های بارز این عالم زاهد و پارسا بود. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد و شیوۀ زندگی‌اش، به‌وضوح این مسئله را تأیید می‌کردند. طبقِ گفتۀ برخی از نزدیکانش حتا حساب و کتاب و شمارش پول را هم نمی‌دانست.
    شبی خواب دیدم که در میان جمعی نشسته بودم، همه یک‌صدا گفتند: «مدیر آمد، مدیر آمد». سر را بالا گرفتم، دیدم استاد عزیز مولانا عبدالواحد مرادزهی رحمه‌الله از دَر وارد شد و از دیدار ایشان شادمانی و خوشحالی سراسرِ وجودمان را فراگرفت. پس از بیداری تصمیم گرفتم در اولین دیدارم با ایشان، برپیشانی‌اش بوسه زنم و این تصمیم پس از مدتی محقق شد. در سفری که همراه با همکاران به اسماعیل آباد خاش داشتیم، به دیدار ایشان مشرف شدیم و من به یادِ آن خواب افتادم و به‌محض ورودِ استاد افتخار داشتم بر پیشانی ایشان بوسه زنم.

    تقدیر الهی براین شد که در آخرین سال‌های زندگی به مریضی‌ای سخت روبرو شود، اما باوجود این، آمدن به مسجد و مدرسه را ترک نمی‌کرد و حتا از دیگران نیز پیشی می‌گرفت.
    با غروب خورشیدِ روز پنج‌شنبه
    (۱۸ آبان ۱۳۹۱)،
    خورشیدِ حوزهٔ علمیهٔ دارالهدی اسماعیل آباد خاش نیز غروب کرد و روز جمعه برای همیشه در قبرستان اسماعیل آباد در نزدیکی قبر برادر بزرگوارش، شیخ الحدیث مولانا عبدالرحیم مرادزهی رحمه‌الله، آرام گرفت.

    «رحمهما الله رحمهً واسعهً».

    ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ ه.ش

  • حضرت بلال رضی الله عنه

    مؤذن رسول خدا صلی الله علیه وسلم، حضرت بلال رضی الله عنه غلام امیه بن خلف بود و در ردیف بلا کشان مقدم‌تر از همه است، هنگامی که مسلمان شد:

    (الف) بنا به گفتۀ ابن اسحاق، موقعی که نیمروز به صورت شعلۀ جوالۀ درمی‌آمد، امیه بن خلف او را بیرون شهر بر روی ریگستانی گرم و داغ برده و می‌خوابانید.

    «ثُمّ یَأْمُرُ بِالصّخْرَهِ الْعَظِیمَهِ فَتُوضَعَ عَلَى صَدْرِهِ»

    «سپس دستور می‌داد تا سنگ بزرگی بر بالای سینه‌اش نهاده می‌شد» و به وی گفت:

    «لَا وَاَللّهِ لَا تَزَالُ هَکَذَا حَتّى تَمُوتَ أَوْ تَکْفُرَ بِمُحَمّدِ (صلى الله علیه وسلم) وَتَعْبُدَ اللّاتَ وَالْعُزّى، فَیَقُول وَهُوَ فِی ذَلِکَ الْبَلَاءِ أَحَدٌ أَحَدٌ».

    «به خدا قسم بر همین حال خواهی ماند یا بمیری و یا محمد صلی الله علیه وسلم را منکر شوی، و لات و عزی را پرستش کنی، بلال رضی الله عنه در همین حالت می‌گفت: احد، احد».

    (ب) علامه ابن سعد بسند خود از مجاهد، و علامه بن کثیر، به سند خود از امام احمد، و ابن ماجه نقل می‌کند که چون کفار دیدند که پای صبر و ثبات سیدنا بلال رضی الله عنه به هیچ نحو متزلزل نمی شود، ریسمان به گلویش بسته تحویل بچه‌ها می‌دادند.

    «فَجَعَلُوا یَطُوفُونَ بِهِ فِی شِعَابِ مَکَّهَ وَهُوَ یَقُولُ أَحَدٌ، أَحَدٌ» [۷۰].

    «آن‌ها وی را در کوچه‌های مکه می‌گردانیدند و او می‌گفت: احد، احد».

    (ج) علامه ابن سعد روایت می‌کند که چون حضرت بلال رضی الله عنه می‌فرمود احد احد، مشرکان به وی می‌گفتند: همانطور که ما می‌گوئیم تو هم (الفاظ مشرکانه) بگو، وی می‌گفت: «إن لسانی لا یحسنه» [۷۱]«هرگز زبان من آن را گوارا نخواهد کرد».

    [۷۰] طبقات، ص ۲۳۳، ج ۳. البدایه والنهایه، ص ۵۸، ج ۳.[۷۱] طبقات، ص ۲۳۳، ج ۳.

  • قاری عبدالباسط توتازهی خادم قرآن کریم

    #همگام_با_شخصیت_های_قرآنی

    💫قاری عبدالباسط توتازهی،خادم قرآن

    ✍سـیـنا سـعـادتمند.

    قرآن به عنوان راهنمای بشریت به سوی شادکامی و کامرانی نازل گشت؛
    بشر همواره می تواند با بهره گیری از آیات و تمسک به فرامین الهی،سعادت دارین را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.
    یکی از مهمات نشر قرآن کریم، تلاش در بهبود کیفیت حفظ،تجوید،صوت،لحن و قرائت قرآن کریم می باشد که این امر مهم و خطیر بر عهده قاریان و حافظان قرآن کریم می باشد.
    یکی از شخصیت های برجسته و فعالین قرآنی،جناب قاری عبدالباسط توتازهی فرزند برومند آن فقید عرصه قرآن،جناب قاری عبدالطیف(علیه رحمه) بانی مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن و مسجد جامع توحیدی شهر زاهدان می باشد.
    قاری #عبدالباسط توتازهی که هم اکنون بنا به دستور حضرت شیخ الإسلام مولانا عبدالحمید “زیدعزه”بعد از رحلت پدر بزرگوارش مدیریت مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن زاهدان را به عهده دارد باتوجه به فعالیت های قرآنی در سطح اُستان و کشور، به نیک شایسته تقدیر و تشکر از طرف جوامع بشری و قرآن آموزان است.
    قطعأ فرازی از تلاوت های زیبای این سرور عالیقدر را شنیده اید و به حق تایید کننده نوشته های بالا هستید.
    اُستاد قاری #عبدالباسط توتازهی مدیریت مرکز علوم قرآنی تجویدالقرآن -زاهدان
    در راستای حفظ و نشر آثار قرآنی و معارف قرآن کریم خدمات ارزنده ای را انجام داده اند که در زیر به چند مورد از آنها اشاره خواهد شد.
    ۱-اِحداث یک باب مرکز تخصصی حفظ و تجوید قرآن کریم با عنوان “دارالقرآن”با بهره گیری از اساتید مجرب حفظ؛
    ۲-برگزاری کلاس های صوت،لحن و تجوید؛
    ۳-برگزاری مسابقات سالانه سراسری حفظ و قرائت قرآن کریم ویژه شعبه های حفظ استان سیستان و بلوچستان؛
    ۴-برگزاری محافل اُنس با قرآن کریم با حضور قاریان کشوری،لشکری و بین المللی؛
    ۵-برگزاری کارگاه تجویدتخصصی با حضور و تدریس مولفان کتاب های تجوید قرآن کریم از جمله سید محسن موسوی بلده؛
    ۶- و…)).
    اُستاد ابوعمران قاری عبدالباسط توتازهی جهت پاسداشت مقام شامخ قرآن در ششمین دوره مسابقات سراسری حفظ و قرائت اُستان سیستان و بلوچستان به میزبانی دارالقرآن مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن-زاهدان در حضور شخصیت های،علمی،قرآنی و فرهنگی از فعالیت های فعالان قرآنی سطح اُستان سیستان و بلوچستان با اعطای تندیس اِفتخار،قدر دانی و تقدیر نمودند و جهت تکریم قرآن کریم و پیشرو در ارائه خدمات قرآنی اقدام به تأسیس دفتر حفظ و تجوید در محل مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن-زاهدان،کردند که این امر باعث تسهیل در روند امور قرآنی گردید.
    در پایان ضمن آرزوی قبولی خدمات این خادم قرآن،توفیقات روز افزون را برای ایشان از جانب ایزد منّان خواستاریم.

    IMG 20190521 100512 480 300x210 - قاری عبدالباسط توتازهی خادم قرآن کریم

  • به بهانه‌ی سالروز شهادت امام بنا… ابعاد نبوغ امام بنا

    نویسنده: عماد عانم
    ترجمه: پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

    این روز‌ها مصادف با سالروز شهادت امام بنا (۱۲ فوریه ۱۹۴۹) است؛ امام بنا الگوی شاگردان و پیروان خود در منهج و حرکتش بود و زندگی خود را فدای باور‌ها و معتقدات خود کرد و به سوی آن فراخواند. عبارتی که ایشان همواره بر زبان می‌راند و پس از او نیز ورد زبان هزاران نفر از طرف‌دارانش شد تنها یک شعار نبود که از زبانش تراوش کند، بلکه از ژرفای وجدان این مرد بزرگ سرچشمه گرفته بود و در آن به قناعت رسیده بود. «شهادت در راه خدا بالا‌ترین آرزوی‌ ماست» جمله‌ی زیبایی که در طول زندگی با آن می‌زیست و در ‌‌نهایت نیز عمر پربرکتش با آن به پایان رسید؛ تا بدین‌وسیله آن معادله‌ای که شاگردش سید قطب پس از او وضع کرده بود تحقق یابد: «سخنان ما به صورت عروس‌هایی از شمع باقی می‌ماند و هر‌گاه در راه آن بمیریم روح زندگی در کالبد آن دمیده می‌شود». هر دو بزرگوار اینگونه مُردند به خاطر سخنانی که گفتند و در راه آنجانشان را نثار کردند.

    شهادت امام بنا فرامی‌رسد تا ما را به سمتی حرکت دهد که این مرد و وارثان او و عمل‌ او برای این دین و این دعوت ترسیم کرده بودند. حقیقتا امام بنا از نگاه ما و از نگاه بسیاری از علما و رهبران اسلامی پس از او مجدد اسلام در قرن گذشته بود و این چیزی بود که همه‌ی ما آن را دیدیم و شاهد بودیم. خداوند از پس پرده‌ی غیب می‌داند آن‌چه را ما نمی‌دانیم و هم اوست که به حق و عدل حکم می‌کند. اما از پیامبر اکرم نقل شده است که مردم شاهدان خداوند بر روی زمین هستند و کسی که مردم یادش را گرامی دارند به خدا نزدیک‌تر و کسی که نکوهشش می‌کنند بر اساس آن محاسبه می‌شود. ما مطمئنیم که گواهی و اعتراف رهبران و علمای ما که امام بنا را مجدد اسلام در زمان خود دانسته‌اند کاملاً صحیح است. چه کسی می‌تواند در این میدان با امام بنا رقابت کند؟ او کسی بود که اگر مبالغه نباشد می‌توانیم بگوییم تمام کار‌هایش به نوعی به او الهام می‌شد. در این مورد سخن استاد عمر تلمسانی صدق می‌کند که وقتی می‌خواست درباره‌ی ایشان بنویسد کتابش را با این عنوان نگاشت: «حسن البنا نابغه‌ی الهامی». امام بنا در کنار الهام شدنش از نبوغ و بصیرت خاصی برخوردار بود و در اعمال و حرکات و سکناتش از سوی خدا مورد تأیید قرار می‌گرفت. چگونه خداوند به بنده‌ای که برای احیای دین و شریعتش به پا خاسته است و تمام زندگی‌ و عمل و وقتش را در راه آن گذاشته است الهام نکند؟ چگونه چنین شخصی را تأیید نکند؟

    پیامبر اکرم به آن صحابی که مشتاق شهادت بود فرمود: «إِنْ تَصْدُقِ اللَّهَ یَصْدُقْکَ» اگر با خدا راست باشی او نیز با تو از در راستی درمی‌آید. و دیری نپایید که این جمله به قانون ثابت دینی برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها تبدیل شد: هر کس با خدا راست باشد خداوند با او از در راستی درمی‌آید. آری امام بنا این گونه بود که با خدا صادق بود و خداوند نیز از در صدق با او ارد شد. وقتی می‌گوییم که امام بنا مجدد بانبوغ و بی‌همتا در زمان خود بود لازم است که برخی از جنبه‌های این نبوغ را بیان کنیم تا سخن‌ما ادعای محض نباشد.

    نخست: بنا و تنظیم

    بر اساس قاعده‌ای که بر سر آن به توافق رسیدیم و امام را از الها‌م‌شدگان و تأیید‌شدگان الهی دانستیم، باید بگوییم که ایشان ایده‌ی کار جمعی و سازمانی را عرضه کرد و‌‌ همان گونه که پیش‌تر گفتیم امام بنا خود این امر را ابداع و در واقعیت اسلام و امت اسلامی وارد کرد. تمام تلاش‌هایی که پیش از او انجام گرفته است تلاش‌های جزئی و ناقصی بود که هیچ‌گاه به پای موفقیتی که امام کسب کرده بود نرسید. امام بنا خیلی زود پی برد که روح اسلام تنها بر اثر کار منظم و جمعی دشمنان این دین از جامعه‌ی اسلامی رخت بربسته است؛ دشمنان با تقسیم مسؤولیت‌ها و مراعات مراحل کار وارد عمل شدند و در نتیجه اسلام بار دیگر عزتمند حکومت نخواهد کرد مگر عواملی را که باعث شکستش شده‌اند مدنظر قرار دهد و از آن‌ها کمک گیرد.

    دوم: جهانی بودن دعوت و تنظیم او

    امام بنا از‌‌ همان سال‌های نخست دریافت – شاید به او الهام شد – که بُعد جهانی اسلام بعدی اصیل و ثابت است بنابر این این بعد باید در امر دعوت و در جماعت و تنظیم که سنگینی این دعوت را به دوش می‌کشد و آن را به پیش می‌برد اساسی باشد. به همین خاطر امام از آغاز دعوتش علاقمند بود در هر منطقه‌ای که امکان فعالیت وجود دارد شعبه‌ای از جماعتش شکل گیرد. ایشان در برخی نقاط این مهم را عملی کرد و شاگران و پیروانش پس از او این بخش را تکمیل کردند تا اینکه خداوند این کار را به دست آنان سامان داد و در هر منطقه از کشورهای عربی و اسلامی و بسیاری از کشورهای دیگر شعبه‌های دعوت تشکیل شد. بدین‌وسیله جماعتی که امام بنا تشکیل داده بود جهانی شد و شعبه‌هایش در تمام نقاط جهان با تنظیم واحد شکل گرفت. این شعبه‌ها همه با هم در ارتباط بودند و دعوت را با تمام ابعاد آن گسترش می‌دادند و برای روزی که رؤیای امت در تشکیل دولت اسلامی موعود تحقق خواهد یافت آماده می‌شدند.

    سوم: تألیف رجال به جای تألیف کتاب

    امام بنا جز در موارد اندکی به کار تألیف نپرداخته است؛ این جنبه از فعالیت‌های او در مجموعه نامه‌ها و یادداشت‌هایی که در امر دعوت و برای دعوت‌گران می‌نوشت و نیز برخی مقالات مجله‌ی اخوان و نامه‌هایی که به سران و رهبران اسلامی نوشته است خلاصه می‌شود. این‌ها تمام کارهای فکری و فرهنگی امام بنا است. آورده‌اند که پدر ایشان استاد عبدالرحمن ساعاتی از او خواست که به تألیف کتاب همت گمارد؛ شیخ عبدالرحمن پدر ایشان خود عالمی بزرگی بود که دستی در تألیف کتاب داشت و فصل‌بندی و شرح مسند امام احمد با عنوان «فتح الربانی» از جمله کارهای اوست؛ اما امام در پاسخ به پدرش گفت: «پدر جان بگذار به جای تألیف کتاب مردانی را تربیت ‌کنم.» گویی ایشان ضروریات زمان خود را درک کرده بود و تربیت مردانی را آغاز کرد تا پس از او هر یک کتاب و مرجعی باشند که بر روی دو پا راه می‌روند و دین و دانش را در سراسر نقاط زمین گسترش می‌دهند.

    چهارم: کاریزمایی و جذابیت

    امام بنا از شخصیتی کاریزما و شگفت‌انگیز برخوردار بود و تمام کسانی که با وی آشنایی دارند، بر این باورند که این صفتی بود که برای کامل کردن رسالت و دعوتش از سوی خدا به او عطا شده بود. از این رو اگر بگوییم در درازنای تاریخ اسلام از زمان پیامبر اکرم تاکنون هیچ یک از استاتید تا این اندازه بر شاگرادنش تأثیر نگذاشته‌اند چندان به بیراهه نرفته‌ایم. او از رفتاری که رسول خدا با یارانش داشت درخششی از راه دور گرفته بود؛ می‌گویم درخششی از راه دور؛ زیرا تفاوت بین این دو استاد و شاگردانشان بسیار است و درجه‌ی تأثیر هر یک نیز بی‌‌‌نهایت؛ چرا که امام بنا شاگرد شاگردان رسول الله بود. او در مقایسه با رسول خدا مردی است الهامی و کوشا و در رکاب پیامبری که به او وحی می‌شود حرکت می‌کند و فاصله‌ی این دو فراوان است.

    پنجم: اندیشه و دعوت فراگیر

    امام بنا از روز نخست به اسلام فراگیر دعوت می‌کرد اسلامی که تمام ریز و درشت مسایل را شامل می‌شود و در هر حرکت و سکونی نظر دارد. با وجود اینکه این دعوت پیش‌تر نیز وجود داشت و از زمان پیامبر اسلام تا امروز گاهی از جامعه غایب نبوده است و همواره داعیان و مردان خود را داشته است، اما فریادی که امام بنا برآورد و روشی منحصر به فردی که در شمولیت و فراگیری دعوت دینی در آن زمان مشخص در پیش گرفت، تأثیری بر جامعه بر جای گذاشت که دیگر دعوت‌ها از آن محروم بودند. این فریاد امام بنا و این دعوت به شمولیت و فراگیری دین است که سال‌هاست در میان امت عربی و اسلامی ما بلند است و تمام صدا‌ها غیر از صدای او یا تقلید آن است و یا واکنش آن.

    ششم: طرح سیاسی دعوت او

    ه‌مان گونه که پیش‌تر گفتیم امام بنا به اسلام فراگیری که تمام جنبه‌های زندگی را شامل شود فراخواند و از مهم‌ترین جنبه‌های آن جنبه‌ی سیاسی دین است که در دعوت امام بنا جای خاص خود را دارد. برنامه‌ی حکومتی اسلام و وجوب اجرای آن بر حاکم و مردم یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های امام بنا در دوران حیاتش بود و تا امروز نیز به عنوان مهم‌ترین جنبه‌ی حرکتی او باقی مانده است. احیای خلافت اسلامی و حاکمیت اسلام با برنامه‌ی الهی از بزرگ‌ترین اهداف دنیایی امام بنا بود و در این‌جا برای او و دعوت او ثبت می‌کنیم که شخص او این رویکرد و این رسالت را در میان امت اسلامی زنده کرد و باعث شد امت همواره آن را زمزمه کنند. این اشتیاق در اغلب مردان و زنان مسلمان وجود دارد. آری امام بنا امام مجدد و نابغه‌ی الهامی زمان بود آن هم در زمانی که سخت‌ترین دوران‌های دین محسوب می‌شود. او پا به عرصه گذاشت تا دین را تجدید و عظمت و شکوهش را به آن بازگرداند. خداوند روح بزرگش را در جوار رحمتش جای دهد و شهادتش را بپذیرد و او را در اعلی علیین با انبیا و صدیقین و شهداء محشور فرماید.

  • گزیده‌ای از فعالیتهای علمی و عملی دبیرکل اتحاد جهانی علمای مسلمان، «دکتر علی محی‌الدین قره‌داغی»

    ترجمه: پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

    نام: دکتر علی محی‌الدین علی قره داغی

    شغل: استاد دانشگاه

    مدرک تحصیلی: استاد و پروفسور

    دکتر قره داغی را با اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان می‌شناسند که به همراه علامه یوسف قرضاوی و دکتر محمد سلیم العوا و چند تن دیگر در تأسیس آن مشارکت داشته است. ایشان مدیریت نخستین نشست مجمع عمومی اتحادیه را که در سال ۲۰۰۴م در لندن برگزار شد، به عهده گرفت و برگزاری دومین و سومین نشست مجمع عمومی نیز که در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۱۰م در استامبول برگزار شد به او واگذار شد. استاد قره داغی از‌‌ همان ابتدا به عنوان عضو هیآت امنا و دفتر اجرایی انتخاب شد، سپس ریاست کمیته‌ی اقلیت‌های اسلامی را به عهده گرفت و توانست به همراه اعضای کمیته‌، خدمات شایانی را ارائه دهد که مورد تحسین هیأت امنا، رئیس اتحادیه و دبیرکل واقع شد.

     

    در طول شش سال گذشته ایشان به همراه دکتر محمد سلیم العوا و دکتر هیثم خیاط در کمیته‌ی تهیه‌ی پیش نویس فعالیت کرده است و در تدوین برخی از بیانیه‌ها با رئیس اتحادیه و دبیرکل همکاری داشته است.

    دکتر علی محی‌الدین قره داغی تابعیت قطری دارد و استاد دانشگاه قطر و رئیس و مؤسس دانشگاه توسعه‌ی انسانی است. وی همچنین یکی از کار‌شناسان مجامع فقهی (در مکه‌ی مکرمه و جده) و نیز عضو شورای اروپایی افتا و مباحث اسلامی و ریاست تعدادی از هیأت‌های فتوا و نظارت شرعی برخی از مؤسسات مالی اسلامی را به عهده دارد. ایشان تلاش‌های زیادی در زمینه‌ی امدادرسانی انجام داده است که نتیجه‌ی آن بنیان‌گذاری برخی از مؤسسات کمک‌رسانی بوده است.

    استاد قره‌داغی در سال ۱۹۴۹م در شهر قره داغ در استان سلیمانیه در کردستان عراق و در یک خانواده علم دوست دیده به جهان گشود؛ نسب ایشان به سیدنا حسین (رض) می‌رسد. ایشان توانست قرآن کریم را حفظ کند و سپس برای استفاده از محضر عمویش شیخ نجم‌الدین قره‌داغی و علامه مصطفی قره‌داغی و نیز جمعی از علمای سلمانیه به این شهر منتقل شد. ایشان سپس راه بغداد را در پیش گرفت و از محضر علمایی چون شیخ عبدالکریم مدرس و شیخ عبدالقادر خطیب کسب فیض کرد. شهر قره‌داغ خاستگاه بسیاری از علما و فضلا مانند شیخ عبداللطیف کبیر، شیخ محمد نجیب قره‌داغی، شیخ عمر قره‌داغی، شیخ مصطفی قره‌داغی، شیخ بابا رسول، شیخ نورالدین، شیخ نجم‌الدین و غیره بوده است. همچنین این شهر زادگاه عالم ربانی مولانا خالد نقشبندی بوده است.

    ایشان اجازه‌ی علمی را در سال ۱۹۷۰م و نزد تعدادی از بزرگ‌ترین علمای منطقه از جمله شیخ مصطفی قره‌داغی دریافت کرد. همچنین از «مرکز اسلامی کردستان» که نخستین مرکز در آن منطقه بود، فارغ‌التحصیل شد و سپس وارد دانشکده‌ی امام اعظم در بغداد شد و رتبه‌ی ممتاز دریافت نمود که در جای خود اولین بود. ایشان سپس با رتبه‌ی نخست به مدرک کار‌شناسی ارشد و پس از آن به درجه‌ی دکترا نایل آمد. دانشکده‌ی شریعت و حقوق دانشگاه الازهر از وی خواست رساله‌اش را به زبان‌های زنده‌ی دنیا ترجمه و به چاپ رساند. عنوان رساله‌ی ایشان اصل رضایت در شریعت اسلامی و قانون مدنی بود که مذاهب هشت‌گانه‌ی فقهی و قوانین روم، انگلستان، فرانسه، مصر و عراق را شامل می‌شد. ایشان در سال ۱۹۸۵م به دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر وارد شد و موفق شد درجه‌ی استادی را از آن دانشگاه دریافت کند. استاد قره‌داغی بیش از ۳۰ عنوان کتاب و یک‌صد مبحث علمی در معاملات اسلامی، بانک‌ها، اقتصاد، فقه اسلامی، تحقیق کتاب و تفکر اسلامی دارد.

    بسیاری از علمای معاصر به توان علمی ایشان از نظر فقهی و گستردگی معلومات، عمق و دقت و ژرف‌نگری در معاملات و اقتصاد اسلامی و جمع‌بندی مطالعات قدیمی گواهی داده‌اند. ایشان در نزد تعدادی از علمای بزرگ و نوادر روزگار پرورش یافته است و به ویژه در زمینه‌ی اقتصاد اسلامی و مسایل روز سرآمد است. علامه شیخ مصطفی زرقا در گزارش ویژه‌ی خود در ترفیع درجه‌ی استادی وی می‌نویسد: «ما در مقابل فقیه جدیدی قرار داریم که چشم‌انداز وسیعی دارد». شیخ یوسف قرضاوی در مقدمه‌ی کتاب «حکم سرمایه‌گذاری در سهام شرکت‌ها» می‌نویسد: پرسش‌های زیادی وجود دارد که نیاز به پاسخ قطعی دارد و برادر دکتر علی قره‌داغی به خوبی به آن‌ها پاسخ داده است. او اهل این کار است و در این زمینه استاد بلامنازع است و بحمدالله در معاملات مالی روزمره به یک وزنه و حجت تبدیل شده است. از روزی که رساله‌ی دکترای خود را در دانشکده‌ی شریعت الازهر تحت عنوان «فقه معاملات» آغاز کرد، در این زمینه کار و فعالیت کرده است. وی از توانایی‌هایی برخوردار است که می‌تواند زمام بحث و تحقیق را در دست گیرد. حفظ قرآن کریم، آگاهی از سنت نبوی، تعمق در کتاب‌های مختلف فقهی و آگاهی از مسایل روز و قوانین وضعی از جمله زمینه‌های توانمندی ایشان است. ایشان میراث علمی، فهم واقعیت‌ها، شناخت نصوص و شناخت مقاصد را با هم جمع کرده است؛ این‌ها ابزارهای مورد نیاز هر فقیهی است که می‌خواهد با مشکلات روز دست و پنجه نرم کند. نگاه متعادل و باور به شیوه‌ی میانه‌روانه هم به کمک وی می‌شتابد. با اینکه عصمت از آن پیامبر است، جای تعجب نیست که استاد بتواند در بحث راه درست‌تر و دقیق‌تر را انتخاب کند. شگفتی ندارد که برادر علی قره داغی در تمام سمینارهای پژوهشی و همایش‌های علمی و مجامع فقهی که در آن، جوانب مختلف معاملات مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد شخصیت اول باشد. ایشان یکی از معدود کار‌شناسان و افراد مورد اعتماد علمای امت است.

    مدارک علمی

    -مدرک دکترا با درجه‌ی ممتاز در رشته‌ی شریعت و حقوق در دانشگاه الازهر در زمینه‌ی قرارداد‌ها و معاملات مالی در سال ۱۹۸۵م؛ پیشنهاد شد که رساله‌ی ایشان چاپ و به دانشگاه‌های معتبر جهان ارائه شود.

    -کار‌شناسی ارشد در فقه مقارن از دانشکده‌ی شریعت و حقوق دانشگاه الازهر در سال ۱۹۸۰م با درجه‌ی عالی.

    -نخستین کار‌شناس فارغ التحصیل در رشته‌ی شریعت اسلامی با درجه‌ی ممتاز در بغداد در سال ۱۹۷۵م.

    -مدرک اجازه‌ی علمی در علوم اسلامی از سوی استاتید حوزه در سال ۱۹۷۰م.

    -نخستین فارغ‌التحصیل مرکز اسلامی در منطقه در سال ۱۹۶۹م.

    مشاغل

    -دبیرکل اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان.

    -استاد و رئیس بخش فقه و اصول دانشکده‌ی شریعت و حقوق و مطالعات اسلامی در دانشگاه قطر.

    -رئیس هیأت امنای دانشگاه توسعه‌ی انسانی کردستان عراق.

    -رئیس انجمن اسلامی کردی.

    -رئیس یا عضو اجرایی هیأت فتوا و نظارت شرعی تعدادی از بانک‌های اسلامی و شرکت‌های بیمه‌ی اسلامی در داخل قطر مانند بیمه‌ی اسلامی قطر و در خارج از قطر مانند بانک اسلامی دبی و بانک سرمایه‌گذاران بحرین و بانک سرمایه‌گذاری کویت.

    عضویت در مجالس، انجمن‌ها و جمعیت‌ها

    ۱-عضو شورای اروپایی افتا و پژوهش.

    ۲-عضو انجمن شرعی هیأت حساب‌رسی و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی.

    ۳-مؤسس هیأت «الرحمه الانسانیه» در اسکاندیناوی.

    ۴-عضو مؤسس مؤسسه‌ی خیریه‌ی شیخ عید بن محمد آل ثانی در قطر.

    ۵-عضو مجمع عمومی انجمن خیریه‌ی قطر و مشاور حقوقی آن.

    ۶-عضو و دبیر هیأت‌مدیره‌ی دانشکده‌ی شریعت و حقوق و عضو بسیاری از کمیته‌های دانشکده و تصمیم گیرنده‌ی سمینار علمی و عضو مجله‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در جده.

    ۷-کار‌شناس مجمع فقه اسلامی وابسته به انجمن جهان اسلام در مکه‌ی مکرمه.

    ۸-کار‌شناس مجمع فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در جده.

    ۹-کار‌شناس هیأت عالی‌رتبه‌ی زکات.

    ۱۰-ناظر دانشکده‌ی بانک‌های اسلامی دانشگاه مجازی لوتا.

    ۱۱-عضو کمیته‌ی مشورتی و فرهنگی مرکز اسلامی وابسته به دانشگاه آکسفورت.

    ۱۲-عضو هیأت امنا و هیأت اجرایی دانشگاه اسلامی و جهانی چیتاگنگ بنگلادش.

     

    فعالیت‌های علمی و دانشگاهی

    سمینار‌ها و همایش‌های علمی:

    ۱-همایش علمی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر با موضوعات زیر: معضل بدهی و راه حل اسلام، نوسانات پول کاغذی و تأثیر آن بر حقوق و تعهدات، حکم اجرای قرارداد از طریق وسایل ارتباطی نوین و چگونگی دریافت آن، احکام بورس و موضوعات دیگر.

    ۲-مشارکت در سمینار ساخت مساجد وابسته به انجمن جهان اسلام در سال ۱۳۹۵هـ مصادف با ۱۹۷۵م با مبحث «مفهوم مسجد در اسلام و کارکرد آن در زمان حاضر».

    ۳-سمینار معضل آموزش در میان مجاهدان افغان با مبحث «مبارزه‌ی ملی با بی‌سوادی در میان مجاهدان» در سال ۱۹۸۷م.

    ۴-شرکت در تمام دوره‌های مجمع فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی از دوره‌ی پنجم در سال ۱۹۸۹م تا امروز و ارائه‌ی یک یا دو بحث در هر دوره.

    ۵-مشارکت در دوره‌های مجمع فقهی اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی از سال ۱۹۹۵م با یک یا دو مبحث.

    ۶-مشارکت در تمام سمینارهای هیأت جهانی زکات در کویت و ارائه‌ی یک یا دو بحث در هر سمینار از سال ۱۹۸۸م تا امروز.

    ۷-شرکت در تمام دوره‌های شورای فتوای و پژوهش‌ اروپا از دوره نخست تا امروز و ارائه‌ی بحث‌هایی در هر دوره.

    ۸-کمیته‌ی مقدماتی سمینار مرکز مباحث سنت و سیره در مارس سال ۱۹۹۰م.

    ۹-سمینار تورم با نظارت مجمع فقه اسلامی و بانک توسعه در جده به مدیریت ایشان در اکتبر سال ۱۹۹۵م.

    ۱۰-شرکت در سمینار تدریس حقوق و نیازهای جامعه‌ی قطر در تاریخ ۲۳الی ۲۶/۱۲/۱۹۹۵م در گروه حقوق دانشکده‌ی شریعت و حقوق با مبحث «فهم اختلاف و چگونگی استفاده از آن در تدریس حقوق».

    ۱۱-شرکت در سمینارهای وقف در ابوظبی، کویت، قطر و عربستان.

    ۱۲-مشارکت در بخش اعظم سمینارهای اقتصادی در خانه‌ی سرمایه‌گذاری کویت و بانک‌های توسعه در جده و غیره.

    ۱۳-شرکت در سمینار‌ها و حلقه‌های «دله البرکه» به همراه ارائه‌ی بحث‌ها یا نظرات اقتصادی به ویژه در حلقه‌های رمضانی آن.

    ۱۴-مشارکت در سمینار بیمه و حقوق که به همت دانشکده‌ی حقوق دانشگاه الشارقه در دوره‌ی زمانی ۱۳ تا ۱۴ ربیع الاول سال ۱۴۲۴م برگزار شده بود.

    ۱۵-حضور در اغلب سمینارهای و همایش‌های فقهی از جمله سمینارهای فقهی که در کشورهای خلیج برگزار شده است.

    ۱۶-سمینارهای هیأت حسابداری و نظارت مؤسسات مالی و اسلامی در بحرین.

    ۱۷-سمینار بانک‌های اسلامی؛ چالش‌ها و آینده، شبکه الجزیره مباشر، ۵ مارس ۲۰۰۶م.

    ۱۸-کنفرانس سرمایه‌گذاری اسلامی، مرکز پژوهش‌های اسلامی اکسفورت، ۲۳ مارس ۲۰۰۶م.

    ۱۹-نخستین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی، نوامبر ۲۰۰۶م – کویت.

    ۲۰-سمینار جهانی علمای شریعت، نوامبر ۲۰۰۶ – بانک مرکزی مالزی – کوآلالامپور.

    ۲۱-کنفرانس اسلامی و سالانه‌ی سرمایه‌گذاری زیرساخت ها- دوحه، نوامبر ۲۰۰۶م.

    ۲۲-کنفرانس توسعه و نوآوری در صنعت مالی اسلامی، بیت المشوره، کویت ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۳-کنفرانس گفتگوی بین مذاهب اسلامی دوحه، نقش تقریب در وحدت عملی امت، دانشگاه قطر، دانشکده‌ی شریعت، ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۴-کنفرانس جهانی پیرامون «کودک در میان زبان مادری و ارتباط با زمان» مرکز فرهنگی کودکان، قطر، ۲۱ تا ۲۳ ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۵-سمینار علمی «نظریه‌ی تکمیلی در اسناد مشارکتی» که در ۲۵ و ۲۶ فوریه ۲۰۰۷م به کوشش مجمع جهانی فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در جده و مؤسسه‌ی اسلامی تحقیقات و پژوهش‌ وابسته به بانک توسعه‌ی اسلامی در مقر بانک توسعه‌ی اسلامی برگزار شد.

    ۲۶-دومین همایش جهانی فارغ‌التحصیلان الازهر، ۱ تا ۳ اوریل ۲۰۰۷م، دانشگاه الازهر با عنوان «چالش‌های فرهنگی امت اسلامی».

    ۲۷-دومین کنفرانس بیمه‌ی همبستگی، کویت ۱۵ و ۱۶ آوریل ۲۰۰۷م.

    ۲۸-شرکت در تمام نشست‌ها و جلسات شورای حقوقی هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی و نیز کمیته‌های مشترک و انجمن‌های علمی، فوریه ۲۰۰۷م و فوریه ۲۰۰۸م.

    ۲۹-کنفرانس فتوا در جهان باز، واقعیت چالش‌برانگیز و امید آینده، مرکز اعتدال جهانی، کویت، ۲۶ و ۲۸ ماه می‌۲۰۰۷م.

    ۳۰-سمینار امام قرضاوی، ۱۳ تا ۱۵ جولای ۲۰۰۷م.

    ۳۱-نخستین کنفرانس جهانی دادگاه‌های حقوقی، ۳ تا ۵ سپتامبر ۲۰۰۷م – اردن.

    ۳۲-دومین کنفرانس اسلامی و جهانی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، دوحه، ۴ تا ۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۳-همایش بین‌المللی قدس ۱۵ تا ۱۷ نوامبر ۲۰۰۷م – استامبول، مؤسسه‌ی جهانی قدس.

    ۳۴-هشتمین کنفرانس جهانی اندیشه‌ی بدیع‌الزمان نورسی «عدالت در تاریخ بهترین عالم بشریت»، استامبول، ۱۸ تا ۲۰ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۵-دومین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی، کویت، ۲۴ و ۲۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۶-پنجمین کنفرانس مجمع فقیهان شرعی آمریکا، منامه، بحرین، ۲۴ تا ۲۷ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۷-همایش علمی تحت عنوان «بانک‌های اسلامی؛ واقعیت و آینده» که با نظارت مؤسسه‌ی جهانی «المأمون» در مرکز فرهنگی عربی در دمشق برگزار شد و در آن موضوعات زیادی مورد بررسی قرار گرفت از جمله: ساز و کارهای عملی بانک‌های اسلامی، تفاوت‌های اساسی میان بانک‌های اسلامی و بانک‌های موجود، بورس و مقررات داد و ستد آن، ارتباط بانک‌های اسلامی با بانک‌های موجود و نقش بانک‌های اسلامی در توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی.

    ۳۸-همایش علمی، دانشگاه دمشق، ۴/۲/۲۰۰۸م، اختلاف فقهی و ضوابط و نقش آن در توسعه‌ی بانک‌داری اسلامی.

     

     

    کارهای پژوهشی در سال ۲۰۱۰م

    ۱-عدالت در مؤسسات مالی اسلامی و ارتباط آن با اصول و مقررات حاکم بر شرکت‌ها در فقه نوین- مبحثی که در ششمین نمایشگاه و انجمن مالی و سرمایه‌گذاری قطر در ۲۰ تا ۲۳ دسامبر ۲۰۱۰م ارائه شد.

    ۲-اصل داوری و میزان بهره‌مندی اقلیت اسلامی از آن در سایه‌ی قوانین غیراسلامی- پژوهشی فقهی تطبیقی در مقایسه با قانون – بحثی که در کنفرانس مجمع فقیهان آمریکا در ۳۰ اکتبر تا ۴ نوامبر ۲۰۱۰م در کویت ارائه شد.

    ۳-مدیریت نقدینگی در مؤسسات مالی اسلامی – پژوهشی فقهی اقتصادی که در بیستمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی وابسته به انجمن جهان اسلام ارائه شد.

    ۴-ارتباط بین سهام‌داران، هیأت‌مدیره و مدیریت اجرایی – این مبحث در نخستین کنفرانس مالی اسلامی در دوحه – بیت المشوره در روزهای ۲۰ و ۲۱ اکتبر ۲۰۱۰م ارائه شد.

    ۵-بیمه‌ی هم‌بستگی اسلامی – تعریف، احکام، مبادی، شروط، ضوابط و تفاوت‌ اصلی آن با بیمه‌ی تجاری که در هفتمین سمینار بیمه‌ی خلیج در دوحه در روزهای ۱۳ و ۱۴ اکتبر ۲۰۱۰م ارائه شد.

    ۶- بیمه‌ی مازاد در شرکت‌های بیمه‌ی هم‌بستگی اسلامی – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در دومین سمینار بیمه‌ی تعاونی، هیأت اسلامی و جهانی اقتصاد و سرمایه‌گذاری وابسته به انجمن جهان اسلام ارائه شد: ریاض، ۶ و ۷ اکتبر ۲۰۱۰م.

    ۷-علامه شیخ فتحی یکن رحمه الله دعوت‌گر مجدد که در اولین کنفرانس جهانی دعوت‌گر معروف فتحی یکن ارائه شد: طرابلس، ۱۱ تا ۱۳ ژوئن ۲۰۱۰م.

    ۸-مفهوم بیمه‌ی تعاونی؛ ماهیت، ضوابط و موانع آن – پژوهشی فقهی اقتصادی که به مجمع بین‌المللی فقه اسلامی در کنفرانس بیمه‌ی تعاونی در سالن دانشگاه اردن ارائه شد. ۱۱ تا ۱۳ آوریل ۲۰۱۰م.

    سال ۲۰۰۹م

    ۹-بیمه‌ی تعاونی؛ ماهیت، ضوابط و مقررات آن – پژوهش فقهی اقتصادی که توسط هیأت جهانی اقتصاد و سرمایه‌گذاری وابسته به انجمن جهان اسلام در سمینار بیمه‌ی تعاونی ارائه شد؛ محرم ۱۴۳۰هـ / ژانویه ۲۰۰۹م.

    ۱۰-زکات منابع معدنی و حق امتیاز – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که به هجدهمین سمینار مسایل روز زکات در ربیع الاول ۱۴۳۰هـ / مارس ۲۰۰۹م ارائه شد.

    ۱۱-اوراق بهادار اسلامی و کاربرد امروزی آن – پژوهشی فقهی اقتصادی و کاربردی که به هفدهمین دوره‌ی مجمع بین‌المللی فقه اسلامی در ربیع‌الثانی سال ۱۴۳۰هـ / ۲۰۰۹م ارائه شد.

    ۱۲-توسعه و چالش‌های فراروی آن و راه حل اسلام – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در سمینار توسعه‌ی اقتصادی و بحران مالی که در مرکز بین‌المللی گفتگوی ادیان در دوحه برگزار شد.

    ۱۳-اصول مدارا در اسلام؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای که در بیان رابطه‌ی مسلمان با دیگران بر مبنای کتاب و سنت و فقه موازنه در کنفرانس دانشکده‌ی شریعت در دانشگاه دمشق ارائه شد، دمشق ۱۸ و ۱۹ رجب ۱۴۳۰هـ / ۱۱ و ۱۲ جولای ۲۰۰۹م.

    ۱۴-بیمه‌ی بدهی و ضمانت که در سی‌امین سمینار البرکه در جده ارائه شد، ۵ و۶ رمضان ۱۴۳۰هـ / ۲۶ و ۲۷ آگست ۲۰۰۹م.

    ۱۵- پیش‌فروش و کاربرد آن در کالا‌ها، منافع و خدمات امروزی (اوراق بهادار و حکم پیش‌فروش آن‌ها) – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در دومین سمینار آینده‌ی بانک‌داری اسلامی در جده ارائه شد – گروه توسعه‌ی امور بانکی با بانک تجاری ملی ۲۸ و ۲۹ شوال ۱۴۳۰هـ / ۱۷ و ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹م.

    سال ۲۰۰۸م

    ۱۶-حقوق مالی با کاربرد امروزی آن و میزان جواز دریافت غرامت از آن – پژوهشی فقهی و تطبیقی که در هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی ارائه شد؛ ۱۴۳۰هـ / ۲۰۰۹م. همچنین بر اساس آن استاندارد حقوق مالی و تصرف در آن به تصویب رسید.

    سال ۲۰۰۸م

    ۱۷-شخصیت حقوقی و احکام آن در کشورهای معاصر و اثر آن در تحقق شرط مالکیت کامل – پژوهشی فقهی در مقایسه‌ با قانون که در هفدهمین سمینار مسائل معاصر زکات ارائه شد؛ ۱۲ تا ۱۵ مارس ۲۰۰۸م.

    ۱۸-تجدیدنظر فقهی در اقتصاد و معاملات مالی معاصر که در هفتمین سمینار توسعه‌ی علوم فقهی با عنوان قانون‌گزاری و تجدیدنظر در فقه اسلامی معاصر ارائه شد؛ ۴ تا ۸ آوریل ۲۰۰۸ م – عمان – مسقط.

    ۱۹-نقش فتوا در تقریب یا تحریک یا دور کردن که در بیست و یکمین کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی ارائه شد؛ تهران – ۴ تا ۶ ۲۰۰۸م.

    ۲۰-تحقیق در زکات سهام و شرکت‌ها – پژوهشی ریشه‌ای، تفصیلی و مقایسه‌ای که در سمینار زکات سهام ارائه شد؛ ۲۲ ماه می‌۲۰۰۸ – ریاض، هیأت اسلامی و جهانی اقتصاد و سرمایه‌گذاری – انجمن جهان اسلام – مکه‌ی مکرمه.

    ۲۱-مکانیزم‌های التزام به استانداردهای قانونی و ضرورت آنکه در هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی و اسلامی ارائه شد؛ کنفرانس سالانه‌ی هیأت‌های قانونی مؤسسات مالی اسلامی- ۲۷ و ۲۸ ماه می‌۲۰۰۸ م – بحرین.

    ۲۲-هیأت‌های فتوا و نظارت شرعی، انتخاب اعضا و ضوابط آنکه به هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی ارائه شد؛ کنفرانس سالانه‌ی هیأت‌های شرعی مؤسسات مالی اسلامی – ۲۷ و ۲۸ ماه می‌۲۰۰۸م – بحرین.

    ۲۳-آینده‌ی بانک‌های اسلامی با توجه به دشواری‌های قانونی فراروی توسعه و نوآوری محصولات مالی اسلامی و در شرایط بحران مالی معاصر – پژوهشی فقهی اقتصادی. بحث تعدد فتوا و اثر آن در آینده‌ی بانک‌داری اسلامی که در سمینار آینده‌ی بانک‌داری اسلامی در جده ارائه شد. گروه توسعه‌ی امور بانکی با بانک تجاری ملی؛ شوال ۱۴۲۹هـ / اکتبر ۲۰۰۸م.

    ۲۴-محیط زیست از دیدگاه اسلام؛ اصول و برنامه‌های کاربردی که در مرکز اسلامی آکسفورت ارائه شد – انگلستان – شوال ۱۴۲۹هـ / اکتبر ۲۰۰۸م.

    ۲۵-آل و اهل بیت نبی اکرم (ص) و جایگاه آنان در نزد اهل سنت؛ پژوهشی در کتاب و سنت و اقوال اهل دانشمندان که در سمینار دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر با عنوان «مفهوم اصطلاح آل البیت بین اهل سنت و تشیع» ارائه شد؛ ذوالقعده ۱۴۲۹هـ / نوامبر ۲۰۰۸م.

    سال ۲۰۰۷م

    ۲۶-چالش‌های قانونی آتی در مقابل توسعه و نوآوری محصولات مالی اسلامی؛ پژوهشی فقهی اقتصادی، کنفرانس توسعه و نوآوری صنعت مالی اسلامی، بیت‌المشوره – کویت، ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۷-گفتگوی مذاهب و اقلیت‌ها و اثر آن در جلوگیری از فتنه‌ها و تجاوزات خارجی؛ کنفرانس گفتگوی مذاهب اسلامی در دوحه؛ نقش تقریب در وحدت عملی امت، دانشگاه قطر، دانشکده‌ی شریعت، ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۸-فتوا در جهان باز با توجه به فتواهای مستقیم در رسانه‌ها؛ کنفرانس جهانی روش‌شناسی افتا در جهان باز؛ واقعیت چالش‌برانگیز و چشم‌انداز مورد انتظار، ۲۶ تا ۲۸ ماه می‌۲۰۰۷م، کویت – مرکز جهانی اعتدال.

    ۲۹-سمینار علمی نگاه فراگیر به اسناد مشارکتی؛ عوامل وجودی؛ این سمینار در ۲۵ و ۲۶ فوریه ۲۰۰۷ به کوشش مجمع بین‌المللی فقه اسلام وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در مقر بانک توسعه‌ی اسلامی در جده و مرکز آموزش و پژوهش اسلامی وابسته به بانک توسعه‌ی اسلامی برگزار شد.

    ۳۰-خانواده‌ی مسلمان در غرب در بین التزام به اسلام و قوانین حاکم؛ دومین سمینار جهانی فارغ‌التحصیلان الازهر؛ ۱ تا ۳ آوریل ۲۰۰۷م، دانشگاه الازهر با عنوان: چالش‌های فرهنگی پیش روی امت اسلامی.

    ۳۱- رقابت تجاری بین شرکت‌های بیمه‌ی هم‌بستگی [اسلامی] و بیمه‌ی متعارف [تجاری] و اثر آن بر صنعت بیمه‌ی هم‌بستگی [اسلامی]، دومین کنفرانس وثاق در زمینه‌ی بیمه‌ی تکافلی – کویت ۱۵ و ۱۶ آوریل ۲۰۰۷م.

    ۳۲- قرضاوی و اقتصاد اسلامی؛ همایش امام قرضاوی ۱۳ تا ۱۵ جولای ۲۰۰۷م.

    ۳۳-ارزشیابی مالی و تأثیر آن بر احکام قضایی شرعی؛ اولین کنفرانس بین‌المللی قضاوت شرعی، ۳ تا ۵ سپتامبر ۲۰۰۷م – اردن.

    ۳۴-کاربرد وکالت، بیع فضولی و مرابحه‌ی معکوس در بانک‌های اسلامی – بیست و هشتمین سمینار البرکه؛ ۴ و ۵ رمضان ۱۴۲۸هـ / ۱۶ و ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۵-چالش‌های پیش‌روی پروژه‌های سرمایه‌گذاری موافق با شریعت اسلامی؛ دومین کنفرانس اسلامی و جهانی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها- دوحه، ۴ و ۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۶-اوقات نماز در اروپا؛ نوزدهمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی وابسته به انجمن جهان اسلام؛ ۳ تا ۹ نوامبر ۲۰۰۷م – مکه‌ی مکرمه.

    ۳۷-مضون اسم «عدل» و اهمیت آن نزد امام نورسی؛ هشتمین کنفرانس جهانی اندیشه‌ی بدیع‌الزمان نورسی (عدالت برای بهترین عالِم بشریت) – استامبول؛ ۱۸ تا ۲۰ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۸-نحوه‌ی تعیین دستمزد و اجرای آن در قراردادهای کاری‌، اجاره و به روزرسانی؛ دومین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی – کویت؛ ۲۴ و ۲۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۹-حکم تعامل یا کار در شرکت‌های بیمه‌ در خارج از ممالک اسلامی؛ پنجمین کنفرانس مجمع فقیهان شریعت آمریکا؛ منامه – بحرین؛ ۲۴ تا ۲۷ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۴۰-کرامت انسان در اسلام؛ پژوهشی که برای کمتیه‌ی ملی حقوق بشر آماده و در سپتامبر ۲۰۰۷م در شماره‌ی دوم مجله‌ی صحیفه به چاپ رسید.

    سال ۲۰۰۶م

    ۴۱-تحلیل، تخمین و مدیریت خطرات شرکت‌های بیمه‌ی اسلامی؛ واقعیت و چشم‌انداز؛ کنفرانس خطرات صنعت مالی اسلامی؛ بیت‌المشوره؛ کویت – ۲۰ و ۲۱ ژانویه ۲۰۰۶م.

    ۴۲-بیمه‌ی بدهی؛ پژوهشی فقهی اقتصادی؛ اولین کنفرانس بیمه‌ی هم‌بستگی وثاق؛ شرکت وثاق؛ کویت – ۲۰ تا ۲۲ فوریه ۲۰۰۶م.

    ۴۳-مسایل زنان و دموکراسی؛ پژوهشی در فقه و اندیشه سیاسی اسلام؛ کنفرانس اولین همایش جهانی فارغ‌التحصیلان دانشگاه الازهر با محور وحدت رویه‌ی الازهر در رویارویی با مشکلات زمان؛ ۱۱ و ۱۲ آوریل ۲۰۰۶م.

    ۴۴-ویژگی‌های مؤثر در روابط بین شرکت‌ها (شخصیت حقوقی، تعهد مالی، هم‌پوشانی در مالکیت و کنترل) پژوهشی فقهی حقوقی و مقایسه‌ای که در بیست و هفتمین سمینار البرکه ارائه شد – جده؛ ۲۵ و ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۶م.

    ۴۵-قانون تبعیت در قرارداد‌ها و تأثیر آن در مجوزهای قانونی؛ اولین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی – کویت؛ نوامبر ۲۰۰۶م.

    ۴۶-تعویق بدهی‌ها در سیستم مالی اسلامی؛ سمینار جهانی علمای شریعت در کوالالامپور؛ نوامبر ۲۰۰۶م با نظارت بانک مرکزی مالزی.

    ۴۷-زیرساخت‌ها در اندیشه‌ی اسلامی و سرمایه‌گذاری در بانک‌های اسلامی؛ کنفرانس اسلامی و جهانی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها- دوحه ۲۰۰۶م.

    ۲۰۰۵م.

    ۴۸-ما و دیگران؛ پژوهشی در کتاب و سنت و اندیشه‌ی اسلامی؛ دوره‌ی شانزدهم مجمع بین‌المللی فقه اسلامی ۱۴/۴/۲۰۰۵م – دبی.

    ۴۹-فسخ دَین (بدهی) با دَین؛ هجدهمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی؛ ۱۳/۸/۲۰۰۵م؛ مکه‌ی مکرمه.

    ۵۰-آزمایش‌های پزشکی قبل از ازدواج از دیدگاه فقه اسلامی؛ پژوهشی علمی و فقهی؛ مجله‌ی علمی شورای افتا و پژوهش اروپا؛ شماره هفتم؛ جمادی‌الثانی ۱۴۲۶هـ / جولای ۲۰۰۵م.

    ۵۱-خشونت خانوادگی، پیامد‌ها و راه‌های پرهیز از آن؛ شورای افتا و پژوهش اروپا؛ ۲۰۰۴م؛ دوره‌ی منظم.

    ۵۲-حکم بیمه‌ی سلامت و انواع آن در جامعه‌ی آمریکا؛ سومین کنفرانس مجمع فقیهان شریعت در آمریکا؛ جولای ۲۰۰۵م.

    ۵۳-زکات منابع معدنی و دریایی؛ چهاردهمن سمینار مسایل روز زکات؛ مارس ۲۰۰۵م؛ بحرین.

    ۵۴-مراقبت از سالمندان در قرآن و سنت با نمونه‌های عملی آن در جامعه‌ی اسلامی؛ کنفرانس جهانی مراقبت از سالمندان در شرایط تغییرات کنونی؛ آوریل ۲۰۰۵م – دوحه.

    سال ۲۰۰۴م.

    ۵۵-اسناد اجاره؛ پژوهشی فقهی اقتصادی؛ دوره‌ی پانزدهم مجمع بین‌المللی فقه اسلامی؛ ۶ تا ۱۱ مارس ۲۰۰۴م – مسقط.

    ۵۶-مقررات سرمایه‌گذاری موقوفات و بازدهی آن؛ پژوهشی فقهی اقتصادی؛ دروه‌ی پانزدهم مجمع بین‌المللی فقه اسلامی؛ ۶ تا ۱۱ مارس ۲۰۰۴م – مسقط.

    ۵۷-مشکل بدهی‌های معوقه در بانک‌های اسلامی؛ پژوهشی فقهی برای جریمه‌های دیرکرد و جایگزین که در چهاردهمن دوره‌ی شورای مجمع فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در دوحه ارائه شد؛ ژانویه ۲۰۰۳م.

    ۵۸-فتوا در میان نصوص، واقعیت، مقررات و آداب.

    ۵۹-فقه ثوابت و متغیرات و تأثیر آن در تقریب بین مذاهب و جماعت‌های اسلامی.

    ۶۰-ازدحام در منی و احکام آن از مبیت و رمی جمرات پیش از زوال در روز قربانی و ایام التشریق که در سمینار ازدحام در حج ارائه شد. این سمینار در سال ۱۴۲۳هـ توسط مجمع فقه اسلامی در وابسته به انجمن جهان اسلام در مکه‌ی مکرمه برگزار شد.

    ۶۱-اصول و مبادی اسلامی روابط بین‌الملل که تحت عنوان روابط بین‌الملل بین اسلام و تمدن معاصر در کنفرانس مکه‌ی مکرمه (دوره‌ی سوم) ارائه شد؛ ۱ تا ۳ ذی‌الحجه ۱۴۲۳هـ / ۲ تا ۴ فوریه ۲۰۰۳م.

    اسلام دین رحمت و عزت؛ پژوهشی در حقیقت اسلام و تروریسم دینی که در انجمن جهان اسلام در مکه‌ی مکرمه ارائه شد؛ عنوان: فعالیت جمعی اسلامی متناسب با مقاطعی از تاریخ که امت از حمله به اسلام، اتهام و نسبت تروریسم به آن رنج می‌برد؛ ۲۷/۷/۱۴۲۲هـ.

    ۶۲-بخش کاربردی بیمه‌ی اسلامی (هم‌بستگی)؛ پژوهشی که به سیمنار بیمه و حقوق ارائه شد؛ این سمینار در روزهای ۱۳ و ۱۴ ربیع‌الاول ۱۴۲۴هـ / ۱۴ و ۱۵ ماه می‌۲۰۰۳م توسط دانشکده‌ی حقوق در دانشگاه شارقه برگزار شد.

    ۶۳-روش فقه اسلامی در حل مسایل روز که برای دوره‌ی مفهوم مسایل روز زکات تدوین شد؛ این نشست و توسط مرکز الدعوه، مدیریت دعوت و ارشاد وزارت اوقاف و امور اسلامی دولت قطر برگزار شد؛ ۳ ربیع‌الاول ۱۴۲۴هـ/ ۳ ماه می‌۲۰۰۳م.

    ۶۴-احکام بیمه‌ی تعاونی و تجاری اسلامی؛ پژوهشی فقهی مقایسه‌ای که در هیأت حسابداری و بازرسی مؤسسات مالی ارائه شد؛ نشست دهم – عمان؛ جولای ۲۰۰۳م.

    ۶۵-هیأت‌های شرعی بین تبیین میزان اشتباهات و موارد مخالف شرع در بانک‌های اسلامی و رازداری و حرفه‌ای و میزان تأثیر منفی یا مثبت آن بر بانک‌های اسلامی؛ این پژوهش به سومین کنفرانس هیأت‌های شرعی مؤسسات مالی و اسلامی ارائه شد و توسط هیأت حسابداری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی در بحرین برگزار شد؛ ۹ و ۱۰ شعبان ۱۴۲۴هـ / ۵ و ۶ اکتبر ۲۰۰۳م.

    قانون تبعیت در قرارداد‌ها و تأثیر آن در مجوزهای قانونی با برخی کاربردهای روز؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای؛ این پژوهش در ششمین سمینار فقهی خانه‌ی سرمایه‌گذاری کویت ارائه شد؛ اکتبر ۲۰۰۳م.

    ۶۶-بدهی‌های وقفی؛ پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در سمینار مسایل فقهی وقف ارائه شد؛ دبیرخانه‌ی سازمان اوقاف – کویت؛ اکتبر ۲۰۰۳م.

    ۶۷-مبنای شرعی تقسیم سود و زیان بانک‌های اسلامی؛ پژوهشی فقهی، ریشه‌ای و مقایسه‌ای؛ کنفرانس نقش مؤسسات بانکی اسلامی در سرمایه‌گذاری و توسعه؛ دانشکده‌ی حقوق و مطالعات اسلامی دانشگاه شارقه؛ ۲۶ و ۲۷ صفر ۱۳۲۴هـ/ ۹/۵/۲۰۰۲م.

    ۶۸-سرمایه‌گذاری در وقف و روش‌های قدیمی و جدید آنکه در دوره‌ی سیزدهم مجمع فقه اسلامی در کویت ارائه شد؛ ۲۰۰۲م.

    ۶۹-تأثیر پول و بدهی بر تعامل در سهام، قرارداد و واحدهای پولی؛ ارائه شده به اولین سمینار شرکت سرمایه‌گذاری – کویت؛ ۲۰۰۱م.

    ۷۰-اصول کلی داوری در فقه اسلامی که در سمینار داوری در شریعت اسلام ارائه شد؛ دبی – ۲۷ و ۲۸ اکتبر ۲۰۰۱م.

    ۷۱-نظراتی بر مبحث دبیرخانه‌ی هیأت شرعی شرکت راجحی؛ ۲۰۰۱م.

    ۷۲-ژن‌درمانی از دیدگاه فقه اسلامی که در سمینار واکنش‌های اخلاقی ژن‌‌درمانی ارائه شد؛ دانشگاه قطر؛ ۲۰۰۱م.

    توسعه‌ی درآمدهای وقف و محافظت از آنکه در کنفرانس وقف در مکه‌ی مکرمه ارائه شد؛ ۲۰۰۱م.

    ۷۳-سرمایه‌گذاری در سهام و مقررات شرعی آنکه در مجله‌ی مجمع فقه اسلامی در جده چاپ شد.

    ۷۴-سرمایه‌گذاری در ارز؛ حکم و مقررات آنکه به هیأت استاندارد بحرین ارائه شد.

    ۷۵-حقوق معنوی که در سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت و حقوق قطر منتشر شد.

    ۷۶-حکم اجاره به شرط تملیک و مقررات و اشکال آنکه به دوره‌ی هیجدهم مجمع فقه اسلامی در ریاض ارائه شد.

    ۷۷-حدیث لاتبع ما لیس عندک [چیزی را که حاضر نیست مفروش]، سند و مفهوم آنکه سال ۱۹۹۵م در مجله‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره در قطر به چاپ رسید.

    ۷۸-حدیث النهی از صفتین فی صفه واحده [نهی از دو صفت در یک صفت]، سند و مفهوم آنکه در سال ۱۹۹۵م در مجله‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره در قطر به چاپ رسید.

    ۷۹-میزان مسئولیت شخص مضاربه کننده و هیأت مدیره در زیان شرکت‌ها؛ پژوهشی مقایسه‌ای در شریعت و حقوق که به مجمع فقه اسلامی در انجمن جهان اسلام ارائه شد.

    ۸۰-حقوق معنوی و زکات آنکه در مجله‌ی هفتمین سمینار هیأت جهانی زکات به چاپ رسید.

    ۸۱-تورم و راه حل آن با توجه به قواعد فقه اسلامی.

    ۸۲-زکات مالت را چگونه می‌‌پردازی؟

    ۸۶-سفارش تولید بین جواز و ضرورت؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت؛ دانشگاه قطر؛ ۱۹۹۳م.

    ۸۷-کاربردهای عملی بازار مالی اسلامی که در سال ۱۹۹۳م و در هشتمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی ارائه شد.

    ۸۸-بیمه‌ی عمر که در سال ۱۹۹۳م در دومین سمینار اقتصادی خانه‌ی زکات کویت ارائه شد.

    ۸۹-جایگزین‌های قانونی اوراق قرضه؛ دومین سمینار اقتصادی که در سال ۱۹۹۳م در کویت برگزار شد.

    ۹۰-امام بخاری و مفاهیم اقتصادی او که در سال ۱۹۹۲م در سمینار امام بخاری در مرکز آکسفورت ارائه شد.

    ۹۱-حکم قرارداد از راه وسایل ارتباطی نوین؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر؛ شماره ۸؛ سال ۱۹۹۳م.

    ۹۲-اعجاز تشریعی شریعت اسلام؛ کتابخانه‌ی اقصی – دوحه؛ ۱۹۸۹م.

    ۹۳-روش دلالت سنت بر احکام؛ سالنامه‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره در دانشگاه قطر؛ شماره چهارم؛ سال ۱۹۸۹م.

    ۹۴-وصول و دریافت و انواع معاصر آن؛ مجمع فقه اسلامی، جده، شماره‌ی چهارم؛ سال ۱۹۹۰م.

    ۹۵-صنف «فی الرقاب» [بردگان] و کاربردهای امروز آن بر اسیر و شخص ربوده شده؛ هیأت جهانی زکات در کویت – سال ۱۹۸۹م.

    صنف «الغارمین» [افراد ورشکسته] و کاربرد امروزی آن؛ هیأت جهانی زکات در کویت؛ سال ۱۹۸۹م.

    ۹۶-صنف «مؤلفه قلوبهم» [نومسلمانانی که به قصد جلب محبت آنان، بخشی از زکات به آنان پرداخت می‌شود] و کاربرد امروزی آن؛ هیأت جهانی زکات در کویت؛ سال ۱۹۸۹م.

    ۹۷-نظریه‌ی عوض المثل و تأثیر آن بر حقوق و تکالیف؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر، شماره‌ی ششم؛ سال ۱۹۸۸م.

    ۹۸-مشکل بدهی و راه‌حل اسلام؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر، شماره‌ی پنجم، سال ۱۹۸۷م.

    ۹۹-قانون‌گزاری به وسیله‌ی سنت و چگونگی استنباط آن؛ سالنامه‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره، دانشگاه قطر، شماره‌ی دوم، سال ۱۹۸۷م.

     

    کتاب‌ها و تألیفات

    ۱-توشه‌ی طالب علم در اقتصاد اسلامی و معاملات مالی اسلامی مرکب از ۱۲ جلد؛ وزارت اوقاف و امور اسلامی قطر، سال ۲۰۱۰م.

    ۲-بررسی اسباب بحران مالی جهانی و آثار آن، آینده‌ی سرمایه‌داری پس از آن، راه حل آن از دیدگاه اقتصاد اسلامی و روش استفاده از آن در جهان اسلام؛ چاپ دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۹م.

    ۳-ما و دیگران؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای برای تشریح روابط مسلمان با هم‌نوعان خود در حالت جنگ و صلح، اقلیت و اکثریت با توجه به کتاب و سنت و فقه موازنه، چاپ کمیته‌ی تألیف و ترجمه‌ی اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان در ضمن مجموعه‌ی مسایل امت (۳)، چاپ ۲۰۰۹م.

    ۴-گریزی به اقتصاد اسلامی؛ پژوهشی ریشه‌ای در مقایسه‌ با اقتصاد قراردادی با توجه به کتاب و سنت، مقاصد شریعت و میراث فقهی (زیر چاپ).

    ۵-معامله‌ی سلم و کاربرد روزمره‌ی آن در کالا، منافع و خدمات (سندهای آن و حکم سلم منظم) پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای (زیر چاپ).

    ۶-بانک‌ها و بیمه؛ پژوهشی تحلیلی (زیر چاپ).

    ۷-مباحثی در فهم مسایل روز زکات؛ دار البشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۸م.

    ۸-المنهل النضاخ فی اختلاف الأشیاخ، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۷م.

    ۹-مباحثی در مفهوم بانک‌های اسلامی، دار البشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۷م.

    ۱۰-مقدمه‌ای در مال، اقتصاد، ملکیت و قرارداد، نشر دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۶م.

    ۱۱-بیمه‌ی اسلامی؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، ۲۰۰۵م.

    ۱۲-فقه مسایل پزشکی معاصر، دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۳-حکم سرمایه‌گذاری در سهام، مطابع دوحه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۴-مباحثی در اقتصاد اسلامی، دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۵-مباحثی در فقه معاملات مالی روزمره، دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۶-فقه شرکت‌ها، دارالمتنبی، دوحه، ۱۹۹۶م.

    ۱۷-قاعده‌ی تعویضی و ارزشی و تأثیر آن بر حقوق و تکالیف و اجرای آن با پول‌های کاغذی، ‌ دارالاعتصام، سال ۱۹۹۴م.

    ۱۸-اعتدال غزالی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۰ و پس از آن قطر در سال ۱۹۹۲م.

    ۱۹-اصل رضایت در قرارداد‌ها، پژوهشی مقایسه‌ای در شریعت و قانون مدنی، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۱۹۸۵م، رساله‌ی دکترا در دو جلد ضخیم.

    ۲۰-معنی لا اله الا الله، زرکشی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۲م.

    ۲۱-ای‌ها الولد امام غزالی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۲م.

    ۲۲-الغایه القصوى فی دراسه الفتوى [مقصود نهایی در بررسی فتوا]، قاضی بیضاوی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۰م.

    ۲۳-انسان و ایمان، شیخ سعید نورسی، تحقیق و بررسی همراه با مقدمه‌ی طولانی از زندگی‌نامه نورسی و جهاد و فعالیت‌های او.

    ۲۴-شیوه‌ی مطلوب در تفسیر نصوص شرعی (زیر چاپ مجدد).

    ۲۵-جهاد، تروریسم و خشونت (زیر چاپ مجدد).

    ۲۶-مختصر الأم اثر بویطی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر (آماده‌ چاپ).

    ۲۷-به کدام اسلام فرا می‌خوانیم؟ (آماده‌ چاپ).

    ۲۸-تأثیر بدهی و پول شرکت‌ یا صندوق بر حکم معاملات سهام، اسناد و بخش‌های سرمایه‌گذاری (مشکل و راه‌حل)، پژوهشی

    فقهی اقتصادی، چاپ بانک توسعه.

  • دیمانه‌ی سۆزی میحڕاب له‌گه‌ڵ مامۆستا عوسمان دانیشی – مهاباد

    ئــامـــاژە:

    لە مەراسیمی بە خاک ئەسپاردە کردنی مامۆستای لێزان و هۆزان، پسپۆڕ و وەرگێڕی گەورەی قوڕئان خوالێخوشبو دوکتور محەممەد ساڵح ئیبڕاهیمی لە مقبرﺓ الشعرای مەهاباد، چاوم بە مامۆستا عوسمان دانیشی کەوت و بەخزمەتی گەیشتم.
    هەرچەند بە داخی گرانەوە ئەسپاردە بەخاک کردنی تەرمی مامۆستا ئیبڕاهیمی لە لایەن مامۆستایان و گەورە پیاونی سابڵاغەوە پێشوازێکی بەرچاوی لێ نەکرا و تەنیا تاقمێکی زۆر کەم وەک نمونە مامۆستا دانیشی لەو ڕێو ڕەسمە دا بەشداریان کرد؛ بەڵام بە هۆی ئەهلی قەڵەم و نوسەر و پسپۆڕ بوونی مامۆستا ئیڕاهیمی، ئێستا لە نێو هەمو ئەهلی سوننەی ئێران و بەشێکی زۆر لە دونیای ئیسلام دا، کەسایەتێکی ناسراو و لەبیر نەکراوەیە.
    دوای بەخاک ئەسپاردە کردنی تەرمی مامۆستا محەممەد ساڵح، وێڕای بەڕێز مامۆستا دانیشی بەڕەو ماڵ گەڕاینەوە.
    پرسیارم لە مامۆستا عوسمان کرد کە، بڵێی لە بەینی گەورە پیاوانی ئایینی ناوچەکەمان دا چەن کەسایەتی ناسراو و نێو بەدەرەوەی وەک بەڕێز دوکتور ئیبڕاهیمی مان هەبێت؟!!!
    بۆچی مامۆستایانی ئێمە [ کوردەواری] داوی تەمەنێک هەوڵ و خزمەت بە خـەڵک و نیـشتیمـان، بە بێ نێو و نیشـان سەر دەنێنەوە و بە مەرگ و مردنیان نێو و ئاوازەشیان تەواو دەبێت؟!!
    مامۆستا دانیشی وێڕای هاودڵی لە گەڵ وتەکانی من، فەرموی: هۆکار بۆو ڕەوتە نەخوازراوە زۆرن بەڵام، سەرەکی ترین هۆکار خودی مامۆستایانن کە بە تەواو مانا خۆیان لە مەیدان و گۆڕەپانی نوسین و قەڵەم بەدور کردۆتەوە و ئەسەر و شوێنەوارێکی زیندو و بەرچاو لە پاش خۆیان جێ ناهیڵن…
    لە درێژەی قسە و دەردەدڵەکانی مامۆستا دا، پێشنیارم کرد کە دیمانەیەک لەگەڵ ماڵپەڕی سۆزی میحڕاب پێک بێنێت، کە خواهەڵناگرێ زۆر ڕوح سوکانە و بە دڵێکی ئاوەڵاوە وڵامی داینەوە.
    ئەوەی لە ژێر دا دەیخوێنەوە بەرهەمی ئەو چاوپێک کەوتنەیە کە لە دواساتەکانی بە خاک ئەسپاردنی تەرمی مامۆستا محەممەد ساڵح ئیبڕاهیمی لە گۆڕەستانی بداغ سوڵتانی سابڵاغ و لە قەتعەی مقبرﺓالشعرا لە گەڵ مامۆستا عوسمان دانیشی پێک هات…
    دواکارین خوای میهرەبان ڕوحی مامۆستا ئیبڕاهیمی بە بەهەشتی خۆی شاد بکات و ئاواتەخوازیشین کە، لە بۆچون و بیرەوەرێەکانی مامۆستا مەلا عوسمان یش کەڵکی پێویست وەرگرین.


    به نێوی ئەو خودایەی که خوڵقێنەره و فەرمان به خوێندن و خوێندنەوه دەدا
    پێشەکی سڵاو و ڕێز و دەس خۆشیم بۆ ئێوه بەرێوەبەرانی (سۆزی مێحراب) هەڵکەوتو له شاری سابڵاغ (مهاباد) هەیە.
    داوای سەرکەوتن بۆ ئێوە و هەمو دڵسۆزانی دین دەکەم.


    سۆزی میحڕاب: لە خزمەت بەرێزتان‌دا عەرزی سڵاومان هەیە، لە لایەن سۆزی میحرابەوە هاتوینە خزمەت تان. مایەی سەربەرزیمانە گەر خۆت بناسێنی بە لایەنگرانی سایتەکەمان( پوختەی ژیان‌ـ زێدـ ئاستی توانای زانستی‌ـ هاوسەرگیری‌و مناڵەکانت و..).
    وەڵام: له سەر ویستی ئێوەی بەرێز خۆم دەناسێنم.
    نێوم عوسمانە و ناسراو به دانیشی، له دایک بووی ساڵی ١٣۴٢ی هەتاوی له بنەماڵەیەکی خودا دۆست و جوتیار له ئاوایی (قالوێ زەندان) له ناوچەی گەورکان سەر به شاری مەهاباد پێم ناوەته دونیا و خۆم داوەته بەر ململانەی ژیانی پڕ له کوێرەوەری.

    ئێستا دانیشتوی شاری مەهاباد مزگەوتی ڕۆستەم بەگ م

    له پەنا تێپەڕاندنی خوێندنی قوتابخانه، به ڕێنوێنی دایک و بابم سی پارەم درایه دەستی و هاتوچۆی مزگەوت و حوجرەم دەکرد.
    وام له بیره له ساڵی ١٣۵٠ی هەتاوی هەر له شوێنی له دایک بوونم له لایەن بنه ماڵه به تایبەت خوا لێخۆشبوی بابم ڕەوانەی حوجره کرام له خزمەت مامۆستا عبدالرحمانی خەلیفە زاده ئیمام و مودەرریسی ئەو کاتی قالوێی زەندان و ئیمام جومعەی پێشوی بۆکان، ملم نایه بەر خوێندنی عەڕەبی.

    منیش هەر وەک مامۆستاکانی کوردوستان له گەڵ لێفە و سەرینێک و چەند کتێب په رتەوازەی حوجرەکانی کوردستان، مەڵبەندی پیرانان ، ئاوایی قەڵاتەڕەشێ سەر به شاری پیرانشار له خزمەت مامۆستا عەبدوڵڵای سورخابی بووم.
    له هاوێنی ١٣۵٧ی هەتاوی هاتمە ناوچەی مەهاباد ئاوایی ئیندرقاش، خزمەت مامۆستا سەیید قادر قوڕەیشی، پاشان له شاڕەکانی بۆکان و مەهاباد له هاوینی ساڵی ١٣۶٢ پێم نایه مزگەوتی جامیع ی (سور) مەهاباد له خزمەت مامۆستا مەلا ئەبوبەکری مەحەممەد کەریمی..

    له سەرەتای ساڵی ١٣۶٣ کۆری ئیجازەنامە گیرا و هەر لەو ساڵەشدا ژیانی هاوبەشیم پێک هێنا و ڕووم له ئاوایی جه موغه سەر به شاری بۆکان کرد و به قەولی کوتەنی: بووم به مەلا…

    پاشان چومه ئاوایی کۆخان سەر به شاری میاندواو و له ساڵی ١٣٨١ هاتمه مەهاباد مزگەوتی ڕۆستەم بەگ.
    تا له دێهات بووم حوجره م ئاوەدان بو، پاشان به هۆی کەم بوونی فەقێ نه تەنها حەجرەی ئێمه بەڵکو زۆربەی ئەو حوجرانەی که هەمیشه گمەی دەهات به داخەوه ڕویان له چۆل بون کرد و تۆزی چۆل بونیان لێ نیشت. بەو هۆیە منیش له دەرس کوتنەوه دوور کەوتمەوه و تووشی خەسارەتێکی گەوره و قەرەبو نەکراوە بووم.


    سۆزی میحڕاب: هۆکاری چونە حوجرەت چ بووە؟ لە شاری یان لە دیهاتی لە خزمەت کام لە زانا پسپۆرەکان وانەت خوێندوە؟ ئایا بۆ خوێندن چویەتە دەرەوەی سنووری کوردستان؟
    وەڵام: لە وڵامی پرسیاری پێشدا گوتم و نیازی به دو پاتکردنەوه نیه تەنیا ئەوەنده نەبێ خوێندنم له کوردوستانی ئێران بووه.


    سۆزی میحڕاب: سەردەمی فەقێیەتی ئەو ڕۆژگارە چۆن بوو؟ باسی عادەتی ئەوکاتی فەقێیانمان بۆ بفەرموو؟
    وەڵام:  باشم له بیره،ئەگەر به بیری ئێستا بیر کەمەوه؛ تێپەڕاندنی حوجرە و فەقێیەتی سەرم سوڕ دەمێنێ؛ نەبونی هه ر چەشنە ئیمکاناتێک و تەنانەت به لیباسی شۆڕە و قه ڵافەتێکی گەورەوه پیاڵە و کاسەمان هەڵدەگرت و کۆڵان به کۆڵان دەرگا و دەرگامان دەکرد بۆ نان و پێخۆر؛ ڕاتبە و جومعانە بۆ پارە و قەند و چایی..

    ئەگەر له قەڵافەتی بەرزی حوجره بڕوانین ئەو هەمووه پیاوه بەرز و بەرێز و ناو دارانەی کورد و کوردوستان له دڵی پڕ له زوڵاڵی حوجرەکان هەڵقوڵاون، ئەوەندەی سەرمان بەرز کەینەوه قەڵافەتی باڵای بڵندیان وەبەر ڕەهێڵەی چاو نایەن.
    تا پاراستنی ڕەسم و یاسای حوجرەکان هەبو و دەپارێزران، پیاوانی زۆڕ هەڵکەوتە و لێزان و بڵیمەت و شورشگێر و شاعیر و نوسەر و پسپۆر … له حوجرەکان سەریان هەڵداوە…

    به ڕاشکاوی دەتوانم بڵێم له کەمتر وڵاتان ئەو جۆره پیاوه هەڵکەوتانەی وڵاتی کوردستانی خۆشەویستمان که له پەنا مزگەوتەکان هەڵکەوتوون؛ دەبیندرێن.


    سۆزی میحڕاب: ڕێنامەی وانەکانتان چەن ساڵی دەبرد؟ وانەکانی حوجرە چ جۆر بوون؟
    ـ تا چ ئاستێ بایەخ دەدرایە نوێژی بە کۆمەڵ ‌و ڕۆژوی سوننەت، خواپەرستی لە ناو فەقێ ‌و مەلای ئەو سەردەم دا چۆن بوو؟
    ـ یان تا کوێ بایەخیان ئەدا بە قورئان‌ و فەرموودە؟ ـ فەقێ‌ و حوجرەی ئەو کات چ گرفتێکیان بوو؟
    وەڵام: دەرسەکان هەر ئەو کتێبانه بوون که له ڕابردو دا باو بوون و دەخوێندران.

    ماوەی سێزده ساڵ دەورانی خوێندنی عەرەبیم له حوجرەکاندا تێپەراند…

    سەرەڕای بونی خەوفی خودا (تقوی) له نێو عولەمایانی ڕابردو ، سرنج دان به عیبادەت و جومعە و جەماعەت له نێو کۆڕی فەقێکان، ئەو جۆرەی شایان بو بەر چاو نەبو!
    زۆربەی تێکۆشانی پێشو بۆ فێربونی علومەکان بو ؛ نەک قورئان و حەدیس و تەفسیر. خوێندنی شەریعەتیش بایه خێکی تایبەتی پێ دەردا…

    له بواری بژیویش دا زۆڕ گرنگی پێ نەدەدرا، ئەوەی بوومان ته نیا لیباسی بەری بو که خۆمان پێ شیک و پیک دەکرد؛ تەنانەت کتێب و پێ نوسیش زۆر کەم بو، هەر بۆیه هەفتەی ڕۆژێک واته (سێ شەممۆیانه) بۆنوسینەوەی کتێبی دەرسی هەفتانه تەرخان کرابوو.


    سۆزی میحڕاب:  جیا لە بڕوانامەی حوجرەیی شەهادەی زانستگەتان هەیە؟
    ـ وەرگێران‌ و نووسین چی؟ ـ زەوقی هۆنراوە و هەڵبەست تان هەیە؟

    وەڵام: تا تەواو کردنی پۆلی سەرەتایی له قوتابخانه خوێندومە و له خوێندن و مەدرەکی زانستگا بێ بەش بومه…

    بەداخەوه له بواری نوسین و وەرگێڕان و شێعر، قەڵەمم لەگەڕ دا نەبوە و بێ بەش بوم.


    سۆزی میحڕاب: بەکام لە زانایانی ئەوده م زۆر کاریگەر بووی؟ گەر دەگونجێ باسی ئەوەمان بۆ بفەرموی؟

    وەڵام: ئەگەر پێزان بم دەبێ خۆم به خزمەتگوزاری هەمو مامۆستاکانم بزانم، ئەگەر کەم و کوڕێک بوبێ که بێ شک هەبوه، به تایبەت سەرەتای خوێندن که نیازی زۆری به حەوسەلە و زانست و ماندو بونی ئوستاد هەیه؛ بەشی زۆری له لایان خۆمەوه بووه.
    پێ زانینی خۆم ئاراستەی مامۆستای خۆشەویست و ناودار مامۆستا مەلا ئەبوبەکری مەحەممەد کەریمی دەکەم که ڕۆڵێکی یەکجار زۆر و بەر چاویی هەبووە و هەیه له بارهێنانی فەقێدا.


    سۆزی میحڕاب: دوای ودم گرتن چەن ساڵ لە پۆستی پیرۆزی پێشەوایەتی خەڵک دا، خەباتت کرد؟ ـ بژیوی ژیانی مامۆستایان لەسەر شانی خەڵکی یه، ئەمه چۆن هەڵدەسەنگێنی؟

    وەڵام: له سەرەتای ساڵی ١٣۶٣ی هەتاوی که ماڵ ئاواییم له حوجره کرد و لیباسی پیروزی مەلایەتیم به شان دادا، تا ئێستا هەر لەو بوارەدا ماومەتەوه، من خۆم له بواری بژیوی ژیان هیچ کەم و کۆرێکم نەبوه و نەدیوه، نیاز و پێویستیم به خەڵک نەبووه، توانیومه به دەست و بازوی خۆم کەم و کۆڕیه کانی ژیان پڕ کەمەوه؛ واقعیەتیش ئەوەیه مامۆستایانی ئایینی له وڵاتی ئێمەدا هەر ئەوانن توانیویانه و کەمەری هیممەتیان بەستوە و قەناعەتیان به خۆ کردوه؛ دەنا ئەو شێوه ژیانه شیاوی سەردەمی ئەوڕۆ به تایبەت هی مامۆستا بەرێزەکان نییه.



    سۆزی میحڕاب:  ئایا دوای وەرگرتنی ودمی مەلایەتی، دەرس وێژیت کردووە و فەقێت هەبووە؟

    وەڵام: له سەرەتایی دەست پێ کردنی مەلایەتی واته ساڵی ١٣۶٣ تا ساڵەکانی ۹ – ۱۳۷۸ حوجره ئاوەدان بووه. پاشان هەر وەک خۆتان دەزانن به هۆی کەم بونی فەقێ، زۆڕبەی زۆری حوجرەکانی کوردستان که مایەی شانازی هەمو لایەک بو، به داخ و کەسەرێکی زۆرەوه حوجرەکان ڕویان له چۆل بوون کرد و حوجرەی ئێمەش قفڵی چۆل بوونی لێ درا.


    سۆزی میحڕاب:  وەک ئاگادارن فەقێ لەم سەردەمەدا کەم بوونە و لە بڕێ جێگە هەر نەماون! هۆکارەکەی چییە؟
    ـ لەم تاوانە نەبەخشراوەدا کێ شەوێنی سەرەکی هەیە؟ (باوک‌ و دایک، مامۆستایان یا لایەنی سێهەمە؟).

    وەڵام: هۆکاری نەبوونی فەقێ و چۆل بوونی حوجره به بڕوای من زۆرن..

    دڵ پێ خۆش نەبوون به فەقێ و فەقێیەتی و مەلایەتی به ڕەوشی ڕابردو، سەرەڕایی دابەزینی رێز و حورمەت و بوونی زەخت و زۆرێکی نارەوا بۆ سەر مامۆستا ئایینیه کان له لایەن دەسەڵات داران و خەڵکەوه…

    مەگەر نابینین زۆر لەو مامۆستایانەی که جێی فەخر و شانازیین بۆ ئیسلام و گەل و نەتەوەکەمان وازیان له مەلایەتی هێناوە و ڕوویان کردۆته بازار و کار و کەسبی جۆرا و جۆر، کەلێنیان دیارە و بۆته خەسارێکی گەورە؟؟

    ….. سرنج نەدان به پێشەوا ئایینیه کان و تەنانەت بێ حورمەتی پێ کردنیان و ئازار دانیان ڕاستیێکی حاشا هەڵنەگرە…
    لەو لایەشەوه با ڕووی قسەمان له گەڵ خەڵک و مامۆستاکان بکەین: نه تەنیا نووری چرای بەرپرسایه تیان لاواز بووه؛ بەڵکو به داخ و کەسەرێکی گرانەوه دەتوانین بڵێین ئەو نوورە پڕشەنگدارەکوژاوەتەوه و لە خامۆشی دایە که زۆر زۆر جێی داخ و کەسەرە…
    هیوام وایه انشاءالله به خۆ دا بێینەوه و ئاوڕێک له ڕابردووی خۆمان بدەینەوه و ئەو بەڵا گەورەی که ڕووی له ئێمە و دین و وڵات و گەلەکەمان کردووە کە بێ شک مەترسیێکی گەورەیه؛ بتوانین دەستی برایەتی و دڵسۆزی بدەینه دەستی یەکتر بۆ ئەوەی هەوری ڕەشی چۆڵی مزگەوت و حوجرەکان له ئاسمانی نیشتیمانی جوان و خۆشەویستمان ڕامـاڵیین تاکو گرمە و گممە و ورتەی دەرس و دەور و خوێندن بگەرێتەوه نێو حوجرەکان و سەرلە نوێ سەر هەڵداتەوه.
    ئەو هەموه مامۆستا ڕوناکبیر و پسپۆر و زانا و نوسەر و هۆنەرە له هەمو بوارەکاندا هەڵقۆڵاو له دڵی خەڵک و نێو جەرگەی حوجرەکاندا بوون؛
    بەو هیوایەی ئەو هەستە دینی و نەتەوایەتیه بۆ ئەو ڕێگە و ڕێبازه نوێ بێتەوە و هەر بەردەوام بێت و چرای پڕ نووری حوجرەکان وەک جاران بدرەوشێتەوه.


    سۆزی میحڕاب:  ئەمرۆ باوە کە لە حوجرەکان‌ و مزگەوتەکان کەسانی توندخوو یا شل‌خوو دەردەچن! یا بە یـاقیدەی خەراپ و سۆفیلکە مەشڕەف بار دێن ! ئەمە تا کوێ ڕاستە؟  گەر لە شوێنێکی لەباردا فەقێیێک بە خزمەتت بگا وەک ئامۆژگاری چی پێ دەفەرمووی؟

    وەڵام:بەلێ، ئەگەر گوێیەکان تەرخان بکرێن بۆ بیستنی قسە ناڕەوایەکان به تایبەت بۆ ئەو پروپاگەندانەی که دژایەتێکی سەختیان دەگەڵ ئیسلام و موسوڵمانان هەیه؛ ئێستا که بیرۆکەی تووند و تیژی له ئارادایه، هەل ڕەخساوه بۆ دژبەرەکانی دین؛ ئەو شته ڕوون و ئاشکرایه کە ئایا حوجرەکان ئاوەدانن تاکو تووند و تیژیان لێ سەرهەڵدا؟
    هەر ئەوه بۆ خۆی نیشان دەدا  ئەو قسانه دورن له ڕاستی و ئامانجی دژبەرانی ئەو گەل و نەتەوەیه ڕوون و ئاشکرایە.
    بڕواداران به تایبەت لاوه دڵپاک و بەڕێزەکان نه تەنها له مزگەوتەکان فێری توندڕەویی ناکرێن، بەڵکوو هاندراون بۆ دوور کەوتنەوە لە خیانەت و جینایەت به گەل و نیشتیمانی ئازیزمان.

    ئەرکی هەموو لایەکمانه ڕێگه به هەل پەرستان و خیانەتکاران و جیرەخۆڕەکان نەدەین چی دیکه له پشتەوەڕا خەنجەری خۆ فرۆشی و ژەهراوی لەو گەله ستەم لێکراوه بدەن و بە ئامانجی نارەوا و نادروستی خۆیان بگەن.
    گەلی به ئیمان و ووره بەرزی کوردوستان ئەو ڕێگایانەیان زۆر تاقی کردۆتەوه و سەر بەرزانه له پیلانی فڕ و فێڵی دوژمنان تێگەیشتوونە و خۆیان دەرباز کردووه.
    فەقێ بەڕێزەکان که هەمیشه جێی فەخر و شانازی گەل و وڵات بوونە، باش دەزانن گەلی کوردستان چاوی بڕیوەته قەڵەم و هەڵوێستی پاک و بێ گه ردی وان؛ خۆیان باش تێدەگەن که ڕووحی ئیسلام قەت ڕێگەی بەو توند و تیژییه نەداوه که داهاتویەکی نادیار و شوێنەوارێکی زیانباری بەدوا وەیه.


    سۆزی میحڕاب: ئەو دایک و بابەی کە مناڵی وریـا و زیرەکیان هەیە، لەمەڕ فەقێ و فەقێیەتیەوە چۆن سفارشیان دەکەی؟

    وەڵام: لێم ڕوون و ئاشکرایە دایک و بابه بەرێزەکان بیریان لەوه کردۆتەوه ئەوانەی ڕوو له مزگەوت و قوڕئان به دەست بوون و له ڕیگە و ڕێبازی قورئان و عولومی دیندا به دروستی و دڵسۆزانه چونەته پێش و هەڵوێستیان بوێرانە بووە.
    هەر ئەوانەن بونەته پێناسەی ئەم گەل و نەتەوەیه له هەمو وڵاتان؛ ئاڵا به دەست و دین دۆست، پێش ڕەوی کاروانی رزگاری خوازانەی گەل بونە. سینگیان قه ڵغانی پاڕاستنی خەڵک و نیشتیمان بووه و ژین و ژیانیان، ڕوح و گیانیان بەختی ڕێگای رزگاری کردووه، ئەوه شتێک نیه ئێمه بتوانین له بیر خۆمانی بەرینەوه؛ مێژوو هاوار دەکا و شایەتیمان بۆ دەدا هەر دەبێ له خۆتان بپرسن حەیف نییه ئەو ڕۆله زێرەکانه جێی ئەوان نەگرنەوه و ئەو ئاڵا پیڕۆزە نەدرێتەوە دەست ئەوان و ئەو شانازێش به ئێوه دایک و بابەکان نەبرێ؟!


    سۆزی میحڕاب:  بەڕای جەنابتان پێشنوێژ و وتارخوێنێکی سەردەمیانە چ تایبەتمەندیێکی هەیە؟ مامۆستای بانگخوازی بەڕۆژ کێیە؟

    وەڵام: بۆ هەر بانگخوازێکی دینی چەن شتێکی سەرەکی پێویسته ببن:
    بوونی بڕوا، ئیمانێکی دروست، ئەوەی دەیڵێ و دەیکا هەڵقوڵاو له دەرونێک که خۆشی بڕوایی پێ بێ و بەرێوەبەری بێت.
    بوونی تەقوا، واته له خوا ترسان…
    وەختێک ترسی لە خوا ببێ، بێ گومان ئەوەی ناڕەوایه نایکا و خۆی لێ دوور دەخاتەوە. بوونی ئیخلاس بەوەی دەگوترێ تەنها مەبەست لە کار و تەڵاش پێک هێنان و وەدەست هێنانی ڕەزایەتی خوا و بە جێ هێنانی دەستوری ئەو بێت.

    شارەزا بوون به سەر زانستەکانی قورئان، حەدیس و زانستی ڕۆژ، پاراستنی حەریم و پاوانی ئەوان دەتوانێ شوێنەوارێکی باش و پێشکەوتوانەی ببێ.


    سۆزی میحڕاب:  یەکیەتی‌ و هاودڵی زانایان ‌و بانگخوازان سارد و بێ ڕووحە، ئەو ڕاستییە تاڵەتان تا کوێ قبوڵە؟
    ـ هۆکارەکانی چیـن؟

    وەڵام: بەڵێ
    چون وایه ناتوانین قه بووڵمان نەبێ، ڕاستی جێی داخه داعیان و پێشەوایانی دین کە هاواریان بۆ دینه، خۆشیان لەو قەیران و گێژاوە کەون. ئەو هەمووە ئایەتەی قورئان و فەرمودەی ڕەسوڵی خودا بۆ یەکڕیز بوون و یەکدەنگ بوونە، لەگەڵ ئەوەشدا، لێک سور هەڵگەران و یەکتر وەرنەگرتن و لێک دوور کەوتنەوه بۆته خەسڵەتیان.
    ئەگەر نەبیێته بێ ئەدەبی و لێمان نەرەنجێن، ئەو پەرەوازە کەوتنه و پشت کردن له دین و ڕوو کردن له زەرق و بەرقی دونیا و له پەنا ئەوەشدا هەر بیڵێین باشه، قەیناکا با لێشمان بڕەنجێن، هێندێکیان کەوتونه داویی دوژمن و به تووزەلەی ئەوان هەڵدەپەرن، بۆ ئاغا پێ کووتنی به درۆ و پاروبادانێکی هیچ…

    تۆ بڵێی ڕۆژێک به خۆدا نەێنەوه و ویژدانی خەوتوویان وەخەبەر نەێێ و ئاوڕێک وە ویژدان و دین نەدەن و شنە بای شەماڵ کاو و دان لێک هەڵاوێرێ؟


    سۆزی میحڕاب:  بە بڕوای زۆرینەی کارناسان‌ و خەڵکی بۆخوا سوڵحاو، کێشە و ململانێک لە نێوان زانایان لەکاتی فەتوا و ڕاگەیاندنی دەمی جێژنەکان و ساتی بانگەکان‌ دا دەبینرێ! ئەو ناکۆکی و گژۆڵییە چییە؟!
    ـ بۆ چارەسەری ئەو دۆخ و کەش نالەبارە، دامەزراندنی مەڵبەندێکی یەکریزی‌و یەکگرتوویی نیاز نییە؟

    وەڵام: لێک بڵاو بوون و پرەوازەیی مامۆستاکان به بیر و بۆچونی جۆراوجۆر و خۆ دوور خستنەوەی عالمە ناودارەکان به هۆیی ڕەخسانی هەل و مەرجی لێک پچراو و دەست تێوەردانی دەستی نامۆیان و نەیاران و چاندنی تۆویی دوبەرەکی له لایەن دژبەرانی دین و گەل و هەڵکەوتووانی؛ هەڵکوتانی تاقمێک که شیاوی فتوا دان نیین و بێ بەرپرسانه بەربونه گیانی دین؛ به داخەوه کەس نییه بەرپەرچیان داتەوه.

    سەرەرای ئەو هەمو کەند و کۆسپانه زۆر جاران هەوڵ دراوه بۆ پێک هێنانی ( لێژنەیەک یا بڵێین شورا ) شوکری خودا هەر وەک ئاگادارن پێک هاتووه به نێوی (شوڕای مامۆستایانی ئایینی مهاباد)…..


    سۆزی میحڕاب:  لەم ڕۆژگارەدا گەنجەکان کەمتر بۆ پرسە شەرعیەکان دێنەوە لای زانایان! لێکدانەوەت بۆ ئەم مژارە چییە؟
    ـ بۆچی لە ڕابردودا دۆخەکە وانەبووە؟!

    وەڵام: بەو شێوەی که پێویست بێ و شایانی لاوه بەرێزەکان بێ، تەبلیغاتی پێک هێنانی کۆڕ و کۆبوونەوه و کلاسی قورئان نییه. لەو لاشەو ڕاگەیندراوەکان، ڕەسانەکان، تۆڕەکۆمەلایەتیه کان که بەشی زۆریان به دەست کەسانێکەوەن کە کاریان بەگژ داچوونی ئیسلام و موسوڵمانان به شێوازی جۆراوجۆرە.


    سۆزی میحڕاب:  یەکێ لەو دیاردانەی وەختی مامۆستا بە زۆری بەفیڕۆ دەدا کۆڕی پرسەکانە! ئایا لەناخی دڵەوە بەم دانیشتەنە ڕازی؟
    ـ ئایا بیرۆکەیەکی کردەوەیی و شەرعیتان هەیە بۆ ڕزگاری لەم کۆڕە ماتەمینـانە؟

    وەڵام:هەر وەک خۆتان باش دەزانن سەرەخۆشی له وڵاتی ئێمەدا ڕەواجی پێدراوه دەگەڵ ئەوەشدا کە هیچ ڕیشە و بنەمایەکی شەرعی و دینی نیە و به بەر چاو ناکەوێ،
    دەگەڵ ڕیز بۆ ڕابردووەکان به بێ سرنجدان بە ڕەوش و یاسای دینی لەو سەردەمەدا کەوتوینه ئەو قەیرانه که بۆته گرفتارێکی گەوره و به مل کۆمەڵگای ئیسلامی چەسپاوه؛ به هیوای داهاتنی ئەو ڕۆژه کە ئـاڵا به دەستـان و دڵسۆزانی دین بتوانن به یەکدەنگی و یەک ڕیزی تەکانێک به خۆ بدەن تا یاسا دینیه کان به سەر یاسا عورفیه کان دا سەرکەوتو کەن.


    سۆزی میحڕاب: لەم ساڵانەی دوایی لە شار و دیهاتەکان‌دا حزوری سەوز و بەرچاوی ئافرەتان‌ و مناڵان بۆ فێربونی ئەحکامی شەرعی‌ و قورئان بەرچاو و حاشا هەڵنەگرە، بۆچوونی بەرێزت لەم بوارەدا چییە و چۆنە؟ـ چ ڕاسپاردەیەکت هەیە بۆ فێرکار و قوتابیان لەو بەستێنە دا؟

    وەڵام: سەر کەوتنی هەموو لایەک له خوا گیان داوا کارم، زۆر دڵخۆشم ئەوەش جیی شوکره دایکه بەریزەکان و منداڵه خۆشەویستەکان به دڵی بی گه ردیان پێ دەنێنه ماڵەکانی خودا و پەنا دەبەنە بەر قوڕئان.وو

    بەرێزان کاتێک دێینه سەر دونیا گوێمان به وشەی پیرۆزی شەهاده و ئیمان دەکرێتەوه، مێشک و بیرمان به لاالەالاالله زاخاو دەدرێ، ئاوازەی بانگ به گوێی ڕاست و قامەت به گوێی چەپ؛ کەوایە دەبێ پێزان بین بە دڵ و گیان و وەفادار بین بۆ بەڕێوەبردنی فەرمانی پەروەردگار و بڕینی ڕیگا و ڕێبازی پێغەمبەری خێر و خۆشێکان…

    به ڵێ چاوەڕوانی دەکرێ له بەرپرسان و بەڕێوه بەرانی که لاسەکان به ورەی بەرزیان و ئیمانی بێ خەوشیان، ئەوەی له توانایان دایه بۆ گەشە کردنی بیرۆکەی ئیمانی و فێر کردنی قورئان قۆڵی هیممەت هەڵمالن.


    سۆزی میحڕاب:  هاتەی – خاطره- خۆشی ڕۆژگاری فەقێیەتی‌ و سەردەمی مامۆستایەتیت چییە بۆمان بگێڕێوە؟
    ـ یان هاتەی ناخۆشی ژیانی مامۆستایەتیت چ بووە؟

    وەڵام: ناخۆشترین بیرەوەری که ئێستاش ئازارم دەدا ئەو کاته بو که فەقێ بۆم له ئیندرقاش له پەنا مەهاباد، دژبەرانی گەلی کورد خۆیان بەو گونده داکرد و نزیک به شێست کەس له خەڵکی بەرێزی ئەو گوندەیان له پیرە پیاو و ژن و منداڵ قه لاچۆ کرد که بەشی زۆریان له بەر دەرکی حوجره و نێو مزگەوت کوژران.


    سۆزی میحڕاب:  وەک دەڵێن خوێندنەوە و توێژینەوە لە نێو مامۆستایان‌ و فەقێیان‌دا کەم بۆتەوە، بەڕای جەنابتان هۆکار چییە؟
     یا هێندێ لە مامۆستایانی ناوداری ناوچەکان فەوت دەکەن بە نەناسراوی! بۆ خەڵک نایانناسن؟

    وەڵام: من وای لێ تێدەگەم شایەد واش نەبێ، وەختێک چرای حوجرەکان کز دایسێ، چرپەی لاقی هات و چۆی مزگەوتەکان کەم دەبێ، شڵپەی ئاوی دەس نوێژی نوێژ خوێنەکان کەم دەبێ، گەمە و گرمەی نێو مزگەوتەکان سست دەبێ بێ شک چرای دڵی کتێب و کتێب خوێندنەوەش خۆی تاق ناکاتەوه و چاو لەوانه دەکا و بەرەو شەوەزەنگی تار و دور کەوتنەوه دەڕوا و مشتەری کتێب و کتێب خانەکان بازاری هەڵڵا و بگریان بەرەو چۆل بوون دەچێت و نێوی بەرز و پیرۆزی مامۆستایانی نێوداریش دوای مەرگیان ڕەنگدانەوە و دەنگدانەوەیان کەم ڕەنگ و بێ ڕەنگ دەبێ.


    سۆزی میحڕاب:  بانگخواز و بانگەوازی ئیسلامی‌ لە دونیای هەوانتەی( مەجازی‌ـ ڕەسانەیی) ئەوڕۆدا چۆن دەنرخێنی؟
    ـ ئایا حزووری زانایان‌ و بانگخوازان لەو بەستێنەدا بە پێویست دەزانی؟

    وەڵام: لەو کاتەوه ئایینی پیرۆزی ئیسلام پێی ناوەتە کوردستانی جوان ئەوەندەی دیکەی ڕازاندەوه و بناغەی مزگەوتەکان و درگا و منارەکان سەریان بەرز کردنەو و ڕیشەی تەوحید خۆی هاویشته دڵەکان، پەرده له سەر گۆیەکان لادرا، بۆ بیستنی هاواری قورئان دەعوەتگەرانی دین قوڵیان هەڵماڵی و هاتنه مەیدان و باوەشی گەرم کرایەوه بۆ وەرگرتنی ئیمان؛ ئەوەش لووتفی ئەڵڵا بو کەوتینه شوێن قورئان و دوور کەوتینەوه له گاور و جوولەکە و بوت پەرەستەکان به حەول و تێکۆشانی دەعوەتگەران.
    لێرەدا ئەرکی دەعوەتگەران قورس تر دەبێ له جاران، بێ جگه له مینبەر و میحراب و کۆر و کۆبونەوەکان له فەزای مەجازی و تۆڕەکۆمەڵایەتێکان به تایبەت ئەوانەی به توانان دەنگدانەوەیان ببێ و هەل به هەلپەرەستان نەدەن و پیلانی پیلانگێران و فڕ و فێڵی زۆرداران و دژبەرانی دین و گەل به هەمو شێوازێک له فەزای مەجازی وڵام دەنەوە و بۆ ئەو ئەرکەش شەو و ڕۆژ نەناسن.


    سۆزی میحڕاب:   ئەگەر فەرمایشێکت هەبێ وەک دوا قسە پێمان خۆشە گوێ بیستی بین.

    وەڵام: وادیاره وەختەکەمان ڕوو له تەواو بونه. داوایی هێور و ئارامی دەکەم، بۆ لای خۆدا بێینەوه بگەڕێینەوه، چی تر موسوڵمانان نەبنه دار دەستی بێگانه، بەگژ یەکتر دا نەچن، په لاماری یەکتر نەدەن و خوێنی یەکتر نەرێژن.
    داوا له لایەنگرانی سۆزی مێحراب و خوێنەرە بەڕێزەکانیش دەکەم دەستی یارمەتیمان بۆلا درێژ کەن و هەڵە و پەڵەمان له قاو نەدەن و بۆمان ڕاست کەنەوه، مەمنونتان دەبین و به خواتان دەسپێرم.
    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


    براتان عوسمان دانیشی – مەهاباد – مزگەوتی ڕۆستەم بەگ

    وتووێژکار و پێداچوونه‌وه‌: رسول رسولی کیا

     

    ڕێکەوتی ۱۳۹۷/۰۷/۲۰

  • مقاصد بعثت محمّدی (ص)

    «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ ۚفَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ﴿١۵۶﴾ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ ۚ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (اعراف: ١۵٧)

    و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است؛ و به زودى آن را براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند و زکات مى‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان مى‌آورند، مقرّر مى‌دارم.

    همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده -که [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‌یابند- پیروى مى‌کنند؛ [همان پیامبرى که‌] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‌دهد، و از کار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‌دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.

    حمد و سپاس خدای بی‌همتا را و درود و سلام و صلوات خدا بر رسول گرامی او محمّد مصطفی و یاران و خاندان پاکش باد.

    امیر مؤمنان جناب محمّد ششم

    سلام و درود خداوند بر شما باد؛ از بارگاه مقدسش می‌خواهم در برابر امانت بزرگ و مسؤولیت خطیری که پذیرفته‌اید به شما توفیق و سرفرازی ارزانی دارد و عهد و پیمانت را خجسته و مبارک و در راستای صلاح کشور عزیزمان قرار دهد. امید است که خدای متعال شما را از یاری و هم‌فکری برادر گرامی‌ات امیر رشید محروم نفرماید و در آنچه دوست دارد و می‌پسندد توفیق دهد.

    وقتی در سایه‌سار حلقه‌های این مجلس علمی می‌نشینیم باید از حاضر غایب و مؤسّس این مجلس و حامی و رهنمای آن حسن دوّم یاد کنیم و از خدای رحمان بخواهیم تا روح بلندش را در جوار رحمتش جای دهد و به بهشت برین خوشحال نماید.

    موضوع درس مقاصد بعثت محمّدی با توجه به دو آیه‌ی مذکور از سوره‌ی اعراف است؛ آگاهی از مقاصد بعثت محمّدی – عموماً مقاصد انبیاء – مقدمه‌ای برای شناخت کل دین و رویکردها، اولویت‌های و اهداف آن است. از راه این مقاصد تمام مسائل مربوط به آن را می‌فهمیم. مقاصد بعثت پیامبران پایه و اساس شریعت آنان است. بنابراین برای شناخت مقاصد و احکام شریعت باید مقاصد شریعت را شناخت و هر اجتهاد شرعی یا اجتهادی که به نام شریعت انجام می‌گیرد، باید بر اساس مقاصد بعثت آن‌گونه که خدای متعال ترسیم کرده است باشد. مقاصد بعثت رسول گرامی اسلام با مقاصد سایر پیامبران مشترک است؛ برخی از مقاصد نیز مخصوص پیامبر اسلام است. از مقاصد مشترک میان پیامبران، شناخت خدا و عبادت او و دل کندن از غیر اوست: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»(نحل: ٣۶)

    و در حقیقت، در میان هر امتى فرستاده‌اى برانگیختیم تا خدا را بپرستید و از طاغوت [سرکش] بپرهیزید.

    بنابراین عبادت خدا و پرهیز از عبادت غیر او هدف مشترک تمام پیامبران برای تمام امت‌ها بوده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» یکی از مقاصد مشترکی که قرآن کریم برای ارسال پیامبران ذکر کرده است در سوره‌ی سوره‌ی حدید این گونه بیان شده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ٢۵)

    به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند.

    قسط هدف مشترک همه‌ی پیامبران بوده است. قسط تنها به قضات و مسؤولان و ادارات و شرکت‌ها باز نمی‌گردد بلکه صفتی است که مسلمان در تمام جزئیات و برای همه‌ی حوزه‌های زندگی خود به کار می‌گیرد. انسان باید نسبت به خود اهل قسط باشد؛ با خانواده و بستگان و اطرافیان اهل قسط باشد و در معاملاتش قسط را مراعات کند. این قسط فراگیر همان چیزی است که خداوند پیامبرانش را با دلایل روشن فرستاده است. با آنان کتاب و ترازو را فرستاد تا قسط را تحقق بخشند و روش زندگی خود قرار دهند. این دو مقصد که در آیه آمده است دو مقصد کلی و مشترک میان پیامبران هستند. این همان چیزی است که ربعی بن عامر فرمانده ارتش مسلمانان به رستم فرمانده ایرانیان گفت. رستم پرسید: برای چه آمده‌اید و چه می‌خواهید؟

    گفت: خداوند ما را فرستاده است تا هر کس را که بخواهد از پرستش بندگان به پرستش خدای بندگان درآورد؛ از ستم ادیان به عدل اسلام و از تنگی دنیا به وسعت آن وارد کند. هم او و هم مسلمانان می‌دانستند که برای همان هدفی آمده‌اند که پیامبر اسلام برای آن مبعوث شده بود. برخی از این مقاصد مشترک که در قرآن آمده است برای همه‌ی پیامبران عمومیت دارد؛ آیاتی هم هستند که اختصاصا از بعثت محمّدی می‌گویند و مقاصد و اهداف آن را بیان می‌کنند مانند این آیه از سوره‌ی جمعه: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(جمعه: ٢)

    اوست آن کس که در میان بى‌سوادان فرستاده‌اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و [آنان‌] قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.

    این آیه سه مقصد را دنبال می‌کند:

    نخست: تلاوت آیات خدا.

    دوم: تزکیه و پاکسازی مردم.

    سوم: آموزش کتاب و حکمت.

    این وظایف سه‌گانه در واقع عناصر یک مسؤولیت به نام رسالت هستند.

    نخست: عنصر تبلیغ که در آیه با عنوان «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ» آمده است. تلاوت قرآن و رساندن پیام‌های آسمانی به مردم.

    دوم: عنصر تزکیه یا تربیت مردم و آراستن به اخلاق زیبای مورد نظر وحی و تربیت با معتقدات و ارزش‌ها و آداب نیکو و حرکت تدریجی در این مسیر.

    سوم: عنصر آموزش قرآن و حکمت که ظاهرا از دو مورد پیشین بالاتر و گسترده‌تر است و بر فراگیری و آموزش کتاب و حکمت استوار است. کتاب معنایش مشخص است اما در تفسیر حکمت گفته‌اند منظور از آن سنت است؛ با توجه به این آیه که همسران پیامبر را خطاب قرار می‌دهد: «وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّـهِ وَالْحِکْمَهِ» (احزاب: ٣۴)

    و آنچه را که از آیات خدا و [سخنان‌] حکمت‌[آمیز] در خانه‌هاى شما خوانده مى‌شود یاد کنید.

    این تفسیر امام شافعی از حکمت است. دیگران هم تفاسیر عام‌تری دارند به طوری که سنت و فهم دین و علوم شرعی را شامل می‌شود. از امام مالک معنای حکمت را پرسیدند فرمود: شناخت دقیق دین و پیروی از آن. به هر حال مقاصد نبوی که در آیه ذکر شده است اساس مقاصد تربیتی، علمی و آموزشی قرار می‌گیرد.

    به همین خاطر خدای متعال در ادامه می‌فرماید: «وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ» یعنی مردم را از گمراهی فکری و رفتاری رهایی می‌بخشد.

    پیش از پایان دادن به این آیه و مقاصد بعثت محمّدی، جالب است بدانیم که همین مضمون با اندک اختلافی در ترتیب، در سه جای دیگر در قرآن تکرار شده است؛ در سوره‌ی بقره می‌خوانیم:

    «کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» (بقره: ١۵١)

    همان طور که در میان شما، فرستاده‌اى از خودتان روانه کردیم، [که‌] آیات ما را بر شما مى‌خواند، و شما را پاک مى‌گرداند، و به شما کتاب و حکمت مى‌آموزد، و آنچه را نمى‌دانستید به شما یاد مى‌دهد.

    در سوره‌ی آل عمران می‌خوانیم: «لَقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ» (آل عمران: ١۶۴)

    به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [که‌] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.

    در سوره‌ی بقره در دعای إبراهیم و اسماعیل برای امت اسلام می‌خوانیم:

    «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ» (بقره: ١٢٩)

    پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‌اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‌شان کند.

    با توجه به آنچه ذکر شد روشن می‌شود که این معانی که چهار بار در قرآن تکرار شده است در مقاصد بعثت محمّدی جایگاه خاصی دارد. تزکیه یعنی انتقال انسان از فروپاشی و عقب‌ماندگی به ارتقای روحی و فکری و قلبی و اخلاقی. این رسالت اسلام و پیامبر اسلام است. تزکیه فراگیر است و خبر از دوران نوینی از تاریخ بشریت می‌دهد که در بخش دوم این مقاصد یعنی علم و آموزش بیشتر نمایان است. اسلام همان گونه که مردم را آموزش می‌دهد و تزکیه می‌کند و آیات خدا را برای آنان تلاوت می‌کند، راه را برای آنان باز می‌کند تا شیوه‌ی آموزش و ارتقای روحی را فرا گیرند و این همان آموزش حکمت و کتاب است. در احادیث نبوی هم چکیده‌ی این معنا ذکر شده است: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» من تنها برای آن مبعوث شده‌ام که فضایل اخلاق را کامل کنم. یعنی اصل و اساس کار پیامبر در همین امر خلاصه می‌شود. در روایت ابن مالک در موطا هم آمده است: من برای تکمیل اخلاق نیک آمده‌ام. این در بخش تزکیه به طور کلی و در بحث مسؤولیت علمی و آموزشی است. دارمی و ابن ماجه هر کدام در سنن خود آورد‌ه‌اند که رسول خدا دو حلقه را در مسجد مشاهده کرد. فرمود: «کِلَاهُمَا عَلَى خَیْرٍ، وَأَحَدُهُمَا أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ. أَمَّا هَؤُلَاءِ فَیَدْعُونَ اللَّهَ وَیَرْغَبُونَ إِلَیْهِ، فَإِنْ شَاءَ أَعْطَاهُمْ، وَإِنْ شَاءَ مَنَعَهُمْ، وَأَمَّا هَؤُلَاءِ فَیَتَعَلَّمُونَ الْفِقْهَ والعلمَ وَیُعَلِّمُونَ الْجَاهِلَ، فَهُمْ أَفْضَلُ، وَإِنَّمَا بُعِثْتُ مُعَلِّمًا»

    هر دو حلقه نیکوست اما یکی بر دیگری برتری دارد؛ کسانی که به دعا و نیایش خداوند مشغولند اگر بخواهد به آنان می‌دهد و نخواهد نمی‌دهد. اما کسانی که به علم‌آموزی مشغولند و به ناآگاهان می‌آموزند بهتر هستند. من معلم مبعوث شده‌ام.

    سپس حلقه‌ی علم و دانش را برگزید و در جمع آنان نشست.

    پس از این نگاه گذرا به آیات متعلق به مقاصد بعثت پیامبران و به طور ویژه بعثت رسول گرامی اسلام، به دو آیه‌ی دیگری که اساس و سرآغاز این مبحث است می‌پردازم: آیه‌ی ١۵۶ و ١۵٧ سوره‌ی اعراف. این دو آیه در پاسخ به درخواست موسی نبی آمده است:

    «وَاکْتُبْ لَنَا فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ» و پاسخ خداوند این است: «قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ ۖ وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ ۚفَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ﴿١۵۶﴾ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ ۚ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

    فرمود: عذاب خود را به هر کس بخواهم مى‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است؛ و به زودى آن را براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند و زکات مى‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان مى‌آورند، مقرّر مى‌دارم.

    همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده -که [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‌یابند- پیروى مى‌کنند؛ [همان پیامبرى که‌] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‌دهد، و از کار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‌دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.

    این دو آیه دو قضیه‌ی محوری را شامل می‌شوند: نخست: رحمت گسترده‌ی خداوند و این که شامل چه کسی می‌شود و چگونه؟ رحمت خدا که همه چیز را فرا گرفته است در دو جای دیگر قرآن کریم آمده است: در سوره‌ی انعام وقتی می‌فرماید:

    «فَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل رَّبُّکُمْ ذُو رَحْمَهٍ وَاسِعَهٍ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ» (انعام: ١۴٧)

    [اى پیامبر،] پس اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «پروردگار شما داراى رحمتى گسترده است؛ و [با این حال‌] عذاب او از گروه مجرمان بازگردانده نخواهد شد.»

    و در سوره‌ی غافر: «رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَهً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ»(غافر: ٧)

    پروردگارا، رحمت و دانش [تو بر] هر چیز احاطه دارد؛ کسانى را که توبه کرده و راه تو را دنبال کرده‌اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار.

    این رحمتی است فراگیر که همه چیز را شامل می‌شود، بخشی از آن در آغاز به انسان داده شده است که شامل دنیا و نعمت‌های آن می‌شود؛ مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار از آن بهرمند هستند. رحمتی که جهان هستی را در بر گرفته است. در سایه‌ی رحمت خداست که با هم زندگی می‌کنند؛ با رحمت خدا به آنها روزی داده می‌شود و از آن استفاده می‌کنند. با رحمت خدا می‌زییند و با آن می‌میرند و سایر مظاهر بی‌پایان رحمت الهی که در زندگی ما به چشم می‌خورد. اما رحمت خدا و دوام و شمول آن در دنیا و آخرت میسر نمی‌شود مگر با شروط و مقتضیاتی که این دو آیه بیان کرده است و چکیده‌ی آن در پیروی از رسول گرامی اسلام نهفته است: «فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ﴿١۵۶﴾ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنجِیلِ» (اعراف: ١۵۶-١۵٧)

    و به زودى آن را براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند و زکات مى‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان مى‌آورند، مقرّر مى‌دارم. همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده -که [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‌یابند- پیروى مى‌کنند.

    پس این رحمت فراگیر و کامل و دایم ناگزیر با تقوای خدا و انفاق در راه او و ایمان و پایبندی به آیات خدا ممکن است. از آنجایی که موضوع در خطاب با موسی و قوم بنی اسرائیل آمده است، پس باید به آنان یادآور شود که راه خدا و راه رسیدن به رحمت خدا با پیروی از پیامبر رحمت و مهربانی که صفات آن در تورات و انجیل آمده است ممکن خواهد بود.

    پیامبری که خداوند رسالت و نبوت را با او به پایان برده است و او را واپسین پیامبران قرار داده است، شخصیت و رسالت و شریعت او کلید خزینه‌ی رحمت گسترده‌ی الهی و راه رسیدن به آن است. اوست که هدف از ارسالش جز رحمت نبوده است: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» و خود نیز می‌فرماید: «وَإِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَهً» من تنها برای رحمت آمده‌ام. من مایه‌ی رحمت و هدایت هستم. پروردگارش درباره‌ی او می‌فرماید: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ »(توبه: ١٢٨) این پیامبر به رأفت و رحمت توصیف شده است. پروردگارش او را این گونه مورد خطاب قرار می‌دهد: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّـهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ۖفَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (آل عمران: ١۵٩) پس به [برکت‌] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُرمِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‌شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار[ها] با آنان مشورت کن

    او با قلب و قالب و کردار و گفتار و شریعت و بعثت خود سراسر رحمت بوده است. علامه ابن عاشور درباره‌ی آیه‌ی «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» می‌نویسد: این رحمت به دو صورت است:

    نخست: آراسته بودن نفس پاک او به خلق رحمت.

    دوم: احاطه‌ی رحمت بر شریعت.

    قاضی عیاض در الشفا از ابوبکر بن طاهر قسی اشبیلی نقل می‌کند: رسول خدا با صفت رحمت آراسته بود؛ وجودش رحمت بود؛ همه‌ی صفاتش رحمت بود. او بود که وقتی از سوی قومش مورد آزار قرار می‌گرفت دست به دعا برمی‌داشت و می‌فرمود: «اللهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ» خدایا قومم را بیامرز که نمی‌دانند. این مظاهر رحمت یک انسان در برابر دشمنان و در مواقع سختی و دشواری است. هیچ گاه آنان را نفرین نمی‌کند و انتقام نمی‌گیرد بلکه برایشان طلب آمرزش می‌کند. وقتی مکه را فتح کرد، ساکنان شهر بیمناک از سرنوشت خود به سوی او آمدند و در حالی که لحظات سختی را انتظار می‌کشیدند به آنان فرمود: «قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ ۖ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (یوسف: ٩٢) [یوسف‌] گفت: امروز بر شما سرزنشى نیست. خدا شما را مى‌آمرزد و او مهربانترین مهربانان است.

    در حدیثی فرموده است: «إِنِّی لَأَدْخُلُ فِی الصَّلَاهِ وَإِنِّی أُرِیدُ إِطَالَتَهَا فَأَسْمَعُ بُکَاءَ الصَّبِیِّ فَأَتَجَوَّزُ فِی صَلَاتِی مِمَّا أَعْلَمُ لِوَجْدِ أُمِّهِ بِبُکَائِهِ» گاهی که به نماز می‌ایستم دوست دارم به آن طول دهم اما وقتی صدای گریه‌ی کودکی را می‌شنوم، نمازم را کوتاه می‌کنم چون احساس مادرش را درک می‌کنم. نمونه‌های رحمت او بی‌شمار است به همین خاطر کسی که خواهان رحمت کامل در دنیا و دایم در آخرت است باید او پیروی کند و به این گنجینه‌ی رحمت چنگ زند: «فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.

    مسأله‌ی دوم: در این دو آیه مقاصد تشریعی بعثت محمّد آمده است و عبارت است از:

    «یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ»

    آنان را به کار پسندیده فرمان مى‌دهد، و از کار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‌دارد.

    این پنج اصل یعنی امر به معروف، نهی از منکر، حلال کردن پاکی‌ها، حرام کردن ناپاکی‌ها، و برداشتن قید و بندها اصول و مقاصد بعثت هستند اما در عین حال اصل و اساس و مبنای شریعت و تشریع اسلامی نیز هستند و هر نوع اجتهاد اسلامی باید به آن باز گردد و در چارچوب آن صورت گیرد. در سطور آتی گذری خواهیم داشت به این اصول پنج‌گانه:

    نخست: امر به معروف: معروف اسم جامعی است برای هر نوع خیر و مصلحت از خیرات و مصالح دنیوی و نیز مصالح آخروی. معروف اولا شامل اوامر خدا و احکامی می‌شود که شرع به آن دستور داده یا تشویق یا راهنمایی کرده است. معروف شامل همه‌ی چیزهایی است که علما و عقلا با علم و تجربه و آگاهی خود آن را نیکو دانسته‌اند. قاضی عبد الحق بن عطیه اندلسی می‌گوید: معروف چیزی است که در شرع شناخته شده است و هر معروفی از جهت نیکی و زیبایی در شرع هم پسندیده است. ابن عاشور می‌گوید: هر چیزی که مورد پسند عقل و فطرت سالم باشد معروف است.

    معروف با این معنای کامل و گسترده مورد تأیید نصوص شرعی است:

    «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ» گذشت پیشه کن و به [کار] پسندیده فرمان ده.

    «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى» در حقیقت، خدا به دادگرى و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‌دهد.

    «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ» پس هر که هموزن ذرّه‌اى نیکى کند [نتیجه‌] آن را خواهد دید.

    «وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ» و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن.

    و نصوص دیگری که هیچ عمل نیک و پسندیده‌ای را فروگذار نکرده است.

    به همین خاطر شماری از علما و پژوهشگران از قدیم و جدید بر این باور بوده‌اند که هر عمل نیک و اخلاق زیبا و عادات پسندیده‌ای ریشه در دین و دعوت پیامبران دارد. امروزه اگر اساس فرهنگی و ریشه‌ی تاریخی فعالیت‌های انسانی و سازمان‌های حقوق بشری را دنبال کنیم می‌بینیم که به دین و میراث دینی باز می‌گردد و در آستان آن پرورش یافته و شکوفا شده است.

    دوم: مبارزه با منکر: منکر ضد معروف است بدون این که در این اصل بیشتر سخن بگویم، این اصل به اصل سابق خود باز می‌گردد و در واقع مکمل و روی دیگر آن است. در نصوص قرآن و حدیث امر به معروف و نهی از منکر در کنار هم آمده است تا جایی که در ذهن ما یک چیز محسوب می‌شوند. هر جا که بحث از امر به معروف است حتما نهی از منکر هم آمده است. در واقع با تأمل در شریعت می‌بینیم که همه‌ی آن امر به معروف و نهی از منکر است. شریعت یا معروفی است که به آن امر شده است و یا منکری است که از آن نهی شده است. به همین خاطر علما به ویژه علمای مقاصد شریعت را در دو کلمه‌ی جامع خلاصه کرده‌اند:.

    جلب مصالح و دفع مفاسد یا به عبارت امام جوینی شریعت یعنی نفع و دفع.

    شریعت اسلامی نه تنها امر به معروف و نهی از منکر را دو اصل بزرگ و دو مقصد اولیه برای بعثت پیامبران به شمار می‌آورد، بلکه آن را رسالت و مسؤولیت امت اسلامی هم می‌داند. در این باره نصوص فراوانی وجود دارد. امروزه درباره‌ی جامعه‌ی مدنی، هیأت‌های جامعه‌ی مدنی و فعال‌سازی نقش جامعه‌ی مدنی سخن فراوان می‌شنویم؛ درود بر این بیداری که هدفی جز احیای امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مسؤولیت جامعه‌ی اسلامی ندارد

    سوم: حلال کردن پاکی‌ها چهارم: حرام کردن زشتی‌ها.

    به خاطر استفاده از وقت و ارتباط تنگاتنگ این دو اصل با هم، هر دو را در یکجا می‌آورم: شاید نخستین توضیحی که به آن نیاز داریم جدا کردن دو اصل پیشین یعنی امر به معروف و نهی از منکر از دو اصل حرام کردن پاکی‌ها و حرام کردن زشتی‌ها است. کوتاه سخن این است که امر به معروف و نهی از منکر شامل تمام کارها و حرکات و حوزه‌ها می‌شود در حالی که پاکی‌ها و ناپاکی‌ها غالبا به خوراک و نوشاک و کسب و کار می‌شود.

    خدای متعال مردان و زنان پاکدامن را به طیبین و طیبات ذکر می‌کند و اهل زنا را با خبیثین و خبیثات: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ»(نور: ٢۶) زنان پلید براى مردان پلیدند، و مردان پلید براى زنان پلید. و زنان پاک براى مردان پاکند، و مردان پاک براى زنان پاک. این مفهوم، طیبات و خبائث را از ویژگی و کاربرد اصلی آن خارج نمی‌کند. اما برای تعریف طیبات و خبائث و جدا کردن آنها از هم، ابتدا از خبائث(ناپاکی‌ها) آغاز می‌کنم زیرا محدود و منظم است؛ اما طیبات حد و حدودی ندارد. اگر خبائث را شناختیم، غیر از آن هر چه هست طیبات است.

    پلیدی‌ای که خوراک و نوشاک یا اموال را با آن توصیف می‌شود دو نوع است:

    پلیدی ذاتی و پلیدی حکمی

    پلیدی ذاتی صفت ذاتی و حسی است که در اشیاء وجود دارد مانند مواد نجس و ناپاک و متعفن و نیز اشیاء مضر که ضرر آنی یا آتی دارند. خوراک و نوشاک و مواد فاسد و مضر برای جسم و عقل و مزاج مانند مردار و گوشت خوک و مشروبات و مواد مخدر از این گروه هستند.

    پلیدی حکمی چیزی است که در ذات خود پلید و مضر نیست بلکه از راه حرامی ناپاک شده است مانند مالی که با رشوه و دزدی و ربا و تقلب به دست آمده است خواه پول نقد باشد یا خوردنی‌ها یا پوشیدنی و اموال و دارایی منقول و غیر منقول. اینها در حکم شرع ناپاک هستند اگر چه در ذات خود پاک و نیکو باشد. در حکم شرع نمی‌توان کسب و کار حرام را یا ناپاکی‌ها را پاک کرد زیرا ناپاکی در اینجا حکمی است نه ذاتی و تنها با توبه و رها کردن کسب حرام و بازگرداندن حقوق دیگران امکان‌پذیر است.

    حال که ناپاکی‌ها را شناختیم، پس هر چیزی که جزء آن نیست از پاکی‌ها است و قاعده بر این است که: پاکی‌ها را حلال و پلیدی‌ها را حرام کند. این هم یکی دیگر از مظاهر رحمت خداوندی و گستردگی شریعت است. دست انسان را در آنچه به سود اوست باز گذاشته است تا از خیرات و برکات این جهان و نعمت بی‌شمار آن برخوردار شود. انسان را از افتادن در وادی جهل و نادانی و انجام کاری که نادانسته به زیان و هلاکت او ختم می‌شود پاس می‌دارد. حقوق و روابط فیمابین آنان را نیز منظم و از آن پاسداری می‌کند و حق‌کشی را جزء پلیدی‌ها می‌داند. علما قاعده‌ی شرعی «اصل در منافع حلال بودن است و اصل در مضرات حرمت» را استخراج کرده‌اند.

    پنجم: برداشتن قید و بندها: «وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ» اصر سنگینی‌ای است که انسان را از حرکت باز می‌دارد و غل زنجیری است که اسیر و زندانی را با آن می‌بندند. این آیه به برخی از احکام سفت و سنگین اشاره می‌کند که برای شریعت‌ها و امت‌های گذشته به ویژه بنی اسرائیل وجود داشته است که در آیه‌ی پیشین بر بنی اسرائیل مقرر شده بود مانند تحریم کار در روز شنبه، تحریم غنایم، وجوب قصاص در قتل عمد و خطا، عدم پذیرش توبه‌ی فرد مگر این که خود را بکشد و لزوم بریدن آن قسمت از لباس که نجس شده است. صرف نظر از این مثال‌ها مهم آن است که سبب و حکمت این سخت‌گیری‌ها را بدانیم که در قرآن کریم ذکر شده است: «ذَلِکَ جَزَیْنَاهُم بِبَغْیِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ» (انعام: ١۴۶)

    این [تحریم‌] را به سزاى ستم‌کردنشان، به آنان کیفر دادیم، و ما البتّه راستگوییم

  • اهمیت مطالعه‌ی سیرت نبوی

    sirat90محال است سعدی که راه صفا /∗/ توان رفت جز در پی مصطفىٰ

    به مصطفی برسان خویش را که همه اوست /∗/ به او گر نرسیدی این همه بولهبی است
    (اقبال)

    بر همه‌ی مسلمانان فرض است که سیره‌ی نبوی را مطالعه کنند تا به عقیده، عبادت، معاملات، سلوک، اخلاق و صفات پیامبر بزرگ صلى الله علیه وسلم پی ببرند و زندگی خود را مطابق با این ”اسوه‌ی حسنه“ به حیات طیبه تبدیل کنند.

    سیره‌ی نبوی معجزه و نشان بزرگی است بر صحت دعوای رسالت پیامبر صلى الله علیه وسلم؛ و اگر آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم معجزه‌ای بر صدق دعوای خود جز از سیره‌اش نمی‌داشت، کافی بود.

    لو لم تکن فیه آیات مبینه/ کانت بدیهته تنبیک بالخبر

    از این‌جاست که قرآن، آن دسته از مشرکان را که از سیره‌ی نبوی آگاه بودند، مذمت می‌کند که چرا با مشاهده‌ی این معجزه‌ی بزرگ (سیره‌ی نبوی) ایمان نیاورند؛ ﴿أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ﴾؟! [مؤمنون: ۶۹]

    در کتاب‌های آسمانی غیر از قرآن نیز به ذکر صورت و سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم (صفات خلقیه و خلقیه) اهتمام شده، تا از آن به حقانیت پیامبرصلى الله علیه وسلم استدلال شود؛ چنان‌که بسیاری از اهل کتاب به سبب امعان نظر در معجزه‌ی بزرگ “سیره‌ی نبوی” ایمان آوردند و مصداق این بیت بودند:

    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم /∗/ شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

    به راستی “سیره‌ی نبوی” بیان می‌کند که پیامبر صلى الله علیه وسلم اولین و کامل‌ترین عمل کننده بر قرآن و گفته‌های خود بوده است.

    مطالعه‌ی سیره‌ی نبوی اهداف زیادی را تحقق می‌بخشد که از اهم آن می‌توان امور ذیل را ذکر کرد:

    ۱- از راه مطالعه‌ی سیرت نبوی، انگیزه‌ی اقتدا به آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم حاصل می‌شود و یا این‌که اقتدا به او مستحکم‌تر می‌گردد.

    ۲- از این طریق محبت با پیامبر صلى الله علیه وسلم تحقق می‌یابد و یا این‌که بیش‌تر می‌شود؛ و نیز با مطالعه‌ی سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم، علم به سیره‌ی صحابه، محبت آن‌ها و اقتدای به آن‌ها نیز حاصل می‌شود.

    ۳- هر انسان برای هر کار خود بهترین نمونه را در حیات طیبه‌ی پیامبر صلى الله علیه وسلم می‌یابد؛ به راستی سیره و زندگانی حضرت محمد صلى الله علیه وسلم برای هر دعوت‌گر، مربی و مرشد، رهبر دینی و سیاسی و نظامی و انتظامی، دانش‌مند و دانش‌جو، عالم و طالب، بهترین راهنما و سرمشق است.

    امت اسلام از سیره‌ی نبوی، آداب رفیعه، اخلاق حمیده، عقیده و عبادت صحیح، طهارت روح و قلب و حب جهاد فی سبیل الله و طلب شهادت را می‌آموزد.

    داعی در سیره‌ی نبوی أسالیب دعوت را می‌یابد و بر مراحل متسلسل آن آگاه می‌شود و از جهد عظیم پیامبر صلى الله علیه وسلم که در راستای اعلای کلمه الله بذل شده، مطلع می‌شود و از آن در می‌یابد که چگونه با مشکلات، موانع و فتن مبارزه کرد.

    مرد سیاست می‌آموزد که پیامبر صلى الله علیه وسلم چگونه با مخالفان منحرف سیاسی رفتار می‌کرد؛ مانند عبدالله بن ابی بن سلول که علیه پیامبر صلى الله علیه وسلم نقشه می‌کشید و شایعه‌پراکنی می‌کرد تا افکار عمومی را از پیامبر منحرف و متنفر کند؛ و پیامبر صلى الله علیه وسلم با او چگونه رفتار کرد و صبر پیشه کرد تا آن‌که حقیقت ابن أبی بر مردم ظاهر شد و او را به‌طور کلی ترک کردند و به قیادت پیامبر صلى الله علیه وسلم رو آوردند.

    سیره‌ی نبوی به علما در فهم قرآن کمک می‌کند؛ زیرا سیره‌ی نبوی از جنبه‌ی عملی تفسیر قرآن است. در آن اسباب نزول و تفسیر بسیاری از آیات یافته می‌شود؛ و می‌توان در آن بسیاری از احکام شرعی و اصول سیاست شرعی استخراج کرد و به معارف صحیح دست یافت و روح اسلام و مقاصد سامیه آن را حس کرد.

    زاهدان به واسطه‌ی فهم صحیح از سیره‌ی نبوی معنای زهد، حقیقت و مقصد آن را در می‌یابند.

    مصیبت‌دیدگان از درس سیرت بالاترین درجات صبر و ثبات را می‌آموزدند و اعتماد آن‌ها به خدا مستحکم‌تر می‌گردد و در نتجه به این کلام رو می‌کنند: ﴿وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ﴾ [أعراف: ۱۲۸].

    با توجه به همین امور است که علی بن حسن می‌فرماید: «کنا نُعلّم مغازی النبی صلى الله علیه وسلم کما نعلم السوره من القرآن.» (البدایه والنهایه: ۳/۲۹۷، مکتبه المعارف)

    و زهری می‌گوید: «فی علم المغازی علم الآخره و الدنیا.» (السیره الحلبیه، علی بن برهان الدین الحلبی: ۱/۱)

    اسماعیل بن محمد بن سعد بن ابی وقاص می‌گوید: «کان أبی یعلمنا مغازی رسول الله صلى الله علیه وسلم یعدها علینا و یقول: هذه مآثر آباءکم، فلا تضیعوا ذکرها.» (همان)

    از مطالعه‌ی سیره‌ی نبوی می‌توان دریافت که چگونه حکومت اسلامی تشکیل داد و از کجا کار را شروع کرد و چه‌طور برنامه ریزی نمود و….

    به راستی که عدم متابعت از سنت و سیره‌ی رسول الله صلى الله علیه وسلم راز عقب‌ماندگی مسلمانان از رهبری جهان و تمکین فی الأرض است.

    خواننده‌ی محترم! بدان که: ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ﴾ [أحزاب: ۲۱].

    بنابراین از همین الآن مطالعه‌ی سیره‌ی نبوی را سرفهرست کارهایت قرار بده و به بهانه‌ی جشن میلاد النبی و دیگر بدعات ربیع الأول خود را در این ماه مبارک از این سعادت بزرگ محروم نساز!!! زیرا که ولادت پیامبر و دیگر بزرگان و یا وفاتشان امر خارق‌العاده‌ای نیست، بلکه طبیعی است و اگر قرار بر این باشد که برای هر یک از این بزرگان جشن ولادت و یا عرس و ماتم سالانه برگزار شود، پس امت باید از هدف خلقت که عبادت است، دور بماند. آن‌چه بر امت لازم است ایمان به رسالت پیامبر و اتباع گفته‌ها و کردار اوست؛ ولی امروزه هدف فدای ضد هدف می‌شود.

    ربیع الأول را بهانه‌ای برای سیره‌ی نبوی و عمل بر تمام سنت‌های او قرار بده! و دیگر بدان که با خواندن یک کتاب در این موضوع هرگز بر آن احاطه نکرده‌ای و هنوز اول راهی؛ زیرا که سیره‌ی نبوی دریایی بی‌کران است و هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند حق سیره‌ی نبوی را ادا کند.

    بنابراین کتاب‌های مستند قدیم و جدید علمای اسلام را در این موضوع مطالعه بفرما، نه به عنوان رویدادهای تاریخی، بلکه به عنوان آن‌که حقیقت اسلام را در آن متحد می‌یابی و این سیره‌ی نبوی و اسوه‌ی حسنه، نمونه و سرمشق زندگی‌ام است.

    «والسلام علىٰ من اتبع الهدىٰ»

    نویسنده: عبدالحکیم سیدزاده

دکمه بازگشت به بالا
بستن