شخصيت‌ها

شصیت های مسلمان,شخصیت اهل سنت,علمای اسلامی,علمای اهل سنت,بزرگان اهل سنت,بزرگان اسلام

  • انسان کامل از دیدگاه محمّد اقبال

    نویسنده: امام سید ابوالحسن ندوی

    ترجمه: عبدالقادر دهقان

    تلاش و جستجوی انسان

    مولانا جلال الدین رومی در قطعه شعری می‌گوید: «دیشب پیر مردی دیدم که چراغی در دست داشت و گرد شهر می‌گشت، گویا چیزی را گم کرده بود، از او پرسیدم: آقا دنبال چه می‌گردی؟ در پاسخ گفت: از معاشرت با حیوانات درنده خسته شده‌ام، اینک در جهان دنبال انسان می‌گردم، از همراهان سست‌عنصر به ستوه آمده‌ام، به دنبال شیر مردی می‌گردم که چشم خود را با دیدن او خنک کنم، گفتم: خود را بیشتر زحمت نده، برگرد که من نیز همچون تو مدتی به دنبال این آزاد مرد گشته‌ام، اما اثری از او یافت نمی‌شود، پیر مرد، سری تکان داد و گفت: آری همان چیزی نایاب آرزوی من است».

    دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

    کز دیو و دد ملولم‌و انسانم آرزوست

    زین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت

    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

    گفتند که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

    گفت آنکه‌ یافت می‌نشود آنم آرزوست

    محمداقبال نیز، مطالع دیوان ماندگارش «اسرار خودی» را با همین شعر مولانا آغاز کرده است، به نظر بنده، منظور اقبال از آوردن این قطعه شعر در اول کتابش، این است که او نیز در این زمینه با مولانا همفکر و هم عقیده بوده است، زیرا او به حکم مطالعه و تحقیق در علوم فلسفی از پیشگامان پویندگان «انسان کامل» بوده است، حال، سؤال این است که آیا اقبال گمشده خود را یافت یا ناامید شد؟

    اگر پاسخ مثبت باشد پس اقبال به پیروزی و کشفی تازه دست یافته است که از پیروزی «کلمبس» که دنیای جدید را کشف کرد، بزرگ‌تر و مهم‌تر است زیرا این کشف انسان گمشده و انسانیت تباه شده است، اگر این دو، در جهان وجود نداشته باشند، خیری در جهان نیست، جهان امروز، به انسان بیشتر نیاز دارد تا به قاره‌های جدید و دریاهای ناشناخته.

    انسان کامل کیست؟

    دکتراقبال، در اشعارش خاطر نشان می‌سازد که آن انسان گمشده را یافته و شناخته و از شخصیت و صفات ویژه او سخن گفته است، اقبال این گمشده را چگونه و کجا یافته است؟

    می‌ترسم، اگر انسان کامل از دیدگاه اقبال را برای‌تان معرفی کنم، شگفت زده شوید، زیرا انسانی که اقبال صفات بلند انسانیت را در او یافته، همان «مسلمان» است و بس.

    حقا که این جواب برای کسانی که تصویری تیره و نازیبا از مرد مسلمان پیش روی دارند، کاملا با تصویری دلپذیر که اقبال ارائه می‌دهند متفاوت است، آنان از این پاسخ شگفت‌زده خواهند شد، اما محمداقبال گمشده خود را در فرد مسلمان یافته است.

    مسلمان نمونه

    مسلمان نمونه با ایمان و یقین، شجاعت و قدرت روحی خویش، در میان آدم‌های ترسو و متزلزل ممتاز است، توحید خالص، قناعت و زهد و ایثار و بزرگ منشی و اعتماد به نفس او را از بندگان زر و زور و شهوت پرستان و جاه‌طلبان و خود خواهان ممتاز می‌گرداند، مسلمان واقعی ارزشی برای مظاهر مادی قایل نیست و همواره در جهان رسالت خود را ایفا می‌کند، این مرد حق، در برابر اوضاع و شرایط متغیر زندگی، ثابت و استوار خواهد ماند، اما دیگران در سمت وزش باد و در جهت منافع خویش حرکت می‌کنند، این مسلمان مانند درخت باروری است که ریشه آن در زمین مستحکم و شاخه‌هایش برفراز آسمانند، در ضمن بیتی می‌گوید: «ای مسلمان، تو تنها در جهان حقیقتی زنده هستی و مابقی سراب فریبنده‌اند» در بیتی به زبان اردو می‌گوید: «همانا ایمان و یقین مسلمان نقطه پرگار حق می‌باشد و هرچه در جهان مادی وجود دارد، وهم، طلسم و مجاز هستند».

    ابعاد وجودی مسلمان

    فرد مسلمان دارای دو بعد وجودی می‌باشد؛ یکی وجود انسانی دوم وجود ایمانی، در وجود انسانی با سایر انسان‌ها شریک است، مانند عموم مردم به دنیا می‌آید، بزرگ می‌شود، نیازهای بشری خود را تأمین می‌کند، مانند سایر مردم کسب می‌کند، می‌آموزد، حکومت می‌کند، و خلاصه او در این وجود، تابع آداب و سنن طبیعی می‌باشد، و به خاطر اینکه اسم مخصوص و لباس مخصوص و ملیت مخصوص دارد، از نظام طبیعت مستثنی نیست، بلکه او نیز موجی از امواج اقیانوس جامعۀ بشری است. اگر فردی مسلمان به این وجود عمومی بشری اکتفا کند و فقط به عنوان یک انسان (منهای ایمان) زندگی کند، موجودی ضعیف و فانی خواهد بود، که در نگاه صراف وجود (آفریدگار) ارزش چندانی نخواهد داشت، و هرگاه از دنیا برود، مرگ او ضایعه‌ای برای جهان بشری به شمار نمی‌آید. می‌گوید:

    گرچه آدم بر دمید از خاک و گل

    رنگ و غم‌چون گل‌ کشید از آب و گل

    حیف اگر در آب و گل غلط مدام

    حیف اگر برتر نپرد زین مقام

    اما وجود ایمانی، عبارت از این است که فرد مسلمان، حامل رسالت ویژه‌ای است که همان رسالت انبیاء است به اصول و عقاید خاصی ایمان دارد و برای هدف مخصوص زندگی می‌کند، او از این بعد سِرّی است از اسرار حق و پایه‌ای است از پایه‌های جهان و نیازی است از نیازهای بشر، سزاوار است که زنده بماند و ببالد، بلکه لازم است که تا جهان برپاست، او نیز وجود داشته باشد، زیرا نیاز بشر و نیاز جهان برای وجود این فرد، کم‌تر از نیازشان به آب و هوا و نور و حرارت نیست، معنی و حقیقت زندگی، وابسته به روح اخلاق، ایمان و اهدافی بود که پیامبران شرح و بیان آن‌ها را به عهده داشتند، و اینک فرد مسلمان، اعلان و ابلاغ رسالت آن‌ها را به عهده دارد، پس اگر فرد مسلمان وجود نداشته باشد، این اهداف و رسالت‌ها از بین می‌رود. بنابراین وجود و بقای مسلمان، مانند وجود خورشید و ستارگان، لازم است. نسل‌ها و ملت‌ها منقرض می‌شود، آبادی‌ها ویران و خرابه‌ها آباد می‌شود، دولت‌ها و حکمت‌ها از هم می‌پاشد، تمدن‌ها تغییر می‌یابد اما او همچنان ثابت و استوار است.

    مسلمان زنده و جاوید است

    محمداقبال معتقد است که مسلمان زنده جاوید است زیرا رسالت و امانت و هدف جاودانی را به دوش دارد، در شعری می‌گوید: امکان ندارد که وجود مسلمان از جهان برچیده شود، زیرا وجود او کلید رسالت انبیاست و اذان او حقیقتی را آشکار می‌سازد که ابراهیم، موسی، عیسی، و محمد (ع) آوردند. جائی دیگر می‌گوید: ای مسلمان، ای زنده جاوید، تو نباید از مرگ بترسی بلکه مرگ باید از تو بهراسد:

    از مرگ ترسی ای زنده جاوید

    مرگ است صیدی تو در کمینی

    منظور اقبال این نیست که هر فرد از افراد امت اسلامی برای همیشه زنده و از قانون طبیعی مرگ مستثنی است، چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که حضرت ختمی مرتبت  ج جهان را وداع گفت، منظور اقبال این است که مسلمان، موجی از امواج دریای خروشان اسلام است، همانگونه که امواج دریا یکی پس از دیگری در شکم دریا متلاشی می‌شوند ولی دریا به حال خود باقی است، امواج دریای زندگی (که افراد بشر هستند) نیز تغییر می‌یابند ولی اصل زندگی ثابت است.

    جهان برای مسلمان آفریده شده است

    محمداقبال یک قدم جلوتر رفته و معتقد است که مسلمان هدف‌ و رمز آفرینش جهان است. گرچه صحت حدیث «لولاک لما خلقت الأفلاک»[۳۴] جای بحث دارد، اما صحت حدیث، از روی لفظ و روایت برای اقبال مهم نیست، زیرا او از مطالعۀ قرآن و اسلام و تاریخ انسانی و طبیعت مسلمان و اطلاع وسیع از اوضاع جهان می‌فهمد که مسلمانی که خدمتگذار پیامبر ج است می‌تواند مصداق این حدیث قرارگیرد، چه رسد به شخص رسول الله ج . پس مسلمان، خلیفۀ خدا در روی زمین است[۳۵]، جهان را برای او آفرید و علم اسماء را به وی آموخت و حکومت و گنج‌های زمین را به او سپرد:

    مسلمان را همین عرفان و ادراک

    که در خود فاش بیند رمز لولاک

    بدین ترتیب بر او لازم است که معتقد باشد که جهان برای او آفریده شده و در راه این عقیده و تحقق این تفکر مجاهده کند، در یک بیت می‌گوید: «جهان میراث مؤمن مجاهد است، و هرکس که عقیده نداشته باشد، که جهان برای او خلق شده، مؤمن کامل نیست».

    مقام مسلمان

    محمداقبال معتقد است مسلمان، آفریده نشده است که در جامعه ذوب شود و هر سو که کاروان بشری در حرکت است او نیز در همان جهت گام بردارد، بلکه به این منظور آفریده شده که مسیر تمدن، جامعه و جهان را عوض کند و به سوی خیر و نکوئی و فلاح و رستگاری رهنمون شود. زیرا او صاحب رسالت و صاحب علم و یقین است، و در این رابطه مسؤولیت دارد. او نباید از دیگران تقلید کند. مقام او جایگاه رهبری و امامت و ابتکار و نوآوری است، هرگاه زمانه فاسد و جامعه از جاده مستقیم منحرف شد مسلمان نباید در برابر منکرات سکوت کند، وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح فساد و افشای حق است. باید در برابر اوضاع فاسد قیام کند تا آب را به جوی بازگرداند، می‌گوید: مومن قلب علم است و حرف حق را فاش گفتن آیین اوست:

    مرد حق جان جهان چارسوی

    آن به خلوت رفته را از من بگوی

    حفظ قرآن عظیم آیین تست

    حرف حق را فاش گفتن دین تست

    تو کلیمی چند باشی سرنگون

    دست خویش از آستین آور برون

    جایی دیگر می‌گوید:

    حدیث کم نظران است «تو با زمانه بساز» زمانه با تو نسازد تو با زمانه ستیز. او معتقد است که مسلمان نباید در برابر اوضاع فاسد، از روش محافظه کاری پیروی کند، گرچه در این راستا مجبور به تحمل به ضرب و جرح باشد، زیرا این عمل او به مانند عمل جراحی و در راه سازندگی است، می‌گوید مومن باید با حرارت ایمان خویش جهان فاسد را بسوزاند و جهانی جدید بیافریند:

    زندگی‌را‌ سوزو ساز از نار تست

    عالم نو آفریدن کارتست

    اقبال در عالم خیال می‌گوید: «خداوند از من پرسید: آیا این عصر با عقیده و رسالت تو مناسبت و همآهنگی دارد؟ گفتم خیر، فرمود: پس آن را در هم شکن و باکی نداشته باش».

    محمداقبال معتقد است که خضوع و تسلیم در برابر فساد و ستم، به بهانه قضا و قدر، کار انسان‌های ناتوان است، اما مومن قوی، خود قضای الهی است: هرگاه مسلمان ارزش خود را بداند، اوضاع طبق مراد او پیش خواهد رفت می‌گوید:

    خویشتن را تیزی شمشیر ده

    باز خود را در کف تقدیر ده

    مسلمان انقلابی

    محمداقبال معتقد است که در طول تاریخ، انقلاب‌های صالح به وسیله فرد مسلمان انجام شده است، لذا فرد مسلمان همواره پیشاهنگ انقلاب و پیام آور زندگی بوده و خواهد بود. اذان فجر او، بانگ آزادی است که عمر شب سیاه به پایان رسیده و صبح صادق دمیده است. طنین همین بانگ پرقدرت بود که چهارده قرن پیش، از کوه «ابوقبیس» جهان را از خواب عمیق پانصد ساله بیدار ساخت، و انسانیت مرده را زنده گردانید. امروز نیز، این اذان، ضامن بیداری انسان و زنده ساختن وجدان بشری است، در بیتی می‌گوید: به درستی می‌دانم، سحری که شبستان وجود بشری را به لرزه در می‌آورد، همان اذان بندۀ مؤمن است».

    قدرت و توانایی مرد مؤمن

    علامه محمداقبال، معتقد است که قدرت و نیروی خارق العاده و اعجازانگیز مرد مومن، از رسالت و ایمان او، و فناشدن در ارادۀ الله سرچشمه می‌گیرد. از این جهت مرد مومن شمشیر برنده الهی قرار می‌گیرد که هیچ مانعی یارای مقاومت در برابر او را ندارد. در قصیده‌ای که در «قرطبه» سروده است می‌گوید: دست مومن، دست توانای خداست، در هر جا پیروز، مشکل‌گشا و کار ساز است. جسم بندۀ مؤمن خاکی، ولی وجدان و فطرت او نوری است. این بنده به صفات مولای خویش متصف است (خاکی و نوری نهاد، بنده مولاصفات) قلب او از هردو جهان بی‌نیاز است. جایی دیگر می‌گوید:

    مرد حق از کس نگیرد رنگ و بو

    مرد حق از حق پذیرد رنگ و بو

    هر زمان اندر تنش جائی دگر

    هر زمان او را چو حق شانی دگر

    اقبال، از زبان فرمانده بزرگ سپاه اسلام، فاتح اندلس، طارق بن زیاد، هنگامی که برای پیروزی یاران عرب خود، به پیشگاه خدا نیایش می‌کند چنین می‌گوید: «خدایا این مجاهدین، بندگان فرمانبردار تو تصمیم گرفته‌اند که جهان را فتح کنند، دریاها از قدرت آنان می‌شگافند، زمین از صلابت آنان پاره می‌گردد، کوها از هیبت آنان در هم می‌خیزد، از روزی که تو را شناخته‌اند لذت معرفت تو آنان را از دو جهان بی‌نیاز ساخته است، هدفی جز شهادت ندارند، مقصودشان، مال غنیمت و کشورگشایی نیست، خدایا تو صحرانشینان را در خبر، نظر و اذان سحر از دیگران ممتاز گردانیده‌ای، سوز درون و غم نجات انسان مظلوم که از دیر باز، آرزوی جهان بود اینک گمشدۀ خود را در قلوب آنان پیدا کرده است». شاعر یک قدم جلوتر رفته می‌گوید: آیا می‌توان قدرت بازوی مؤمن را تخمین زد؟ مؤمن با یک نگاه و یک دعا تقدیر را تغییر می‌دهد».

    کسانی که صفحات تاریخ را مطالعه کرده‌اند، این گفته اقبال را به خوبی تصدیق می‌کنند، زیرا مسلمین در قرن اول، دشت و صحرا و کوه و دریا را پشت سرگذاشتند و بی باکانه از موانع عبور کردند، داستان‌های قهرمانی رادمردانی چون سعد بن ابی وقاص، خالد بن ولید، مثنی بن حارثه شیبانی، عقبه بن نافع، محمد بن قاسم ثقفی، موسی بن نصیر و طارق بن زیاد ش، بر صدق گفتار اقبال گواه هستند.

    امت جهان

    محمداقبال معتقد است که مسلمان حقیقتی است جهانی، که از مرز محدود وطن و ملیت و از چهار چوب زمان و مکان فراتر است، و همانند طبیعت بشری در زمان و مکان وسیع‌تر قرار دارد، مساحت زمانی او مساحت تاریخ اسلامی و مساحت مکانی او مساحت جهان پهناور اسلام است می‌گوید:

    می نگنجد مسلم اندر مرز و بوم

    در دل او یاوه گردد شام و روم

    قلب‌ما از هند و روم و شام نیست

    مرز و بوم او به جز اسلام نیست

    به نظر اقبال مسلمان از مفاخرت‌های نژادی و عصبیت‌های قومی و آب و خاک‌پرستی بالاتر است:

    قوم تو از رنگ وخون بالاتر است

    قیمت یک اسودش صد احمر است

    اصل ملت در وطن دیدن که چه؟

    باد و آب و گل پرستیدن که چه؟

    نیست از روم و عرب پیوند ما

    نیست پابند نسب پیوند ما

    به نظر او مسلمان در هر عصری ساقی اقل ذوق و در هر مکانی شهسوار میدان شوق است و همه سرزمین خدا وطن اوست، می‌گوید: وقتی طارق بن زیاد به جزیره‌ای در سرزمین اندلس فرودآمد، دستور داد که کشتی‌ها را بسوزانند برخی از لشکریانش لب به اعتراض گشوده گفتند، این کار از نگاه عقل درست نیست، چگونه به دیار خود بازگردیم، طارق خندید و گفت، ما به فکر بازگشت نیستیم، همه سرزمین خدا وطن ماست، فرقی بین عجم و عرب، شرق و غرب نیست:

    طارق چو بر کناره اندلس سفینه سوخت

    گفتند کار تو به نگاه خطاست

    دوریم از سواد وطن باز چون رسیم

    ترک سبب زروی شریعت کجا رواست؟

    خندید و دست خویش به شمشیر برد و گفت

    هر ملک ملک ماست که ملک خدای ماست

    مسلمان، مظهر اخلاق خدایی

    به نظر اقبال، مرد مسلمان دارای اخلاق و صفات متفاوتی است، که سایه و مظهر صفات و اخلاق خدایی هستند، مثلا در سعه صدر و گذشت متصف به صفت خدایی «غفار» می‌باشد، و در خشم، به خاطر دین و قیام علیه باطل، به صفت خدایی «قهار» متصف است، در پاکی و پاکدامنی و پاک طینتی، مظهر صفت «قدوس» است، در درشتی و سخت‌گیری به هنگام جنگ مظهر صفت «جبار» است، مسلمان تا زمانی که حامل این صفات متنوع نباشد، نمونه کامل و تصویر راستین برای اسلام قرار نمی‌گیرد هرگاه همه این صفات را در خود جمع داشت، آیت و نشانی از آیات خدا و معجزه‌ای از معجزات رسول ج قرار می‌گیرد، شاعر می‌گوید، مومن، معیار شناخت خوب و زشت و ترازوی عدل است. به وسیله او خشنودی و نارضایتی خدا را می‌توان دریافت، اراده خدا، در عزم او متجلی است، مومن، قرآن ناطق و دین سیار است، مراحل زندگی او تکراری و ظاهرا با هم یکسان و مشابه هستند مانند تکرار طبیعت و تکرار شب و روز، اما هر بار معنی و پیام تازه‌ای را همراه دارد، همانگونه که آیه ﴿فَبِأَیِّ ءَالَآءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ١٣﴾ [الرحمن: ۱۳]. در سوره‌ رحمان تکرار می‌شود. شاعر راست می‌گوید، مرد مومن در هر عصر دانش و راهنمائی‌های خود را برای مردم به ارمغان می‌آورد و با نور خود تاریکی‌ها را روشن می‌سازد، و شیوه عملش یکسان است. همواره رسالت انبیاء را تکرار می‌کند و برای هر نسل به توحید خدا دعوت می‌کند و می‌گوید: ای مردم تنها خدا را پرستش کنید که خدایی جز او نیست (یا قوم اعبدوا الله مالکم من اله غیره) مومن مانند سپیده دم هم جدید است هم قدیم، او قدیم است اما به وسیله او جهان تجدید می‌شود و جسم‌ها، عقل‌ها و قلوب بیدار می‌گردند، جدید هم هست به این معنا که نشاط و قوای او تجدید می‌شود، او مبتکر، بلندپرواز و بلند همت است، او مانند قطره‌های باران است که هر قطره غیر از دیگری است اما همه بارانند و در آبیاری زمین شریک هستند، همین است معنی گفته پیامبر ج که می‌فرماید: «امت من مانند باران است که دانسته نمی‌شود آغاز آن (باران) بهتر است یا آخرش» «مَثَلُ أُمَّتِی مَثَلُ المَطَرِ لَا یُدْرَى أَوَّلُهُ خَیْرٌ أَمْ آخِرُهُ»[۳۶].

    مسلمان همانند خورشید است

    علامه اقبال می‌گوید: «مسلمان مانند خورشید است که همواره می‌درخشد، اگر از یک جهت غروب کند از افقی دیگر طلوع می‌کند». آری چه راست گفته است اقبال اگر در یک منطقه پرچم اسلام و دولت اسلامی سقوط کرده در منطقه‌ای دیگر پرچم آن برافراشته شده است، سقوط اندلس (اسپانیای) اسلامی فاجعه و خسارت بزرگی بود، اما در عوض، در خود قاره اروپا، یکی از بزرگ‌ترین دولت‌های جهان، زیر پرچم اسلام درآمد، و آن دولت جوان آل عثمان در ترکیه بود، که در برابر قدرت‌هایی که اندلس را ربوده و مسلمین را آواره ساخته بودند، قد علم کرد، سقوط غرناطه و اوج دولت عثمانی در زمان سلیمان قانونی، دو حادثه در یک عصر بودند، جهان اسلام و بغداد، توسط تاتارهای وحشی مورد حمله قرار گرفت و مظاهر تمدن اسلامی از بین رفت، اما در عین همان زمان، حکومت مسلمان هند روز به روز گسترده و شکوفاتر می‌شد. در اوایل همین قرن (بیستم) میلادی نیز، مسلمین از سوی اروپا ضربه‌های سخت و دردناکی متحمل شدند، کشورهای اروپایی میراث دولت عثمانی را تقسیم نموده و مملکت آن را در افریقا غصب کردند، و سوریه فلسطین و عراق بین متحدین تقسیم شد، اما همین عوامل، بیداری چشمگیر اسلامی موج اسلام خواهی و آزادی طلبی و بینش سیاسی و جوشش، جنبش‌های مختلف اسلامی، در سراسر جهان اسلام را به دنبال داشت. در دوره اخیر نیز، مسلمانان دچار رنج‌های فراوانی شدند، کشورهای عربی فلسطین اسلامی را از دست دادند، اما در همین فاصله زمانی دو کشور جدید اسلامی در شرق تأسیس شد، یکی کشور پاکستان و دیگری اندونزی. همچنین، تاریخ اسلامی فراز و نشیب‌هایی را پشت سرگذاشته و هرگاه خورشید درخشان اسلام در یک افق غروب کرده از افقی دیگر سربرآورده است، و این بدان جهت است که اسلام آخرین رسالت و پیام الهی است و مسلمین آخرین امتی هستند که بعد از آن‌ها امتی دیگر نخواهد آمد، اگر این امت که حامل رسالت خدایی است از بین برود، حق و حقیقت هم از بین خواهد رفت، که این برخلاف سنّت الهی است.

    جایگاه وجودی مسلمان

    عصر فلسفه غربی و سیادت فرهنگی و سیاسی اروپا فرا رسید، اروپا تفکر رهبانیت و عقیده کفاره و فدیه را از کلیسای نصرانی و تفکر مسیحی به ارث برده بود و عقیده داشت که انسان به طور فطری با گناه آلوده است بنابراین ضرورت دارد که فردی (مانند حضرت مسیح) کفاره و فدیه او باشد. و در کنار این عقیده تفکر مادی‌گرایی نیز وجود داشت که در نتیجه آن، انسان ماشین تولید و حیوانی مترقی پنداشته شده که جز اشباع غریزه و کامجویی و فزون‌خواهی و تولید پرسودترین کالا چیز دیگری نمی‌شناسد. صاحب این تفکر، جمع انگیزه‌های خیر و ارزش‌های روحی و باطنی را به باد فراموشی سپرده و در برابر قوانین بی‌جان طبیعت، آفریده‌ای بی‌خاصیت و بی‌ارزش قرار گرفته است.

    در این میان، بزرگ‌ترین سهم از ناامیدی و سرخوردگی و خود فراموشی و پشت پا زدن به ارزش و کرامت انسانی، نصیب مسلمان شرقی بود. او سیادت و تسلط بر وطن اسلامی خویش را از دست داد و در برابر نفوذ سیاسی و اجتماعی غرب، سر تسلیم فرود آورد و به مظاهر درخشنده تمدن غرب خیره شد، و مانند شمع در برابر آفتاب ذوب گردید. اعتماد به نفس و امید به آینده را از دست داد و در مقابل معاصرین غربی خود، دچار احساس حقارت گردید. ایمان او به دین و شخصیت ضعیف گشت و از سوی دیگر از داشتن جامعه‌ای قوی و تمدنی با شرافت و حکومتی نیرومند و غنی محروم گردید. در نتیجه انسانی سست اراده بار آمد که ارزشی برای خود قابل نیست و آرزویی در سر نمی‌پرواند.

    در این حال، نظام‌های سیاسی و فلسفه‌های اقتصادی و حکومت‌های شرقی در آسیا و آفریقا پدید آمد و ادبیات جدید، شعر معاصر و مطبوعات و نقد آرائی به ظهور پیوست که همه دست در دست هم داده، از ارزش والای انسان و فرد مؤمن کاستند و او را از رسالت جاودان و اسرار گنجینه‌های نهانی و استعدادهای خدادادی و نیروی معجزه آسایش فراموش گردانیدند. همه این عوامل به کمک یکدیگر قدرت ایمانی او – را که می‌توانست عجایب بیافریند و تجربه‌ها را باطل کند – و شجاعت و شهامت، اخلاص و خداجوئی، تقدس و پرهیزکاری و دلاوری و بی‌باکی او را -که می‌توانست زنجیرهای آداب و سنن اجتماعی باطل را بگسلاند،- نابود کردند. همه این نظام‌ها ریزه خوار خوان غرب هستند که علوم و فنون و افکار کهنه و پوسیده را ارائه می‌دهند و در این باره فرقی بین حکومت‌های فردی و جمهوری و اشتراکی و نظام‌های کمونیستی وجود ندارد، همگی نسبت به انسان و مسلمان که اساس حکومت و قدرت آن‌ها است دارای نقطه نظر مشترکی هستند.

    در چنین فضای بسته و اوضاع آشفته، محمداقبال قد علم نمود و ندای شخصیت انسان مسلمان را سرداد و روح کرامت نفس و خودشناسی و اعتماد به نفس را در کالبد او دمید و جایگاه واقعی او را در جهان بشریت به او نشان داد و از جهان یأس و ناامیدی و خود فراموشی و حقارت به سوی جهانی رهنمون شد که سراسر امید و عمل، قهرمانی و دلالت، سیادت و شرافت، شکوفایی و افتخار، و خودشناسی و ابتکار است. در قصیده‌ای خطاب به مسلمانی که از عقده حقارت رنج می‌برد می‌گوید:

    بینی جهان را خود را نبینی

    تا چند نادان غافل نشینی

    نور قدیمی شب را برافروز

    دست کلیمی در آستینی

    بیرون قدم نه از دَیر آفاق

    تو پیش ازینی تو بیش ازینی

    از مرگ ترسی ای زنده جاوید؟

    مرگ است صیدی تو در کمینی

    جانی که بخشند دیگر نگیرند

    آدم بمیرد از بی‌یقینی

    صورت‌گری را از من بیاموز

    شاید که خود را باز آفرینی[۳۷]

    در قصیده‌ای دیگر به زبان فارسی که بسیار شورانگیز و دارای آهنگی ممتاز و دلنواز است، خطاب به مسلمان ناامید و خودباخته و عقب مانده از کاروان زندگی و میدان قیادت و رهبری می‌گوید:

    ای غنچه‌ای که چون نرگسِ نگران خوابیده‌ای، چشم‌هایت را بازکن و ببین که دشمن به کاشانه ما یورش نموده و همه دارائی و میراث ما را به تاراج برده است. آیا صدای بلبل و کبوتر، ندای اذان، فغان و ناله ارواح و قلب‌های تپیده برای بیدار ساختن تو کافی نیست از خواب عمیق و طولانی به پا خیز ای مسلمان.

    ای غنچۀ خوابیده چونرگس نگران‌خیز

    کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز

    از نالۀ مرغ چمن، از بانگ اذان خیز

    از گرمی هنگامۀ آتش نفسان خیز

    از خواب‌گران، خواب‌گران خیز

    از خواب گران خیز

    خورشید سفر تکراری و مبارک خود را آغاز کرد، زنگ رحیل به صدا در آمد، کاروان‌ها در دشت و صحرا رخت سفر بستند، پس چرا ای چشم بیدار که برای مراقبت از ناموس انسانیت و حمایت از مظلومان آفریده شده‌ای، به خواب فرو رفته و از حوادث و دگرگونی‌های اطراف خود بی‌تفاوت هستی؟ برخیز، از خواب گران بیدار شو:

    خورشید که ‌پیرایه‌ به‌ سیمای‌ سحر بست

    آویز به گوش سحر از خون جگر بست

    از دشت‌ و جبل قافله‌ها رخت سفر بست

    ای چشم جهان‌بین به تماشای جهان خیز

    ازخواب‌گران ‌خواب‌گران خواب‌گران‌ خیز

    از خواب گران خیز

    دریای تو چون صحرا آرام و بی حرکت است، مَد و جزر و طبیعت دریایی را از دست داده است این چه دریایی است که نه موجی در آن وجود دارد و نه نهنگی، سزاوار بود که دریای تو از محدودۀ تنگ ساحل پا را فراتر نهاده، بیابان‌های سوزان را فراگیرد. بدان که وطن (و حکومت)، پیکر خاکی است و دین، روح و روان است و زندگی تن، وابسته به روح است، از خواب عمیق برخیز و در یک دست قرآن و در دست دیگر شمشیر به کف گیر، زیرا از وجود این دو، انسان خوشبخت می‌شود.

    دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست

    دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست

    بیگانه‌ی آشوب و نهنگ است چه دریاست

    از سینه‌ی چاکش صفت موج روان خیز

    ازخواب گران، خواب گران، خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    این نکته گشاینده‌ی اسرار نهان است

    ملک است تن خاک و دین روح روان است

    تن زنده و جان زنده ربط تن و جان است

    با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز

    از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    تو امین و پاسبان ناموس ازل و دست قدر الهی هستی، ای بنده خاکی وجود زمین و زمان به خاطر توست، پس پیمانه‌ای از یقین بنوش و اوهام و خرافات را پشت پا زن.

    ناموس ازل را تو امینی تو امینی

    دارای جهان را تو یساری تو یمینی

    ای بنده‌ی خاکی تو زمانی تو زمینی

    صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز

    از خواب‌ گران خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    سپس می‌گوید: جهان دستخوش غارت فرنگی‌هاست، فریاد از حیله‌گری و مکاری فرنگ، ای معمار حرم و جانشین ابراهیم بت شکن، دوباره به تعمیر جهان برخیز و از خواب عمیق بیدار شو.

    فریاد زافرنگ و دلاویزی افرنگ

    فریاد زشیرینی و پرویزی افرنگ

    علم همه ویرانه زچنگیزی افرنگ

    معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

    از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

    از خواب گران خیز

    در قصیده‌ای شیرین ورقت‌آمیز به زبان اردو می‌گوید:

    «باد صبحگاهی و نسیم سحر، به من پیام و مژده داد: که هرکس به مقام خودشناسی برسد. سزاوار تخت و تاج پادشاهی است، زیرا زندگی و آبروی انسان در گرو خودشناسی است. در مدرسه شعر و ادب من، جوانانی پرورش می‌یابند که با وجود فقر و تنگدستی از نخوت و هیبت پادشاهی برخوردار هستند، ای مرد مسلمان، خداوند تو را برای شکار پرنده هما[۳۸] آفریده است و این مرغ و ماهی برای تمرین ابتدائی تو می‌باشند. ای مسلمان عرب و عجم، گواهی توبه لا إله إلا الله، تا زمانی که از ته دل و مقرون با گواهی قلب نباشد، سخنی نا آشنا خواهد بود»[۳۹].

    در نظمی بسیار روان و دل انگیز می‌گوید:

    «همه مظاهر جهان و اجسام فلکی زوال پذیر هستند، تو ای انسان مسلمان، مرد میدان و فرمانده سپاه هستی و هرچه در اطراف تو وجود دارد، سربازان تو هستند، چرا تا این حد بی‌سواد و کوتاه فکر هستی و قدر خود را نمی‌شناسی، تاکی غلام دنیای دون هستی؟ یا آن را پشت پا زن و راهبی پیشه کن یا زمام آن را به دست گیر و در سیطرۀ خود درآور».

    آنچه بیان شد نمونه کوچکی بود از افکار علامه اقبال، جوانان مسلمانان به ویژه آنانکه تحت تأثیر تربیت جدید و فلسفه‌های مادی و اقتصادی قرار گرفته و دنیا را مرکز تجاری پنداشته‌اند و از شخصیت والای خود و جهان روح و قلب ناآشنا هستند، باید کلام اقبال را آویزه گوش خود کنند و به عزت نفس و بلند پروازی و قدرت معنوی مؤمن پی‌ ببرند، حقا که سراسر کتب و دیوان‌های شعر اقبال، حامل پیام خودشناسی، افتخار و سر بلندی و اعتماد به نفس است.

    پانوشت‌ها:
    [۳۴]- این روایت موضوع است. (ر. ک: السلسله الضعیفه، شیخ البانی ۲۸۲، الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه، شوکانی، ص۳۲۶، فتاوی اللجنه الدائمه ج۱ص۳۱۲).

    [۳۵]- منظور از خلیفه بودن انسان این است که خداوند انسان‌ها را برای آباد کردن زمین و بندگی خدا و پیشبرد دستورات خود آفریده و در زمین جانشین همدیگر قرار داده است.

    [۳۶]- سنن ترمذی(۲۸۶۹)، تصحیح البانی و مسند احمد (۱۲۳۲۷).

    [۳۷]- زبور عجم.

    [۳۸]- پرنده‌ای است افسانه‌ای در ادب فارسی و اردو، که در سعادت و میمنت به او مثل می‌زنند، قدما پنداشته‌اند سایه‌اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید.

    [۳۹]- بال جبرئیل.

    منبع: اصلاح وب

  • مدیری مخلص ،متواضع ودوست داشتنی

    🔘 مدیری مخلص ،متواضع ودوست داشتنی

    ✍🏻مسعود دامنی مقدم

    چهره‌ای نورانی داشت طوری‌که دوست داشتی ساعت‌ها به آن نگاه کنی و لحظه‌ای چشم از آن برنداری. همواره عمامه‌ بر سر می‌بست و گاهی عبایی می‌پوشید، عمامه و عبا هیبتی خاص به ایشان می‌بخشید. لحنی آرام داشت و به‌نرمی و خوش‌رویی با طلاب برخورد می‌کرد. خیلی کم پیش می‌آمد که خشمگین شود. کتاب‌ها را با همان لحنِ نرم و آرام توضیح می‌داد.
    روزهای خوشی را که در محضر ایشان زانوی تلمذ زدم و افتخار شاگردی ایشان را به‌دست آوردم، هرگز از یاد نخواهم برد. به‌ویژه شیرینی درس کتاب «علم الصیغه» را هنوز هم احساس می‌کنم.
    کمتر کسی را می‌توان یافت که در آن سال‌ها در حوزۀ علمیۀ «دارالهدی» اسماعیل آباد خاش درس خوانده باشد، اما کتاب علم الصیغه را پیش مدیر بزرگوار نخوانده باشد.

    عالمی به‌تمام‌معنا متواضع بود. واژۀ «برادر»، تنها واژه‌ای بود که با آن طلاب را مورد خطاب قرار می‌داد و این‌ بیان‌گرِ فروتنی این عالم ربانی و وارسته بود.
    طلاب حوزۀ علمیه هم ایشان را بیشتر با نام «مدیر» می‌شناختند. طوری‌که این نام انگار برای ایشان به‌عنوان عَلَم تعیین شده بود؛ زیرا به‌محض شنیدن کلمۀ مدیر، بلافاصله چهرۀ دوست‌داشتنی مولانا عبدالواحد مرادزهی رحمه‌الله، مدیر حوزۀ علمیۀ «دارالهدی» اسماعیل آباد خاش، مقابل چشمان مجسم می‌شد.
    باوجود مقام والایش شب‌هایی که نوبت کشیکی داشت، هنگام مطالعه و تکرارِ دروس در مسجد حاضر می‌شد و به نظارت می‌پرداخت.
    صبح‌ها همچون استادانِ جوان، طلاب را برای نماز صبح بیدار می‌کرد.
    رفتن به سفرهای تبلیغی یکی دیگر از برنامه‌های مداوم ایشان بود و برای جمع‌آوری کمک، شخصاً همراه با دیگر استادان حوزۀ علمیه به اطراف خاش و شهرستان‌های دیگر اقدام می‌کرد.
    ساده‌زیستی و بی‌میلی نسبت به مال‌ومنالِ دنیا یکی دیگر از صفت‌های بارز این عالم زاهد و پارسا بود. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد و شیوۀ زندگی‌اش، به‌وضوح این مسئله را تأیید می‌کردند. طبقِ گفتۀ برخی از نزدیکانش حتا حساب و کتاب و شمارش پول را هم نمی‌دانست.
    شبی خواب دیدم که در میان جمعی نشسته بودم، همه یک‌صدا گفتند: «مدیر آمد، مدیر آمد». سر را بالا گرفتم، دیدم استاد عزیز مولانا عبدالواحد مرادزهی رحمه‌الله از دَر وارد شد و از دیدار ایشان شادمانی و خوشحالی سراسرِ وجودمان را فراگرفت. پس از بیداری تصمیم گرفتم در اولین دیدارم با ایشان، برپیشانی‌اش بوسه زنم و این تصمیم پس از مدتی محقق شد. در سفری که همراه با همکاران به اسماعیل آباد خاش داشتیم، به دیدار ایشان مشرف شدیم و من به یادِ آن خواب افتادم و به‌محض ورودِ استاد افتخار داشتم بر پیشانی ایشان بوسه زنم.

    تقدیر الهی براین شد که در آخرین سال‌های زندگی به مریضی‌ای سخت روبرو شود، اما باوجود این، آمدن به مسجد و مدرسه را ترک نمی‌کرد و حتا از دیگران نیز پیشی می‌گرفت.
    با غروب خورشیدِ روز پنج‌شنبه
    (۱۸ آبان ۱۳۹۱)،
    خورشیدِ حوزهٔ علمیهٔ دارالهدی اسماعیل آباد خاش نیز غروب کرد و روز جمعه برای همیشه در قبرستان اسماعیل آباد در نزدیکی قبر برادر بزرگوارش، شیخ الحدیث مولانا عبدالرحیم مرادزهی رحمه‌الله، آرام گرفت.

    «رحمهما الله رحمهً واسعهً».

    ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ ه.ش

  • حضرت بلال رضی الله عنه

    مؤذن رسول خدا صلی الله علیه وسلم، حضرت بلال رضی الله عنه غلام امیه بن خلف بود و در ردیف بلا کشان مقدم‌تر از همه است، هنگامی که مسلمان شد:

    (الف) بنا به گفتۀ ابن اسحاق، موقعی که نیمروز به صورت شعلۀ جوالۀ درمی‌آمد، امیه بن خلف او را بیرون شهر بر روی ریگستانی گرم و داغ برده و می‌خوابانید.

    «ثُمّ یَأْمُرُ بِالصّخْرَهِ الْعَظِیمَهِ فَتُوضَعَ عَلَى صَدْرِهِ»

    «سپس دستور می‌داد تا سنگ بزرگی بر بالای سینه‌اش نهاده می‌شد» و به وی گفت:

    «لَا وَاَللّهِ لَا تَزَالُ هَکَذَا حَتّى تَمُوتَ أَوْ تَکْفُرَ بِمُحَمّدِ (صلى الله علیه وسلم) وَتَعْبُدَ اللّاتَ وَالْعُزّى، فَیَقُول وَهُوَ فِی ذَلِکَ الْبَلَاءِ أَحَدٌ أَحَدٌ».

    «به خدا قسم بر همین حال خواهی ماند یا بمیری و یا محمد صلی الله علیه وسلم را منکر شوی، و لات و عزی را پرستش کنی، بلال رضی الله عنه در همین حالت می‌گفت: احد، احد».

    (ب) علامه ابن سعد بسند خود از مجاهد، و علامه بن کثیر، به سند خود از امام احمد، و ابن ماجه نقل می‌کند که چون کفار دیدند که پای صبر و ثبات سیدنا بلال رضی الله عنه به هیچ نحو متزلزل نمی شود، ریسمان به گلویش بسته تحویل بچه‌ها می‌دادند.

    «فَجَعَلُوا یَطُوفُونَ بِهِ فِی شِعَابِ مَکَّهَ وَهُوَ یَقُولُ أَحَدٌ، أَحَدٌ» [۷۰].

    «آن‌ها وی را در کوچه‌های مکه می‌گردانیدند و او می‌گفت: احد، احد».

    (ج) علامه ابن سعد روایت می‌کند که چون حضرت بلال رضی الله عنه می‌فرمود احد احد، مشرکان به وی می‌گفتند: همانطور که ما می‌گوئیم تو هم (الفاظ مشرکانه) بگو، وی می‌گفت: «إن لسانی لا یحسنه» [۷۱]«هرگز زبان من آن را گوارا نخواهد کرد».

    [۷۰] طبقات، ص ۲۳۳، ج ۳. البدایه والنهایه، ص ۵۸، ج ۳.[۷۱] طبقات، ص ۲۳۳، ج ۳.

  • قاری عبدالباسط توتازهی خادم قرآن کریم

    #همگام_با_شخصیت_های_قرآنی

    💫قاری عبدالباسط توتازهی،خادم قرآن

    ✍سـیـنا سـعـادتمند.

    قرآن به عنوان راهنمای بشریت به سوی شادکامی و کامرانی نازل گشت؛
    بشر همواره می تواند با بهره گیری از آیات و تمسک به فرامین الهی،سعادت دارین را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.
    یکی از مهمات نشر قرآن کریم، تلاش در بهبود کیفیت حفظ،تجوید،صوت،لحن و قرائت قرآن کریم می باشد که این امر مهم و خطیر بر عهده قاریان و حافظان قرآن کریم می باشد.
    یکی از شخصیت های برجسته و فعالین قرآنی،جناب قاری عبدالباسط توتازهی فرزند برومند آن فقید عرصه قرآن،جناب قاری عبدالطیف(علیه رحمه) بانی مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن و مسجد جامع توحیدی شهر زاهدان می باشد.
    قاری #عبدالباسط توتازهی که هم اکنون بنا به دستور حضرت شیخ الإسلام مولانا عبدالحمید “زیدعزه”بعد از رحلت پدر بزرگوارش مدیریت مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن زاهدان را به عهده دارد باتوجه به فعالیت های قرآنی در سطح اُستان و کشور، به نیک شایسته تقدیر و تشکر از طرف جوامع بشری و قرآن آموزان است.
    قطعأ فرازی از تلاوت های زیبای این سرور عالیقدر را شنیده اید و به حق تایید کننده نوشته های بالا هستید.
    اُستاد قاری #عبدالباسط توتازهی مدیریت مرکز علوم قرآنی تجویدالقرآن -زاهدان
    در راستای حفظ و نشر آثار قرآنی و معارف قرآن کریم خدمات ارزنده ای را انجام داده اند که در زیر به چند مورد از آنها اشاره خواهد شد.
    ۱-اِحداث یک باب مرکز تخصصی حفظ و تجوید قرآن کریم با عنوان “دارالقرآن”با بهره گیری از اساتید مجرب حفظ؛
    ۲-برگزاری کلاس های صوت،لحن و تجوید؛
    ۳-برگزاری مسابقات سالانه سراسری حفظ و قرائت قرآن کریم ویژه شعبه های حفظ استان سیستان و بلوچستان؛
    ۴-برگزاری محافل اُنس با قرآن کریم با حضور قاریان کشوری،لشکری و بین المللی؛
    ۵-برگزاری کارگاه تجویدتخصصی با حضور و تدریس مولفان کتاب های تجوید قرآن کریم از جمله سید محسن موسوی بلده؛
    ۶- و…)).
    اُستاد ابوعمران قاری عبدالباسط توتازهی جهت پاسداشت مقام شامخ قرآن در ششمین دوره مسابقات سراسری حفظ و قرائت اُستان سیستان و بلوچستان به میزبانی دارالقرآن مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن-زاهدان در حضور شخصیت های،علمی،قرآنی و فرهنگی از فعالیت های فعالان قرآنی سطح اُستان سیستان و بلوچستان با اعطای تندیس اِفتخار،قدر دانی و تقدیر نمودند و جهت تکریم قرآن کریم و پیشرو در ارائه خدمات قرآنی اقدام به تأسیس دفتر حفظ و تجوید در محل مدرسه علوم دینی تجویدالقرآن-زاهدان،کردند که این امر باعث تسهیل در روند امور قرآنی گردید.
    در پایان ضمن آرزوی قبولی خدمات این خادم قرآن،توفیقات روز افزون را برای ایشان از جانب ایزد منّان خواستاریم.

    IMG 20190521 100512 480 300x210 - قاری عبدالباسط توتازهی خادم قرآن کریم

  • به بهانه‌ی سالروز شهادت امام بنا… ابعاد نبوغ امام بنا

    نویسنده: عماد عانم
    ترجمه: پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

    این روز‌ها مصادف با سالروز شهادت امام بنا (۱۲ فوریه ۱۹۴۹) است؛ امام بنا الگوی شاگردان و پیروان خود در منهج و حرکتش بود و زندگی خود را فدای باور‌ها و معتقدات خود کرد و به سوی آن فراخواند. عبارتی که ایشان همواره بر زبان می‌راند و پس از او نیز ورد زبان هزاران نفر از طرف‌دارانش شد تنها یک شعار نبود که از زبانش تراوش کند، بلکه از ژرفای وجدان این مرد بزرگ سرچشمه گرفته بود و در آن به قناعت رسیده بود. «شهادت در راه خدا بالا‌ترین آرزوی‌ ماست» جمله‌ی زیبایی که در طول زندگی با آن می‌زیست و در ‌‌نهایت نیز عمر پربرکتش با آن به پایان رسید؛ تا بدین‌وسیله آن معادله‌ای که شاگردش سید قطب پس از او وضع کرده بود تحقق یابد: «سخنان ما به صورت عروس‌هایی از شمع باقی می‌ماند و هر‌گاه در راه آن بمیریم روح زندگی در کالبد آن دمیده می‌شود». هر دو بزرگوار اینگونه مُردند به خاطر سخنانی که گفتند و در راه آنجانشان را نثار کردند.

    شهادت امام بنا فرامی‌رسد تا ما را به سمتی حرکت دهد که این مرد و وارثان او و عمل‌ او برای این دین و این دعوت ترسیم کرده بودند. حقیقتا امام بنا از نگاه ما و از نگاه بسیاری از علما و رهبران اسلامی پس از او مجدد اسلام در قرن گذشته بود و این چیزی بود که همه‌ی ما آن را دیدیم و شاهد بودیم. خداوند از پس پرده‌ی غیب می‌داند آن‌چه را ما نمی‌دانیم و هم اوست که به حق و عدل حکم می‌کند. اما از پیامبر اکرم نقل شده است که مردم شاهدان خداوند بر روی زمین هستند و کسی که مردم یادش را گرامی دارند به خدا نزدیک‌تر و کسی که نکوهشش می‌کنند بر اساس آن محاسبه می‌شود. ما مطمئنیم که گواهی و اعتراف رهبران و علمای ما که امام بنا را مجدد اسلام در زمان خود دانسته‌اند کاملاً صحیح است. چه کسی می‌تواند در این میدان با امام بنا رقابت کند؟ او کسی بود که اگر مبالغه نباشد می‌توانیم بگوییم تمام کار‌هایش به نوعی به او الهام می‌شد. در این مورد سخن استاد عمر تلمسانی صدق می‌کند که وقتی می‌خواست درباره‌ی ایشان بنویسد کتابش را با این عنوان نگاشت: «حسن البنا نابغه‌ی الهامی». امام بنا در کنار الهام شدنش از نبوغ و بصیرت خاصی برخوردار بود و در اعمال و حرکات و سکناتش از سوی خدا مورد تأیید قرار می‌گرفت. چگونه خداوند به بنده‌ای که برای احیای دین و شریعتش به پا خاسته است و تمام زندگی‌ و عمل و وقتش را در راه آن گذاشته است الهام نکند؟ چگونه چنین شخصی را تأیید نکند؟

    پیامبر اکرم به آن صحابی که مشتاق شهادت بود فرمود: «إِنْ تَصْدُقِ اللَّهَ یَصْدُقْکَ» اگر با خدا راست باشی او نیز با تو از در راستی درمی‌آید. و دیری نپایید که این جمله به قانون ثابت دینی برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها تبدیل شد: هر کس با خدا راست باشد خداوند با او از در راستی درمی‌آید. آری امام بنا این گونه بود که با خدا صادق بود و خداوند نیز از در صدق با او ارد شد. وقتی می‌گوییم که امام بنا مجدد بانبوغ و بی‌همتا در زمان خود بود لازم است که برخی از جنبه‌های این نبوغ را بیان کنیم تا سخن‌ما ادعای محض نباشد.

    نخست: بنا و تنظیم

    بر اساس قاعده‌ای که بر سر آن به توافق رسیدیم و امام را از الها‌م‌شدگان و تأیید‌شدگان الهی دانستیم، باید بگوییم که ایشان ایده‌ی کار جمعی و سازمانی را عرضه کرد و‌‌ همان گونه که پیش‌تر گفتیم امام بنا خود این امر را ابداع و در واقعیت اسلام و امت اسلامی وارد کرد. تمام تلاش‌هایی که پیش از او انجام گرفته است تلاش‌های جزئی و ناقصی بود که هیچ‌گاه به پای موفقیتی که امام کسب کرده بود نرسید. امام بنا خیلی زود پی برد که روح اسلام تنها بر اثر کار منظم و جمعی دشمنان این دین از جامعه‌ی اسلامی رخت بربسته است؛ دشمنان با تقسیم مسؤولیت‌ها و مراعات مراحل کار وارد عمل شدند و در نتیجه اسلام بار دیگر عزتمند حکومت نخواهد کرد مگر عواملی را که باعث شکستش شده‌اند مدنظر قرار دهد و از آن‌ها کمک گیرد.

    دوم: جهانی بودن دعوت و تنظیم او

    امام بنا از‌‌ همان سال‌های نخست دریافت – شاید به او الهام شد – که بُعد جهانی اسلام بعدی اصیل و ثابت است بنابر این این بعد باید در امر دعوت و در جماعت و تنظیم که سنگینی این دعوت را به دوش می‌کشد و آن را به پیش می‌برد اساسی باشد. به همین خاطر امام از آغاز دعوتش علاقمند بود در هر منطقه‌ای که امکان فعالیت وجود دارد شعبه‌ای از جماعتش شکل گیرد. ایشان در برخی نقاط این مهم را عملی کرد و شاگران و پیروانش پس از او این بخش را تکمیل کردند تا اینکه خداوند این کار را به دست آنان سامان داد و در هر منطقه از کشورهای عربی و اسلامی و بسیاری از کشورهای دیگر شعبه‌های دعوت تشکیل شد. بدین‌وسیله جماعتی که امام بنا تشکیل داده بود جهانی شد و شعبه‌هایش در تمام نقاط جهان با تنظیم واحد شکل گرفت. این شعبه‌ها همه با هم در ارتباط بودند و دعوت را با تمام ابعاد آن گسترش می‌دادند و برای روزی که رؤیای امت در تشکیل دولت اسلامی موعود تحقق خواهد یافت آماده می‌شدند.

    سوم: تألیف رجال به جای تألیف کتاب

    امام بنا جز در موارد اندکی به کار تألیف نپرداخته است؛ این جنبه از فعالیت‌های او در مجموعه نامه‌ها و یادداشت‌هایی که در امر دعوت و برای دعوت‌گران می‌نوشت و نیز برخی مقالات مجله‌ی اخوان و نامه‌هایی که به سران و رهبران اسلامی نوشته است خلاصه می‌شود. این‌ها تمام کارهای فکری و فرهنگی امام بنا است. آورده‌اند که پدر ایشان استاد عبدالرحمن ساعاتی از او خواست که به تألیف کتاب همت گمارد؛ شیخ عبدالرحمن پدر ایشان خود عالمی بزرگی بود که دستی در تألیف کتاب داشت و فصل‌بندی و شرح مسند امام احمد با عنوان «فتح الربانی» از جمله کارهای اوست؛ اما امام در پاسخ به پدرش گفت: «پدر جان بگذار به جای تألیف کتاب مردانی را تربیت ‌کنم.» گویی ایشان ضروریات زمان خود را درک کرده بود و تربیت مردانی را آغاز کرد تا پس از او هر یک کتاب و مرجعی باشند که بر روی دو پا راه می‌روند و دین و دانش را در سراسر نقاط زمین گسترش می‌دهند.

    چهارم: کاریزمایی و جذابیت

    امام بنا از شخصیتی کاریزما و شگفت‌انگیز برخوردار بود و تمام کسانی که با وی آشنایی دارند، بر این باورند که این صفتی بود که برای کامل کردن رسالت و دعوتش از سوی خدا به او عطا شده بود. از این رو اگر بگوییم در درازنای تاریخ اسلام از زمان پیامبر اکرم تاکنون هیچ یک از استاتید تا این اندازه بر شاگرادنش تأثیر نگذاشته‌اند چندان به بیراهه نرفته‌ایم. او از رفتاری که رسول خدا با یارانش داشت درخششی از راه دور گرفته بود؛ می‌گویم درخششی از راه دور؛ زیرا تفاوت بین این دو استاد و شاگردانشان بسیار است و درجه‌ی تأثیر هر یک نیز بی‌‌‌نهایت؛ چرا که امام بنا شاگرد شاگردان رسول الله بود. او در مقایسه با رسول خدا مردی است الهامی و کوشا و در رکاب پیامبری که به او وحی می‌شود حرکت می‌کند و فاصله‌ی این دو فراوان است.

    پنجم: اندیشه و دعوت فراگیر

    امام بنا از روز نخست به اسلام فراگیر دعوت می‌کرد اسلامی که تمام ریز و درشت مسایل را شامل می‌شود و در هر حرکت و سکونی نظر دارد. با وجود اینکه این دعوت پیش‌تر نیز وجود داشت و از زمان پیامبر اسلام تا امروز گاهی از جامعه غایب نبوده است و همواره داعیان و مردان خود را داشته است، اما فریادی که امام بنا برآورد و روشی منحصر به فردی که در شمولیت و فراگیری دعوت دینی در آن زمان مشخص در پیش گرفت، تأثیری بر جامعه بر جای گذاشت که دیگر دعوت‌ها از آن محروم بودند. این فریاد امام بنا و این دعوت به شمولیت و فراگیری دین است که سال‌هاست در میان امت عربی و اسلامی ما بلند است و تمام صدا‌ها غیر از صدای او یا تقلید آن است و یا واکنش آن.

    ششم: طرح سیاسی دعوت او

    ه‌مان گونه که پیش‌تر گفتیم امام بنا به اسلام فراگیری که تمام جنبه‌های زندگی را شامل شود فراخواند و از مهم‌ترین جنبه‌های آن جنبه‌ی سیاسی دین است که در دعوت امام بنا جای خاص خود را دارد. برنامه‌ی حکومتی اسلام و وجوب اجرای آن بر حاکم و مردم یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های امام بنا در دوران حیاتش بود و تا امروز نیز به عنوان مهم‌ترین جنبه‌ی حرکتی او باقی مانده است. احیای خلافت اسلامی و حاکمیت اسلام با برنامه‌ی الهی از بزرگ‌ترین اهداف دنیایی امام بنا بود و در این‌جا برای او و دعوت او ثبت می‌کنیم که شخص او این رویکرد و این رسالت را در میان امت اسلامی زنده کرد و باعث شد امت همواره آن را زمزمه کنند. این اشتیاق در اغلب مردان و زنان مسلمان وجود دارد. آری امام بنا امام مجدد و نابغه‌ی الهامی زمان بود آن هم در زمانی که سخت‌ترین دوران‌های دین محسوب می‌شود. او پا به عرصه گذاشت تا دین را تجدید و عظمت و شکوهش را به آن بازگرداند. خداوند روح بزرگش را در جوار رحمتش جای دهد و شهادتش را بپذیرد و او را در اعلی علیین با انبیا و صدیقین و شهداء محشور فرماید.

  • گزیده‌ای از فعالیتهای علمی و عملی دبیرکل اتحاد جهانی علمای مسلمان، «دکتر علی محی‌الدین قره‌داغی»

    ترجمه: پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

    نام: دکتر علی محی‌الدین علی قره داغی

    شغل: استاد دانشگاه

    مدرک تحصیلی: استاد و پروفسور

    دکتر قره داغی را با اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان می‌شناسند که به همراه علامه یوسف قرضاوی و دکتر محمد سلیم العوا و چند تن دیگر در تأسیس آن مشارکت داشته است. ایشان مدیریت نخستین نشست مجمع عمومی اتحادیه را که در سال ۲۰۰۴م در لندن برگزار شد، به عهده گرفت و برگزاری دومین و سومین نشست مجمع عمومی نیز که در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۱۰م در استامبول برگزار شد به او واگذار شد. استاد قره داغی از‌‌ همان ابتدا به عنوان عضو هیآت امنا و دفتر اجرایی انتخاب شد، سپس ریاست کمیته‌ی اقلیت‌های اسلامی را به عهده گرفت و توانست به همراه اعضای کمیته‌، خدمات شایانی را ارائه دهد که مورد تحسین هیأت امنا، رئیس اتحادیه و دبیرکل واقع شد.

     

    در طول شش سال گذشته ایشان به همراه دکتر محمد سلیم العوا و دکتر هیثم خیاط در کمیته‌ی تهیه‌ی پیش نویس فعالیت کرده است و در تدوین برخی از بیانیه‌ها با رئیس اتحادیه و دبیرکل همکاری داشته است.

    دکتر علی محی‌الدین قره داغی تابعیت قطری دارد و استاد دانشگاه قطر و رئیس و مؤسس دانشگاه توسعه‌ی انسانی است. وی همچنین یکی از کار‌شناسان مجامع فقهی (در مکه‌ی مکرمه و جده) و نیز عضو شورای اروپایی افتا و مباحث اسلامی و ریاست تعدادی از هیأت‌های فتوا و نظارت شرعی برخی از مؤسسات مالی اسلامی را به عهده دارد. ایشان تلاش‌های زیادی در زمینه‌ی امدادرسانی انجام داده است که نتیجه‌ی آن بنیان‌گذاری برخی از مؤسسات کمک‌رسانی بوده است.

    استاد قره‌داغی در سال ۱۹۴۹م در شهر قره داغ در استان سلیمانیه در کردستان عراق و در یک خانواده علم دوست دیده به جهان گشود؛ نسب ایشان به سیدنا حسین (رض) می‌رسد. ایشان توانست قرآن کریم را حفظ کند و سپس برای استفاده از محضر عمویش شیخ نجم‌الدین قره‌داغی و علامه مصطفی قره‌داغی و نیز جمعی از علمای سلمانیه به این شهر منتقل شد. ایشان سپس راه بغداد را در پیش گرفت و از محضر علمایی چون شیخ عبدالکریم مدرس و شیخ عبدالقادر خطیب کسب فیض کرد. شهر قره‌داغ خاستگاه بسیاری از علما و فضلا مانند شیخ عبداللطیف کبیر، شیخ محمد نجیب قره‌داغی، شیخ عمر قره‌داغی، شیخ مصطفی قره‌داغی، شیخ بابا رسول، شیخ نورالدین، شیخ نجم‌الدین و غیره بوده است. همچنین این شهر زادگاه عالم ربانی مولانا خالد نقشبندی بوده است.

    ایشان اجازه‌ی علمی را در سال ۱۹۷۰م و نزد تعدادی از بزرگ‌ترین علمای منطقه از جمله شیخ مصطفی قره‌داغی دریافت کرد. همچنین از «مرکز اسلامی کردستان» که نخستین مرکز در آن منطقه بود، فارغ‌التحصیل شد و سپس وارد دانشکده‌ی امام اعظم در بغداد شد و رتبه‌ی ممتاز دریافت نمود که در جای خود اولین بود. ایشان سپس با رتبه‌ی نخست به مدرک کار‌شناسی ارشد و پس از آن به درجه‌ی دکترا نایل آمد. دانشکده‌ی شریعت و حقوق دانشگاه الازهر از وی خواست رساله‌اش را به زبان‌های زنده‌ی دنیا ترجمه و به چاپ رساند. عنوان رساله‌ی ایشان اصل رضایت در شریعت اسلامی و قانون مدنی بود که مذاهب هشت‌گانه‌ی فقهی و قوانین روم، انگلستان، فرانسه، مصر و عراق را شامل می‌شد. ایشان در سال ۱۹۸۵م به دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر وارد شد و موفق شد درجه‌ی استادی را از آن دانشگاه دریافت کند. استاد قره‌داغی بیش از ۳۰ عنوان کتاب و یک‌صد مبحث علمی در معاملات اسلامی، بانک‌ها، اقتصاد، فقه اسلامی، تحقیق کتاب و تفکر اسلامی دارد.

    بسیاری از علمای معاصر به توان علمی ایشان از نظر فقهی و گستردگی معلومات، عمق و دقت و ژرف‌نگری در معاملات و اقتصاد اسلامی و جمع‌بندی مطالعات قدیمی گواهی داده‌اند. ایشان در نزد تعدادی از علمای بزرگ و نوادر روزگار پرورش یافته است و به ویژه در زمینه‌ی اقتصاد اسلامی و مسایل روز سرآمد است. علامه شیخ مصطفی زرقا در گزارش ویژه‌ی خود در ترفیع درجه‌ی استادی وی می‌نویسد: «ما در مقابل فقیه جدیدی قرار داریم که چشم‌انداز وسیعی دارد». شیخ یوسف قرضاوی در مقدمه‌ی کتاب «حکم سرمایه‌گذاری در سهام شرکت‌ها» می‌نویسد: پرسش‌های زیادی وجود دارد که نیاز به پاسخ قطعی دارد و برادر دکتر علی قره‌داغی به خوبی به آن‌ها پاسخ داده است. او اهل این کار است و در این زمینه استاد بلامنازع است و بحمدالله در معاملات مالی روزمره به یک وزنه و حجت تبدیل شده است. از روزی که رساله‌ی دکترای خود را در دانشکده‌ی شریعت الازهر تحت عنوان «فقه معاملات» آغاز کرد، در این زمینه کار و فعالیت کرده است. وی از توانایی‌هایی برخوردار است که می‌تواند زمام بحث و تحقیق را در دست گیرد. حفظ قرآن کریم، آگاهی از سنت نبوی، تعمق در کتاب‌های مختلف فقهی و آگاهی از مسایل روز و قوانین وضعی از جمله زمینه‌های توانمندی ایشان است. ایشان میراث علمی، فهم واقعیت‌ها، شناخت نصوص و شناخت مقاصد را با هم جمع کرده است؛ این‌ها ابزارهای مورد نیاز هر فقیهی است که می‌خواهد با مشکلات روز دست و پنجه نرم کند. نگاه متعادل و باور به شیوه‌ی میانه‌روانه هم به کمک وی می‌شتابد. با اینکه عصمت از آن پیامبر است، جای تعجب نیست که استاد بتواند در بحث راه درست‌تر و دقیق‌تر را انتخاب کند. شگفتی ندارد که برادر علی قره داغی در تمام سمینارهای پژوهشی و همایش‌های علمی و مجامع فقهی که در آن، جوانب مختلف معاملات مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد شخصیت اول باشد. ایشان یکی از معدود کار‌شناسان و افراد مورد اعتماد علمای امت است.

    مدارک علمی

    -مدرک دکترا با درجه‌ی ممتاز در رشته‌ی شریعت و حقوق در دانشگاه الازهر در زمینه‌ی قرارداد‌ها و معاملات مالی در سال ۱۹۸۵م؛ پیشنهاد شد که رساله‌ی ایشان چاپ و به دانشگاه‌های معتبر جهان ارائه شود.

    -کار‌شناسی ارشد در فقه مقارن از دانشکده‌ی شریعت و حقوق دانشگاه الازهر در سال ۱۹۸۰م با درجه‌ی عالی.

    -نخستین کار‌شناس فارغ التحصیل در رشته‌ی شریعت اسلامی با درجه‌ی ممتاز در بغداد در سال ۱۹۷۵م.

    -مدرک اجازه‌ی علمی در علوم اسلامی از سوی استاتید حوزه در سال ۱۹۷۰م.

    -نخستین فارغ‌التحصیل مرکز اسلامی در منطقه در سال ۱۹۶۹م.

    مشاغل

    -دبیرکل اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان.

    -استاد و رئیس بخش فقه و اصول دانشکده‌ی شریعت و حقوق و مطالعات اسلامی در دانشگاه قطر.

    -رئیس هیأت امنای دانشگاه توسعه‌ی انسانی کردستان عراق.

    -رئیس انجمن اسلامی کردی.

    -رئیس یا عضو اجرایی هیأت فتوا و نظارت شرعی تعدادی از بانک‌های اسلامی و شرکت‌های بیمه‌ی اسلامی در داخل قطر مانند بیمه‌ی اسلامی قطر و در خارج از قطر مانند بانک اسلامی دبی و بانک سرمایه‌گذاران بحرین و بانک سرمایه‌گذاری کویت.

    عضویت در مجالس، انجمن‌ها و جمعیت‌ها

    ۱-عضو شورای اروپایی افتا و پژوهش.

    ۲-عضو انجمن شرعی هیأت حساب‌رسی و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی.

    ۳-مؤسس هیأت «الرحمه الانسانیه» در اسکاندیناوی.

    ۴-عضو مؤسس مؤسسه‌ی خیریه‌ی شیخ عید بن محمد آل ثانی در قطر.

    ۵-عضو مجمع عمومی انجمن خیریه‌ی قطر و مشاور حقوقی آن.

    ۶-عضو و دبیر هیأت‌مدیره‌ی دانشکده‌ی شریعت و حقوق و عضو بسیاری از کمیته‌های دانشکده و تصمیم گیرنده‌ی سمینار علمی و عضو مجله‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در جده.

    ۷-کار‌شناس مجمع فقه اسلامی وابسته به انجمن جهان اسلام در مکه‌ی مکرمه.

    ۸-کار‌شناس مجمع فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در جده.

    ۹-کار‌شناس هیأت عالی‌رتبه‌ی زکات.

    ۱۰-ناظر دانشکده‌ی بانک‌های اسلامی دانشگاه مجازی لوتا.

    ۱۱-عضو کمیته‌ی مشورتی و فرهنگی مرکز اسلامی وابسته به دانشگاه آکسفورت.

    ۱۲-عضو هیأت امنا و هیأت اجرایی دانشگاه اسلامی و جهانی چیتاگنگ بنگلادش.

     

    فعالیت‌های علمی و دانشگاهی

    سمینار‌ها و همایش‌های علمی:

    ۱-همایش علمی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر با موضوعات زیر: معضل بدهی و راه حل اسلام، نوسانات پول کاغذی و تأثیر آن بر حقوق و تعهدات، حکم اجرای قرارداد از طریق وسایل ارتباطی نوین و چگونگی دریافت آن، احکام بورس و موضوعات دیگر.

    ۲-مشارکت در سمینار ساخت مساجد وابسته به انجمن جهان اسلام در سال ۱۳۹۵هـ مصادف با ۱۹۷۵م با مبحث «مفهوم مسجد در اسلام و کارکرد آن در زمان حاضر».

    ۳-سمینار معضل آموزش در میان مجاهدان افغان با مبحث «مبارزه‌ی ملی با بی‌سوادی در میان مجاهدان» در سال ۱۹۸۷م.

    ۴-شرکت در تمام دوره‌های مجمع فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی از دوره‌ی پنجم در سال ۱۹۸۹م تا امروز و ارائه‌ی یک یا دو بحث در هر دوره.

    ۵-مشارکت در دوره‌های مجمع فقهی اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی از سال ۱۹۹۵م با یک یا دو مبحث.

    ۶-مشارکت در تمام سمینارهای هیأت جهانی زکات در کویت و ارائه‌ی یک یا دو بحث در هر سمینار از سال ۱۹۸۸م تا امروز.

    ۷-شرکت در تمام دوره‌های شورای فتوای و پژوهش‌ اروپا از دوره نخست تا امروز و ارائه‌ی بحث‌هایی در هر دوره.

    ۸-کمیته‌ی مقدماتی سمینار مرکز مباحث سنت و سیره در مارس سال ۱۹۹۰م.

    ۹-سمینار تورم با نظارت مجمع فقه اسلامی و بانک توسعه در جده به مدیریت ایشان در اکتبر سال ۱۹۹۵م.

    ۱۰-شرکت در سمینار تدریس حقوق و نیازهای جامعه‌ی قطر در تاریخ ۲۳الی ۲۶/۱۲/۱۹۹۵م در گروه حقوق دانشکده‌ی شریعت و حقوق با مبحث «فهم اختلاف و چگونگی استفاده از آن در تدریس حقوق».

    ۱۱-شرکت در سمینارهای وقف در ابوظبی، کویت، قطر و عربستان.

    ۱۲-مشارکت در بخش اعظم سمینارهای اقتصادی در خانه‌ی سرمایه‌گذاری کویت و بانک‌های توسعه در جده و غیره.

    ۱۳-شرکت در سمینار‌ها و حلقه‌های «دله البرکه» به همراه ارائه‌ی بحث‌ها یا نظرات اقتصادی به ویژه در حلقه‌های رمضانی آن.

    ۱۴-مشارکت در سمینار بیمه و حقوق که به همت دانشکده‌ی حقوق دانشگاه الشارقه در دوره‌ی زمانی ۱۳ تا ۱۴ ربیع الاول سال ۱۴۲۴م برگزار شده بود.

    ۱۵-حضور در اغلب سمینارهای و همایش‌های فقهی از جمله سمینارهای فقهی که در کشورهای خلیج برگزار شده است.

    ۱۶-سمینارهای هیأت حسابداری و نظارت مؤسسات مالی و اسلامی در بحرین.

    ۱۷-سمینار بانک‌های اسلامی؛ چالش‌ها و آینده، شبکه الجزیره مباشر، ۵ مارس ۲۰۰۶م.

    ۱۸-کنفرانس سرمایه‌گذاری اسلامی، مرکز پژوهش‌های اسلامی اکسفورت، ۲۳ مارس ۲۰۰۶م.

    ۱۹-نخستین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی، نوامبر ۲۰۰۶م – کویت.

    ۲۰-سمینار جهانی علمای شریعت، نوامبر ۲۰۰۶ – بانک مرکزی مالزی – کوآلالامپور.

    ۲۱-کنفرانس اسلامی و سالانه‌ی سرمایه‌گذاری زیرساخت ها- دوحه، نوامبر ۲۰۰۶م.

    ۲۲-کنفرانس توسعه و نوآوری در صنعت مالی اسلامی، بیت المشوره، کویت ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۳-کنفرانس گفتگوی بین مذاهب اسلامی دوحه، نقش تقریب در وحدت عملی امت، دانشگاه قطر، دانشکده‌ی شریعت، ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۴-کنفرانس جهانی پیرامون «کودک در میان زبان مادری و ارتباط با زمان» مرکز فرهنگی کودکان، قطر، ۲۱ تا ۲۳ ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۵-سمینار علمی «نظریه‌ی تکمیلی در اسناد مشارکتی» که در ۲۵ و ۲۶ فوریه ۲۰۰۷م به کوشش مجمع جهانی فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در جده و مؤسسه‌ی اسلامی تحقیقات و پژوهش‌ وابسته به بانک توسعه‌ی اسلامی در مقر بانک توسعه‌ی اسلامی برگزار شد.

    ۲۶-دومین همایش جهانی فارغ‌التحصیلان الازهر، ۱ تا ۳ اوریل ۲۰۰۷م، دانشگاه الازهر با عنوان «چالش‌های فرهنگی امت اسلامی».

    ۲۷-دومین کنفرانس بیمه‌ی همبستگی، کویت ۱۵ و ۱۶ آوریل ۲۰۰۷م.

    ۲۸-شرکت در تمام نشست‌ها و جلسات شورای حقوقی هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی و نیز کمیته‌های مشترک و انجمن‌های علمی، فوریه ۲۰۰۷م و فوریه ۲۰۰۸م.

    ۲۹-کنفرانس فتوا در جهان باز، واقعیت چالش‌برانگیز و امید آینده، مرکز اعتدال جهانی، کویت، ۲۶ و ۲۸ ماه می‌۲۰۰۷م.

    ۳۰-سمینار امام قرضاوی، ۱۳ تا ۱۵ جولای ۲۰۰۷م.

    ۳۱-نخستین کنفرانس جهانی دادگاه‌های حقوقی، ۳ تا ۵ سپتامبر ۲۰۰۷م – اردن.

    ۳۲-دومین کنفرانس اسلامی و جهانی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، دوحه، ۴ تا ۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۳-همایش بین‌المللی قدس ۱۵ تا ۱۷ نوامبر ۲۰۰۷م – استامبول، مؤسسه‌ی جهانی قدس.

    ۳۴-هشتمین کنفرانس جهانی اندیشه‌ی بدیع‌الزمان نورسی «عدالت در تاریخ بهترین عالم بشریت»، استامبول، ۱۸ تا ۲۰ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۵-دومین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی، کویت، ۲۴ و ۲۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۶-پنجمین کنفرانس مجمع فقیهان شرعی آمریکا، منامه، بحرین، ۲۴ تا ۲۷ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۷-همایش علمی تحت عنوان «بانک‌های اسلامی؛ واقعیت و آینده» که با نظارت مؤسسه‌ی جهانی «المأمون» در مرکز فرهنگی عربی در دمشق برگزار شد و در آن موضوعات زیادی مورد بررسی قرار گرفت از جمله: ساز و کارهای عملی بانک‌های اسلامی، تفاوت‌های اساسی میان بانک‌های اسلامی و بانک‌های موجود، بورس و مقررات داد و ستد آن، ارتباط بانک‌های اسلامی با بانک‌های موجود و نقش بانک‌های اسلامی در توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی.

    ۳۸-همایش علمی، دانشگاه دمشق، ۴/۲/۲۰۰۸م، اختلاف فقهی و ضوابط و نقش آن در توسعه‌ی بانک‌داری اسلامی.

     

     

    کارهای پژوهشی در سال ۲۰۱۰م

    ۱-عدالت در مؤسسات مالی اسلامی و ارتباط آن با اصول و مقررات حاکم بر شرکت‌ها در فقه نوین- مبحثی که در ششمین نمایشگاه و انجمن مالی و سرمایه‌گذاری قطر در ۲۰ تا ۲۳ دسامبر ۲۰۱۰م ارائه شد.

    ۲-اصل داوری و میزان بهره‌مندی اقلیت اسلامی از آن در سایه‌ی قوانین غیراسلامی- پژوهشی فقهی تطبیقی در مقایسه با قانون – بحثی که در کنفرانس مجمع فقیهان آمریکا در ۳۰ اکتبر تا ۴ نوامبر ۲۰۱۰م در کویت ارائه شد.

    ۳-مدیریت نقدینگی در مؤسسات مالی اسلامی – پژوهشی فقهی اقتصادی که در بیستمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی وابسته به انجمن جهان اسلام ارائه شد.

    ۴-ارتباط بین سهام‌داران، هیأت‌مدیره و مدیریت اجرایی – این مبحث در نخستین کنفرانس مالی اسلامی در دوحه – بیت المشوره در روزهای ۲۰ و ۲۱ اکتبر ۲۰۱۰م ارائه شد.

    ۵-بیمه‌ی هم‌بستگی اسلامی – تعریف، احکام، مبادی، شروط، ضوابط و تفاوت‌ اصلی آن با بیمه‌ی تجاری که در هفتمین سمینار بیمه‌ی خلیج در دوحه در روزهای ۱۳ و ۱۴ اکتبر ۲۰۱۰م ارائه شد.

    ۶- بیمه‌ی مازاد در شرکت‌های بیمه‌ی هم‌بستگی اسلامی – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در دومین سمینار بیمه‌ی تعاونی، هیأت اسلامی و جهانی اقتصاد و سرمایه‌گذاری وابسته به انجمن جهان اسلام ارائه شد: ریاض، ۶ و ۷ اکتبر ۲۰۱۰م.

    ۷-علامه شیخ فتحی یکن رحمه الله دعوت‌گر مجدد که در اولین کنفرانس جهانی دعوت‌گر معروف فتحی یکن ارائه شد: طرابلس، ۱۱ تا ۱۳ ژوئن ۲۰۱۰م.

    ۸-مفهوم بیمه‌ی تعاونی؛ ماهیت، ضوابط و موانع آن – پژوهشی فقهی اقتصادی که به مجمع بین‌المللی فقه اسلامی در کنفرانس بیمه‌ی تعاونی در سالن دانشگاه اردن ارائه شد. ۱۱ تا ۱۳ آوریل ۲۰۱۰م.

    سال ۲۰۰۹م

    ۹-بیمه‌ی تعاونی؛ ماهیت، ضوابط و مقررات آن – پژوهش فقهی اقتصادی که توسط هیأت جهانی اقتصاد و سرمایه‌گذاری وابسته به انجمن جهان اسلام در سمینار بیمه‌ی تعاونی ارائه شد؛ محرم ۱۴۳۰هـ / ژانویه ۲۰۰۹م.

    ۱۰-زکات منابع معدنی و حق امتیاز – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که به هجدهمین سمینار مسایل روز زکات در ربیع الاول ۱۴۳۰هـ / مارس ۲۰۰۹م ارائه شد.

    ۱۱-اوراق بهادار اسلامی و کاربرد امروزی آن – پژوهشی فقهی اقتصادی و کاربردی که به هفدهمین دوره‌ی مجمع بین‌المللی فقه اسلامی در ربیع‌الثانی سال ۱۴۳۰هـ / ۲۰۰۹م ارائه شد.

    ۱۲-توسعه و چالش‌های فراروی آن و راه حل اسلام – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در سمینار توسعه‌ی اقتصادی و بحران مالی که در مرکز بین‌المللی گفتگوی ادیان در دوحه برگزار شد.

    ۱۳-اصول مدارا در اسلام؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای که در بیان رابطه‌ی مسلمان با دیگران بر مبنای کتاب و سنت و فقه موازنه در کنفرانس دانشکده‌ی شریعت در دانشگاه دمشق ارائه شد، دمشق ۱۸ و ۱۹ رجب ۱۴۳۰هـ / ۱۱ و ۱۲ جولای ۲۰۰۹م.

    ۱۴-بیمه‌ی بدهی و ضمانت که در سی‌امین سمینار البرکه در جده ارائه شد، ۵ و۶ رمضان ۱۴۳۰هـ / ۲۶ و ۲۷ آگست ۲۰۰۹م.

    ۱۵- پیش‌فروش و کاربرد آن در کالا‌ها، منافع و خدمات امروزی (اوراق بهادار و حکم پیش‌فروش آن‌ها) – پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در دومین سمینار آینده‌ی بانک‌داری اسلامی در جده ارائه شد – گروه توسعه‌ی امور بانکی با بانک تجاری ملی ۲۸ و ۲۹ شوال ۱۴۳۰هـ / ۱۷ و ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹م.

    سال ۲۰۰۸م

    ۱۶-حقوق مالی با کاربرد امروزی آن و میزان جواز دریافت غرامت از آن – پژوهشی فقهی و تطبیقی که در هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی ارائه شد؛ ۱۴۳۰هـ / ۲۰۰۹م. همچنین بر اساس آن استاندارد حقوق مالی و تصرف در آن به تصویب رسید.

    سال ۲۰۰۸م

    ۱۷-شخصیت حقوقی و احکام آن در کشورهای معاصر و اثر آن در تحقق شرط مالکیت کامل – پژوهشی فقهی در مقایسه‌ با قانون که در هفدهمین سمینار مسائل معاصر زکات ارائه شد؛ ۱۲ تا ۱۵ مارس ۲۰۰۸م.

    ۱۸-تجدیدنظر فقهی در اقتصاد و معاملات مالی معاصر که در هفتمین سمینار توسعه‌ی علوم فقهی با عنوان قانون‌گزاری و تجدیدنظر در فقه اسلامی معاصر ارائه شد؛ ۴ تا ۸ آوریل ۲۰۰۸ م – عمان – مسقط.

    ۱۹-نقش فتوا در تقریب یا تحریک یا دور کردن که در بیست و یکمین کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی ارائه شد؛ تهران – ۴ تا ۶ ۲۰۰۸م.

    ۲۰-تحقیق در زکات سهام و شرکت‌ها – پژوهشی ریشه‌ای، تفصیلی و مقایسه‌ای که در سمینار زکات سهام ارائه شد؛ ۲۲ ماه می‌۲۰۰۸ – ریاض، هیأت اسلامی و جهانی اقتصاد و سرمایه‌گذاری – انجمن جهان اسلام – مکه‌ی مکرمه.

    ۲۱-مکانیزم‌های التزام به استانداردهای قانونی و ضرورت آنکه در هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی و اسلامی ارائه شد؛ کنفرانس سالانه‌ی هیأت‌های قانونی مؤسسات مالی اسلامی- ۲۷ و ۲۸ ماه می‌۲۰۰۸ م – بحرین.

    ۲۲-هیأت‌های فتوا و نظارت شرعی، انتخاب اعضا و ضوابط آنکه به هیأت حساب‌داری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی ارائه شد؛ کنفرانس سالانه‌ی هیأت‌های شرعی مؤسسات مالی اسلامی – ۲۷ و ۲۸ ماه می‌۲۰۰۸م – بحرین.

    ۲۳-آینده‌ی بانک‌های اسلامی با توجه به دشواری‌های قانونی فراروی توسعه و نوآوری محصولات مالی اسلامی و در شرایط بحران مالی معاصر – پژوهشی فقهی اقتصادی. بحث تعدد فتوا و اثر آن در آینده‌ی بانک‌داری اسلامی که در سمینار آینده‌ی بانک‌داری اسلامی در جده ارائه شد. گروه توسعه‌ی امور بانکی با بانک تجاری ملی؛ شوال ۱۴۲۹هـ / اکتبر ۲۰۰۸م.

    ۲۴-محیط زیست از دیدگاه اسلام؛ اصول و برنامه‌های کاربردی که در مرکز اسلامی آکسفورت ارائه شد – انگلستان – شوال ۱۴۲۹هـ / اکتبر ۲۰۰۸م.

    ۲۵-آل و اهل بیت نبی اکرم (ص) و جایگاه آنان در نزد اهل سنت؛ پژوهشی در کتاب و سنت و اقوال اهل دانشمندان که در سمینار دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر با عنوان «مفهوم اصطلاح آل البیت بین اهل سنت و تشیع» ارائه شد؛ ذوالقعده ۱۴۲۹هـ / نوامبر ۲۰۰۸م.

    سال ۲۰۰۷م

    ۲۶-چالش‌های قانونی آتی در مقابل توسعه و نوآوری محصولات مالی اسلامی؛ پژوهشی فقهی اقتصادی، کنفرانس توسعه و نوآوری صنعت مالی اسلامی، بیت‌المشوره – کویت، ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۷-گفتگوی مذاهب و اقلیت‌ها و اثر آن در جلوگیری از فتنه‌ها و تجاوزات خارجی؛ کنفرانس گفتگوی مذاهب اسلامی در دوحه؛ نقش تقریب در وحدت عملی امت، دانشگاه قطر، دانشکده‌ی شریعت، ژانویه ۲۰۰۷م.

    ۲۸-فتوا در جهان باز با توجه به فتواهای مستقیم در رسانه‌ها؛ کنفرانس جهانی روش‌شناسی افتا در جهان باز؛ واقعیت چالش‌برانگیز و چشم‌انداز مورد انتظار، ۲۶ تا ۲۸ ماه می‌۲۰۰۷م، کویت – مرکز جهانی اعتدال.

    ۲۹-سمینار علمی نگاه فراگیر به اسناد مشارکتی؛ عوامل وجودی؛ این سمینار در ۲۵ و ۲۶ فوریه ۲۰۰۷ به کوشش مجمع بین‌المللی فقه اسلام وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در مقر بانک توسعه‌ی اسلامی در جده و مرکز آموزش و پژوهش اسلامی وابسته به بانک توسعه‌ی اسلامی برگزار شد.

    ۳۰-خانواده‌ی مسلمان در غرب در بین التزام به اسلام و قوانین حاکم؛ دومین سمینار جهانی فارغ‌التحصیلان الازهر؛ ۱ تا ۳ آوریل ۲۰۰۷م، دانشگاه الازهر با عنوان: چالش‌های فرهنگی پیش روی امت اسلامی.

    ۳۱- رقابت تجاری بین شرکت‌های بیمه‌ی هم‌بستگی [اسلامی] و بیمه‌ی متعارف [تجاری] و اثر آن بر صنعت بیمه‌ی هم‌بستگی [اسلامی]، دومین کنفرانس وثاق در زمینه‌ی بیمه‌ی تکافلی – کویت ۱۵ و ۱۶ آوریل ۲۰۰۷م.

    ۳۲- قرضاوی و اقتصاد اسلامی؛ همایش امام قرضاوی ۱۳ تا ۱۵ جولای ۲۰۰۷م.

    ۳۳-ارزشیابی مالی و تأثیر آن بر احکام قضایی شرعی؛ اولین کنفرانس بین‌المللی قضاوت شرعی، ۳ تا ۵ سپتامبر ۲۰۰۷م – اردن.

    ۳۴-کاربرد وکالت، بیع فضولی و مرابحه‌ی معکوس در بانک‌های اسلامی – بیست و هشتمین سمینار البرکه؛ ۴ و ۵ رمضان ۱۴۲۸هـ / ۱۶ و ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۵-چالش‌های پیش‌روی پروژه‌های سرمایه‌گذاری موافق با شریعت اسلامی؛ دومین کنفرانس اسلامی و جهانی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها- دوحه، ۴ و ۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۶-اوقات نماز در اروپا؛ نوزدهمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی وابسته به انجمن جهان اسلام؛ ۳ تا ۹ نوامبر ۲۰۰۷م – مکه‌ی مکرمه.

    ۳۷-مضون اسم «عدل» و اهمیت آن نزد امام نورسی؛ هشتمین کنفرانس جهانی اندیشه‌ی بدیع‌الزمان نورسی (عدالت برای بهترین عالِم بشریت) – استامبول؛ ۱۸ تا ۲۰ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۸-نحوه‌ی تعیین دستمزد و اجرای آن در قراردادهای کاری‌، اجاره و به روزرسانی؛ دومین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی – کویت؛ ۲۴ و ۲۵ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۳۹-حکم تعامل یا کار در شرکت‌های بیمه‌ در خارج از ممالک اسلامی؛ پنجمین کنفرانس مجمع فقیهان شریعت آمریکا؛ منامه – بحرین؛ ۲۴ تا ۲۷ نوامبر ۲۰۰۷م.

    ۴۰-کرامت انسان در اسلام؛ پژوهشی که برای کمتیه‌ی ملی حقوق بشر آماده و در سپتامبر ۲۰۰۷م در شماره‌ی دوم مجله‌ی صحیفه به چاپ رسید.

    سال ۲۰۰۶م

    ۴۱-تحلیل، تخمین و مدیریت خطرات شرکت‌های بیمه‌ی اسلامی؛ واقعیت و چشم‌انداز؛ کنفرانس خطرات صنعت مالی اسلامی؛ بیت‌المشوره؛ کویت – ۲۰ و ۲۱ ژانویه ۲۰۰۶م.

    ۴۲-بیمه‌ی بدهی؛ پژوهشی فقهی اقتصادی؛ اولین کنفرانس بیمه‌ی هم‌بستگی وثاق؛ شرکت وثاق؛ کویت – ۲۰ تا ۲۲ فوریه ۲۰۰۶م.

    ۴۳-مسایل زنان و دموکراسی؛ پژوهشی در فقه و اندیشه سیاسی اسلام؛ کنفرانس اولین همایش جهانی فارغ‌التحصیلان دانشگاه الازهر با محور وحدت رویه‌ی الازهر در رویارویی با مشکلات زمان؛ ۱۱ و ۱۲ آوریل ۲۰۰۶م.

    ۴۴-ویژگی‌های مؤثر در روابط بین شرکت‌ها (شخصیت حقوقی، تعهد مالی، هم‌پوشانی در مالکیت و کنترل) پژوهشی فقهی حقوقی و مقایسه‌ای که در بیست و هفتمین سمینار البرکه ارائه شد – جده؛ ۲۵ و ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۶م.

    ۴۵-قانون تبعیت در قرارداد‌ها و تأثیر آن در مجوزهای قانونی؛ اولین کنفرانس فقهی مؤسسات مالی اسلامی – کویت؛ نوامبر ۲۰۰۶م.

    ۴۶-تعویق بدهی‌ها در سیستم مالی اسلامی؛ سمینار جهانی علمای شریعت در کوالالامپور؛ نوامبر ۲۰۰۶م با نظارت بانک مرکزی مالزی.

    ۴۷-زیرساخت‌ها در اندیشه‌ی اسلامی و سرمایه‌گذاری در بانک‌های اسلامی؛ کنفرانس اسلامی و جهانی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها- دوحه ۲۰۰۶م.

    ۲۰۰۵م.

    ۴۸-ما و دیگران؛ پژوهشی در کتاب و سنت و اندیشه‌ی اسلامی؛ دوره‌ی شانزدهم مجمع بین‌المللی فقه اسلامی ۱۴/۴/۲۰۰۵م – دبی.

    ۴۹-فسخ دَین (بدهی) با دَین؛ هجدهمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی؛ ۱۳/۸/۲۰۰۵م؛ مکه‌ی مکرمه.

    ۵۰-آزمایش‌های پزشکی قبل از ازدواج از دیدگاه فقه اسلامی؛ پژوهشی علمی و فقهی؛ مجله‌ی علمی شورای افتا و پژوهش اروپا؛ شماره هفتم؛ جمادی‌الثانی ۱۴۲۶هـ / جولای ۲۰۰۵م.

    ۵۱-خشونت خانوادگی، پیامد‌ها و راه‌های پرهیز از آن؛ شورای افتا و پژوهش اروپا؛ ۲۰۰۴م؛ دوره‌ی منظم.

    ۵۲-حکم بیمه‌ی سلامت و انواع آن در جامعه‌ی آمریکا؛ سومین کنفرانس مجمع فقیهان شریعت در آمریکا؛ جولای ۲۰۰۵م.

    ۵۳-زکات منابع معدنی و دریایی؛ چهاردهمن سمینار مسایل روز زکات؛ مارس ۲۰۰۵م؛ بحرین.

    ۵۴-مراقبت از سالمندان در قرآن و سنت با نمونه‌های عملی آن در جامعه‌ی اسلامی؛ کنفرانس جهانی مراقبت از سالمندان در شرایط تغییرات کنونی؛ آوریل ۲۰۰۵م – دوحه.

    سال ۲۰۰۴م.

    ۵۵-اسناد اجاره؛ پژوهشی فقهی اقتصادی؛ دوره‌ی پانزدهم مجمع بین‌المللی فقه اسلامی؛ ۶ تا ۱۱ مارس ۲۰۰۴م – مسقط.

    ۵۶-مقررات سرمایه‌گذاری موقوفات و بازدهی آن؛ پژوهشی فقهی اقتصادی؛ دروه‌ی پانزدهم مجمع بین‌المللی فقه اسلامی؛ ۶ تا ۱۱ مارس ۲۰۰۴م – مسقط.

    ۵۷-مشکل بدهی‌های معوقه در بانک‌های اسلامی؛ پژوهشی فقهی برای جریمه‌های دیرکرد و جایگزین که در چهاردهمن دوره‌ی شورای مجمع فقه اسلامی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در دوحه ارائه شد؛ ژانویه ۲۰۰۳م.

    ۵۸-فتوا در میان نصوص، واقعیت، مقررات و آداب.

    ۵۹-فقه ثوابت و متغیرات و تأثیر آن در تقریب بین مذاهب و جماعت‌های اسلامی.

    ۶۰-ازدحام در منی و احکام آن از مبیت و رمی جمرات پیش از زوال در روز قربانی و ایام التشریق که در سمینار ازدحام در حج ارائه شد. این سمینار در سال ۱۴۲۳هـ توسط مجمع فقه اسلامی در وابسته به انجمن جهان اسلام در مکه‌ی مکرمه برگزار شد.

    ۶۱-اصول و مبادی اسلامی روابط بین‌الملل که تحت عنوان روابط بین‌الملل بین اسلام و تمدن معاصر در کنفرانس مکه‌ی مکرمه (دوره‌ی سوم) ارائه شد؛ ۱ تا ۳ ذی‌الحجه ۱۴۲۳هـ / ۲ تا ۴ فوریه ۲۰۰۳م.

    اسلام دین رحمت و عزت؛ پژوهشی در حقیقت اسلام و تروریسم دینی که در انجمن جهان اسلام در مکه‌ی مکرمه ارائه شد؛ عنوان: فعالیت جمعی اسلامی متناسب با مقاطعی از تاریخ که امت از حمله به اسلام، اتهام و نسبت تروریسم به آن رنج می‌برد؛ ۲۷/۷/۱۴۲۲هـ.

    ۶۲-بخش کاربردی بیمه‌ی اسلامی (هم‌بستگی)؛ پژوهشی که به سیمنار بیمه و حقوق ارائه شد؛ این سمینار در روزهای ۱۳ و ۱۴ ربیع‌الاول ۱۴۲۴هـ / ۱۴ و ۱۵ ماه می‌۲۰۰۳م توسط دانشکده‌ی حقوق در دانشگاه شارقه برگزار شد.

    ۶۳-روش فقه اسلامی در حل مسایل روز که برای دوره‌ی مفهوم مسایل روز زکات تدوین شد؛ این نشست و توسط مرکز الدعوه، مدیریت دعوت و ارشاد وزارت اوقاف و امور اسلامی دولت قطر برگزار شد؛ ۳ ربیع‌الاول ۱۴۲۴هـ/ ۳ ماه می‌۲۰۰۳م.

    ۶۴-احکام بیمه‌ی تعاونی و تجاری اسلامی؛ پژوهشی فقهی مقایسه‌ای که در هیأت حسابداری و بازرسی مؤسسات مالی ارائه شد؛ نشست دهم – عمان؛ جولای ۲۰۰۳م.

    ۶۵-هیأت‌های شرعی بین تبیین میزان اشتباهات و موارد مخالف شرع در بانک‌های اسلامی و رازداری و حرفه‌ای و میزان تأثیر منفی یا مثبت آن بر بانک‌های اسلامی؛ این پژوهش به سومین کنفرانس هیأت‌های شرعی مؤسسات مالی و اسلامی ارائه شد و توسط هیأت حسابداری و بازرسی مؤسسات مالی اسلامی در بحرین برگزار شد؛ ۹ و ۱۰ شعبان ۱۴۲۴هـ / ۵ و ۶ اکتبر ۲۰۰۳م.

    قانون تبعیت در قرارداد‌ها و تأثیر آن در مجوزهای قانونی با برخی کاربردهای روز؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای؛ این پژوهش در ششمین سمینار فقهی خانه‌ی سرمایه‌گذاری کویت ارائه شد؛ اکتبر ۲۰۰۳م.

    ۶۶-بدهی‌های وقفی؛ پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای که در سمینار مسایل فقهی وقف ارائه شد؛ دبیرخانه‌ی سازمان اوقاف – کویت؛ اکتبر ۲۰۰۳م.

    ۶۷-مبنای شرعی تقسیم سود و زیان بانک‌های اسلامی؛ پژوهشی فقهی، ریشه‌ای و مقایسه‌ای؛ کنفرانس نقش مؤسسات بانکی اسلامی در سرمایه‌گذاری و توسعه؛ دانشکده‌ی حقوق و مطالعات اسلامی دانشگاه شارقه؛ ۲۶ و ۲۷ صفر ۱۳۲۴هـ/ ۹/۵/۲۰۰۲م.

    ۶۸-سرمایه‌گذاری در وقف و روش‌های قدیمی و جدید آنکه در دوره‌ی سیزدهم مجمع فقه اسلامی در کویت ارائه شد؛ ۲۰۰۲م.

    ۶۹-تأثیر پول و بدهی بر تعامل در سهام، قرارداد و واحدهای پولی؛ ارائه شده به اولین سمینار شرکت سرمایه‌گذاری – کویت؛ ۲۰۰۱م.

    ۷۰-اصول کلی داوری در فقه اسلامی که در سمینار داوری در شریعت اسلام ارائه شد؛ دبی – ۲۷ و ۲۸ اکتبر ۲۰۰۱م.

    ۷۱-نظراتی بر مبحث دبیرخانه‌ی هیأت شرعی شرکت راجحی؛ ۲۰۰۱م.

    ۷۲-ژن‌درمانی از دیدگاه فقه اسلامی که در سمینار واکنش‌های اخلاقی ژن‌‌درمانی ارائه شد؛ دانشگاه قطر؛ ۲۰۰۱م.

    توسعه‌ی درآمدهای وقف و محافظت از آنکه در کنفرانس وقف در مکه‌ی مکرمه ارائه شد؛ ۲۰۰۱م.

    ۷۳-سرمایه‌گذاری در سهام و مقررات شرعی آنکه در مجله‌ی مجمع فقه اسلامی در جده چاپ شد.

    ۷۴-سرمایه‌گذاری در ارز؛ حکم و مقررات آنکه به هیأت استاندارد بحرین ارائه شد.

    ۷۵-حقوق معنوی که در سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت و حقوق قطر منتشر شد.

    ۷۶-حکم اجاره به شرط تملیک و مقررات و اشکال آنکه به دوره‌ی هیجدهم مجمع فقه اسلامی در ریاض ارائه شد.

    ۷۷-حدیث لاتبع ما لیس عندک [چیزی را که حاضر نیست مفروش]، سند و مفهوم آنکه سال ۱۹۹۵م در مجله‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره در قطر به چاپ رسید.

    ۷۸-حدیث النهی از صفتین فی صفه واحده [نهی از دو صفت در یک صفت]، سند و مفهوم آنکه در سال ۱۹۹۵م در مجله‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره در قطر به چاپ رسید.

    ۷۹-میزان مسئولیت شخص مضاربه کننده و هیأت مدیره در زیان شرکت‌ها؛ پژوهشی مقایسه‌ای در شریعت و حقوق که به مجمع فقه اسلامی در انجمن جهان اسلام ارائه شد.

    ۸۰-حقوق معنوی و زکات آنکه در مجله‌ی هفتمین سمینار هیأت جهانی زکات به چاپ رسید.

    ۸۱-تورم و راه حل آن با توجه به قواعد فقه اسلامی.

    ۸۲-زکات مالت را چگونه می‌‌پردازی؟

    ۸۶-سفارش تولید بین جواز و ضرورت؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت؛ دانشگاه قطر؛ ۱۹۹۳م.

    ۸۷-کاربردهای عملی بازار مالی اسلامی که در سال ۱۹۹۳م و در هشتمین دوره‌ی مجمع فقه اسلامی ارائه شد.

    ۸۸-بیمه‌ی عمر که در سال ۱۹۹۳م در دومین سمینار اقتصادی خانه‌ی زکات کویت ارائه شد.

    ۸۹-جایگزین‌های قانونی اوراق قرضه؛ دومین سمینار اقتصادی که در سال ۱۹۹۳م در کویت برگزار شد.

    ۹۰-امام بخاری و مفاهیم اقتصادی او که در سال ۱۹۹۲م در سمینار امام بخاری در مرکز آکسفورت ارائه شد.

    ۹۱-حکم قرارداد از راه وسایل ارتباطی نوین؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر؛ شماره ۸؛ سال ۱۹۹۳م.

    ۹۲-اعجاز تشریعی شریعت اسلام؛ کتابخانه‌ی اقصی – دوحه؛ ۱۹۸۹م.

    ۹۳-روش دلالت سنت بر احکام؛ سالنامه‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره در دانشگاه قطر؛ شماره چهارم؛ سال ۱۹۸۹م.

    ۹۴-وصول و دریافت و انواع معاصر آن؛ مجمع فقه اسلامی، جده، شماره‌ی چهارم؛ سال ۱۹۹۰م.

    ۹۵-صنف «فی الرقاب» [بردگان] و کاربردهای امروز آن بر اسیر و شخص ربوده شده؛ هیأت جهانی زکات در کویت – سال ۱۹۸۹م.

    صنف «الغارمین» [افراد ورشکسته] و کاربرد امروزی آن؛ هیأت جهانی زکات در کویت؛ سال ۱۹۸۹م.

    ۹۶-صنف «مؤلفه قلوبهم» [نومسلمانانی که به قصد جلب محبت آنان، بخشی از زکات به آنان پرداخت می‌شود] و کاربرد امروزی آن؛ هیأت جهانی زکات در کویت؛ سال ۱۹۸۹م.

    ۹۷-نظریه‌ی عوض المثل و تأثیر آن بر حقوق و تکالیف؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر، شماره‌ی ششم؛ سال ۱۹۸۸م.

    ۹۸-مشکل بدهی و راه‌حل اسلام؛ سالنامه‌ی دانشکده‌ی شریعت دانشگاه قطر، شماره‌ی پنجم، سال ۱۹۸۷م.

    ۹۹-قانون‌گزاری به وسیله‌ی سنت و چگونگی استنباط آن؛ سالنامه‌ی مرکز پژوهش‌های سنت و سیره، دانشگاه قطر، شماره‌ی دوم، سال ۱۹۸۷م.

     

    کتاب‌ها و تألیفات

    ۱-توشه‌ی طالب علم در اقتصاد اسلامی و معاملات مالی اسلامی مرکب از ۱۲ جلد؛ وزارت اوقاف و امور اسلامی قطر، سال ۲۰۱۰م.

    ۲-بررسی اسباب بحران مالی جهانی و آثار آن، آینده‌ی سرمایه‌داری پس از آن، راه حل آن از دیدگاه اقتصاد اسلامی و روش استفاده از آن در جهان اسلام؛ چاپ دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۹م.

    ۳-ما و دیگران؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای برای تشریح روابط مسلمان با هم‌نوعان خود در حالت جنگ و صلح، اقلیت و اکثریت با توجه به کتاب و سنت و فقه موازنه، چاپ کمیته‌ی تألیف و ترجمه‌ی اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان در ضمن مجموعه‌ی مسایل امت (۳)، چاپ ۲۰۰۹م.

    ۴-گریزی به اقتصاد اسلامی؛ پژوهشی ریشه‌ای در مقایسه‌ با اقتصاد قراردادی با توجه به کتاب و سنت، مقاصد شریعت و میراث فقهی (زیر چاپ).

    ۵-معامله‌ی سلم و کاربرد روزمره‌ی آن در کالا، منافع و خدمات (سندهای آن و حکم سلم منظم) پژوهشی فقهی و مقایسه‌ای (زیر چاپ).

    ۶-بانک‌ها و بیمه؛ پژوهشی تحلیلی (زیر چاپ).

    ۷-مباحثی در فهم مسایل روز زکات؛ دار البشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۸م.

    ۸-المنهل النضاخ فی اختلاف الأشیاخ، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۷م.

    ۹-مباحثی در مفهوم بانک‌های اسلامی، دار البشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۷م.

    ۱۰-مقدمه‌ای در مال، اقتصاد، ملکیت و قرارداد، نشر دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۲۰۰۶م.

    ۱۱-بیمه‌ی اسلامی؛ پژوهشی فقهی و ریشه‌ای، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، ۲۰۰۵م.

    ۱۲-فقه مسایل پزشکی معاصر، دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۳-حکم سرمایه‌گذاری در سهام، مطابع دوحه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۴-مباحثی در اقتصاد اسلامی، دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۵-مباحثی در فقه معاملات مالی روزمره، دارالبشائر الاسلامیه، سال ۲۰۰۵م.

    ۱۶-فقه شرکت‌ها، دارالمتنبی، دوحه، ۱۹۹۶م.

    ۱۷-قاعده‌ی تعویضی و ارزشی و تأثیر آن بر حقوق و تکالیف و اجرای آن با پول‌های کاغذی، ‌ دارالاعتصام، سال ۱۹۹۴م.

    ۱۸-اعتدال غزالی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۰ و پس از آن قطر در سال ۱۹۹۲م.

    ۱۹-اصل رضایت در قرارداد‌ها، پژوهشی مقایسه‌ای در شریعت و قانون مدنی، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، سال ۱۹۸۵م، رساله‌ی دکترا در دو جلد ضخیم.

    ۲۰-معنی لا اله الا الله، زرکشی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۲م.

    ۲۱-ای‌ها الولد امام غزالی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۲م.

    ۲۲-الغایه القصوى فی دراسه الفتوى [مقصود نهایی در بررسی فتوا]، قاضی بیضاوی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر، چاپ مصر، سال ۱۹۸۰م.

    ۲۳-انسان و ایمان، شیخ سعید نورسی، تحقیق و بررسی همراه با مقدمه‌ی طولانی از زندگی‌نامه نورسی و جهاد و فعالیت‌های او.

    ۲۴-شیوه‌ی مطلوب در تفسیر نصوص شرعی (زیر چاپ مجدد).

    ۲۵-جهاد، تروریسم و خشونت (زیر چاپ مجدد).

    ۲۶-مختصر الأم اثر بویطی، بررسی، مطالعه و اظهارنظر (آماده‌ چاپ).

    ۲۷-به کدام اسلام فرا می‌خوانیم؟ (آماده‌ چاپ).

    ۲۸-تأثیر بدهی و پول شرکت‌ یا صندوق بر حکم معاملات سهام، اسناد و بخش‌های سرمایه‌گذاری (مشکل و راه‌حل)، پژوهشی

    فقهی اقتصادی، چاپ بانک توسعه.

  • دیمانه‌ی سۆزی میحڕاب له‌گه‌ڵ مامۆستا عوسمان دانیشی – مهاباد

    ئــامـــاژە:

    لە مەراسیمی بە خاک ئەسپاردە کردنی مامۆستای لێزان و هۆزان، پسپۆڕ و وەرگێڕی گەورەی قوڕئان خوالێخوشبو دوکتور محەممەد ساڵح ئیبڕاهیمی لە مقبرﺓ الشعرای مەهاباد، چاوم بە مامۆستا عوسمان دانیشی کەوت و بەخزمەتی گەیشتم.
    هەرچەند بە داخی گرانەوە ئەسپاردە بەخاک کردنی تەرمی مامۆستا ئیبڕاهیمی لە لایەن مامۆستایان و گەورە پیاونی سابڵاغەوە پێشوازێکی بەرچاوی لێ نەکرا و تەنیا تاقمێکی زۆر کەم وەک نمونە مامۆستا دانیشی لەو ڕێو ڕەسمە دا بەشداریان کرد؛ بەڵام بە هۆی ئەهلی قەڵەم و نوسەر و پسپۆڕ بوونی مامۆستا ئیڕاهیمی، ئێستا لە نێو هەمو ئەهلی سوننەی ئێران و بەشێکی زۆر لە دونیای ئیسلام دا، کەسایەتێکی ناسراو و لەبیر نەکراوەیە.
    دوای بەخاک ئەسپاردە کردنی تەرمی مامۆستا محەممەد ساڵح، وێڕای بەڕێز مامۆستا دانیشی بەڕەو ماڵ گەڕاینەوە.
    پرسیارم لە مامۆستا عوسمان کرد کە، بڵێی لە بەینی گەورە پیاوانی ئایینی ناوچەکەمان دا چەن کەسایەتی ناسراو و نێو بەدەرەوەی وەک بەڕێز دوکتور ئیبڕاهیمی مان هەبێت؟!!!
    بۆچی مامۆستایانی ئێمە [ کوردەواری] داوی تەمەنێک هەوڵ و خزمەت بە خـەڵک و نیـشتیمـان، بە بێ نێو و نیشـان سەر دەنێنەوە و بە مەرگ و مردنیان نێو و ئاوازەشیان تەواو دەبێت؟!!
    مامۆستا دانیشی وێڕای هاودڵی لە گەڵ وتەکانی من، فەرموی: هۆکار بۆو ڕەوتە نەخوازراوە زۆرن بەڵام، سەرەکی ترین هۆکار خودی مامۆستایانن کە بە تەواو مانا خۆیان لە مەیدان و گۆڕەپانی نوسین و قەڵەم بەدور کردۆتەوە و ئەسەر و شوێنەوارێکی زیندو و بەرچاو لە پاش خۆیان جێ ناهیڵن…
    لە درێژەی قسە و دەردەدڵەکانی مامۆستا دا، پێشنیارم کرد کە دیمانەیەک لەگەڵ ماڵپەڕی سۆزی میحڕاب پێک بێنێت، کە خواهەڵناگرێ زۆر ڕوح سوکانە و بە دڵێکی ئاوەڵاوە وڵامی داینەوە.
    ئەوەی لە ژێر دا دەیخوێنەوە بەرهەمی ئەو چاوپێک کەوتنەیە کە لە دواساتەکانی بە خاک ئەسپاردنی تەرمی مامۆستا محەممەد ساڵح ئیبڕاهیمی لە گۆڕەستانی بداغ سوڵتانی سابڵاغ و لە قەتعەی مقبرﺓالشعرا لە گەڵ مامۆستا عوسمان دانیشی پێک هات…
    دواکارین خوای میهرەبان ڕوحی مامۆستا ئیبڕاهیمی بە بەهەشتی خۆی شاد بکات و ئاواتەخوازیشین کە، لە بۆچون و بیرەوەرێەکانی مامۆستا مەلا عوسمان یش کەڵکی پێویست وەرگرین.


    به نێوی ئەو خودایەی که خوڵقێنەره و فەرمان به خوێندن و خوێندنەوه دەدا
    پێشەکی سڵاو و ڕێز و دەس خۆشیم بۆ ئێوه بەرێوەبەرانی (سۆزی مێحراب) هەڵکەوتو له شاری سابڵاغ (مهاباد) هەیە.
    داوای سەرکەوتن بۆ ئێوە و هەمو دڵسۆزانی دین دەکەم.


    سۆزی میحڕاب: لە خزمەت بەرێزتان‌دا عەرزی سڵاومان هەیە، لە لایەن سۆزی میحرابەوە هاتوینە خزمەت تان. مایەی سەربەرزیمانە گەر خۆت بناسێنی بە لایەنگرانی سایتەکەمان( پوختەی ژیان‌ـ زێدـ ئاستی توانای زانستی‌ـ هاوسەرگیری‌و مناڵەکانت و..).
    وەڵام: له سەر ویستی ئێوەی بەرێز خۆم دەناسێنم.
    نێوم عوسمانە و ناسراو به دانیشی، له دایک بووی ساڵی ١٣۴٢ی هەتاوی له بنەماڵەیەکی خودا دۆست و جوتیار له ئاوایی (قالوێ زەندان) له ناوچەی گەورکان سەر به شاری مەهاباد پێم ناوەته دونیا و خۆم داوەته بەر ململانەی ژیانی پڕ له کوێرەوەری.

    ئێستا دانیشتوی شاری مەهاباد مزگەوتی ڕۆستەم بەگ م

    له پەنا تێپەڕاندنی خوێندنی قوتابخانه، به ڕێنوێنی دایک و بابم سی پارەم درایه دەستی و هاتوچۆی مزگەوت و حوجرەم دەکرد.
    وام له بیره له ساڵی ١٣۵٠ی هەتاوی هەر له شوێنی له دایک بوونم له لایەن بنه ماڵه به تایبەت خوا لێخۆشبوی بابم ڕەوانەی حوجره کرام له خزمەت مامۆستا عبدالرحمانی خەلیفە زاده ئیمام و مودەرریسی ئەو کاتی قالوێی زەندان و ئیمام جومعەی پێشوی بۆکان، ملم نایه بەر خوێندنی عەڕەبی.

    منیش هەر وەک مامۆستاکانی کوردوستان له گەڵ لێفە و سەرینێک و چەند کتێب په رتەوازەی حوجرەکانی کوردستان، مەڵبەندی پیرانان ، ئاوایی قەڵاتەڕەشێ سەر به شاری پیرانشار له خزمەت مامۆستا عەبدوڵڵای سورخابی بووم.
    له هاوێنی ١٣۵٧ی هەتاوی هاتمە ناوچەی مەهاباد ئاوایی ئیندرقاش، خزمەت مامۆستا سەیید قادر قوڕەیشی، پاشان له شاڕەکانی بۆکان و مەهاباد له هاوینی ساڵی ١٣۶٢ پێم نایه مزگەوتی جامیع ی (سور) مەهاباد له خزمەت مامۆستا مەلا ئەبوبەکری مەحەممەد کەریمی..

    له سەرەتای ساڵی ١٣۶٣ کۆری ئیجازەنامە گیرا و هەر لەو ساڵەشدا ژیانی هاوبەشیم پێک هێنا و ڕووم له ئاوایی جه موغه سەر به شاری بۆکان کرد و به قەولی کوتەنی: بووم به مەلا…

    پاشان چومه ئاوایی کۆخان سەر به شاری میاندواو و له ساڵی ١٣٨١ هاتمه مەهاباد مزگەوتی ڕۆستەم بەگ.
    تا له دێهات بووم حوجره م ئاوەدان بو، پاشان به هۆی کەم بوونی فەقێ نه تەنها حەجرەی ئێمه بەڵکو زۆربەی ئەو حوجرانەی که هەمیشه گمەی دەهات به داخەوه ڕویان له چۆل بون کرد و تۆزی چۆل بونیان لێ نیشت. بەو هۆیە منیش له دەرس کوتنەوه دوور کەوتمەوه و تووشی خەسارەتێکی گەوره و قەرەبو نەکراوە بووم.


    سۆزی میحڕاب: هۆکاری چونە حوجرەت چ بووە؟ لە شاری یان لە دیهاتی لە خزمەت کام لە زانا پسپۆرەکان وانەت خوێندوە؟ ئایا بۆ خوێندن چویەتە دەرەوەی سنووری کوردستان؟
    وەڵام: لە وڵامی پرسیاری پێشدا گوتم و نیازی به دو پاتکردنەوه نیه تەنیا ئەوەنده نەبێ خوێندنم له کوردوستانی ئێران بووه.


    سۆزی میحڕاب: سەردەمی فەقێیەتی ئەو ڕۆژگارە چۆن بوو؟ باسی عادەتی ئەوکاتی فەقێیانمان بۆ بفەرموو؟
    وەڵام:  باشم له بیره،ئەگەر به بیری ئێستا بیر کەمەوه؛ تێپەڕاندنی حوجرە و فەقێیەتی سەرم سوڕ دەمێنێ؛ نەبونی هه ر چەشنە ئیمکاناتێک و تەنانەت به لیباسی شۆڕە و قه ڵافەتێکی گەورەوه پیاڵە و کاسەمان هەڵدەگرت و کۆڵان به کۆڵان دەرگا و دەرگامان دەکرد بۆ نان و پێخۆر؛ ڕاتبە و جومعانە بۆ پارە و قەند و چایی..

    ئەگەر له قەڵافەتی بەرزی حوجره بڕوانین ئەو هەمووه پیاوه بەرز و بەرێز و ناو دارانەی کورد و کوردوستان له دڵی پڕ له زوڵاڵی حوجرەکان هەڵقوڵاون، ئەوەندەی سەرمان بەرز کەینەوه قەڵافەتی باڵای بڵندیان وەبەر ڕەهێڵەی چاو نایەن.
    تا پاراستنی ڕەسم و یاسای حوجرەکان هەبو و دەپارێزران، پیاوانی زۆڕ هەڵکەوتە و لێزان و بڵیمەت و شورشگێر و شاعیر و نوسەر و پسپۆر … له حوجرەکان سەریان هەڵداوە…

    به ڕاشکاوی دەتوانم بڵێم له کەمتر وڵاتان ئەو جۆره پیاوه هەڵکەوتانەی وڵاتی کوردستانی خۆشەویستمان که له پەنا مزگەوتەکان هەڵکەوتوون؛ دەبیندرێن.


    سۆزی میحڕاب: ڕێنامەی وانەکانتان چەن ساڵی دەبرد؟ وانەکانی حوجرە چ جۆر بوون؟
    ـ تا چ ئاستێ بایەخ دەدرایە نوێژی بە کۆمەڵ ‌و ڕۆژوی سوننەت، خواپەرستی لە ناو فەقێ ‌و مەلای ئەو سەردەم دا چۆن بوو؟
    ـ یان تا کوێ بایەخیان ئەدا بە قورئان‌ و فەرموودە؟ ـ فەقێ‌ و حوجرەی ئەو کات چ گرفتێکیان بوو؟
    وەڵام: دەرسەکان هەر ئەو کتێبانه بوون که له ڕابردو دا باو بوون و دەخوێندران.

    ماوەی سێزده ساڵ دەورانی خوێندنی عەرەبیم له حوجرەکاندا تێپەراند…

    سەرەڕای بونی خەوفی خودا (تقوی) له نێو عولەمایانی ڕابردو ، سرنج دان به عیبادەت و جومعە و جەماعەت له نێو کۆڕی فەقێکان، ئەو جۆرەی شایان بو بەر چاو نەبو!
    زۆربەی تێکۆشانی پێشو بۆ فێربونی علومەکان بو ؛ نەک قورئان و حەدیس و تەفسیر. خوێندنی شەریعەتیش بایه خێکی تایبەتی پێ دەردا…

    له بواری بژیویش دا زۆڕ گرنگی پێ نەدەدرا، ئەوەی بوومان ته نیا لیباسی بەری بو که خۆمان پێ شیک و پیک دەکرد؛ تەنانەت کتێب و پێ نوسیش زۆر کەم بو، هەر بۆیه هەفتەی ڕۆژێک واته (سێ شەممۆیانه) بۆنوسینەوەی کتێبی دەرسی هەفتانه تەرخان کرابوو.


    سۆزی میحڕاب:  جیا لە بڕوانامەی حوجرەیی شەهادەی زانستگەتان هەیە؟
    ـ وەرگێران‌ و نووسین چی؟ ـ زەوقی هۆنراوە و هەڵبەست تان هەیە؟

    وەڵام: تا تەواو کردنی پۆلی سەرەتایی له قوتابخانه خوێندومە و له خوێندن و مەدرەکی زانستگا بێ بەش بومه…

    بەداخەوه له بواری نوسین و وەرگێڕان و شێعر، قەڵەمم لەگەڕ دا نەبوە و بێ بەش بوم.


    سۆزی میحڕاب: بەکام لە زانایانی ئەوده م زۆر کاریگەر بووی؟ گەر دەگونجێ باسی ئەوەمان بۆ بفەرموی؟

    وەڵام: ئەگەر پێزان بم دەبێ خۆم به خزمەتگوزاری هەمو مامۆستاکانم بزانم، ئەگەر کەم و کوڕێک بوبێ که بێ شک هەبوه، به تایبەت سەرەتای خوێندن که نیازی زۆری به حەوسەلە و زانست و ماندو بونی ئوستاد هەیه؛ بەشی زۆری له لایان خۆمەوه بووه.
    پێ زانینی خۆم ئاراستەی مامۆستای خۆشەویست و ناودار مامۆستا مەلا ئەبوبەکری مەحەممەد کەریمی دەکەم که ڕۆڵێکی یەکجار زۆر و بەر چاویی هەبووە و هەیه له بارهێنانی فەقێدا.


    سۆزی میحڕاب: دوای ودم گرتن چەن ساڵ لە پۆستی پیرۆزی پێشەوایەتی خەڵک دا، خەباتت کرد؟ ـ بژیوی ژیانی مامۆستایان لەسەر شانی خەڵکی یه، ئەمه چۆن هەڵدەسەنگێنی؟

    وەڵام: له سەرەتای ساڵی ١٣۶٣ی هەتاوی که ماڵ ئاواییم له حوجره کرد و لیباسی پیروزی مەلایەتیم به شان دادا، تا ئێستا هەر لەو بوارەدا ماومەتەوه، من خۆم له بواری بژیوی ژیان هیچ کەم و کۆرێکم نەبوه و نەدیوه، نیاز و پێویستیم به خەڵک نەبووه، توانیومه به دەست و بازوی خۆم کەم و کۆڕیه کانی ژیان پڕ کەمەوه؛ واقعیەتیش ئەوەیه مامۆستایانی ئایینی له وڵاتی ئێمەدا هەر ئەوانن توانیویانه و کەمەری هیممەتیان بەستوە و قەناعەتیان به خۆ کردوه؛ دەنا ئەو شێوه ژیانه شیاوی سەردەمی ئەوڕۆ به تایبەت هی مامۆستا بەرێزەکان نییه.



    سۆزی میحڕاب:  ئایا دوای وەرگرتنی ودمی مەلایەتی، دەرس وێژیت کردووە و فەقێت هەبووە؟

    وەڵام: له سەرەتایی دەست پێ کردنی مەلایەتی واته ساڵی ١٣۶٣ تا ساڵەکانی ۹ – ۱۳۷۸ حوجره ئاوەدان بووه. پاشان هەر وەک خۆتان دەزانن به هۆی کەم بونی فەقێ، زۆڕبەی زۆری حوجرەکانی کوردستان که مایەی شانازی هەمو لایەک بو، به داخ و کەسەرێکی زۆرەوه حوجرەکان ڕویان له چۆل بوون کرد و حوجرەی ئێمەش قفڵی چۆل بوونی لێ درا.


    سۆزی میحڕاب:  وەک ئاگادارن فەقێ لەم سەردەمەدا کەم بوونە و لە بڕێ جێگە هەر نەماون! هۆکارەکەی چییە؟
    ـ لەم تاوانە نەبەخشراوەدا کێ شەوێنی سەرەکی هەیە؟ (باوک‌ و دایک، مامۆستایان یا لایەنی سێهەمە؟).

    وەڵام: هۆکاری نەبوونی فەقێ و چۆل بوونی حوجره به بڕوای من زۆرن..

    دڵ پێ خۆش نەبوون به فەقێ و فەقێیەتی و مەلایەتی به ڕەوشی ڕابردو، سەرەڕایی دابەزینی رێز و حورمەت و بوونی زەخت و زۆرێکی نارەوا بۆ سەر مامۆستا ئایینیه کان له لایەن دەسەڵات داران و خەڵکەوه…

    مەگەر نابینین زۆر لەو مامۆستایانەی که جێی فەخر و شانازیین بۆ ئیسلام و گەل و نەتەوەکەمان وازیان له مەلایەتی هێناوە و ڕوویان کردۆته بازار و کار و کەسبی جۆرا و جۆر، کەلێنیان دیارە و بۆته خەسارێکی گەورە؟؟

    ….. سرنج نەدان به پێشەوا ئایینیه کان و تەنانەت بێ حورمەتی پێ کردنیان و ئازار دانیان ڕاستیێکی حاشا هەڵنەگرە…
    لەو لایەشەوه با ڕووی قسەمان له گەڵ خەڵک و مامۆستاکان بکەین: نه تەنیا نووری چرای بەرپرسایه تیان لاواز بووه؛ بەڵکو به داخ و کەسەرێکی گرانەوه دەتوانین بڵێین ئەو نوورە پڕشەنگدارەکوژاوەتەوه و لە خامۆشی دایە که زۆر زۆر جێی داخ و کەسەرە…
    هیوام وایه انشاءالله به خۆ دا بێینەوه و ئاوڕێک له ڕابردووی خۆمان بدەینەوه و ئەو بەڵا گەورەی که ڕووی له ئێمە و دین و وڵات و گەلەکەمان کردووە کە بێ شک مەترسیێکی گەورەیه؛ بتوانین دەستی برایەتی و دڵسۆزی بدەینه دەستی یەکتر بۆ ئەوەی هەوری ڕەشی چۆڵی مزگەوت و حوجرەکان له ئاسمانی نیشتیمانی جوان و خۆشەویستمان ڕامـاڵیین تاکو گرمە و گممە و ورتەی دەرس و دەور و خوێندن بگەرێتەوه نێو حوجرەکان و سەرلە نوێ سەر هەڵداتەوه.
    ئەو هەموه مامۆستا ڕوناکبیر و پسپۆر و زانا و نوسەر و هۆنەرە له هەمو بوارەکاندا هەڵقۆڵاو له دڵی خەڵک و نێو جەرگەی حوجرەکاندا بوون؛
    بەو هیوایەی ئەو هەستە دینی و نەتەوایەتیه بۆ ئەو ڕێگە و ڕێبازه نوێ بێتەوە و هەر بەردەوام بێت و چرای پڕ نووری حوجرەکان وەک جاران بدرەوشێتەوه.


    سۆزی میحڕاب:  ئەمرۆ باوە کە لە حوجرەکان‌ و مزگەوتەکان کەسانی توندخوو یا شل‌خوو دەردەچن! یا بە یـاقیدەی خەراپ و سۆفیلکە مەشڕەف بار دێن ! ئەمە تا کوێ ڕاستە؟  گەر لە شوێنێکی لەباردا فەقێیێک بە خزمەتت بگا وەک ئامۆژگاری چی پێ دەفەرمووی؟

    وەڵام:بەلێ، ئەگەر گوێیەکان تەرخان بکرێن بۆ بیستنی قسە ناڕەوایەکان به تایبەت بۆ ئەو پروپاگەندانەی که دژایەتێکی سەختیان دەگەڵ ئیسلام و موسوڵمانان هەیه؛ ئێستا که بیرۆکەی تووند و تیژی له ئارادایه، هەل ڕەخساوه بۆ دژبەرەکانی دین؛ ئەو شته ڕوون و ئاشکرایه کە ئایا حوجرەکان ئاوەدانن تاکو تووند و تیژیان لێ سەرهەڵدا؟
    هەر ئەوه بۆ خۆی نیشان دەدا  ئەو قسانه دورن له ڕاستی و ئامانجی دژبەرانی ئەو گەل و نەتەوەیه ڕوون و ئاشکرایە.
    بڕواداران به تایبەت لاوه دڵپاک و بەڕێزەکان نه تەنها له مزگەوتەکان فێری توندڕەویی ناکرێن، بەڵکوو هاندراون بۆ دوور کەوتنەوە لە خیانەت و جینایەت به گەل و نیشتیمانی ئازیزمان.

    ئەرکی هەموو لایەکمانه ڕێگه به هەل پەرستان و خیانەتکاران و جیرەخۆڕەکان نەدەین چی دیکه له پشتەوەڕا خەنجەری خۆ فرۆشی و ژەهراوی لەو گەله ستەم لێکراوه بدەن و بە ئامانجی نارەوا و نادروستی خۆیان بگەن.
    گەلی به ئیمان و ووره بەرزی کوردوستان ئەو ڕێگایانەیان زۆر تاقی کردۆتەوه و سەر بەرزانه له پیلانی فڕ و فێڵی دوژمنان تێگەیشتوونە و خۆیان دەرباز کردووه.
    فەقێ بەڕێزەکان که هەمیشه جێی فەخر و شانازی گەل و وڵات بوونە، باش دەزانن گەلی کوردستان چاوی بڕیوەته قەڵەم و هەڵوێستی پاک و بێ گه ردی وان؛ خۆیان باش تێدەگەن که ڕووحی ئیسلام قەت ڕێگەی بەو توند و تیژییه نەداوه که داهاتویەکی نادیار و شوێنەوارێکی زیانباری بەدوا وەیه.


    سۆزی میحڕاب: ئەو دایک و بابەی کە مناڵی وریـا و زیرەکیان هەیە، لەمەڕ فەقێ و فەقێیەتیەوە چۆن سفارشیان دەکەی؟

    وەڵام: لێم ڕوون و ئاشکرایە دایک و بابه بەرێزەکان بیریان لەوه کردۆتەوه ئەوانەی ڕوو له مزگەوت و قوڕئان به دەست بوون و له ڕیگە و ڕێبازی قورئان و عولومی دیندا به دروستی و دڵسۆزانه چونەته پێش و هەڵوێستیان بوێرانە بووە.
    هەر ئەوانەن بونەته پێناسەی ئەم گەل و نەتەوەیه له هەمو وڵاتان؛ ئاڵا به دەست و دین دۆست، پێش ڕەوی کاروانی رزگاری خوازانەی گەل بونە. سینگیان قه ڵغانی پاڕاستنی خەڵک و نیشتیمان بووه و ژین و ژیانیان، ڕوح و گیانیان بەختی ڕێگای رزگاری کردووه، ئەوه شتێک نیه ئێمه بتوانین له بیر خۆمانی بەرینەوه؛ مێژوو هاوار دەکا و شایەتیمان بۆ دەدا هەر دەبێ له خۆتان بپرسن حەیف نییه ئەو ڕۆله زێرەکانه جێی ئەوان نەگرنەوه و ئەو ئاڵا پیڕۆزە نەدرێتەوە دەست ئەوان و ئەو شانازێش به ئێوه دایک و بابەکان نەبرێ؟!


    سۆزی میحڕاب:  بەڕای جەنابتان پێشنوێژ و وتارخوێنێکی سەردەمیانە چ تایبەتمەندیێکی هەیە؟ مامۆستای بانگخوازی بەڕۆژ کێیە؟

    وەڵام: بۆ هەر بانگخوازێکی دینی چەن شتێکی سەرەکی پێویسته ببن:
    بوونی بڕوا، ئیمانێکی دروست، ئەوەی دەیڵێ و دەیکا هەڵقوڵاو له دەرونێک که خۆشی بڕوایی پێ بێ و بەرێوەبەری بێت.
    بوونی تەقوا، واته له خوا ترسان…
    وەختێک ترسی لە خوا ببێ، بێ گومان ئەوەی ناڕەوایه نایکا و خۆی لێ دوور دەخاتەوە. بوونی ئیخلاس بەوەی دەگوترێ تەنها مەبەست لە کار و تەڵاش پێک هێنان و وەدەست هێنانی ڕەزایەتی خوا و بە جێ هێنانی دەستوری ئەو بێت.

    شارەزا بوون به سەر زانستەکانی قورئان، حەدیس و زانستی ڕۆژ، پاراستنی حەریم و پاوانی ئەوان دەتوانێ شوێنەوارێکی باش و پێشکەوتوانەی ببێ.


    سۆزی میحڕاب:  یەکیەتی‌ و هاودڵی زانایان ‌و بانگخوازان سارد و بێ ڕووحە، ئەو ڕاستییە تاڵەتان تا کوێ قبوڵە؟
    ـ هۆکارەکانی چیـن؟

    وەڵام: بەڵێ
    چون وایه ناتوانین قه بووڵمان نەبێ، ڕاستی جێی داخه داعیان و پێشەوایانی دین کە هاواریان بۆ دینه، خۆشیان لەو قەیران و گێژاوە کەون. ئەو هەمووە ئایەتەی قورئان و فەرمودەی ڕەسوڵی خودا بۆ یەکڕیز بوون و یەکدەنگ بوونە، لەگەڵ ئەوەشدا، لێک سور هەڵگەران و یەکتر وەرنەگرتن و لێک دوور کەوتنەوه بۆته خەسڵەتیان.
    ئەگەر نەبیێته بێ ئەدەبی و لێمان نەرەنجێن، ئەو پەرەوازە کەوتنه و پشت کردن له دین و ڕوو کردن له زەرق و بەرقی دونیا و له پەنا ئەوەشدا هەر بیڵێین باشه، قەیناکا با لێشمان بڕەنجێن، هێندێکیان کەوتونه داویی دوژمن و به تووزەلەی ئەوان هەڵدەپەرن، بۆ ئاغا پێ کووتنی به درۆ و پاروبادانێکی هیچ…

    تۆ بڵێی ڕۆژێک به خۆدا نەێنەوه و ویژدانی خەوتوویان وەخەبەر نەێێ و ئاوڕێک وە ویژدان و دین نەدەن و شنە بای شەماڵ کاو و دان لێک هەڵاوێرێ؟


    سۆزی میحڕاب:  بە بڕوای زۆرینەی کارناسان‌ و خەڵکی بۆخوا سوڵحاو، کێشە و ململانێک لە نێوان زانایان لەکاتی فەتوا و ڕاگەیاندنی دەمی جێژنەکان و ساتی بانگەکان‌ دا دەبینرێ! ئەو ناکۆکی و گژۆڵییە چییە؟!
    ـ بۆ چارەسەری ئەو دۆخ و کەش نالەبارە، دامەزراندنی مەڵبەندێکی یەکریزی‌و یەکگرتوویی نیاز نییە؟

    وەڵام: لێک بڵاو بوون و پرەوازەیی مامۆستاکان به بیر و بۆچونی جۆراوجۆر و خۆ دوور خستنەوەی عالمە ناودارەکان به هۆیی ڕەخسانی هەل و مەرجی لێک پچراو و دەست تێوەردانی دەستی نامۆیان و نەیاران و چاندنی تۆویی دوبەرەکی له لایەن دژبەرانی دین و گەل و هەڵکەوتووانی؛ هەڵکوتانی تاقمێک که شیاوی فتوا دان نیین و بێ بەرپرسانه بەربونه گیانی دین؛ به داخەوه کەس نییه بەرپەرچیان داتەوه.

    سەرەرای ئەو هەمو کەند و کۆسپانه زۆر جاران هەوڵ دراوه بۆ پێک هێنانی ( لێژنەیەک یا بڵێین شورا ) شوکری خودا هەر وەک ئاگادارن پێک هاتووه به نێوی (شوڕای مامۆستایانی ئایینی مهاباد)…..


    سۆزی میحڕاب:  لەم ڕۆژگارەدا گەنجەکان کەمتر بۆ پرسە شەرعیەکان دێنەوە لای زانایان! لێکدانەوەت بۆ ئەم مژارە چییە؟
    ـ بۆچی لە ڕابردودا دۆخەکە وانەبووە؟!

    وەڵام: بەو شێوەی که پێویست بێ و شایانی لاوه بەرێزەکان بێ، تەبلیغاتی پێک هێنانی کۆڕ و کۆبوونەوه و کلاسی قورئان نییه. لەو لاشەو ڕاگەیندراوەکان، ڕەسانەکان، تۆڕەکۆمەلایەتیه کان که بەشی زۆریان به دەست کەسانێکەوەن کە کاریان بەگژ داچوونی ئیسلام و موسوڵمانان به شێوازی جۆراوجۆرە.


    سۆزی میحڕاب:  یەکێ لەو دیاردانەی وەختی مامۆستا بە زۆری بەفیڕۆ دەدا کۆڕی پرسەکانە! ئایا لەناخی دڵەوە بەم دانیشتەنە ڕازی؟
    ـ ئایا بیرۆکەیەکی کردەوەیی و شەرعیتان هەیە بۆ ڕزگاری لەم کۆڕە ماتەمینـانە؟

    وەڵام:هەر وەک خۆتان باش دەزانن سەرەخۆشی له وڵاتی ئێمەدا ڕەواجی پێدراوه دەگەڵ ئەوەشدا کە هیچ ڕیشە و بنەمایەکی شەرعی و دینی نیە و به بەر چاو ناکەوێ،
    دەگەڵ ڕیز بۆ ڕابردووەکان به بێ سرنجدان بە ڕەوش و یاسای دینی لەو سەردەمەدا کەوتوینه ئەو قەیرانه که بۆته گرفتارێکی گەوره و به مل کۆمەڵگای ئیسلامی چەسپاوه؛ به هیوای داهاتنی ئەو ڕۆژه کە ئـاڵا به دەستـان و دڵسۆزانی دین بتوانن به یەکدەنگی و یەک ڕیزی تەکانێک به خۆ بدەن تا یاسا دینیه کان به سەر یاسا عورفیه کان دا سەرکەوتو کەن.


    سۆزی میحڕاب: لەم ساڵانەی دوایی لە شار و دیهاتەکان‌دا حزوری سەوز و بەرچاوی ئافرەتان‌ و مناڵان بۆ فێربونی ئەحکامی شەرعی‌ و قورئان بەرچاو و حاشا هەڵنەگرە، بۆچوونی بەرێزت لەم بوارەدا چییە و چۆنە؟ـ چ ڕاسپاردەیەکت هەیە بۆ فێرکار و قوتابیان لەو بەستێنە دا؟

    وەڵام: سەر کەوتنی هەموو لایەک له خوا گیان داوا کارم، زۆر دڵخۆشم ئەوەش جیی شوکره دایکه بەریزەکان و منداڵه خۆشەویستەکان به دڵی بی گه ردیان پێ دەنێنه ماڵەکانی خودا و پەنا دەبەنە بەر قوڕئان.وو

    بەرێزان کاتێک دێینه سەر دونیا گوێمان به وشەی پیرۆزی شەهاده و ئیمان دەکرێتەوه، مێشک و بیرمان به لاالەالاالله زاخاو دەدرێ، ئاوازەی بانگ به گوێی ڕاست و قامەت به گوێی چەپ؛ کەوایە دەبێ پێزان بین بە دڵ و گیان و وەفادار بین بۆ بەڕێوەبردنی فەرمانی پەروەردگار و بڕینی ڕیگا و ڕێبازی پێغەمبەری خێر و خۆشێکان…

    به ڵێ چاوەڕوانی دەکرێ له بەرپرسان و بەڕێوه بەرانی که لاسەکان به ورەی بەرزیان و ئیمانی بێ خەوشیان، ئەوەی له توانایان دایه بۆ گەشە کردنی بیرۆکەی ئیمانی و فێر کردنی قورئان قۆڵی هیممەت هەڵمالن.


    سۆزی میحڕاب:  هاتەی – خاطره- خۆشی ڕۆژگاری فەقێیەتی‌ و سەردەمی مامۆستایەتیت چییە بۆمان بگێڕێوە؟
    ـ یان هاتەی ناخۆشی ژیانی مامۆستایەتیت چ بووە؟

    وەڵام: ناخۆشترین بیرەوەری که ئێستاش ئازارم دەدا ئەو کاته بو که فەقێ بۆم له ئیندرقاش له پەنا مەهاباد، دژبەرانی گەلی کورد خۆیان بەو گونده داکرد و نزیک به شێست کەس له خەڵکی بەرێزی ئەو گوندەیان له پیرە پیاو و ژن و منداڵ قه لاچۆ کرد که بەشی زۆریان له بەر دەرکی حوجره و نێو مزگەوت کوژران.


    سۆزی میحڕاب:  وەک دەڵێن خوێندنەوە و توێژینەوە لە نێو مامۆستایان‌ و فەقێیان‌دا کەم بۆتەوە، بەڕای جەنابتان هۆکار چییە؟
     یا هێندێ لە مامۆستایانی ناوداری ناوچەکان فەوت دەکەن بە نەناسراوی! بۆ خەڵک نایانناسن؟

    وەڵام: من وای لێ تێدەگەم شایەد واش نەبێ، وەختێک چرای حوجرەکان کز دایسێ، چرپەی لاقی هات و چۆی مزگەوتەکان کەم دەبێ، شڵپەی ئاوی دەس نوێژی نوێژ خوێنەکان کەم دەبێ، گەمە و گرمەی نێو مزگەوتەکان سست دەبێ بێ شک چرای دڵی کتێب و کتێب خوێندنەوەش خۆی تاق ناکاتەوه و چاو لەوانه دەکا و بەرەو شەوەزەنگی تار و دور کەوتنەوه دەڕوا و مشتەری کتێب و کتێب خانەکان بازاری هەڵڵا و بگریان بەرەو چۆل بوون دەچێت و نێوی بەرز و پیرۆزی مامۆستایانی نێوداریش دوای مەرگیان ڕەنگدانەوە و دەنگدانەوەیان کەم ڕەنگ و بێ ڕەنگ دەبێ.


    سۆزی میحڕاب:  بانگخواز و بانگەوازی ئیسلامی‌ لە دونیای هەوانتەی( مەجازی‌ـ ڕەسانەیی) ئەوڕۆدا چۆن دەنرخێنی؟
    ـ ئایا حزووری زانایان‌ و بانگخوازان لەو بەستێنەدا بە پێویست دەزانی؟

    وەڵام: لەو کاتەوه ئایینی پیرۆزی ئیسلام پێی ناوەتە کوردستانی جوان ئەوەندەی دیکەی ڕازاندەوه و بناغەی مزگەوتەکان و درگا و منارەکان سەریان بەرز کردنەو و ڕیشەی تەوحید خۆی هاویشته دڵەکان، پەرده له سەر گۆیەکان لادرا، بۆ بیستنی هاواری قورئان دەعوەتگەرانی دین قوڵیان هەڵماڵی و هاتنه مەیدان و باوەشی گەرم کرایەوه بۆ وەرگرتنی ئیمان؛ ئەوەش لووتفی ئەڵڵا بو کەوتینه شوێن قورئان و دوور کەوتینەوه له گاور و جوولەکە و بوت پەرەستەکان به حەول و تێکۆشانی دەعوەتگەران.
    لێرەدا ئەرکی دەعوەتگەران قورس تر دەبێ له جاران، بێ جگه له مینبەر و میحراب و کۆر و کۆبونەوەکان له فەزای مەجازی و تۆڕەکۆمەڵایەتێکان به تایبەت ئەوانەی به توانان دەنگدانەوەیان ببێ و هەل به هەلپەرەستان نەدەن و پیلانی پیلانگێران و فڕ و فێڵی زۆرداران و دژبەرانی دین و گەل به هەمو شێوازێک له فەزای مەجازی وڵام دەنەوە و بۆ ئەو ئەرکەش شەو و ڕۆژ نەناسن.


    سۆزی میحڕاب:   ئەگەر فەرمایشێکت هەبێ وەک دوا قسە پێمان خۆشە گوێ بیستی بین.

    وەڵام: وادیاره وەختەکەمان ڕوو له تەواو بونه. داوایی هێور و ئارامی دەکەم، بۆ لای خۆدا بێینەوه بگەڕێینەوه، چی تر موسوڵمانان نەبنه دار دەستی بێگانه، بەگژ یەکتر دا نەچن، په لاماری یەکتر نەدەن و خوێنی یەکتر نەرێژن.
    داوا له لایەنگرانی سۆزی مێحراب و خوێنەرە بەڕێزەکانیش دەکەم دەستی یارمەتیمان بۆلا درێژ کەن و هەڵە و پەڵەمان له قاو نەدەن و بۆمان ڕاست کەنەوه، مەمنونتان دەبین و به خواتان دەسپێرم.
    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


    براتان عوسمان دانیشی – مەهاباد – مزگەوتی ڕۆستەم بەگ

    وتووێژکار و پێداچوونه‌وه‌: رسول رسولی کیا

     

    ڕێکەوتی ۱۳۹۷/۰۷/۲۰

  • اهمیت مطالعه‌ی سیرت نبوی

    sirat90محال است سعدی که راه صفا /∗/ توان رفت جز در پی مصطفىٰ

    به مصطفی برسان خویش را که همه اوست /∗/ به او گر نرسیدی این همه بولهبی است
    (اقبال)

    بر همه‌ی مسلمانان فرض است که سیره‌ی نبوی را مطالعه کنند تا به عقیده، عبادت، معاملات، سلوک، اخلاق و صفات پیامبر بزرگ صلى الله علیه وسلم پی ببرند و زندگی خود را مطابق با این ”اسوه‌ی حسنه“ به حیات طیبه تبدیل کنند.

    سیره‌ی نبوی معجزه و نشان بزرگی است بر صحت دعوای رسالت پیامبر صلى الله علیه وسلم؛ و اگر آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم معجزه‌ای بر صدق دعوای خود جز از سیره‌اش نمی‌داشت، کافی بود.

    لو لم تکن فیه آیات مبینه/ کانت بدیهته تنبیک بالخبر

    از این‌جاست که قرآن، آن دسته از مشرکان را که از سیره‌ی نبوی آگاه بودند، مذمت می‌کند که چرا با مشاهده‌ی این معجزه‌ی بزرگ (سیره‌ی نبوی) ایمان نیاورند؛ ﴿أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ﴾؟! [مؤمنون: ۶۹]

    در کتاب‌های آسمانی غیر از قرآن نیز به ذکر صورت و سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم (صفات خلقیه و خلقیه) اهتمام شده، تا از آن به حقانیت پیامبرصلى الله علیه وسلم استدلال شود؛ چنان‌که بسیاری از اهل کتاب به سبب امعان نظر در معجزه‌ی بزرگ “سیره‌ی نبوی” ایمان آوردند و مصداق این بیت بودند:

    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم /∗/ شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

    به راستی “سیره‌ی نبوی” بیان می‌کند که پیامبر صلى الله علیه وسلم اولین و کامل‌ترین عمل کننده بر قرآن و گفته‌های خود بوده است.

    مطالعه‌ی سیره‌ی نبوی اهداف زیادی را تحقق می‌بخشد که از اهم آن می‌توان امور ذیل را ذکر کرد:

    ۱- از راه مطالعه‌ی سیرت نبوی، انگیزه‌ی اقتدا به آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم حاصل می‌شود و یا این‌که اقتدا به او مستحکم‌تر می‌گردد.

    ۲- از این طریق محبت با پیامبر صلى الله علیه وسلم تحقق می‌یابد و یا این‌که بیش‌تر می‌شود؛ و نیز با مطالعه‌ی سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم، علم به سیره‌ی صحابه، محبت آن‌ها و اقتدای به آن‌ها نیز حاصل می‌شود.

    ۳- هر انسان برای هر کار خود بهترین نمونه را در حیات طیبه‌ی پیامبر صلى الله علیه وسلم می‌یابد؛ به راستی سیره و زندگانی حضرت محمد صلى الله علیه وسلم برای هر دعوت‌گر، مربی و مرشد، رهبر دینی و سیاسی و نظامی و انتظامی، دانش‌مند و دانش‌جو، عالم و طالب، بهترین راهنما و سرمشق است.

    امت اسلام از سیره‌ی نبوی، آداب رفیعه، اخلاق حمیده، عقیده و عبادت صحیح، طهارت روح و قلب و حب جهاد فی سبیل الله و طلب شهادت را می‌آموزد.

    داعی در سیره‌ی نبوی أسالیب دعوت را می‌یابد و بر مراحل متسلسل آن آگاه می‌شود و از جهد عظیم پیامبر صلى الله علیه وسلم که در راستای اعلای کلمه الله بذل شده، مطلع می‌شود و از آن در می‌یابد که چگونه با مشکلات، موانع و فتن مبارزه کرد.

    مرد سیاست می‌آموزد که پیامبر صلى الله علیه وسلم چگونه با مخالفان منحرف سیاسی رفتار می‌کرد؛ مانند عبدالله بن ابی بن سلول که علیه پیامبر صلى الله علیه وسلم نقشه می‌کشید و شایعه‌پراکنی می‌کرد تا افکار عمومی را از پیامبر منحرف و متنفر کند؛ و پیامبر صلى الله علیه وسلم با او چگونه رفتار کرد و صبر پیشه کرد تا آن‌که حقیقت ابن أبی بر مردم ظاهر شد و او را به‌طور کلی ترک کردند و به قیادت پیامبر صلى الله علیه وسلم رو آوردند.

    سیره‌ی نبوی به علما در فهم قرآن کمک می‌کند؛ زیرا سیره‌ی نبوی از جنبه‌ی عملی تفسیر قرآن است. در آن اسباب نزول و تفسیر بسیاری از آیات یافته می‌شود؛ و می‌توان در آن بسیاری از احکام شرعی و اصول سیاست شرعی استخراج کرد و به معارف صحیح دست یافت و روح اسلام و مقاصد سامیه آن را حس کرد.

    زاهدان به واسطه‌ی فهم صحیح از سیره‌ی نبوی معنای زهد، حقیقت و مقصد آن را در می‌یابند.

    مصیبت‌دیدگان از درس سیرت بالاترین درجات صبر و ثبات را می‌آموزدند و اعتماد آن‌ها به خدا مستحکم‌تر می‌گردد و در نتجه به این کلام رو می‌کنند: ﴿وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ﴾ [أعراف: ۱۲۸].

    با توجه به همین امور است که علی بن حسن می‌فرماید: «کنا نُعلّم مغازی النبی صلى الله علیه وسلم کما نعلم السوره من القرآن.» (البدایه والنهایه: ۳/۲۹۷، مکتبه المعارف)

    و زهری می‌گوید: «فی علم المغازی علم الآخره و الدنیا.» (السیره الحلبیه، علی بن برهان الدین الحلبی: ۱/۱)

    اسماعیل بن محمد بن سعد بن ابی وقاص می‌گوید: «کان أبی یعلمنا مغازی رسول الله صلى الله علیه وسلم یعدها علینا و یقول: هذه مآثر آباءکم، فلا تضیعوا ذکرها.» (همان)

    از مطالعه‌ی سیره‌ی نبوی می‌توان دریافت که چگونه حکومت اسلامی تشکیل داد و از کجا کار را شروع کرد و چه‌طور برنامه ریزی نمود و….

    به راستی که عدم متابعت از سنت و سیره‌ی رسول الله صلى الله علیه وسلم راز عقب‌ماندگی مسلمانان از رهبری جهان و تمکین فی الأرض است.

    خواننده‌ی محترم! بدان که: ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ﴾ [أحزاب: ۲۱].

    بنابراین از همین الآن مطالعه‌ی سیره‌ی نبوی را سرفهرست کارهایت قرار بده و به بهانه‌ی جشن میلاد النبی و دیگر بدعات ربیع الأول خود را در این ماه مبارک از این سعادت بزرگ محروم نساز!!! زیرا که ولادت پیامبر و دیگر بزرگان و یا وفاتشان امر خارق‌العاده‌ای نیست، بلکه طبیعی است و اگر قرار بر این باشد که برای هر یک از این بزرگان جشن ولادت و یا عرس و ماتم سالانه برگزار شود، پس امت باید از هدف خلقت که عبادت است، دور بماند. آن‌چه بر امت لازم است ایمان به رسالت پیامبر و اتباع گفته‌ها و کردار اوست؛ ولی امروزه هدف فدای ضد هدف می‌شود.

    ربیع الأول را بهانه‌ای برای سیره‌ی نبوی و عمل بر تمام سنت‌های او قرار بده! و دیگر بدان که با خواندن یک کتاب در این موضوع هرگز بر آن احاطه نکرده‌ای و هنوز اول راهی؛ زیرا که سیره‌ی نبوی دریایی بی‌کران است و هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند حق سیره‌ی نبوی را ادا کند.

    بنابراین کتاب‌های مستند قدیم و جدید علمای اسلام را در این موضوع مطالعه بفرما، نه به عنوان رویدادهای تاریخی، بلکه به عنوان آن‌که حقیقت اسلام را در آن متحد می‌یابی و این سیره‌ی نبوی و اسوه‌ی حسنه، نمونه و سرمشق زندگی‌ام است.

    «والسلام علىٰ من اتبع الهدىٰ»

    نویسنده: عبدالحکیم سیدزاده

  • شیخ المحدثین و مورخ الاسلام امام شمس الدین ذهبی

    تاریخ ملت ترکمن پر است از فرماندهان و مجاهدین به‌گونه‌ای که بیشترین دوران حکمرانی بر ممالک اسلامی توسط اقوام ترکمن صورت پذیرفته است. از سلجوقی‌ها و آل‌زنگی تا آق‌قوینلوهایی که از طایفه بایندر و خلفای عثمانی که از طایفه قایی ترکمن‌ها هستند بلکه ده‌ها نام دیگر که هر کدام در زمان خود باعث شکوه و عظمت اسلام شده اند تا به راستی لقب ترکِ ایمان که از سوی عرب‌های مسلمان به آنها داده شد در قالبی عملی تحقق یابد. اما چیزی که این روزها رو به فراموشی رفته این است که قوم ترکمن نه تنها در جنگ آوری و جهاد سرآمد دوران بوده بلکه علما و فرهیختگانی به امت اسلامی تقدیم نموده است که نظیر آنها کمتر یافت می‌شود. امام شمس الدین ذهبی یکی از نوادر تاریخ در علوم حدیث، رجال و تاریخ اسلامی می باشد؛ آثار علمی، رویکردهای فکری، افق دید بالا، علم، حفظ و توانایی بالای وی در نقد رجال و تصویرسازی تاریخ او بر این امر دلالت می‌کند به‌گونه‌ای که تحقیقات و اجتهادات وی در فن رجال حدیث در نزد اهل علم یکی از معتبرترین اجتهادات می‌باشد و علما در فن حدیث برای تشخیص صحیح یا ضعیف بودن رجال حدیثی به آثار وی رجوع می‌کنند و این برای فخر ورزیدن وی کافی است.

     

    خواستگاه و نسب امام ذهبی

     

    امام المحدثین و مورخ الاسلام شمس الدین ابو عبدالله محمد بن احمد بن عثمان بن قایماز بن عبدالله الذهبی، الفارقی الدمشقی الشافعی، در ماه ربیع الآخر سال ۶۷۳ ه.ق/ اکتبر ۱۲۷۴ م، از خانواده‌ای اصالتا ترکمن در قریه کَفَر بَطنا که از آبادی‌های غوطه دمشق است دیده به جهان گشود. خانواده وی از وابستگان بنی تمیم بودند و در شهر مَیّافارقین که امروزه نام آن به سیلوان تغییر کرده و از مشهورترین شهرهای دیاربکر در ترکیه کنونی است زندگی می‌کردند. به نظر می‌رسد جدش قایماز زندگی خود را در آنجا سپری کرده و در سال ۶۶۱ هجری قمری وفات نموده است؛ خود امام ذهبی در این مورد می‌فرمایند: ” قایماز فرزند شیخ عبدالله ترکمانی فارقی جد پدرم می باشد” پدرش نیز شهاب الدین احمد تقریبا در حدود سال ۶۴۱ هجری قمری به دنیا آمده‌اند و به صنعت طلاسازی روی آورده اند تا جایی که ماهر در آن کار شده بود به همین دلیل در بین مردم مشهور به ذهبی بود.

     

    سبب تسمیه ذهبی

     

    مورخین اسلامی ایشان را به سبب شغل پدرشان به ابن ذهبی(طلاساز) میشناسند. چنان‌که خود ایشان نیز با همین لقب خود را معرفی می‌نماید و گاه در برخی نوشته‌هایش خود را «ابن الذهبی» معرفی می‌کرد. ظاهرا او نیز در آغاز به صنعت پدر اشتغال داشت به همین سبب نزد برخی از معاصرانش همانند صلاح صفدی و تاج الدین سبکی و حافظ شمس الدین حسینی و عمادالدین ابن کثیر و… به ذهبی شناخته می‌شد و بحق این نام زیبنده ایشان بود زیرا که گوهر های فراوانی از دل قرآن و سنت استخراج نمود که معاصرینش و آنان که بعد از ایشان آمدند بر این سخن صحه خواهند گذاشت.

     

    طلب علم و سفر های علمی ایشان

     

    امام ذهبی از عنفوان جوانی خود طلب علم را آغاز نمود و به صورت خصوصی به علم قرائات، تاریخ و حدیث شریف اهتمام ورزید. زمانی که طلب علم حدیث را در سال ۶۹۰ هجری آغاز نمود تنها ۱۸ سال سن داشت و به حق میتوان گفت که ایشان عمر مبارک خویش را در راه تحصیل علم وقف نمود تا اینکه وفات نمود.

    سرآغاز سفرهای وی در سرزمین شام بود و ایشان در این سفرها به حلب، بیت المقدس، رمله، نابلس، بعلبک، طرابلس، حمص و حماه و… رفته و نزد بیشتر شیوخ این شهرها حدیث شنید.

    سفر ذهبی به مصر یکی از بارزترین سفرهای زودهنگام او بود. بنظر می‌رسد او در ۱۶ رجب سال ۶۵۹ هجری وارد مصر شد پس در مصر به شهرهای قاهره، اسکندریه و دمیاط سفر کرده و از جماعت بزرگ علمای آنها حدیث شنید که از مشهورترین آنها می‌توان به ابن دقیق العید و علامه شرف الدین دمیاطی اشاره کرد.  همچنین نزد صدرالدین سحنون قرائت خواند و نزد وی قرائت ورش و حفص را در مدت یازده روز به پایان رساند.

      در سال ۶۹۸ ﻫ ق یعنی پس از وفات پدر، ذهبی به قصد حج به سرزمین حجاز سفر کرد. در این سفر گروهی از یاران و شیوخِ وی او را همراهی می‌کردند؛ از جمله: شیخ دارالحدیث مدرسه مستنصریه ابوعبدالله محمد بن عبدالمحسن معروف به ابن خرّاط حنبلی (۶۳۸-۷۲۸ﻫ). ذهبی در این سفر از ابن خراط حنبلی کتاب «الفَرَج بعد الشِده» را شنید. همچنین در مکه و عرفه و مِنی و مدینه از گروهی از شیوخ حدیث شنید. به‌علاوه آنچه بیان شد ذهبی کتاب‌های زیادی را درس گرفته که آنها قابل شمارش نیستند. و از او افراد قابل توجهی از کوچک و بزرگ علم فراگرفتند. تا این که فرموده تاج الدین سبکی (متوفی ۷۷۱هـ) بر او صادق آمد که فرمودند: “از ایشان جمع بزرگی علم آموخت، و همواره خدمت این فن را می‌کرد تا اینکه در آن ثابت قدم شد. و شب و روز خسته شد و اما زبان و قلم ایشان خسته نشد. و نام ایشان ضرب المثل شده بود و در مسیر خورشید می‌رفت اما وقت باران ناپدید نمی‌شد. و در هنگام شب هم غیبش نمیزد. و در دمشق اقامت گزید و از سایر سرزمین‌ها به سوی او رخت سفر بسته می‌شد. و ایشان در بین آنها سایه‌ای برای اهلش بود و شرفی بود که دنیا و آنچه در دنیا هست به او می‌بالید و افتخار می‌کرد. گاهی از تبسم گل‌ها و قهقهه حوضچه‌هایش آنها را در حال خنده می‌دید. و گاهی هم لباس وقار و فخر را برتن می‌کرد به خاطر اینکه در بین ساکنین آن امامان معدودی وجود داشت.

     

    چگونگی تحقیقات ذهبی

     

    کوشش او در فراگیری علم فقط به علوم قرائت و حدیث محدود نبود، چنان‌که کتاب حاجبیه را در علم نحو از «ابن ابی العلاء نصیبی بعلبکی» شنید. در علم ادب عربی در محضر امام اهل ادب مصر در آن زمان ابن نحاس حاضر گشت. علاوه بر آن در بسیاری از محافل شعر و لغت و ادب شرکت نمود. به کتب تاریخ اهتمام ورزید و کتب زیادی در موضوعات علم مغازی، سیره ،تاریخ عمومی، کتب تراجم و بیوگرافی و… از اساتید و شیوخ آن زمان درس شنید.

    از مطالعه کتب او دریافته می‌شود که عموما اهتمام او در علوم دینی می‌باشد و همچنین علومی که برای پیش‌بُرد دین لازم است از جمله: علوم نحو، لغت، ادب و شعر. علاوه بر آن ایشان برای آشنایی با افکار مختلف بعضی از کتب فلسفی را نیز مطالعه نموده بود.

    با همه این اوصاف نام ذهبی با علم حدیث و جرح و تعدیل عجین شده است و چه کسی است که نداند او از بزرگترین محدثین و علمای جرح و تعدیل تاریخ اسلام بوده است.

     

    اساتید ذهبی

     

    ذهبی از افراد زیادی در علوم مختلف اسلامی از جمله قرائات هفت گانه، حدیث، سیره و… بهره برد من جمله از  أبو زکریا ابن الصیرفی، وابن أبی الخیر، والقطن ابن عصرون، والقاسم بن الأربلی اجازه دریافت نمود. همچنین در مسند درس افرادی چون أحمد بن هبه الله بن عساکر، وابن دقیق العید، والحافظ أبی محمد الدمیاطی و… درس استماع نمود به‌گونه‌ای که در کتب و منابع روایت شده که اساتید او را تا سیصد هزار نفر شمرده‌اند.

     

    شاگردان ذهبی

     

    علاوه بر اساتید تعداد شاگردان علامه ذهبی نیز به سبب علم، تحقیقات و تالیفات زیاد بی‌شمارند. طلاب علم از نقاط مختلف جهان اسلام برای استماع مولفات ایشان می‌شتافتند و با حرص و طلب فراوان در مسند او می‌نشستند. چنان‌که شوکانی در این مورد می گوید: «تمامی مولفات وی مقبول و مرغوب است. مردم به خاطرش رخت سفر بستند و از او فراگرفتند و سینه به سینه انتقال دادند و آن را در قید حیاتش خواندند و در همه نقاط زمین به اوج رسید. و در آن غالبا تعبیرات و جملات دلنشین و الفاظ زیبایی دارد که نه کسی از هم‌عصرانش و نه قبل از آن و نه بعد از آن هیچ کس آن مسلک را برنگزیدند».

    مشهورترین شاگردان:

    صلاح الدین الصفدی، الحافظ ابن کثیر، تاج الدین السبکی، الحافظ شمس الدین الحسینی (ت ۷۶۵هـ)، تقی الدین بن رافع السلامی (ت ۷۷۴هـ)، أبو الطیب المکی الحسنی الفاسی (ت ۸۳۲هـ)

     

    ارتباطات شخصی وی و اثر آن در تکوین فکری ایشان

     

    ذهبی ارتباطی بسیار نزدیک با سه تن از شیوخ آن دوران یعنی: جمال الدین یوسف بن عبدالرحمن مِزّی (۶۵۴-۷۴۲ﻫ) و تقی الدین احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابن تیمیه (۶۶۱-۷۲۸ ﻫ) و عَلَم الدین، قاسم بن محمد بِرزالی (۶۶۵-۷۳۹ﻫ) برقرار کرد و تقریبا در همه زندگی خود با آنان در رابطه بود. در میان این سه دوست، ذهبی از همه کم‌سن و سال‌تر بود و مِزّی از همه بزرگ‌تر. آنان در یک حال هم شیخ همدیگر بودند و هم دوست!

    آنچه این رابطه را مستحکم‌تر می‌ساخت میل آنان به طلب علم حدیث از دوران نوجوانی و تمایل‌شان به آرای حنابله بود. هر چند مِزّی و بِرزالی و ذهبی هر سه شافعی‌مذهب بودند. این رابطه دوستی، و نزدیکیِ ذهبی و مزی و ابن تیمیه و برزالی به آرای حنابله بسیاری اوقات منجر به ایجاد مشکلاتی برای آن‌ها شد. مزی به همین سبب آزار دید و ذهبی نیز به سبب آرای خود از ریاست دارالحدیث اشرفیه که بزرگترین دارالحدیث دمشق بود محروم شد.

     

    مناصب علمی امام ذهبی

     

    زندگی علمی امام ذهبی آنطور که نمایان است با تصنیف و تالیف در آغاز قرن هشتم هجری آغاز گردید. وی در آغاز به اختصار برخی از کتاب‌های مهم به ویژه در زمینه تاریخ و حدیث پرداخت و سپس آغاز به تالیف کتاب بزرگ خود «تاریخ اسلام» نمود که در سال ۷۱۴ هجری کار آن را به پایان رساند. ذهبی در سال ۷۰۳ ﻫ ق خطابت را در مسجد کفر بطنا بر عهده گرفت که قریه‌ای در غوطه دمشق است و تا سال ۷۱۸ ﻫ ق در آنجا ماند. در این روستای آرام بود که ذهبی بهترین کتاب‌های خود را نوشت.

     امام ذهبی ریاست بزرگترین دارالحدیث‌های دمشق را در دوران خود بر عهده داشت و هنگام وفات در سال ۷۴۸ ﻫ ق مسئولیت پنج دارالحدیث بر دوش وی بود:

    ۱مشهد عروه یا دارالحدیث عرویه که پس از ذهبی، شرف الدین ابن وانی حنفی مسئولیت آن را بر دوش گرفت.

    ۲دارالحدیث نفیسیه که ذهبی در بیماری وفات مسئولیت آن را نیز به شیخ شرف الدین ابن وانی حنفی سپرد.

    ۳دارالحدیث تنکزیه که پس از ذهبی امام صدرالدین سلیمان بن عبدالحکیم مالکی جانشین وی شد.

    ۴دارالحدیث فاضلیه در کَلّاسه. پس از ذهبی شاگر وی تقی‌الدین، ابوالمعالی، محمد بن رافع بن هجرس سَلّامی (متوفای ۷۷۴ ﻫ ق) جانشین وی گردید.

    ۵تربه أم الصالح، پس از ذهبی، شاگرد وی ابوالفداء، عمادالدین بن کثیر دمشقی (متوفای ۷۷۴ ﻫ ق) تدریس در آن را بر عهده گرفت.

     

    آثار و تالیفات امام ذهبی

     

    شاید بهترین راه برای درک منزلت علمی و رویکرد فکری امام ذهبی تعمق و تفکر در آثار بی شمار ایشان و مقارنه و مقایسه با آثار علمی مشابه می‌باشد که باعث اهتمام ورزیدن علما در عصور بعد به آثار ایشان شد.

    امام ذهبی تعداد زیادی از کتاب‌هایی را که مطالعه کرده بود خلاصه نمود که چیزی بالغ بر پنجاه کتاب می‌باشد، این خلاصه‌ها بیشترشان از کتاب های بزرگی است  که نزد آنان‌که مطالعه کرده‌اند اهمیت زیادی دارد. جالب اینجاست که اختصارات ایشان معمولی نیستند که تحت تاثیر جمود و نقل قرار گرفته باشد. بلکه خواننده آن اختصارات با یک روش واضح و دقیق ضمن درک تمام مطالب در زمان خود نیز صرفه‌جویی میکند. بلکه از اضافات و نظرات نفیس و تصدیق‌های شگفت‌انگیز و تصحیحات امام ذهبی نیز استفاده نماید.

    از مهم ترین اختصارات امام ذهبی می‌توان به چند نمونه از جمله: تاریخ مصر از ابن یونس (ت ۳۴۷ هـ)، أسد الغابه فی الصحابه از ابن الأثیر (ت ۶۳۰ هـ)، المستدرک على الصحیحین از حاکم النیشابوری (ت ۴۰۵ هـ)، السنن الکبرى از بیهقی (ت ۴۵۸ هـ)، تاریخ بغداد از خطیب بغدادی (ت ۴۶۳ هـ) و تاریخ دمشق از ابن عساکر (ت ۵۷۱ هـ)و… اشاره نمود.

    اگر چه ذهبی در دورانی می‌زیست که جمود فکری و تخلیص بر اذهان سلطه داشت، اما او به لطف وسعت مطالعاتش از این خسیسه برخوردار نبود. شاگرد ایشان صلاح الدین صفدی می‌گوید: « نزد ایشان نه جمود محدثین (یعنی فقط بر الفاظ تکیه داشته و کاری به معانی نداشته باشد.) و نه کم ادراکی ناقلین را یافتم. بلکه ایشان فقیه و نظریه‌پردازند. با اقوال مردم و مذاهب أئمه سلف و صاحب‌نظران دست و پنجه نرم می‌کرد. و چیزی که باعث شگفت زدگی بنده شده این است که در تصانیف خود هیچ حدیثی را روایت نمی‌کند مگر اینکه به بیان آنچه از ضعف متن و عدم روشنی اسناد دارد و یا ایرادی که به راویانش وارد شده توجه ویژه‌ای داشت. و کسی دیگر را در آنچه روایت می‌کند اینچنین پایبند به رعایت این فایده باشد ندیدم…»، همچنین امام ابن حجر عسقلانی که از حفاظ حدیث و بزرگترین علمای حدیث در زمان خود بود می‌گوید:« آب زمزم را برای این نوشیدم که در حفظ به مرتبه ی ذهبی برسم»

    شاید وجه تمایز امام ذهبی از بقیه مولفین کتب تراجم و رجال حدیث این باشد که او تالیفاتش را بر یک عصر و محدوده زمانی معین همچنین بر یک دسته یا گروه خاصی مختصر و محدود نکرد. بلکه از زمان بعثت پیامبر تا عصر خویش در مورد تمام رجال حدیث تحقیق نمود و تالیف کرد.

    دانش گسترده امام ذهبی در علم رجال علما را نیز تحت تاثیر قرار داده است چنان‌که امام تاج الدین سبکی در این مورد می فرماید: «همانا که (امام ذهبی) شیخ (علم) جرح و تعدیل و مرد (علم) رجال بود. گویا مردمان را در یک مکان جمع کرده‌اند و ایشان شروع به خبر دادن (از احوال آنان) می‌کند طوری‌که انگار در حضور ایشان هستند.

     

     

    مولفات امام ذهبی:

    طبق برآورد محققان امام ذهبی بیش از دویست کتاب را تالیف نموده‌اند. این تالیفات شامل اکثر علوم اسلامی می‌شوند از جمله علومی مانند قرائات، حدیث، مصطلحات، فقه و اصول فقه، عقائد و علم کلام. البته که بیشتر مولفات ایشان در علم تاریخ و شاخه های آن بوده است و از آن جمله چند کتاب مشهورتر ایشان عبارتند از:

    ۱- تاریخ اسلام: کتابی است بسیار حجیم و بزرگ و البته عظیم النفع، پرسود و مفید که در موضوع خود همانندی ندارد که در مورد تاریخ اسلام  و علماء حدیث بیان شده است.

    ۲- سیر أعلام النبلاء: پس از تاریخ الإسلام، بزرگ‌ترین کتاب امام ذهبی که در این کتاب معرفی‌نامه‌ها و حوادث نزدیک به هفتصد سال را ذکر نموده است.

    ۳- از دیگر کتب امام ذهبی میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: العبر فی خبر من غبر، اختصار المستدرک للحاکم، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تذکره الحفاظ (طبقات الحفاظ للذهبی)، اختصار تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، اختصار تاریخ دمشق لابن عساکر، المغنی فی الضعفاء، دیوان الضعفاء والمتروکین وخلق من المجهولین وثقات فیهم لین، التلویحات فی علم القراءات، الکبائر، الرساله الذهبیه إلى ابن تیمیه، الأمصار ذوات الآثار، دول الإسلام، أخبار أبی مسلم الخراسانی، تذهیب تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، معجم الشیوخ الکبیر، معرفه القراء الکبار على الطبقات والأعصار، میزان الاعتدال فی نقد الرجال.

     

    ثناء علماء بر امام ذهبی

     

    علماء ایشان را بسیار ستایش کرده‌اند به‌گونه‌ای که به فضل و امامت وی به ویژه در علم حدیث، تاریخ و رجال شهادت داده‌اند.

    امام تاج الدین سبکی می‌فرماید: « شیخ و استاد ما امام حافظ …محدث عصر، در عصر ما ۴ حافظ بین عموم و خصوص وجود دارد که مشتمل بر : مزی، برزالی و ذهبی و والدم(تقی الدین سبکی) می شود و نفر پنجمی در زمان  وجود ندارد…، پس بنگرید استاد ما ابوعبدالله(امام ذهبی) همانندی ندارد، او گنجی است که در زمان مشکلات به او پناه برده می‌شود. امام حفظ در همه وجود و طلای زمانه هم از نظر لفظ و هم معنا! و شیخ جرح و تعدیل و مرد مردان در تمام مسیرها…»

    همچنین ابن شاکر کتبی می‌گوید:« حافظی است که نمی‌شود (با او) رقابت کرد. متکلمی است که نمی‌شود با جدال کرد. علم حدیث و رجال حدیث را استحکام بخشید. زندگی‌نامه مردم را به خوبی می‌شناخت و از ابهام و پوشیدگی تاریخ آنها پرده برداشت. علم زیادی کسب کرد و به جمع بزرگی نفع رساند. کتاب‌های زیادی تصنیف کرد و (با نوشتن) به صورت مختصر زحمت کتاب‌های طویل را متقبل شد ».

    علامه سیوطی نیز به ثنای امام ذهبی پرداخته و می‌گوید:« امام حافظ، محدث عصر و خاتمه الحفاظ، مورخ چیره دست، کسی که نامش جاودان و این علم قائم بر نام اوست…، هجده سال در طلب حدیث بود. از جمع کثیری نیز حدیث شنید. او می‌رفت و در این راه منتخب شده بود تا از آن خسته می‌شد و تا رسوخش در این راه به آن خدمت نمود. به هفت روش تلاوت می‌نمود و مردم به آن اذعان دارند…، او کسی که در موردش می گویند: همانا محدثین در علم رجال و دیگر علوم مرتبط با حدیث عیال ۴ نفرند: مزی، ذهبی، عراقی و ابن حجر».

    شوکانی نیز به تمجید از امام ذهبی پرداخته می گوید:«تمامی مولفات وی مقبول و مرغوب است، مردم به خاطرش رخت سفر بستند و از او فراگرفتند و سینه به سینه انتقال دادند و آن را در قید حیاتش خواندند و در همه نقاط زمین به اوج رسید. و در آن غالبا تعبیرات و جملات دلنشین و الفاظ زیبایی دارد که نه کسی از هم‌عصرانش و نه قبل از آن و نه بعد از آن هیچ کس آن مسلک را برنگزیدند.»

    مرعی بن یوسف الکرمى المقدسی الحنبلى می گوید: «شیخ و امام همام، حافظ ، مفیدالشام و مورخ الاسلام، ناقد محدثین و امام معدلین و مجرحین(کسانی که به علم جرح و تعدیل مشغولند) و کسی که در مدح و قدح افراد بدو تکیه می‌کنند…، در نقد و بررسی رجال مهارت خاصی داشت. ستونی در جرح و تعدیل افراد بود. دانا به شاخه‌بندی و اصول گذاری بود. در علم قرائت امام بود. در نظریه‌پردازی دانشمند بود. با مذاهب أئمه و اصحاب اقوال آشنایی داشت. در بین خلف ایستاده سنت و مذهب سلف را نشر می‌داد.»

     

    وفات امام ذهبی

     

    امام ذهبی در واپسین سال های عمر بیمار شدند. و چهار سال یا بیشتر چشمان مبارکشان آب آورده و به بیماری آب مروارید مبتلا شدند. او در مدرسه أم صالح و در منزل خویش قبل از نصف شب دوشنبه سوم ذی القعده سال  ۷۴۸ هجری / ۱۳۴۸میلادی در مدرسه أم صالح در منزل خود درگذشت و در قبرستان باب الصغیر دفن گردید. در نماز وی عده کثیری از علما از جمله تاج الدین سبکی حاضر گشتند و تمام شاگردانش از جمله صلاح صفدی در رثای وی گریستند.

     

     

     

     

     

     

    المصادر والمراجع:

    بشار عواد معروف: مقدمه تحقیق سیر أعلام النبلاء للذهبی، الناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الثالثه ۱۴۰۵ هـ / ۱۹۸۵م. (وعلى هذه المقدمه کانت أکثر الترجمه).

    عبد الله بن ضیف الله الرحیلی: مقدمه تحقیق من تکلم فیه وهو موثوق أو صالح الحدیث للذهبی، الطبعه: الأولی ۱۴۲۶هـ / ۲۰۰۵م.

    ابن شاکر الکتبی: فوات الوفیات، تحقیق: إحسان عباس، الناشر: دار صادر بیروت، الطبعه: الأولى ۱۹۷۴م.

    الصفدی: الوافی بالوفیات، تحقیق: أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، الناشر: دار إحیاء التراث بیروت، عام النشر:۱۴۲۰هـ / ۲۰۰۰م.

    الحافظ الحسینی: ذبل تذکره الحفاظ، الناشر: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الطبعه الأولى ۱۴۱۹هـ / ۱۹۹۸م.

    تاج الدین السبکی: طبقات الشافعیه الکبرى، تحقیق: محمود محمد الطناحی، عبد الفتاح محمد الحلو، الناشر: هجر للطباعه والنشر والتوزیع، الطبعه: الثانیه ۱۴۱۳هـ.

    السیوطی: طبقات الحفاظ، الناشر: دار الکتب العلمیه بیروت، الطبعه: الأولى ۱۴۰۳هـ.

    مرعی بن یوسف الکرمى المقدسی الحنبلى: الشهاده الزکیه فی ثناء الأئمه على ابن تیمیه، تحقیق: نجم عبد الرحمن خلف، الناشر: دار الفرقان , مؤسسه الرساله بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴هـ.

    الشوکانی: البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، الناشر: دار المعرفه – بیروت.

    نویسنده:پایگاه اینترنتی قصه السلام

    ترجمه با اندکی دخل و تصرف : آرمان خرمالی گنبد کاووس، ترکمن صحرا

  • معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنه

     

    فرمانده دلیر، ابر مرد تاریخ، شخصیت سیاسی اسلام، کاتب وحی، برادر زن پیامبر -صلی الله علیه وسلم-، خال المومنین،
    صحابی نرم خو، زاهد، عابد، امام و فقیه ی بزرگ حضرت معاویه فرزند ابو سفیان.

     نام و نسب حضرت معاویه رضی الله عنه

    معاویه فرزند ابو سفیان بن حرب بن امیه بن عبدشمس بن عبد مناف بن قصی.
    *_ مادرش_* هند بنت عتبه بن ربیعه بن شمس بن قصی می باشد.

    *_ دوران کودکی حضرت معاویه رضی الله عنه_*

    از کودکی آثار بزرگی در چهره ی حضرت معاویه -رضی الله عنه- نمایان بود.
    او را والدینش از کودکی به طور خصوصی تربیت کردند، در علوم و فنون مختلف مهارت پیدا کرد. در زمانی که جهان عرب در جهالت و بی سوادی فرو رفته بود، ایشان از سرمایه ی خواندن و نوشتن برخور دار بود.

    *_ اسلام آوردن حضرت معاویه رضی الله عنه_*

    درمورد تاریخ اسلام آوردن حضرت معاویه چندین روایت وجود دارد؛ اما طبق قول صحیح او در سال ششم هجری ایمان آورده است، زمانی که در مکه بود اسلامش را ظاهر نکرد، در سال فتح مکه اسلام خود را اظهار نمود.

    *_ معاویه رضی الله عنه از دیگاه ی پیامبر صلی الله علیه وسلم _*

    رسول الله -صلی الله علیه وسلم- در حق او چنین دعا فرموده است: ۱٫ پروردگار معاویه را راهنما و هدایت بفرما و بوسیئله ی او دیگران را هدایت بگردان.
    ۲٫ بارالها معاویه را علم کتاب (قرآن) نصیب بفرما، او را بر شهرهای مختلف حاکم بگردان و از عذاب جهنم نجات بده.

    *_ کتابت وحی_*

    حضرت معاویه یکی از اعضای کاتبان وحی می باشد. او همراه با زید بن ثابت همه وقت خود را وقف کتابت وحی الهی کرده بودند. همیشه در محضر رسول الله -صلی الله علیه وسلم- حاضر بود.

    *_ جنگ صفین_*

    بعد از شهادت حضرت عثمان -رضی الله عنه- درباره قصاص قاتلین او اختلافی درمیان حضرت علی و معاویه بوجود آمد که در نهایت منجر به جنگ و خون ریزی شد.
    اختلاف پیش آمده موجب تفرقه و دو دستگی در صفوف مسمانان گردید. منشآ اختلاف هر دو بزرگوار در اقامه ی حدود دین بود، هر دو اهداف شخصی نداشتند.
    خواسته حضرت معاویه این بود که قاتلین حضرت عثمان قصاص شوند. اما حضرت علی بنا به دلائل ی که داشت از آن ابا ورزید.
    در سال ۳۸ هجری جنگ صفین رخ داد، حدود چهار الی پنج سال طول کشید، در آخر هر دو گروه به حکمیت راضی و جنگ پایان یافت، حضرت عمرو بن عاص از طرف معاویه و حضرت ابو موسی اشعری از طرف علی حکم انتخاب شدند که هر دو باهم مذاکره و به نظر مثبت دست یابند و بدان عمل کنند.

    *_ هر دو گروه بعد از جنگ همدیگر را تکفیر نکردند_*

    بعد از جنگ صفین هر دو گروه همدیگر را تکفیر نکردند، یک عده ای بی دین در این موضوع افترا و تهمت های را ساخته و پرداخته کرده اند، در میان مردم پخش کرده و می کنند که در میان حضرت معاویه و علی بغض و کینه بوده است.

    حضرت علی از شخصی شنید که به حضرت معاویه بد می گوید، به او فرمود: در حق آنها ( گروه حضرت معاویه) بجز خوبی چیزی دیگر نگوید؛ چون آنها فکر می کردند ما بر آنها بغاوت کرده ایم و ما فکر می کردیم آنها بر علیه ما بغاوت کردند؛ بنابراین با هم جنگیده ایم.
    حضرت علی با این کلام طلایی اش بر تمام تهمت های دشمنان اسلام خط قرمزی کشیده است.

    *_ صلح حضرت حسن رضی الله عنه با حضرت معاویه رضی الله عنه_*

    بعد از شهادت حضرت علی، حضرت حسن پسر بزرگش به خلافت رسید. اما حضرت حسن با حضرت معاویه صلح کرد، خلافت را به او تحویل داد. حضرت معاویه برای او سالانه یکصد هزار درهم معاش تعین کرد.
    بعد از صلح، حضرت حسن به مدینه منوره آمد، او را بخاطر صلح سرزنش کردند، حضرت حسن در جواب فرمود: مرا بخاطر طلح سرزنش نکنید، زیرا من از پدرم علی شنیده ام که می گفت، از پیامبر خدا -صلی الله علیه وسلم- شنیدم که فرمود: گردش شب و روز به پایان نخواهند رسید؛ مگر زمانی که معاویه به امارت برسد.
    من دانستم که خداوند این امر را واقع خواهد کرد. و نخواستم که خون های مسلمانان به هدر بروند، صلح نمودم.

    *_ دشمنی روافض با حضرت معاویه_*

    حضرت معاویه شخصیت مظلومی است که همیشه در تاریخ خدمات و فعالیت های او نادیده گرفته شده اند.
    روافض سعی بر آن داشته اند که خدمات و ارزشهای او را از معرض دید مخفی نگاه دارند. و تهمت های بی اساس به ایشان نسبت داده اند که تمام این روایات، افسانه ی بیش نیستند و بدور از واقعیت اند.

    *_ حکومت داری حضرت معاویه_*

    حضرت امیر معاویه بیست سال حکومت کرد و اولین کسی که ناو جنگی را اختراع کرد و از طریق دریا فتح و پیروزی را شروع کرد.
    و مصداق حدیث پیامبر قرار گرفت: 《اول جیش من امتی یغزون البحر قد اوجبو.》اولین لشکر از امت من به نبرد دریایی علیه کفار می پردازند، جنت را بر خود واجب نمودند.

    *_ فتوحات حضرت معاویه_*

    فتوحات مهم حضرت معاویه بدین شرح اند: ۱٫ فتح قبرس در سال ۲۷ هجری؛ ۲٫ فتح جزیره ی قبرس در سال ۲۸ هجری؛ ۳٫ فتح قسطنطنیه در سال ۳۲ هجری؛ ۴٫ فتح قرنطیه، ملطیه و بعضی از قلعه های روم در سال ۳ هجری؛ ۵٫ فتح ذی خشب در سال ۳۵ هجری؛ ۶٫ فتح سیس

    تان و سند در سال ۴۲ هجری؛ ۷٫فتح سودان در سال ۴۳ هجری؛ ۸٫ فتح کابل و هندوستان تا قندابیل در سال ۴۴ هجری؛ ۹٫ فتح افریقیه در سال ۴۵ هجری؛ ۱۰ فتح صقلیه در سال ۴۶ هجری. و …

    *_ وفات حضرت معاویه_*

    سرانجام حضرت معاویه در سال ۶۰ هجری در سن ۷۸ سالگی درگذشت.
    نماز جنازه اش را ضحاک ابن قیس خواند.
    در محل باب الصغیر دمشق دفن گردید.

    الله تعالی دشمنان اسلام و صحابه را که در لباس میش خو را ظاهر کرده اند، را نابود بگرداند.
    با الها! حب و دوستی خود و پیامبر اسلام ک صحابی کرام را در وجود ما قائم بدار.

     

دکمه بازگشت به بالا
بستن